وحدت کلمه مؤلفه ایجابی مفهوم مقاومت

منتشر شده در خبرگزاری رسا«اینجا»

توجه به وحدت کلمه از جمله مهماتی است که رهبر معظم انقلاب چه در سطح ملی و مسائل قومی و مذهبی و چه در سطح جهان اسلام و رابطه ملل و دول مسلمان به آن توجه بسیار دارند.

ایشان درباره این مسأله مهم می فرمایند: «من توصیه‌ام به مسئولان کشور، به نخبگان سیاسی، به برگزیدگان و برجستگان دینی، به آنهائی که منطقه‌ی نفوذ کلمه‌ای در میان مردم دارند، این است: تا آنجا که میتوانند، بر روی این اتحاد و انسجامِ باارزش ملت ایران تکیه کنند؛ ایمان به خدا و اتحاد، دین و اتحاد کلمه؛ این دو چیز است که میتواند کشورها را، ملتها را روی پای خودشان نگه دارد؛ قدرت مقاومت به آنها بدهد؛ و ملت ایران بحمدالله از این دو برخوردار است»(مورخ: ۱۸/۵/۱۳۹۲).

همچنین در بیست و هشتمین کنفرانس بین المللی وحدت اسلامی در اهمیت این باره فرمودند: «درباره‌ی پیغمبر می فرماید که«حَریصٌ عَلَیکم بِالمُؤمِنینَ رَءوفٌ رَحیم»(توبه: ۱۲۸). نسبت به مؤمن دارای رأفت [امّا] اَشِدّاءُ عَلَی الکُفّارِ رُحَمآءُ بَینَهُم؛(فتح: ۲۹) در مقابل کسانی‌که با شما دشمنی می­کنند و دشمن شما هستند «اَشِدّاء» باشید؛ یعنی سخت باشید؛ مثل خاکریزِ نرم نباشید که دشمن از هرجا خواست بتواند در شما نفوذ کند؛ مستحکم باشید، ایستاده باشید امّا «رُحَمآءُ بَینَهُم»، بین خودتان، دلهایتان با هم صاف باشد، با هم مهربان باشید؛ اسمها نتواند شما را از هم جدا کند، مرزهای جغرافیایی نتواند شما را با هم دشمن کند، مرزهای جغرافیایی نتواند ملّتها را در مقابل هم قرار بدهد؛ این از آن درسهای پیغمبر است. ما امروز – روز ولادت نبیّ اکرم – خوب است درس بگیریم؛ فقط تجلیل کردن و تعریف کردن از پیغمبر، کاری نیست که امروز از ما انتظار میرود؛ باید درس بگیریم، باید بخواهیم که آنچه را پیغمبر برای آن مبعوث شده است، تحقّق ببخشیم که عرض کردم اولویّت، امروز در دنیای اسلام اتّحاد است»(مورخ: ۱۹/۱۰/۱۳۹۳).

ایشان با این بیان که: «دشمن مکار بر آن است که با افروختن آتش جنگهای خانگی میان مسلمانان، انگیزه‌های مقاومت و مجاهدت را در آنان به انحراف بکشاند»(مورخ: ۸/۷/۱۳۹۳)، هدف از این آتش افروختگی و ایجاد جنگهای خانگی را در بوجود آمدن حاشیه امن برای رژیم صهیونیستی و کارگزاران استکبار عنوان می­کنند و راه اندازی گروه های تروریستی تکفیری را ناشی از این سیاست خبیثانه دشمن در از بین بردن انگیزه مقاومت و ایجاد حاشیه امن برای اسرائیل می­دانند(برگرفته از بیانات معظم له در مورخ: ۸/۷/۱۳۹۳) و به همه هشدار می­دهند که: «این هشداری به همه‌ی ما است که مسئله‌ی اتحاد مسلمین را امروز در صدر وظایف ملی و بین‌المللی خود بشماریم» (- بیانات در مورخ: ۸/۷/۱۳۹۳).

با رجوع به بیانات معظم له در میابیم که تقریبا از سال ۶۸ تا کنون در هیچ سالی نبوده مگر اینکه ایشان در مورد مسأله وحدت نکاتی را فرموده تا جایی که امروزه از ایشان به عنوان یکی از بزرگ‌ترین منادیان وحدت یاد می‌شود.

در مسیر تمدن‌سازی اسلامی؛ مؤلفه‌های توحیدمحوری

یادداشت منتشر شده در خبرگزاری رسا «اینجا»

وحدت کلمه اصلی قرآنی و عقلانی است به این معناکه اگر حتی در قرآن و آموزه­های اسلامی هیچ نص و یا ظهوری در مورد این اصل شریف نداشتیم، حکم عقل بدان کفایت می­کرد. چراکه عقل سلیم همواره اصل وحدت را به عنوان سپری در برابر تهاجمات و فتنه­های دشمن و یک مقوله راهبردی و استراتژیک قبول، و در مقابل آن سر تسلیم فرود می­آورد. اصلی که در آموزه­های اسلامی ریشه در توحید محوری داشته و قرآن در آیات متعددى مسلمانان را به وحدت کلمه، اتّحاد و اخوّت دعوت کرده که به برخى از آن ها اشاره مى شود:

۱-  آیه اعتصام :

وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّـهِ جَمِیعًا وَلَا تَفَرَّقُوا وَاذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّـهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَکُنتُمْ عَلَى شَفَا حُفْرَهٍ مِّنَ النَّارِ فَأَنقَذَکُم مِّنْهَا کَذِلکَ یُبَیِّنُ اللَّـهُ لَکُمْ آیَاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ؛  (آل عمران: ۱۰۳)

و همگی به رشته (دین) خدا چنگ زده و به راههای متفرّق نروید، و به یاد آرید این نعمت بزرگ خدا را که شما با هم دشمن بودید، خدا در دلهای شما الفت و مهربانی انداخت و به لطف و نعمت خدا همه برادر دینی یکدیگر شدید، و در پرتگاه آتش بودید، خدا شما را نجات داد. بدین گونه خدا آیاتش را برای (راهنمایی) شما بیان می‌کند، باشد که هدایت شوید.

دعوت به سوى اتحاد؛ در این آیه «مسأله اتحاد و مبارزه با هر گونه تفرقه» مطرح شده، مى‏فرماید: «و همگى به ریسمان الهى چنگ بزنید، و از هم پراکنده نشوید» (وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا). در باره اینکه منظور از« بِحَبْلِ اللَّهِ» (ریسمان الهى) چیست؟ مفسران احتمالات مختلفى ذکر کرده‏اند، بعضى مى‏گویند منظور از آن قرآن است، و بعضى مى‏گویند اسلام، و بعضى دیگر گفته‏اند منظور خاندان پیامبر و ائمه معصومین هستند.

در روایاتى که از پیامبر (ص) و ائمه اهل بیت نقل شده نیز همین تعبیرات گوناگون دیده مى‏شود، مثلا در تفسیر«در المنثور» از پیغمبر اکرم (ص) و در کتاب «معانى الاخبار» از امام سجاد (ع) نقل شده که فرمودند:« بِحَبْلِ اللَّهِ» قرآن است، و تفسیر« عیاشى» از امام باقر (ع) نقل میکند که فرمود: ریسمان الهى، آل محمد (ص) مى‏باشند که مردم مامور به تمسک به آن هستند. ولى نه این احادیث و نه آن تفسیرها، هیچ کدام با یکدیگر اختلاف ندارند، زیرا منظور از ریسمان الهى هر گونه وسیله ارتباط با ذات پاک خداوند است، خواه این وسیله، اسلام باشد، یا قرآن، یا پیامبر و اهل بیت او، و به عبارت دیگر تمام آنچه گفته شد، در مفهوم وسیع«ارتباط با خدا» که از معنى« بِحَبْلِ اللَّه» استفاده مى‏شود، جمع است. (تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازى، ج‏۳، ص: ۲۹)

سپس قرآن به نعمت بزرگ اتحاد و برادرى اشاره کرده و مسلمانان را به تفکر در وضع اندوهبار گذشته، و مقایسه آن «پراکندگى» با این «وحدت» دعوت مى‏کند، مى‏ فرماید: وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً؛ و نعمت (بزرگ) خدا را بر خود به یاد آرید که چگونه دشمن یکدیگر بودید و او در میان دلهاى شما الفت ایجاد کرد، و به برکت نعمت او برادر شدید. علامه در المیزان ذیل این آیه شریفه در مورد مسئله اتحاد و اینکه خداوند قرار دادن اتحاد را نعمتی از جانب خود شمرده میفرماید:  « «اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ» اشاره دارد به اینکه؛ اگر شما را به اعتصام و عدم تفرقه مى‏خوانیم بى‏دلیل نیست. دلیل بر اینکه شما را بدان دعوت کرده‏ایم، همین است که خود به چشم خود ثمرات اتحاد و اجتماع و تلخى عداوت و حلاوت محبت و الفت و برادرى را چشیدید و در اثر تفرقه در لبه پرتگاه آتش رفتید و در اثر اتحاد و الفت از آتش نجات یافتید، و اگر ما این دلیل را به رخ شما مى‏کشیم، نه از این باب است که بر خود واجب مى‏دانیم هر چه مى‏گوئیم، دلیلش را هم ذکر بکنیم و اگر ذکر نکنیم دلیل بر این است که گفتارمان حق نبوده، نه، گفتار ما همیشه حق است، چه دلیلش را هم ذکر بکنیم و چه نکنیم بلکه از این باب است که بدانید این تمسک به حبل اللَّه و اتحاد شما نعمتى است از ناحیه ما…..» (- ترجمه تفسیر المیزان‏، علامه سیدمحمدحسین طباطبایی، ج:۳، ص:۵۷۳). ادامه خواندن در مسیر تمدن‌سازی اسلامی؛ مؤلفه‌های توحیدمحوری

نقش بسیج عمومی در تشکیل دولت اسلامی

منتشر شده در:  خبرگزاری رسا

این نکته مهم که ما اکنون مرحله انقلاب اسلامی و تشکیل نظام اسلامی را پشت سر گذاشته و در مرحله تشکیل دولت اسلامی و سپس جامعه اسلامی و بعد از آنها تمدن عظیم اسلامی هستیم، به کرار در فرمایشات مقام معظم رهبری مورد تاکید واقع شده بلکه از عدم تشکیل دولت اسلامی و بدنبال آن جامعه اسلامی تاکنون ابراز تاسف نموده­اند. هر یک از این پنج مرحله تعاریف، معیارها و ویژگی­هایی دارد که باعث تمایز ماهوی با مراحل دیگر می­شود و رهبری معظم انقلاب طی سالیانی این تمایزات را معرفی کرده­اند. در تصویر زیر مختصرا به این ویژگی­ها اشاره می­شود.

۰۸

قطعا پاسخ این پرسش که چرا انقلاب بااینکه درحال سپری کردن دهه سوم عمر خویش است اما هنوز موفق به تشکیل دولت اسلامی نشده، در گرو مسائل عدیده­ای است که پرداختن به همه آنها در توان این مختصر نمی­گنجد، اما آنچه که این یادداشت به دنبال تبیین آن است عبارت است از؛ چگونگی تاثیر فرهنگ بسیج به مثابه اهرمی قوی در حرکت دولت به سمت اسلامی شدن در کنار سایر مسائل و اهرم­های تاثیرگذار در این مرحله مهم، و بدیهی است که فرهنگ بسیج اعم از نهاد بسیج است. فرهنگ بسیج مسئله­ای است که مقام معظم رهبری مکررا جامعه را نسبت به گرایش پیداکردن بدان تذکر داده­اند. در دیدار اخیرشان بمناسبت هفته بسیج نیز بعد از ذکر شاخصه­هایی از یک جامعه اسلامی در قالب بایدها و نبایدها، مردم را به سمت پذیرش فرهنگ بسیج تنبّه می­دهند؛ «این نظام سیاسی تا رسیدن به اهداف والای خود فاصله زیادی دارد ولی دستیابی به این اهداف با در صحنه بودن و تکیه بر نیروی انسانی مصمم و بااراده امکان پذیر است»، سپس تأکید می­کنند: «اگر آحاد نیروی انسانی، حرکت، هدف و شیوه بسیج را مبنای تلاش و فعالیت خود در میدانهای مختلف، قرار دهند، در واقع همه آحاد کشور بسیجی هستند…وظیفه اصلی نیروی مقاومت بسیج این است که با هماهنگ سازی ظرفیت ها، اراده ها و ابتکارهای مردم بویژه جوانان، برای رسیدن به اهداف والای جمهوری اسلامی، هم افزایی ایجاد کند تا شاهد یک حرکت سازندگی و تولید و پیشرفت از جانب میلیونها نفر از آحاد مردم، در بخشهای مختلف باشیم».

همانگونه که در ابتدای یادداشت اشاره شد تشکیل جامعه اسلامی متاخر از دولت اسلامی و ملزوم آن است، به عبارت دیگر، مادامی که دولت اسلامی تشکیل نشود سخن گفتن از تشکیل جامعه اسلامی بیهوده است. و در اینکه رهبری معظم مردم را به سوی فرهنگ بسیج سوق می­دهند کدی نهفته است که تحقق آن یکی از زمینه­های مهم ایجاد دولت اسلامی و سپس جامعه اسلامی است. شکل گرفتن فرهنگ بسیج در منظومه اندیشه­ای رهبر انقلاب متاثر از عواملی است از جمله: بیدار شدن، حساس بودن، انگیزه داشتن، ایمان، امید، تکیه به هدایت الهی و اعتماد به کمک الهی، مجاهدت معنوی و مخلصانه، پیشرو بودن در همه‌ی عرصه‌های اساسی زندگی، آگاهی و بینش چراکه بسیج نه صرفاً یک حرکت احساسی، که متّکی به دانستن، فهمیدن و بصیرت است. این عوامل، فرهنگی را شکل می­دهند بنام فرهنگ بسیج که خروجی و ثمره آن، عنصری است بنام اراده­ی ملی بر پیشبرد اهداف انقلاب اسلامی که یکی از مهمترین آنها که می­توان گفت اساس اکثر اهداف انقلاب محسوب می­گردد تشکیل دولت اسلامی است.

۰۰

اراده­ای که مظهر  فهم و شعور و آگاهی و دانش و بصیرتی تکامل یافته در فرهنگ یادشده است که اینک به نقصان وضع موجود آگاه است و رفع نقص را در تغییر و تشکیل دولت اسلامی که سومین مرحله انقلاب است می­داند. اراده و عزمی به بلوغ رسیده که دریافته است رسیدن به تمامی آرمانهای والای انقلاب جز از مسیر دولتی اسلامی میسر نخواهد شد. از آنجاکه رسیدن به جامعه اسلامی به عنوان مرحله چهارم انقلاب و یکی از اهداف مهم آن نیز در گرو رسیدن به دولت اسلامی است اهمیت تشکیل فرهنگ بسیج دوچندان می­شود و کدی که در تنبّهات رهبری معظم نهفته است آشکار می­گردد. بسیجی فردی است با ایمان راسخ، تقوا، بصیرت و بینش صحیح، دید و نگاهی ژرف و به دنبال تحولات مثبت، مبارزی خستگی ناپذیر، و جامعه­ای که فرهنگ بسیج در آن به فعلیت رسیده به مثابه یک بسیجی حقیقی می­اندیشد، تصمیم می­گیرد و رفتار می­کند. در این بین نباید از تاثیر عوامل دیگر تاثیرگذار در مقوله تشکیل دولت اسلامی همچون نقش رسانه­ها، اصحاب و لابی­های قدرت، احزاب و گروهها و … غافل شد که فرهنگ بسیج یکی از این عوامل و البته از مهمترین آنهاست.

تلخ کامی تلخ تر از ذات

طلاق مسئله­ای تلخ است که همین تلخی باعث شده بسیاری از پژوهشگران اشتهایی برای قلم زدن و کاوش در آن نداشته باشند. اما آنچه که باعث می­شود این حلال تلخ بیش از ذاتش تلخ کامی به بار آورد، نحوه عملکرد خانواده­ها در مواجهه با طلاق است، که از این پدیده یک آسیب اجتماعی و زائل کننده اخلاقیات فردی و اجتماعی ساخته که در اکثر موارد خلاف آموزه­های اسلامی و انسانی، و خلاف سبک زندگی اسلامی است. از آنجا که مسئله طلاق با تمام مسائلی که حول آن بوجود می­آید، بویژه مسائل مربوط به حوزه اخلاقیات و آسیب­های اجتماعی مربوط به آن، همگی ذیل مقوله سبک زندگی مطرح­اند و خود مقوله سبک زندگی ذیل مجموعه مباحث فرهنگ به معنای عام آن قرار دارد، لذا شایسته است که پژوهشگران حوزه فرهنگ به این مسئله توجه بیشتری داشته باشند. و همین نکته باعث شد که این حلال منفور موضوع این یادداشت قرار گیرد.

طلاق در سبک زندگی اسلامی تحت لوای «فارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ»‏[۱] قرار دارد، که البته قبل از آن امر به سازش و آشتی در صورت امکان داده تا در حد ممکن از وقوع طلاق پرهیز شود اما زمانی که هیچ گونه راهی برای ادامه زندگی متصور نیست گزینه «جدایی به وجهی نیکو» که آخرین راهکار در سبک زندگی اسلامی است در پیش رو قرار می­گیرد.

در این آیه، یکى از مهمترین و حساب شده‏ترین دستورهاى مربوط به زندگى زناشویى، مطرح، و آن اینکه زن و مرد یا باید به طور شایسته با هم زندگى کنند، و یا به طور شایسته از هم جدا شوند. همانگونه که زندگى مشترک باید روى اصول صحیح و طرز انسانى و شایسته باشد، جدایى نیز باید خالى از هر گونه جار و جنجال و دعوى و نزاع و بدگویى و ناسزا و اجحاف و تضییع حقوق بوده باشد این مهم است که همانگونه که پیوندها با صلح و صفا انجام گیرد جدایی­ها نیز توأم با تفاهم باشد، چرا که ممکن است در آینده این زن و مرد بار دیگر به فکر تجدید زندگى مشترک شوند، ولى بدرفتاریهاى هنگام جدایى چنان جو فکرى آنها را تیره و تار ساخته که راه بازگشت را به روى آنها مى‏بندد، و به فرض بخواهند مجددا با هم ازدواج کنند زمینه فکرى و عاطفى مناسب ندارند، از سوى دیگر بالآخره هر دو مسلمانند و متعلق به یک جامعه، و جدایى توأم با مخاصمه و امور ناشایست نه تنها در خود آنها اثر مى‏گذارد که در فامیل دو طرف هم اثرات زیانبارى دارد، و گاه زمینه همکاریهاى آنها را در آینده به کلى بر باد مى‏دهد. «امساک و جدایى به معروف» معنى وسیعى دارد که هر گونه شرائط واجب و مستحبّ و برنامه‏هاى اخلاقى را دربر مى‏گیرد و مجموعه‏اى از آداب اسلامى و اخلاقى را در ذهن مجسم مى‏کند.(تفسیر نمونه، ذیل آیه مذکور)

جامعه و خانواده­ها باید به این بلوغ برسند و خود را در برابر این پرسش قرار دهند که چه لزومی دارد زمانی که دو فرد نمی­توانند بایکدیگر زندگی کنند و هیچ راه سازش موثری هم باقی نمانده دو خانواده و گاهی دو طایفه باهم به نزاع و ستیز برخیزند و حرمت­های فی مابین را از میان بردارند؟ مسئله «جدایی شایسته» فارغ از بحث طلاق در هر رابطه­ای متصور و نیکو است، و یک اصل در سبک زندگی اسلامی، و اخلاقی حسنه در حوزه فرد و اجتماع محسوب می­گردد. چه خوب و پسندیده است که انسان نه فقط در زندگى زناشویى خویش، بلکه در هر گونه ارتباطات و برنامه­های مشترک، مادامی که قادر به همکارى شایسته است ادامه دهد و هر گاه ادامه آن رابطه و یا دوستی دیگر مقدور نبود به طرزی نیکو و شایسته جدا شود. این مسئله یک اصل مهم است که متاسفانه در جامعه کنونی کمرگ شده. برگرداندن این اصل مغفول در متن جامعه و وارد کردن آن به الگوی رفتاری، محتاج به آموزش و صدالبته به ورود نهادهای مسئول در امر تربیت و فرهنگ است. در این بین از نقش رسانه­ها و مطبوعات نمی­توان غافل ماند، که البته سالهاست که شاهد تزریق فرهنگ متضاد با طلاق اسلامی در برخی از رسانه­ها هستیم و ادعای اینکه مقصر در بوجود آمدن بخش عمده­ای از وضع موجود همین رسانه­های غیرمتعهداند، به گزافه نیست.

[۱] – سوره طلاق: آیه ۲؛ (به وجهى نیکو از آنها جدا شوید)

«بازی»؛ ابزار مدرن جوامع غربی برای استعمار

یادداشت منتشر شده در خبرگزاری رسا(اینجا)

#فرهنگ و تمدن بشری از دیرباز با مقوله «#اوقات_فراغت » عجین بوده و این قرابت با صنعتی شدن جوامع بیش از پیش پررنگ گشته است، همچنین از لحاظ ماهوی شاهد تغییرات بسیار زیادی در مقوله اوقات فراغت بوده­ایم، به گونه­ای که در هر دهه شاهد تغییرات زیادی در تعریف اوقات فراغت در بین افراد آن دهه هستیم و به همین نحو در بین نسل های مختلف و نیز فرهنگ های گوناگون.

مفهوم «اوقات فراغت» مصادیق گوناگون و متعددی را شامل می‌­شود که در نسل­‌ها، اقوام، فرهنگ­ ها و زمان­ های مختلف، این مصادیق تفاوت های زیادی باهم داشته­ اند. یکی از این مصادیق که سهم بالایی را در مقوله «اوقات فراغت» و نیز در مقوله «تربیت» به خود اختصاص می­ دهد و امروزه به یک مسأله استراتژیک در جوامع مختلف تبدیل شده و بخش بالایی از برنامه­ ریزی­ ها و بودجه­ ها بدان اختصاص داده شده، مقوله «بازی» است.

تأثیر بسیار بالای بازی­‌ها بر فرهنگ و نیز بر تربیت و شخصیت افراد نزد کارشناسان و خبرگان عرصه فرهنگ و تربیت امری پذیرفته شده و جای هیچ شک و تردیدی در آن وجود ندارد. بازی­ها در بستر زمان تغییرات زیادی به خود دیده ­اند و امروزه با ظهور بازی­های گوناگون رایانه­ای و آنلاین، دیگر مقوله بازی نه یک وسیله صرفا برای سرگرمی و سپری کردن بخشی از اوقات فراغت، که یک بستر جدید زندگی با فرهنگ و احکام مخصوص به خود در دنیای مجازی است. زندگی که در عین مجاز بودن گاهی به قدری با حقیقت تلاقی می­یابد که سایه­ی مجازش را بر سر حقیقت کشیده، مخاطبش را چنان در دنیای خود فرو می­برد که جهانِ حقیقتِ مخاطبش به مجاز تبدیل و آن دنیای مجازی به حقیقت؛ و مخاطب غرق شده در زندگی جدید ساعتها و روزها را در آن دنیای مدیریت شده بدست اصحاب قدرت سپری کرده، پی در پی هزینه می­کند، تدبیر و برنامه می­ریزد، می­خرد، می­ فروشد، به جنگ می­ رود و می­ کشد و سرزمین‌های نو فتح می­کند و… و صاحبان قدرت از این مقوله بعنوان ابزار و اهرمی برای فرهنگ سازی و فرهنگ زدایی در جوامع هدف استفاده می­ کنند.

همانگونه که اشاره شد بازی‌ها می­‌توانند در قالب­‌دهی به شخصیت افراد بویژه کودکان و نوجوانان بسیار موثر باشند. یک بازی توانایی این را دارد که صفاتی چون شهامت، ترس، خشونت، لطافت، صداقت، دروغ و فریب و … را در مخاطبش ایجاد و یا زمینه­ای برای تقویت و نهادینه کردن آنها باشد در افرادی که استعداد صفات مذکور را دارند. بعبارت دیگر بازی­ها می­توانند در به فعلیت رسانیدن صفات بالقوه مخاطبانش تاثیرگذار باشند. براین اساس یک بازی خشن می ­تواند صفت خشونت بالقوه را در فردی که از لحاظ شخصیتی زمینه­های خشونت در وی موجود است به فعلیت برساند.

مسأله خشونت و خشونت پروری به وسیله بازی مسأله­ ای است که به شدت توسط جوامع غربی و استعماری دنبال می­ شود. مسأله­ ای که می­ تواند وسیله­ ای برای اهداف شوم استعماری قرار گیرد. انسان ها در آن زندگانی جدید از همان سنین کودکی و نوجوانی با خشونت و ابزارهای خشونت آشنا شده و رشد می­ کنند؛ می­ کشند، سر می­ برند، مثله می­کنند و رقیب را از صحنه خارج و نابود کرده، سرزمین­های او را فتح می­کنند و به قلمرو خویش می­ افزایند و بدین ترتیب انسان های غرق شده در آن زندگی مدیریت شده تحت تعلیم و تربیت قرار گرفته و مشق خشونت می­ کنند. خشونتی که جزئی از احکام دنیای مذکور و در تضاد با ذات لطیف انسانی است. در دنیای مذکور انسانها هریک سربازها و مهره­ هایی هستند که در یک زمین ترسیم شده و تحت برنامه­ای از پیش مدون شده مدیریت می­ شوند تا پس از تعلیم و قالب دهی شخصیتی اهداف فرماندهان خویش را در جوامع هدف دنبال می­ کنند، بدون آنکه خود بدانند که مبدل به سربازان و مهره­هایی برای فرماندهانشان گشته­ اند. اولین و مهمترین پله این است که تا حد ممکن با تزریق و تعلیم خشونت، عواطف و لطافت انسانی کشته شود، چراکه اینها مانعی است بر سر راه اهداف فرماندهان دنیای مذکور. سربازها باید تا آنجا مطیع ­گردند که اگر فرمانده به آنها فرمان خودزنی و خودآزاری و یا حتی خودکشی بدهد اقدام به ضرب و جرح خویش وسپس همچون نهنگی در زمره نهنگ­های آبی(اشاره به بازی نهنگ آبی که در آخرین مرحله دستور به خودکشی می‌دهد) خودکشی کنند.

فرایند تربیت نیز در افراد مختلف بنا به میزان استعدادهای آنان مختلف است. برخی خیلی زودتر در این دنیا به بلوغ می­ رسند و برخی دیرتر. اما آنچه که مهم هست این است که در مسیر اهداف ترسیم شده باشند. تربیت یافتگان این دنیای مدیریت شده به علت تلاقی زندگانی مجازشان با جهان حقیقت و بلکه احاطه آن بر این، همان تعالیم خشن را اینک نه در زندگانی مجازشان که در دنیای حقیقی در قالب رفتارها و کنش­ های خشونت بار به اجرا درمی­آورند. حال با این توصیف به رفتارهای خشونت آمیز نوجوانان و جوانان در جامعه ما و دیگر جوامع بنگرید که متاسفانه در حال افزایش است. به نظر چه مقدار از این رفتارهای خشونت بار را می­توان در ارتباط با زندگانی مجازی آنها یافت؟ آیا بین پدیده تروریزم و این دنیای مدیریت شده مذکور هیچ ارتباطی وجود ندارد؟! چگونه می­ شود که یک انسان براحتی و با قصاوت کامل سر انسان دیگری را ببرد یا کودکی را مثله کند؟ آیا اینگونه صفات درنده و خوی وحشیانه جزء بواسطه تعالیم خشن می­تواند به فعلیت برسد؟ آن زندگانی مجازی تا چه اندازه­ای بر فعلیت یافتن این صفات تاثیرگذاشته است؟ آیا نباید خانواده ها بر حضور فرزندانشان در آن دنیای مدیریت شده هیچ کنترلی داشته باشند؟

دردناک­تر از اصل قضیه، مواجهه نهادهای مسؤول در این امر است که پس از خوابی طولانی و غفلتی عجیب در برابر آماج و حملات اینگونه از بازی­ ها، اینک که سر از خواب مرگ گونه زمستانی خویش بلند کرده ­اند و بجای برخورد ریشه­ ای با این موضوع به جابجا کردن مهره­ ها بسنده کرده­ اند. کأنّه هنوز به این درک نرسیده­ اند که مشکل اصلی، اصل قضیه، یعنی تعلیم خشونت است نه اینکه چه کسی دیگری را می­ کشد. ازاین رو می‌بینیم که جهت مقابله با فلان بازی غربی، زحمت کشیده و نسخه­ی وطنی آن را می ­سازند که در آن نیز اصل خشونت همچنان پابرجاست، منتهی اینک بجای اینکه سرباز مثلا آمریکایی ایرانیها را بکشد، این ایرانی ها هستند که آمریکایی­ ها را پاره پاره می­ کنند. یا بجای اینکه یک کاراکتر یُغُر و قلچماق بیگانه حریف های خود را تکه تکه کند، رستم یا سهراب و یا دیگر پهلوان های وطنی زحمت اینکار را به عهده می­گیرند!! و تنها چیزی که در این بین اهمیتی ندارد اشاعه فرهنگ خشونت در جامعه و پرورش نسلی خشن بواسطه کاراکترهای خارجی و یا کپی­‌های برابر با اصل ایرانی آن است.

 

ارتباط تحولات اجتماعی با چرخه فرهنگ

«یادداشت منتشر شده در خبرگزاری رسا»

در منظومه فکری رهبر معظم انقلاب، فرهنگ یک ملت، منشاء عمده تحولات آن ملت است. (مقام معظم رهبری، مورخ: ۸/۱۰/۸۳)  به عبارت دیگر، تمامی عملکردها، جهت گیری­ ها و تحولات یک ملت سرچشمه در فرهنگ آن ملت دارد و از سوی دیگر فرم‌­دهی فرهنگی وابسته به عواملی است که در یک چرخه صعودی و یا نزولی، بر تکامل و یا تنازل همدیگر تاثیر گذاشته و بستر تحولات منفی و یا مثبت، و نیز بسیاری از خصلت ها، باورها و کنش ­های یک ملت را فراهم می­ سازند.

ترسیم یک چرخه موثر در جامعه: بسیاری از عوامل جغرافیایی، محیطی، اجتماعی، اقتصادی، زبانی و … در شکل گیری فرهنگ تأثیرگذار هستند(مراد از فرهنگ، معنای عام آن است که شامل خلقیات، گرایش‌ها، تفکرات، ایمان، آرمان‌ها، رفتارها و … می شود). و از سوی دیگر فرهنگ(به همان معنای غام) نیز در بسیاری از همان عوامل تاثیر می­ گذارد. براین اساس هر جامعه در بطن خود با یک چرخه صعودی و یا نزولی روبه رو است که تمامی گزاره­ های اخلاقی، انسانی، اجتماعی و هرآنچه که در تعریف فرهنگ و در دایره آن می­ گنجد را در بر می­ گیرد. چرخه ­ای که یک سوی آن عوامل یاد شده، و سوی دیگرش فرهنگی متأثر از آن عوامل است که اینک خود به مثابه عامل و محرکی قوی در بسیاری از همان عوامل یاد شده تأثیری مثبت و یا منفی می­ گذارد. ادامه خواندن ارتباط تحولات اجتماعی با چرخه فرهنگ

نقش مطبوعات و خبرگزاری‌ها درگفتمان سازی دینی و فرهنگی

یادداشت منتشر شده در: خبرگزاری رسا

جایگاه و نقش رسانه، به ویژه مطبوعات و خبرگزاری­ ها در عصر حاضر بر کسی پوشیده نیست. مطبوعات در نظام دینی و اندیشه انقلابی به دلیل رسالت اسلامی و انقلابی منزلتی ویژه یافته­ اند. مهم ترین وظیفه مطبوعات در حکومت اسلامی با توجه به اندیشه مقام معظم رهبری، نقش فرهنگی آنان در معرفی و دفاع از ارزش ها و آرمان های مورد قبول این امت انقلابی و بالا بردن سطح آگاهی و معرفت آنان است.[۱] تا بدانجاکه بی­ توجهی و غفلت در برابر آرمان های انقلاب اسلامی و تضعیف و تحریف آنها توسط برخی از مطبوعات و خبرگزاری­ ها گناهی نابخشودنی است که در معرض قضاوت عمومی مردم و آیندگان و نیز در پیشگاه دادگاه الهی قرار دارد.[۲] دلیل این رسالت و نقش مطبوعات را باید در مردمی بودن نظام جمهوری اسلامی جستجو کرد.

حکومت اسلامی نظامی مبتنی بر مردم سالاری دینی است، و بقای حکومت مردمی جزء با ارتقای آگاهی و معرفت مردم نیست. این  چنین حکومتی که مردم در تولد و بقائش و در تمام تار و پود آن دست و سهم داشته و دارند، نمی­ تواند خود را مستغنی از درک و معرفت مردمش تصور کند، براین اساس همواره باید در پی ارتقای سطح آگاهی و تحلیل ملت خویش باشد چراکه در یک چرخه تکاملی، حکومت مردم را معرفت بخشی می دهد و بالا رفتن سطح آگاهی مردم سبب می­ شود تا استمرار حکومت دینی به دست مردم تضمین شود. براین اساس مقام معظم رهبری می­ فرمایند: «نظام ما اینگونه است، هرچه مردم بیشتر آگاه باشند، نظام جمهوری اسلامی بیشتر سود می­ برد. بنابراین، این نظام، به آگاه سازی مردم نیازمند است»[۳]. این رسالت و نقش مهم مطبوعات میسر نمی­گردد مگر در یک پروسه گفتمان­سازی دینی و فرهنگی.

وظایف مطبوعات در راستای گفتمان­ سازی مذکور را می توان علاوه بر «اعتلاء افکار جامعه و هدایت آنها»[۴] و نیز نقش فرهنگی آنها در «معرفی و دفاع از آرمانهای امت انقلابی»[۵]؛ در «تبیین حقایق»[۶]، «دفاع در برابر تهاجم بیگانگان»[۷] و «کمک به گسترش، تغییر و یا تأمین فرهنگ با ایجاد عادت»[۸] دانست که در نهایت باید به ایجاد یک بستر مناسب دینی و فرهنگی منجر شود. ادامه خواندن نقش مطبوعات و خبرگزاری‌ها درگفتمان سازی دینی و فرهنگی

راهبردشناسی دشمن در جریان کربلا

یادداشت منتشر شده در خبرگزاری رسا

اربعین یادآور گردن کشی باطل علیه حق است، یادآور فریاد «من ناصر ینصرنی». یادآور محرم، ماهی که در آن  خون محبوب‏ترین سلالۀ آدم توسط پست‌ترین و شقی‏ترین افراد، مباح شمرده شد.

حکومت فاسد وقت، قبل از شروع جنگ با سیدالشهدا%، نبردی نرم و عملیات روانی را علیه حضرت برنامه‏ریزی کرد. نبردی که البته از زمان معاویه بر علیه خاندان رسالت انجام گرفت و در آن، معاویه تمام تلاش خود را به کار گرفت تا با تبلیغات مختلف، ایجاد شایعات، ترور شخصیت و دروغ پردازی و تهمت زدن، چهرۀ امیرالمؤمنین% را تخریب کند. در اینجا نیز حکومت وقت ابتدا تلاش نمود تا اینگونه القاء کند که حضرت بر علیه خلیفه خروج کرده، و هر کس بر علیه خلیفه خروج کند، از دین خارج، و قتال با او واجب است. از این رو با گرفتن فتوای حلال بودن خون پسر پیامبر، رنگ و لعاب شریعت به جنایت خویش بخشیدند تا دلیلی باشد برای همراه کردن دنیا طلبان بی‌بصیرت با خود.

این شگرد بنی‏امیه بود که با تولید شایعه و تبلیغات دروغین و نیز با زر و سیم، مردم ناآگاه را با خود همراه می‏کرد. زمانی اجداد آنان در مقابل پیغمبر ایستادند، زمانی هم فرزند نابکار و پلید ابوسفیان در مقابل امیرالمؤمنین% ایستاد و ایشان را با تیلیغات سوء خویش متهم می‏کرد تا آنجا که که مردم را به سبّ وی واداشت و مردم هم سبّ علی% را همانند ذکر، تلقّی کرده، انجام می‏دادند.

تبلیغ به معنى رساندن و منتقل کردن افکار و عقاید و بازگو کردن ایده‏ها براى دیگران و سعى در گسترش و جاودانه ساختن آنها است.[۱] که این تعریف در نگاه استکباری آمیخته می‏شود با گذاره‏هایی چون تحریف، تحمیل، شستشوی مغزی و… که کاملاً با اهداف تبلیغ در نگاه اسلامی در تضاد است.

تبلیغ در نگاه اسلام همراه است با ایجاد زمینه‏های صحیح شناخت، ارتقاء علم و معرفت جامعه هدف، کشف استعدادها و فراهم آوردن بستری برای فعلیّت بخشیدن به آنها. تبلیغات روشمند این قابلیت را دارد که موج مردمی را با خود همراه سازد، اما این کار، گاهی به بهای تحریف، دروغ، مبالغه و… می‏انجامد و این همان سیاست ماکیاولیستی «هدف وسیله را توجیح می‏کند» است که با مبانی و اهداف تبلیغی اسلام در تضاد است.

افرادی که تصویری منفی و یا مثبت از یک گذاره ارائه می‏دهند و یا در صدد آن هستند تا یک سری از مسائل را عرفی و تبدیل به ادبیات غالب کنند، اغلب با ادبیاتی خاص به این کار مبادرت می‏ورزند مانند بیان مطالب با پیشینۀ ناقصی از آن، داستانهای گزینشی، بیان خاطرات فاقد منبع موثق و یا از افرادی که دیگر در قید حیات نیستند، ایجاد ترس از یک گذاره در جامعه همانند ایجاد رعب و وحشت در اذهان عمومی از حملۀ آمریکا و یا اسرائیل، امید دادن افراد به یک گذاره و… مثلاً در سالهای اخیر شاهد تلاش جریانهای خاصی بودیم تا با تبلیغات خود چهره شیطان بزرگ یعنی آمریکا را از پلشتی‏ها تطهیر کرده و اینچنین القاء کنند که ملت ایران برای نجات از مشکلات اقتصادی و… خود نیازمند رابطه با آمریکاست و لو با باج دادن به غرب و جهان سلطه. و با همین تبلیغات دروغین بود که اذهان عموم جامعه را به سمت پذیرش برجام و رای و اعتماد به کسانی که از این معاهده استقبال می­کردند و مردم را از خطر جنگی فرضی !! می­هراساندند سوق دادند.

این جریانات که شدیداً تحت تاثیر تفکرات لیبرالیزم هستند در سالهای اخیر همچنین باعث ترویج برخی از اصطلاحات بودند که با روح و ادبیات اسلامی همخوانی نداشت که البته اگر بخواهیم وارد آن شویم سیر بحث در این مقاله عوض می‏گردد ادامه خواندن راهبردشناسی دشمن در جریان کربلا

اسلام و یکسان سازی فرهنگی

یادداشت منتشر شده در خبرگزاری رسا

بازنشر در روزنامه کیهان مورخ ۲۷ مهر ۱۳۹۶ (اینجا)

پروژه یکسان‌­سازی فرهنگی که جرئی از پروژه جهانی­‌سازی به شمار می­ آید مقدمه ­ای است برای هموار کردن جاده استعمار و استثمار ملت ها و به یغما بردن دارایی­ های آنها و چپاول هست و نیست­شان. چرا که  فرهنگ هویت هر ملتی است و با استحاله­ هویت یک ملت می­ توان آن ملت را در مسیری ترسیم شده هدایت کرد. اگر آن مسیر، صراط استحمار و استعمار و استثمار باشد تنها از رهگذر جهل، ظلم­ پذیری و ترس و دنیاپرستی، و از دروازه­ های تمدن و فرهنگ سلطه­ پذیری و انفعال و خودناباوری و غرب­ پرستی می­ گذرد. به همین علت پروژه جهانی­ سازی خصوصا در مقوله فرهنگ به اولویتی مهم در نزد غرب استکبارجو بدل شده است.

اما در این میان، غرب استعمارگر نظاره­ گر فرهنگی ریشه­ دار و عمیق است که اهدافش دقیقا در نقطه مقابل اهداف فرهنگ استعمارجویانه غربی است. نه تنها به دنبال استحمار و استعمار و استکبار و چپاول و غارت نیست که برعکس شدیدا در پی بیداری امم و هوشیاری آنان در مقابل اهداف استعماری، و به دنبال کرامت انسانی و رساندن انسان ها به جایگاه اصلی آنهاست.

یکسان­ سازی فرهنگی اسلام؛ آری یا خیر؟

اینجا جای یک سوال است که پرسش اصلی این نوشتار است. آیا اسلام به دنبال یکسان سازی فرهنگی است؟ اگر جواب مثبت است تا کجا و تا چه اندازه؟

آنچه که از آیات و فرمایشات و سیره رفتاری انبیاء و ائمه مشخص است ستیز اسلام با فرهنگ ­های غیرتوحیدی است، به جهت باطل بودن کرامت انسانی در این گونه فرهنگ ها. البته سخن گفتن در باب چرایی این ستیز و اینکه روش این مبارزه چیست، خود احتیاج به بحثی مفصل و جداگانه دارد که در این مختصر نمی­ گنجد. لکن آنچه که در این مجال مهم است پاسخ به این سوال است که آیا اسلام به دنبال یکسان سازی فرهنگی است یا خیر؟ پاسخ این سوال نه مطلقا آری است و نه مطلقا خیر بلکه احتیاج به تفصیل دارد.

فرهنگ اسلامی، فرهنگ توحیدمحور است و فرهنگ توحیدی همانند هر فرهنگی دارای چارچوب­ هایی است که مبتنی بر جهان بینی، معرفت شناسی و انسان شناسی است. این چارچوب ها همان اصول، خطوط و مرزهایی هستند که قلمرو فرهنگی اسلام را ترسیم می کنند به گونه ای که سلب کل یا جزیی از آنها باعث سلب عنوان «فرهنگ اسلامی» می­‌شود. بر این اساس بدیهی است که فرهنگ اسلامی هر آنچه را که با این چارچوب در تضاد باشد برنتابد و درصدد مبارزه با آن برآید. ادامه خواندن اسلام و یکسان سازی فرهنگی

تکلیف مداری؛ از مکتب حسینی تا مکتب خمینی و وضعیت امروز جامعه اسلامی

« منتشر شده در خبرگزاری رسا »

نهضت عاشورا دانشگاهی است از سنخ کار هیاتی آکادمیک که در نوع خود بی نظیر است و جا دارد که حوزه و دانشگاه این مکتب بی رقیب را به گونه ای محققانه و تحلیل محور مورد بررسی و مطالعه قرار دهد و آن را در مسیر تمدن سازی مبنای نظریه پردازی و آینه ای برای عملگرایی خویش قرار دهد. دانشگاهی که در آن مشق ایثار، شهادت، ایستادگی، مقاومت، حقگرائی، حقیقت گویی، روشن گری، عقلانیت، حفظ آرمانها و ارزشها، و در یک کلام مشق تکلیف­مداری و سرسپردن به وظیفه و تکلیف شرعی می­کنند. نهضتی که آرمانها، اهداف و پیامهای آن در نهضت خمینی بازتولید شد. شاید بتوان رمز عاشورا را در همین یک کلمه «تکلیف­مداری» دانست. رمزی که انعکاس آن در تمام افعال و رفتار امام خمینی و مکتب وی تجلی یافت.

اندیشه تکلیف­مدارانه در تقابل با اندیشه هدف­گرایانه قرار دارد. مقتضی اندیشه تکلیف محور، انجام وظیفه شرعی و الهی و دست نکشیدن از تکلیف است حتی اگر بدانی که سرانجام به هدف مطلوب نمی­رسی. در این نوع نگاه، تکلیف حقیقتی است که فی نفسه مطلوب و نیکو است و لازم الاجراء، چه اینکه منتهی به هدف بشود یا که نشود. و رسیدن به هدف، مطلوب ثانی است و یک خیر مزید محسوب می­گردد. در این نوع از نگاه استفاده از ابزار غیر مشروع جایز نیست زیرا آنچه که مهم است انجام تکلیف است نه رسیدن به هدف با هر شرایطی. اما در نگاه هدف­محور، آنچه که مهم است هدف است نه وظیفه. و هر حرکتی که منتهی به هدف نشود لغو است و بیهوده. در نگاه هدف­محور است که استفاده از هر وسیله­ای برای رسیدن به هدف مشروع می­شود و عبارت«هدف وسیله را توجیه می­کند» کاربرد پیدا می­کند.

تقابل این دو اندیشه در نهضت عاشورا

نهضت عاشورا تنها با اندیشه تکلیف­ مدارانه معنا پیدا می­کند. آنجاکه ابوبکر عمربن حارث، ابن عباس، عبدالله بن زبیر، و حتی محمدبن حنفیه هرکدام بنحوی با امام سخن از ماندن می­کنند و ایشان را از کشته شدن برحذر می­دارند. و امام در جواب آنها ادامه خواندن تکلیف مداری؛ از مکتب حسینی تا مکتب خمینی و وضعیت امروز جامعه اسلامی

تبیین منظومه فکری رهبر انقلاب؛ عقلانیت انقلابی شرط مهم تحقق دولت اسلامی

یادداشت منتشر شده در خبرگزاری رسا ۱۴۴۱۷۳۲۳۸۸۸۱۸۷۱۷۱۵۹۴۶۱۷۴۱۳۲۲۱۳۵۴۱۲۹۸۹۶۶۱۵۹

رهبر معظم انقلاب در موقعیت‌های متعددی بر این نکته مبنی بر این که «تا وقتی دولت اسلامی به‌طور کامل محقق نشده است، نوبت به تشکیل جامعه اسلامی» نمی‌رسد و در این صورت، موضوع سبک زندگی اسلامی نیز صرفاً در سطح گفتمان‌سازی در جامعه باقی خواهد ماند،» تاکید داشته اند. ایشان همچنین در سخنان اخیرشان در شهریور سال جاری موضوع فاصله زیاد تا تشکیل دولت و جامعه اسلامی را گوش­زد کردند. اینک پرسش اصلی در بایسته­‌های لازم برای تشکیل یک دولت اسلامی است. و بدیهی است که پرداختن به تمامی آنها در این مجال نمی‌گنجد. اما یکی از مهمترین بایسته های لازم برای تشکیل چنین دولت مطلوبی با نظر به منظومه فکری حضرت آیت الله العظمی خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی، وجود عقلانیت انقلابی است که یکی از شروط مهم برای تطبیق عنوان «دولت اسلامی» بر روی دول حاکم در حکومت اسلامی است. همین شرط یکی از شروط مهم تشکیل جامعه اسلامی نیز به شمار می رود.

تقابل دو نگاه حداقلی و حداکثری در مفهوم انقلابی­‌گری یکی از موانع تشکیل دولت اسلامی

مفهوم انقلابی‌گری در تعابیر رهبر معظم انقلاب بسیار فراتر از انقلابی‌گری به معنای صرفا یک پدیده و کنش اجتماعی در برابر نظام سیاسی حاکم است. در تفکر حداقلی از مفهوم انقلابی‌گری بعد از وقوع انقلاب و احداث نهادهای حاکمیتی جدید، انقلابی‌گری را بی­معنا و ایضا خلاف عقلانیت می‌پندارند و بر این باوراندکه اکنون که حاکمیتی جدید تشکیل شده دیگر زمان انقلابی‌گری به پایان رسیده است، کما اینکه در بین سیاسیون جمهوری اسلامی نیز کسانی وجود داشته و دارند که پیرو این تفکر حداقلی اند و دو مفهوم عقلانیت و انقلابی‌گری را مخالف و در تضاد هم می‌دانند.

اما در نگاه امامین انقلاب، مفهوم انقلابی‌گری به تمام شئونات سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، علمی و غیره تسری پیدا می‌کند و دیگر نه صرفا به معنای یک پدیده اجتماعی که با پیروزی، تاریخ آن منقضی شود بلکه یک اخلاق و صفت درونی است. ادامه خواندن تبیین منظومه فکری رهبر انقلاب؛ عقلانیت انقلابی شرط مهم تحقق دولت اسلامی

برداشت‌هایی از حکومت علوی؛ مواد لازم مدیریت در دولت اسلامی

یادداشت منتشر شده در خبرگزاری رسا

نام امیرالمومنین علی(ع) و حکومت ایشان چنان با عدالت، قانون مندی، حق مداری، صداقت، اقتدار و دیگر شاخصه های الهی وانسانی عجین است که امکان ندارد آدمی واژگان ذکر شده را تصور کند و ذهنش متبادر به سیره علی(ع) نگردد. حکومتی که دورانش کوتاه، اما درس هایش به اندازه ی تمام تاریخ بلند و نورش برای روشنایی همه ی اعصار کافی است. حکومتی که دشمنان کینه توزش، همانان که به لطف اسلام از زمره وحوش خارج گشته و در سایه آن برای خود اسم و رسمی ساختند، سال ها، بلکه نسلهای بعدی آن شجره خبیثه نیز قرن ها در تلاش بودند تا یاد آن مظهرِ نورِ حق را در دل بشریت خاموش کنند غافل از آنکه خداوند وعده داده که «یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ»[۱].

از جمله زوایای مهم حکومت درخشان علوی عنوان کردن بایسته­ها و نباسته­هایی است که متصف بودن و نبودن دولت و رجال آن، بدانها را ملاک و مناطی برای تعریف دولت تراز اسلامی از غیر آن قرار داده. این یادداشت قصد دارد تا در حدود توان و مجالش گوشه­ای از این بایسته­ها و نبایسته­ها را متذکر شود.

الف. رفتارهای فردی رئیس دولت و رجال آن:

  1. خداگرائی؛ تتبُّع کننده در فرمایشات حضرت امیر(ع) یکی از مهمترین بایسته را از منظر حضرتشان، در خداگرائی مجموعه دولت و رئیس آن می­یابد. به مقوله خداگرائی حاکمان و مسئولین که رابطه­ی مستقیم با نفی سکولاریسم دارد میتوان در ابعاد و زوایای گوناگونی پرداخته شود، که در اینجا به برخی از مهمترین این زوایا اشاره میشود.

۱-۱٫ دفاع از دین: دولت تراز در اندیشه امیر مومنان به دولتی اطلاق میگردد که رئیس آن مبارزه با هواهای نفسانی و دفاع از دین را واجب فرض کرده و لحظه­ای این مهم را فرونگذارد ولو به اندازه ساعتی از عمرش مانده باشد.[۲] این ویژگی تا بدانجا مهم می­باشد که حضرت، حاکم را پاسدار خدا در زمین معرفی میکنند.[۳] بر این اساس بطلان افکاری چون مسئول نبودن دولت در قبال دین و سعادت جامعه، بهشتی و یا دوزخی شدن افراد و سکولاریسم در سیاست و مدیریت، در اندیشه امیر مومنان ظاهر می­گردد.

۱-۲٫ توجه به نماز اول وقت: عدم تاخیر نماز از اول وقتش حتی در اوج کار از جمله بایسته­های دولت مردان تراز حکومت اسلامی است.[۴] نه اینکه در بیکاری نماز اول وقت بجا آورد و در هنگام درگیری تاخیر اندازد.[۵] امام خمینی(ره) بعنوان اسوه­ای در این زمینه مطرح می­باشند. سرتیپ شهید علی صیاد شیرازی نقل می کند: حتی زمانی که در بحبوحه جنگ، با کمبودها و تنگناهای زیادی مواجه شدیم و در صدد رفع آن بودیم و امام هم پیگیر کار بودند و برای گزارش کار خدمت ایشان رسیدیم؛ رئیس جمهور و رئیس مجلس و فرماندهان نیروی زمینی و سپاه هم حضور داشتند، هنوز گزارش تمام نشده بود که امام جلسه را ترک کردند و فرمودند: وقت نماز است.[۶]

همچنین آیت الله توسلی نقل می کند: روزی سران کشورهای اسلامی برای قضیه صلح ایران و عراق به خدمت امام رسیدند، وسط جلسه بود که اذان ظهر شد، امام بلند شدند و فرمودند: می خواهم نماز بخوانم. سپس عطر زدند و به نماز ایستادند و ما هم پشت سر ایشان ایستادیم.[۷]

۱-۳٫ ضرورت یاد مرگ: امام علی(ع) در نامه خود به محمدبن ابی بکر- یکی از والیان حکومت حضرت- متذکر این ضرورت می­شوند: مرگ از شما به شما نزدیکتر است، نشانه مرگ بر پیشانی شما زده شده، دنیا پشت سر شما در حال درهم پیچیدن است، پس بترسید از آتشی که ژرفای آن زیاد و حرارتش شدید و عذابش نو به نو وارد می­شود.[۸]ضرورت یاد مرگ در عموم افراد و بویژه در مسئولین از این باب است که می­تواند مانعی باشد از انحراف و کج روی­های انسان.

۱-۴٫ ترجیح رضایت خداوند بر مردم: از دیگر زوایای خداگرائی بعنوان یکی از بایسته­های دولت تراز و رجال آن، این است که همواره رضایت خدا را بر رضایت خلق ترجیح دهند و بخاطر رضایت مردم، خدا را به خشم نیاورند.[۹] حضرت علی(ع) دلیل این امر را در جایگزین شدن خشنودی خداوند بجای هرچیزی معرفی می­کنند درحالی که عکس این قضیه صادق نیست، یعنی چیز دیگری نمی­تواند جایگزین خشنودی خداوند شود.[۱۰]

ادامه خواندن برداشت‌هایی از حکومت علوی؛ مواد لازم مدیریت در دولت اسلامی

بمناسبت هفته دولت؛ «حق‌مداری دولت و رئیس آن از منظر امیرالمومنین»

«یادداشت منتشر شده در خبرگزاری ایلنا»

اولین نکته در باب حق‌مداری- بعنوان یکی از بایسته‌های مهم شخصیتی رئیس دولت و رجال آن- تقابل حق و تکلیف است، به این معنا که هرآنچه مربوط به «حق مردم» است، تکلیف دولت؛ و هرآنچه که مربوط به «حق دولت» می‌شود، تکلیف مردم می‌باشد.

در ادامه به برخی از مصادیق حق‌مداری در سیره امام علی(ع) اشاره می‌شود:

۱. هدف وسیله را توجیه نمی‌کند: در اوایل حکومت حضرت امیر(ع)، مغیره بن شعبه لعنه الله علیه نزد حضرت می‌آید و پیشنهاد می‌دهد که فی‌الحال به معاویه کاری نداشته باشد و برای مصلحت حتی مدتی او را تثبیت کند تا حکومت حضرت تثبیت شود، سپس وی را برکنار کند.  حضرت فرمود: من چنین کارى نمى‌‏کنم، براى اینکه اگر بخواهم معاویه را ولو براى مدت موقت تثبیت کنم معنایش این است که من معاویه را ولو در این مدت موقت صالح مى‏‌دانم، و من او را صالح‏ نمى‌‏دانم و در این زمینه به مردم دروغ هم نمى‏‌گویم، تحمیل هم نمى‏‌کنم. وقتى دید حرفش اثر نمى‏‌کند گفت: من هم فکر کردم دیدم که همین کار را باید بکنید، حق با شماست. مغیره این را گفت و نزد معاویه رفت‏ واز اصحاب وی و دشمنان امیرالمومنین شد.  در جنگ صفین وقتی شریعه فرات به دست یاران معاویه افتاد آب را بر روی سپاه علی بست تا از آب به عنوان یک ابزار فشار استفاده کند اما وقتی شریعه به دست سپاه امیرالمومنین افتاد با آنکه حضرت می‌توانست با بستن آب بر روی دشمن آنها را در فشار شدید بیاندازد اما از این کار امتناع ورزید و اجازه استفاده از آب را به دشمنش داد تا به بشریت درس  آزادگی و حقیقت جویی داده باشد. تا به جهانیان این پیام را بدهد که هدف موجب توجیه هرگونه وسیله‌ای نیست. چرا که راه و منش علی بر این است که«مَن عَمَلَ بِالحَقِّ مَالَ الَیهِ الخَلقُ؛ هرکس به حق عمل کند مردم به وی تمایل یابند».

اشتهار علی(ع) در تاریخ سیاسی به ارزش محوری و فضیلت مداری است و همین ویژگی وجه تمایز حضرت با تمام سیاست مداران از جمله سیاسیون معاصرش می‌باشد. معاویه مظهر سیاستمدار زیرک ترسیم می‌شود که با زیرکی خود به مقابله با علی(ع) برمی‌خیزد اما با توجه به مبانی سیاسی امیرالمومنین سیاست معاویه ماهیتی شیطانی و به عبارتی مظهر حفظ و کسب قدرت با هر وسیله‌ای است، زیرا در نگاه او قدرت هدف است پس هر ابزاری برای بدست آوردن آن مشروع می‌باشد.

۲. صداقت در اعلام مواضع دولت: این مصداق در نحوه پذیرش حکومت توسط حضرت متجلی است. پس از قتل عثمان، مردم برای بیعت به سوی حضرت حجوم می‌آورند و ابتدا از مردم می‌خواهد که به سراغ شخص دیگری روند، اما پس از اصرارهای بسیاری که از طرف مردم به ایشان می‌شود، شرایط و موضع دولتشان را اینگونه و در کمال صداقت، بدون هرگونه عوام‌فریبی و شعارهای پوپولیستی که مرسوم بسیاری از سیاسیون جهت رسیدن به قدرت است، بیان می‌کنند: «آگاه باشید، اگر دعوت شما را بپذیرم بر اساس آنچه که می‌دانم با شما رفتار می‌کنم و به گفتار این و آن و سرزنش‌کنندگان گوش نمی‌دهم» . حضرت در موضعی دیگر به صراحت بیان می‌کنند که: «آنان که سابقه‌‏اى در اسلام داشتند، و تاکنون منزوى بودند، بر سر کار مى‏‌آیند، و آنها که به ناحق، پیشى گرفتند، عقب زده خواهند شد» .

۳. نفی فریب: فریب، حیله و کذب از خصائص دوَل دور از خرد است و دولت بی‌خردان همواره در معرض نابودی و اضمحلال است.  واین حقیقت درتعبیری از ساسه العباد امیرالمومنین(ع) در نهایت زیبایی بیان شده است: «دَولَهُ الجَاهِلِ کَالغَریبِ المُتَحَرِّکِ إلَی النُّقلَه؛ دولت نادان همانند بیگانه‌ای است حرکت کننده به سوی انتقال». ایشان در تعبیری دیگر می‌فرمایند: «وَاللهِ مَا کَتَمتُ وَشمَهً وَ لاکَذَبتُ کِذبَهً؛  به خدا سوگند هرگز به اندازه سر سوزنی حقیقت را کتمان نکرده و هیچ گونه دروغی نگفته‌ام». سیاست در منظر امیرالمومنین باید عاری از کذب و فریب و انحراف افکارعمومی باشد چه اینکه خود می‌فرماید: «ذِمَّتِی بِما اَقُولُ رَهِینَهٌ و اَنَا بِهِ زَعِیمٌ؛ آنچه را که می‌گویم به عهده می‌گیرم و خود به آن پایبندم».

این موارد گوشه‌ای از مصادیق حق‌مداری در سیره امام علی(ع) بود که از باب «آب دریا را گر نتوان کشید هم به قدر تشنگی باید چشید» بدان اشاره شد.

نقش «رفتار متکبرانه» در گسترش ناهنجاری‌ها؛اصلاح «ژن‌ تکبر» اولویت دنیای سیاست و اجتماع

از آنجا که فرهنگ، تمدن، اجتماع و هرآنچه که مربوط به آن میباشد را کنش ها و واکنش های انسانی رقم میزند و نیز چون تمام نیّات و افعال و رفتار آدمی در اصل به نفس و صفات نفسانی وی باز می گردد، پس می توان این گونه گفت که تمامی وقایع اجتماعی، فرهنگ و تمدنی براساس کنش و واکنش های نفسانی محقق می‌شود. در واقع صحنه اجتماع را می‌توان عرصه نفس ناطقه آدمی و ظهور و بروز صفات نفسانی قلمداد کرد. بر این اساس تمامی آیات قرآنی مربوط به اجتماع و رخدادهای اجتماعی، تاریخی و غیره را می‌توان بر اساس مسأله نفس و نفسانیت و فطرت آدمی تحلیل کرد و از این زاویه به آنها نگریست.

از صفاتی که در وقایع تاریخی و اجتماعی و سرنوشت اشخاص و اقوام تاثیر گذاشته «علو و استکبار» است که به شدت از سوی خداوند متعال مَنهی و منفور معرفی شده است، بگونه ای که قرآن کریم ترک آن را لازمه سعادت و بهره مندی از سرای آخرت دانسته، می فرماید: «تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَهُ نَجْعَلُها لِلَّذِینَ لا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لا فَسادا؛[۱]  این سراى آخرت را تنها براى کسانى قرار مى‏‌دهیم که اراده برترى‏‌جویى در زمین و فساد را ندارند».

مسأله «علو و استکبار» را در یک دسته بندی می‌توان به نسبت به بندگی و عبودیت؛[۲] نسبت به انسان‌ها و اجتماع؛[۳] اعجاب نفس و خودبرتر بینی؛[۴] تقسیم کرد.

از نمونه‌های قرآنی این مسأله و بازخورد آن در فرد، اجتماع و سعادت، می‌توان به علو و استکبار شیطان، فرعون و قوم بنی اسرائیل، و قارون اشاره کرد. شیطان علت مخالفت با امر الهی در سجده بر آدم را برتری خویش نسبت به انسان ذکر می‌کند «أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ؛[۵] من بهتر از انسانم چراکه مرا از آتش آفریدی و او را از خاک»، و این قیاس از این جهت بود که ابلیس آتش را نسبت به خاک اشرف می‌دانست و می‌پنداشت نوع و نژادش برتر از انسان است: «قالَ لَمْ أَکُنْ لِأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ؛[۶] گفت: من براى بشرى که از گل خشک، از لجن بویناک آفریده‏اى سجده نمى‏‌کنم». در واقع این سخن ابلیس همان تفکر نژاد برتر است  که ریشه در علو و استکبار دارد «أَبى‏ وَ اسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرِین».[۷]نیز در مورد فرعون می‌فرماید: «إِنَّ فِرْعَوْنَ لَعالٍ فِی الْأَرْض؛[۸] همانا که فرعون برتری جویی کرد در زمین». ادامه خواندن نقش «رفتار متکبرانه» در گسترش ناهنجاری‌ها؛اصلاح «ژن‌ تکبر» اولویت دنیای سیاست و اجتماع