تقابل

لیبرالیسم فرهنگی؛ رهاسازی فرهنگ به چه قیمت

 فرهنگ هر ملت و جامعه، مرکبِ متشکل از اجزایی است که می­ توان از آن تعبیر به «هویت»[۱] یک جامعه کرد. در حقیقت اجزاءِ این مرکب همان عناصر شکل دهنده فرهنگ­ اند. عناصری که می‌توان آنها را در سه مقوله مقوّم فرهنگ یعنی «شناخت‌ها و باورها؛ ارزش‌ها و گرایش‌ها؛ رفتار و کردارها»[۲] جمع کرد. قطعا دوران هشت ساله دفاع مقدس به عنوان بخش مهمی از تاریخ ملت و نیز به مثابه مجموعه­ ای از باورها، ارزش ها و رفتارهای انسانی، اسلامی و انقلابی، پاره بسیار مهمی از پازل فرهنگ جامعه ایرانی است که زوایای آن باید در تعریف، تحقیق، تحلیل، واکاوی و واگویی فرهنگ جامعه لحاظ شود.

از سوی دیگر، هنر به مثابه زبان فرهنگ و تمدن یک جامعه است و همان گونه که زبان و تکلم در انسان ابزار ارتباط، بیان و واگویی اندیشه­ های آدمی ­اند، هنر نیز ابزار بیان و بازگویی فرهنگ یک جامعه است. و نیز همان گونه که اندیشه و تعقل بخش اعظمی از هویت آدمی است و زبان به عنوان ابزار بیان و واگویی اندیشه­ های انسان در حقیقت روایت گر هویت وی است، هنر نیز به عنوان بیان و بازگو کننده فرهنگ، با توجه به اینکه فرهنگ در حقیقت هویت یک جامعه است، روایت گر هویت یک جامعه محسوب می­ شود. بر این اساس از هنر می­ توان به عنوان بخش مهمی از معرف فرهنگ و به دیگر سخن، بخش مهمی از معرف هویت یک جامعه یاد کرد.

با این توضیح، تا حدی حکمت تأکیدات و توجه بسیار بالای مقام معظم رهبری به مقوله هنر بویژه هنر انقلاب اسلامی و مقوله ادبیات به ویژه حوزه ادبیات دفاع مقدس مشخص می‌شود. به خصوص اینکه در بیانات اخیرشان بر ایجاد یک نهضت ترجمه آثار مکتوب و صدور آثار هنری و فیلم‌های دفاع مقدس به منظور صدور پیام ایمان، مجاهدت و شکست ناپذیری ملت ایران به جهانیان تأکید داشتند.[۳]

 حوزه و نهضت ترجمه آثار

بایسته است حوزه علمیه به عنوان نهادی که نقش بسیار عظیم و انکارنشدنی در مقوله مهم فرهنگ چه از حیث تولید و یا تثبیت دارد، در پیشرفت و توسعه نهضت یادشده نقش و سهم بیشتری داشته باشد. حوزه علمیه در عرصه هنر و فرهنگ با انفعال و کم‌کاری ملموسی مواجه است به گونه ­ای که در حوزه فیلم، هنر، تئاتر، ادبیات، کتاب، رمان، شبکه‌های اجتماعی و بسیاری از پدیده‌هایی که امروزه تحت عنوان هنر و فرهنگ تعریف و در جنگ نرم مطرح می‌شوند، یا حضور ندارد و یا حضور و تاثیری قابل توجه از خود نشان نمی­ دهد.

این غفلت درحالی است که حوزه علمیه با توجه به ظرفیت‌های بالای خود در این مقوله می­‌تواند گام‌های مفیدی در این مسیر بردارد. برای نمونه، یکی از این ظرفیت‌ها وجود روحانیان و مبلغانی است که از رزمندگان و یادگاران دفاع مقدس­اند و عده­ی بسیاری از آنان جزء جانبازان عزیز این سرزمین هستند و نیز عده­ای از ایشان جزء راویان و روایتگران دفاع مقدس­اند.

این افراد به عنوان عناصر و سرمایه ­هایی محسوب می ­گردند که هرکدام از آنان کوله ­باری از تجربیات و خاطرات ارزنده دوران دفاع مقدس و دوران بعد از جنگ و سپس دوران روایتگری راهیان نور را با خود به همراه دارند. همچنین ایده­‌ها و نظریات، انتقادات و پیشنهادهایی که حاصل آن تجربه ارزشمند، چه در دوران جنگ و چه در دوران بعد از جنگ و دوران روایتگری است، می‌‌تواند به تقویت و پیشبرد ادبیات دفاع مقدس کمک شایانی برساند.

تضاد و تمانع تفکر لیبرالیسم فرهنگی با اندیشه فوق

 موطن این تفکر(نهضت ترجمه آثار و صدور آثار هنری و فیلم های دفاع مقدس) را باید در اندیشه های انقلابی و اسلامی ناب حضرت امام خامنه ­ای و نگاه ویژه ایشان به مقوله هنر انقلاب اسلامی و فرهنگ جستجو کرد. منظرگاهی که در تضاد ماهوی با نگاه لیبرال به مقوله هنر و فرهنگ است. در واقع این نگاه خاصی که مقام معظم رهبری نسبت به فرهنگ و هنر دارند و سفارشات و منویاتی هم که در این زمینه انجام می ­دهند مبتنی بر یک نظام فکری است که به مثابه یک کل، از اجزایی تشکیل یافته و مقوله فرهنگ با مختصاتی خاص و خوانشی همگون و برآمده از آن کل و نظام فکری، بخشی از آن نظام را تشکیل می ­دهد که البته در نگاه به خود فرهنگ دوباره به یک کل برمی­‌خوریم که از مسائلی تشکیل یافته و گرچه نسبت به مسائلش یک کل محسوب می شود؛ اما نسبت به آن نظام اندیشه ­ای حاکم بر تعاریف، مقومات، مختصات و شاخصه­ هایش یک جزء در ذیل کل محسوب می­‌‍شود.

حال باید گفته شود که مسئله توجه به آثار و ادبیات دفاع مقدس و بالاتر از آن، نهضت ترجمه آثار مکتوب و صدور آثار هنری و فیلم های دفاع مقدس، یک مسئله از مقوله فرهنگ جامعه اسلامی ایرانی است و اگر بخواهیم تضادهای آن را بشناسیم باید موطنی را که مولد این تضاد است شناسایی کرد. با این توضیح مشخص می‌­گردد که چرا لیبرالیسم فرهنگی که خود به مثابه یک کل در مقابل فرهنگ اسلامی است به عنوان تضاد و تمانعی در راه تحقق نهضت یادشده معرفی شد.

منظور از لیبرالیسم فرهنگی آن درکی از فرهنگ است که بر اساس مبانی لیبرال دموکراسی صورت می‌گیرد و با این مبانی به عرصه فرهنگی جامعه نگاه می‌کند. در این تفکر هر فرد خودمختار فارغ از اندیشه و عمل جمعی به تنهایی در پی لذت و منفعت خویش است و تعیین کننده نهایی نیز حاصل‌جمع این افراد و به تعبیری نظر اکثریت آنهاست که به نوعی خود را در عمل اجتماعی بروز می‌دهد.[۴] تصوری ناقص و معیوب که افکار عمومی را بهترین فیلتر می­پندارد و هیچ فیلتری را بهتر از افکار عمومی نمی­داند.[۵] این تفکر در واقع بر گرفته از یک مبنای لیبرالی ناقص است که درعمل نیز با خود دچار تعارض خواهد شد. زیرا آنچه که در همه دنیا حتی در کشورهای داعی لیبرالیسم مرسوم است نظارت و مراقبت از محصولات فرهنگی و نیز مدیریت و رهبری این محصولات در راستای منافع و اندیشه‌های خود به جهت توزیع، تغییر، تغلیب و تثبیت فرهنگ و اندیشه‌‌های خویش در جوامع هدف است.

رهبر معظم انقلاب در این زمینه فرمودند: «در همه‌ی دنیا مراقبت از محصولات فرهنگی و کتاب و مانند این‌ها وجود دارد؛ کجای دنیا است که وجود نداشته باشد؟ یک جا را به من نشان بدهید»[۶]. این تفکر و سیاست که مبتنی بر عقلانیت و نگاه صحیح به مقوله هنر و فرهنگ است دقیقا در تقابل با تفکر فوق که نتیجه آن رها سازی فرهنگی است.

 ریچارد ویتینگتون به‌عنوان یکی از نظریه‌پردازان مباحث استراتژی، رویکردهای پایه‌ای را برای شکل‌گیری استراتژی و راهبرد استخراج کرده و برشمرده است، این رویکردها به‌نوعی مبنای بسیاری از تمایزگذاری‌های سیاستی است که شامل موارد ذیل است:

۱٫ رویکرد عقل‌گرا یا رویکردی کلاسیک، قدیمی‌ترین و تأثیرگذارترین رویکرد مبتنی بر برنامه‌ریزی عقلایی است که در آن برخورداری از حداکثر سازی سود در بلندمدت مبنای اتخاذ سیاست است.

۲٫ رویکرد تقدیرگرا، به رویکرد تحولی نیز معروف است، به‌نوعی همان قانون جنگل و نظام بازار را مبنای سیاست‌ها قرار می‌دهد، چنانکه در آن حداکثر سود، جهت دهنده به این سیاست‌هاست؛ یعنی این بازار و انتخاب بازار است که تعیین‌کننده موفقیت است نه مدیران و تصمیماتشان.

۳٫ رویکرد عمل‌گرا یا فرآیندی بر ماهیت پیچیده انسان تأکید دارد و روندی عمل‌گرایانه را مدنظر قرار می‌دهد و مبنای سیاست‌ها را چندوجهی و روبه تکامل می‌بیند.

۴٫ رویکرد نسبی‌گرا یا سیستمی، سیاست‌هایی چندوجهی است و کاملاً متغیر که نسبی بودن در آن‌ها مشهود است. علاوه بر اینکه انسان در این رویکرد دارای اهمیت است انطباق با محیط اجتماعی نیز از ضرورت‌های آن به حساب می‌آید.[۷]

حال اگر با مختصاتی که رهاسازی فرهنگی دارد، یعنی زمانی که اصول سیاستی کشور در حیطه فرهنگ مدنظر قرار نگیرد و یا فلان تئاتر، فلان فیلم، فلان کتاب، فلان نشریه که با مبانی انقلاب و مبانی اسلام مخالف است، جلویش گرفته نشود و با آن برخورد نشود، البته به این بهانه که امکان حضور و طرح همه این مباحث در جامعه باید فراهم باشد و خود مردم یا جامعه خوب یا بد بودن را ترجیح داده و انتخاب کنند، بیش از هر چیز رویکرد تقدیرگرا به‌عنوان مبنای سیاست فرهنگی به جامعه  تحمیل می شود.

البته به‌نوعی می‌توان اتخاذ این سیاست را ناشی از نوع تفکر مدیران و مجریان از تعریف فرهنگ دانست که تعریف آن‌ها با تعریف حاکمیت جمهوری اسلامی متفاوت است و این رهاسازی را رقم‌ زده است.[۸] این رویکرد که نتیجه آن تئوریزه کردن قانون جنگل در عرصه فرهنگ و هنر است و به ابتذال، وادادگی، نفوذ فرهنگی و در نهایت آسیب جبران ناپذیر بر پیکره هویت جامعه می­ انجامد در تقابل آشکار با سیاست های اصیل فرهنگی جمهوری اسلامی قرار دارد که بر پایه تولید «خوراک فرهنگی سالم و جلوگیری از خوراک فرهنگی ناسالم و مضر»[۹] است که بارها از سوی رهبر معظم انقلاب بدان اشاره شده است.

همچنان که مشاهده می­شود ذات این سیاست مبتنی بر هدف گذاری، رهبری و مدیریت، جریان سازی و مقابله با موانع و آسیب‌ها است برخلاف ظاهر ماهیت سیاست فرهنگی لیبرال که با شاخصه رهاسازی و قانون جنگل تعریف می ­شود گرچه داعیان آن در مقام عمل به تئوری­ های خویش وقعی ننهند.

منظور از مدیریت فرهنگ

اکنون جای طرح یک پرسش است و آن پرسش این است که؛ قلمرو مداخله حاکمیت در فرهنگ تا چه اندازه است؟

برای پاسخ به پرسش فوق باید گفته شود که مداخله حاکمیت در فرهنگ باید ضابطه مند باشد و از افراطی­ گری و یا تفریط پرهیز شود، زیرا همان گونه که بیان شد رهاسازی کامل فرهنگ که مبتنی است بر تفکرات لیبرال و قانون جنگل، اشتباهی فاحش است که حتی مدعیان و مبتکران این تز در مقام عمل بدان پایبند نیستند و از سوی دیگر، سختگیری­ های خشن و نامعقول و غیر منطقی نیز به همان اندازه غلط است.[۱۰]

برخورد حاکمیت با مقوله فرهنگ باید بر اساس عقلانیت اسلامی که مبتنی بر منطق اسلام و ضوابط و الگوهای اسلامی است تنظیم شود.

برخورد نامعقول با مقوله فرهنگ به دو صورت قابل تصور است:

نخست: اینکه «مقوله‌ی فرهنگ را مقوله ای غیرقابل اداره و غیرقابل مدیریت بدانیم؛ مقوله ای رها و خود رو که نباید سربه سرش گذاشت و وارد آن شد و با این منطق که با فرهنگ مردم نمی‌شود کاری کرد؛ نمی‌شود الگوهای فرهنگی را به مردم داد؛ نمی‌شود مردم را در زمینه ی مسائل فرهنگی پیش برد، مقوله‌ی فرهنگ عمومی مردم و رشد فرهنگی آنها را رها کرد‌،‌ که متأسفانه این تفکر در جاهایی هست و عده یی طرفدار رها کردن و بی اعتنایی و بی نظراتی در امر فرهنگ هستند»[۱۱].

دوم: «سختگیری خشن و نظارت کنترل آمیز بسیار دقیق، چه در زمینه ی فرهنگ عمومی، چه حتی در زمینه ی مسائل و اخلاق شخصی؛ قالب گیری کردن و قالب ها را تحمیل کردن، این تفکر هم به همان اندازه(تفکر نخست) غلط است. نه می‌شود فرهنگ را در جامعه رها کرد که هرچه پیش آمد، پیش بیاید، نه می‌شود آن طور سختگیری های غلطی را که نه ممکن است و نه مفید، الگو قرار دارد»[۱۲].

مدیریت فرهنگی یعنی وضع ضابطه و قانونگذاری در امر فرهنگ، به این معنا که دستگاه های مدیریتی کشور بر اساس الگوهای اسلامی، ایرانی برای مقوله فرهنگ خط و مشی داشته، قانونگذاری کنند. البته باید توجه شود که این حرف به معنای مدیریت و نظارت افراطی که پیشتر نفی شد نیست بلکه مدیریت فرهنگ در مقابل هرج و مرج فرهنگی است نه به معنای استبداد و تحمیل. «جامعه و در مجموعه‌ی فرهنگی، اگر این جور شد که هر متاع فاسد و کاسدی و مفسدی عرضه شد- بدون هیچ مواخذه و مسوولیت- این هرج و مرج است،‌ این را نمی‌شود قبول کرد؛ کما این که شما به عنوان-مثلاً- مسوول بهداشت، اجازه نمی دهید که غذای فاسدی هم به مردم داده بشود، منطقی هم هست، هیچ کس هم تردیدی ندارد. در امر فرهنگ و خوراک معنوی هم همین‌طور است»[۱۳].

کلام آخر اینکه، منطق اسلام در مقوله فرهنگ مبتنی بر تربیت و تکامل فرد و جامعه است. همانگونه که در نظام تربیتی اسلامی، والدین در قبال تربیت و تکامل معنوی فرزندان مسئولند و باید برای این مسئله مهم برنامه ریزی داشته باشند، حکومت نیز در قبال تکامل و تربیت جامعه و مردم مسئول است و نمی­ تواند بی­ تفاوت باشد. از این رو  موظف به رهبری و مدیریت ضابطه مند و معقولانه فرهنگ است.

منتشر شده در خبرگزاری رسا: اینجا

منابع

[۱] – مقام معظم رهبری در چند جا از فرهنگ به عنوان هویت یک ملت یاد کردند؛ برای نمونه رجوع شود به بیانات معظم له در موزخ: ۱۹/۰۹/۱۳۹۲ و ۸/۱۰/۱۳۸۳

[۲] – محمدتقی مصباح یزدی، تهاجم فرهنگی، قم، موسسه امام خمینی، ص۷۱٫

[۳] – بیانات معظم له در مراسم شب خاطره دفاع مقدس، مورخ: ۴/۷/۱۳۹۷

[۴] – مشرق، لیبرالیسم فرهنگی؛ خطری که باید نسبت به آن هوشیار بود.

[۵] – رئیس جمهور روحانی در مصاحبه تلویزیونی به مناسبت ارائه گزارش عملکرد صد روزه دولت در مورخ آذر ۹۲، درباره فرهنگ گفت: «دولت نظرش این است که هیچ فیلتری بهتر از افکار عمومی مردم نیست».

[۶] – بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار اعضای هیئت دولت یازدهم، مورخ: ۴ شهریور ۱۳۹۴

[۷] – مجتبی صمدی، بررسی و تحلیل تفکر «لیبرالیسم فرهنگی»؛«سیاست فرهنگی» به‌جای «رهاسازی فرهنگی»، برهان.

[۸] – همان.

[۹] – بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار اعضای هیئت دولت یازدهم، مورخ: ۴ شهریور ۱۳۹۴

[۱۰] – مقام معظم رهبری:«دخالت در فرهنگ باید ضابطه مند باشد نه افراطی. رهاسازی کامل فرهنگ و یا سختگیری خشن هر دو غلط است»، بیانات در مورخ: ۲۳/۱۰/۱۳۸۲

[۱۱] – مقام معظم رهبری، همان.

[۱۲] – همان.

[۱۳] – بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی، مورخ: ۱۵/۱۰/۱۳۷۷

منتشرشده توسط

داود موذنیان

مقالات و یادداشتهای یک طلبه

2 دیدگاه برای «لیبرالیسم فرهنگی؛ رهاسازی فرهنگ به چه قیمت»

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.