تقابل سلبریتیسم و جریان تولید فکر

سلبریتیسم

برای درک بهتر موضوع و مسئله مورد بحث ابتدا باید دو مقدمه را بطور خلاصه و تا آنجا که برای بحث ما لازم است از نظر خوانندگان گرام بگذرانیم.

مقدمه نخست: نخبگان و تولید فکر

اگر جامعه را به مثابه یک مرکب دارای لایه­های مختلف تجسم بکنیم، عمیق­ترین لایه­ی آن، تولید فکر و اندیشه است به طوری که اندیشه و فکر تولید یافته در این عمق به لایه­های بیرونی پمپاژ می­شود. تاثیر مسقیم و غیر مستقیم این لایه بر لایه­های دیگر جامعه غیر قابل انکار و تشکیک است، بر این اساس، این عمق باید نشستنگه کسانی گردد که از استطاعت تولید فکر، تحلیل قوی و نگاهی ژرف به مسائل برخوردارند، و این افراد در حقیقت نخبگان جامعه هستند.

این افراد یعنی همان نخبگان جامعه عموما در پشت صحنه فعالیت دارند و معمولا محصول کار آنان که همان فکر و اندیشه است دیده و یا لمس می­شود، در صورتی که خود آن فرد ممکن است نزد لایه­های بیرونی جامعه ناشناخته باقی بماند و حتی تا آخر عمر جز افراد اندکی، کسی دیگر با چهره وی آشنا نگردد، گرچه که ممکن است نام وی را شنیده باشند.

مقدمه دوم: تولید قلابی افکار

در شرایط کنونی جامعه ما طیف دیگری که این روزها به شدت مشغول به اصطلاح تولید فکر هستند وجود دارند که چون به دلایل مختلف شرایط احراز این جایگاه را ندارند و صرفا به دلیل مشهور بودن یا محبوب بودن به دلایلی و در بین عده‌ای و همچنین داشتن وسیله ارتباطی گسترده از جمله فضای مجازی جایگاه نظریه پردازی و خودنمایی را پیدا کرده اند، تبدیل به رقیب جریان عادی و ریشه‌دار تمدن سازی و تولید فکر توسط نخبگان و متفکران جامعه شده‌اند.

ادامه خواندن تقابل سلبریتیسم و جریان تولید فکر

نگاهی به اثرات منفی بازی‌های دیجیتال دخترانه

تاثیر بسیار بالای بازی‌ها بر فرهنگ و تربیت، افکار و شخصیت افراد نزد کارشناسان و خبرگان عرصه فرهنگ و تربیت امری پذیرفته شده است و جای هیچ شک و تردیدی در آن وجود ندارد. اما بازی‌ها در بستر زمان تغییرات زیادی به خود دیده‌اند و امروزه با ظهور نسل‌های جدید بازی‌های مجازی، دیگر مقوله بازی نه یک وسیله صرفاً سرگرمی و برای سپری کردن بخشی از اوقات فراغت، که به یک بستر جدید زندگی با فرهنگ و احکام مخصوص به خود در دنیای مجازی تبدیل شده است و ماهیت بازی از یک مقوله اوقات فراغتی صرف به یک مسئله استراتژیک بدل گشته است.بازی های دخترانه

راقم این سطور پیشتر در یادداشتی با عنوان «بازی‌های رایانه‌ای از جهت‌دهی به افکار تا خدمت به استعمار نوین» در همین روزنامه، به بازی‌ها از جهت رواج خشونت، هدایت افکار و سلایق و شخصیت‌سازی در حد مجال پرداخت. این نوع از بازی‌ها (بازی‌های هیجان‌انگیز و خشن) به جهت داشتن ویژگی‌های هیجان‌آور بیشتر برای جنس ذکور جذاب هستند در حالی که بانوان به دلیل داشتن روحیاتی لطیف‌تر و احساسی‌تر بودن نسبت به آقایان، به ندرت جذب بازی‌های هیجان انگیز و خشن می‌شوند. از این رو شرکت‌های بازیساز برای ذائقه لطیف و زنانه جنس مونث نیز دست به کار شده‌اند و با طراحی بازی‌هایی برای این جنس و ذائقه، از آنان نیز دعوت به ورود و زیستن در دنیای مجاز کرده‌اند.

تا اینجا شاید ظاهر قضیه عادی به نظر آید، حتی ممکن است برخی سؤال کنند که چه ‌اشکالی در ذائقه سنجی و بازی‌سازی برای هر جنس و ذائقه‌ای وجود دارد بلکه این مورد بسیار هم خوب است، اما با اندکی جست‌وجو در بازار بازی‌های خاص دختران که در همه مارکت‌ها و اپلیکیشن‌ها به راحتی قابل دانلود هستند از این ساده پنداری خارج می‌شویم. با نگاهی به این بازارها به وفور با بازی‌های دخترانه‌ای برخورد می‌کنیم که موضوعات آنها از قبیل آرایش، هالووین، دوستیابی (با جنس مخالف) و رفتن به محل قرار، آرایش قبل از ملاقات با دوست پسر، فرار از خانه و موضوعات این چنینی است.

در فرآیند این بازی‌ها، فرد در موقعیت‌های مختلفی قرار می‌گیرد، موقعیت‌هایی مانند انتخاب مدل لباس، نوع آرایش، پدیکور ناخن، رفتن به پارتی، آرایش قبل از پارتی، خوانندگی و نوازندگی، آرایش مو و انتخاب لباس برای سگ و گربه و چینش اتاق آنها، آرایشگری در مدرسه، ملاقات با دوست پسر و…

در این بازی‌ها گاهی دختربچه شما باید یک خانم را برای رفتن به پارتی آرایش کند، جواهراتش را بیاویزد، لباسش را انتخاب کند و جام شرابش را بنوشاند و به مهمانی شبانه راهی‌اش کند یا اینکه گاهی در قالب یک بازی کودکانه با پسری دوست شود، در آغوش او رود، با او معاشقه کند و حتی با او پا به فرار بگذارد. در این بازی‌ها دختران با صحنه‌هایی روبه‌رو خواهند شد و در موقعیت‌هایی قرار می‌گیرند که هیچ سازگاری با سن و فرهنگ و باورهای مذهبی آنان ندارد.

پاسخ به یک سؤال ساده انگارانه

شاید مخاطب سؤال کند که مگر در جهان فعلی با این وسعت تکنولوژی و دنیای مجازی بی‌در و پیکرش با چنین صحنه‌هایی روبه‌رو نمی‌شود؟ فرزندان ما می‌توانند با فشردن تنها چند کلیک انبوهی از این صحنه‌ها و موقعیت‌ها را احضار کنند.
در پاسخ باید گفت که متاسفانه این سخن واقعیت دارد اما تفاوتی که بازی‌ها با غیرشان دارند در این است که فرد را در یک موقعیت هم ذات پنداری با شخصیت‌ها و کاراکترهای بازی قرار می‌دهند. همانگونه که ‌اشاره شد، بازی‌ها به یک بستر جدید زندگی با فرهنگ و احکام مخصوص به خود در دنیای مجازی تبدیل شده‌اند. زندگی‌ای که در عین مجاز بودن گاهی به قدری با حقیقت تلاقی می‌یابد که سایه مجازش را بر سر حقیقت کشیده، مخاطبش را چنان در دنیای خود فرو می‌برد که جهانِ حقیقتِ مخاطبش به مجاز و آن دنیای مجازی به حقیقت تبدیل می‌گردد و مخاطب غرق شده در زندگی جدید ساعت‌ها و روزها را در آن دنیای مدیریت شده به دست اصحاب قدرت سپری می‌کند.

خلق «خود مجازی» در برابر «خود حقیقی»

در واقع شرکت‌های بازیساز به وسیله بازی‌هایشان برای مخاطبین خود امکان خلق یک شخصیت ثانی و یا یک آواتار و به بیان دیگر، امکان خلق یک «خود مجازی» را در مقابل «خود حقیقی» ایجاد می‌کنند و فرد به واسطه خود مجازیش در دنیای مجازی یک زندگی موازی را تجربه می‌کند. زندگی موازی که در بسیاری از موارد بر زندگی حقیقی غالب می‌شود و در حقیقت هدف کمپانی‌های بازی‌سازی نیز همین است که با خلق یک خود مجازی برای مخاطب بتوانند خود حقیقی وی را تحت کنترل قرار داده و به واسطه دنیای موازی او (دنیای مجازی که در آن وقت می‌گذراند) بر دنیای حقیقی‌اش سلطه برقرار کرده و وی را به عنوان یک مهره و سرباز در راستای تحقق اهدافشان بدل کنند.

در اینگونه بازی‌ها در واقع این کاراکتر بازی نیست که آرایش کرده، جام شراب نوشیده و به پارتی و یا ملاقات دوست پسرش می‌رود و حتی با او مغازله و معاشقه می‌کند، بلکه آن کسی که این کارها را انجام می‌دهد «خود مجازی» بازی‌کننده است. در حقیقت این بازی‌کننده است که به سبب هم ذات پنداری با شخصیت‌های بازی و خود را در موقعیت آن شخصیت فرض کردن، «خود مجازی»اش را خلق می‌کند و با آن، آرایشی را که مناسب سن وی در «خود حقیقی‌اش» نیست و یا با فرهنگ و سنت جامعه و خانواده‌اش سازگار نیست، انجام می‌دهد و یا به میهمانی‌های شبانه می‌رود و با جنس مخالف ارتباط برقرار می‌کند و حتی به واسطه همین خود مجازی تا خصوصی‌ترین روابط زناشویی پیش می‌رود. مخاطب به واسطه شخصیت ثانی و خود مجازی در زندگی موازیش دست به اموری می‌زند که هیچگاه راضی نمی‌شود به وسیله خود حقیقی‌اش در زندگی حقیقی انجام دهد.

آنگاه که فرد به وسیله «خود مجازی‌اش» بر انجام اموری جرأت یابد که به دلیل غیرمتعارف بودن و مغایرت داشتن با اخلاق، شرع و فرهنگ حاکم بر خانواده و جامعه وی و یا حتی به علت متضاد بودن با اصول اعتقادی و اخلاقی خود او، جزء خطوط قرمز آن فرد در دنیای حقیقی بوده‌اند، به تدریج این بی‌باکی را نیز بدست خواهد آورد که همان ناهنجاری‌ها را از خود مجازی به خود حقیقی‌اش تسری داده و در دنیای واقعی نیز بدان‌ها مبادرت ورزد، این همان سلطه و مدیریتی است که صاحبان قدرت به واسطه اینگونه بازی‌ها اعمال می‌کنند.

تربیت دختران با نگاه به جایگاه تاسف‌انگیز زن در غرب

یک دختربچه به کمک این بازی‌ها می‌آموزد که چگونه با جنس مخالف رابطه برقرار کند، چگونه از خانه فرار کند تا به ملاقات دوست پسرش برود، چگونه مغازله و رابطه جنسی برقرار کند و خلاصه چگونه دست از حیاء و عفت و معصومیت خویش برکشد و به یک کالای تزئینی و تبلیغاتی برای عرضه زیبایی‌هایش و لذت دیگران بدل شود و این همان غایتی است که غرب برای جنس زن ترسیم کرده و از آن به آزادی و حقوق زن تعبیر می‌کند.

ناگفته نماند که نگارنده با آموزش مسائل جنسی و زناشویی مخالف نیست بلکه باید توجه داشت که این آموزش‌ها به دست چه کسانی، به چه شیوه‌‌هایی، در چه گروه سِنی، با چه اهدافی و با چه روش و بیانی داده می‌شود. البته که هیچ کسی در لزوم آموزش‌های لازم به پسران و دختران برای نحوه ارتباط با همسر آینده و روابط زناشویی شک و شبهه‌ا‌ی ندارد، سخن آنجاست که اینگونه آموزش‌ها باید توسط والدین و یا معلمین و اساتید شایسته، با شیوه صحیح و در سنین مناسب انجام گیرد. این پندار که اینگونه بازی‌ها برای سرگرمی و یا آموزش هستند و یا اینکه فضای مجازی مملو است از این‌گونه تصاویر و این بازی‌ها چیز جدیدی محسوب نمی‌شوند، یک خوش خیالی ساده‌اندیشانه است که نتیجه‌ای جزء نابودی حیاء، عفت و پاکی دختران امروز و مادران فردا و آلودگی آنان به ناهنجاری‌ها و مفاسد اخلاقی نخواهد داشت.

عرضه بی‌ضابطه محصولات مخرب در فروشگاه‌های مجازی

نکته قابل تأمل اینجاست که بسیاری از این بازی‌ها در فروشگاه‌های بازی و مارکت‌های موبایلی ایرانی به راحتی در اختیار کاربران قرار دارند و والدین بدون آگاهی از محتوای واقعی این بازی‌ها تنها با قضاوت از روی ظاهر دخترانه بازی و بدون هیچ محدودیتی به فرزندان خود اجازه می‌دهند تا با این برنامه‌ها بازی کنند و اوقات فراغت خود را پر کنند، غافل از اینکه دختران آنها در قالب بازی و سرگرمی در حال یادگیری شیوه و روش زندگی و فرهنگ غربی هستند، موضوعی که می‌تواند آینده زندگی آنها را به شدت تحت تأثیر قرار دهد.

در پایان لازم است تا از نهادهای مسئول سؤال شود که چرا اقدامی در این زمینه انجام نمی‌گیرد؟ آیا بازارهای مجازی نیازی به کنترل ندارند و آزادانه می‌توانند هرگونه محتوایی را در اختیار کاربران قرار دهند؟

یادداشت منتشر شده در روزنامه کیهان: اینجا

لیبرالیسم فرهنگی؛ رهاسازی فرهنگ به چه قیمت

 فرهنگ هر ملت و جامعه، مرکبِ متشکل از اجزایی است که می­ توان از آن تعبیر به «هویت»[۱] یک جامعه کرد. در حقیقت اجزاءِ این مرکب همان عناصر شکل دهنده فرهنگ­ اند. عناصری که می‌توان آنها را در سه مقوله مقوّم فرهنگ یعنی «شناخت‌ها و باورها؛ ارزش‌ها و گرایش‌ها؛ رفتار و کردارها»[۲] جمع کرد. قطعا دوران هشت ساله دفاع مقدس به عنوان بخش مهمی از تاریخ ملت و نیز به مثابه مجموعه­ ای از باورها، ارزش ها و رفتارهای انسانی، اسلامی و انقلابی، پاره بسیار مهمی از پازل فرهنگ جامعه ایرانی است که زوایای آن باید در تعریف، تحقیق، تحلیل، واکاوی و واگویی فرهنگ جامعه لحاظ شود.

از سوی دیگر، هنر به مثابه زبان فرهنگ و تمدن یک جامعه است و همان گونه که زبان و تکلم در انسان ابزار ارتباط، بیان و واگویی اندیشه­ های آدمی ­اند، هنر نیز ابزار بیان و بازگویی فرهنگ یک جامعه است. و نیز همان گونه که اندیشه و تعقل بخش اعظمی از هویت آدمی است و زبان به عنوان ابزار بیان و واگویی اندیشه­ های انسان در حقیقت روایت گر هویت وی است، هنر نیز به عنوان بیان و بازگو کننده فرهنگ، با توجه به اینکه فرهنگ در حقیقت هویت یک جامعه است، روایت گر هویت یک جامعه محسوب می­ شود. بر این اساس از هنر می­ توان به عنوان بخش مهمی از معرف فرهنگ و به دیگر سخن، بخش مهمی از معرف هویت یک جامعه یاد کرد.

با این توضیح، تا حدی حکمت تأکیدات و توجه بسیار بالای مقام معظم رهبری به مقوله هنر بویژه هنر انقلاب اسلامی و مقوله ادبیات به ویژه حوزه ادبیات دفاع مقدس مشخص می‌شود. به خصوص اینکه در بیانات اخیرشان بر ایجاد یک نهضت ترجمه آثار مکتوب و صدور آثار هنری و فیلم‌های دفاع مقدس به منظور صدور پیام ایمان، مجاهدت و شکست ناپذیری ملت ایران به جهانیان تأکید داشتند.[۳] ادامه خواندن لیبرالیسم فرهنگی؛ رهاسازی فرهنگ به چه قیمت

تزلزل امنیت؛ پیامد هجمه به اشتراک فرهنگی ملت‌ها

 ارتباط پیوندهای فرهنگی و ما به الاشتراکات آن در حوزه امنیت دو ملت و امنیت منطقه­ ای بعد از التفات به این مهم که مقوله همگرایی یکی از ارکان و ابعاد بسیار مهم بحث امنیت است، قابلیت تحلیل و بررسی پیدا می ­کند. در واقع صحبت کردن از مقوله امنیت چه در بّعد ملی و چه در بّعد منطقه­ای آن بدون التفات و پذیرش لازمه­ ی ضروری آن یعنی همگرایی – چه از حیث داخلی آن و یا جنبه اتحاد دو ملت – بحثی پوچ و فاقد ارزش است.

اسلام به عنوان بزرگترین منادی همگرایی و وحدت همواره مسلمانان را با صرف نظر از تمامی تفاوت­ ها و تضادهای اندیشه ­ای، قومی، اجتماعی، رفتاری، فرهنگی و … دعوت به اتحاد و پرهیز از اختلاف کرده و این استراتژی مهم اسلام در آیات بسیاری به چشم می­خورد.(۱) همچنین این رویه را نسبت به غیر مسلمانان روا داشته، امر به همگرایی حول مابه الاشتراکات اعتقادی کرده است.(۲)

اساسا لازمه بحث از تشکیل «امت واحده» به عنوان یکی از آرمان ها و اهداف والای اسلام، رسیدن به همگرایی و اتحاد حول مشترکات فرهنگی – به معنای اعم آن که شامل اعتقاد هم می­ شود- است. در واقع شاید یکی از معانی امت واحده در جهان امروز – جدای از بحث تشکیل حکومت واحد اسلامی – را بتوان در ذیل مفهوم همگرایی حول ما به الاشتراکات فرهنگی تفسیر کرد و به سخن دیگر، مفهوم «امت واحده» حقیقت مشکک ه­ای است که ابتداترین مرحله آن همگرایی ملت­ های مسلمان حول محورهای مشترک و ما به الاشتراکات فرهنگی است و والاترین بُعد این حقیقت با مقوله ظهور و مهدویت تجلی می­ یابد. بر این اساس تحقق مراحل پایین ­تر را می ­توان مقدمه ­ای برای رسیدن به مراحل بالاتر و اعلی مرتبه آن یعنی «ظهور» دانست.

اکنون سوالی که جای طرح و بررسی دارد این است که آیا رابطه­ ای بین عوامل دینی، زبانی، نژادی، تاریخی، آداب و سنن دو ملت در رابطه با بحث همگرایی آنان وجود دارد؟

برای پاسخ باید گفته شود همانگونه که عوامل یاد شده در پرسش فوق قابلیت ایجاد شکاف و اختلاف و بسترساز واگرایی دو ملت را دارد، نیز قابلیت ایجاد اتحاد و همگرایی بین دو ملت را دارا هستند. این عوامل بالقوه دارای قابلیت دوسویه همگرایی و واگرایی­اند که بالفعل رساندن هر یک از طرفین ملزوم سیاست ها، کنش­ ها و عملکردهای دولت­ ها، ملت­ ها، رسانه ­ها، جریانات و احزاب و موارد عدیده­ ی دیگری است که ضرورتا فعلیت یافتن هر یک از طرفین این قابلیت، نتایج و ثمرات متفاوتی را هم رقم خواهد زد.

آنچه که این قابلیت بالقوه را به سمت واگرایی بالفعل سوق خواهد داد بازی رسانه­ ای و یا کنش ­های دوَل و ملت ها بر اساس ما به الامتیازات نهفته در عوامل یاد شده است و آنچه که قابلیت مذکور را به همگرایی بالفعل بدل خواهد کرد تلاش رسانه­ ها، دول و ملت ها بر حول مدار ما به الاشتراکات است و در این صورت است که شاهد تجلی بخشی از آرمان «تَعالَوا إِلى کَلِمَهٍ سَواءٍ بَینَنا وَبَینَکُم»(۳) خواهیم بود، حال آنکه این دستور نسبت به وحدت با اهل کتاب داده شده در حالی که مبحث ما دو ملت مسلمان ایران و عراق است که علاوه بر اشتراکات فراوان تاریخی، تمدنی و جغرافیایی در اعتقادات و مسائل مذهبی نیز مشترکند پس این دستور به طریق اولی نمود خواهد داشت.

همانگونه که گفته شد مقوله مهم همگرایی لازمه حیاتی مسأله امنیت در حوزه ­های منطقه ­ای و داخلی دو ملت است و فهم رابطه مشترکات فرهنگی دو ملت با مقوله امنیت متوقف بر فهم رابطه همگرایی با امنیت است. حال باید گفته شود آنچه که قدرت هم افزایی و توسعه این همگرایی و وحدت را دارد اشتراکاتی است که در فرهنگ دو ملت محقق­ اند. پس هرگونه اقدام علیه مولفه­ های همگرایی از سوی رسانه ­ها، اصحاب قلم، سیاسیون و …. در حقیقت تجاوز به امنیت ملی و منطقه­ ای دو کشور است زیرا با انتفای لازم، ملزوم نیز منتفی می­ شود.

از این رو کسانی که تلاش می­ کنند تا این همگرایی را به شکلی خدشه دار کنند عامدانه یا جاهلانه در زمین دشمن علیه امنیت ملی کشورشان بازی می­ کنند. بر این اساس، شایعاتی چون فرستادن آب رودخانه­ های خوزستان به عراق، رواج توریسم جنسی در مشهد و شایعات تفرقه برانگیز دیگری از این دست را که یا توسط شبکه های معاند خارجی چون «من و تو» و یا به دست قلم به مزدان و عوامل غربگرای داخلی که سابقه دیرینه ­ای در همبازی شدن با دشمن علیه منافع ملی کشور دارند باید در همین راستا تفسیر کرد. رفتارهایی که در آن، ما به الاشتراکات به طور مستقیم و یا غیر مستقیم هدف قرار می ­گیرد و ما به الامتیازات پردازش می­شوند تا همگرایی دو ملت فرو ریزد.

تلاشگران انهدام وحدت و همگرایی در حالی به مسائل حاشیه ­ای بی اساس می­ پردازند که دو ملت ایران و عراق سال هاست که درگیر مبارزه با تروریسم سازمان یافته است و تقویت همین ما به الاشتراکات و همگرایی عامل پیروزی های آنان بوده است. از شبکه ­های خارج نشین انتطاری بیش از این نمی­ رود؛ اما روی سخن با جریانات خاص داخلی است که اگر نه به دستورات دینی که بر تفکرات ناسیونالیستی و ملی گرایی هم پایبند بودند بایسته آن بود که به خاطر منافع و امنیت ملی و موقعیت منطقه­ ای، نیز منافع اقتصادی، بازرگانی و گردشگری و همچنین و جود رقبایی چون ترکیه و امارات و عربستان دست از این واگرایی و دامن زدن به اختلافات بکشند.

این واگرایی و اختلاف افکنی در حالی صورت می­ گیرد که امروز روابط دو ملت از هر زمان دیگری استوارتر است تا آنجا که پویش های مردمی از سوی ملت عراق برای اثبات غیرقابل گسست بودن پیوندهای دو ملت ایجاد می­ شود و نیر در حادثه حمله به کنسولگری ایران در بصره، مردم عراق به صورت خود جوش در ساختمان کنسولگری حاضر و اقدام به نظافت و آب و جارو زدن آنجا کردند. آیا این جزء به واسطه تحکیم پیوندهای فرهنگی و تعمیق روابط بر اساس ما به الاشتراکات میسر می ­شد؟ و آیا سعی در از میان بردن این پیوندها خیانت به منافع ملی محسوب نمی­ شود؟

منتشر شده در خبرگزاری رسا (اینجا)

پی نوشت

۱. از جمله این آیات می­توان به آیات شریفه: ۱۵۹ / انعام، ۱۰۳ و ۱۰۵/آل عمران، ۹ و ۱۰ و ۱۱ /حجرات، ۱۶/شورا، ۷۱ / نساء، ۲۱۳ / بقره، اشاره نمود.

۲. آل عمران، ۶۴

۳. همان.

شهرداری “چهره زنان” را تغییر می‌دهد

منتشر شده در خبرگزاری رسا (+)

قطعه ای دیگر از پازل رفتارهای نامتعارف و متضاد با فرهنگ جامعه از سوی شهرداری تهران در روزهای اخیر رو نمایی شد. بعد از آنکه ستاد گردشگری شهرداری تهران در روزهای گذشته به بهانه احیای زیست شبانه شهری از یک گروه موسیقی زیر زمینی دعوت کرد تا در پارکینگ آبشار تهران موسیقی راک و جاز اجرا کنند، در روزهای اخیر در نمایشگاهی که به منظور حمایت از زنان و تولید ملی برگزار شده، از یک سو با نصب بنری خاص در این نمایشگاه حاشیه سازی کرده است و از سوی دیگر هم بدون انجام تدابیر نظارتی در نمایشگاه سبب شده تا فروشندگان پوشاک نامتعارف از این فضا سوء استفاده کنند و تحت پوشش حمایت از تولید ملی اقدام به عرصه الگوهای مغایر با فرهنگ دینی مردم ایران کنند.

هرچند که یکی از مسئولین شهرداری مذکور بنر نصب شده را اقدامی علیه چادر مشکی ندانست و منکر این پیام شد اما جای این سوال باقی است که اگر پشت پرده این اقدام شهرداری نگرش «ژاک شیراکی»[۱] نخفته است و اگر پیام شهرداری تخریب چادر و رنگ مشکی به عنوان نمادی از چادر زنان ایرانی نبوده است، چرا تعداد غرفه‌هایی که در این نمایشگاه، پوشاک و البسه اسلامی، مانند چادر، مقنعه و ساق می فروشند انگشت شمار است و باید در فضای نمایشگاه وقت زیادی برای یافتن آنها سپری کرد. اما در مقابل غرفه های بسیاری هستند که اگرچه محصولاتشان تولید داخل است، اما رنگ و بویی از فرهنگ داخل نبرده‌اند. چرا در این نمایشگاه یافتن مانتوهای مناسب که بتواند موجب حفظ حجاب اسلامی بانوان شود، کاری سخت است زیرا بسیاری از مانتوهای موجود در آن با الگوگیری از فرهنگ منحط کشورهای غربی دوخته شده اند. بسیاری از مانتوهای موجود در این نمایشگاه مانتوهای جلو باز و فاقد دکمه هستند که حتی در کشورهای غربی هم توسط عموم مردم استفاده نمی شود و فقط زنانی خاص، به منظور انجام کارهایی خاص این لباسها را مورد استفاده قرار می دهند.

 مسئولین شهرداری باید پاسخ دهند که آیا نگرش آنان به جنس زن نگرشی غربی، مادی، ابزار پندارانه و جنس انگارانه است و در پی تجارت و توسعه گردشگری بواسطه زیبایی­های جنسی و استفاده بیلبوردی از زنان هستند؟ نگرشی که موطن آن نگاههای مصرف گرایانه و سودانگارانه است که در آن تمام ارزشها و اصالتها در پیشگاه یک اصالت ذبح خواهد شد و آن اصالت چیزی نیست جزء اصالت سود. «هیتلر» در کتاب «نبرد من» فرمول معروفی را در زمینه «پروپاگاندا» مطرح می‌کند که شیوه بنیادین در تبلیغات جهان امروز بر اساس این فرمول واقع شده و آن عبارت است از اینکه: «وقتی می‌خواهید جامعه‌ای را به سوی چیزی بکشید، حیوانی‌ترین و پست‌ترین غریزه او را نشانه پروپاگاند یا تبلیغات خود قرار دهید. غده آب دهان او را برای یک آگهی کنسرو و غریزه جنسی او را برای آگهی یک جوراب یا یک اتومبیل آخرین سیستم تحریک کنید». آیا در پشت صحنه آن نمایشگاه و بنر کذایی این نوع تفکر وجود ندارد؟

شاید خواننده این سطور در ذهن این سوال را مطرح کند که یک بنر ساده این همه تحلیل و حاشیه دارد؟ در پاسخ باید گفته شود که مسئله ما نه آن بنر کذایی و نه موارد مشابه آن بلکه حاکم بودن یک جریان فکری و یک تفکر متضاد با ارزشهای جامعه در پشت صحنه این دست از اقدامات است. مسئله قابل توجه نه خط کشیدن بر روی رنگ مشکی ذیل منشوری از خطوط رنگین که رنگ فی نفسه فاقد ارزش است بلکه خط کشیدن بر نمادی از حجاب به منطور استفاده­های ابزاری منبعث از نگرش اصالت سود است. منطقی که از زن، یک «بیلبورد متحرک» جهت ابتهاج بصری و وجد جنسی مردان می­سازد و وی را در قامت موجودی تزئینی و ابزار واره در جهت جاذبه های توریستی و کسب سود تنزل می­دهد. تفکری که سودای شانزلیزه سازی تهران را در سر دارد چرا که توسعه تجارت و صنعت گردشگری را در گروی تولید شهر عشاق بازتعریف کرده.

[۱] – ژاک شیراک شهردار وقت پاریس  که در اظهاراتی اینگونه دختران و زنان فرانسوی را توصیف کرد: دختران زیبای پاریس سرمایه های ارزشمند فرانسویان اند. ادعای شیراک بر این مبنا بود که اشتهار پاریس در میان شهرهای اروپا به «شهرعشاق» است و شانزلیزه و ایفل نماد معاشقه زوج های جوان فرانسوی‌اند و در چنین فضائی است که شیراک دختران زیبای فرانسوی را می ستاید که از این طریق صنعت توریسم در فرانسه را مدیون جاذبه‌های جنسی خود می کنند!«داریوش سجادی»

شکست پروپاگاندای تبلیغاتی در برابر مطالبه‌گری حوزه

منتشر شده در خبرگزاری رسا(اینجا)

سال­های پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، از سیاه ترین دوران­ های ملت ایران محسوب می­ شود که البته حاوی نکات و تجربیاتی ظریف و ارزنده است. استعمار با همراهی عوامل داخلی خویش بویژه ملی گرایان وابسته، با یک عملیات حساب شده، نیروهای مذهبی و رهبر مبارزات اسلامی یعنی آیت الله کاشانی را از صحنه خارج ساخت و نهضت اسلامی را سرکوب کرد. آیت الله کاشانی که تا قبل از وقایع ۲۸ مرداد و در دولت مصدق هدف حملات گسترده رسانه­ای مطبوعات دولت مصدق قرار گرفته بود[۱] این بار به همراه روحانیت مجاهد سیبل حملات و تعرضات آشکار و نهان استعمارگران می شوند.

 طوفان تبلیغاتی که توسط دولت مصدق و بعد از آن در روزهای پس از کودتا علیه شخصیت برجسته­ای چون آیت الله کاشانی و نیز علیه روحانیت مجاهد به راه افتاد سبب منزوی شدن رهبر مبارزات اسلامی گشت. نتیجه این توطئه­ها و تبلیغات سوء چیزی جزء حالت یأس و بدبینی به مکتب اسلام و نقش روحانیت نبود، به گونه­ای که مردم بر اثر همین تبلیغات منفیِ جبهه استعمار و عمال داخلی آنها و بدبینی ایجاد شده نسبت به روحانیت از اطراف آیت الله کاشانی پراکنده شده و دیگر کمتر حاضر به شرکت در مبارزه و مواجهه با دستگاه استبداد شدند.

این وقایع و رخدادهای تاریخی با همه فرازو نشیب و تلخی­هایش دربردارنده پیامها، کدها و تجربیاتی است که تدقیق و تحلیل آنها می­تواند رهگشای بسیاری از رویدادها و مشکلات دوران ما باشد. در واقع زمانی استعمار موفق به شکست نهضت اسلامی شد که توانست اعتماد مردم را نسبت به روحانیت و رهبری نهضت سلب، و بین مردم و رهبران فکری آنان جدایی اندازد. با این کار قشری را به حاشیه کشانده و منزوی کرد که همواره پیشگام مطالبات مردمی و عدالت‌خواهانه و صدای رسای ملت، و رهبران فکری، اعتقادی آنان در مبارزات بر علیه استعمار بوده­ اند. در حقیقت، استعمار با توطئه بی­اعتماد کردن مردم نسبت به روحانیت سبب خفقان و خاموشی خود مردم در برابر ظلم حاکم شد.

پس از انقلاب اسلامی که نتیجه بازتولید اعتماد جامعه به روحانیت و رهبری حضرت امام و روشنگری­ های ایشان بود، عملیات تخریب و سلب اعتماد به نحو پیچیده تری آغاز گشت. جریانات معاند اینک در پی این بودند تا با گزاره «نظام آخوندی» تمام نقاط ضعف، اشتباهات و کاستی­ ها را به پای جامعه روحانیت بسته و در تمامی نقایص، روحانیت را متهم ردیف اول نشان دهند. در حقیقت این رفتار، ترفند جدیدی بود برای خاموش کردن صدای روحانیت، سلب اعتماد مردم نسبت به روحانیت و به انزوا کشاندن آنان.

به بیان دیگر، استعمار، جریانات معاند داخلی و خارجی و نوکیسه­ هایی که انقلاب را سفره­ ای برای چپاول و ثروت اندوزی خویش پنداشته و روشنگری و مطالبه­ گری روحانیت را مانعی در راه مقاصدشان یافته، با پروپاگاندای تبلیغاتی و متهم کردن روحانیت در تمامی نقص­ ها و ضعف ها خواهان سلب اعتماد مردم نسبت به حوزه ­های علمیه و روحانیت هستند. نتیجه این سلب اعتماد این است که روحانیت و حوزه­های علمیه به مثابه یک سرمایه اجتماعی که امتداد اجتماعی دارد – به این معنا که اعتراضات و موضع گیری­ های آنان بر لایه­ های اجتماعی تاثیر می­ گذارد و قابلیت تبدیل به یک انقلاب و یا تحول اجتماعی است – به حاشیه کشانده و منزوی می­ شود.

اما اینکه در طی این چند دهه چرا حوزه و روحانیت هدف تخریب و تبلیغات سوء بوده است را باید در همان امتداد اجتماعی حوزه که جزء طبیعت آن است جستجو کرد. با اینکه دانشگاه به ‌طور طبیعی جایی است که مبارزات در آن به ‌وجود می‌آید، اما خصوصیّت مبارزات دانشجویی، محدود ماندن در محیط دانشگاه به علّت نداشتن امتداد اجتماعی است[۲]. در واقع هیچ وقت مبارزات دانشجویی به دلیل نداشتن امتداد اجتماعی منجر به یک انقلاب و یا یک حرکت عمومی و تحول عظیم نشده است[۳] بر خلاف مبارزاتی که موطن آن حوزه علمیه بوده، که به علت برخورداری از امتداد اجتماعی به یک حرکت ملی تبدیل می­گشته و مصادیق آن در تاریخ بسیار است.[۴] لازم به تذکر است که مقصود نگارنده اثبات برتری یکی نسبت به دیگری نیست چراکه وجود و یا عدم وجود امتداد اجتماعی در نظامات حوزوی و دانشگاهی و مبارزات و مطالبات منتسب به آنها جزء ماهوی هر یک از آن نظاماتند و فی نفسه، نه وجود آن، کمال و نه عدم وجود آن، نقص محسوب می­ گردد.

در حقیقت هرجا که دستان چپاولگران به دست ملت کوتاه گشت، در کنار اراده و اتحاد مردمی، رهبری فکری و روشنگری جامعه روحانیت و علماء و پشتیبانی ملت از آنان به چشم می­ خورد و این رهبری فکری جزء بواسطه امتداد اجتماعی میسر نمی ­شود.

حال جواب این پرسش که چرا متهم ردیف اول تمامی نقایص از جانب دشمنان نظام، نوکیسه ­ها و معاندین، جامعه روحانیت معرفی می­ شود مشخص می­ گردد. زیرا تنها قشری که به واسطه داشتن امتداد اجتماعی قادر است تا مطالبات عدالت‌خواهانه و مبارزه با فساد را در عمق لایه های جامعه برانگیزد جامعه روحانیت و حوزه ­های علمیه است، و آن نقطه عطفی که سبب تاثیرگذاری روحانیت در لایه­های اجتماعی می­شود اعتماد مردم است که سبب می­گردد تا به جامعه روحانیت به عنوان لیدرهای فکری و دینی اعتماد داشته باشند. از این رو، عناصری که چپاول ملت را در گرو گسست روحانیت و مردم می­دانند و افشاگری و تعمیق مطالبه گری و مبارزه با فساد و عدالتخواهی در اقشار جامعه را سدی بر راه چپاول خویش می­پندارند همواره سعی داشته­اند به انحاء مختلف این اعتماد را از میان بردارند تا با سلب اعتماد و متهم قرار دادن روحانیت و منزوی کردن آنان به مقاصد شومشان دست یابند.

قطعا راه حل مقابله با این دسیسه از یک سوی، هوشیاری روحانیت و حوزه‌­های علمیه، عدم انزوا و نا امیدی و حفظ روحیه و خصیصه صدای رسای مستضعفین بودن و مطالبه گری، بصیرت افزایی و روشنگری است و از سوی دگر، پشتیبانی مردم و اعتماد به روحانیت به عنوان پیش قراولان مبارزه با فساد است. در واقع اگر خواست مردم این است که روحانیت و حوزه ­های علمیه صدای رسای جامعه در مشکلات و مطالباتشان باشد باید به این مهم واقف باشند که این صدا بدون پشتیبانی و اعتماد آنان فروغی نخواهد داشت و این همان چیزی است که نوکیسه­ ها و غارتگران و مفسدانی که انگشت اتهام ملت باید به سمت آنان باشد به دنبال آن هستند.

منابع

[۱] – سیدحسن آیت، چهره حقیقی مصدق السلطنه

[۲] – برگرفته از بیانات مقام معظم رهبری، مورخ: ۲۵/۱۲/۱۳۹۴

[۳] – همان.

[۴] – همان.

نقش فرهنگ بسیج در همگانی شدن جنبش حمایت از کالای ایرانی و اقتصاد مقاومتی

منتشر شده در خبرگزاری رسا و روزنامه کیهان (اینجا)

در حرکتهای اجتماعی آنچه که در نیل به مقصود تعیین کننده محسوب می­شود، انبوهه مردم است و در واقع توده­های مردمی به عنوان یگانه قدرتی به حساب می­آیند که موتور محرکه هر جنبش و حرکت اجتماعی شناخته می­شوند. از دیگر سوی، اصل حمایت از کالای ایرانی آن هنگام می­تواند از مرزهای شعار، خارج و تحقق عینی یافته که در قامت یک جنبش اجتماعی ظهور یابد. اما مسئله اینجاست که چه عواملی می­توانند در تحقق این جنبش نقش آفرینی کنند؟ در بین همه عوامل موثری که در این امر می­توان برشمرد، نقش نهادهای مردمی در عینیت یافتن جنبش مذکور پر رنگ است. بسیج، گروههای جهادی، نهادهای مردمی، سازمانها و موسسات خیریه از جمله این نهادها محسوب می­شوند که دارای پتانسیل تاثیرگذاری در فعلیت یافتن این اصل و تبدیل آن به یک فرهنگ ملی هستند. و از میان همه عوامل برشمرده، «بسیج» به دلیل ماهیت و ویژگی­های منحصر به فردش قادر است تا بیشترین تاثیرگذاری را در مردم و تحقق جنبش­های مردمی داشته باشد. فرهنگ بسیج

*مفهوم بسیج

گرچه ممکن است در نگاهی تقلیلی به بسیج، آنچه که ابتدا در ذهن تداعی شود سازمان یا نیروی نظامی خاصی باشد اما «بسیج» در نگاهی عمیق­تر نوعی ذهنیت، ایدئولوژی و فرهنگ با مختصات و معیارهای خاصی است[۱]، که سبب کنش­های متناسب با آن ایدئولوژی و فرهنگ می­شود. هنگامی که بسیج از حد یک سازمان گروهی فراتر رود و به یک فرهنگ فراگیر تبدیل شود باعث برانگیخته شدن بخشی از جمعیت برای دستیابی به اهداف مطلوب شده، یک جنبش را پدید می­آورد.

در واقع حقیقت مفهوم «بسیج» عبارت است از فرهنگی که بر پایه ایدولوژیک، کنش مطابق با ایدولوژی و مردمی بودن استوار است و این سه رکن، ارکان ماهوی فرهنگ بسیجی هستند.

روح ایدولوژیکی بسیج به این معنا است که تمام فعالیتهای این نیرو خارج از یک صبغه ارزشی و ملی نیست[۲] و این صبغه ارزشی و ملی نیز چیزی جزء آموزه­ها و ارزشهای اسلام ناب محمدی(ص) و آرمانهای انقلاب اسلامی نیست. بر این اساس هرگونه حرکت و الگوی رفتاری و اجتماعی که موطن آن فرهنگ بسیج باشد نمی­تواند خارج از چهارچوب و شبکه ایدولوژیکی تعریف شده این فرهنگ که بر اساس اسلام و فقاهت دینی است، تعریف شود و این همان کنش مطابق با ایدولوژی است. ادامه خواندن نقش فرهنگ بسیج در همگانی شدن جنبش حمایت از کالای ایرانی و اقتصاد مقاومتی

فرهنگ ‌اشرافیت سد محکم تحقق عدالت در جامعه و دولت اسلامی

 

منتشر شده در کیهان، متن کامل یادداشت را در اینجا بخوانید: http://yon.ir/bMrtSفرهنگ اشرافیت

“گران شدن” برای مردم، “نگران نشدن” برای مسئولان

منتشر شده در خبرگزاری رسا ؛

پدیده­های اقتصادی قدرت تاثیر، تغییر و به چالش کشیدن بسیاری از مسائل دارند. این قدرت تاثیرگذاری به علت پیوند مولفه­ها و نتایج اقتصاد با کثیری از مقولات دیگر همانند سیاست، جامعه، نظام خانواده و … است. وقتی که یک رخداد اقتصادی در جامعه به وقوع می­پیوندد، بر فرد، خانواده، اجتماع و حتی در سطوح بین الملی هم تاثیرگذار خواهد بود. از این رو انکار این تاثیر و تأثر بسیار ساده اندیشی به نظر می­رسد. فرهنگ نیز از آن جمله مقولاتی است که در بسیاری از ابعاد خویش همانگونه که می­تواند بر اقتصاد مؤثر واقع شود، متأثر از نتایج آن نیز هست.

*پدیده گرانی

یکی از این پدیده­های اقتصادی که تاثیرات منفی در نظامات فرهنگی جامعه را به همراه دارد معضل گرانی است که بسان یک اهرم در بروز و یا تشدید بسیاری از آسیب­ها و ناهنجاری­های فردی، خانوادگی، فرهنگی و اجتماعی عمل خواهد کرد. البته بروز این آسیب­ها در طبقات مختلف جامعه متفاوت خواهد بود برای نمونه در اقشاری که از لحاظ اقتصادی در سطح کلانی به فعالیت مشغولند، پیامدهای اقتصادیِ موضوع آشکارتر خواهد بود اما در مورد اقشار متوسط و کم درآمد ناهنجاری­های فرهنگی و اجتماعی نمود بیشتری پیدا خواهد کرد.

برای نمونه، پدری را در نظر بگیرید که با درامدی کم نتواند خواسته­های کودکانه کودک خویش یا حداقل حوائج نوجوان و جوانش را برطرف کند و همیشه در مقابل خانواده خویش احساس شرمندگی کند. جوانی که بخاطر نداشتن شغل و درامدی مناسب و از سوی دیگر بدلیل عدم ثبات در بازار و گرانی­های روز افزون جرئت اقدام برای تشکیل خانواده پیدا نمی­کند. دخترانی که بواسطه عدم رغبت پسران به امر ازدواج بدلیل وضعیت نامطلوب اقتصادی و گرانی­های ابصار گسیخته مجرد باقی مانده و هرگز طعم شیرین مادر شدن را نمی­چشند و از این حق طبیعی محروم می­شوند. زوجینی که به دلیل نگرانی­های معیشتی ناشی از افزایش بی­رویه تورم هرگز به فکر فرزند آوری نمی­افتند. خانواده­هایی را بنگرید که قادر به تأمین سه وعده غذایی نیستند و کودکانی که شب با شکمی گرسنه سر بر بالین می­نهند در حالی که با فاصله ی نه چندان زیادی از آنها در همان شهر افرادی زندگی می­کنند که در برج­های چندین میلیاردی، غرق در زندگی­های لاکچری از فرط پرخوری مستانه عربده می­کشند. اینها همه گوشه­ای از ناعدالتی­های اجتماعی است که وضعیت نامطلوب اقتصادی و افزایش ابصارگسیخته گرانی آن را رقم می­زند. ادامه خواندن “گران شدن” برای مردم، “نگران نشدن” برای مسئولان

دنیای کوچک سلبریتی ها

 

منتشر شده در خبرگزاری رسا؛
زلزله کرمانشاه تلخی¬ها و مصیبت¬های زیادی را برای اهالی آن دیار به همراه آورد اما آنچه که این تلخکامی¬ها را دوچندان کرد و غم و اندوهی افزون بر مصیبت¬های بلایای طبیعی شد رفتارهایی بود که از سوی مسئولین و برخی #سلبریتی¬ها صورت گرفت. مردم باغیرت کرمانشاه شاید به مرور زمان سختی و مصیبت زلزله را فراموش کنند اما بدقولی¬های مسئولین و بدتر از آن خیانت در امانت برخی سلبریتی¬ها را هرگز!
🔺سلبریتی¬های فرصت طلب
لازم به تذکر است که مخاطب سخن این نوشتار همه چهره¬ها نیست، چه اینکه بسیاری از آنان در حد استطاعت برای کمک به مردم آسیب دیده تلاش کرده و می¬کنند، بلکه روی سخن با آن عده از سلبریتی¬هایی است که فرصت¬طلبانه به بهانه کمک به مردم زلزله زده و با استفاده از احساسات و البته غفلت و سادگی برخی از هوادارانشان وارد میدان شده، مبالغ کلانی را جمع آوری و در حسابهای شخصی نگه داری می¬کنند. مبالغی که قرار بوده به گوشه¬ای از زخمهای آسیب دیدگان زده شود، اما به کام عده¬ای فرصت طلب فرو رفت. سلبریتی-هایی که نقاب خیّر بودن بر چهره زده و با ژست¬های بعضا #روشنفکری و با شعارهای انسان دوستانه عوام فریبی می¬کردند و یا در سخنرانی¬های خویش وعده¬های رنگانگی چون احداث دهکده امید می¬دادند اینک نقاب از چهره آنان برگرفته شده و مردم با چهره¬ایی کریه روبرو می¬گردند که حقیقت پشت نقاب آنان بوده و تنها حدف آنها سوء استفاده از احساسات مردم و حال و روز مصیبت زده مردم زلزله زده بوده است. این عمل آنها مصداق بارز خیانت در امانت است که در آیه شریفه: «اِنَّ الله یأ مُرکـُم اَن تُودُّوا الاَمانات اِلی اهلِها» نهی شده و طبق قوانین حقوقی مجازات دارد. در حدیثی از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله مىخوانیم که فرمود: «لا ایْمانَ لِمَنْ لا امانَهَ لَهُ؛ کسى که امانت را رعایت نمىکند ایمان ندارد».
این سلبریتی¬های فرصت طلب که به زعم خویش از آب گل آلود ماهی صید کرده¬اند اینک باید به خاطر اقدام غیر شرعی بلکه غیرانسانی خود در برابر مردم و هوادارانشان و به خصوص مردم زجر دیده کرمانشاه که به بهانه کمک به آنها و از مصیبت آنها به نفع خویش سوء استفاده کرده¬اند جوابگو باشند.
🔺اگر دین ندارید حداقل آزادمرد باشید!
آقایان سلبریتی اگر دین ندارید حداقل حرّیت داشته باشید! این عمل شما نه تنها منافی شرع مقدس و تقواست که منافی انسانیت، حرّیت و آزادگی است. اینکه فرد یا افرادی مصیبت و زجر مردمی را شاهد باشند و نه تنها برای کمک به آنها اقدامی نکنند که از زجر و آوارگی آنها کیسه¬ای برای خود بدوزند نشانه نهایت رذالت است.
🔺درس عبرت
اما این اتفاق که متاسفانه از سوی عده¬ای مسبوق به سابقه بوده باید درس عبرتی برای مردمی شود که فریب سخنان برخی سلبریتی¬ها را خورده و مبالغ خویش را به دست آنان می¬سپارند. همچنین مردم از مسئولین امر و قوه قضاییه به جد انتظار دارند که با اینگونه افراد بدون هیچ مماشاتی برخورد کرده و مجازات شوند تا درس عبرتی باشد برای فرصت طلبان دیگر.

فرهنگ آزادی

منتشر شده در خبرگزاری رسا (اینجا) ؛

ما در عصری هستیم که بسیاری از واژگان دچار تغییر، وارونگی و حتی انقلاب در معنا و مفهوم هستند. «آزادی» یکی از همان واژگانی است که دستخوش تغیرات معنایی زیادی شده است به نحوی که در بیان چیستی آزادی سخن واحدی وجود ندارد بلکه برداشت­ها و تفاسیر متعددی موجود است که باید علت این تعدد تفاسیر از یک مفهوم واحد را در نوع هستی­شناسی، جهان­بینی و راه و روش و مسلک هر اندیشمندی جستجو کرد. مفهومی که همگان آن را تقدیس، و برای رسیدن به مطلوب خویش بدان چنگ می­اندازند. هم موافقان دین خود را مدافع آزادی می­دانند و هم مخالفان دین. هم موافقان اختلاط روابط پسر و دختر، منتقدین مسئله حجاب و مروجین بی­قیدی­های اجتماعی و لاابالی­گری­های اخلاقی استناد به آزادی می­کنند، و هم مخالفان این ولنگاری­ها و مدافعان ترویج احکام الهی و اصول اخلاقی. هم ایالات متحده به خود حق داده که به بهانه دفاع از آزادی، به ملتهای دیگر تجاوز کند و هزاران جنایت انجام دهد، هم ملتهای مبارز در مقابل آنان با نام آزادی ایستادگی می­کنند.

*اختیار و آزادی

در این که انسان موجودی است مختار شکی نیست و این اختیار و اراده لازمه جوهر ذات وی، و تکلیف بیانگر این اراده و اختیار است چراکه اگر اختیار نباشد تکلیف لغو و بیهوده است، همچنین نفی آزادی از انسان مستلزم نفی اختیار وی است، چرا که اساسا آدمی در محیطی آزاد مختار به انتخاب است. اسلام به مسئله آزادی بسیار توجه نموده و در آیات متعددی به این مسئله توجه شده. از جمله آیاتی که بحث آزادی را بسیار زیبا بیان فرموده آیه ۶۴ سوره آل عمران می­باشد: «قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا إِلى‏ کَلِمَهٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً وَ لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ» بگو: اى اهل کتاب! به سوى سخنى بیایید که میان ما و شما مشترک است. جز خداوند را نپرستیم و چیزى را شریک او قرار ندهیم و بعضى از ما بعضى دیگر را بجاى خدا ارباب نگیرد. پس اگر (از این پیشنهاد) سرباز زدند، بگویید: گواه باشید که ما مسلمان و تسلیم خدائیم.

 در این آیه خداوند متعال تمام انسانها را با هر آئین و مسلکی و هر نژاد و قومی دعوت به یک حقیقت واحد می­کند «تَعالَوْا إِلى‏ کَلِمَهٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ»، که آن حقیقت واحد و شریف مرکب از دو جزء است، جزء نخست آن توحید و دوری از شرک «أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً»، و جزء بعدی آن آزادی در جامعه می­باشد «وَ لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ».

*حدود و ثغور آزادی

باید دانست که واژه­ی آزادی هر تعریفی داشته باشد برای اینکه بروز و ظهور یابد، در هر سطحی که باشد، محدود می­شود. انسان آزاد آفریده می­شود، اما در برخورد با محیط، خانواده، جامعه، دولت، دین و…. از آزادی­اش به نحو محسوسی کاسته می­شود و محدود و مقید به قوانین پذیرفته شده می­گردد. به دیگر سخن، آزادیِ مطلق محال است.(آزادی سیاسی در اندیشه­ی مطهری و بهشتی، شریف لک­زایی، ص: ۲۵) علت مطلق نبودن آزادی را باید در تابعیت وصف از موصوف چه در موجودیتش و چه در شئون و ویژگی­هایش، جست، چه اینکه آزادی وصف انسان است، بنابر این اگر موصوف مقید به قید محدودیت باشد حتما وصف نیز به همان قید مقید می­شود و از آنجا که انسان چه در مرحله هستی خویش و چه در اوصاف و افعالش محدود است، آزادی وی نیز که وصف او به شمار می­آید محدود می­شود و ذات لایتناهی حق تعالی به حکم «إِنَّا کُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ»( قمر:  ۴۹) تنها مرجع شایسته برای این حد گذاری است.

از سوی دیگر، آزادی باید به سمت تکامل و تعالی نفس انسانی حرکت کند اما اگر برای رهایی نفسانیات حیوانی باشد و باعث لطمه زدن به نفس انسانی و یا به تعبیر شهید مطهری در کتاب آزادی معنوی، «لطمه زدن به خود عالی» شود باید محدود گردد، و این محدودیت، درحقیقت تحدید توحش و شهوات نفسانی است. این لطمه زدن به نفس انسانی، گاه بواسطه تجاوز به حقوق و کرامت دیگران حاصل می­شود و گاه بواسطه تجاوز به کرامت خویش، و در هر دو حالت «خود عالی» یا همان نفس انسانی فرد تنزل کرده و لطمه می­خورد که این خود باعث محدودیت در آزادی می­شود.

 *تحصیل آزادی

راه تحصیل آزادی چیست؟ آیا «آزادی» حیثیتی اعطایی دارد به این معنا که باید آزادی را اعطا کرد و داد؟ یا اینکه ماهیتی اکتسابی دارد به این شکل که باید آزادی را مطالبه کرد و ستاند؟ و یا آنکه حقیقتی آموختنی است بدین سخن که دارای آدابی است که باید آن را آموزش داد و آموخت؟ در پاسخ باید گفته شود که هر سه معنا در راه تحصیل آزادی صادق است. یعنی حقیقت آزادی هم حیثیت اعطایی دارد، به این بیان که حکومتها به عنوان یک تکلیف و نه لطف نمی­توانند حق آزادی را از افراد سلب کنند. بلکه با نظر به وظایف ذاتی حکومت که یکی از آنها فراهم آوردن بستری برای سیر استکمالی انسان­هاست، اعطاء آزادی به افراد جزئی از وظایف حکومت محسوب می­گردد، چرا که «آزادی» انسان خود یکی از لوازم این سیر است.

همچنین حقیقت آزادی ماهیتی اکتسابی نیز دارد به این بیان که، هر انسان عاقل و آگاه باید نسبت به حقوق خویش از جمله حق آزادی آگاهی لازم را داشته باشد و آن را مطالبه کند. آزادی انسانها از برنامه­های مهم اسلام و یکی از اهداف بلند انبیاء الهی بوده است.

و نیز حقیقتی آموختنی به شمار می­آید. به این معنا که دارای آداب و فرهنگی است و نیاز به آموزش و فراگرفتن دارد. در واقع این بخش مهمترین بُعد آزادی است. مادامی که فرهنگ و آداب آزادی در جامعه­ای به فعلیت نرسد مطالبه آزادی یا شکل نخواهد گرفت و یا به نحو صحیح ظهور نمی­یابد. در نتیجه گوهر آزادی در آن جامعه یا معدوم می­ماند که ثمره معدومیت آزادی چیزی جزء موجودیت دیکتاتوری نیست، و یا به نحو توحش در قالب آزادی شکل خواهد گرفت که محصول آن چیزی جزء فساد، از بین رفتن عدالت، تنازل انسانیت و از میان رفتن سیر استکمالی در آن جامعه نیست. بدیهی است که مقدمه ظهور و بروز فرهنگ آزادی، معرفت و شناخت نسبت به خدا، انسان، جهان و نیز به حقیقت و ماهیت آزادی، لوازم و قلمرو آن است. در واقع نوع بینش و جهان­بینی ما تعیین کننده ماهیت تعریف ما از مفهوم آزادی و لوازم آن است.

*تحریف آزادی

آیا آزادی قابلیت تحریف دارد؟ پیامدهای تحریف آزادی چیست؟ در اینکه مفهوم آزادی همانند مفاهیم و ارزشهای دیگر قابلیت تحریف دارد تردیدی نیست. یکی از تحریف­هایی که در آزادی بوجود می­آورند وارد کردن هرج و مرج به دایره معنایی آزادی است. به این معنا که با سوء استفاده از جهل مردم نسبت به فرهنگ آزادی و با ایجاد هرج و مرج به نام آزادی، مردم را نسبت به این مفهوم بدبین و در تقدیس آن تردید وارد کرده تا بدانجا که این باور غلط در اذهان شکل گیرد که برای فرار از وضع موجود و هرج و مرج و نابسامانی ناگزیرند از رجوع به یک استبداد قدرتمند.(برای مطالعه بیشتر ر.ک: بیانات مقام معظم رهبری در مورخ؛ ۹/۱۲/۱۳۷۹)

از دیگر تحریفات آزادی حمله به مقدسات و ارزشهای جامعه است که با ژست­های منورالفکری از جمله آزادی بیان و آزادی قلم صورت می­گیرد. جریان­های منورالفکری و قلم به دستان منتسب به آنها که در تناقضی آشکار بین اصول مدعایی خویش همچون احترام به عقاید مختلف، آزادی اندیشه، حقوق شهروندی … و عملکردشان به سر می­برند در حالی داعیه احترام به عقاید و آرای گوناگون و مخالف را دارند که بارها به عقاید مسلم اکثریت مطلق هم وطنان خویش بلکه همه شیعیان تعرض کرده­اند. در مسلک اینان هر نوع اهانت به مقدسات و ارزش­ها و آرمان­های ملت در حیطه آزادی اندیشه و آزادی بیان تفسیر و توجیه می­شود اما هرگونه مخالفت با آرای آنان و نقدشان مساوی است با تحجر و واپسگرائی! اینان درحالی شعار «زنده باد مخالف من» سر می­دهند، که آزادی را جاده­ای یک طرفه و اختصاصی به خویش و افکارشان می­دانند و شعار «زنده باد مخالف من» به شرط بسته بودن دهان مخالفان است!

در واقع اینگونه رفتارهای متناقض خود تحریف آزادی و تفسیر آن در راستای اهداف و امیال شخصی و حزبی است که متمسکان این سلوک از آزادی به مثابه ابزاری در راستای مشروعیت بخشیدن به هتک و تعرضاتشان و نیز چماقی بر سر منتقدانشان بهره می­جویند.

از دیگر مصادیق تحریف آزادی می­توان به قائله «حجاب اجباری» اشاره کرد. در اینجا نیز «آزادی» دست مایه­ای است در تحقق بی­بند و باری و نقض شئونات اسلامی و اجتماعی، که با تحریف و توسعه نامعقول معنایی آن و تسری دادن مفهوم آن به بی­بند و باری و رفتارهای خلاف عرف، مذهب و قوانین کشور صورت می­پذیرد. چگونه می­توان حجاب اختیاری را پذیرفت در حالی که نقض فاحش یک دستور و واجب دینی و قانونی است. لازمه این اختیاری دانستن حجاب، سرایت اختیار در همه قوانین و همه واجبات دینی است و ثمره­ای جزء هرج و مرج، لغویت در وضع قوانین الزام آور و لغویت در امر شارع و قانون گذار با توجه به علم به الزامی بودن بسیاری از قوانینش از جمله حجاب ندارد. به دیگر سخن، با پذیرش اختیاری بودن حجاب باید اختیاری بودن تمامی واجبات دینی و تمامی قوانین الزام آور حقوقی و اجتماعی را نیز پذیرفت چراکه پذیرش اختیاری بودن یکی و نپذیرفتن اختیاری بودن دیگری ترجیح بلامرجح است. اگر با وجود مناط الزامی بودن در حوزه حجاب رای به اختیار دهیم، چرا نتوان این اختیار را در دیگر حوزه­های الزام آور همانند قوانین راهنمایی و رانندگی، قوانین حقوقی و… نیز تسری داد، و اگر آنجا نمی­توان حکم به اختیار کرد چگونه اینجا می­توان چنین حکم کرد؟!

روحیه اعتماد به نفس ملی و ۳ مانع اصلی؛

پیش‌تر در یادداشتی با عنوان «دو روی سکه حمایت از کالای ایرانی» به تبیین نقش عنصر #اعتماد_به_نفس در تحقق شعار سال پرداخته شد. این یادداشت که در واقع تکمله یادداشت مذکور است به معرفی سه مانع عمده در راه رسیده به روحیه خودباوری و اعتماد به نفس می­ پردازد. لازم به تذکر است که این سه مانع برگرفته از بیانات مقام معظم #رهبری است که برای پرهیز از اطاله کلام اصل فرمایشات حذف و فقط در پاورقی نشانی آن ذکر شده.

۱٫ یأس پراکنی و تیره کردن افق: یکی از موانع در راه تحقق اعتماد به نفس ملی تیره کردن افق و به رخ کشیدن و بزرگنمایی فاصله ­های علمی است.(۱) این بزرگنمایی و یأس پراکنی در فضای جامعه، مراکز علمی و دانشگاهی و حوزوی و لایه نخبگانی باعث از بین رفتن روحیه خودباری و اعتماد به نفس می­ شود. روحیه­ ای که عدم تحقق آن پایه ­های تحقق #حمایت_از_کالا و تولیدات ایرانی را تخریب می­ کند.

۲٫ نقدهای غیر منطقی: عامل دیگر، از بین بردن اعتماد به نفس به واسطه اشکالات، خرده گیری­ ها و نقدهای بی­اساس و غیرمنطقی است.(۲) این خصیصه سیره ثابت برخی افراد در جناح ­های مختلف شده و بیشتر یک بازی سیاسی بر مبنای قبیله گرایی است که حاصل آن تنها خرد شدن اعتماد به نفس در جامعه است.

۳٫ پروپاگاندای #مطبوعات و #رسانه­ ها: در جنگ های رسانه ­ای، تبلیغاتی و حملات جنگ نرم و جنگ روانی آنچه که سیبل تیرهای این نوع از جنگها است همین روحیه اعتماد به نفس ملی است تا حدی که یا به طور کامل از میان برود و یا تا حدی تضعیف و متزلزل شود که کارایی نداشته باشد.(۳)

✅ منتشر شده در: خبرگزاری رسا (اینجا)

✅ آی دی اندیشه نو در ایتا ، آی گپ و سروش:
@andisheyeno
✅ آی دی اندیشه نو در تلگرام:
@moazenian
پی نوشت ها:
۱. برگرفته از فرمایشات مقام معظم رهبری؛ ۱۳/۱۰/۱۳۸۶

۲. همان.

۳. همان.

آیا #امام_رضا (ع) را در جناح مقابل خویش تعریف کرده اند؟!


آن هنگام که مفاهیم وارونه شوند و به سبب سیاست بازی مکاران مطابَق مفاهیم را در بازار مکّاره ی خویش و بر حسب قوم و قبیله و امیال شخصی باز تعریف و تفسیر می¬کنند، نتیجه این می¬شود که انتقاد به ساحت مبارک آقایان و مدیران منتسبشان مساوی با بی هویتی و بی سوادی و بی شناسنامه بودن و بی عقل بودن و ده ها صفت دیگر اما نه تنها انتقاد معصومین جایز است که جدیدا طرفدارانشان اهانت به ذوات عصمت را هم جایز دانسته اند.

اینکه مفلوک هرزه نویسی چون میراسماعیلی به مقام عصمت جسارت کرده، هرزه نویسی می¬کند که ظاهرا هم بار نخستش نبوده، نشان از تهی بودن و خبث درونی اش است و پی گیری دستگاه های نظارتی را می طلبد و الا تو دهنی زدن به مفلوکان بی مقداری چون وی از ناحیه مردم مسلمان نه اتفاق جدیدی است و نه معونه ای دارد کما اینکه در گذشته بودند هتاکانی که به دست همین ملت مسلمان ادب شدند. اما مسئله مهمتر سکوت روزنامه های متصف به قبیله ی همین فرد هتاک است. روزنامه هایی که همگی به طور واحد اتفاق سناریو گونه برخورد گشت ارشاد با یک زن بدحجاب را در بوق و کرنا کردند، که البته اینگونه کوه از کاه ساختن ها و تبدیل سناریوها به چالش ها و بلکه بحران های اجتماعی و خوراک رسانه ای برای غرب ساختن از سوی آنها سابقه ای دیرینه دارد، اینک همان روزنامه ها در مقابل اهانت خبرنگار اصلاح طلب سکوت کرده اند. شاید در گیر و دار بازی های سیاسی، امام رضا (ع) را در جناح مقابل خویش تعریف کرده اند و گمان برده اند حال که امر دائر شده بین حمایت از هم حزبیشان و ماست مالی گناهش و بین حمایت از امام رضا بهتر است که جانب هم قبیله خویش را بگیرند.

والله امام رضا(ع)، #امام_هشتم همه شیعیان است و مقام عصمت اجل از این بازی های قبیلگی است، پس اگر هنوز هم زره ای عرق دینی و حب اهل بیت در درونتان زنده مانده نباید با سکوتتان مهر تائیدی بر بی شرمی هرزه نویس مفلوکی شوید و ارزش و آبروی خودتان را بر باد دهید.

✅ آی دی اندیشه نو در ایتا ، آی گپ و سروش:
@andisheyeno
✅ به اندیشه نو بپیوندید:
تلگرام:
@moazenian

نقش “مد” و “غذا” در وابستگی کشور

منتشر شده در خبرگزاری رسا(اینجا) ؛

«لَا تَزَالُ هَذِهِ الْأُمَّهُ بِخَیرٍ مَا لَمْ یلْبَسُوا لِبَاسَ الْعَجَمِ وَ یطْعَمُوا أَطْعِمَهَ الْعَجَمِ فَإِذَا فَعَلُوا ذَلِک ضَرَبَهُمُ اللَّهُ بِالذُّلِّ؛[۱]

سربلندی و خیر از امت اسلام زائل نمیشود مادامی که لباس عجم را نپوشند و غذای آنان را نخورند، و هنگامی که چنین کردند خداوند ذلالت را برای آنان تقدیر میزند».

عدم وابستگی مسلمین و الگوبرداری آنان از بیگانگان حتی در خوراک و پوشاک؛

امت اسلام (که اعم از فرد و جامعه اسلامی است) آنگاه به مجد و شکوه حقیقی که شایسته آن است دست خواهد یافت که هیچ چیز به بیگانگان وابسته باشد. طبق این روایت هرگونه وابستگی به غیر ولو در حد خوراک و پوشاک باشد خواری و ذلت را در پی دارد که منافات با عزت و کرامت انسانی است و اگر جامعه اسلامی بخواهد، عزت و کرامت خود را حفظ کند باید خود را برپایه این فرمول و راهکار اقتصادی شکل دهد و بر این اساس عمل کند. امروزه در اینکه صنعت غذا جزء مقولات استراتژیک یک کشور محسوب می­شوند، و نیز در اهمیت فوق العاده مد و لباس در مقوله فرهنگ جای هیچ تردیدی نیست. از این رو به این روایت شریف و ارتباط آن با مقوله حمایت از تولید ملی از دو منظر مهم دیگر هم می­توان نگریست؛

نخست: مسئله تهاجم فرهنگی به جامعه اسلامی؛

در تهاجمات فرهنگی مقوله غذا و پوشاک جایگاه بسیار مهمی دارد به گونه­ای که یکی از ابزارهای مهم جنگ نرم استفاده هنرمندانه از «مد» و «غذا» است. روحیه تنوع طلبانه نوجوانان و جوانان باعث می­گردد که «مد» و «نماد» جایگاه ویژه­ای برای آنان داشته باشد[۲] و دشمن با استفاده از همین روحیه سعی می­کند ابتدا با ترویج مدگرایی در این قشر آنها را مجذوب و سپس مبانی فکری خویش را به آنان تزریق کند. چراکه بسیاری از مدها، پوششها و نمادها و حتی بسیاری از غذاهایی که وارد فرهنگ غذایی ایرانی­ها شدند دارای یک عقبه فکری و به عبارتی گویای یک فکر و اعتقادی خاص هستند. و جالب اینکه مقام معظم رهبری در سال ۷۰ در رابطه با مقوله لباس به هنرمندان سفارش می­کنند که لباس ملی طراحی کنند[۳].

درحال حاضر غرب هزینه های بسیار بالایی را برای تغییر فرهنگ غذایی، مسخ غذایی، نوع پوشش و … تخصیص می­دهد. برای نمونه می­توان به شرکت مکدونالدز اشاره کرد. یک نهاد صهیونیستی تمام عیار که با درآمد سه و نیم میلیارد دلاری در سال و با بیش از پانصد شعبه‌ فعال در سراسر جهان،  در کنار استارباکس، عملا، یک رصدخانه‌ فوق پیشرفته‌ تحولات اجتماعی در سراسر جهان می‌باشد که با تمسک به آنالیز‌های بسیار پیشرفته‌ رفتارشناسی و بازخورد سنجی، در خوشبینانه‌ترین حالت، دست کم در مقام یک پایگاه نظرسنجی ناخودآگاه به انجام فعالیت می‌پردازد[۴] و در تلاش برای تزریق فرهنگ غربی و جایگزینی آن بجای فرهنگهای بومی بوسیله صنعت غذا می­باشد. چرا که تغییر فرهنگ غذایی و نیز مد و لباس ارتباط تنگاتنگی با سبک زندگی دارند. با تغییر سبک زندگی و جایگزینی سبک غربی بجای سبک زندگی اسلامی-ایرانی به راحتی می­توانند به اهداف استعماری خود دست ­یابند. چراکه یکی از شاخصه های سبک زندگیِ وارداتیِ غربی وابستگی در تمام شئون زندگی به غرب است که نتیجه آن، عدم اعتماد به نفس و کشتن روحیه خودباوری و نابودی توان ملی است. بهترین مبارزه با این نوع از تهاجم تقویت روحیه خودباوری، ارائه الگوهای همسان با فرهنگ، آئین و مذهب کشور در بازار مد و لباس و صنایع غذایی و در یک کلام حمایت همه جانبه و تقویت تولید ملی است که از شاخصه های مهم اقتصاد مقاومتی بحساب می­آید. با این کار علاوه بر تقویت تولید ملی، اشتغال زایی برای جوانان هم فراهم می­شود.

دوم: تاثیر مقوله استراتژیک صنعت غذا در تربیت، اخلاق و سعادت فردی و اجتماعی؛

تاثیرات غذا و لقمه حلال یا حرام و تاثیرات آن در سعادت و شقاوت یک فرد و یا جامعه از جمله مسائلی است که نمی­توان از کنار آن بی­تفاوت عبور کرد، چه به لحاظ تاثیر آن در تربیت، اخلاق و سعادت فردی و اجتماعی و چه به لحاظ اهمیت و جایگاه این مقوله در صنعت غذایی و بحث تولید ملی. در بُعد تربیتی و سیر و سلوک معنوی، غذای حلال جایگاه ویژه­ای دارد و نیز لقمه حرام در شقاوت یک جامعه، تا بدانجا که یک جامعه را به قهقرا و دره­های سقوط برده و حتی مقابل امام خود و انسان کامل زمان خویش قرار می­دهد همچنانکه در کربلا اتفاق افتاد.  صنعت غذا امروز جزء صنایع بسیار پردرآمد و اشتغالزا و البته از مسائل بسیار مهم ملی است و از سویی در مقوله فرهنگ، تبادلات و تهاجمات فرهنگی، بسیار حائز اهمیت، که با رفتن به سوی تولید ملی در این صنعت و بی­نیازی کامل از محصولات غذایی بیگانه قدمی جدی هم در بحث حمایت از تولید و اشتغال، و هم در مقوله فرهنگ و حراست از بن مایه­های فرهنگی و تربیتی و اخلاقی جامعه برداشته می­شود، چراکه نمی­توان به راحتی این کالای استراتژیک را به دست بیگانه سپرد. سپردن حتی بخش کوچکی از این مقوله مهم به دست بیگانه یعنی ایجاد روزنه برای تهاجم به سوی امنیت و سلامت جامعه به دست دشمن. براین اساس اگر به روایت امیرالمومنین از این منظر هم نگریسته شود شاید گوشه­ای از ژرفا و آن قله­های برافراشته دانش و معرفت حقه الهی را درک کرده باشیم.

[۱] – احمد بن محمد بن خالد برقی، المحاسن، دار الکتب الإسلامیه، قم، ۱۳۷۱، چ ۲، ج۲، ص: ۴۱۰

[۲] – احمد حسین شریفی، جنگ نرم، انتشارات موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی، قم، چ۴، ۱۳۹۰، ص۱۱۳

[۳] – بیانات در مورخ: ۲۹/۱۱/۱۳۷۰

[۴] – روزنامه کیهان، مورخ: ۹/۵/۱۳۹۴