فرهنگ ‌اشرافیت سد محکم تحقق عدالت در جامعه و دولت اسلامی

 

منتشر شده در کیهان، متن کامل یادداشت را در اینجا بخوانید: http://yon.ir/bMrtSفرهنگ اشرافیت

“گران شدن” برای مردم، “نگران نشدن” برای مسئولان

منتشر شده در خبرگزاری رسا ؛

پدیده­های اقتصادی قدرت تاثیر، تغییر و به چالش کشیدن بسیاری از مسائل دارند. این قدرت تاثیرگذاری به علت پیوند مولفه­ها و نتایج اقتصاد با کثیری از مقولات دیگر همانند سیاست، جامعه، نظام خانواده و … است. وقتی که یک رخداد اقتصادی در جامعه به وقوع می­پیوندد، بر فرد، خانواده، اجتماع و حتی در سطوح بین الملی هم تاثیرگذار خواهد بود. از این رو انکار این تاثیر و تأثر بسیار ساده اندیشی به نظر می­رسد. فرهنگ نیز از آن جمله مقولاتی است که در بسیاری از ابعاد خویش همانگونه که می­تواند بر اقتصاد مؤثر واقع شود، متأثر از نتایج آن نیز هست.

*پدیده گرانی

یکی از این پدیده­های اقتصادی که تاثیرات منفی در نظامات فرهنگی جامعه را به همراه دارد معضل گرانی است که بسان یک اهرم در بروز و یا تشدید بسیاری از آسیب­ها و ناهنجاری­های فردی، خانوادگی، فرهنگی و اجتماعی عمل خواهد کرد. البته بروز این آسیب­ها در طبقات مختلف جامعه متفاوت خواهد بود برای نمونه در اقشاری که از لحاظ اقتصادی در سطح کلانی به فعالیت مشغولند، پیامدهای اقتصادیِ موضوع آشکارتر خواهد بود اما در مورد اقشار متوسط و کم درآمد ناهنجاری­های فرهنگی و اجتماعی نمود بیشتری پیدا خواهد کرد.

برای نمونه، پدری را در نظر بگیرید که با درامدی کم نتواند خواسته­های کودکانه کودک خویش یا حداقل حوائج نوجوان و جوانش را برطرف کند و همیشه در مقابل خانواده خویش احساس شرمندگی کند. جوانی که بخاطر نداشتن شغل و درامدی مناسب و از سوی دیگر بدلیل عدم ثبات در بازار و گرانی­های روز افزون جرئت اقدام برای تشکیل خانواده پیدا نمی­کند. دخترانی که بواسطه عدم رغبت پسران به امر ازدواج بدلیل وضعیت نامطلوب اقتصادی و گرانی­های ابصار گسیخته مجرد باقی مانده و هرگز طعم شیرین مادر شدن را نمی­چشند و از این حق طبیعی محروم می­شوند. زوجینی که به دلیل نگرانی­های معیشتی ناشی از افزایش بی­رویه تورم هرگز به فکر فرزند آوری نمی­افتند. خانواده­هایی را بنگرید که قادر به تأمین سه وعده غذایی نیستند و کودکانی که شب با شکمی گرسنه سر بر بالین می­نهند در حالی که با فاصله ی نه چندان زیادی از آنها در همان شهر افرادی زندگی می­کنند که در برج­های چندین میلیاردی، غرق در زندگی­های لاکچری از فرط پرخوری مستانه عربده می­کشند. اینها همه گوشه­ای از ناعدالتی­های اجتماعی است که وضعیت نامطلوب اقتصادی و افزایش ابصارگسیخته گرانی آن را رقم می­زند. ادامه خواندن “گران شدن” برای مردم، “نگران نشدن” برای مسئولان

دنیای کوچک سلبریتی ها

 

منتشر شده در خبرگزاری رسا؛
زلزله کرمانشاه تلخی¬ها و مصیبت¬های زیادی را برای اهالی آن دیار به همراه آورد اما آنچه که این تلخکامی¬ها را دوچندان کرد و غم و اندوهی افزون بر مصیبت¬های بلایای طبیعی شد رفتارهایی بود که از سوی مسئولین و برخی #سلبریتی¬ها صورت گرفت. مردم باغیرت کرمانشاه شاید به مرور زمان سختی و مصیبت زلزله را فراموش کنند اما بدقولی¬های مسئولین و بدتر از آن خیانت در امانت برخی سلبریتی¬ها را هرگز!
🔺سلبریتی¬های فرصت طلب
لازم به تذکر است که مخاطب سخن این نوشتار همه چهره¬ها نیست، چه اینکه بسیاری از آنان در حد استطاعت برای کمک به مردم آسیب دیده تلاش کرده و می¬کنند، بلکه روی سخن با آن عده از سلبریتی¬هایی است که فرصت¬طلبانه به بهانه کمک به مردم زلزله زده و با استفاده از احساسات و البته غفلت و سادگی برخی از هوادارانشان وارد میدان شده، مبالغ کلانی را جمع آوری و در حسابهای شخصی نگه داری می¬کنند. مبالغی که قرار بوده به گوشه¬ای از زخمهای آسیب دیدگان زده شود، اما به کام عده¬ای فرصت طلب فرو رفت. سلبریتی-هایی که نقاب خیّر بودن بر چهره زده و با ژست¬های بعضا #روشنفکری و با شعارهای انسان دوستانه عوام فریبی می¬کردند و یا در سخنرانی¬های خویش وعده¬های رنگانگی چون احداث دهکده امید می¬دادند اینک نقاب از چهره آنان برگرفته شده و مردم با چهره¬ایی کریه روبرو می¬گردند که حقیقت پشت نقاب آنان بوده و تنها حدف آنها سوء استفاده از احساسات مردم و حال و روز مصیبت زده مردم زلزله زده بوده است. این عمل آنها مصداق بارز خیانت در امانت است که در آیه شریفه: «اِنَّ الله یأ مُرکـُم اَن تُودُّوا الاَمانات اِلی اهلِها» نهی شده و طبق قوانین حقوقی مجازات دارد. در حدیثی از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله مىخوانیم که فرمود: «لا ایْمانَ لِمَنْ لا امانَهَ لَهُ؛ کسى که امانت را رعایت نمىکند ایمان ندارد».
این سلبریتی¬های فرصت طلب که به زعم خویش از آب گل آلود ماهی صید کرده¬اند اینک باید به خاطر اقدام غیر شرعی بلکه غیرانسانی خود در برابر مردم و هوادارانشان و به خصوص مردم زجر دیده کرمانشاه که به بهانه کمک به آنها و از مصیبت آنها به نفع خویش سوء استفاده کرده¬اند جوابگو باشند.
🔺اگر دین ندارید حداقل آزادمرد باشید!
آقایان سلبریتی اگر دین ندارید حداقل حرّیت داشته باشید! این عمل شما نه تنها منافی شرع مقدس و تقواست که منافی انسانیت، حرّیت و آزادگی است. اینکه فرد یا افرادی مصیبت و زجر مردمی را شاهد باشند و نه تنها برای کمک به آنها اقدامی نکنند که از زجر و آوارگی آنها کیسه¬ای برای خود بدوزند نشانه نهایت رذالت است.
🔺درس عبرت
اما این اتفاق که متاسفانه از سوی عده¬ای مسبوق به سابقه بوده باید درس عبرتی برای مردمی شود که فریب سخنان برخی سلبریتی¬ها را خورده و مبالغ خویش را به دست آنان می¬سپارند. همچنین مردم از مسئولین امر و قوه قضاییه به جد انتظار دارند که با اینگونه افراد بدون هیچ مماشاتی برخورد کرده و مجازات شوند تا درس عبرتی باشد برای فرصت طلبان دیگر.

فرهنگ آزادی

منتشر شده در خبرگزاری رسا (اینجا) ؛

ما در عصری هستیم که بسیاری از واژگان دچار تغییر، وارونگی و حتی انقلاب در معنا و مفهوم هستند. «آزادی» یکی از همان واژگانی است که دستخوش تغیرات معنایی زیادی شده است به نحوی که در بیان چیستی آزادی سخن واحدی وجود ندارد بلکه برداشت­ها و تفاسیر متعددی موجود است که باید علت این تعدد تفاسیر از یک مفهوم واحد را در نوع هستی­شناسی، جهان­بینی و راه و روش و مسلک هر اندیشمندی جستجو کرد. مفهومی که همگان آن را تقدیس، و برای رسیدن به مطلوب خویش بدان چنگ می­اندازند. هم موافقان دین خود را مدافع آزادی می­دانند و هم مخالفان دین. هم موافقان اختلاط روابط پسر و دختر، منتقدین مسئله حجاب و مروجین بی­قیدی­های اجتماعی و لاابالی­گری­های اخلاقی استناد به آزادی می­کنند، و هم مخالفان این ولنگاری­ها و مدافعان ترویج احکام الهی و اصول اخلاقی. هم ایالات متحده به خود حق داده که به بهانه دفاع از آزادی، به ملتهای دیگر تجاوز کند و هزاران جنایت انجام دهد، هم ملتهای مبارز در مقابل آنان با نام آزادی ایستادگی می­کنند.

*اختیار و آزادی

در این که انسان موجودی است مختار شکی نیست و این اختیار و اراده لازمه جوهر ذات وی، و تکلیف بیانگر این اراده و اختیار است چراکه اگر اختیار نباشد تکلیف لغو و بیهوده است، همچنین نفی آزادی از انسان مستلزم نفی اختیار وی است، چرا که اساسا آدمی در محیطی آزاد مختار به انتخاب است. اسلام به مسئله آزادی بسیار توجه نموده و در آیات متعددی به این مسئله توجه شده. از جمله آیاتی که بحث آزادی را بسیار زیبا بیان فرموده آیه ۶۴ سوره آل عمران می­باشد: «قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا إِلى‏ کَلِمَهٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً وَ لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ» بگو: اى اهل کتاب! به سوى سخنى بیایید که میان ما و شما مشترک است. جز خداوند را نپرستیم و چیزى را شریک او قرار ندهیم و بعضى از ما بعضى دیگر را بجاى خدا ارباب نگیرد. پس اگر (از این پیشنهاد) سرباز زدند، بگویید: گواه باشید که ما مسلمان و تسلیم خدائیم.

 در این آیه خداوند متعال تمام انسانها را با هر آئین و مسلکی و هر نژاد و قومی دعوت به یک حقیقت واحد می­کند «تَعالَوْا إِلى‏ کَلِمَهٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ»، که آن حقیقت واحد و شریف مرکب از دو جزء است، جزء نخست آن توحید و دوری از شرک «أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً»، و جزء بعدی آن آزادی در جامعه می­باشد «وَ لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ».

*حدود و ثغور آزادی

باید دانست که واژه­ی آزادی هر تعریفی داشته باشد برای اینکه بروز و ظهور یابد، در هر سطحی که باشد، محدود می­شود. انسان آزاد آفریده می­شود، اما در برخورد با محیط، خانواده، جامعه، دولت، دین و…. از آزادی­اش به نحو محسوسی کاسته می­شود و محدود و مقید به قوانین پذیرفته شده می­گردد. به دیگر سخن، آزادیِ مطلق محال است.(آزادی سیاسی در اندیشه­ی مطهری و بهشتی، شریف لک­زایی، ص: ۲۵) علت مطلق نبودن آزادی را باید در تابعیت وصف از موصوف چه در موجودیتش و چه در شئون و ویژگی­هایش، جست، چه اینکه آزادی وصف انسان است، بنابر این اگر موصوف مقید به قید محدودیت باشد حتما وصف نیز به همان قید مقید می­شود و از آنجا که انسان چه در مرحله هستی خویش و چه در اوصاف و افعالش محدود است، آزادی وی نیز که وصف او به شمار می­آید محدود می­شود و ذات لایتناهی حق تعالی به حکم «إِنَّا کُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ»( قمر:  ۴۹) تنها مرجع شایسته برای این حد گذاری است.

از سوی دیگر، آزادی باید به سمت تکامل و تعالی نفس انسانی حرکت کند اما اگر برای رهایی نفسانیات حیوانی باشد و باعث لطمه زدن به نفس انسانی و یا به تعبیر شهید مطهری در کتاب آزادی معنوی، «لطمه زدن به خود عالی» شود باید محدود گردد، و این محدودیت، درحقیقت تحدید توحش و شهوات نفسانی است. این لطمه زدن به نفس انسانی، گاه بواسطه تجاوز به حقوق و کرامت دیگران حاصل می­شود و گاه بواسطه تجاوز به کرامت خویش، و در هر دو حالت «خود عالی» یا همان نفس انسانی فرد تنزل کرده و لطمه می­خورد که این خود باعث محدودیت در آزادی می­شود.

 *تحصیل آزادی

راه تحصیل آزادی چیست؟ آیا «آزادی» حیثیتی اعطایی دارد به این معنا که باید آزادی را اعطا کرد و داد؟ یا اینکه ماهیتی اکتسابی دارد به این شکل که باید آزادی را مطالبه کرد و ستاند؟ و یا آنکه حقیقتی آموختنی است بدین سخن که دارای آدابی است که باید آن را آموزش داد و آموخت؟ در پاسخ باید گفته شود که هر سه معنا در راه تحصیل آزادی صادق است. یعنی حقیقت آزادی هم حیثیت اعطایی دارد، به این بیان که حکومتها به عنوان یک تکلیف و نه لطف نمی­توانند حق آزادی را از افراد سلب کنند. بلکه با نظر به وظایف ذاتی حکومت که یکی از آنها فراهم آوردن بستری برای سیر استکمالی انسان­هاست، اعطاء آزادی به افراد جزئی از وظایف حکومت محسوب می­گردد، چرا که «آزادی» انسان خود یکی از لوازم این سیر است.

همچنین حقیقت آزادی ماهیتی اکتسابی نیز دارد به این بیان که، هر انسان عاقل و آگاه باید نسبت به حقوق خویش از جمله حق آزادی آگاهی لازم را داشته باشد و آن را مطالبه کند. آزادی انسانها از برنامه­های مهم اسلام و یکی از اهداف بلند انبیاء الهی بوده است.

و نیز حقیقتی آموختنی به شمار می­آید. به این معنا که دارای آداب و فرهنگی است و نیاز به آموزش و فراگرفتن دارد. در واقع این بخش مهمترین بُعد آزادی است. مادامی که فرهنگ و آداب آزادی در جامعه­ای به فعلیت نرسد مطالبه آزادی یا شکل نخواهد گرفت و یا به نحو صحیح ظهور نمی­یابد. در نتیجه گوهر آزادی در آن جامعه یا معدوم می­ماند که ثمره معدومیت آزادی چیزی جزء موجودیت دیکتاتوری نیست، و یا به نحو توحش در قالب آزادی شکل خواهد گرفت که محصول آن چیزی جزء فساد، از بین رفتن عدالت، تنازل انسانیت و از میان رفتن سیر استکمالی در آن جامعه نیست. بدیهی است که مقدمه ظهور و بروز فرهنگ آزادی، معرفت و شناخت نسبت به خدا، انسان، جهان و نیز به حقیقت و ماهیت آزادی، لوازم و قلمرو آن است. در واقع نوع بینش و جهان­بینی ما تعیین کننده ماهیت تعریف ما از مفهوم آزادی و لوازم آن است.

*تحریف آزادی

آیا آزادی قابلیت تحریف دارد؟ پیامدهای تحریف آزادی چیست؟ در اینکه مفهوم آزادی همانند مفاهیم و ارزشهای دیگر قابلیت تحریف دارد تردیدی نیست. یکی از تحریف­هایی که در آزادی بوجود می­آورند وارد کردن هرج و مرج به دایره معنایی آزادی است. به این معنا که با سوء استفاده از جهل مردم نسبت به فرهنگ آزادی و با ایجاد هرج و مرج به نام آزادی، مردم را نسبت به این مفهوم بدبین و در تقدیس آن تردید وارد کرده تا بدانجا که این باور غلط در اذهان شکل گیرد که برای فرار از وضع موجود و هرج و مرج و نابسامانی ناگزیرند از رجوع به یک استبداد قدرتمند.(برای مطالعه بیشتر ر.ک: بیانات مقام معظم رهبری در مورخ؛ ۹/۱۲/۱۳۷۹)

از دیگر تحریفات آزادی حمله به مقدسات و ارزشهای جامعه است که با ژست­های منورالفکری از جمله آزادی بیان و آزادی قلم صورت می­گیرد. جریان­های منورالفکری و قلم به دستان منتسب به آنها که در تناقضی آشکار بین اصول مدعایی خویش همچون احترام به عقاید مختلف، آزادی اندیشه، حقوق شهروندی … و عملکردشان به سر می­برند در حالی داعیه احترام به عقاید و آرای گوناگون و مخالف را دارند که بارها به عقاید مسلم اکثریت مطلق هم وطنان خویش بلکه همه شیعیان تعرض کرده­اند. در مسلک اینان هر نوع اهانت به مقدسات و ارزش­ها و آرمان­های ملت در حیطه آزادی اندیشه و آزادی بیان تفسیر و توجیه می­شود اما هرگونه مخالفت با آرای آنان و نقدشان مساوی است با تحجر و واپسگرائی! اینان درحالی شعار «زنده باد مخالف من» سر می­دهند، که آزادی را جاده­ای یک طرفه و اختصاصی به خویش و افکارشان می­دانند و شعار «زنده باد مخالف من» به شرط بسته بودن دهان مخالفان است!

در واقع اینگونه رفتارهای متناقض خود تحریف آزادی و تفسیر آن در راستای اهداف و امیال شخصی و حزبی است که متمسکان این سلوک از آزادی به مثابه ابزاری در راستای مشروعیت بخشیدن به هتک و تعرضاتشان و نیز چماقی بر سر منتقدانشان بهره می­جویند.

از دیگر مصادیق تحریف آزادی می­توان به قائله «حجاب اجباری» اشاره کرد. در اینجا نیز «آزادی» دست مایه­ای است در تحقق بی­بند و باری و نقض شئونات اسلامی و اجتماعی، که با تحریف و توسعه نامعقول معنایی آن و تسری دادن مفهوم آن به بی­بند و باری و رفتارهای خلاف عرف، مذهب و قوانین کشور صورت می­پذیرد. چگونه می­توان حجاب اختیاری را پذیرفت در حالی که نقض فاحش یک دستور و واجب دینی و قانونی است. لازمه این اختیاری دانستن حجاب، سرایت اختیار در همه قوانین و همه واجبات دینی است و ثمره­ای جزء هرج و مرج، لغویت در وضع قوانین الزام آور و لغویت در امر شارع و قانون گذار با توجه به علم به الزامی بودن بسیاری از قوانینش از جمله حجاب ندارد. به دیگر سخن، با پذیرش اختیاری بودن حجاب باید اختیاری بودن تمامی واجبات دینی و تمامی قوانین الزام آور حقوقی و اجتماعی را نیز پذیرفت چراکه پذیرش اختیاری بودن یکی و نپذیرفتن اختیاری بودن دیگری ترجیح بلامرجح است. اگر با وجود مناط الزامی بودن در حوزه حجاب رای به اختیار دهیم، چرا نتوان این اختیار را در دیگر حوزه­های الزام آور همانند قوانین راهنمایی و رانندگی، قوانین حقوقی و… نیز تسری داد، و اگر آنجا نمی­توان حکم به اختیار کرد چگونه اینجا می­توان چنین حکم کرد؟!

روحیه اعتماد به نفس ملی و ۳ مانع اصلی؛

پیش‌تر در یادداشتی با عنوان «دو روی سکه حمایت از کالای ایرانی» به تبیین نقش عنصر #اعتماد_به_نفس در تحقق شعار سال پرداخته شد. این یادداشت که در واقع تکمله یادداشت مذکور است به معرفی سه مانع عمده در راه رسیده به روحیه خودباوری و اعتماد به نفس می­ پردازد. لازم به تذکر است که این سه مانع برگرفته از بیانات مقام معظم #رهبری است که برای پرهیز از اطاله کلام اصل فرمایشات حذف و فقط در پاورقی نشانی آن ذکر شده.

۱٫ یأس پراکنی و تیره کردن افق: یکی از موانع در راه تحقق اعتماد به نفس ملی تیره کردن افق و به رخ کشیدن و بزرگنمایی فاصله ­های علمی است.(۱) این بزرگنمایی و یأس پراکنی در فضای جامعه، مراکز علمی و دانشگاهی و حوزوی و لایه نخبگانی باعث از بین رفتن روحیه خودباری و اعتماد به نفس می­ شود. روحیه­ ای که عدم تحقق آن پایه ­های تحقق #حمایت_از_کالا و تولیدات ایرانی را تخریب می­ کند.

۲٫ نقدهای غیر منطقی: عامل دیگر، از بین بردن اعتماد به نفس به واسطه اشکالات، خرده گیری­ ها و نقدهای بی­اساس و غیرمنطقی است.(۲) این خصیصه سیره ثابت برخی افراد در جناح ­های مختلف شده و بیشتر یک بازی سیاسی بر مبنای قبیله گرایی است که حاصل آن تنها خرد شدن اعتماد به نفس در جامعه است.

۳٫ پروپاگاندای #مطبوعات و #رسانه­ ها: در جنگ های رسانه ­ای، تبلیغاتی و حملات جنگ نرم و جنگ روانی آنچه که سیبل تیرهای این نوع از جنگها است همین روحیه اعتماد به نفس ملی است تا حدی که یا به طور کامل از میان برود و یا تا حدی تضعیف و متزلزل شود که کارایی نداشته باشد.(۳)

✅ منتشر شده در: خبرگزاری رسا (اینجا)

✅ آی دی اندیشه نو در ایتا ، آی گپ و سروش:
@andisheyeno
✅ آی دی اندیشه نو در تلگرام:
@moazenian
پی نوشت ها:
۱. برگرفته از فرمایشات مقام معظم رهبری؛ ۱۳/۱۰/۱۳۸۶

۲. همان.

۳. همان.

آیا #امام_رضا (ع) را در جناح مقابل خویش تعریف کرده اند؟!


آن هنگام که مفاهیم وارونه شوند و به سبب سیاست بازی مکاران مطابَق مفاهیم را در بازار مکّاره ی خویش و بر حسب قوم و قبیله و امیال شخصی باز تعریف و تفسیر می¬کنند، نتیجه این می¬شود که انتقاد به ساحت مبارک آقایان و مدیران منتسبشان مساوی با بی هویتی و بی سوادی و بی شناسنامه بودن و بی عقل بودن و ده ها صفت دیگر اما نه تنها انتقاد معصومین جایز است که جدیدا طرفدارانشان اهانت به ذوات عصمت را هم جایز دانسته اند.

اینکه مفلوک هرزه نویسی چون میراسماعیلی به مقام عصمت جسارت کرده، هرزه نویسی می¬کند که ظاهرا هم بار نخستش نبوده، نشان از تهی بودن و خبث درونی اش است و پی گیری دستگاه های نظارتی را می طلبد و الا تو دهنی زدن به مفلوکان بی مقداری چون وی از ناحیه مردم مسلمان نه اتفاق جدیدی است و نه معونه ای دارد کما اینکه در گذشته بودند هتاکانی که به دست همین ملت مسلمان ادب شدند. اما مسئله مهمتر سکوت روزنامه های متصف به قبیله ی همین فرد هتاک است. روزنامه هایی که همگی به طور واحد اتفاق سناریو گونه برخورد گشت ارشاد با یک زن بدحجاب را در بوق و کرنا کردند، که البته اینگونه کوه از کاه ساختن ها و تبدیل سناریوها به چالش ها و بلکه بحران های اجتماعی و خوراک رسانه ای برای غرب ساختن از سوی آنها سابقه ای دیرینه دارد، اینک همان روزنامه ها در مقابل اهانت خبرنگار اصلاح طلب سکوت کرده اند. شاید در گیر و دار بازی های سیاسی، امام رضا (ع) را در جناح مقابل خویش تعریف کرده اند و گمان برده اند حال که امر دائر شده بین حمایت از هم حزبیشان و ماست مالی گناهش و بین حمایت از امام رضا بهتر است که جانب هم قبیله خویش را بگیرند.

والله امام رضا(ع)، #امام_هشتم همه شیعیان است و مقام عصمت اجل از این بازی های قبیلگی است، پس اگر هنوز هم زره ای عرق دینی و حب اهل بیت در درونتان زنده مانده نباید با سکوتتان مهر تائیدی بر بی شرمی هرزه نویس مفلوکی شوید و ارزش و آبروی خودتان را بر باد دهید.

✅ آی دی اندیشه نو در ایتا ، آی گپ و سروش:
@andisheyeno
✅ به اندیشه نو بپیوندید:
تلگرام:
@moazenian

نقش “مد” و “غذا” در وابستگی کشور

منتشر شده در خبرگزاری رسا(اینجا) ؛

«لَا تَزَالُ هَذِهِ الْأُمَّهُ بِخَیرٍ مَا لَمْ یلْبَسُوا لِبَاسَ الْعَجَمِ وَ یطْعَمُوا أَطْعِمَهَ الْعَجَمِ فَإِذَا فَعَلُوا ذَلِک ضَرَبَهُمُ اللَّهُ بِالذُّلِّ؛[۱]

سربلندی و خیر از امت اسلام زائل نمیشود مادامی که لباس عجم را نپوشند و غذای آنان را نخورند، و هنگامی که چنین کردند خداوند ذلالت را برای آنان تقدیر میزند».

عدم وابستگی مسلمین و الگوبرداری آنان از بیگانگان حتی در خوراک و پوشاک؛

امت اسلام (که اعم از فرد و جامعه اسلامی است) آنگاه به مجد و شکوه حقیقی که شایسته آن است دست خواهد یافت که هیچ چیز به بیگانگان وابسته باشد. طبق این روایت هرگونه وابستگی به غیر ولو در حد خوراک و پوشاک باشد خواری و ذلت را در پی دارد که منافات با عزت و کرامت انسانی است و اگر جامعه اسلامی بخواهد، عزت و کرامت خود را حفظ کند باید خود را برپایه این فرمول و راهکار اقتصادی شکل دهد و بر این اساس عمل کند. امروزه در اینکه صنعت غذا جزء مقولات استراتژیک یک کشور محسوب می­شوند، و نیز در اهمیت فوق العاده مد و لباس در مقوله فرهنگ جای هیچ تردیدی نیست. از این رو به این روایت شریف و ارتباط آن با مقوله حمایت از تولید ملی از دو منظر مهم دیگر هم می­توان نگریست؛

نخست: مسئله تهاجم فرهنگی به جامعه اسلامی؛

در تهاجمات فرهنگی مقوله غذا و پوشاک جایگاه بسیار مهمی دارد به گونه­ای که یکی از ابزارهای مهم جنگ نرم استفاده هنرمندانه از «مد» و «غذا» است. روحیه تنوع طلبانه نوجوانان و جوانان باعث می­گردد که «مد» و «نماد» جایگاه ویژه­ای برای آنان داشته باشد[۲] و دشمن با استفاده از همین روحیه سعی می­کند ابتدا با ترویج مدگرایی در این قشر آنها را مجذوب و سپس مبانی فکری خویش را به آنان تزریق کند. چراکه بسیاری از مدها، پوششها و نمادها و حتی بسیاری از غذاهایی که وارد فرهنگ غذایی ایرانی­ها شدند دارای یک عقبه فکری و به عبارتی گویای یک فکر و اعتقادی خاص هستند. و جالب اینکه مقام معظم رهبری در سال ۷۰ در رابطه با مقوله لباس به هنرمندان سفارش می­کنند که لباس ملی طراحی کنند[۳].

درحال حاضر غرب هزینه های بسیار بالایی را برای تغییر فرهنگ غذایی، مسخ غذایی، نوع پوشش و … تخصیص می­دهد. برای نمونه می­توان به شرکت مکدونالدز اشاره کرد. یک نهاد صهیونیستی تمام عیار که با درآمد سه و نیم میلیارد دلاری در سال و با بیش از پانصد شعبه‌ فعال در سراسر جهان،  در کنار استارباکس، عملا، یک رصدخانه‌ فوق پیشرفته‌ تحولات اجتماعی در سراسر جهان می‌باشد که با تمسک به آنالیز‌های بسیار پیشرفته‌ رفتارشناسی و بازخورد سنجی، در خوشبینانه‌ترین حالت، دست کم در مقام یک پایگاه نظرسنجی ناخودآگاه به انجام فعالیت می‌پردازد[۴] و در تلاش برای تزریق فرهنگ غربی و جایگزینی آن بجای فرهنگهای بومی بوسیله صنعت غذا می­باشد. چرا که تغییر فرهنگ غذایی و نیز مد و لباس ارتباط تنگاتنگی با سبک زندگی دارند. با تغییر سبک زندگی و جایگزینی سبک غربی بجای سبک زندگی اسلامی-ایرانی به راحتی می­توانند به اهداف استعماری خود دست ­یابند. چراکه یکی از شاخصه های سبک زندگیِ وارداتیِ غربی وابستگی در تمام شئون زندگی به غرب است که نتیجه آن، عدم اعتماد به نفس و کشتن روحیه خودباوری و نابودی توان ملی است. بهترین مبارزه با این نوع از تهاجم تقویت روحیه خودباوری، ارائه الگوهای همسان با فرهنگ، آئین و مذهب کشور در بازار مد و لباس و صنایع غذایی و در یک کلام حمایت همه جانبه و تقویت تولید ملی است که از شاخصه های مهم اقتصاد مقاومتی بحساب می­آید. با این کار علاوه بر تقویت تولید ملی، اشتغال زایی برای جوانان هم فراهم می­شود.

دوم: تاثیر مقوله استراتژیک صنعت غذا در تربیت، اخلاق و سعادت فردی و اجتماعی؛

تاثیرات غذا و لقمه حلال یا حرام و تاثیرات آن در سعادت و شقاوت یک فرد و یا جامعه از جمله مسائلی است که نمی­توان از کنار آن بی­تفاوت عبور کرد، چه به لحاظ تاثیر آن در تربیت، اخلاق و سعادت فردی و اجتماعی و چه به لحاظ اهمیت و جایگاه این مقوله در صنعت غذایی و بحث تولید ملی. در بُعد تربیتی و سیر و سلوک معنوی، غذای حلال جایگاه ویژه­ای دارد و نیز لقمه حرام در شقاوت یک جامعه، تا بدانجا که یک جامعه را به قهقرا و دره­های سقوط برده و حتی مقابل امام خود و انسان کامل زمان خویش قرار می­دهد همچنانکه در کربلا اتفاق افتاد.  صنعت غذا امروز جزء صنایع بسیار پردرآمد و اشتغالزا و البته از مسائل بسیار مهم ملی است و از سویی در مقوله فرهنگ، تبادلات و تهاجمات فرهنگی، بسیار حائز اهمیت، که با رفتن به سوی تولید ملی در این صنعت و بی­نیازی کامل از محصولات غذایی بیگانه قدمی جدی هم در بحث حمایت از تولید و اشتغال، و هم در مقوله فرهنگ و حراست از بن مایه­های فرهنگی و تربیتی و اخلاقی جامعه برداشته می­شود، چراکه نمی­توان به راحتی این کالای استراتژیک را به دست بیگانه سپرد. سپردن حتی بخش کوچکی از این مقوله مهم به دست بیگانه یعنی ایجاد روزنه برای تهاجم به سوی امنیت و سلامت جامعه به دست دشمن. براین اساس اگر به روایت امیرالمومنین از این منظر هم نگریسته شود شاید گوشه­ای از ژرفا و آن قله­های برافراشته دانش و معرفت حقه الهی را درک کرده باشیم.

[۱] – احمد بن محمد بن خالد برقی، المحاسن، دار الکتب الإسلامیه، قم، ۱۳۷۱، چ ۲، ج۲، ص: ۴۱۰

[۲] – احمد حسین شریفی، جنگ نرم، انتشارات موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی، قم، چ۴، ۱۳۹۰، ص۱۱۳

[۳] – بیانات در مورخ: ۲۹/۱۱/۱۳۷۰

[۴] – روزنامه کیهان، مورخ: ۹/۵/۱۳۹۴

دو روی سکه “حمایت از کالای ایرانی”

*یادداشت منتشر شده در روزنامه کیهان (اینجا) و خبرگزاری رسا (اینجا)*
صفات، ویژگی‌ها و خصیصه‌ها آن هنگام که ما به الازای آنها عرصه اجتماع و بُعد ملی باشد قابلیت طرح و بحث در مقوله فرهنگ می‌یابند و می‌توان بدانها به عنوان جزئی از اجزاء فرهنگ به مثابه روح حاکم بر جامعه و هویت آن نگریست.

خودباوری سبب جوشش استعدادها

شناخت این صفات و خصیصه‌ها در مطالعه و تعریف فرهنگ حاکم موثر بلکه متوقف است، به این معنا که مطالعه بر روی فرهنگ حاکم به مثابه یک کل متوقف بر شناخت ماهیت اجزاء تشکیل دهنده آن است کما اینکه اصلاح و تغییر در ساختارهای خرد و کلان آن نیز ملزوم شناختی صحیح از آن ساختارهاست.

خود باوری یا اعتماد به نفس یکی از همین خصیصه‌هاست که اگر بعد ملی پیدا کرد جزئی از فرهنگ و بخشی از هویت و روح حاکم بر کالبد جامعه می‌گردد و سبب جوشش و باروری استعدادها ونیز تکیه بر داراریی‌های خود است.

حال این دارایی‌ها چه از سنخ اندیشه و فکر، و یا از صنف صنعت و تولید باشند نزد جامعه‌ای که عنصر اعتماد به نفس بخشی از هویت و روحش شده ارزش محسوب می‌شوند، از این رو برای حفظ و رشد آن دارایی‌ها تلاش و حتی از خود گذشتگی به خرج می‌دهد.

عنصر اعتماد به نفس گرچه داخل در منطوق عنوان سال (حمایت از کالای ایرانی) نیست اما رکن اصیلی از ماهیت این عنوان به حساب می‌آید به گونه‌ای که عنوان حمایت از کالای ایرانی با صرف نظر از عنصر اعتماد به نفس قابلیت تحقق ندارد.

دو روی سکه حمایت از کالای ایرانی

حمایت از کالای ایرانی سکه‌ای دو رو است که در یک سوی آن نگرش و عملکرد جامعه نخبگانی، مسئولین و سیاست گذاری‌های آنان قرار دارد و در سوی دیگر آن نگرش و کنش عموم جامعه نسبت به توانایی‌ها و دارایی‌های خویش است، و اعتماد به نفس، عنصر قوام‌بخش به هر دو روی این سکه است.

عدم پیوست این عنصر با فرهنگ حاکم بر جامعه و مبدل نشدن آن به یک خصیصه ملی سبب می‌گردد تا در بعد نخبگانی، همواره نگاه‌ها به غیر خود و در حالت انتظار و دستگیری بیگانه از وی باشد.

در واقع پدید آمدن طبقه کدخدا محور و غرب‌گرا در جامعه نخبگانی و مسئولین، محصول عدم اعتماد به نفس و نبود خود باوری در این لایه اجتماعی است که سبب می‌گردد تا همواره مبنای سیاست گزاری‌ها و کنش‌های آنان نه بر اساس درون‌زایی و درون‌گرایی و تکیه بر پتانسیلهای داخلی که بر مبنای غرب‌گرایی و برون‌نگری تنظیم شود.

نتیجه این نوع نگرش و کنش، اقتصادی سست، به شدت شکننده، ناپایدار و متزلزل، تعطیلی خطوط تولید و بالا رفتن واردات به صورت غیر منطقی و نامعقول است.

همانگونه که ذکر شد، سکه «حمایت از کالای ایرانی» روی دیگری هم دارد که عبارت است از؛ نگرش و کنش عموم جامعه نسبت به توانایی‌ها و دارایی‌های خویش.

مادامی که خصیصه اعتماد به نفس به یک صفت ملی مبدل نگردد و با روح جمعی پیوند نخورد و جزئی از فرهنگ حاکم نشود اصل استراتژیک حمایت از کالای ایرانی ابتر خواهد ماند.

عزت نفس ملی

اعتماد به نفس آن هنگام که بعد ملی یابد سبب می‌گردد تا مردم به تولیدات داخلی با دیده سرمایه و دارایی خویش نگاه بیاندازند، همچنین کار ایرانی را به عنوان یک ارزش و توانایی خویش محسوب کنند، از این رو به کار و تولید داخلی به عنوان توانایی و دارایی خود نظر کرده، اطمینان و اعتماد دارد هر چند در مقایسه با برخی برندها ضعیف‌تر باشد، اما این باعث نمی‌شود که توانایی و دارایی خویش را نادیده گرفته و حتی با روی گرداندن از آن به نابودیشان کمک کند، بلکه سعی می‌کند تا با حمایت از آن توانایی و دارایی‌ها به رفع نقایص آنها کمک کند.

در واقع هنگامی که خودباوری از یک خصیصه شخصی به یک ویژگی جمعی ارتقاء می‌یابد سبب می‌گردد تا ثمرات شخصی آن نیز به بعد اجتماعی تسری یابد. بر این اساس رسانه‌ها، مطبوعات، تریبون‌ها، نخبگان و صاحبان قلم و بیان پیش از هر چیزی باید برای تحقق این شعار استراتژیک، به ایجاد و تقویت روحیه خود باوری و اعتماد به نفس ملی اهتمام ورزند و آسیب‌ها و موانع آن را شناسایی و بررسی کنند.

هنر انقلاب اسلامی؛ میدان کشف و بیان حقیقت

منتشر شده در خبرگزاری رسا (اینجا)

از آنجا که هنرمندان و فرهنگیان خواه و ناخواه جزئی از مبلغین جامعه محسوب می­گردند، مهم ترین وظیفه آنان بنابر فرموده خداوند متعال در آیه­ «الّذین یبلّغون رسالات اللَّه و یخشونه و لا یخشون احدا الّا اللَّه» (احزاب: ۳۹)؛ تبلیغ و تبیین حقایق است که به عنوان رسالت الهی از آنها یاد شده. منظور از تبلیغ در اینجا همان ابلاغ و رسانیدن است، و هنگامى که ارتباط با رسالات اللَّه پیدا کند مفهومش این مى‏شود که آنچه را خدا به عنوان وحى به پیامبران تعلیم کرده به مردم تعلیم کنند، و از طریق استدلال و انذار و بشارت و موعظه و اندرز در دلها نفوذ دهند. (مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران: دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۴، ج۱۷، ص۳۳۱٫). و این مهم متوقف بر کشف حقیقت است زیرا مادامی که حقیقتی کشف نگردیده باشد ابلاغ و تبیین آن معنا ندارد. براین اساس وظیفه مبلغین، هنرمندان و فعالین فرهنگی در عرصه فرهنگ و هنر ابتدا کشف حقیقت و واقعیت و سپس تبیین، ابلاغ و روشنگری است. آنهم بدون هیچگونه واهمه و هراس از چپی و راستی و افراد و گروهها و غیره بلکه در کمال حرّیت و شجاعت، بگونه­ای که تنها از خداوند بهراسند لاغیر؛ «لا یخشون احدا الّا اللَّه». مقام معظم رهبری در این رابطه می­فرمایند:«مهم ترین وظیفه انسانِ هنری و فرهنگی، تبلیغ و تبیین است؛ این یک معیار است؛ حقیقتی را که درک می کنید، آن را تبیین کنید… بایستی حقیقت را باز کرد، بایستی گره‌‌‌‌‌‌‌های ذهنی را باز کرد. و این تبیین لازم دارد، یعنی همان کار انبیاء»

هنر برآمده از فطرت

هنر اتقلاب اسلامی، هنری است که از درون انسان و فطرت وی برمی­انگیزد نه از شهوت و غرائز شهوانی و وهم وی، و این یک نقطه مهم افتراق بین هنر انقلاب اسلامی به عنوان یک هنر متعهد و بین هنر غیر متعهد است. همین ویژگی سبب می­گردد که هنر انقلاب به زیبایی­هایی نظر افکند که برآمده از فطرت آدمی­اند در حالی که از نظر شهوت و وهم هیچ زیبایی در آنها نیست. در نقطه مقابل نیز هنر غیر متعهد، لیبرال و غرب­گرا ناظر به زیبایی­های شهوانی و برآمده از قوای واهمه و حس دنیاگرایی آدمی است که البته از نظر فطرت سالم تمامی آنها چیزی جزء زشتی و پلشتی نیستند. از این رو مثلا مقوله دفاع و شهادت در نگاه هنر انقلاب اسلامی حقیقتی سراسر زیبایی و جمال است که باید تصویرگری شود اما در نگاه مقابل آن چیزی جزء مرگ و نیستی و نابودی نیست.

همچنین، از آنجا که فطرت آدمی حقیقت­جو و حقیقت طلب است و نیز از آنجا که هنر انقلاب هم نظر به همین فطرت دارد بلکه برانگیخته شده از آن است، به دنبال کشف و بیان حقیقت ره می­جوید. گرچه که انسان گاهی اوقات حقیقت را گم کرده یا اشتباه یافته و یا در غبار فتنه­ها آن را آمیخته با باطل اخذکرده و به بیراهه­های گمراهی متوسل شده و در پندار خویش، خود را پیرو حق فرض می­کند و یا اینکه آدمی پا روی فطرت نهاده و آگاهانه و مغرضانه حق را کتوان و یا زیرپا می­گذارد و به جهت دنیای خویش رو در روی آن می­ایستد. لکن هنر متعهد انقلاب اسلامی وظیفه خویش می­داند که در عرصه­های گوناگون جامعه به دنبال کشف حقیقت باشد و سپس آن را تبیین کند تا هم راه را به آنان که راه گم کرده­اند نشان دهد و هم راه را بر رهزنان و حق­کشان ببندد. ادامه خواندن هنر انقلاب اسلامی؛ میدان کشف و بیان حقیقت

مولفه ­های هنر انقلاب اسلامی

منتشر شده در خبرگزاری رسا (اینجا)

هنر در نزد پژوهشگران این حوزه به عنوان مقوله­ای بسیار بحث برانگیزی شناخته می­شود و ابحاث و دعاوی گوناگونی در آن جاری است که طرح و پرداخت بدانها در این مختصر نمی­گنجد. آنچه که این نوشتار سعی دارد در پی آن باشد، مولفه­های «هنر انقلاب اسلامی» است. به سخن دیگر، پرسش این نوشتار را می­توان اینگونه مطرح کرد که آیا هنر با انضمام قید «انقلاب اسلامی» ماهیتی متفاوت از هنر بدون انضمام این قید می­سازد؟ و اگر جواب مثبت است، آن مولفه­هایی که باعث می­گردند هنر با انضمام قید انقلاب اسلامی متفاوت از هنر بدون انضمام این قید باشد چیست؟

برای پاسخ به پرسش فوق ابتدا لازم است گفته شود؛ تعاریفی که در باب هنر ارائه شده با تمامی تمایزات و افتراقاتشان در یک نقطه اشتراک دارند و آن نقطه اشتراکی «مفهوم زیبایی» است، از این رو می­توان مفهوم زیبایی را بخش مهمی از ماهیت هنر نامید.[۱]براین اساس می­توان گفت که هنر، بر مبنای ماهیت و مبانی زیباشناختی خویش، رصدگر و ادراک کننده حقایق، پدیده­ها و زیبایی­ها، و به دنبال آن بازآفرین، بازنمایان­گر و بازگوکننده آنهاست. از سوی دیگر «انقلاب اسلامی» به عنوان یک پدیده اجتماعی نوظهور در قرن حاضر، نه یک انقلاب لیبرال بورژوازی مثل انقلاب فرانسه و نه یک انقلاب سوسیالیستی مثل انقلاب روسیه و نه انقلابی صنعتی مانند انقلاب انگلستان، یا کمونیستی همانند انقلاب چین، که دارای ماهیتی متفاوت با سایر انقلابهای اجتماعی شناخته شده در جهان است. انقلاب اسلامی دارای ماهیتی دینی و به تعبیر شهید مطهری: «انقلاب اسلامی راهی است که هدف آن، اسلام و ارزشهای اسلامی است».[۲] پس فصل ممیز این انقلاب با دیگر انقلابها در اسلامی بودن آن است که این فصل ممیز بوجود آورنده اهداف، راهبردها و عملکردهایی منحصر به خود است.

حال با این مقدمه به مقوله «هنر انقلاب اسلامی» می­پردازیم که مرکب از «هنر» با ماهیت (یا حداقل بخش مهم ماهوی آن) مفهوم زیبایی، و «انقلاب اسلامی» با ماهیت دینی و اسلامی است. ترکیب این دو با یکدیگر، سبکِ خاصی از هنر را پدید می­آورد که در ساحت آرمانهای انقلاب اسلامی و با الهام از مضامین دینی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی ایران، شکل می­گیرد. این سبک خاص هنری مولفه­هایی دارد که وجه تمییز آن از غیر است و در ادامه به برخی از آنها اشاره می­شود. ادامه خواندن مولفه ­های هنر انقلاب اسلامی

«اصالت تکامل» زیر تیغ تبلیغات بانکی (قسمت دوم)

منتشر شده در خبرگزاری رسا (اینجا)

در شماره نخست این یادداشت اشاره شد که شیوه بنیادین در تبلیغات جهان امروز بر اساس یک فرمول واحد واقع شده که هیتلر در کتاب «نبرد من» عنوان می­کند، و آن عبارت است از: «وقتی می­ واهید جامعه ­ای را به سوی چیزی بکشید، حیوانی­ ترین و پست­ ترین غریزه او را نشانه پروپاگاند یا تبلیغات خود قرار دهید. غده آب دهان او را برای یک آگهی کنسرو و غریزه جنسی او را برای آگهی یک جوراب یا یک اتوموبیل آخرین سیستم تحریک کنید». و در ادامه سه سوال مطرح شد که به سوال اول در حد توان و مجال آن یادداشت پاسخ داده شد و آن سوالات عبارت بود از: «اولا؛ چرا رسانه­ های ما از این فرمول واحد جهانی که در تضاد با آموزه­ های شریعت اسلام و اصول و اهداف حکومت اسلامی است بهره می­ جویند؟ ثانیا؛ چه کسانی مهم ترین نقش را در بزرگ­ نمایی و پررنگ شدن افراطی بانک­ ها ایفا می­کنند؟ ثالثا؛ هدف آنها از این «مطرح کردن» و «بزرگ­ نمایی» چیست و چرا این کار را می­ کنند؟».

یادداشت پیش­رو درصدد پاسخ­گویی به سوالات دوم و سوم است.

شاید در اول کار پاسخ به پرسش دوم ساده به نظر برسد و بی­‌درنگ آنچه که در پاسخ به ذهن متبادر شود، نقش رسانه ­ها باشد. البته این پاسخ اشتباه نیست اما کافی هم نیست. آری، رسانه ­ها بزرگ‌ترین مبلغان بانک­‌ها هستند و آن هنگام که در ربوی بودن بخش بزرگی از فعالیت‌های بانکی مقداری تامل شود باید در جمله پیشین تکمله­ ای را اضاف کرد؛ رسانه­‌ها بزرگ‌ترین مبلغان معاملات ربوی هستند.

شاید بیان فوق با این صراحت به مذاق خیلی­ ها خوش نیاید، اما حقیقت است. رسانه­ ها با پروپاگاندای رسانه­ ای و «تکرار» که از شیوه­ های تبلیغات است این نقش را به عهده گرفته ­اند. شاید زمانی که مجله یا روزنامه ­ای را تورق و یا صفحات وب و رسانه­ های مجازی را بازدید کرده ­اید این نکته را دریافته­ اید که بخش­ های جذاب و پربازدید اکثر آنها تخصیص یافته به تبلیغات، و به طور خاص تبلیغات بانکی.

همانگونه که گفته شد این پاسخ که رسانه مهم ترین نقش را در بزرگنمایی بانک‌­ها ایفا می­ کند صحیح اما ناکافی است. پس دوباره پرسش خود را تکرار می­ کنیم؛ چه کسانی مهم ترین نقش را در بزرگ­نمایی و پررنگ شدن افراطی بانک‌­ها ایفا می‌کنند؟ این­ بار باید به پشت پرده و کارگردانان این شوی تبلیغاتی رسانه­ ای نظر کرد و پاسخ را در جریان کاپیتالیسم و امپراتوری رسانه­ ای جستجو کرد. در واقع با تبیین این پاسخ به جواب سوال سوم نیز خواهیم رسید.

کاپیتالیسم یا سرمایه داری بر تعداد کثیری از رسانه­ ها اشراف مستقیم و یا غیر مستقیم دارد. همانگونه که در شماره نخست این یادداشت اشاره شد، اگر بشود لفظ «سالم» را بر رسانه­ های ایران اطلاق کرد، رسانه­ های ما نسبت به دیگر رسانه­ های جهان علی الخصوص دنیای غرب که در تحت اشراف کامل امپراتوری رسانه ­ای کاپیتالیسم قرار دادند، سالم­ ترین رسانه محسوب می­‌شوند اما با این وجود هنوز نتوانسته­ اند که از اشراف کاپیتالیسم خارج گردند و بسیاری از آنها موجودیت و دوام خویش را مدیون جریانات سرمایه­ داری یافته­ اند.

جریانات سرمایه­ داری که سر رشته آنان، مستقیم یا غیر مستقیم، به خود بانک­ ها برمی­ گردد و بسیاری از افراد این جریان سهام داران و مالکان بانک ها هستند یا بلاواسطه عده­ ایی از رسانه­ ها را تحت مدیریت و اشراف دارند و یا تعداد کثیری از رسانه­ ها جیره خوار آنان­ اند و برای بقای خویش همواره باید تن به خواسته ­های آنها دهند تا مبادا ارباب بر ایشان سخت گرفته، ارتزاق و بقای‌شان با خلل مواجه شود.

در این فرایند، رسانه­ ها با فاصله گرفتن از رسالت ذاتی خویش به پیاده نظام جریان کاپیتالیسم مبدل گشته و تمام همت آنان در جهت معرفی هرچه بیشتر و پرنگ کردن نمادها و پایگاه های این جریان خرج می­ شود تا بدین وسیله هم اهداف اربابان و هم حوائج مالی خویش را برطرف کرده، موجودیت و بقای خود را تضمین کنند.

تا اینجا به اختصار تبیین شد که چه کسانی در پشت پرده این تبلیغات قرار دارند و نیز  هدف رسانه­ ها از این بزرگ­نمایی و تبلیغات مشهود است. اما سوال دیگری که در این مقال جای طرح دارد، این است که چرا بستر و زمینه تبدیل رسانه­ ها به پیاده نظام های جریانات و کانون­‌های سرمایه­‌داری در انقلاب اسلامی فراهم شده است؟ نقش وزارت ارشاد در این زمینه چیست؟ آیا این بسترسازی عمدی است یا به واسطه سهل انگاری و بی­ توجهی؟ این سوالات و سوالات مشابه دیگر، پرسش هایی است که مخاطب و پاسخگوی اولیه آن باید وزارت ارشاد باشد. مسؤولان این وزارتخانه باید در مقابل پروسه تبدیل رسانه ها به پیاده نظام کاپیتالیسم در قاموس نظام اسلامی پاسخگو باشند.

بازی‌های رایانه‌ای از جهت‌دهی به افکار تا خدمت به استعمار نوین

منتشر شده در روزنامه کیهان؛ برای خواندن این یادداشت کلیک کنید: ( اینجا )

بازنشر در خبرگزاری تسنیم ( اینجا )

یی

🔹 اعتراض بماهو اعتراض یا اعتراض برای احقاق حق؟

خیابان ها که شلوغ شد، شورای شهر تهران اعلام کردند، که محلی برای #اعتراضات مردمی تعیین می کنند. برخی از فعالان و بزرگواران دغدغه مند نیز انتقاد کردند که چرا این وعده در حد حرف باقی مانده و بدان عمل نمی کنید. گویا فلسفه اعتراض صرفا اعتراض بماهو اعتراض است! نه اینکه اعتراض به جهت رسیدن به حق و حقوق. شاید کسی به این حرف خورده گیرد که این سخن شما ناقض روحیه مطالبه گری است. در جواب می گویم که من مخالف مطالبه گری نیستم که به شدت هم موافقم. اما آنچه که مقصود است این است که آیا اعتراض صرفا برای اعتراض هدف است یا اعتراض برای احقاق حق؟ از شورای شهر بیش از این توقعی نمیرود که فلسفه اعتراضات را تنها به اعتراض بماهو اعتراض تقلیل دهد و حتی با رفتارهای پوپولیستی و بستن دهان عوام الناس برای اعتراضات مکانی هم در نظر گیرد تا زین پس اعتراضات در همان جا انجام و بعد از سر و صدا کردن و خالی شدن عقده ها همانند بچه های خوب به خانه هایمان رویم!! اما جای تعجب است که چرا برخی از دغدغه مندان اجتماعی از این حربه نوعی استقبال کرده اند و به جای آنکه انتقادشان به جهت برآورده نشدن حقوق اعتراض کنندگان باشد، به اینکه چرا شورای شهر به وعده خویش در جهت تخصیص مکانی برای اعتراضات عمل نمیکند انتقاد دارند!!

✅ به کانال تلگرامی اندیشه نو بپیوندید: ( اینجا )

بریده ای از یک یادداشت در حال تکمیل؛

 انقلاب اسلامی و بازیهای مجازی

🔺مواجه نهادها و دستگاهها با پروسه تهاجمی بازی ها، کنش منفعالانه و کپی کردن سناریوهای بازی¬های غربی و تبدیل کاراکترهای بیگانه به بدلهای بومی آن است. گویا از دید آنها، مسئله و چالش پیش رو، اسامی، شخصیتها و نژاد این کاراکترهاست نه نوع سناریو و اهداف پشت پرده آنها. از این رو با مشاهده اکثر بازیهای داخلی (البته نه همه آنها) شاهد همان فضای خشونت آمیز حاکم بر بازی هستیم. بعد از گذشت چهار دهه از انقلاب اسلامی در ایران بد نیست که متخصصین بازی سازی و جامعه نخبگانی کشور بر روی این مسئله که مولفه های بازی تراز در بستر انقلاب اسلامی و با توجه به فرهنگ اسلامی ایرانی چیست، تأمل بیشتری کنند.

🔺درست است که جذابیت و هیجان دو عامل مهم در اقبال و مورد توجه قرار گرفتن یک بازی محسوب می-گردند، اما سوال اینجاست که این جذابیت و هیجان از چه ماهیتی باید برخوردار باشد؟  آیا صرفا برای تجارت و فروش بیشتر و رقابت با بازی های غربی می توان که از هرنوع هیجان و جذابیتی بهره برد؟ نگارنده به این حقیقت واقف است که ذائقه مخاطب ایرانی به وسیله هیجانات و جذابیتهای غالبا مخربِ وارداتی غربی بواسطه این گونه بازی ها مسموم گشته و برای ارضاء این ذائقه مسموم راهی هر کوی و برزنی می شود و اگر این مخدرهای جذاب و هیجان انگیز توسط شرکتهای داخلی به او داده نشود متوسل به نسخه¬های خارجی آن می گردد، در نتیجه سودهای سرشاری نصیب شرکتهای خارجی می گردد. اما آیا این ادله باعث می شود که فکری به حال ذائقه بیمار مخاطبین نکرد؟ بلکه با این توجیه ما نیز همان سموم مهلکی را که غربی¬ها بنابر اهداف استعماریشان به مخاطبین جوامع هدف تزریق می کنند، با دست خویش به کودکان، نوجوانان و جوانان جامعه خود تزریق کنیم. فرض مذکور همانند آن است که بجای چاره اندیشی جهت رفع اعتیاد و سالم سازی ذائقه معتاد به مواد مخدر، به وی مواد مخدر لازمش را برسانیم با این توجیه که اگر از ما تهیه نکند به فروشنده های خارجی رجوع می کند! آن توجیه نیز همانقدر باطل است که این.

🔺براساس آنچه که تا به حال بیان گشت، راه حل را باید در تأمل، بازتعریف و تدقیق در سه گزاره «هدف، آموزش، کیفیت» جستجو کرد. احتیاج هست که کارشناسان فن بازی ها و نخبگان کشور این سه گزاره را در مواجهه با بازی¬ها و در بستر انقلاب اسلامی و اهداف و آرمانهای آن بازخوانی و بازتعریف کنند. به سخن دیگر، برای برون رفت از وضع کنونی بازی ها و تسلط بر بازار بازی با توجه به ذائقه مخاطب بومی خویش، قبل از هر تولیدی باید به یک سری سوالات کلیدی پاسخ شفاف داده شود و تولیدات نیز در امتداد آن سوالات و پاسخ ها صورت گیرد. سوالاتی از این قبیل: هدف از یک بازی در بستر انقلاب اسلامی چیست؟ محتوای یک بازی باید چه سنخیتی با فرهنگ اسلامی و ایرانی ما داشته باشد؟ مولفه¬های بازی تراز انقلاب اسلامی چیست؟ چه آموزشهایی در راستای تغییر و اصلاح ذائقه مسموم شده مخاطب ایرانی مورد نیاز است؟ آموزش ها در چه سطوحی انجام گیرد؟ عملکرد دستگاههای مربوطه در پروسه آموزش و تغییر ذائقه چگونه باید باشد؟ و در نهایت کیفیت مورد انتظار از یک بازی در رقابت با حریفهای بیگانه اش چگونه باید باشد؟

✅به اندیشه نو بپیوندید:
https://t.me/joinchat/AAAAAENWPSVHv0c7kJJQVw