index

نگاهی به ریشه های نظری مولفه های گفتمان مقاومت

بسم الله الرحمان الرحیم

با سیری در منظومه فکری مقام معظم رهبری به این نکته میرسیم که کلید واژه مقاومت از جمله واژگان کلیدی است که در این منظومه فکری از جایگاه ویژه ای برخوردار بوده و هست.  ایشان در طی سالهای گذشته تا کنون درباره‌ گفتمان مقاومت و فرهنگ آن بیانات ارزشمندی داشته‌اند و تعدادی از مولفه های ایجابی و سلبی این گفتمان اصیل را ذکر فرموده اند که قبلا بطور اجمالی در دو مقاله بدانها پرداختیم. در نوشتار پیش رو هدف این است که ریشه های فکری و نظری دو مولفه ی وحدت کلمه و تشکیل جبهه واحد مقاومت که از مولفه های گفتمان مقاومت اند، در بستر دین تا اندازه ای بررسی و تبیین شود. به بیان دیگر پرسش اصلی این نوشتار عبارت است از اینکه: اتحاد و وحدت کلمه و نیز مسئله جبهه واحد مقاومت در چه بستر و فضای فکری و اندیشه ای تولید شده و ریشه های دینی و نظری آنها چیست؟ در این نوشتار قصد بر این نیست که بسترهای فکری مقام معظم رهبری در این مفاهیم واکاوی شود بلکه هدف، صرفا بررسی ریشه های فکری این مفاهیم – با توجه به اهمیت بالای مسئله –  در بستر دین میباشد، گرچه که خواننده در پایان این همانی ریشه های مذکور را با بسترهای فکری مقام معظم رهبری نتیجه گیری کند.

برای پاسخ به پرسش فوق ابتدا لازم است بیان شود که بین مقوله های خداشناسی، اسلام شناسی، ولایت شناسی، جهان بینی، انسان شناسی و جامعه مطلوب به همراه مولفه های آن جامعه، ارتباطی تنگاتنگ و گسست ناپذیر وجود دارد، به نحوی که تحقق جامعه مطلوب – که بحث گفتمان مقاومت و مولفه های آن، بخشی از مولفه های جامعه مطلوبند- محصول این ارتباط تنگاتنگ و زنجیره واراند. برای تبیین پرسش ابتدایی مقاله باید به طور مختصر و مجمل تا اندازه ای ارتباط بین مقوله های مذکور بررسی شود.

در راس نظام بینشی مبتنی بر آموزه های اسلامی مسئله توحید و خداشناسی قرار دارد، به گونه ای که تمامی بایدها و نبایدها و مسائل مختلف مطرح در این نظام محصول یک نگرش توحیدی اند، و این سخن برای کسی که اندک تاملی در متون دینی داشته واضح و مبرهن است. در این نظام بینشی که توحید و خداشناسی مرکز و قلب آن است، دو حوزه اسلام شناسی و ولایت شناسی مطرح میباشد که ثمره نگاه صحیح و کامل توحیدی است. به عبارت دیگر؛ زمانی شناخت صحیح و بدور از خطا و اشتباه در این دو حوزه میسر میشود که شناخت ما در مسئله توحید و خداشناسی ، شناختی صحیح و عاری از خطا و اشتباه باشد. در واقع میتوان ادعا کرد که تعاریف غلط و ناصوابی که در دو حوزه اسلام شناسی و ولایت شناسی از صدر اسلام و به ویژه بعد از رحلت پیامبر تا کنون شکل گرفته و بعضا انحرافات بزرگی را در اسلام پدید آورده، محصول عدم شناخت و درک صحیح در مسئله توحید و خداشناسی بوده است. از این رو باید درک درست از مقوله توحید را شالوده ی اصلی اسلام شناسی و ولایت شناسی صحیح دانست[۱]. ثمره درک صحیح در دو حوزه اسلام شناسی و ولایت شناسی؛ معرفت و شناختی درست و نیز تعاریفی صحیح در دو مقوله جهان بینی و انسان شناسی خواهد بود. چرا که تعاریف هر فرد در دو مقوله جهان بینی و انسان شناسی متوقف است بر ایدئولوژی و مکتب فکری وی. بدیهی است که تعریف اندیشمند مسلمان در دو مقوله جهان بینی و انسان شناسی با اندیشمند مسیحی تفاوت های بنیادینی دارد، و نیز اینگونه است تعریف اندیشمند مسیحی نسبت به یهودی و تعاریف اینان نسبت به متریالیسم و غیره …

حتی در درون هر یک از مکاتب ذکر شده با توجه به فِرَق مختلف درون مکتبی، دقت نظر و ژرف اندیشی، شرایط تربیتی اندیشمند، امیال شخصی و ده ها عامل موثر دیگر، تعاریف مختلف و حتی متضاد با یکدیگر در رابطه با جهان و انسان وجود دارد. از آنجا که ولایت هویت مکتب تشیع و رکن رکین اسلام است در نگاه و تعریف اندیشمند مسلمان نسبت به دو مقوله یاد شده تاثیر بسیاری میگذارد به گونه ای که متفکر اسلامی هر اندازه در دو حوزه اسلام شناسی و ولایت شناسی تامل و تفکر و دقت بیشتری داشته باشد به همان اندازه تعریفش از جهان و انسان جامع و مانع تر و نیز شریفتر خواهد بود.

محصول جهان بینی و انسانشناسی صحیح، جامعه مطلوب و معیارها و مولفه ها و عملکردهای آن است. در واقع این محصول، ثمره یک نگاه توحیدی ناب می­باشد و آن نگاه توحیدی است که مراحل بعدی را به نحوی صحیح شکل میدهد تا به جامعه مطلوب برسیم.

گفتمان مقاومت یکی از معیارهای جامعه مطلوبی است که خود بگونه ای زنجیره وار ثمره تفکر توحیدی و خداشناسی ناب میباشد و درارای مولفه هایی است که بخشی از آنها در نوشتارهای پیشین بیان شد. لذا باید نگاه توحیدی را سرچشمه ای دانست که هر یک از آن مولفه ها را طراوش میکند.

**  توحید محوری در هریک از مولفه های مقاومت:

اینک که ارتباط هریک از مقوله های مذکور با یکدیگر بیان شد، به بررسی ریشه های تفکر توحیدی در مولفه های مقاومت میپردازیم. لازم است یادآوری شود که مراد از ریشه های تفکر توحیدی، دلائل و شواهدی است که از مجموعه ی آیات کریمه، روایات و سنت شریف بدست می آید و دالّ بر مطلوب دارد که در ادامه به برخی از آنها اشاره میشود.

* توحید محوری در مولفه وحدت کلمه؛

قرآن در آیات متعددى مسلمانان را به وحدت کلمه، اتّحاد و اخوّت دعوت کرده که به برخى از آن ها اشاره مى شود:

۱-  آیه اعتصام :

وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّـهِ جَمِیعًا وَلَا تَفَرَّقُوا وَاذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّـهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَکُنتُمْ عَلَى شَفَا حُفْرَهٍ مِّنَ النَّارِ فَأَنقَذَکُم مِّنْهَا کَذِلکَ یُبَیِّنُ اللَّـهُ لَکُمْ آیَاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ [۲]

و همگی به رشته (دین) خدا چنگ زده و به راههای متفرّق نروید، و به یاد آرید این نعمت بزرگ خدا را که شما با هم دشمن بودید، خدا در دلهای شما الفت و مهربانی انداخت و به لطف و نعمت خدا همه برادر دینی یکدیگر شدید، و در پرتگاه آتش بودید، خدا شما را نجات داد. بدین گونه خدا آیاتش را برای (راهنمایی) شما بیان می‌کند، باشد که هدایت شوید.

دعوت به سوى اتحاد؛ در این آیه «مسأله اتحاد و مبارزه با هر گونه تفرقه» مطرح شده، مى‏فرماید: «و همگى به ریسمان الهى چنگ بزنید، و از هم پراکنده نشوید» (وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا). در باره اینکه منظور از« بِحَبْلِ اللَّهِ» (ریسمان الهى) چیست؟ مفسران احتمالات مختلفى ذکر کرده‏اند، بعضى مى‏گویند منظور از آن قرآن است، و بعضى مى‏گویند اسلام، و بعضى دیگر گفته‏اند منظور خاندان پیامبر و ائمه معصومین هستند.

در روایاتى که از پیامبر (ص) و ائمه اهل بیت نقل شده نیز همین تعبیرات گوناگون دیده مى‏شود، مثلا در تفسیر«در المنثور» از پیغمبر اکرم (ص) و در کتاب «معانى الاخبار» از امام سجاد (ع) نقل شده که فرمودند:« بِحَبْلِ اللَّهِ» قرآن است، و تفسیر« عیاشى» از امام باقر (ع) نقل میکند که فرمود: ریسمان الهى، آل محمد (ص) مى‏باشند که مردم مامور به تمسک به آن هستند. ولى نه این احادیث و نه آن تفسیرها، هیچ کدام با یکدیگر اختلاف ندارند، زیرا منظور از ریسمان الهى هر گونه وسیله ارتباط با ذات پاک خداوند است، خواه این وسیله، اسلام باشد، یا قرآن، یا پیامبر و اهل بیت او، و به عبارت دیگر تمام آنچه گفته شد، در مفهوم وسیع«ارتباط با خدا» که از معنى« بِحَبْلِ اللَّه» استفاده مى‏شود، جمع است.[۳]

سپس قرآن به نعمت بزرگ اتحاد و برادرى اشاره کرده و مسلمانان را به تفکر در وضع اندوهبار گذشته، و مقایسه آن «پراکندگى» با این «وحدت» دعوت مى‏کند، مى‏ فرماید: وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً؛ و نعمت (بزرگ) خدا را بر خود به یاد آرید که چگونه دشمن یکدیگر بودید و او در میان دلهاى شما الفت ایجاد کرد، و به برکت نعمت او برادر شدید. علامه در المیزان ذیل این آیه شریفه در مورد مسئله اتحاد و اینکه خداوند قرار دادن اتحاد را نعمتی از جانب خود شمرده میفرماید:  « «اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ» اشاره دارد به اینکه؛ اگر شما را به اعتصام و عدم تفرقه مى‏خوانیم بى‏دلیل نیست. دلیل بر اینکه شما را بدان دعوت کرده‏ایم، همین است که خود به چشم خود ثمرات اتحاد و اجتماع و تلخى عداوت و حلاوت محبت و الفت و برادرى را چشیدید و در اثر تفرقه در لبه پرتگاه آتش رفتید و در اثر اتحاد و الفت از آتش نجات یافتید، و اگر ما این دلیل را به رخ شما مى‏کشیم، نه از این باب است که بر خود واجب مى‏دانیم هر چه مى‏گوئیم، دلیلش را هم ذکر بکنیم و اگر ذکر نکنیم دلیل بر این است که گفتارمان حق نبوده، نه، گفتار ما همیشه حق است، چه دلیلش را هم ذکر بکنیم و چه نکنیم بلکه از این باب است که بدانید این تمسک به حبل اللَّه و اتحاد شما نعمتى است از ناحیه ما…..»[۴].

در حقانیت اسلام و پیامبر عظیم الشان آن همین بس که در کمتر از نیم قرن از قومی بدوی و تهی از تمدن، با ایجاد اتحاد و آموزه های انسان سازانه ای که به آنها داد، چنان ملتی ساخت که بر نیمی از عالم حکومت میکردند و چنان تاثیری در تمدن های همجوار دوران خویش گذاشتند که تا به امروز آثار آن غیر قابل انکار است و بسیاری از تاریخ شناسان و اندیشمندان را مجذوب خود کرده و باعث شده که نتوانند بی تفاوت از کنار آن عبور کنند. به عنوان نمونه چند مورد از این اعترافات را در ادامه متذکر میشویم:

«جان دیون پورت » دانشمند و نویسنده معروف انگلیسى در سده نوزدهم میلادی مى‏نویسد: … محمد یک نفر عرب ساده، قبائل پراکنده کوچک و برهنه و گرسنه کشور خودش را مبدل به یک جامعه فشرده و با انضباط نمود و در میان ملل روى زمین آنها را با صفات و اخلاق تازه‏اى معرفى کرد، و در کمتر از سى سال، این طرز و روش امپراطور قسطنطنیه را مغلوب کرد، و سلاطین ایران را از بین برد. سوریه و بین النهرین و مصر را تسخیر کرد و دامنه فتوحاتش را از اقیانوس اطلس تا کرانه دریاى خزر و تا رود سیحون بسط داد.[۵]

«توماس کارل» مى‏گوید: خداوند عرب را بوسیله اسلام از تاریکیها بسوى روشنائیها هدایت فرمود، از ملت خموش و راکدى که نه صدایى از آن مى‏آمد و نه حرکتى محسوس بود، ملتى بوجود آورد که از گمنامى بسوى شهرت، از سستى بسوى بیدارى، از پستى بسوى فراز، و از عجز و ناتوانى بسوى نیرومندى سوق داده شده، نورشان از چهار سوى جهان مى‏تابید. از اعلان اسلام یک قرن بیشتر نگذشته بود که مسلمانان یک پا در هندوستان و پاى دیگرى در اندلس نهادند و بالآخره در همین مدت کوتاه اسلام بر نصف دنیا نورافشانى میکرد.[۶]

«نهرو» دانشمند و سیاستمدار فقید هندى در این باره مى‏نویسد: سرگذشت عرب و داستان اینکه چگونه بسرعت در آسیا و اروپا و افریقا توسعه یافتند و فرهنگ و تمدن عالى و بزرگى را بوجود آوردند یکى از شگفتیهاى تاریخ بشرى مى‏باشد، نیرو و فکر تازه‏اى که عربها را بیدار ساخت و ایشان را از اعتماد بنفس و قدرت سرشار ساخت، اسلام بود …[۷]

۲- آیه امت واحده:

إِنَّ هَـذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّهً وَاحِدَهً وَأَنَا رَبُّکُمْ فَاعْبُدُونِ؛[۸] بى‏تردید این امت شما امت واحده است و من پروردگار شما هستم، پس مرا پرستش کنید.

مسئله امت واحده، که تحقق آن در وحدت امت اسلام و وحدت کلمه است، مسئله ای است که باید مسلمانان بدان آگاه شده، اهمیت این شعار قرآنی (امت واحد و وحدت کلمه) را دریابند و در مجد و عظمت آن تفکر و تدبر کنند. تفرقه و جدایی ها را بزدایند و مطلع باشند که هرگونه حرکت، صدا و قلمی که به دوگانگی و تفرقه مسلمانان بینجامد، خواسته دشمنان و برخلاف دعوت قرآن و آموزه های آن است.

۳-آیه نهی از تفرقه:

وَلَا تَکُونُوا کَالَّذِینَ تَفَرَّقُوا وَاخْتَلَفُوا مِن بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْبَیِّنَاتُ  وَأُولَـئِکَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ[۹]: و شما مسلمانان مانند مللی نباشید که پس از آنکه آیات روشن برای (هدایت) آنها آمد راه تفرقه و اختلاف پیمودند، که البته برای آنها عذاب بزرگ خواهد بود.

در این آیه خداوند امت اسلام را از همانندی امتهایی که اتحاد خویش را از دست داده، به تفرقه و اختلاف گروییدند نهى مى‏کند و ایشان را به عذابى سخت نهیب مى‏زند. آشکار است که یکی از علل مهم فروپاشی امتها اختلافات و نزاع های درونی آن است که باعث پدیدار شدن تفرقه و از بین رفتن اتحاد امت و در پی آن نابودی آن اجتماع انسانی است. و این خود یکی از زمینه های مستحق شدن یک امت برای عذاب الهی میباشد چرا که در آیه ۱۰۳ آل عمران اتحاد را یک نعمت الهی و از جانب خویش معرفی کرد و طبق آیات و روایات متعددی ناسپاسی در برابر یک نعمت الهی و یا از بین بردن و تلف کردن آن کفران نعمت است و کفر نعمت هم از کبائری است که برای آن وعده عذاب داده شده است. این مسئله مهم قرآنی را میتوان بصورت یک قیاس منطقی در آورد:

صغری قیاس: اتحاد و وحدت از مصادیق نعمتهای الهی بشمار میرود.

کبری قیاس: ناسپاسی در برابرنعمتهای الهی و یا از بین بردن و تلف کردن آنها کفران نعمت است و موجب عذاب الهی.

نتیجه: از بین بردن اتحاد مسلمین از مصادیق تلف کردن و کفران نعمت است و موجب مستحق شدن عذاب الهی.

۴- آیه ولایت:

وَأَطِیعُوا اللَّـهَ وَرَسُولَهُ وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِیحُکُمْ  وَاصْبِرُوا  إِنَّ اللَّـهَ مَعَ الصَّابِرِینَ [۱۰]؛ و همه پیرو فرمان خدا و رسول باشید و هرگز راه اختلاف و تنازع نپویید که در اثر تفرقه ضعیف شده و قدرت و عظمت شما نابود میشود.

یعنى با نزاع و کشمکش در میان خود ایجاد اختلاف نکنید، و در نتیجه خود را دچار ضعف اراده مسازید و عزت و دولت و یا غلبه بر دشمن را از دست مدهید، چون اختلاف، وحدت کلمه و شوکت و نیروى شما را از بین مى‏برد.[۱۱] این آیات و ده ها آیه دیگر بر مسئله ی وحدت کلمه دلالت دارد که برای جلوگیری از اطاله کلام از آوردن مصادیق بیشتر پرهیز میکنیم.

وحدت کلمه در کلام و سیره امیرالمومنین(ع):

مولفه «وحدت کلمه» بعنوان یکی از مولفه های «گفتمان مقاومت» در اندیشه و کلام امیر مومنان علی (ع) جایگاه رفیعی دارد که برای تبیین ریشه های توحیدی این مولفه شایسته است نگاهی به کلمات و سیره حضرت در مورد این مولفه ارزشمند داشته باشیم. در منظر ایشان سه چیز عامل وحدت اند: «خدای واحد، پیامبر واحد و کتاب آسمانی واحد»[۱۲] . علی (ع) به تمام امت اسلامی به مثابه ی یک پیکر واحد می نگریست که تفرقه و جنگ فرقه ایی عامل تخریب این پیکر است. ایشان اختلافات عقیدتی خوارج را مانعی برای بهره مندی آنها از بیت المال که مختص مسلمین است ندانستند و حتی خطاب به اهل کوفه از اصحاب جمل با واژه ی «برادر» یاد می کنند: « ای اهل کوفه شما را فرا خواندم تا به همراه ما نزد برادران بصری خود برویم»[۱۳] امام علی(ع) به مقوله ی وحدت ، به دید هدیه‌ ای الهی می‌نگرند که موجب الفت و مودّت بین آنها شده و مؤمنان در سایه آن، به آرامش و امنیّت دست پیدا می‌کنند، نعمتی که ارزش آن بی‌انتها و اهمیتش فوق العاده است.[۱۴]  از این رو به مسلمانان هشدار می دهند که مراقب فریبکاری شیطان و عواملش باشند. مراقب کسانی که در پی نابودی این الفت و مودّت اند باشند، کسانی که منافعشان در تفرقه بین امت است. و چه زیبا می فرمایندکه  « اِنَّ الشَّیْطَانَ یُسَنِّی لَکُمْ طُرُقَهُ وَ یُرِیدُ أَنْ یَحُلَّ دِینَکُمْ عُقْدَهً عُقْدَهً وَ یُعْطِیَکُمْ بِالْجَمَاعَهِ الْفُرْقَهَ وَ بِالْفُرْقَهِ الْفِتْنَهَ؛ شیطان راه های خود را آسان جلوه میدهد تا گره های محکم دین شما را یکی پس از دیگری بگشاید، و به جای وحدت و هماهنگی، بر پراکندگی شما بیفزاید. و در پراکندگی، شما را دچار فتنه بگرداند. از وسوسه و زمزمه ی شیطان روی گردانید و نصیحت آن کس را که خیرخواه شماست گوش کنید و به جان و دل بپذیرید»[۱۵]. امتی که از وحدت خود دست بکشد دچار فتنه می شود، و به تعبیر قرآن « وَ الْفِتْنَهُ أَکْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ… »[۱۶]  فتنه بزرگتر است از قتل. امت اسلام امروز بیش از هر دوران دیگر محتاج وحدت اسلامی است چرا که دشمن واحد شیعه و سنی، مسئله ی استکبار جهانی به رهبری امریکا و انگلیس، صهیونیسم جهانی و اسرائیل غاصب و فتنه ی امریکایی، عربستانی تکفیریون است.

الگوی وحدت شیعه وسنی، علی(ع) است که می فرمایند: « وَ لَیْسَ رَجُلٌ ـ فَاعْلَمْ ـ أَحْرَصَ عَلَی جَمَاعَهِ أُمَّهِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله وَ أُلْفَتِهَا مِنِّی؛ در امت اسلام هیچ کس همانند من وجود ندارد که به وحدت امت محمد(ص) و به انس گرفتن آنان به همدیگر، از من دلسوزتر باشد»[۱۷]  امیر المومنین(ع) علل پیروزی و شکست، عزت و ذلت، قوام و فنا، کرامت و حقارت و نعمت و نقمت امتها را در وحدت کلمه و اتحاد یا اختلاف کلمه و افتراق می دانند و مردم را به وحدت و همدلی و عبرت از تاریخ دعوت می کنند و سفارش می کنند که امتی در مقابل نا ملایمتها به پیروزی نائل می شود که همدیگر را به وحدت وا دارند و از کارهایی که پشت آنها را می شکند و قدرت آنها را درهم می کوبد، چون کینه توزی و از هم بریدن و عدم یاری همدیگر فاصله گیرند. [۱۸]  ایشان در همان خطبه امتهایی را مثال می زنند که تحت طاغوتهای زمان خویش در فشار و بدبختی بسر می بردند اما چون وحدت اجتماعی داشته و خواسته های آنها یکی بود و قلبهای آنها یکسان، دستانشان مددکار یکدیگر بود و شمشیرهاشان یاری کننده ی هم و نگاه هاشان به یک سو و اراده ها واحد بود موفق شدند که طاغوت زمانشان را شکست دهند و به عزت و کرامت برسند. و در آن زمان که دست از آن وحدت کلمه و اتحاد برداشتند، خداوند لباس کرامت خویش را از تنشان بیرون آورد و بار دیگر به ذلت افتادند. ایشان در خطبه ۱۲۷ نهج البلاغه میفرمایند: «وَ الْزَمُوا السَّوَادَ الْأَعْظَمَ فَإِنَّ یَدَ اللَّهِ مَعَ الْجَمَاعَهِ وَ إِیَّاکُمْ وَ الْفُرْقَهَ فَإِنَّ الشَّاذَّ مِنَ النَّاسِ لِلشَّیْطَانِ کَمَا أَنَّ الشَّاذَّ مِنَ الْغَنَمِ لِلذِّئْبِ أَلَا مَنْ دَعَا إِلَی هَذَا الشِّعَارِ فَاقْتُلُوهُ وَ لَوْ کَانَ تَحْتَ عِمَامَتِی هَذِهِ؛ و همواره با بزرگ ترین جمعیّتها [یی که بر حق هستند،] باشید که دست خدا با جماعت است و از پراکندگی بپرهیزید که انسانِ تنها بهره شیطان است، آن گونه که گوسفند تنها طعمه گرگ خواهد بود. آگاه باشید هر کس که مردم را به این شعار (تفرقه و جدایی) دعوت کند، او را بکشید؛ هر چند که زیر این عمّامه من باشد.»

از این جملات به خوبی ضرورت اتحاد و همدلی و وحدت کلمه در جامعه اسلامی استفاده می شود، تا حدّی که می فرماید کسانی را که شعار تفرقه و جدایی سر می دهند، به قتل برسانید! این همه تاکید بدلیل تاثیر بی بدیل وحدت در عرصه های مختلف داخلی و بین المللی جامعه اسلامی است و از آن جمله میتوان به نقش وحدت در تشکیل جبهه واحد مقاومت که از دیگر مولف های مقاومت است اشاره کرد که در ادامه بدان پرداخته خواهد شد.

* توحید محوری در مولفه تشکیل جبهه واحد مقاومت:

آنچه که ایمان را میپروراند و به کمال مى‏رساند، فرهنگ مقاومت است. و تشکیل جبهه مقاومت همانگونه که احتیاج به وحدت و اتحاد امت اسلامی دارد به همان اندازه نیز متوقف بر ارتقاء فرهنگ مقاومت و ایثار است. قرآن کریم در رابطه با مقاومت میفرماید: «إِنَّ الَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِکَهُ أَلاَّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّهِ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ [۱۹]؛ همانا کسانى که گفتند: «پروردگار ما خداست، پس (بر این عقیده) مقاومت نمودند، فرشتگان بر آنان نازل مى‏شوند (و مى‏گویند:) نترسید و غمگین مباشید و بشارت باد بر شما به بهشتى که پى در پى وعده داده مى‏شدید». خداوند در این آیه دو نوع پاداش را برای مقاومت مومنان قرار داده، جایزه دنیایی مقاومت اسلامی این است که: مقاومتِ در راه حقّ، هم خوف از آینده را برطرف مى‌‏کند (أَلَّا تَخافُوا) و هم حزن و اندوه نسبت به گذشته را (لا تَحْزَنُوا)، مهم‌ترین جایزه دین در دنیا، رسیدن به بالاترین مراتب آرامش است. آرامشی که هم گذشته و هم آینده انسان را در بر می‌گیرد. و جایزه اخروی مقاومت اسلامی بهشتی که نتیجه مقاومت در برابر باطل است.[۲۰] علامه در المیزان در رابطه با مفهوم شناسی واژه استقامت میفرماید: استقامت در هر امرى به معناى ثابت قدم بودن در حفظ آن و در اداى حق آن بطور تمام و کامل است. استقامت انسان عبارت است از پایدارى به تمام قوا و ارکان در برابر وظایفى که به وى روى مى‏آورد، بطورى که کمترین نیرو و استطاعتش نسبت به آن وظیفه عاطل و بى اثر نماند.[۲۱]

فرهنگ مقاومت زمانی به کمال میرسد که تمامی جوامع اسلامی به مثابه یک امت واحده در قبال فرهنگ مقاومت عمل کنند و این مهم میسر نمیگردد مگر بواسطه تشکیل یک جبهه واحد مقاومت که متشکل از کشورهای اسلامی است که به ارزش این مفهوم والا رسیده اند. شاید برای خواننده محترم این سوال پیش آید که در ابتدا مدعای نوشتار این بود که تشکیل جبهه مقاومت متوقف بر ارتقاء فرهنگ مقاومت و ایثار است اما در اینجا گفته شد کمال فرهنگ مقاومت بواسطه تشکیل یک جبهه واحد مقاومت میسر میشود و این دور است. برای پاسخ به سوال مطرح شده باید گفته شود که این مسئله یک دور نیست بلکه یک چرخه تکاملی است، چراکه فرهنگ مقاومت ابعاد بسیار وسیعی را در حوزه های دفاعی، امنیتی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و غیره شامل میشود که با ارتقاء فرهنگ مقاومت، امت اسلامی به نقطه ایجاد جبهه مقاومت و ضرورت تشکیل این جبهه میرسد و با تشکیل جبهه مقاومت، فرهنگ مقاومت در ابعاد وسیع و مختلفش رشد بیشتر و کمال بالاتری می­یابد. پس این دو لازم و ملزوم یکدیگرند و هریک در صورت ارتقاء دیگری را به سمت کمال بالا میبرد. بدیهی است مادامی که مسلمانان جهان به ارزش و مفهوم «ملت» و «امت» که دو مفهوم قرآنی و اسلامی هستند و ملزوماتی از جمله وحدت و مقاومت را در خود دارند واقف نشده باشند، تشکیل جبهه واحد مقاومت میسر نمیباشد. قدم اول برای تشکیل چنین جبهه ای شناخت ملزومات و سپس محقق کردن مفهوم «ملت» و «امت» قرآنی است.

قرآن کریم یکی از ویژگی های پیروان گرامی اسلام را دوستی و رحمت با مسلمین و دشمنی و مقابله با کفار مطرح می فرماید: «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذِینَ مَعَهُ أشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ؛[۲۲] محمد(ص) پیامبر خداست و کسانى که با اویند بر کافران سختگیر[و] با همدیگر مهربانند». و سپس بعد از بیان رابطه مؤمنان، به آنان می فرماید: «وَ إِنِ اسْتَنْصَرُوکُمْ فِی الدِّینِ فَعَلَیْکُمُ النَّصْرُ؛[۲۳] و اگر در [کار] دین از شما یارى جویند یارى آنان بر شما [واجب] است»  همانگونه که در بیان نورانی آیه شریفه مشهود است، جامعه اسلامی مکلف است به کمک رساندن مؤمنانی که درخواست یاری دارند. نکته بسیار مهمی که در این رابطه وجود دارد این است که خداوند متعال در آیه شریفه؛ «وَ مَا لَکُمْ لَا تُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ وَ الْوِلْدَانِ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا أخْرِجْنَا مِنْ هَذِهِ الْقَرْیَهِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَ اجْعَلْ لَنَا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا وَ اجْعَلْ لَنَا مِنْ لَدُنْکَ نَصِیرًا ؛[۲۴] و چرا شما در راه خدا و [در راه نجات] مردان و زنان و کودکان مستضعف نمى ‏جنگید همانان که مى‏ گویند پروردگارا ما را از این شهرى که مردمش ستم‏ پیشه‏ اند بیرون ببر و از جانب خود براى ما سرپرستى قرار ده و از نزد خویش یاورى براى ما تعیین فرما»، حتی درخواست کمک از جامعه اسلامی را از سوی ستم دیدگان مطرح نکرده و صرف آنکه عده ای از مؤمنین مورد ظلم و ستم قرار گرفته باشند، جامعه اسلامی را مکلف می داند که به یاری آنان شتافته و حتی با دشمن به پیکار بپردازد و این در واقع همان دستور به تشکیل جبهه واحد مقاومت برای مبارزه با مستکبران و ظالمان و نجات مظلومان و مستضعفان عالم است. و واضح است که مقاومت صرف دفاع نیست بلکه جهاد به انواع آن[۲۵] و پیکار و قتال با کفار در تحت مفهوم مقاومت میگنجند. نکته قابل تأمل، خطاب عتاب گونه به مسلمانان است که چرا به یاری مسلمانان ستم دیده نمی شتابید «وَ مَا لَکُمْ لَا تُقَاتِلُونَ». همچنین از عبارت «وَ الْمُسْتَضْعَفِینَ» مشهود است که جهاد و جبهه مقاومت اسلامی مرز معینی ندارد بلکه هر جا مستضعفى باشد، جهاد و تشکیل جبهه مقاومت لازم هست.[۲۶]

ادامه دارد…..

(این مقاله در ماهنامه مبلغان شماره ۲۱۲ منتشر شد)

[۱] – شاید برای خواننده محترم این سوال مطرح شود که حوزه ولایت شناسی ثمره شناختی صحیح از اسلام است و لذا ولایت شناسی مرتبط و مولود حوزه اسلام شناسی است. اما صحیحتر این است گه گفته شود حوزه ولایت شناسی متوقف است بر شناخت صحیح از مسئله توحید و خداشناسی و صفات الهی چون حکمت، علم و عدم راهیابی لغویت در هدف و فعل الهی است. برای مطالعه بیشر رجوع شود به کتب کلامی.

[۲] -آل عمران: ۱۰۳

[۳] – تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازى، دار الکتب الإسلامیه، تهران، ‏۱۳۷۴، چاپ اول، ج‏۳، ص: ۲۹

[۴] – ترجمه تفسیر المیزان‏، علامه سیدمحمدحسین طباطبایی، مترجم: سید محمد باقر موسوى همدانى،  انتشارات جامعه‏ى مدرسین حوزه علمیه قم‏، قم، چاپ پنجم،۱۳۷۴، ج:۳، ص:۵۷۳

[۵] – ع‍ذر ت‍ق‍ص‍ی‍ر ب‍ه‌ پ‍ی‍ش‍گ‍اه‌ م‍ح‍م‍د و ق‍رآن‌، ج‍ان‌ دی‍ون‌‌پ‍ورت‌؛ ت‍رج‍م‍ه‌: غ‍لام‍رض‍ا س‍ع‍ی‍دی‌، قم: دارالتبلیغ اسلامی قم، مرکز انتشارات‏‏‫، ۱۳۳۴، ص۷۷؛ «نویسنده دراین کتاب به زندگی پیامبر اسلام(ص) نگاهی نو ارائه کرده است، نگاهی که بعدا از سوی شرق شناسان دیگر در سده بیستم دنبال شد و نگرش‌های تازه و مثبت به دین اسلام و پیامبر آن را عرضه کرد. از دهه سی شمسی تا کنون این کتاب بارها به زبان فارسی ترجمه و منتشر شده است»

[۶] – نقشه‌های استعمار در راه مبارزه با اسلام، تالیف محمدمحمود صواف ؛ ترجمه و نگارش: جواد هشترودی، تهران: فراهانی‏‫، چ اول، ۱۳۵۷، ص۳۸

[۷] – ن‍گ‍اه‍ی‌ ب‍ت‍اری‍خ‌ ج‍ه‍ان‌، ج‍واه‍ر ل‍ع‍ل‌ ن‍ه‍رو؛ ت‍رج‍م‍ه‌: م‍ح‍م‍ود ت‍ف‍ض‍ل‍ی‌، ت‍ه‍ران‌، بیتا، امیر کبیر‏، ج۱، ص۳۱۷

[۸] -انبیاء: ۹۲

[۹] -آل عمران: ۱۰۵

[۱۰] -انفال: ۴۶

[۱۱] – ترجمه تفسیر المیزان‏، علامه سیدمحمدحسین طباطبایی، مترجم: سید محمد باقر موسوى همدانى، ج۹، ص۱۳۰

[۱۲] – نهج البلاغه: خطبه ۱۸

[۱۳] – اندیشه سیاسی در گفتمان علوی، جمعی از نویسندگان، بوستان کتاب، قم، چ دوم، ۱۳۸۵، ص۶۱۹

[۱۴] – نهج البلاغه: خطبه ۳

[۱۵] – همان: خطبه ی ۱۲۱

[۱۶] – بقره، ۲۱۷

[۱۷] – نهج البلاغه: نامه ۷۸

[۱۸] – همان: خطبه ۱۹۲

[۱۹] -فصلت: ۳۰

[۲۰] – با مقداری تفاوت برگرفته از: تفسیر نور، قرائتی، محسن. تهران: مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن(۱۳۸۳)، چاپ ۱۱، ج۱۰، ص۳۳۶

[۲۱] – ترجمه تفسیر المیزان‏، علامه سیدمحمدحسین طباطبایی، مترجم: سید محمد باقر موسوى همدانى، ج۱۱، ص۶۴

[۲۲] -فتح: ۲۹

[۲۳] -نساء: ۷۵

[۲۴] -نساء: ۷۵

[۲۵] – مفهوم جهاد اعم از قتال است و قرآن همانگونه که دستور به قتال داده، امر به جهاد هم کرده است. جهاد در همه زمان ها جاری است و شامل انواع جهاد فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و ….. میشود. امام خامنه ای در این رابطه میفرمایند: «جهاد فقط به‌معنای قتال نیست، فقط به‌معنای جنگ نظامی نیست؛ جهاد یک معنای بسیار وسیع‌تری دارد……». برای اطلاعات بیشتر رجوع شود به بیانات مقام معظم رهبری در زمینه جهاد و قتال.

[۲۶] – با مقداری تفاوت برگرفته از: تفسیر نور، قرائتی، محسن. تهران: مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن(۱۳۸۳)، چاپ ۱۱، ج۲، ص۳۲۹

منتشرشده توسط

داود موذنیان

مقالات و یادداشتهای یک طلبه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.