نقش “مد” و “غذا” در وابستگی کشور

منتشر شده در خبرگزاری رسا(اینجا) ؛

«لَا تَزَالُ هَذِهِ الْأُمَّهُ بِخَیرٍ مَا لَمْ یلْبَسُوا لِبَاسَ الْعَجَمِ وَ یطْعَمُوا أَطْعِمَهَ الْعَجَمِ فَإِذَا فَعَلُوا ذَلِک ضَرَبَهُمُ اللَّهُ بِالذُّلِّ؛[۱]

سربلندی و خیر از امت اسلام زائل نمیشود مادامی که لباس عجم را نپوشند و غذای آنان را نخورند، و هنگامی که چنین کردند خداوند ذلالت را برای آنان تقدیر میزند».

عدم وابستگی مسلمین و الگوبرداری آنان از بیگانگان حتی در خوراک و پوشاک؛

امت اسلام (که اعم از فرد و جامعه اسلامی است) آنگاه به مجد و شکوه حقیقی که شایسته آن است دست خواهد یافت که هیچ چیز به بیگانگان وابسته باشد. طبق این روایت هرگونه وابستگی به غیر ولو در حد خوراک و پوشاک باشد خواری و ذلت را در پی دارد که منافات با عزت و کرامت انسانی است و اگر جامعه اسلامی بخواهد، عزت و کرامت خود را حفظ کند باید خود را برپایه این فرمول و راهکار اقتصادی شکل دهد و بر این اساس عمل کند. امروزه در اینکه صنعت غذا جزء مقولات استراتژیک یک کشور محسوب می­شوند، و نیز در اهمیت فوق العاده مد و لباس در مقوله فرهنگ جای هیچ تردیدی نیست. از این رو به این روایت شریف و ارتباط آن با مقوله حمایت از تولید ملی از دو منظر مهم دیگر هم می­توان نگریست؛

نخست: مسئله تهاجم فرهنگی به جامعه اسلامی؛

در تهاجمات فرهنگی مقوله غذا و پوشاک جایگاه بسیار مهمی دارد به گونه­ای که یکی از ابزارهای مهم جنگ نرم استفاده هنرمندانه از «مد» و «غذا» است. روحیه تنوع طلبانه نوجوانان و جوانان باعث می­گردد که «مد» و «نماد» جایگاه ویژه­ای برای آنان داشته باشد[۲] و دشمن با استفاده از همین روحیه سعی می­کند ابتدا با ترویج مدگرایی در این قشر آنها را مجذوب و سپس مبانی فکری خویش را به آنان تزریق کند. چراکه بسیاری از مدها، پوششها و نمادها و حتی بسیاری از غذاهایی که وارد فرهنگ غذایی ایرانی­ها شدند دارای یک عقبه فکری و به عبارتی گویای یک فکر و اعتقادی خاص هستند. و جالب اینکه مقام معظم رهبری در سال ۷۰ در رابطه با مقوله لباس به هنرمندان سفارش می­کنند که لباس ملی طراحی کنند[۳].

درحال حاضر غرب هزینه های بسیار بالایی را برای تغییر فرهنگ غذایی، مسخ غذایی، نوع پوشش و … تخصیص می­دهد. برای نمونه می­توان به شرکت مکدونالدز اشاره کرد. یک نهاد صهیونیستی تمام عیار که با درآمد سه و نیم میلیارد دلاری در سال و با بیش از پانصد شعبه‌ فعال در سراسر جهان،  در کنار استارباکس، عملا، یک رصدخانه‌ فوق پیشرفته‌ تحولات اجتماعی در سراسر جهان می‌باشد که با تمسک به آنالیز‌های بسیار پیشرفته‌ رفتارشناسی و بازخورد سنجی، در خوشبینانه‌ترین حالت، دست کم در مقام یک پایگاه نظرسنجی ناخودآگاه به انجام فعالیت می‌پردازد[۴] و در تلاش برای تزریق فرهنگ غربی و جایگزینی آن بجای فرهنگهای بومی بوسیله صنعت غذا می­باشد. چرا که تغییر فرهنگ غذایی و نیز مد و لباس ارتباط تنگاتنگی با سبک زندگی دارند. با تغییر سبک زندگی و جایگزینی سبک غربی بجای سبک زندگی اسلامی-ایرانی به راحتی می­توانند به اهداف استعماری خود دست ­یابند. چراکه یکی از شاخصه های سبک زندگیِ وارداتیِ غربی وابستگی در تمام شئون زندگی به غرب است که نتیجه آن، عدم اعتماد به نفس و کشتن روحیه خودباوری و نابودی توان ملی است. بهترین مبارزه با این نوع از تهاجم تقویت روحیه خودباوری، ارائه الگوهای همسان با فرهنگ، آئین و مذهب کشور در بازار مد و لباس و صنایع غذایی و در یک کلام حمایت همه جانبه و تقویت تولید ملی است که از شاخصه های مهم اقتصاد مقاومتی بحساب می­آید. با این کار علاوه بر تقویت تولید ملی، اشتغال زایی برای جوانان هم فراهم می­شود.

دوم: تاثیر مقوله استراتژیک صنعت غذا در تربیت، اخلاق و سعادت فردی و اجتماعی؛

تاثیرات غذا و لقمه حلال یا حرام و تاثیرات آن در سعادت و شقاوت یک فرد و یا جامعه از جمله مسائلی است که نمی­توان از کنار آن بی­تفاوت عبور کرد، چه به لحاظ تاثیر آن در تربیت، اخلاق و سعادت فردی و اجتماعی و چه به لحاظ اهمیت و جایگاه این مقوله در صنعت غذایی و بحث تولید ملی. در بُعد تربیتی و سیر و سلوک معنوی، غذای حلال جایگاه ویژه­ای دارد و نیز لقمه حرام در شقاوت یک جامعه، تا بدانجا که یک جامعه را به قهقرا و دره­های سقوط برده و حتی مقابل امام خود و انسان کامل زمان خویش قرار می­دهد همچنانکه در کربلا اتفاق افتاد.  صنعت غذا امروز جزء صنایع بسیار پردرآمد و اشتغالزا و البته از مسائل بسیار مهم ملی است و از سویی در مقوله فرهنگ، تبادلات و تهاجمات فرهنگی، بسیار حائز اهمیت، که با رفتن به سوی تولید ملی در این صنعت و بی­نیازی کامل از محصولات غذایی بیگانه قدمی جدی هم در بحث حمایت از تولید و اشتغال، و هم در مقوله فرهنگ و حراست از بن مایه­های فرهنگی و تربیتی و اخلاقی جامعه برداشته می­شود، چراکه نمی­توان به راحتی این کالای استراتژیک را به دست بیگانه سپرد. سپردن حتی بخش کوچکی از این مقوله مهم به دست بیگانه یعنی ایجاد روزنه برای تهاجم به سوی امنیت و سلامت جامعه به دست دشمن. براین اساس اگر به روایت امیرالمومنین از این منظر هم نگریسته شود شاید گوشه­ای از ژرفا و آن قله­های برافراشته دانش و معرفت حقه الهی را درک کرده باشیم.

[۱] – احمد بن محمد بن خالد برقی، المحاسن، دار الکتب الإسلامیه، قم، ۱۳۷۱، چ ۲، ج۲، ص: ۴۱۰

[۲] – احمد حسین شریفی، جنگ نرم، انتشارات موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی، قم، چ۴، ۱۳۹۰، ص۱۱۳

[۳] – بیانات در مورخ: ۲۹/۱۱/۱۳۷۰

[۴] – روزنامه کیهان، مورخ: ۹/۵/۱۳۹۴

دو روی سکه “حمایت از کالای ایرانی”

*یادداشت منتشر شده در روزنامه کیهان (اینجا) و خبرگزاری رسا (اینجا)*
صفات، ویژگی‌ها و خصیصه‌ها آن هنگام که ما به الازای آنها عرصه اجتماع و بُعد ملی باشد قابلیت طرح و بحث در مقوله فرهنگ می‌یابند و می‌توان بدانها به عنوان جزئی از اجزاء فرهنگ به مثابه روح حاکم بر جامعه و هویت آن نگریست.

خودباوری سبب جوشش استعدادها

شناخت این صفات و خصیصه‌ها در مطالعه و تعریف فرهنگ حاکم موثر بلکه متوقف است، به این معنا که مطالعه بر روی فرهنگ حاکم به مثابه یک کل متوقف بر شناخت ماهیت اجزاء تشکیل دهنده آن است کما اینکه اصلاح و تغییر در ساختارهای خرد و کلان آن نیز ملزوم شناختی صحیح از آن ساختارهاست.

خود باوری یا اعتماد به نفس یکی از همین خصیصه‌هاست که اگر بعد ملی پیدا کرد جزئی از فرهنگ و بخشی از هویت و روح حاکم بر کالبد جامعه می‌گردد و سبب جوشش و باروری استعدادها ونیز تکیه بر داراریی‌های خود است.

حال این دارایی‌ها چه از سنخ اندیشه و فکر، و یا از صنف صنعت و تولید باشند نزد جامعه‌ای که عنصر اعتماد به نفس بخشی از هویت و روحش شده ارزش محسوب می‌شوند، از این رو برای حفظ و رشد آن دارایی‌ها تلاش و حتی از خود گذشتگی به خرج می‌دهد.

عنصر اعتماد به نفس گرچه داخل در منطوق عنوان سال (حمایت از کالای ایرانی) نیست اما رکن اصیلی از ماهیت این عنوان به حساب می‌آید به گونه‌ای که عنوان حمایت از کالای ایرانی با صرف نظر از عنصر اعتماد به نفس قابلیت تحقق ندارد.

دو روی سکه حمایت از کالای ایرانی

حمایت از کالای ایرانی سکه‌ای دو رو است که در یک سوی آن نگرش و عملکرد جامعه نخبگانی، مسئولین و سیاست گذاری‌های آنان قرار دارد و در سوی دیگر آن نگرش و کنش عموم جامعه نسبت به توانایی‌ها و دارایی‌های خویش است، و اعتماد به نفس، عنصر قوام‌بخش به هر دو روی این سکه است.

عدم پیوست این عنصر با فرهنگ حاکم بر جامعه و مبدل نشدن آن به یک خصیصه ملی سبب می‌گردد تا در بعد نخبگانی، همواره نگاه‌ها به غیر خود و در حالت انتظار و دستگیری بیگانه از وی باشد.

در واقع پدید آمدن طبقه کدخدا محور و غرب‌گرا در جامعه نخبگانی و مسئولین، محصول عدم اعتماد به نفس و نبود خود باوری در این لایه اجتماعی است که سبب می‌گردد تا همواره مبنای سیاست گزاری‌ها و کنش‌های آنان نه بر اساس درون‌زایی و درون‌گرایی و تکیه بر پتانسیلهای داخلی که بر مبنای غرب‌گرایی و برون‌نگری تنظیم شود.

نتیجه این نوع نگرش و کنش، اقتصادی سست، به شدت شکننده، ناپایدار و متزلزل، تعطیلی خطوط تولید و بالا رفتن واردات به صورت غیر منطقی و نامعقول است.

همانگونه که ذکر شد، سکه «حمایت از کالای ایرانی» روی دیگری هم دارد که عبارت است از؛ نگرش و کنش عموم جامعه نسبت به توانایی‌ها و دارایی‌های خویش.

مادامی که خصیصه اعتماد به نفس به یک صفت ملی مبدل نگردد و با روح جمعی پیوند نخورد و جزئی از فرهنگ حاکم نشود اصل استراتژیک حمایت از کالای ایرانی ابتر خواهد ماند.

عزت نفس ملی

اعتماد به نفس آن هنگام که بعد ملی یابد سبب می‌گردد تا مردم به تولیدات داخلی با دیده سرمایه و دارایی خویش نگاه بیاندازند، همچنین کار ایرانی را به عنوان یک ارزش و توانایی خویش محسوب کنند، از این رو به کار و تولید داخلی به عنوان توانایی و دارایی خود نظر کرده، اطمینان و اعتماد دارد هر چند در مقایسه با برخی برندها ضعیف‌تر باشد، اما این باعث نمی‌شود که توانایی و دارایی خویش را نادیده گرفته و حتی با روی گرداندن از آن به نابودیشان کمک کند، بلکه سعی می‌کند تا با حمایت از آن توانایی و دارایی‌ها به رفع نقایص آنها کمک کند.

در واقع هنگامی که خودباوری از یک خصیصه شخصی به یک ویژگی جمعی ارتقاء می‌یابد سبب می‌گردد تا ثمرات شخصی آن نیز به بعد اجتماعی تسری یابد. بر این اساس رسانه‌ها، مطبوعات، تریبون‌ها، نخبگان و صاحبان قلم و بیان پیش از هر چیزی باید برای تحقق این شعار استراتژیک، به ایجاد و تقویت روحیه خود باوری و اعتماد به نفس ملی اهتمام ورزند و آسیب‌ها و موانع آن را شناسایی و بررسی کنند.

هنر انقلاب اسلامی؛ میدان کشف و بیان حقیقت

منتشر شده در خبرگزاری رسا (اینجا)

از آنجا که هنرمندان و فرهنگیان خواه و ناخواه جزئی از مبلغین جامعه محسوب می­گردند، مهم ترین وظیفه آنان بنابر فرموده خداوند متعال در آیه­ «الّذین یبلّغون رسالات اللَّه و یخشونه و لا یخشون احدا الّا اللَّه» (احزاب: ۳۹)؛ تبلیغ و تبیین حقایق است که به عنوان رسالت الهی از آنها یاد شده. منظور از تبلیغ در اینجا همان ابلاغ و رسانیدن است، و هنگامى که ارتباط با رسالات اللَّه پیدا کند مفهومش این مى‏شود که آنچه را خدا به عنوان وحى به پیامبران تعلیم کرده به مردم تعلیم کنند، و از طریق استدلال و انذار و بشارت و موعظه و اندرز در دلها نفوذ دهند. (مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران: دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۴، ج۱۷، ص۳۳۱٫). و این مهم متوقف بر کشف حقیقت است زیرا مادامی که حقیقتی کشف نگردیده باشد ابلاغ و تبیین آن معنا ندارد. براین اساس وظیفه مبلغین، هنرمندان و فعالین فرهنگی در عرصه فرهنگ و هنر ابتدا کشف حقیقت و واقعیت و سپس تبیین، ابلاغ و روشنگری است. آنهم بدون هیچگونه واهمه و هراس از چپی و راستی و افراد و گروهها و غیره بلکه در کمال حرّیت و شجاعت، بگونه­ای که تنها از خداوند بهراسند لاغیر؛ «لا یخشون احدا الّا اللَّه». مقام معظم رهبری در این رابطه می­فرمایند:«مهم ترین وظیفه انسانِ هنری و فرهنگی، تبلیغ و تبیین است؛ این یک معیار است؛ حقیقتی را که درک می کنید، آن را تبیین کنید… بایستی حقیقت را باز کرد، بایستی گره‌‌‌‌‌‌‌های ذهنی را باز کرد. و این تبیین لازم دارد، یعنی همان کار انبیاء»

هنر برآمده از فطرت

هنر اتقلاب اسلامی، هنری است که از درون انسان و فطرت وی برمی­انگیزد نه از شهوت و غرائز شهوانی و وهم وی، و این یک نقطه مهم افتراق بین هنر انقلاب اسلامی به عنوان یک هنر متعهد و بین هنر غیر متعهد است. همین ویژگی سبب می­گردد که هنر انقلاب به زیبایی­هایی نظر افکند که برآمده از فطرت آدمی­اند در حالی که از نظر شهوت و وهم هیچ زیبایی در آنها نیست. در نقطه مقابل نیز هنر غیر متعهد، لیبرال و غرب­گرا ناظر به زیبایی­های شهوانی و برآمده از قوای واهمه و حس دنیاگرایی آدمی است که البته از نظر فطرت سالم تمامی آنها چیزی جزء زشتی و پلشتی نیستند. از این رو مثلا مقوله دفاع و شهادت در نگاه هنر انقلاب اسلامی حقیقتی سراسر زیبایی و جمال است که باید تصویرگری شود اما در نگاه مقابل آن چیزی جزء مرگ و نیستی و نابودی نیست.

همچنین، از آنجا که فطرت آدمی حقیقت­جو و حقیقت طلب است و نیز از آنجا که هنر انقلاب هم نظر به همین فطرت دارد بلکه برانگیخته شده از آن است، به دنبال کشف و بیان حقیقت ره می­جوید. گرچه که انسان گاهی اوقات حقیقت را گم کرده یا اشتباه یافته و یا در غبار فتنه­ها آن را آمیخته با باطل اخذکرده و به بیراهه­های گمراهی متوسل شده و در پندار خویش، خود را پیرو حق فرض می­کند و یا اینکه آدمی پا روی فطرت نهاده و آگاهانه و مغرضانه حق را کتوان و یا زیرپا می­گذارد و به جهت دنیای خویش رو در روی آن می­ایستد. لکن هنر متعهد انقلاب اسلامی وظیفه خویش می­داند که در عرصه­های گوناگون جامعه به دنبال کشف حقیقت باشد و سپس آن را تبیین کند تا هم راه را به آنان که راه گم کرده­اند نشان دهد و هم راه را بر رهزنان و حق­کشان ببندد. ادامه خواندن هنر انقلاب اسلامی؛ میدان کشف و بیان حقیقت

مولفه ­های هنر انقلاب اسلامی

منتشر شده در خبرگزاری رسا (اینجا)

هنر در نزد پژوهشگران این حوزه به عنوان مقوله­ای بسیار بحث برانگیزی شناخته می­شود و ابحاث و دعاوی گوناگونی در آن جاری است که طرح و پرداخت بدانها در این مختصر نمی­گنجد. آنچه که این نوشتار سعی دارد در پی آن باشد، مولفه­های «هنر انقلاب اسلامی» است. به سخن دیگر، پرسش این نوشتار را می­توان اینگونه مطرح کرد که آیا هنر با انضمام قید «انقلاب اسلامی» ماهیتی متفاوت از هنر بدون انضمام این قید می­سازد؟ و اگر جواب مثبت است، آن مولفه­هایی که باعث می­گردند هنر با انضمام قید انقلاب اسلامی متفاوت از هنر بدون انضمام این قید باشد چیست؟

برای پاسخ به پرسش فوق ابتدا لازم است گفته شود؛ تعاریفی که در باب هنر ارائه شده با تمامی تمایزات و افتراقاتشان در یک نقطه اشتراک دارند و آن نقطه اشتراکی «مفهوم زیبایی» است، از این رو می­توان مفهوم زیبایی را بخش مهمی از ماهیت هنر نامید.[۱]براین اساس می­توان گفت که هنر، بر مبنای ماهیت و مبانی زیباشناختی خویش، رصدگر و ادراک کننده حقایق، پدیده­ها و زیبایی­ها، و به دنبال آن بازآفرین، بازنمایان­گر و بازگوکننده آنهاست. از سوی دیگر «انقلاب اسلامی» به عنوان یک پدیده اجتماعی نوظهور در قرن حاضر، نه یک انقلاب لیبرال بورژوازی مثل انقلاب فرانسه و نه یک انقلاب سوسیالیستی مثل انقلاب روسیه و نه انقلابی صنعتی مانند انقلاب انگلستان، یا کمونیستی همانند انقلاب چین، که دارای ماهیتی متفاوت با سایر انقلابهای اجتماعی شناخته شده در جهان است. انقلاب اسلامی دارای ماهیتی دینی و به تعبیر شهید مطهری: «انقلاب اسلامی راهی است که هدف آن، اسلام و ارزشهای اسلامی است».[۲] پس فصل ممیز این انقلاب با دیگر انقلابها در اسلامی بودن آن است که این فصل ممیز بوجود آورنده اهداف، راهبردها و عملکردهایی منحصر به خود است.

حال با این مقدمه به مقوله «هنر انقلاب اسلامی» می­پردازیم که مرکب از «هنر» با ماهیت (یا حداقل بخش مهم ماهوی آن) مفهوم زیبایی، و «انقلاب اسلامی» با ماهیت دینی و اسلامی است. ترکیب این دو با یکدیگر، سبکِ خاصی از هنر را پدید می­آورد که در ساحت آرمانهای انقلاب اسلامی و با الهام از مضامین دینی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی ایران، شکل می­گیرد. این سبک خاص هنری مولفه­هایی دارد که وجه تمییز آن از غیر است و در ادامه به برخی از آنها اشاره می­شود. ادامه خواندن مولفه ­های هنر انقلاب اسلامی

«اصالت تکامل» زیر تیغ تبلیغات بانکی (قسمت دوم)

منتشر شده در خبرگزاری رسا (اینجا)

در شماره نخست این یادداشت اشاره شد که شیوه بنیادین در تبلیغات جهان امروز بر اساس یک فرمول واحد واقع شده که هیتلر در کتاب «نبرد من» عنوان می­کند، و آن عبارت است از: «وقتی می­ واهید جامعه ­ای را به سوی چیزی بکشید، حیوانی­ ترین و پست­ ترین غریزه او را نشانه پروپاگاند یا تبلیغات خود قرار دهید. غده آب دهان او را برای یک آگهی کنسرو و غریزه جنسی او را برای آگهی یک جوراب یا یک اتوموبیل آخرین سیستم تحریک کنید». و در ادامه سه سوال مطرح شد که به سوال اول در حد توان و مجال آن یادداشت پاسخ داده شد و آن سوالات عبارت بود از: «اولا؛ چرا رسانه­ های ما از این فرمول واحد جهانی که در تضاد با آموزه­ های شریعت اسلام و اصول و اهداف حکومت اسلامی است بهره می­ جویند؟ ثانیا؛ چه کسانی مهم ترین نقش را در بزرگ­ نمایی و پررنگ شدن افراطی بانک­ ها ایفا می­کنند؟ ثالثا؛ هدف آنها از این «مطرح کردن» و «بزرگ­ نمایی» چیست و چرا این کار را می­ کنند؟».

یادداشت پیش­رو درصدد پاسخ­گویی به سوالات دوم و سوم است.

شاید در اول کار پاسخ به پرسش دوم ساده به نظر برسد و بی­‌درنگ آنچه که در پاسخ به ذهن متبادر شود، نقش رسانه ­ها باشد. البته این پاسخ اشتباه نیست اما کافی هم نیست. آری، رسانه ­ها بزرگ‌ترین مبلغان بانک­‌ها هستند و آن هنگام که در ربوی بودن بخش بزرگی از فعالیت‌های بانکی مقداری تامل شود باید در جمله پیشین تکمله­ ای را اضاف کرد؛ رسانه­‌ها بزرگ‌ترین مبلغان معاملات ربوی هستند.

شاید بیان فوق با این صراحت به مذاق خیلی­ ها خوش نیاید، اما حقیقت است. رسانه­ ها با پروپاگاندای رسانه­ ای و «تکرار» که از شیوه­ های تبلیغات است این نقش را به عهده گرفته ­اند. شاید زمانی که مجله یا روزنامه ­ای را تورق و یا صفحات وب و رسانه­ های مجازی را بازدید کرده ­اید این نکته را دریافته­ اید که بخش­ های جذاب و پربازدید اکثر آنها تخصیص یافته به تبلیغات، و به طور خاص تبلیغات بانکی.

همانگونه که گفته شد این پاسخ که رسانه مهم ترین نقش را در بزرگنمایی بانک‌­ها ایفا می­ کند صحیح اما ناکافی است. پس دوباره پرسش خود را تکرار می­ کنیم؛ چه کسانی مهم ترین نقش را در بزرگ­نمایی و پررنگ شدن افراطی بانک‌­ها ایفا می‌کنند؟ این­ بار باید به پشت پرده و کارگردانان این شوی تبلیغاتی رسانه­ ای نظر کرد و پاسخ را در جریان کاپیتالیسم و امپراتوری رسانه­ ای جستجو کرد. در واقع با تبیین این پاسخ به جواب سوال سوم نیز خواهیم رسید.

کاپیتالیسم یا سرمایه داری بر تعداد کثیری از رسانه­ ها اشراف مستقیم و یا غیر مستقیم دارد. همانگونه که در شماره نخست این یادداشت اشاره شد، اگر بشود لفظ «سالم» را بر رسانه­ های ایران اطلاق کرد، رسانه­ های ما نسبت به دیگر رسانه­ های جهان علی الخصوص دنیای غرب که در تحت اشراف کامل امپراتوری رسانه ­ای کاپیتالیسم قرار دادند، سالم­ ترین رسانه محسوب می­‌شوند اما با این وجود هنوز نتوانسته­ اند که از اشراف کاپیتالیسم خارج گردند و بسیاری از آنها موجودیت و دوام خویش را مدیون جریانات سرمایه­ داری یافته­ اند.

جریانات سرمایه­ داری که سر رشته آنان، مستقیم یا غیر مستقیم، به خود بانک­ ها برمی­ گردد و بسیاری از افراد این جریان سهام داران و مالکان بانک ها هستند یا بلاواسطه عده­ ایی از رسانه­ ها را تحت مدیریت و اشراف دارند و یا تعداد کثیری از رسانه­ ها جیره خوار آنان­ اند و برای بقای خویش همواره باید تن به خواسته ­های آنها دهند تا مبادا ارباب بر ایشان سخت گرفته، ارتزاق و بقای‌شان با خلل مواجه شود.

در این فرایند، رسانه­ ها با فاصله گرفتن از رسالت ذاتی خویش به پیاده نظام جریان کاپیتالیسم مبدل گشته و تمام همت آنان در جهت معرفی هرچه بیشتر و پرنگ کردن نمادها و پایگاه های این جریان خرج می­ شود تا بدین وسیله هم اهداف اربابان و هم حوائج مالی خویش را برطرف کرده، موجودیت و بقای خود را تضمین کنند.

تا اینجا به اختصار تبیین شد که چه کسانی در پشت پرده این تبلیغات قرار دارند و نیز  هدف رسانه­ ها از این بزرگ­نمایی و تبلیغات مشهود است. اما سوال دیگری که در این مقال جای طرح دارد، این است که چرا بستر و زمینه تبدیل رسانه­ ها به پیاده نظام های جریانات و کانون­‌های سرمایه­‌داری در انقلاب اسلامی فراهم شده است؟ نقش وزارت ارشاد در این زمینه چیست؟ آیا این بسترسازی عمدی است یا به واسطه سهل انگاری و بی­ توجهی؟ این سوالات و سوالات مشابه دیگر، پرسش هایی است که مخاطب و پاسخگوی اولیه آن باید وزارت ارشاد باشد. مسؤولان این وزارتخانه باید در مقابل پروسه تبدیل رسانه ها به پیاده نظام کاپیتالیسم در قاموس نظام اسلامی پاسخگو باشند.

بازی‌های رایانه‌ای از جهت‌دهی به افکار تا خدمت به استعمار نوین

منتشر شده در روزنامه کیهان؛ برای خواندن این یادداشت کلیک کنید: ( اینجا )

بازنشر در خبرگزاری تسنیم ( اینجا )

یی

🔹 اعتراض بماهو اعتراض یا اعتراض برای احقاق حق؟

خیابان ها که شلوغ شد، شورای شهر تهران اعلام کردند، که محلی برای #اعتراضات مردمی تعیین می کنند. برخی از فعالان و بزرگواران دغدغه مند نیز انتقاد کردند که چرا این وعده در حد حرف باقی مانده و بدان عمل نمی کنید. گویا فلسفه اعتراض صرفا اعتراض بماهو اعتراض است! نه اینکه اعتراض به جهت رسیدن به حق و حقوق. شاید کسی به این حرف خورده گیرد که این سخن شما ناقض روحیه مطالبه گری است. در جواب می گویم که من مخالف مطالبه گری نیستم که به شدت هم موافقم. اما آنچه که مقصود است این است که آیا اعتراض صرفا برای اعتراض هدف است یا اعتراض برای احقاق حق؟ از شورای شهر بیش از این توقعی نمیرود که فلسفه اعتراضات را تنها به اعتراض بماهو اعتراض تقلیل دهد و حتی با رفتارهای پوپولیستی و بستن دهان عوام الناس برای اعتراضات مکانی هم در نظر گیرد تا زین پس اعتراضات در همان جا انجام و بعد از سر و صدا کردن و خالی شدن عقده ها همانند بچه های خوب به خانه هایمان رویم!! اما جای تعجب است که چرا برخی از دغدغه مندان اجتماعی از این حربه نوعی استقبال کرده اند و به جای آنکه انتقادشان به جهت برآورده نشدن حقوق اعتراض کنندگان باشد، به اینکه چرا شورای شهر به وعده خویش در جهت تخصیص مکانی برای اعتراضات عمل نمیکند انتقاد دارند!!

✅ به کانال تلگرامی اندیشه نو بپیوندید: ( اینجا )

بریده ای از یک یادداشت در حال تکمیل؛

 انقلاب اسلامی و بازیهای مجازی

🔺مواجه نهادها و دستگاهها با پروسه تهاجمی بازی ها، کنش منفعالانه و کپی کردن سناریوهای بازی¬های غربی و تبدیل کاراکترهای بیگانه به بدلهای بومی آن است. گویا از دید آنها، مسئله و چالش پیش رو، اسامی، شخصیتها و نژاد این کاراکترهاست نه نوع سناریو و اهداف پشت پرده آنها. از این رو با مشاهده اکثر بازیهای داخلی (البته نه همه آنها) شاهد همان فضای خشونت آمیز حاکم بر بازی هستیم. بعد از گذشت چهار دهه از انقلاب اسلامی در ایران بد نیست که متخصصین بازی سازی و جامعه نخبگانی کشور بر روی این مسئله که مولفه های بازی تراز در بستر انقلاب اسلامی و با توجه به فرهنگ اسلامی ایرانی چیست، تأمل بیشتری کنند.

🔺درست است که جذابیت و هیجان دو عامل مهم در اقبال و مورد توجه قرار گرفتن یک بازی محسوب می-گردند، اما سوال اینجاست که این جذابیت و هیجان از چه ماهیتی باید برخوردار باشد؟  آیا صرفا برای تجارت و فروش بیشتر و رقابت با بازی های غربی می توان که از هرنوع هیجان و جذابیتی بهره برد؟ نگارنده به این حقیقت واقف است که ذائقه مخاطب ایرانی به وسیله هیجانات و جذابیتهای غالبا مخربِ وارداتی غربی بواسطه این گونه بازی ها مسموم گشته و برای ارضاء این ذائقه مسموم راهی هر کوی و برزنی می شود و اگر این مخدرهای جذاب و هیجان انگیز توسط شرکتهای داخلی به او داده نشود متوسل به نسخه¬های خارجی آن می گردد، در نتیجه سودهای سرشاری نصیب شرکتهای خارجی می گردد. اما آیا این ادله باعث می شود که فکری به حال ذائقه بیمار مخاطبین نکرد؟ بلکه با این توجیه ما نیز همان سموم مهلکی را که غربی¬ها بنابر اهداف استعماریشان به مخاطبین جوامع هدف تزریق می کنند، با دست خویش به کودکان، نوجوانان و جوانان جامعه خود تزریق کنیم. فرض مذکور همانند آن است که بجای چاره اندیشی جهت رفع اعتیاد و سالم سازی ذائقه معتاد به مواد مخدر، به وی مواد مخدر لازمش را برسانیم با این توجیه که اگر از ما تهیه نکند به فروشنده های خارجی رجوع می کند! آن توجیه نیز همانقدر باطل است که این.

🔺براساس آنچه که تا به حال بیان گشت، راه حل را باید در تأمل، بازتعریف و تدقیق در سه گزاره «هدف، آموزش، کیفیت» جستجو کرد. احتیاج هست که کارشناسان فن بازی ها و نخبگان کشور این سه گزاره را در مواجهه با بازی¬ها و در بستر انقلاب اسلامی و اهداف و آرمانهای آن بازخوانی و بازتعریف کنند. به سخن دیگر، برای برون رفت از وضع کنونی بازی ها و تسلط بر بازار بازی با توجه به ذائقه مخاطب بومی خویش، قبل از هر تولیدی باید به یک سری سوالات کلیدی پاسخ شفاف داده شود و تولیدات نیز در امتداد آن سوالات و پاسخ ها صورت گیرد. سوالاتی از این قبیل: هدف از یک بازی در بستر انقلاب اسلامی چیست؟ محتوای یک بازی باید چه سنخیتی با فرهنگ اسلامی و ایرانی ما داشته باشد؟ مولفه¬های بازی تراز انقلاب اسلامی چیست؟ چه آموزشهایی در راستای تغییر و اصلاح ذائقه مسموم شده مخاطب ایرانی مورد نیاز است؟ آموزش ها در چه سطوحی انجام گیرد؟ عملکرد دستگاههای مربوطه در پروسه آموزش و تغییر ذائقه چگونه باید باشد؟ و در نهایت کیفیت مورد انتظار از یک بازی در رقابت با حریفهای بیگانه اش چگونه باید باشد؟

✅به اندیشه نو بپیوندید:
https://t.me/joinchat/AAAAAENWPSVHv0c7kJJQVw

«بریده ای از یک یادداشت در حال تکمیل»

  • کانالیزه کردن، مدیریت سلیقه و قالب دهی به ذهن بواسطه بازی؛
  • مسئله بعدی در زمینه بازی¬ها، مدیریت سلیقه و الگودهی به ذهن بواسطه بازی¬ها است. همانگونه که پیش¬تر گفته شد اربابان این دنیای مدیرت شده برای رسیدن به اهداف استعماری خویش در جوامعه هدف مخاطبین خود را همچون مهره¬ها و سربازانی تحت تربیت قرار داده و در مسیری ترسیم شده قرار می¬دهند، بگونه¬ای که آن مهره به طور ناخود آگاه در آن مسیر ترسیم شده با رغبت پیش می¬رود. برای این منظور باید سلیقه و ذهن مخاطب مدیریت شده و الگودهی شود.
  • فردی که از دوران کودکی تا نوجوانی و جوانی روزانه چندین ساعت از وقت خویش را به بازی¬های رایانه¬ای و اینترنتی و سپری کردن در این دنیای مجاز اختصاص می¬دهد، در واقع گام به گام در مسیری قدم می¬نهد که تمامی اهدافش از پیش تعیین شده است. ذهن فرد مذکور در طی این مدت کانالیزه شده، سلیقه وی هدفمند و مدیریت می¬شود. در واقع این خصیصه دنیای مجاز است که اذهان ساکنینش را کنترل و کانالیزه می¬کند، چراکه در غیر این صورت آنان را از دست خواهد داد. از این رو ساکنین دنیای مذکور گزینه¬های محدودی را برای انتخاب، دوست داشتن، فکر کردن، تحلیل و بررسی در اختیار دارند، گزینه¬هایی که همجنس و هم سنخ با همان دنیا باشد.
  • عالم مجاز حتی برای آینده شغلی ساکنینش هم برنامه دارد. اکثر ساکنین این دنیای مرموز به طور ناخودآگاه به سمت رشته¬های مرتبط با این عالم گرایش دارند و در آینده نیز جمعیت کثیری از آنها به همان سمت کشیده می¬شوند.
  • هدف از این کانالیزه کردن و مدیریت سلایق چیست؟ براساس آنچه که پیش¬تر تبیین شد که اربابان دنیای مجاز به دنبال اهداف استعماری خویش در جوامع هدف هستند، پاسخ پرسش مذکور را باید در ملزومات این هدف جستجو کرد. استعمار هدفی است که احتیاج به مقدماتی دارد. در واقع استعمار جایی می¬تواند سایه شوم خود را بیافکند که نور آگاهی و بینش بی¬فروغ گشته است. پس اولین قدم در مسیر استعمار، خاموش کردن این نور بوسیله سلب قدرت تحلیل حقایق و بوجود آوردن مانع در بلوغ اجتماعی افراد است. دنیای مجازی و بازیهای آن، این نقش را به خوبی ایفا کرده و می¬کنند. دنیای مذکور با نگاه داشتن افراد در محیطی بسته و مجاز و با خوراک ذهنی خاص آنان را از حقایق دنیای حقیقی تا آنجا که بتواند دور نگاه داشته و اذهان ساکنینش را در حد و حدود موضوعاتی که فراروی آنان قرار می¬نهد شکل¬دهی می¬کند. تنها دغدغه مهم ساکنین این عالم مجازی باید خلاصه در هیجان بیشتر، تفریح و لذت، خشونت و صد البته غفلت، بی¬خبری و بی¬اهمیتی به وقایع دنیای واقعی باشد.

✅به کانال اندیشه نو (تاملات فرهنگی اجتماعی) بپیوندید: اینجا کلیک کنید  @moazenian

photo_2018-02-17_06-49-52

«اصالت تکامل» زیر تیغ تبلیغات بانکی

منتشر شده در: خبرگزاری رسا،

«هیتلر» در کتاب «نبرد من» فرمول معروفی را در زمینه «پروپاگاند» مطرح می­کند که شیوه بنیادین در تبلیغات جهان امروز بر اساس این فرمول واقع شده و آن عبارت است از: «وقتی می­خواهید جامعه­ای را به سوی چیزی بکشید، حیوانی­ترین و پست­ترین غریزه او را نشانه پروپاگاند یا تبلیغات خود قرار دهید. غده آب دهان او را برای یک آگهی کنسرو و غریزه جنسی او را برای آگهی یک جوراب یا یک اتوموبیل آخرین سیستم تحریک کنید». شاید شماهم به کرار از دیدن پرتعداد بیلبردهای تبلیغاتی در شهر به ستوه آمده باشید، و یا هنگام تماشای تلویزیون، و دیدن پیامهای بازرگانی، از خود پرسیده­اید که چه ارتباطی بین یک خانم زیباروی هفت قلم آرایش کرده با فرش ماشینی یا روغن مایع و دیگر اقلام خوراکی و غیر خوراکی می­تواند داشته باشد، و یا شاهد ابتذال تبلیغاتی که در رسانه­های مجازی وجود دارد بوده­اید، و این موارد و صدها نمونه دیگر ذهن شما را درگیر سوالاتی کرده باشد.

رسانه‌ها و تبلیغات سحرآمیز

ناگفته نماند که اگر بتوان با تسامح زیاد لفظ «سالم» را بر رسانه­های ایران اطلاق کرد، رسانه­های ما سالم­ترین رسانه­های دنیا هستند، اما با این حال از اطلاق شیوه جهانی تبلیغات که بر اساس فرمول مذکور است مستثناء و خارج نشده­اند. از این­رو در تبلیغات بانکها شاهد این حقیقت تلخ هستیم که برای جذب سرمایه مردم از جاذبه­های مادی جوایز گران­بهاء، خانه­های لوکس، اتوموبیل­های گران­قیمت، سکه و طلا و ده­ها زرق و برق گوناگون دیگر گرفته تا ساختمانهای چشم­گیر و تجملاتی در بهترین نقاط شهر که خود یکی از شیوه­های تبلیغاتی است بهره می­جویند که بنابر همان فرمول معروف و مرسومِ «پست­ترین غریزه بشر»، مادی­گرایی و دنیادوستی افراد را نشانه رفته­اند و با این مانور زرق و برق، دیده و عقل وی را سحر می­کنند.

و اما تبلیغات بانک‌ها؛ مسئله­ ای که این یادداشت پس از مقدمه فوق به دنبال آن می­رود در گرو پاسخ به سوال پیش­ رو قرار دارد که عبارت است از: «چرا رسانه­ های ما از این فرمول واحد جهانی که در تضاد با آموزه­های شریعت اسلام و اصول و اهداف حکومت اسلامی است بهره می­جویند؟ ثانیا؛ چه کسانی مهمترین نقش را در بزرگ­نمایی و پررنگ شدن افراطی بانک­ها ایفا می­کنند؟ ثالثا؛ هدف آنها از این «مطرح کردن» و «بزرگ­نمایی» چیست و چرا این کار را می­کنند؟ در این یادداشت به سوال اول پاسخ داده می­شود و پاسخ به سوالات دوم و سوم به یادداشت بعدی که ادامه همین نوشتار است موکول می­گردد تا از طولانی شدن کلام پرهیز شود.

توسعه یا تکامل؟

اینکه چرا در نظام جمهوری اسلامی که هدفش به مقتضی قید اسلامیت، تکامل و تعالی انسان­ها است نیز همانند نظام مستولی بر دنیای امروز که مبتنی بر «اصل توسعه» – آنهم ملخص در اقتصاد به نحوی که سایر وجوه مرتبط با توسعه مانند توسعه فرهنگی و آموزش و پرورش، ذیل برنامه «توسعه اقتصادی» تعریف و برنامه­ریزی می­شوند- در تبلیغات به معنای اعم و نیز در تبلیغات به معنای اخص که همان موضوع یادداشت پیش­رو است طبق فرمول جهانی «پست­ترین غریزه» پیش می­رود را باید در جایگزین شدن «اصالت توسعه» بجای «اصالت تکامل و تعالی» جستجو کرد. ادامه خواندن «اصالت تکامل» زیر تیغ تبلیغات بانکی

نقش عملیات رسانه­‌ای دشمن در کنش­‌های ساختارشکنانه

  • یادداشت منتشر شده در خبرگزاری رسا «اینجا»
    هشتگ تظاهرات سراسری برای حضور ساختارشکنانه، در روزهای اخیر؛ ۲۷ درصد از عربستان، ۷ درصد از انگلیس، ۵ درصد از فرانسه، ۵ درصد از آلمان و ۴ درصد از امارات بوده است. مابقی هشتگ‌ها از رژیم صهیونیستی، کانادا، سوئیس، هلند،  سوئد و … توئیت شده ­اند. همچنین آخرین بررسی­ ها نشان می­ دهد که ۷۴ درصد توئیت‌ها از خارج و تنها ۲۶ درصد از داخل بوده است و ۷۲۲۰۰ توئیت فقط از ریاض منتشر شده است. حال جای سوال است که آیا ۷۴ درصد خارج نشینِ یاد شده از گرانی و بیکاری رنج می­برند؟ و یا آنان نیز جزء مالباختگان مؤسسات اعتباری هستند؟ و آیا اصلاً کسانی که هشتگ تظاهرات سراسری را راه انداخته‌اند ایرانی هستند؟متن بالا را حتما در این روزها یا خوانده اید و یا شنیده اید، اما…

    اینکه ماهیت این کنش به معنای واکاوی «چیستی و کیستی آن چیست» یک سخن است، و اینکه چه عواملی دخیل در شکل گیری چنین حرکاتی هستند سخنی دیگر. پرداختن به ساحت نخست از هدف این نوشتار خارج است، اما در بیان بخش دوم یعنی عوامل دخیل در شکل‌گیری این حرکات، باید متذکر شد که عوامل عدیده ­ای این گونه رفتارهای ساختارشکنانه را رقم، و یا گسترش می­ دهند که البته پرداختن به همگی آنها از طاقت این یادداشت خارج است؛ اما بیان چند نکته، مهم به نظر می­ رسد که در ادامه بدان می‌‌پردازیم.

    نکته اول: نقش عملیات رسانه­ ای در کنش­ های ساختارشکنانه

    زمانی به این نکته که ۷۴ درصد توئیت­‌های تظاهرات سراسری از خارج کشور و عموما از طرف کشورهای معاند حکومت ایران ارسال شده توجه کنیم، بیشتر به نقش جنگ رسانه ­ای در مقوله کنش­ های ساختارشکنانه واقف خواهیم شد. و هنگامی که این مطلب را در کنار ده ­ها حربه رسانه­ ای در صدها شبکه و بنگاه خبری همانند بی بی سی، صدای امریکا، من و تو و کانال­ ها و سایت­ های فراوان و گوناگون و موسسات مختلفی که در زمینه براندازی نرم و عملیات روانی فعالیت دارند همچون موسسه بروکینگز، خانه آزادی، موسسه البرت انیشتین، موسسه هادسن، صندق اعانه ملی برای دموکراسی و ده‌ها موسسه و بنیاد دیگر و نیز بودجه­ های غیرقابل تصوری که برای این گونه امور به خصوص توسط ایالات متحده تخصیص داده می­ شود قرار دهیم، به یک پروژه در حال اجرا منتهی می­ شویم و آن، «جنگ تمام عیار رسانه­ ای» است، که تنها بخشی از سوغات­این جنگ در طول تقریبا چهار دهه انقلاب، وقایع سال ۸۸ بود.

    رسانه­ ها می­ توانند حقایق را وارونه نشان دهند، تحریف یا سانسور کنند، یا با انعکاس برخی اخبار واقعی و غیرواقعی و اختلاط حق و کذب به تحریک و تهییج افکار عمومی بپردازند، این همان غبار آلودکردن فضاست که مهم ترین هدف دشمن است. هنگامی که فضا غبارآلود شود و ابرهای آلوده و سیاه در آسمان واقع ظاهر شود، اولین اتفاقی که رخ می­ دهد اختلاط حق با ناحق است و به تعبیر هیرام جانسون، سناتور امریکایی، «هنگامی که جنگ آغاز می­ شود، «حقیقت» اولین قربانی است». در این فضای غبارآلود، حقیقت که خود اولین قربانی است گاهی در سایه مطالبات به حق مردم ذبح و به باطل تبدیل می­ شود. دیدیم که چگونه شعارهای معیشتی و به حق مردم تبدیل به «هم اسلام هم قرآن هر دو فدای ایران» و «عکس شهدای مدافع حرم» گشت و چه عجیب که همینان که این شعار را سر می­ دادند پرچم مقدس کشورمان را به آتش کشیدند!

    نکته دوم: تقابل رفتارهای ساختارشکنانه با مطالبات مردمی

    هیچ جامعه­ ای را نمی­ توان فرض کرد مگر آنکه در لایه­ های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و … آن مشکلات و معضلاتی موجود است. در واقع آن آرمان شهر چه از نوع اوتوپیای غربی و یا مدینه فاضله اسلامی، همواره ایده ­آل بشر بوده و آنچه که فی الواقع موجود است خالی از نقص نیست. اما راه رفع نقایص و تقریب به ایده­ آل چیست؟ ساختارشکنی یا مطالبه­ گری؟ و آیا اصلا ساختارشکنان مطالبه ­گرند یا نابودکننده مطالبه ­گری؟! نمی­ توان از این مسأله غافل ماند که اینگونه خشونت­ ها و اغتشاشات فضا را ملتهب و آسیب ­پذیر کرده و باعث از بین رفتن و فراموش شدن مطالبات برحق مردم می­ شود. ادامه خواندن نقش عملیات رسانه­‌ای دشمن در کنش­‌های ساختارشکنانه

تقدم دولت اسلامی بر جامعه اسلامی

منتشر شده در خبرگزاری رسا « اینجا »

سالهاست که رهبری معظم بر این نکته مهم که ما مرحله انقلاب اسلامی و تشکیل نظام اسلامی را پشت سر گذاشته و اکنون در مرحله تشکیل دولت اسلامی و سپس جامعه اسلامی و بعد از آن دو، مرحله تمدن عظیم اسلامی را پیش رو داریم، تاکید داشته، بلکه از عدم تشکیل دولت اسلامی و بدنبال آن جامعه اسلامی تاکنون ابراز تاسف نموده­اند. همچنین براینکه این پنج مرحله به همان ترتیب ذکرشده، در پی هم هستند و تشکیل مرحله ماقبل زمینه تشکیل مرحله مابعد است تاکید داشته­اند. قطعا پاسخ این پرسش که چرا انقلاب با اینکه درحال اتمام دهه سوم عمر خویش است هنوز موفق به تشکیل دولت اسلامی نشده، در گرو مسائل عدیده­ای است که پرداختن به آنها خود مجالی دیگر می­خواهد. اما آنچه که این نوشتار درپی آن است، علت تقدم ساحت دولت اسلامی نسبت به جامعه اسلامی است، که درصورت رسیدن بدان گوشه­ای از جواب پرسش بالا نیز تبیین می­گردد. پس سوال این یادداشت را می­توان اینگونه بیان کرد: چرا در اندیشه مقام معظم رهبری، ساحت دولت اسلامی بر جامعه اسلامی تقدم یافته است؟

پیش­تر باید گفت که هر یک از این پنج مرحله، تعاریف، معیارها و ویژگی­هایی دارند که باعث تمایز ماهوی با مراحل دیگر می­شوند و رهبری معظم انقلاب طی سالیانی این تمایزات را معرفی کرده­اند که در تصویر زیر مختصرا به این ویژگی­ها اشاره می­شود.

۰۸

همانگونه که در تصویر بالا مشاهده می­شود، معیار دولت اسلامی عبارت است از: تشکیل منش و روش اسلامی در بدنه دولت و حاکمیت. ذکر این نکته مهم است که دولت در اندیشه مقام معظم رهبری اعم از قوه مجریه و شامل هر سه قوه و مجموعه­های تحت آنها می­باشد.[۱] و نیز مراد از جامعه اسلامی صرف وجود اعتقاد به اسلام و اکتفا به باورهای ظاهری نیست بلکه منظور ظهور و تجلّی دستورات اسلامی در جامعه همانند استقرار عدالت در تمام ابعاد آن، ازبین رفتن تبعیض، ریشه کن شدن فقر، به ارمغان آمدن عزت حقیقی، و عینیت و فعلیت یافتن دیگر معیارها و آرمانهای اسلامی است.[۲]

دولت ترسیم­گر هندسه و الگوی کلی جامعه خویش است از این رو در کلمات معصومین مشاهده می­کنیم که رفتار یک جامعه را انعکاس رفتار حاکمان آن جامعه دانسته و فرموده­اند: «اَلنّاسُ بِاُمَرائِهِمْ اَشْبَهُ مِنْهُمْ بِآبائِهِمْ[۳]؛ مردم، به دولت‌مردان خود شبیه‌ترند تا به پدران‌شان». اگر هر جامعه­ای را به مثابه خانه­ای فرض کنیم که تمامی ساکنان آن جامعه به منزله فرزندان آن خانه­اند، به ناچار در راس این خانه باید سرپرست و مدیری باشد که به عنوان پدر این خانواده بزرگ، رهبری و اداره این خانه و اهل آن را بر عهده دارد. حال این سرپرست و پدر خانواده در هر شکل از جایگاه فکری، اخلاقی و رفتاری که قرار داشته باشد، بر فرزندان جامعه خویش تاثیر می­گذارد. ادامه خواندن تقدم دولت اسلامی بر جامعه اسلامی

حاشیه ای بر حوزه تمدن ساز

در همایشی که چند روز پیش با عنوان «حوزه بین الملل، #حوزه تمدن ساز» در مدرسه امام کاظم (ع) قم برگزار شد، از ضرورت توجه به رویکرد تمدنی اسلام، لزوم داشتن نگاه منظومه ای و فراساحتی، و لزوم توجه به گفتمان بین المللی در حوزه سخن به میان آمد که به حق این لزومات همگی از بایسته¬های ضروری در مسیر #تمدن سازی¬اند. اما سوال اساسی در راه تمدن سازی حوزه این است که آیا حوزه کنونی قابلیت تمدن سازی را دارد؟ آن مفاهیمی که ماهیت تمدن اسلامی حول آنها تشخص پیدا می¬کند امروز تا چه اندازه دغدغه حوزه است؟ البته پرداختن به تمامی آن مفاهیم بنیادین در این مجال نمی¬گنجد اما یکی از آن مفاهیم مهم «#عدالت» و «عدالتخواهی» است. حوزه کنونی تا چه میزان در تبدبل این مفهوم بنیادین به یک گفتمان رایج همت گذارده است؟ و آیا اساسا بحث تمدن سازی اسلامی بدون رویکرد عدالتخواهانه معنا پیدا می¬کند؟
جامعه امروز در حالی گرفتار حجم بالایی از بی¬عدالتی¬های اجتماعی، اقتصادی، قضائی، اختلاسها و تبعیضهای ناروا، مشکلات موسسات اعتباری و سوء مدیریت در سامان بخشی به آنها و … است و از حوزه و روحانیت انتظار فریادهای دادخواهانه و عدالت¬طلبانه خمینی وار دارد که متاسفانه شاهد موضع منفعلانه حوزه است. ثمره این انفعال و عدم موضع انقلابی و عدالتخواهانه، سلب اعتماد مردم از حوزه و روحانیت و بدبینی نسبت به آنهاست. آنان حوزه¬ای را می¬نگرند که دیگر همانند گذشته داعیه مبارزه با ظلم و عدالتخواهی ندارد! حوزه¬ای را نظاره می¬کنند که در طول تاریخ همواره سردمدار جنبش¬های #عدالتخواه و مبارز با ظلم بوده و امروز در سکوت فرو رفته است تا آنجا که حتی فاقد تشکلهایی همانند تشکلهای مطالبه¬گر دانشگاهی است. از خود سوال می¬کنند که حوزه را چه شده؟ چرا دیگر مثل گذشته حقوق مردم و مستضعفین را مطالبه نمی¬کند؟ و این سوالی است که امروز حوزویان و نخبگان حوزه باید بدان پاسخ دهند.
اگر امروز حوزه علمیه داعیه تمدن سازی اسلامی دارد آیا نباید حقیقت عدالتخواهی را که از ارکان اصلی ساخت تمدن اسلامی است در خویش زنده کند؟ در زمانی که اعتراضات مردمی نسبت به اوضاع فعلی روز به روز در حال افزایش است چرا حوزه سکوت خود را نمی¬شکند و به حمایت از #مستضعفین جامعه فریاد عدالتخواهی سرنمی¬دهد؟ نخبگان حوزه باید چاره¬ای بیاندیشند و تا دیر نشده حوزه را از این انفعال مخرب خارج کنند.

حلقه مفقوده آزادی

« منتشرشده در خبرگزاری رسا(اینجا) »

«آزادی» مفهومی است که همواره یکی از بحث برانگیزترین موضوعات داخلی و بین المللی جوامع بشری بوده است. مفهومی که همگان آن را تقدیس، و برای رسیدن به مطلوب خویش بدان چنگ زده­اند. هم موافقان دین خود را مدافع آزادی می­دانند هم مخالفان دین. هم موافقان اختلاط روابط پسر و دختر، منتقدین مسئله حجاب و مروجین بی­قیدی­های اجتماعی و لاابالی­گری­های اخلاقی استناد به آزادی می­کنند، و هم مخالفان این ولنگاری­ها و مدافعان ترویج احکام الهی و اصول اخلاقی. هم ایالات متحده به خود حق داده که به بهانه دفاع از آزادی، به ملتهای دیگر تجاوز کند و هزاران جنایت انجام دهد، هم ملتهای مبارز در مقابل آنان با نام آزادی ایستادگی می­کنند. این چه مفهومی است که این همه دچار تضادها و تناقض با ذات خویش شده؟ آیا در دل مفهوم آزادی حلقه مفقوده­ای موجود است که بتواند جوابگوی این همه تضاد و تناقض باشد؟ واگر هست، آن حلقه مفقوده چیست؟ شاید جواب را در ملزمات و بازدارنده­های حقوقی جستجو کنیم، اما بازهم به پاسخ حقیقی نخواهیم رسید چراکه خود بازدارنده­های حقوقی (چه حقوق را الهی و واضعش را خداوند بدانیم و چه بشری و از نوع اعتباریات بشری که در این صورت راه برای سوء استفاده­های نفسانی باز می­شود) احتیاج به یک اهرم برای کامل و صحیح اجراشدن دارند و این اهرم گزاره­های اخلاقی است که باعث می­شود نهادها و مجریان حقوق، در اعمال، اجرا و نظارت بر مسائل مختلف طرف حق را وانگذارند. یک قاضی زمانی قضاوتش عادلانه است که متصف به ملزومات اخلاقی و صفت عدالت باشد وگرنه هرچقدر هم نظارت سخت اعمال شود با یافتن کوچکترین مفرّی عدالت را ذبح خواهد کرد.

در مسئله «آزادی» نیز به همین شکل است و تنها اهرمی که می­تواند به طور یقینی آزادی را از مرزهای توحش خارج نگاه دارد «اخلاق» است که همان حلقه مفقوده آزادی در بسیاری از جوامع غربی و شرقی و اندیشه­ها و تعاریف سکولار از آزادی است. بنابراین پوچ بودن شبهه­ای که برخی مطرح می­کنند مبتنی براینکه اخلاقیات محدود کننده آزادی است ظاهر می­گردد، چراکه آزادی مادامی مقدس و قابل احترام است که خود مبدل به نقض آزادی و حقوق دیگری نشود که در آن صورت تبدیل به توحشی در لقای نام آزادی می­گردد و نام آزادی به همراه تقدس مفهومی آن ساتری می­گردد برای توحش برآمده از خروش نفسانیات و غرایز. البته این حرف به معنای این نیست که حدود آزادی تا آنجایی است که به آزادی­های دیگران لطمه وارد نکند چراکه این سخنِ به ظاهر زیبا، کلامی باطل است، بلکه آزادی باید به سمت تکامل و تعالی نفس انسانی حرکت کند اما اگر برای رهایی نفسانیات حیوانی باشد و باعث لطمه زدن به نفس انسانی و یا به تعبیر شهید مطهری، «خود عالی»[۱] شود باید محدود گردد، و این محدودیت، درحقیقت تحدید توحش و شهوات نفسانی است. این لطمه زدن به نفس انسانی، گاه بواسطه تجاوز به حقوق و کرامت دیگران حاصل می­شود و گاه بواسطه تجاوز به کرامت خویش، و در هر دو حالت «خود عالی» یا همان نفس انسانی فرد تنزل کرده و لطمه می­خورد.[۲]

این حقیقت(تبدیل آزادی به توحش) در جوامع امروزی کاملا مشهود و ملموس است، جوامعی که با زدودن اخلاقیات از گوهر آزادی، ادامه خواندن حلقه مفقوده آزادی