اسلام و یکسان سازی فرهنگی

یادداشت منتشر شده در خبرگزاری رسا

بازنشر در روزنامه کیهان مورخ ۲۷ مهر ۱۳۹۶ (اینجا)

پروژه یکسان‌­سازی فرهنگی که جرئی از پروژه جهانی­‌سازی به شمار می­ آید مقدمه ­ای است برای هموار کردن جاده استعمار و استثمار ملت ها و به یغما بردن دارایی­ های آنها و چپاول هست و نیست­شان. چرا که  فرهنگ هویت هر ملتی است و با استحاله­ هویت یک ملت می­ توان آن ملت را در مسیری ترسیم شده هدایت کرد. اگر آن مسیر، صراط استحمار و استعمار و استثمار باشد تنها از رهگذر جهل، ظلم­ پذیری و ترس و دنیاپرستی، و از دروازه­ های تمدن و فرهنگ سلطه­ پذیری و انفعال و خودناباوری و غرب­ پرستی می­ گذرد. به همین علت پروژه جهانی­ سازی خصوصا در مقوله فرهنگ به اولویتی مهم در نزد غرب استکبارجو بدل شده است.

اما در این میان، غرب استعمارگر نظاره­ گر فرهنگی ریشه­ دار و عمیق است که اهدافش دقیقا در نقطه مقابل اهداف فرهنگ استعمارجویانه غربی است. نه تنها به دنبال استحمار و استعمار و استکبار و چپاول و غارت نیست که برعکس شدیدا در پی بیداری امم و هوشیاری آنان در مقابل اهداف استعماری، و به دنبال کرامت انسانی و رساندن انسان ها به جایگاه اصلی آنهاست.

یکسان­ سازی فرهنگی اسلام؛ آری یا خیر؟

اینجا جای یک سوال است که پرسش اصلی این نوشتار است. آیا اسلام به دنبال یکسان سازی فرهنگی است؟ اگر جواب مثبت است تا کجا و تا چه اندازه؟

آنچه که از آیات و فرمایشات و سیره رفتاری انبیاء و ائمه مشخص است ستیز اسلام با فرهنگ ­های غیرتوحیدی است، به جهت باطل بودن کرامت انسانی در این گونه فرهنگ ها. البته سخن گفتن در باب چرایی این ستیز و اینکه روش این مبارزه چیست، خود احتیاج به بحثی مفصل و جداگانه دارد که در این مختصر نمی­ گنجد. لکن آنچه که در این مجال مهم است پاسخ به این سوال است که آیا اسلام به دنبال یکسان سازی فرهنگی است یا خیر؟ پاسخ این سوال نه مطلقا آری است و نه مطلقا خیر بلکه احتیاج به تفصیل دارد.

فرهنگ اسلامی، فرهنگ توحیدمحور است و فرهنگ توحیدی همانند هر فرهنگی دارای چارچوب­ هایی است که مبتنی بر جهان بینی، معرفت شناسی و انسان شناسی است. این چارچوب ها همان اصول، خطوط و مرزهایی هستند که قلمرو فرهنگی اسلام را ترسیم می کنند به گونه ای که سلب کل یا جزیی از آنها باعث سلب عنوان «فرهنگ اسلامی» می­‌شود. بر این اساس بدیهی است که فرهنگ اسلامی هر آنچه را که با این چارچوب در تضاد باشد برنتابد و درصدد مبارزه با آن برآید.

فرهنگ اسلامی قطعا به دنبال یکسان سازی فرهنگی در حوزه این چارچوب­‌هاست. فرهنگ توحید محور اسلامی با فرهنگ شرک و کفر، با ظلم، غارت­گری، استضعاف و استکبار و استحمار، با نفی کرامت انسانی و نفی حقوق فردی و اجتماعی او و با هر آنچه که خارج از قلمرو ترسیم شده فرهنگی به واسطه آن چارچوب­ هاست مبارزه می­ کند و این مبارزه تا زمانی است که در تمام عالم، آن یکسان‌سازی فرهنگی مطلوب اسلام به اجرا درآید. از این رو دستور می­ دهد که «وقاتلوهم حتّی لاتکون فتنهٌ و یکون الدین لله؛ با آنها جنگ کنید؛ تا فتنه باقی نماند، و دین (خالصانه) از آنِ خدا شود»، تا زمانی که فتنه شرک و کفر و ظلم و استکبار و هرآنچه که در تضاد با چارچوب فرهنگ توحیدی اسلامی است وجود داشته باشد مبارزه نیز وجود دارد.

قلمرو یکسان سازی اسلامی

اما از سوی دیگر بخش وسیعی از مسائل گوناگونی که در حوزه فرهنگ می ­گنجند وجود دارند که در تضاد با چارچوب های فرهنگ اسلامی نیستند، این مسائل قطعا در محدوده یکسان سازی فرهنگی قرار نمی­ گیرند. و این همان ویژگی است که وجه تمایز فرهنگ اسلام از فرهنگ های تهاجمی و استعماری است. چراکه فرهنگ استعمارجویانه و تهاجمی، تمامیت فرهنگی و همه هویت یک ملت را نشانه می­ گیرد در حالی که فرهنگ اسلامی به هیچ وجه این گونه عمل نمی­ کند. بلکه فرهنگ اسلامی فرهنگی قابل جمع و تکاملی است، به این معنا که خود دارای یک هویت ثابت است و در هنگام مواجهه با فرهنگی دیگر آن هویت ثابت سعی در یکسان سازی نقاط تضاد می کند و این همان وجه تکاملی فرهنگ اسلامی است که سعی می­ کند نقاط تاریک و جاهلانه و باطل را تحت الشعاع قرار داده، منقلب کند.

اما وجه جمع فرهنگ اسلامی که از آن می­ توان به هویت ثانی یا متغیر آن نیز نام برد همان وجه هم­زیستی و هم­بودی فرهنگ اسلامی با ابعاد فرهنگی فرهنگ های مختلفی است که متضاد با آن چارچوب­ ها نیستند. در این ابعاد نه تنها فرهنگ اسلامی در صدد تغییر آنها برنمی آید که در راستای تکامل آنها اقدام می­ کند. از آن جمله می­ توان به مقوله زبان، خط، ادبیات، معماری و بسیاری از مسائل دیگر فرهنگی اشاره کرد. البته این نکته قابل ذکر است که در این گونه مسائل نیز نقاطی لازم الاصلاح وجود دارند که مورد توجه فرهنگ اسلامی قرار می ­گیرند. برای مثال در مقوله ادبیات و همچنین معماری، فرهنگ اسلامی کژی­ ها و ناپالایشی­ های غیرقابل جمع با چارچوب­ های خویش را اصلاح می­ کند و با کلیت یک معماری و یا ادبیات در ستیز نیست مگر آنکه یک سبک خاص معماری یا ادبی بالکل با چارچوب های فرهنگی اسلام ناسازگار باشد.

براین اساس مراد از مثلا معماری اسلامی یک نحوه کاملا خاص و مستقل از معماری نیست بلکه بایدها و نبایدهایی است که در ضمن یک سبک معماری لازم الاجرا هستند. هر فرهنگ بومی می­ تواند معماری خویش را داشته باشد که در عین دارا بودن ملزومات فرهنگ اسلامی، سبک بومی خویش را نیز حفظ کرده باشد و با سبک های معماری دیگر ملل و فرهنگ ها متفاوت باشد. به عبارتی هم دارای یک سری وجه الاشتراکات و یک سری وجه الامتیازات باشد که این اشتراکات همان بایدها و نبایدهای اسلامی، و امتیازات همان ویژگی­ های بومی یک سبک معماری­ اند. بنابراین فرهنگ اسلامی آن‌چنان هاضمه قوی دارد که فرهنگ‌های دیگر را در بطن خود جای داده و از محسنات آنها استفاده می‌کند و معایب و ناهمخوانی‌های آنها را اصلاح می‌کند.

منتشرشده توسط

داود موذنیان

مقالات و یادداشتهای یک طلبه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.