ساده‌زیستی؛ شاخصه‌ی مهم رهبری امام خمینی

 

 

از دیرباز تأثیر نوع زندگی حاکمان بر مردم بسیار پررنگ و قابل تأمل بوده است. بسته به نوع حکومت موجود، انتظارات مردم از حاکمان نیز متغیر است. با این حال، در برخی موارد، نگاه مشترکی وجود دارد. به‌طور مثال، در میان تمامی حکومت‌های گذشته و حال جهان، نوع زندگی حاکمان، که شامل تجمل‌گرایی و ساده‌زیستی است، مورد رصد مردم قرار می‌گیرد. طبیعتاً اسلام و حکومت‌های که پس از گسترش اسلام در سرزمین‌های اسلامی شکل گرفت، از این مسئله مستثنا نیستند.

 

اسلام دینی برپایه‌ی برابری و برادری است و از این حیث، هیچ تفاوتی بین رهبر جامعه و مردم عادی قائل نمی‌شود. جدای از این قاعده‌ی عرفی و شرعی، در اسلام با نگاهی به زندگی پیامبر اسلام (ص) و ائمه (ع)، به اصل ساده‌زیستی در زندگی ایشان برخورد خواهیم کرد. در نگاه اسلام، ساده‌زیستی یک ارزش معنوی به حساب می‌آید. پیشوایان تمامی ادیان، ساده‌زیستی و قناعت را ارزشی والا دانسته و افراد ساده‌زیست را می‌ستودند.

 

این اصل در میان تمامی پیامبران هرکدام به‌شکلی وجود داشته است. با این حال، پیامبر اسلام (ص) نمونه‌ی اعلای ساده‌زیستی در میان تمامی پیامبران به‌شمار می‌رفت که این مسئله یکی از مهم‌ترین دلایل در پذیرش اسلام از سوی بسیاری از فقرا و ضعفا بود. حضرت علی (ع) در توصیف پیامبر اسلام (ص) می‌فرمایند: «برای تو کافی است که رسول خدا را اطاعت نمایی تا راهنمای خوبی برای تو در شناخت بدی‌ها و عیب‌های دنیا و بسیاری خواری و زشتی‌های آن باشد؛ چه اینکه دلبستگی‌های آن از او گرفته شده و برای غیر او گسترده شده است، از نوش آن نخورد و از زیورهایش بهره نبرد.»[۱]

 

حضرت علی (ع) در ادامه و در خصوص ساده‌زیستی پیامبر اسلام می‌فرمایند: «پیامبر (ص) روی زمین غذا می‌خورد و همچون بندگان می‌نشست و به دست خود کفشش را پینه می‌زد و جامه‌ی خود را وصله می‌کرد و بر الاغ بی‌پالان سوار می‌شد و دیگری را در کنار خود سوار می‌کرد.»[۲]

 

این در حالی بود که پیامبر اسلام پس از فتح مکه به‌عنوان رهبر تمامی سرزمین عربستان، جایگاه بسیار والایی داشتند، ولی برخلاف سنت زندگی پادشاهان، ساده‌زیستی و قناعت را پیشه کردند. همچنین با نگاهی به زندگی حضرت علی (ع) به‌عنوان اولین امام شیعیان و به‌عنوان خلیفه‌ی مسلمین، به اصل ساده‌زیستی در زندگی ایشان آگاه خواهیم شد. به‌عنوان نمونه، ایشان می‌فرمایند: «به خدا سوگند، این جامه‌ی پشمین خود را آن‌قدر وصله کرده‌ام که از وصله کردن دوباره‌ی آن شرم دارم.»[۳]

 

با توجه به اسناد موجود، برگزاری جشن‌های ۲۵۰۰ساله‌ی شاهنشاهی بالغ بر ۱۵۰ میلیون دلار هزینه برداشته است. این هزینه‌های سرسام‌آور در حالی انجام گرفت که بسیاری از مردم روستاهای ایران نان شب خود را نیز نداشتند و با سختی زندگی را سپری می‌کردند.

 

موارد بسیاری از این قبیل را می‌توان در زندگی تمامی امامان شیعه ذکر کرد. نکته‌ی قابل تأمل در این است که ایشان به‌عنوان رهبران جامعه‌ی خود یا حداقل قشر عظیمی از پیروان مذهب تشیع به‌شمار می‌رفتند و اگر می‌خواستند به شیوه‌ی سایر خلفا و پادشاهان زندگی کنند، با هیچ‌گونه کمبودی مواجه نبودند. نوع زندگی و ساده‌زیستی پیامبر اسلام (ص) و ائمه به‌صورت یک الگو در جامعه‌ی اسلامی ارائه شد. هرچند که پس از ایشان، عمده‌ی حاکمان جوامع اسلامی نتوانستند به این شیوه عمل کنند؛ اگرچه در رهبری جمهوری اسلامی، سبک ساده‌ی زندگی به‌عنوان معیاری برای ارائه‌ی الگوی اسلام ناب محمدی مورد توجه قرار گرفت.

بر این اساس، اگر بخواهیم در تاریخ اسلام نمونه‌ای ذکر کنیم که تلاش نموده تا به سبک ائمه‌ی اطهار عمل کند و ساده‌زیستی را معیار خود در زندگی قرار دهد، بدون تردید، باید از بنیان‌گذار جمهوری اسلامی ایران، امام خمینی (ره) نام ببریم.

 

با نگاهی به زندگی پادشاهان در ایران، چه قبل از اسلام و چه بعد از اسلام (که به حکومت طاهریان در خراسان برمی‌گردد)، با قاطعیت می‌توان عنوان کرد که زندگی اشرافی در میان تمامی این حاکمان وجود داشته و فقط در زندگی برخی از این حکام با شدت کمتری دنبال می‌شده است. زندگی اشرافی حکام، اولین دلیل برای فاصله گرفتن حاکم از مردم و عدم درک خواسته‌های ایشان بوده است.[۴]

 

جدای از ظلم و ستمی که از سوی حکام به مردم روا داشته می‌شد، اکثر مالیات‌ها و مخارجی که از جانب مردم صورت می‌گرفت، برای ساخت کاخ‌های حاکمان هزینه می‌شد. در کنار آن، فروش منابع و سرزمین‌های کشور به ملل مختلف، که به‌عنوان سرمایه‌ی ملی و حق تمامی مردم کشور از آن یاد می‌شود، صرف هزینه‌های شخصی می‌شد. در تاریخ ما، این رویکرد در دوران قاجار به‌شکل مستقیم و آشکار و در دوره‌ی پهلوی اول و دوم به‌شکل نسبتاً غیرمستقیم پیگیری می‌شد که در مجموع، موجب فاصله گرفتن مردم از حکام در ایران شده است.[۵]

 

دلایل متعددی در پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ در ایران دخیل بوده است که می‌توان آن‌ها را در زیر چارچوب زمینه‌های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی طبقه‌بندی نمود. اگرچه محدودیت‌های سیاسی که پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ از سوی دربار پهلوی بر فعالان سیاسی و مردم عادی اعمال می‌شد، نقش مهمی در بروز اعتراضات و در نهایت، انقلاب سال ۱۳۵۷ ایفا کرد، ولی به نظر می‌رسد مهم‌ترین عامل را باید فاصله گرفتن شخص شاه و دربار وی از مردم عنوان کرد. این مسئله خود ناشی از بروز عوامل دیگری بود. مهم‌ترین این عوامل را می‌توان در شرایط سخت اقتصادی برای مردم، عدم رعایت آموزه‌های اسلام، فساد حاکم بر دربار و کابینه‌هایی که یکی پس از دیگری و به‌صورت فرمایشی روی کار می‌آمدند و همچنین تجمل‌گرایی بیش از حد شاه پهلوی خلاصه کرد.

 

فساد حاکم بر این حکومت موجب شده بود که بسیاری از منابع درآمد کشور از جمله صادرات نفت، بسیاری از کارخانه‌ها، بانک‌ها و مؤسسات به‌صورت انحصاری در اختیار شخص شاه و دربار قرار گیرد و صرف تجملات و عیاشی‌ها شود. این در حالی بود که بین سال‌های ۱۳۴۰ تا ۱۳۵۳ به دلیل کاهش قیمت نفت به‌عنوان مهم‌ترین منبع درآمد کشور، شرایط بسیار بد اقتصادی در جامعه به وجود آمده بود و بسیاری از کارخانجات خصوصی رو به تعطیلی نهاده و مردم فشار اقتصادی زیادی را تحمل می‌کردند.

 

با شروع جنگ میان کشورهای عربی و اسرائیل، قیمت نفت افزایش پیدا کرد و درآمد فروش نفت حدود سه برابر شد. با این حال، این سرازیری ثروت به کشور، تغییر ملموسی در زندگی مردم ایجاد نکرد و تقریباً تمامی این درآمدها صرف خودسری‌های استبدادی شاه، جشن‌های ۲۵۰۰ساله‌ی دربار و هزینه‌های خاندان سلطنتی شد.[۶]

 

شاه که از چندین سال قبل در تدارک برگزاری جشن‌های ۲۵۰۰ساله‌ی شاهنشاهی بود، حال با سرازیری پول‌های هنگفت ناشی از فروش نفت، آرزوی دیرین خود را در حال تحقق می‌دید. با توجه به اسناد موجود، برگزاری جشن‌های ۲۵۰۰ساله‌ی شاهنشاهی بالغ بر ۱۵۰ میلیون دلار هزینه برداشته است. این هزینه‌های سرسام‌آور در حالی انجام گرفت که بسیاری از مردم روستاهای ایران نان شب خود را نیز نداشتند و با سختی زندگی را سپری می‌کردند. جدای از این‌ها، بسیاری از کارخانجات تولیدی که وابسته به بخش خصوصی بود، تعطیل شده و ایران با اقتصادی رو به زوال مواجه بود.[۷]

 

همواره از سوی مسئولین به ایشان اصرار می‌شد که وسایل منزل را تغییر دهند و آن‌ها را نو کنند، ولی حضرت امام (ره) با اعلام مخالفت خود، بیان می‌کردند وقتی مستضعفین این مملکت حتی نان شب خود را ندارند، من چگونه می‌توانم آنان را نادیده بگیرم و متفاوت از آن‌ها زندگی کنم.

 

خوش‌گذرانی‌ها و ولخرجی‌های بیش از پیش دربار پهلوی، در کنار سانسور اطلاعات، فشارهای سیاسی و عدم توجه به قوانین اسلامی از سوی دربار و مسئولین حکومت پهلوی، موجب فاصله گرفتن مردم از آن‌ها و شکل‌گیری تظاهرات و اعتراض‌ها در سراسر ایران شد که در این میان، وجود رهبری حضرت امام (ره) این اعتراضات را سازمان‌دهی و هدفمند کرد و در نهایت، منجر به انقلاب اسلامی در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ شد.

 

با نگاهی گذرا به زندگی حضرت امام خمینی (ره)، چه قبل از دوران رهبری جمهوری اسلامی که عمدتاً در تبعید سپری شد و چه پس از استقرار نظام سیاسی جدید، متوجه عدم تفاوت میان آن دو خواهیم شد. وجود ویژگی‌های مثبت متعدد در شخصیت ایشان، از جمله روحانی بودن، کاریزمای رهبری، صداقت، تبلیغ دین و ساده‌زیستی موجب شد مردم ایران ایشان را به‌عنوان رهبر خود در زمان اعتراضات برضد رژیم پهلوی و نیز پس از پیروزی انقلاب برگزینند.

 

در واقع یکی از بارزترین ویژگی‌های شخصیتی حضرت امام خمینی (ره)، ساده‌زیستی ایشان است. این ساده‌زیستی هم در بحث معاش، نوع پوشش و محل زندگی وجود داشت و هم در برخورد با مردم جلوه‌گر می‌شد. حضرت امام (ره) در تمام طول عمر خود، دست از ساده‌زیستی برنداشتند و همین امر یکی از دلایل مهم در موفقیت ایشان در مبارزات مستمر علیه حکومت پهلوی بوده است.

 

بررسی زندگی ایشان به‌صورت جزئی‌تر در این نوشتار ممکن نیست، اما ذکر دو نمونه برای بیان آن می‌تواند به روشن‌تر شدن این واقعیت اشاره کند. رهبر انقلاب، در تمام طول زندگی خود هیچ‌گاه خانه‌ای بزرگ برای خود فراهم نکردند و حتی حسینیه‌ای که محل دیدارهای ایشان با مردم و مسئولین بود، به همان صورت کاهگلی باقی ماند و ایشان نخواستند که از هزینه‌ی بیت‌المال برای رنگ و گچ‌کاری آن استفاده شود. با اینکه همواره از سوی مسئولین به ایشان اصرار می‌شد که وسایل منزل را تغییر دهند و آن‌ها را نو کنند، ولی حضرت امام (ره) با اعلام مخالفت خود، بیان می‌کردند وقتی مستضعفین این مملکت حتی نان شب خود را ندارند، من چگونه می‌توانم آنان را نادیده بگیرم و متفاوت از آن‌ها زندگی کنم.[۸]

 

اگرچه زندگی امام پیش از انقلاب نیز مبتنی بر ساده‌زیستی بود، ولی مردم پس از پیروزی انقلاب بیشتر با شخصیت و منش ایشان آشنا شدند. حضرت امام (ره) همواره اعلام می‌کردند جمهوری اسلامی حکومت پابرهنگان است و تلاش می‌کردند زندگی ایشان را بهبود بخشند. این نظرات از همان سخنرانی آغازین در بهشت زهرا شروع شد و تا زمان فوت ایشان ادامه پیدا کرد. در واقع تمام دغدغه‌ی ایشان یکی اجرای قوانین اسلامی و دیگری توجه به زندگی مستضعفین و تلاش برای بهبود زندگی ایشان بود.

 

ساده‌زیستی که هم در زندگی و هم در زبان امام دیده می‌شد، شاید مهم‌ترین وجه از شخصیت ایشان بود. حضرت امام (ره) همواره به تمام مسئولین کشور گوشزد می‌کردند که مبادا از شانه‌های مردم بالا رفته و با کوخ‌های مردم کاخ بسازید. ایشان ساده‌زیستی و تلاش را مهم‌ترین ویژگی برای مسئولین می‌دانستند و به آن‌ها گوشزد می‌کردند که یکی از مهم‌ترین عواملی که موجب ساده‌زیستی و تلاش مردم برای پیشرفت کشور می‌شود، بی‌پیرایه بودن زندگی رهبران و مسئولین نظام است، زیرا مردم همیشه از زندگی مسئولین و رهبران خود الگوبرداری می‌کنند.[۹] همچنان‌که حضرت علی (ع) برآن بودند که «مردم به حاکمان خود شبیه‌ترند تا به پدرانشان.»[۱۰] از این رو، از نظر امام خمینی، مسئولین در کنار ساده‌زیستی، باید تمام توان خود را برای آسایش و رفاه مردم و نیازمندان به کار گیرند، زیرا این حکومت به‌وسیله‌ی همین مردم شکل گرفته و بدون حمایت آن‌ها نیز ادامه نخواهد یافت.

 

پی‌نوشت‌ها

[۱]. نهج‌البلاغه، صبحی صالح، خطبه‌ی ۱۶۰٫

[۲]. همان.

[۳]. نهج‌البلاغه، خطبه‌ی ۱۶۰٫

[۴]. مقدمه‌ی ابن‌خلدون، ج ۱، ص ۳۲۰٫

[۵]. یرواند ابراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ص ۳۷۸٫

[۶]. اسدالله علم، یادداشت‌های علم، جلد سوم، چاپ اول، تهران، کتابسرا، ۱۳۷۷، ص ۴۶٫

[۷]. بزم اهریمن، برگزاری جشن‌های دوهزاروپانصدساله‌ی شاهنشاهی به روایت اسناد ساواک، جلد اول، چاپ اول، تهران، مرکز بررسی اسناد تاریخی، ۱۳۷۷، ص ۲۶٫

[۸]. حمید روحانی، نهضت امام خمینی، جلد سوم، چاپ اول، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۷۴، ص ۹۷۷-۹۷۹٫

[۹]. امام خمینی (ره)، صحیفه‌ی نور، جلد اول، ص ۲۰۶٫

[۱۰]. نهج‌البلاغه، خطبه‌ی ۱۶۰٫

منبع: برهان نیوز

راه کارهای تثبیت آموزه های دینی در کودکان به ویژه نماز

 

۱- تداوم والدین در عمل به آموزه های دینی

۲- تهیه امکانات :امکانات جذابی چون سجاده زیبا ،تسبیح ،چادر ، مقنعه ،قبله نما و…عامل تشویقی موثری در تثبیت آموزه های دینی در کو دکان است .

۳- تمرین :امروزه تمرین در صنعت ،هنر ،ورزش و…نقش بسزایی ایفا می کند که عبادت و ارزش های دینی از این مقوله مستثنا نیست .

بیدار کردن کودک در سحر ماه مبارک رمضان ،اعطای صدقه از طریق وبا دست کو دکان و …نمونه هایی از این تمرینات هستند.

۴-حضور در محافل مذهبی:شرکت در محافل مذهبی ایام رمضان ،محرم و صفر،دعای کمیل ،دعای ندبه و…سبب تثبیت آموزه های دینی می شود.

۵-ارتباط با افراد و خانواده های متدین و مذهبی

۶-الگو دهی مناسب که خود بهترین آموزش است .

۷-تشویق و تحسین ، به شرط آنکه حالت مزد و پاداش به خود نگیرد. برای این کار بهتر است تشویق ها یشما اعم از مادی و معنوی (بوسیدن ،نوازش،توجه ،نگاه محبت آمیز و …)باشد .سعی کنید تشویق های مادی شما به صورت نامنظم باشد تا سبب تاجرانه شدن عبادت آنان نشود.

۸-آموزش ارزش های دینی را با خاطره خوش برای کو دکان همراه سازید و از دادو فریاد و… در این زمیته بپرهیزید.

۹- به دلیل عدم مقاومت روانی زیاد کو دکان القای ارزش های دینی ،تا حدود ۶ سالگی به طور مستقیم ،ممکن است ؛اما بهتر است که از این سن به بعد از روش های غیر مستقیم مثل(داستان ،شعر ،شرح حال بزرگان ،فیلم ،کارتون و نمایشنامه ) استفاده کنید .

۱۰- از سرزنش کردن او اجتناب کنید؛ زیرا هر چه سرزنش زیادتر شود آتش لجاجت شعله ورتر می گردد.

۱۱- از امر و نهی و آمرانه برخورد کردن با او اجتناب شود؛ زیرا تمرد می کند و حاضر به زیر بار حرف دیگران رفتن نیست و این ویژگی دوران نوجوانی است.

  1. با او رابطه دوستانه برقرار کنید خصوصا پدر سعی کند نه به عنوان پدر و رئیس خانواده بلکه به عنوان رفیق و دوست صمیمی با او ارتباط برقرار کند. در عین حال حریم های پدر و فرزندی را حفظ کند.
  2. کارهای مثبت او را تشویق کنید.
  3. نقاط ضعف او را به رخش نکشید.
  4. به صورت غیر مستقیم دوستانی خوب برای او انتخاب کنید؛ یعنی با خانواده هایی معاشرت داشته باشید که فرزندان پسر همسن او داشته باشند و در عین حال افراد سالمی باشند.
  5. از نظر عاطفی او را طرد نکنید؛ زیرا حتما به دام شیادان خواهد افتادیا دچار مشکلات عاطفی خواهد شد.
  6. به نظرات او احترام بگذارید و در امور خانواده نظر او را هم جویا شوید.
  7. هیچ گاه نگویید تو را به خاطر نماز نخواندن دوست نداریم؛ بلکه او را دوست بدارید اما در مقابل رفتارهای ناپسند او بگویید رفتار شما زیبنده شما نیست و ما این رفتار را دوست نداریم، اما خودت را دوست داریم.

در پایان لازم است که بدانید ارتباط کلامی ووضعیت ظاهری مناسب ،خوش خلقی و حوصله شما در تربیت و آموزش ارزش های دینی بسیار ضرورت دارد.

نکات مهم کلیدی:

۱- وظیفه شناسی واهتمام شما به امور تربیتی ستودنی وقابل تقدیر وتشکر است.

۲- تربیت فرایندی مستمر بوده واختصاص به مرحله وسن خاصی ندارد.

۳- مهم ترین وموثرترین کانون تربیت فرزند خانواده است پس محیط تربیتی (خانواده) باید سالم وپاک باشد.

۴- اطمینان داشته باشید با رعایت نکات تربیتی ، حتما فرزندی صالح را خواهیم داشت.

۵- والدین باید با ساز و کارهای تربیتی آشنا بوده وآن ها را در این امر خطیر به کار ببندند.

۶- آرامش واعتقاد والدین به کار خود ازفاکتورهای اساسی پرورش فرزند می باشد واز طرفی اضطراب وتردید اثرات سوء تربیتی را به دنبال خواهد داشت.

۷- فرزندان خود را با مراکز ومحافل دینی واسلا می آشنا کرده واز ان ها بخواهید در این مجامع حضور پیدا کنند.

۸-دوستان نقش کلیدی را در تربیت وشکل گیری شخصیت آن ها ایفا میکنند پس در انتخاب دوستان به فرزندان خود کمک کنید .

۹- در مشکلات تربیتی از کارشناسان دینی بهره برده وبا انان درارتباط باشید.

۱۰- انتظار یک مدل والگوی جامع را نداشته وفراموش نکنید که تربیت دارو نیست که با خوردن ان شخصی متخلق به آداب ورفتارهای دبنی واسلامی شود.

۱۱- باز تکرار میکنم والدین اولین الگوهای فرزندان بوده وچشم وگوش فرزندان به حرکات وگفتار آنان است اگر چه در بیشتر مواقع ما متوجه این امر نیستیم.

۱۲- کتاب های مرتبط با تربیت دینی واخلاقی را حتما مطالعه کنید.

۱۳- یقینا ارتباط با اهل بیت (علیهم السلام) بیمه کننده فرزندان ما خواهد بود.

۱۴- مسایل تربیتی دیربازده می باشد بنابراین صبر وحوصله از ارکان اصلی تربیت محسوب می شود.

۱۵- والدین درامر تربیت باید هماهنگ بوده واز دوگانه گویی بپرهیزید.

۱۶- در صورتی که فرزندان خود را از برخی مسایل غیر اخلاقی دور می کنید حتما عنصر جذاب دینی دیگری را جایگزین کنید.

۱۷- امر ونهی به صورت مستقیم اثرات منفی را به همرا ه دارد پس برای توجه فرزندتان به یک مورد اشتباه به صورت غیر مستقیم پیامدهای آن را برشمارید.

۱۸- سعی کنید آموزش ارزش ها با مو قعیت های گوناگون تناسب داشته باشد؛برای مثال از زمان هدیه دادن برای آموزش شکر و از زمان حضور در جنگل و دریا برای آموزش قدرت و عظمت خداوند استفاده نمایید.

۱۹- اگردرامور تربیتی با مشکلی مواجه شدید به صورت جزیی وشفاف مکاتبه کرده تا ما راهکارهای مفید وعملیاتی را بیان کنیم.

 

مقایسه اندیشه های سیاسی اسلام و یهودیت صهیونیسم(۱)

مقدمه:

” لَتَجِدَنّ أَشَدَ النَّاسِ عَداوَهً لِلَّذِینَ آمَنُوا الْیَهُودَ وَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا …” (مائده:۸۲) «به درستی که دشمنترین مردم نسبت به مومنان را یهودیان و مشرکان می­یابی».

از جمله اسناد تکان دهنده ای که جهانیان را بهت زده کرد و واکنش­های گوناگونی را باعث شد، کتابی است به نام پروتکلهای دانشوران و زعمای صهیونیسم که مجموع ۲۴ گزارش جلسه ای در تعیین خط مشی و  نحوه عمل صهیونیستهاست. پرتکل­ها برنامه­ای است که سرمایه داران و اقتصاد دانان یهود برای ویران کردن بنای مسیحیت، قلمرو پاپ و دست آخر، اسلام، تنظیم کرده اند. (عجاج نویهض، ۱۳۸۷، ص:۴۳) مطالب این کتاب از آنجا که گزارش جلسه های داخلی و سری صهیونیستهاست، به کلّی عاری از تعارفات معمولی و سیاسی و کاملاً بی پرده و صریح است و درست به همین دلیل است که از یک سو عمق خباثت و طینت جنایت پیشه این دشمنان بشریت را نشان می دهد و از سوی دیگر سخت حیرت انگیز و شگفتی آور است. از همان روز اول پیدایش آن هم، صهیونیستها با تمام توان و نیرو سعی کردند نسخه های آن را نابود کنند و نقدهای مفصل در رد آن بنویسند و به هر حال آن را مخدوش یا بی ارزش و یا فراموش شده، قلمداد کنند. ما در این نوشتار قصد نداریم که به تاریخچه و چرایی پیدایش این پرتکل­ها بپردازیم چرا که این مقوله خود مجالی جدا می­طلبد، هدف این مختصر مقایسه­ ی تفکرات یهود و اندیشه­های اسلام در موضوعات واحد می­باشد، لذا از وارد شدن به آن موارد(تاریخچه و چرایی پیدایش) خودداری کرده و به اصل موضوع مورد نظر می­پردازیم. امروزه وسعت حملات و سرمایه­ گذاری کلان دشمنان ملت­های آزاده و اسلامی بر کسی پوشیده نیست. با بررسی تاریخ بشر به این حقیقت خواهیم رسید که همواره میان حق و باطل درگیری و نزاع وجود داشته ، از این رو قران کریم پرده از جنگی دائمی میان حق و باطل برداشته و فرموده : ” وَ الْفِتْنَهُ أَکْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ وَ لا یَزالُونَ یُقاتِلُونَکُمْ حَتَّى یَرُدُّوکُمْ عَنْ دِینِکُمْ إِنِ اسْتَطاعُوا “( بقره: ۲۱۷)؛ فتنه از قتل بزرگتر است ، و مشرکان همواره با شما می جنگند تا اگر بتوانند شما را از دینتان منحرف کنند- از طرفی در نزد ما کتابی است که تبیان لکل شیء و منبع هر آنچه که یک جامعه استکمالی به آن نیاز دارد، می­باشد. همچنین جامعه­ ی اسلامی از وجود انوار مطهر معصومین که قرآن ناطق­ اند و نیز علمای شریف و صاحب نظران بنامی برخوردار می­باشد. از این رو به نظر آمد که در این میدان نیز باید نگاهی به آن دریای بی­کران و غنی الهی و آن بزرگ مردان الهی انداخت و از راهکارهای آنان بهره جست. نگارنده در این نوشتار بنا را بر اختصار گذارده، در هر مورد به آوردن چند نمونه و یا چند استدلال کفایت کرده. امید است که این مختصر مورد عنایت و رضایت حضرت حق متعال قرار گیرد.

آزادی سیاسی (political liberty):

در اولین پرتکل از برنامه­ های شیطانی یهود آمده که:” بهترین نتایجی که از حکومت بر “گوییم”( غیریهود-goyem) خواهان تحقق آن هستیم به وسیله خشونت وترور بدست می­آید، نه با مباحثات آکادمیک. آزادی سیاسی ایده­ای بیش نیست و واقعیت خارجی ندارد اما هر یک از ما باید بداند که چگونه در موقع لزوم از این طعمه برای جذب گروه­ها و توده­ها به سوی حزب خود و نابود کردن حزب مخالف که حکومت و قدرت را دراختیار دارد استفاده کند. این کار، در صورتی که حزب مقابل گرفتار میکروب ایده­ ی آزادی موسوم به لیبرالیسم (Liberalism) باشد، آسان و ساده خواهد بود.”( عجاج نویهض، ۱۳۸۷، ص:۲۵۰)

در عبارت فوق قیودی وجود دارد که لازم است تا حدی به آنها پرداخته شود. اولین قید که لازم است تا در حد وسعت این نوشته بدان پرداخته شود اصطلاح «آزادی سیاسی» است که ابتدا لازم است به مفهوم آزادی توجهی داشته باشیم. در بیان چیستی آزادی سخن واحدی وجود ندارد بلکه برداشت­ها و تفاسیر متعددی موجود است که باید علت این تعدد تفسیر از یک مفهوم واحد را در نوع هستی­ شناسی، جهان­بینی و راه و روش و مسلک هر اندیشمندی جستجو کرد. در این که انسان موجودی است مختار شکی نیست و این اختیار و اراده لازمه جوهر ذات او است و تکلیف بیانگر این اراده و اختیار است چراکه اگر اختیار نباشد تکلیف لغو و بیهوده است و نیز اگر آزادی را از انسان نفی کنی اختیار وی را نفی کردی چرا که آدمی در محیطی آزاد مختار به انتخاب است. اسلام به مسئله آزادای بسیار توجه نموده و در قرآن آیات متعددی در این باب داریم، از جمله آیاتی که بحث آزادی را بسیار زیبا بیان فرموده آیه ۶۴ سوره آل عمران می­باشد: ” قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا إِلى‏ کَلِمَهٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً وَ لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ “- بگو: اى اهل کتاب! به سوى سخنى بیایید که میان ما و شما مشترک است. جز آنکه خداوند را نپرستیم و چیزى را شریک او قرار ندهیم و بعضى از ما بعضى دیگر را بجاى خدا ارباب نگیرد. پس اگر (از این پیشنهاد) سرباز زدند، بگویید: گواه باشید که ما مسلمان و تسلیم خدائیم؛ در این آیه خداوند متعال تمام انسانها را با هر آئین و مسلکی و هر نزاد و قومی دعوت به یک حقیقت واحد می­کند، “تَعالَوْا إِلى‏ کَلِمَهٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ ” که آن حقیقت واحد و شریف مرکب از دو جزء است، جزء نخست آن توحید و دوری از شرک” أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً ” و جزء بعدی آن آزادی در جامعه می­باشد “وَ لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ “.

باید دانست که واژه­ ی آزادی هر تعریفی داشته باشد برای اینکه بروز و ظهور یابد، در هر سطحی که باشد، محدود می­شود. انسان آزاد آفریده می­شود، اما در برخورد با محیط، خانواده، جامعه، دولت، دین و…. از آزادی­اش به نحو محسوسی کاسته می­شود و محدود و مقید به قوانین پذیرفته شده می­گردد. به دیگر سخن، آزادی مطلق محال است.( شریف لک­زایی، ۱۳۸۷، ص: ۲۵) آزادی تا زمانی مشروع است که منجر به تعرض فرد به حق وحقوق دیگری نشود در واقع آزادی یک فرد نباید مانع آزادی فرد دیگر و یا نافی حقوق غیر شود و نیز نباید با قوانین شرع مقدس در تعارض باشد. که این خود باعث محدودیت در آزادی می­شود. به دیگر سخن؛ وصف، تابع موصوف است چه در موجودیتش و چه در شئون و ویژگی­هایش، بنابر این اگر موصوف مقید به قید محدودیت باشد حتما وصف نیز به همان قید مقید می­شود و از آنجا که انسان چه در مرحله هستی خویش وچه در اوصاف و افعال محدود است، آزادی وی نیز که از اوصاف او به شمار می­آید محدود می­شود. ذات لایتناهی حق تعالی تنها مرجع شایسته برای این حد گذاری است: ” إِنَّا کُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ”( قمر: ۴۹)

کلمه” کل شى‏ء”- با فتحه لام- منصوب به فعل مقدر است، فعلى که جمله” خلقناه” بر آن دلالت مى‏کند، و تقدیر کلام” انا خلقنا کل شى‏ء خلقناه” است، و جمله” بقدر” متعلق است به جمله” خلقناه”، و باء آن مصاحبت را مى‏رساند. و معناى آیه این است که: ما هر چیزى را با مصاحبت قدر” توأم با اندازه‏گیرى” خلق کردیم. و قدر هر چیز عبارت است از مقدار و حد و هندسه‏اى که از آن تجاوز نمى‏کند، نه از جهت زیادى و نه از جهت کمى، و نه از هیچ جهت دیگر.( علامه طباطبایی، ۱۳۷۴، ج ۱۹: ۱۴۰) خداى تعالى در این باره مى‏فرماید:” وَ إِنْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ”(حجر: ۲۱) – و هیچ چیز نیست مگر آنکه منابع و گنجینه‏هاى آن نزد ماست و ما جز به مقدار معین فرو نمى‏فرستیم؛ پس هر موجودی در خلقتش مقید می­شود به حدى که نه تواند از آن تجاوز کند، و نه از آن صراط معینی که برای موجودیتش ترسیم شده خارج شود.

علامه طباطبایی در تفسیر آیه فوق می­فرماید: مراد از” هر چیز” نوع هر چیز است، نه شخص و فرد، مثلا از انسان نوع انسان مقصود است نه زید و عمرو، و مراد از” قدر معلوم” کمیت و کیفیت معین از افراد است، و منظور از” وجود خزائن و وجود هر چیز در خزائن خداوند” وجود بر حسب تقدیر و فرض است، نه بر حسب تحقق. بنا بر این، آیه شریفه یک نوع تشبیه و مجاز مرتکب شده است. پس براى خدا از انواع موجودات مانند انسان، اسب، درخت خرما، و غیر ذلک، از اعیان و صفات اعیان و آثار و افعال آنها، مقدوراتى است تقدیرى و غیر متناهى که دائما از آن مقدورات جز به مقدار معلوم و عدد معین محدود، بیرون نمى‏شود، و از آن تقدیر و فرض به عالم تحقق و فعلیت در نمى‏آید.( علامه طباطبایی، ۱۳۷۴، ج۱۲: ۲۰۶) تا اینجا مشخص گشت که آزادی مطلق و نامحدود محال است. اما اکنون باید روشن گردد که منظور از آزادی سیاسی چیست؟ این چه مفهوم و حقیقتی است که بشر برای رسیدن به آن این همه مبارزات کرده، خون­ها داده و دست به انقلاب­هایی برای رسیدن به آن زده است؟

آزادی سیاسی یک نوع روحیه و اخلاق خاص در مردم یک جامعه می­باشد که بر اساس آن هم ملت به خود این حق را می­دهد و هم نظام حاکم بر آن جامعه این حق را به رسمیت می­شناسد که مردم در تحولات و تصمیم گیری­ها مشارکت داشته باشند و تصمیمات مجریان را تحت نظارت داشته، نقد و بررسی کنند. در این تعریف آوردیم که ملت باید این حق را به خود بدهند چرا که تا ملتی به این حد از بلوغ فکری و اجتماعی نرسد که در تصمیمات و تحولات اجتماعی حق مشارکت دارد به آزادی سیاسی دست نخواهد یافت و از طرفی هم نظام حاکم نیز باید این حق را برای مردم جامعه قائل باشد. آزادی حقیقتی است که تنها در نظام­های متکی بر مردم سالاری محقق می­شود. از این رو اسلام مؤکدا انسان را از سرسپردن به طاغوت و نظام­های استکباری نهی می­کند” وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِی کُلِّ أُمَّهٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوت “. (نحل: ۳۶ )– و همانا ما در میان هر امّتى پیامبرى را برانگیختیم (تا به مردم بگویند) که خدا را بپرستید و از طاغوت دورى نمایید؛ دعوت به توحید و دورى از طاغوت، در رأس برنامه پیامبران بوده است. خداپرستى با پذیرش سلطه‏ى طاغوت‏ها و ستمگران، نمى‏سازد. (محسن قرائتی، ۱۳۸۳، ج۶: ۳۹۳ )

یکی از مبانی که آزادی را به ارمغان می­آورد نفی عبودیت از غیر خدا است، لذا در آیات متعددی بر این اصل تاکید شده. در آیه شریفه فوق قبل از نهی از سرسپردن به طاغوت، شرک و عبودیت غیر خدا را نفی می­کند چرا که لازمه آزادی حقیقی اعتقاد به توحید است. در آیه ۶۴ آل عمران ” قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا إِلى‏ کَلِمَهٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً وَ لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ ” نیز قبل از بیان اصل آزادی که جزء دوم حقیقت واحد است بر جزء اول آن یعنی اصل توحید و دوری از شرک تاکید می­کند. در سخنان شهید بزرگوار آیه­الله بهشتی می­خوانیم: ” بزرگترین شعار اسلام آزادی است. از دید اسلام تا انسان آزاد نباشد انسان نمی­ماند”( شریف لک­زایی، ۱۳۸۷، ص: ۵۰ ) از این رو است که در اسلام هیچ چیز به انسان تحمیل نمی­شود حتی دین؛( شریف لک­زایی، ۱۳۸۷، ص: ۵۱) ” لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ ” (بقره: ۲۵۶)- در (پذیرش) دین، اکراهى نیست همانا راه رشد از گمراهى روشن شده است.

امام خمینی(ره) در این باره می­فرماید: ” ریشه و اصل همه­ی عقاید که مهمترین وبا ارزشترین اعتقادات ما است اصل توحید است. این اصل به ما می­آموزد که انسان باید تنها در مقابل ذات اقدس حق تسلیم باشد و از هیچ انسانی نباید اطاعت کند مگر اینکه اطاعت او اطاعت خدا باشد. بر این اساس هیچ انسانی هم حق ندارد دیگران را به اطاعت خویش وا دارد، ما از آن اصل اعتقادی، اصل آزادی بشر را می­آموزیم که هیچ کس حق ندارد انسانی یا جامعه و ملتی را از آزادی محروم کند” (امام خمینی،۱۳۸۷، ج۴: ۱۴۶).

بر خلاف افکار شیطانی یهودیت صهیونیسم که اعتقادی به آزادی سیاسی نداشته و تنها از آن به عنوان ابزاری برای نابودی جوامع غیر یهود استفاده می­کند، اسلام به این مقوله بسیار بها داده و آن را یکی از اصول جوامع انسانی می­داند. از منظر اسلام انسان فطرتا آزاد است چرا که آزادی از صفات انسان است. امیر مومنان علی (ع) آن رهبر الهی چه زیبا در این جمله آزادی انسان را بیان می­کند و آن را جزء صفات انسانی می­شمارد:” و لا تَکُن عَبدَ غَیرِکَ و قَد جَعَلَکَ اللّهُ حُرّاً ” (نهج البلاغه: نامه۳۱)- بنده دیگری نباش که خدا تو را آزاد آفرید؛ در منظر امیرالمومنین علی (ع) انسان آزاد و مختار آفریده شده و از این رو مسئول است، و این آزادی و اختیار و مسئولیت در همه­ی عرصه­های زندگی انسانی گرانقدرترین گوهر حیات و والاترین شرافت آدمی است، و کسی را نسزد که این آزادی و اختیار و مسئولیت را نفی کند و حق آزادی را زیر پا گذارد. (مصطفی دلشاد تهرانی، ۱۳۸۲، ص: ۳۲) ودر موضعی دیگر اینگونه بر آزادی سیاسی و آزادی بیان تاکید می­فرماید:” وَ لاتَظُنُّوا بِیَ استِثقالاً فِی حَقٍّ قِیلَ لِی ………فَلاتَکُفُّوا عَن مَقالَهٍ بِحَقٍّ اَو مَشوَرَهٍ بِعَدلٍ”(نهج البلاغه، خطبه:۲۱۶) -گمان مبرید که اگر حقی به من پیشنهاد شد بر من گران می­آید…. پس از گفتن حق یا مشورت در عدالت خودداری نکنید؛ او حق مردم را در ابراز عقاید و نظرات و نقد و مشورت به رسمیت می­شمارد و انگونه به رشد اجتماعی و سیاسی مردم کمک کرده و تلاش کرده تا جامعه­ی اسلامی، جامعه­ای پویا باشد. وقتی که در جریان حکمین برخی از یاران مردد شده و از فرمان امام پیروی نکردند ایشان اینگونه دیدگاه آزادی گرایانه­ی خود را بیان فرمودند:”وَ لَیسَ لِی أن أحمِلَکُم عَلَی مَا تَکرَهُون ” (نهج البلاغه، خطبه: ۲۰۸) – من دوست نمی­دارم که شما را وادار به چیزی کنم که دوست نمی­دارید؛ در حکومت علوی تمامی آحاد جامعه با هر آیین و مسلکی، و هر قوم و نژادی که داشتند از ضعیف­ترین اشخاص و پایین­ترین طبقات به راحتی می­توانستند از هر یک از مسئولین حکومتی و لشکری در هر رده­ای انتقاد کنند و یا علیه او اعلام جرم نمایند. در بحث آزادی سیاسی سخن بسیار است و خود نیاز به بحثی جدا و مفصل دارد که در مقال نمی­گنجد لذا به این مختصر اکتفاء می­کنیم.

توده­ی مردم (Populace):

اما قید دومی که در برنامه اول یهود لازم است به آن پرداخته شود ” توده مردم ” است.

باید برسی شود که نظر و تفکر آن­ها در مورد توده مردم چیست و در مقابل، اسلام در مورد توده مردم چه می­اندیشد. در پرتکل اول یهود در مورد این قید آمده که:” توده­ها در تحلیل مسائل از حد ظواهر سطحی فراتر نمی­روند. ( عجاج نویهض، ۱۳۸۷، ص:۲۵۱) توده قادر به تشخیص منافع و مصالح خود نیست. باید دانست که قدرت توده کور است. احساس درک ندارد. برای فهم و درک مطالب در چهارچوب معقولی حرکت نمی­کند. از هر طرف صدایی بلند شود به دنبال آن می­رود( عجاج نویهض، ۱۳۸۷، ص:۲۵۴) ” یهود توده مردم را موجوداتی کر و کور، بدون درک و فهم سیاسی و اجتماعی و افرادی که با هر نسیمی به حرکت درمی­آیند تصور می­کند و می­پندارد که باید از این خصلت توده­ها استفاده کرد تا با ابزاری چون آزادی و… بر گرده آن­ها سوار شد و بر قلمرو و منافع این موجودات بدون درک و فهم تاخت از این رو بهترین شیوه­ی حکومت بر این توده­ها را حکوت­های سلطنتی، مستبد و موروثی می­داند؛ ” فقط یک فرد مجرب که از همان کودکی برای فهمیدن حکومت خود مختار تربیت شده و آن را تمرین کرده می­تواند کلماتی را که از الفبای سیاست به وجود آمده به خوبی بفهمد و ارزیابی کند… فقط یک حاکم مستبد و مطلق العنان می­تواند به طور دقیق و کامل برنامه ریزی کند و سپس آن را در کلیه اجزای دستگاه حکومتی به اجرا درآورد. بدون یک حکومت مستبد و مطلقه، تمدن نمی­تواند به حیات خود ادامه دهد”( عجاج نویهض، ۱۳۸۷، ص:۲۵۵-۲۵۶) . در یک نگاه، یهود توده مردم را موجوداتی فاقد درک و فهم سیاسی و اجتماعی می­داند که صلاحیت تصمیم گیری درباره آینده­ی خویش و نیز ورود به صحنه­ی سیاسی_اجتماعی را نداشته و باید بوسیله یک حکومت خودکامه و با ابزار زور و خشونت مهار شوند. اکنون که تفکرات یهود را در این مورد تا اندازه­ای بیان کردیم به بیان اندیشه­های اسلام و رهبران اسلامی در این باب می­پردازیم. ذات اقدس الله درکتاب انسان ساز قرآن می­فرماید: ” إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِم ” (رعد: ۱۱) – خدا حال هیچ قومى را دگرگون نخواهد کرد تا زمانى که خود آن قوم حالشان را تغییر دهند ؛ در این آیه خداوند تغیر سرنوشت اقوام را در در گرو تغیر خودشان می­داند، یعنی تا توده­ی مردم خود به فکر چاره اندیشی و دگرگونی در وضع خویش نباشند تغییر حاصل نمی­شود.

جمله “إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ “که در دو مورد از قرآن با تفاوت مختصرى آمده است، یک قانون کلى و عمومى را بیان مى‏کند، قانونى سرنوشت‏ساز و حرکت آفرین و هشدار دهنده! این قانون که یکى از پایه‏هاى اساسى جهان بینى و جامعه‏شناسى در اسلام است، به ما مى‏گوید مقدرات شما قبل از هر چیز و هر کس در دست خود شما است، و هر گونه تغییر و دگرگونى در خوشبختى و بدبختى اقوام در درجه اول به خود آنها بازگشت مى‏کند( آیه الله مکارم شیرازی، ۱۳۷۴، ج۱۰: ۱۴۵)این اصل جامعه شناسی در اسلام بیان­گر نوع نگاه اسلام به توده­ها است. اسلام توده­ها را مردمانی دارای فکر واندیشه می­داند که دارای درک و فهم­اند و می­توانند در مورد آینده خویش تصمیم بگیرند. قرآن مجید با تعابیر و اشکال مختلف از مردم خواسته که در صحنه‏هاى اجتماعى حضور مداوم و فعّال داشته باشند، از جمله:

“یا ایُّهَاالَّذینَ امَنُوااتَّقُوااللَّهَ وَ کُونُوا مَعَ‏الصَّادِقینَ” (توبه، ۱۱۹) – اى کسانى که ایمان آورده‏اید، تقواى الهى پیشه کنید و با صادقان باشید؛ ویا در جای دیگر می­فرماید :”یا ایُّهَاالَّذینَ امَنُوا کُونُوا قَوَّامینَ بِالْقِسْطِ شُهَداءَلِلَّهِ” (نساء، ۱۳۵)- اى مؤمنان، کاملًا به عدالت، قیام کنید و براى خدا شهادت دهید؛ باید توجه داشت که قوامین جمع قوام” صیغه مبالغه” به معنى” بسیار قیام کننده” است، یعنى باید در هر حال و در هر کار و در هر عصر و زمان قیام به عدالت کنید که این عمل خلق و خوى شما شود، و انحراف از آن بر خلاف طبع و روح شما گردد. (آیه الله مکارم شیرازی، ۱۳۷۴، ج۴: ۱۶۲)

در آیات پایانی سوره مبارکه­ی فتح نیز یاران ثابت قدم پیامبر (ص) را به زراعت سرسبز و باشکوهی تشبیه مى‏کند که دائم در حال جوانه‏زدن و رشد و نمو است و سبب خشم کفّار مى‏گردند؛ ” مَثَلُهُمْ فِی التَّوْراهِ وَ مَثَلُهُمْ فِی الْإِنْجِیل َکزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوى‏ عَلى‏ سُوقِهِ یُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِیَغِیظَ بِهِمُ الْکُفَّار”(فتح:۲۹) – توصیف آنها در تورات است، و توصیف آنها در انجیل همانند زراعتى است که جوانه‏هاى خود را خارج ساخته، سپس به تقویت آن پرداخته، تا محکم شده، و بر پاى خود ایستاده است، و به قدرى نمو و رشد کرده که زارعان را به شگفتى وا مى‏دارد! این براى آن است که کافران را به خشم آورد؛ این آیات یاد شده یک پیام مشترک را به جامعه­ی اسلامی می­دهد و آن حضور مستمرتوده­ی مردم در صحنه­های مختلف اجتماع است، همان‏گونه که در آیه ۱۱۰ سوره آل عمران جامعه­ی اسلامى را با صفت بهترین امّت ستوده، می­فرماید: “کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّهٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللَّه” – شما بهترین امتى بودید که به سود انسانها آفریده شدید (چه اینکه) امر به معروف مى‏کنید و نهى از منکر، و به خدا ایمان دارید؛ و بر حضور در صحنه ، تصریح دارد.

نظام سازی سیاسی اسلام بدون حضور مردم ممکن نخواهد بود، چنانکه خداوند متعال نیز با وجود ارسال انبیاء، از مردم می­خواهد که به کمک شتافته و در اقامه عدل قیام کرده و رسولان را یاری نمایند (حسینعلی سلیمانیان، ۱۳۹۰، ص:۲۰۲) : ” لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمِیزانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْط” (حدید: ۲۵) – همانا ما پیمبران خود را با ادلّه و معجزات فرستادیم و با ایشان کتاب و میزان عدل نازل کردیم تا مردم به راستى و عدالت گرایند؛ نکته جالب دیگر در جمله” لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ” این است که از” خود جوشى مردم” سخن مى‏گوید، نمى‏فرماید: هدف این بوده که انبیاء انسانها را وادار به اقامه قسط کنند، بلکه مى‏گوید: هدف این بوده که مردم مجرى قسط و عدل باشند! آرى مهم این است که مردم چنان ساخته شوند که خود مجرى عدالت گردند، و این راه را با پاى خویش بپویند. (آیه الله مکارم شیرازی، ۱۳۷۴، ج۲۳: ۳۷۲) بسیار واضح است، مقدمه این تفکر که باید مردم مجری عدالت باشند، اعتقاد به فهم و درک توده مردم است و الا گروهی که تهی از فهم و درک­اند چگونه توانند مجری عدالت در جامعه و یاری دهنده پیامبری باشند که انسان کامل است. توده مردم برخلاف تفکرات یهود، در منظر اسلام دارای کرامت­اند” وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنِی آدَم” (اسراء:۷۰)-و همانا فرزندان آدم را گرامى داشتیم؛ و هر اندیشه و عملی که نافی این کرامت ذاتی باشد محکوم است. انسانی که این کرامت را داراست آیا ممکن است که تهی از فهم و درک باشد؟ پس لازمه این کرامت توانایی ادراکات او در امور مختلف است و همین توانایی، وی را از دیگر موجودات متمایز می­کند و به دیگر سخن، دلیل این کرامت نهادن به نوع انسان قدرت فهم و شعور او است که وی را مستحق این تکریم کرده، پس نفی فهم و درک از توده­ها ملازم با نفی این کرامت ذاتی است و اسلام عزیز همچین تفکرات شیطانی که در پس آن به بند کشیدن ملت­ها و ایجاد نظام برده داری مدرن است را به شدت طرد می­کند. نگاه امیرالمومنین علی (ع) به توده­ی مردم در کلمات گوهربار حضرتش عیان است :” وَ لاتَظُنُّوا بِیَ استِثقالاً فِی حَقٍّ قِیلَ لِی ………فَلاتَکُفُّوا عَن مَقالَهٍ بِحَقٍّ اَو مَشوَرَهٍ بِعَدلٍ” (نهج البلاغه: خطبه۲۱۶) -گمان مبرید که اگر حقی به من پیشنهاد شد بر من گران می­آید…. پس از گفتن حق یا مشورت در عدالت خودداری نکنید؛ خلافت در مکتب على دورى از مردم، روگردانى از ملت و نزدیکى به خودخواهى و عدم توجه به اوضاع عمومى و نیازمندى‏هاى افراد و اجتماعات نیست؛ بلکه خلافت وسیله‏اى است براى نزدیکى حاکم به مردم، و مهر ورزیدن به توده و تواضع وى بر همگان و سپس توجه کامل به وضع آنهاست.(سید هادى خسروشاهى، ۱۳۷۹، ص:۳۲۳) حکومت و خلافت در اندیشه سیاسی امیرالمومنین (ع) احیاء حقوق توده مردم است که بر مبنای اندیشه­ی ” دست خداوند همراه توده­هاست”(نهج البلاغه: خطبه ۱۳۶) می­باشد. ایشان همواره مخالف ترک جماعت و گوشه نشینی بود مگر اینکه خود این کناره گیری به صلاح توده­ها باشد. حکومت بدون این اهداف در نزد حضرتشان کمتر از آب بینی بزی است که در هنگام عطسه می­پراند (نهج البلاغه: خطبه ۳ ) بگونه­ای که حکومت، منهی مردم و جدای از توده­ها معنا و مفهومی ندارد.

در بیانات بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی(ره) اهمیت و جایگاه توده مردم در تحولات اجتماعی بارز است. تاکیدات حضرت امام بر اینکه: ” هر ملتی باید خودش سرنوشتش را در دست بگیرد”(امام خمینی، ۱۳۸۷، ج۶: ۱۲) “ملت قیم نمی­خواهد، خودش باید قیم خودش باشد”(امام خمینی، ۱۳۸۷، ج۱۰: ۵۶)” مردم ولی نعمت ما هستند”(امام خمینی، ۱۳۸۷، ج۱۴: ۷۳) و نیز سکوت وی و احترام به انتخاب مردم در مواردی چون بازرگان و بنی­صدر نشان از دیدگاه والای ایشان در نظر به مردم است. در نگاه امام خمینی این توده­های مردمی هستند که سرنوشت خود را مشخص می­کنند و حکام باید به انتخاب توده­ها احترام بگذارند ولو اینکه آن انتخاب با رای و نظر حاکمان متفاوت باشد. امام در این­باره فرمودند:” ما تابع آرای ملت هستیم. ملت ما هرطور رای داد ما هم از آن­ها تبعیت می­کنیم”(امام خمینی، ۱۳۸۷، ج۱۱: ۳۵) ” میزان رای ملت است”(امام خمینی، ۱۳۸۷، ج۸: ۱۸۳)

در اندیشه­ی سیاسی فلاسفه و متفکرین بزرگ جهان اسلام در سده­های قبل نیز این موضوع (توده مردم) از جایگاه ویزه­ای برخوردار است. با برسی آثار آنها می­توان جایگاه توده­ها را در اهمیت دادن به مسئله­ی تعاون و مشارکت اجتماعی دریافت. مبحث تعاون و مشارکت اجتماعی در نظام فکری و سیاسی اندیشمندانی چون فارابی، خواجه نصیر طوسی، قطب الدین رازی، صدرالمتالهین و سایرین یک اصل و رکن محسوب می­شود. بدیهی است تعاون و مشارکتی سازنده واقع می­شود و موجب شکوفایی، رشد و تعالی جامعه است که آحاد و گروه­های موجود در اجتماع دارای فهم و درک بوده والا مشارکت افرادی که فاقد فهم صحیح­اند نمی­تواند مفید واقع شود. در آرای قطب الدین رازی انسان موجودی مدنی بالطبع است که زندگی­اش جز با مشارکت همنوعانش ممکن نمی­باشد” لمّا کان الإنسان مدنیّا بالطّبع لا یمکن تعیّشه الّا بمشارکه من ابناء نوعه‏” (قطب الدین رازی، (بیتا)، ص:۲۶) ، همچنین فارابی در کتاب “آراء اهل المدینه الفاضله” در این­باره می­نویسد: “الاجتماع الذی به یتعاون على نیل السعاده هو الاجتماع الفاضل‏” (ابونصر الفارابی، ۱۹۹۵م، ص:۱۱۳)؛ یعنی اجتماعی فاضل است که در آن، تعاون موجب نیل به سعادت باشد. جناب فارابی در اجتماعاتی که تعریف می­کند بر دو عنصر تعاون و غایت مداری تاکید دارد. از منظر معلم ثانی تعاون باید سبب سعادت و کمال جامعه بشری شودکه لازمه این نوع از نگاه به مشارکت و تعاون افراد اجتماع، اعتقاد به ذی شعور بودن و فهم و درک صحیح آنها است.

شالوده بحث اجتماع فارابی را تعاون و همکاری افراد جامعه برای وصول به غایت واحد آن تشکیل می­دهد. به همین دلیل فارابی تعاون را هم سنگ اصل اجتماع تلقی می­کند و در کتاب “آراء اهل المدینه الفاضله” فصل مربوط به اجتماع را چنین آورده است:” القول فی احتیاج الانسان الی الاجتماع و التعاون” (محسن مهاجرنیا، ۱۳۸۶، ص:۲۰۴) .

حاکمیت و نظام سیاسی(political system) :

گفته شد که در نگاه جهودان توده­ی مردم کور و بدون فهم هستند و برای کنترل ملتهای گوئیم باید از حکومتهای مستبد ونظام­های دیکتاتوری(dictator construction) استفاده کرد؛ ” فقط یک فرد مجرب که از همان کودکی برای فهمیدن حکومت خود مختار تربیت شده و آن را تمرین کرده می­تواند کلماتی را که از الفبای سیاست به وجود آمده به خوبی بفهمد و ارزیابی کند… فقط یک حاکم مستبد و مطلق العنان می­تواند به طور دقیق و کامل برنامه ریزی کند و سپس آن را در کلیه اجزای دستگاه حکومتی به اجرا درآورد. بدون یک حکومت مستبد و مطلقه، تمدن نمی­تواند به حیات خود ادامه دهد” (عجاج نویهض، ۱۳۸۷، ص: ۲۵۵-۲۵۶) . جهودان بعد از اینکه آحاد جامعه را موجوداتی کور و فاقد ادراک فرض کردند، تنها الگوی مناسب برای حکومت براین توده­ها را نظام­های سیاسی مطلقه و دیکتاتوری می­دانند. اما اندیشه­ی سیاسی و ساختار حاکمیتی را که اسلام سفارش کرده درست در نقطه مقابل آن تفکر اهریمنی است. در شریعت شریف اسلام که به تصریح خداوند متعال در اصل “فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها ” (روم: ۳۰) – پس روى خود به سوى دین حنیف کن که مطابق فطرت خدا است فطرتى که خدا بشر را بر آن فطرت آفریده؛ دستورات آن متناسب بافطرت آدمی و نیازهای وی است، نیاز اساسىِ بشر به حکومت نیز با توجه به همین اصل شریف تأیید و بر ضرورت حکومت در جامعه اسلامى تأکید شده است. مسئله فطری بودن نیاز جامعه به حکومت تا حدی بدیهی و متفق القول بودکه وقتی پیامبر اسلام (ص) پس از هجرت به مدینه دست به ایجاد دولت اسلامی زد مردم با وجود سؤالاتی که در زمینه حیض و هلال و انفاق و دیگر مسائل عادی مطرح می کردند و از پیامبر توضیح می خواستند در موردتشکیل دولت هیچگونه سؤالی مطرح ننمودند و توضیحی نخواستند، حتی جریانهای پس از رحلت آن حضرت نیز با تمامی فراز و نشیب آن از همین احساس فطری سرچشمه می­گرفت و هرگز شنیده نشد کسی بگوید اصل انتصاب خلیفه لزومی ندارد یا دلیل بر لزومش نداریم، زیرا همه به انگیزه فطرت احساس می­کردند که چرخ جامعه اسلامی بدون گرداننده، خود به خود گردش نخواهد کرد و دین اسلام این واقعیت را که در جامعه اسلامی باید حکومتی وجود داشته باشد، امضای قطعی نموده است. اما مسئله مهم این است که بدانیم کدام شیوه و مدل حکومتی مورد تایید و رضای خداوند می­باشد.

در اندیشه­ ی سیاسی اسلام الگوهای حکومتی دیکتاتوری و مستبدانه، مطرود و محکوم به فنا هستند و مردم مکلفند به مبارزه­ ی با آنها. و به فرموده امام خمینی کبیر(ره): “اسلام بنیانگذار حکومتى است که در آن نه شیوه استبداد حاکم است که آراء و تمایلات نفسانى یک تن را بر سراسر جامعه تحمیل کند، و نه شیوه مشروطه و جمهورىای که متّکى بر قوانینى باشد که گروهى از افراد جامعه براى تمامى آن وضع مى‏کنند؛ بلکه حکومت اسلامى، نظامى است ملهم و منبعث از وحى الهى که در تمام زمینه‏ها از قانون الهى مدد مى‏گیرد، و هیچ‏یک از زمامداران و سرپرستان امور جامعه را حقّ استبداد رأى نیست. تمام برنامه‏هایى که در زمینه زمامدارى جامعه و شؤون و لوازم آن، جهت رفع نیازهاى مردم به اجرا درمى‏آید، باید براساس قوانین الهى باشد. این اصل کلّى، حتّى در مورد اطاعت از زمامداران و متصدّیان امر حکومت نیز جارى و سارى است”(امام خمینی، ۱۳۶۵، ص:۲۱). حکومت و سرپرستى اجتماعى، بر دو گونه است، و از این دو نوع بیرون نیست؛ یا سرپرستى و حکومت، الهى و زمینه‏ ساز بندگى خداوند است یا غیر الهى که در آن صورت، زمینه‏ ساز گرایش به دنیاپرستى و ایجادکننده و رشد دهنده‏ ى تعلقات مادى خواهد بود. این گمان که کسى مى‏تواند، هیچ حکومتى را نپذیرد و درعین‏ حال در مسیر الهى قدم بردارد، ساده‏ اندیشى است؛ چون هر فرد، جزئى از مجموعه و جامعه‏ اى است که در آن زندگى مى‏کند و محور نظام اجتماعى که سرپرستى همان جامعه را به عهده دارد، اختیارات او را محدود نموده، زمینه‏ ساز حرکت فرد در یکى از دو جهت مادى یا الهى مى‏شود. (علی اصغر نصرتی، ۱۳۸۸، ص:۱۴۳) قرآن کریم این مطلب را اینگونه بیان می­کند؛ ” اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُون”(بقره، ۲۵۷) – خداوند ولى و سرپرست کسانى است که ایمان آورده ‏اند، آنها را از تاریکى به سوى نور مى‏برد و آنان که کافر شدند، سرپرستانى طاغوتى بر آنها حکم مى‏رانند که آنان را از نور خارج ساخته، به سمت تاریکى مى‏برند.

این آیه بدین معنا است که نه اینگونه می­باشد که دو ولایت الهی و طاغوت باهم قابل جمع هستند تا تن به هر دو داد و نه می­توان که تن به هیچ کدام نداد پس در نتیجه اگر از ولایتِ الله خارج شوى، هیچ چاره ندارى که تحت ولایت طاغوت بروى و بالعکس، به عبارت دیگر هم مانعه الجمع است و هم مانعه الخلو است. از طرفی آیاتی داریم که دستور داده از طاغوت دوری و با آن مبارزه کنیم؛ “یُرِیدُونَ أَنْ یَتَحاکَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ یَکْفُرُوا بِه” (نساء: ۶۰ )-چگونه می­خواهند کسانى را که جبت و طاغوت هستند حاکم خود قرار بدهند و حال آنکه امر شدند که به­آنها کافر شوند.

آیه فوق در واقع مکمل آیه قبل از خود است، زیرا آیه پیش، مؤمنان را به اطاعت فرمان خدا و پیامبر و اولوا الامر و به داورى طلبیدن کتاب و سنت دعوت نمود و این آیه از اطاعت و پیروى و داورى طاغوت، نهى مى‏نماید.( آیه الله مکارم شیرازی، ۱۳۷۴، ج‏۳: ۴۴۵) حکومت پادشاهى، که در زبان عربى به آن “ملوکیت” و در اصطلاح غربى به آن “مورناشى” (Monarchy)مى‏گویند، یک نوع حکومت فردى است که یک فرد، مبدأ و منشأ قدرت و تصمیم‏گیرى و اجرا مى‏گردد، نه تنها او واجد چنین مقامى است، بلکه وارث او نیز حائز چنین مقامى خواهد بود. این نوع از حکام، همان متکبران تفوق‏طلب هستند که از نظر اسلام مطرود و مردود مى‏باشند چنان‏که مى‏فرماید: (آیه الله جعفر سبحانی، ۱۳۸۵، ص:۵۲ )” تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَهُ نَجْعَلُها لِلَّذِینَ لا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لا فَساداً ” (قصص: ۸۳)- ما سراى آخرت را، براى گروهى مقرر مى‏داریم که در روى زمین تفوق‏طلب نباشند و فساد نکنند؛ رژیم پادشاهى در تمام جهان، پیوسته، با تفوق‏طلبى و آدم‏کشى و غارت اموال عمومى همراه بوده است. در این صورت چگونه مى‏تواند مورد تأیید قرآن و حمایت اسلام باشد؟(آیه الله جعفر سبحانی، ۱۳۸۵، ص:۵۲ )

و نیز در جای دگر هدف بعثت انبیاء را اجتناب و مبارزه با طاغوت بیان کرده، می­فرماید: “وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِی کُلِّ أُمَّهٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوت” (نحل: ۳۶)- و همانا ما در میان هر امّتى پیامبرى را برانگیختیم (تا به مردم بگویند) که خدا را بپرستید و از طاغوت دورى نمایید؛ سپس به کسانی که از طاغوتها دوری کرده­اند بشارت می­دهد: “وَ الَّذِینَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَنْ یَعْبُدُوها وَ أَنابُوا إِلَى اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْرى‏ فَبَشِّرْ عِباد” (زمر: ۱۷)- و کسانى که از عبادت و بندگى طاغوت‏ها (و قدرت‏هاى ضد الهى) دورى نموده و به سوى خدا بازگشتند بر آنان مژده باد، پس بندگان مرا بشارت ده؛ در قرآن کریم، طاغوت به شیطان، بتها و نیز به هر مستکبر و متعدی که مایه­ی فساد و سرکشی است اطلاق می­شود. جمله” أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ”- بطورى که از سیاق بر مى‏آید- بیان بعثت رسول است، و معنایش این است که حقیقت بعثت رسول جز این نیست که بندگان خداى را به عبادت خدا و اجتناب از طاغوت دعوت کند. (علامه طباطبایی، ۱۳۷۴، ج۱۲: ۳۵۳)و همانگونه که گفته شد یکی از مصادیق بارز طاغوت، حکومتهای مطلقه و موروثی است که همواره در طول زمان عامل فساد و سرکشی بوده­اند. زیربنا و شالوده­ی این دسته از نظامهای سیاسی، خشونت و استبداد است و اسلام با هرگونه استبداد و استکباری مخالف و با آن مبارزه می­کند. تنها نظام سیاسی مورد قبول اسلام، حکومتی است که مبتنی بر دستورات الهی و بر مبنای عدل و عدالت، احترام به حقوق شهروندی، رعایت قوانین و تکریم تمام آحاد جامعه باشد. همان گونه که مولایمان امیر مومنان اینگونه می­اندیشید و بر این محورها حکومت کرد. حکومت در منظر حضرتشان حقی نبود که خداوند به یکی از افراد بشر بخشیده باشد و مانند مال یا ملکی، جزء دارایی­های او بحساب بیاید و بعدِ او هم به ورثه­اش برسد، بلکه حکومت در اندیشه آن امام همام ودیعه و امانتی است که خداوند بر علماءِ امت نهاده، و با استقبال عمومی مردم قابلیت اجرایی پیدا می­کند. به عبات دیگر مشروعیت الهی به همراه مقبولیت عمومی لازمه یک حکومت مشروع است. ایشان در این زمینه می­فرمایند: “اما وَالَّذی فَلَقَ الحَبَّه و بَرَأَ النَّسَمَه لَولا حُضُورُ الحاضِرِ و قیامُ الحُجَّه بِوجودِ النّاصِرِ و ما أَخَذَ الله عَلَی العلماءِ عَلَی کِظَّهِ ظالمٍ و لا سَغَبِ مَظلومٍ لَأَلقَیتُ حَبلَها عَلَی غارِبِها و لَسَقَیتُ آخِرَها بِکَأسِ أوَّلِها” (نهج البلاغه، خطبه: ۳)-آری به حق آنکه دانه را شکافت و جان را آفرید اگر نبود حضور حاضران و اتمام حجت با اعلام ناصران، و اگر خداوند با علماء پیمانی سخت نگرفته بود که در برابر شکمبارگی ستمگر و گرسنگی ستمدیده هیچ آرام نگیرید، بی تأمل رشته­ی حکومت را از دست می­گذاشتم و پایانش را همچون آغازش می­انگاشتم و خود را به کناری می­گذاشتم؛ حکومت امام علی(ع ) حکومتی نبود که با تغلب و تسلط شکل گرفته باشد و مردم را با اعمال خشونت و تهدید و رعب و وحشت به اطاعت کشانده باشد و یا مردم از سرِ کوری و نادانی تن به آن داده­اند، بلکه با اقبال مردمی و اسرار توده­ها و رضایت جامعه همراه بود. چنانکه خود ایشان درباره درخواست عموم جامعه از ایشان برای پذیرش خلافت می­فرمایند: “وَ بَسَطتُم یَدِی فَکَفَفتُها و مَدَدتُموها فَقَبَضتُها ثُمَ تَداکَکتُم عَلَیَّ ….” (نهج البلاغه، خطبه: ۲۲۹)- دستم را برای بیعت گشودید و من آن را بستم، و به سوی خود کشیدید و من آن را برگرفتم، سپس بر من هجوم آوردید… و نیز می­فرمایند: “فَمَا راعَنِی إلَّا وَ النَّاسُ کَعُرفِ الضَّبُعِ إلَیَّ یَنثالونَ عَلَیَّ مِن کُلِّ جانِبٍ حَتَّی لَقَد وُطِئ الحَسَنان و شُقَّ عِطفَایَ….” (نهج البلاغه ، خطبه: ۳)_ به ناگاه دیدم که انبوه مردم از هر سوی روی به من نهاده­اند و چون یال کفتار پس و پشت هم ایستاده­اند و گرد مرا از هر طرف گرفتند چنان که استخوان­های بازویم فشرده گشت و دو پهلویم آزرده…

امام علی(ع) حکومت را از آنِ مردم می­دانست و برای آنان حق حاکمیت قائل بود و هنگامی که مردم خواستار بیعت با وی شدند، تلاش کرد تا آنان را با حقشان آشنا کند و فهمی درست از حکومت و حقّ حاکمیت مردم ایجاد نماید.(مصطفی دلشاد تهرانی، ۱۳۸۲، ص:۱۴۳)   علی(ع) به حکومت به عنوان ابزاری برای برپایی عدالت اجتماعی و در خدمت آن و به عدالت به عنوان ابزاری برای خدمت به مردم نگاه می­کرد، چنانکه ابن عباس می­گوید: پیش از جنگ جمل به خدمت امام رسیدم، ایشان در حال پینه زدن به کفششان بودند، چون مرا دیدند فرمودند:مَا قِیمَهُ هَذِهِ النِّعل؟- قیمت این کفش چند است؟- گفتم: لا قِیمَهَ لَها- قیمتی ندارد. فرمودند: “وَالله لَهِی أَحَبُّ إلیَّ مِن إمرَتِکُم إلا أن أُقِیمَ حَقاً أو أدفَعَ باطِلاً” (نهج البلاغه، خطبه: ۳۳)- به خدا سوگند این کفش بی ارزش در نزد من محبوبتر است تا حکومت بر شما مگر آنکه حقی را برپا سازم یا باطلی را براندازم؛ در نزد مولای متقیان حاکمیتی که در خدمت توده مردم و رفع نیازهای آنان و برقراری عدالت اجتماعی نباشد از کفشی پینه زده بی­ارزشتر است بلکه ایشان حکومت و حاکمیت را به عنوان یک وظیفه­ی الهی می­دیدند که برای رفع حوائج امت تشکیل یافته است نه صرفا برای حکومت کردن و استبداد و بیدادگری و قدرت طلبی، آنگونه که حکام قبل از وی و خلفای بنی امیه و بنی العباس می­پنداشتند و نه آنگونه که یهودیت صهیونیسم برآن است. آن بزرگوار حکومت را در جهت منافع مردم و خدمت به آن­ها می­خواست همانگونه که خود فرمود: “الذَّلِیلُ عِندِی عَزِیزٌ حتَّی آخُذَ الحَقَّ لَه وَ القَوِیُّ عِندِی ضَعِیفٌ حَتَّی آخُذَ الحَقَّ مِنهُ رَضِینَا عَنِ اللهِ قَضَاءَهُ وَ سَلَّمنَا لِلَّه أَمرَهُ” (نهج البلاغه، خطبه: ۳۷)- اکنون هر ذلیل ستمدیده­ای در نزد من عزیز است تا حقش را بستانم و به او بدهم و هر نیرومند سرکشی در نزد من حقیر است تا حق ستمدیدگان را از او بازستانم. قضای الهی را پذیرفته و فرمان او را گردن نهاده­ایم؛ حکومت در نگاه مردم سالار علی(ع) از آن مردم و در خدمت آنان است. امیرالمومنین پایه و اساس جامعه و حکومت را عموم مردم می­داند و سفارش می­کند که باید گوش زمامداران به عامه­ی مردم باشد و میل و جهت حکومت به ایشان(مصطفی دلشاد تهرانی، ۱۳۸۲، ص۱۵۳) “فَلیَکُن صَغوُکَ لَهُم وَ مِیلُکَ مَعَهُم” (نهج البلاغه، نامه ۵۳) این است نگاه اسلام و الگوهای عظیم الشأن آن به حاکمیت و حکومت.

 

نتیجه :

از مطالب گفته شده اینگونه می­توان نتیجه گرفت که با مطالعه تاریخ به این حقیقت خواهیم رسید که همواره میان حق و باطل درگیری و نزاع وجود دارد، از این رو قران کریم در مورد جنگی دائمی میان حق وباطل سخن می­گوید:” وَ الْفِتْنَهُ أَکْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ وَ لا یَزالُونَ یُقاتِلُونَکُمْ حَتَّى یَرُدُّوکُمْ عَنْ دِینِکُمْ إِنِ اسْتَطاعُوا ” (بقره:۲۱۷) – فتنه از قتل بزرگتر است ، و دشمنان همواره با شما می­جنگند تا اگر بتوانند شما را از دینتان منحرف کنند؛ این جنگ در تمام دوران­ها بوده و مخصوص و محدود به یک زمان خاص نمی­باشد و از طرفی خداوند متعال از یهود به عنوان بزرگترین دشمن برای اسلام یاد کرده، می­فرماید: ” لَتَجِدَنّ أَشَدَ النَّاسِ عَداوَهً لِلَّذِینَ آمَنُوا الْیَهُودَ…” (مائده:۸۲) – به درستی که دشمنترین مردم نسبت به مومنان را یهودیان می­یابی؛ که این بخاطر دشمنی­های متعددی بوده که این قوم علیه اسلام و مسلمانان در طول تاریخ روا داشتند. از جمله اسنادی که گویای این دشمنی است مجموعه سندهایی است که به پرتکل­های یهود مشهورگشت که دربخشهایی از اولین پرتکل به سه موضوع آزادی سیاسی، توده­ی مردم، حاکمیت و نظام سیاسی برمی­خوریم. جهودان در راستای اهداف استعماری خود برای هر یک از این موضوعات تعاریف و پیش فرض­هایی را ارائه داده­اند که طبق اصول و مبانی فکری آنها است از جمله اینکه در باره آزادی سیاسی اینگونه سخن می­رانند که آزادی سیاسی ایده­ای بیش نیست و واقعیت خارجی ندارد اما هر یک از ما باید بداند که چگونه در موقع لزوم از این طعمه برای جذب گروه­ها و توده­ها به سوی حزب خود و نابود کردن حزب مخالف که حکومت و قدرت را دراختیار دارد استفاده کند. و یا در مورد توده مردم قائل به عدم فهم و ادراک توده­ها هستند و اینکه صلاحیت تصمیم گیری در مورد خویش را ندارند و در نتیجه بهترین روش برای مهار آنها حکومتهای دیکتاتوری می­باشد. در حالی که اسلام عزیز تمامی این تفکرات را باطل دانسته، حق آزادی را از امور فطری و از شئون انسان می­داند و طبق اصل “وَ لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ “(آل عمران: ۶۴) انسان را موجودی آزاد و برای وی حق تصمیم گیری در مورد آینده و جامعه­ی خویش را محفوظ و به آن احترام گذارده است. نیز طبق اصل ” إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِم ” (رعد: ۱۱) به فهم و انتخاب توده­ها احترام و ایشان را در انتخاب آینده­ و راه و روش هدایت و مدیریت جامعه­ی خویش مختار گذاشته است. همچنین سیره و فرمایشات ائمه­ (ع) سندی روشن بر این اندیشه­ی ناب می­باشد. اسلام حکومت را نیز از آن مردم و برای سعادت و هدایت آنان می­خواهد. طبق اصل “وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِی کُلِّ أُمَّهٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوت”(نحل: ۳۶) هر نوع حکومت استبدادی و دیکتاتوری محکوم ومطرود، و حاکم در حکومت اسلامی حق هیچ گونه خود رأیی و استبدادی را ندارد. در الگوی حکومتی اسلام حکومت از آن مردم و برای خدمت به آنها و رفع مشکلاتشان است، آنچنان که مولایمان امیر مومنان می­اندیشید و عمل می­کرد.

پایان مقاله نخست، ادامه دارد…..

(این مقاله در ماهنامه مبلغان منتشر شد)

 

منابع:

  • قرآن کریم
  • نهج البلاغه(ترجمه­ی مرحوم محمد دشتی)
  • طباطبایی، سیدمحمدحسین.(۱۳۷۴)، ترجمه تفسیر المیزان‏، مترجم: سید محمد باقر موسوى همدانى، قم‏: دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسین حوزه علمیه قم‏
  • قرائتی، محسن. (۱۳۸۳)، تفسیر نور، تهران: مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن
  • مکارم شیرازی، ناصر. (۱۳۷۴)، تفسیر نمونه، تهران: دارالکتب الاسلامیه
  • نویهض، عجاج. (۱۳۸۷)، پرتکل دانشوران صهیون، مترجم: حمیدرضا شیخی، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی
  • امام خمینی (ره)، روح الله. (۱۳۸۷)، صحیفه امام ، تهران: موسسه تنظیم و نشر آثار امام
  • الفارابی، ابونصر. (۱۹۹۵م)، آراء اهل المدینه الفاضله ومضادتها، بیروت: مکتبه الهلال
  • الرازی، قطب الدین.(بیتا) شرح مطالع الانوار فی المنطق، قم: انتشارات کتبی نجفی
  • امام خمینی(ره)، روح الله.(۱۳۶۵)، شئون و اختیارات ولی فقیه، تهران: وزارت ارشاد اسلامی
  • نصرتی، علی اصغر. (۱۳۸۸)، نظام سیاسی در اسلام، قم: مرکز نشر هاجر
  • سبحانی، جعفر.(۱۳۸۵)، حکومت اسلامی در چشم انداز ما، قم: موسسه­ی امام صادق(ع)
  • جرداق، جرج.(۱۳۷۹)، امام علی و حقوق بشر، مترجم: سید هادی خسروشاهی، تهران: سوره
  • دلشاد تهرانی، مصطفی.(۱۳۸۲)، جمال دولت محمود، تهران: دریا
  • سلیمانیان، حسنعلی.(۱۳۹۰)، قدرت در اندیشه سیاسی امام خمینی(ره)، قم:دبیرخانه­ی مجلس خبرگان رهبری
  • لک زایی، شریف.(۱۳۸۲)، آزادی سیاسی در اندیشه­ی مطهری و بهشتی، قم: بوستان کتاب
  • مهاجرنیا، محسن.(۱۳۸۰)، اندیشه­ی سیاسی فارابی، قم: بوستان کتاب

 

ظهر است و افتاب ….

ظهر است و افتاب  قدرتش را دوبرابر کرده است  .انگار می داند حالا مامور است به امتحان ، امتحان حسین(ع) و یارانش . قافله حسین و یارانش پر است از زن و کودک و……….. و امام عزمش را جزم کرده است ، حکم حکم خداست و امام و وظیفه ی رسالتش ، حق باید از باطل معلوم باشد ، اب که هیچ ، نان که هیچ، یاران حسین جان را می دهند پای امامشان ، و دشمنان این را فهمیده اند،  خبر دارند از صبر حسین ، ایستادگی امامشان و……….

زورشان را ریخته اند بر روی داریه ، تحریم را شروع کرده اند ، اب را قطع کرده اند به قیمت دستان مبارک عباس ، غذار ا قطع کرده اند به قیمت پای نیمه جان زینب که حالا نمازش را نشسته می خواند تا کودکان گرسنه نمانند

و امام سخن اخرش را می زند : شما سخنان مرا نمی شنوید و نمی فهمید برای این است که شما شکمهایتان پر است از نان حرام و امام دشمن خودرا شناخته است و زینب خواهرش هم پای عزت برادر نشسته است به قیمت غل و زنجیر

وحالا ما با دشمنی روبر هستیم که نماز نمی خواند ، شراب می خورد، زنا می کند و ……….. و ا نتظار داریم صدایمان را بشنود ، چه انتظار واهی و پوچی

ادعای زینبی بودن می کنیم اما پای عزت رهبرمان ننشسته ایم هرچه اقا گفتند که من به این مذاکرات خوش بین نیستم کسی نفهمید ، گفتند حداقل همه چیزرا با اینها کوتاه نیایید نفهمیدند تا جایی که تمام انرزی هسته ای مارا به باد فنا دادند و حالا در تلوزیون می گویند که ما داریم به نتیجه می رسیم و به ریش بی خبری مردم می خندند

و ازهمه بدتر برای جایگاه رهبری دندان تیز کرده اند و می خواهند اعضای خودشان را وارد خبرگان کنند

اقایان مردم ما نان نمی خواهند ، اب نمی خواهند عزت می خواهند جلوی یه مشت زنا کار و بی نماز و……………… عزت مردم را به هیچ نفروشید .

وشما اقای تنهای من همه می گویند که شما چرا کاری نمی کنید ، چه بگویم از این همه مظلومیت و تنهایی ، شما هم نامتان علی است دیگر ، نمیدانند به قول خودتان کار از اشاره شما هم گذشته است اقاجا ن قربان دل تنهایتان ، انها منتظرند شما سخنی بگویید و پیشرفت نکرده شان را تقصیر شما بگذارند باشد اقا جان قربا ن جدتان که مظلومیتش به شما به ارث رسید ما و شما امام زمان را داریم وبس و همین کافی است که چون حق همیشه بر باطل پیروز است و این کشور و مردمانش در پناه دستان پر قدرت امام زمان هستند و ما  از جدت یاد گرفته اییم که دست و دلمان نلرزد و خدا هدایت کند واگر نشدند نابودکند دشمنانتان را انشاالله

وحدت در گفتمان علوی

هفته وحدت نماد امت واحده است. نماد یکپارچگی امت اسلام در برابر دشمن داخلی و خارجی. وحدت عامل ثبات و قوام هر امتی است و تفرقه شمشیر دشمن برای زدن ریشه ی آن امت. در شریعت اسلام وحدت یکی از مبانی فکری ثابت آن محسوب می شود چنان که در مورد اهل کتاب می فرماید:« قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا إِلى‏ کَلِمَهٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً….»[۱] « بگو ای اهل کتاب بیایید حول کلمه ی واحدی که بین ما و شما مشترک است و آن پرستش خدا و شریک قائل نشدن چیزی برای او است».

در اندیشه ی امیر مومنان علی (ع) نیز وحدت امت جایگاه رفیعی دارد. در منظر ایشان سه چیز عامل وحدت اند: «خدای واحد، پیامبر واحد و کتاب آسمانی واحد»[۲] . علی (ع) به تمام امت اسلامی به مثابه ی یک پیکر واحد می نگریست که تفرقه و جنگ فرقه ایی عامل تخریب این پیکر است. ایشان اختلافات عقیدتی خوارج را مانعی برای بهره مندی آنها از بیت المال که مختص مسلمین است ندانستند و حتی خطاب به اهل کوفه از اصحاب جمل با واژه ی «برادر» یاد می کنند: « ای اهل کوفه شما را فرا خواندم تا به همراه ما نزد برادران بصری خود برویم»[۳] امام علی(ع) به مقوله ی وحدت ، به دید هدیه‌ ای الهی می‌نگرند که موجب الفت و مودّت بین آنها شده و مؤمنان در سایه آن، به آرامش و امنیّت دست پیدا می‌کنند، نعمتی که ارزش آن بی‌انتها و اهمیتش فوق العاده است.[۴] از این رو به مسلمانان هشدار می دهند که مراقب فریبکاری شیطان و عواملش باشند. مراقب کسانی که در پی نابودی این الفت و مودّت اند باشند، کسانی که منافعشان در تفرقه بین امت است. و چه زیبا می فرمایندکه «شیطان راه های خود را آسان جلوه میدهد تا گره های محکم دین شما را یکی پس از دیگری بگشاید، و به جای وحدت و هماهنگی، بر پراکندگی شما بیفزاید. و در پراکندگی، شما را دچار فتنه بگرداند. از وسوسه و زمزمه ی شیطان روی گردانید و نصیحت آن کس را که خیرخواه شماست گوش کنید و به جان و دل بپذیرید»[۵]. امتی که از وحدت خود دست بکشد دچار فتنه می شود، و به تعبیر قرآن « وَ الْفِتْنَهُ أَکْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ… »[۶] «فتنه بزرگتر است از قتل». و امروز فتنه ی وهابیت و تکفیریون را مشاهده می کنیم که چه جنایاتی را با اسم اسلام و قرآن مرتکب می شوند. امت اسلام امروز بیش از هر دوران دیگر محتاج وحدت اسلامی است چرا که دشمن واحد شیعه و سنی، مسئله ی صهیونیسم و اسرائیل غاصب است. دشمن واحد شیعه و سنی، فتنه ی امریکایی، عربستانی تکفیریون است.

الگوی وحدت شیعه وسنی، علی(ع) است که می فرمایند: «در امت اسلام هیچ کس همانند من وجود ندارد که به وحدت امت محمد(ص) و به انس گرفتن آنان به همدیگر، از من دلسوزتر باشد»[۷] امیر المومنین(ع) علل پیروزی و شکست، عزت و ذلت، قوام و فنا، کرامت و حقارت و نعمت و نقمت امتها را در وحدت و اتحاد یا عدم وحدت و تفرقه می دانند و مردم را به وحدت و همدلی و عبرت از تاریخ دعوت می کنند و سفارش می کنند که امتی در مقابل نا ملایمتها به پیروزی نائل می شوند که همدیگر را به وحدت وا دارند و از کارهایی که پشت آنها می شکند و قدرت آنها را درهم می کوبد، چون کینه توزی و از هم بریدن و عدم یاری همدیگر فاصله گیرند. [۸] ایشان در همان خطبه امتهایی را مثال می زنند که تحت طاغوتهای زمان خویش در فشار و بدبختی بسر می بردند اما چون وحدت اجتماعی داشته و خواسته های آنها یکی بود و قلبهای آنها یکسان، دستانشان مددکار یکدیگر بود و شمشیرهاشان یاری کننده ی هم و نگاه هاشان به یک سو و اراده ها واحد بود موفق شدند که طاغوت زمانشان را شکست دهند و به عزت و کرامت برسند. و در آن زمان که دست از آن وحدت کلمه و اتحاد برداشتند، خداوند لباس کرامت خویش را از تنشان بیرون آورد و بار دیگر به ذلت افتادند.

امروز روز وحدت است، وحدتی به بزرگی جهان اسلام در مقابل ایادی کفر و نفاق. پس ای مسلمانان بیایید دست وحدت به یکدیگر دهیم…

(این نوشته در سایت تریبون مستضعفین منتشر شد)

[۱] – ال عمران: ۶۴

[۲] – نهج البلاغه: خطبه ۱۸

[۳] – اندیشه سیاسی در گفتمان علوی، جمعی از نویسندگان، بوستان کتاب، قم، ص۶۱۹

[۴] – نهج البلاغه: خطبه ۳

[۵] – همان: خطبه ی ۱۲۱

[۶] – بقره، ۲۱۷

[۷] – نهج البلاغه: نامه ۷۸

[۸] – همان: خطبه ۱۹۲

امروز روز بصیرت است….

 

بصیرت واژه شریفی است چرا که بصیر از اسماءالهی است. بصیرت به معنای اَتمّ و اکمل آن زمانی کسب می شود که شخص، با ولایت پیوند داشته باشد چرا که ولی الله مجمع و مظهر کامل تمام اسماء الله است و بصیر یکی از آن اسماء می باشد. ولی الله مظهر اَتمّ اسم شریف بصیر است و واسطه فیض این اسم بین حق و خلق. در واقع بصیرت را خداوند متعال به فرد یا امت عطا می کند اما بواسطه ولی خودش که واسطه حق و خلق است. این عطا زمانی است که شخص، قابلیت عطا را داشته باشد و این قابلیت فقط با پیوند با ولایت شکل می گیرد و لا غیر. اگر غیر این راه را بجوئیم نه تنها بصیرتی حاصل نمی شود که به فرموده سیدالشهدا(ع) «علی الاسلام والسلام» باید فاتحه اسلام را خواند. بصیرت یعنی حفاظت از آرمانها و ارزشها و دستورات اسلام که یکی از آنها ولایت است و البته مهمترینشان. اگر دست از آرمانها و ارزشها بکشیم آنگاه است که «علی الاسلام والسلام»… به امت باید مرحبا گفت که در چنین روزی ثابت کردند که دست از ولایت نکشیده اند اما دشمن بر روی همه ی آرمانها دست گذاشته و برنامه می ریزد؛ حجاب، عفاف، غیرت و….. یکی از سرمایه های امت اسلامی حجاب و عفافش است. غیرت مردانش که هشت سال نگذاشت دست بیگانه به این خاک دراز شود و امروز این ارزش و سرمایه در معرض هجمه دشمن است. آیا براستی ما می توانیم پاسخگوی زهرای مرضیه باشیم در محشر کبری؟ آیا می توانیم جواب گوی ام البنین باشیم آن هنگام که دستان بریده ی عباسش را در مقابل ما بگذارد و از آرمانهائی که آن دستان را بخاطرش بریدند سؤال کند؟ آن هنگام که از ما سوال کند که چه شد که امت پیامبرتان به اینجا رسیدکه زنانش پیاده نظام دشمن شدند برای نابودی عفت و حیاء و حجاب فاطمی چه جوابی داریم؟ علی الاسلام والسلام وقتی که مردان امتش غیرت را از کف بدهند و راضی شوند که زنان و دخترانشان وسیله ی نمایش و تحریک شهوت دیگران باشند و چهره ی کریه این بی غیرتی را در لباس روشن فکری رنگ و لعاب بدهند و بیارایند. و اما روشن فکر…….. چه واژه ی غریبی!!! انگار بر تقدیر این کلمه ی بیچاره نوشته شده که همواره آمیخته باشد با جهل و رسوم جاهلیت. اگر منظور از روشن فکری آنان، بی عفتی و بی غیرتی و غرب زدگی و… است که اعراب ۱۴۰۰ سال پیش دوره ی جاهلیت از روشن فکرترین مردمان زمانند. افسوس که امروز کسانی داعیه ی روشن فکری دارند که به تعبیر شهید آوینی از کتابها تنها اسم آنها را از برند نه محتویات آنها….

و اما تو ای ایرانی باعزت؛ بگذار تا آنها به تو بخاطر اعتقاد و راهت بگویند متحجر و امل و… اگر الگوی تو پیامبر باشد باید بگویم ایشان هم همین توهینات را از به اصطلاح روشن فکران زمان خود چشید. کسانی که خدایشان زن و زرّ بود فکرشان از اندرونی شکمشان بالاتر نمی رفت و نگاهشان فراتر از نوک بینی شان نبود. امروز نیز همانها هستند و ادعای روشن فکر بودنشان گوش عالم را کر کرده، فقط لباسشان عوض شده… امروز هم روشن فکری واژه ی غریبی است و غریبتر از آن بصیرت……….. و چه زیباست واژه ی بصیرت آن هنگام که به این وادی ره یابی که بصیرت را از اسماء الله ببینی و بدانی که در ره رسیدن به اسماءالله و مظهر اسماء شدن باید خون دل خورد از جاهلان اهانت شنید و استوار در راه ماند و خم نشد. و امروز روز بصیرت است…

(این نوشته در سایت برهه منتشر شد)

ایران….

راکتی در نزدیکی پدر و پسر به زمین خورده و ترکش ان سرمرد را ازتنش جدا می کند تن بی سر مرد در حالی که هنوز دستش در دست پسرش بود می دود و بعد از چند قدم به زمین می افتد………

ذهنش درگیراست، لحظه ها دربین انگشتهای پینه بسته اش جان داده اند ، حالا که به عقب برمی گردد انگار دنیایی از زیر پایش گذشته است ، دنیایی که وقتی لحظه هایش را به یاد می اورد تمام خطوط ذهنش پرمی شود از صداها، تصویرها و……………..، سرش را تکانی می دهد وچشمانش را به هم می فشارد ، باورش نمی شود آن همه سکوت را، نمی داند به این سکوت که در دل ارامش شهر است به این همه شور مردم برخود ببالد یابرای این سکوت مرگباری که اکنون دفترچه خاطراتش را بسته است حسرت بخورد؟ دلش می خواهد ذهنش را خط خطی کند ؟ چطور فراموش کند، باکری را ، بهشتی را ؟ چطور فراموش کند جنگ را؟

 

جنگ لبخند هیز کینه ها بودکه دندانهای خودش را برای ملت ما تیز کرده بود. دندان تیز کرده بود برای عشق مادران ، برای غیرت مردان، برای عفت زنان که حالا شده بودند اسلحه ایی برای پیروزی. خداوندا چه بگویم از جنگ ، که چطور ادا شود حق شهید ۱۵ ساله ایی که زیر دستانم به شهادت رسید، چطور بنویسم از احساس غرور مردانی که زیر خروار ها خاک له شد ؟ خدایا من نمی گویم از احساسم ، من از چیزی فراتر از سخن می گویم ، از بغض کینه های دشمن که اتشش تن های عزیزانمان و جگر مادرانمان را سوزاند.

 

خداوندا دستهایم را یاری کن ، ایران یک تکنسین بیهوشی نبود ، ایران برایش شهید ۱۵ ساله ، آن رزمنده بی پا و دست ، آن زن که تمام کودکانش را از دست داد ، همه و همه حکم ثانیه های نفس های عمرش را داشت ، حکم خون در رگهایش را که اکنون آنقدر سرد شده اند که نمی داند زنده است یا نه ؟ نه مانند کسانی که وقتی از جنگ سخن می گویی انگار فقط جز دود و باروت چیز دیگری نمی فهمند وانچنان دردلشان سنگینی می کند که نمی دانند چطور بالا بیاورندش. ولی من در لا به لای سلولهای جنگ از چیزهایی فراتر از حرف می گویم ، از انتخاب پدری که خانواده ا

ش را به خاطر غیرتش رها میکند ، از هوس خاموش شده ی پسر۲۰ ساله ایی که اسلحه شده بود رفیق و عشق جوانیش ، از گودال های پر از شهید یا ازجوانهایی که وجودشان بند بند جا ن و امید کشورشان بود. از اشک مادران بروی استخوانهای زیر اوار و از چشمهای بهت زده که آن همه کینه و آتش را به حافظه ی تاریخیش می سپورد .

 

وحالا که ایران ترابی مانده است ، مانده است ومی نویسد از جنگ و از زندگیش و از خاطراتش در کتابی تحت عنوان خاطرات ایران .

ایران می نویسد: ( راکتی در نزدیکی پدر و پسر به زمین خورده و ترکش ان سرمرد را ازتنش جدا می کند تن بی سر مرد در حالی که هنوز دستش در دست پسرش بود می دود و بعد از چند قدم به زمین می افتد ، پسر هاج و واج ماند ه بود پیکر پدرش را نگاه می کرد و نمی دانست چه کار کند ، چند سرباز به طرف آنها دویدند…………………………………….)

سیاست‌های غرب در کاهش جمعیت کشورهای مسلمان

گاهی وقت‌ها آمار زنگ خطری است که نشان می‌دهد راه رفته اشتباه بوده و تا دیر نشده باید برای جبران مافات مسیر را تغییر داد؛ درست همانند آمار و ارقام رشد جمعیت در کشورمان که به مرز هشدار رسیده‌اند و با توجه به نرخ رشد جمعیت ۱٫۲۹درصدی در سال، اگر به زودی برای افزایش این نرخ رشد کاری نکنیم، تا سال ۹۵ به «چاله‌ی جمعیتی» می‌افتیم.
زمین، سرمایه و نیروی انسانی ‌سه عامل اصلی توسعه هستند؛ عواملی که حذف یا کم‌رنگ شدن هر یک از آن‌ها می‌تواند توسعه را به تأخیر بیندازد یا با چالش مواجه کند. در این میان، اما نیروی انسانی متعهد و کارآمد اهمیت بیشتری پیدا می‌کند؛ زیرا این عامل می‌تواند عوامل دیگر توسعه را تحت تأثیر خود قرار دهد. این در حالی است که سیاست‌های جمعیتی کشورمان از نیمه‌ی دهه‌ی شصت به گونه‌ای تغییر کرد که شاخص میزان باروری از ۶٫۴ در سال ۶۵ به ۱٫۶ در سال ۹۰ رسید و ادامه‌ی چنین روندی می‌تواند به رشد منفی و در نهایت کشیده شدن جمعیت کشور به سمت «انقراض نسل» پیش برود‌؛ نگرانی مهمی که باید هر چه سریع‌تر با ریشه‌یابی علل و عوامل ‌از پیش روی آن جلوگیری کرد.
سیاست کنترل جمعیت در کشورهای جهان سوم و مسلمان
 
اما به راستی هدف سازمان بهداشت جهانی از اجرای برنامه‌های کنترل جمعیت در کشورهای جهان سوم و در حال توسعه‌ی مسلمانی مانند ایران چیست؟
پاسخ این سؤال را شاید بتوان در بخشی از مقاله‌ی رابرت واکر، که در آن بر اساس اطلاعات مجله‌ی «سیاست خارجی آمریکا» و مؤسسه‌ی «صندوق صلح» به تحلیل آمار جمعیت کشورهای مختلف پرداخته است، پیدا کرد.
وی، با اشاره به جمعیت ۸۱۰میلیونی ۲۰ کشور، که عمدتاً‌ در آفریقا و خاورمیانه متمرکز هستند و طبق آمار سازمان ملل پیش‌بینی می‌شود ظرف مدت ۳۷ سال این میزان دو برابر شود، می‌افزاید: اگر رشد جمعیت در این کشورها مهار نشود، این میزان در ۲۰۵۰ به یک میلیارد و ۷ میلیون نفر خواهد رسید و این بدان معناست که سهم جمعیتی این کشورها از ۱۱ درصد فعلی به ۱۸ درصد در ۲۰۵۰ خواهد رسید. بر این اساس، در شرایط کنونی جهان، که با پیشرفت علم و تکنولوژی نقش عواملی چون زمین و سرمایه زیر سایه‌ی نیروی انسانی قرار می‌گیرد، می‌توان آشکارتر دلیل دلسوزی و نگرانی نهادهای بین‌المللی و تحلیل‌گران غربی از رشد جمعیت در جوامع غیرغربی، به خصوص کشورهای آفریقایی و خاورمیانه را که کشورهای اسلامی هستند، درک کرد. از همین روی، پس از بررسی‌های مختلف در قالب پروژه‌های متعددی که در آمریکا و کشورهای اروپایی روی رشد جمعیت در کشورهای مسلمان و در حال توسعه و تأثیر آن در معادلات سیاسی و اقتصادی جهان و جابه‌جایی احتمالی قدرت انجام گردید و تخمین زده شد که جمعیت این کشور‌ها تا سال ۱۹۹۹ به ۵ میلیارد نفر افزایش پیدا می‌کند، روز ۱۱ جولای ۱۹۸۹ روز جهانی جمعیت و سیاست‌های تنظیم خانواده، در لوای اقدامات بشردوستانه و سلامت، توسط دفتر برنامه‌ی توسعه‌ی سازمان ملل متحد تعیین شد.
اما ببینیم برای این کاهش سهم جمعیت کشورهای اسلامی از جمعیت جهان چه کارهایی صورت گرفت.
تغییر سبک زندگی و فرهنگ زنان جهت کاهش رشد جمعیت
 
با عنایت به تاریخ تحولات رخ‌داده در کشورهای اروپایی، می‌بینیم برای جدا کردن زن از خانواده و کشاندن وی به محیط کار به عنوان نیروی کار ارزان‌قیمت یک سری پیش‌شرط‌هایی داشت؛ از جمله اینکه باید نگاه زنان به نقش‌های فطری‌شان، یعنی مادری و همسری، تغییر می‌کرد.
از همین روی هم جریان‌های فمینیستی طراحی و اجرایی شد تا با تغییر نگاه زنان، آن هم با شعار دفاع از حقوق زن، وی را از دنیای مادری و همسری جدا کند و با این تدبیر، زنان را از خانه به بازار کار بکشاند. این تجربه اما در نهایت غرب را به وضعیتی رسانده است که شاهد بروز بحرانی تحت عنوان «بحران مادری» یا «بحران خانواده» در غرب هستیم.
بنابراین تجربه، بهترین راهکار برای کم‌رنگ کردن نقش نیروی انسانی و کاهش جمعیت در کشورهای مسلمان بهره‌گیری از راهکاری است که امتحان خود را پس داده است. علاوه بر آن، تغییر نگاه و ارزش‌های زن مسلمان و جدا کردن وی از بدنه‌ی خانواده می‌تواند بسیاری از اهداف دیگر غرب را هم تأمین کند. رسوخ فرهنگ و تمدن غربی در جامعه، فروپاشی نظام خانواده، کاهش جمعیت و در نهایت تزلزل نظام اجتماعی و سیاسی همه و همه می‌تواند با استحاله‌ی اصلی‌ترین محور خانواده و رکن اجتماع، یعنی زن، اتفاق بیفتد.
زمین، سرمایه و نیروی انسانی ‌سه عامل اصلی توسعه هستند؛ عواملی که حذف یا کم‌رنگ شدن هر یک از آن‌ها می‌تواند توسعه را به تأخیر بیندازد یا با چالش مواجه کند. در این میان، اما نیروی انسانی متعهد و کارآمد اهمیت بیشتری پیدا می‌کند؛ زیرا این عامل می‌تواند عوامل دیگر توسعه را تحت تأثیر خود قرار دهد.
یکی از اصلی‌ترین راهکارهای غرب برای جدایی زن از خانواده و در پی آن پایین آمدن میزان باروری و تمایل زنان به مادر شدن، نفوذ تفکرات فمینیستی در جوامع مسلمان بود. این روند در کشور ما از اواخر دوره‌ی قاجار شکل گرفت و در دوره‌ی پهلوی اول و دوم به اوج خود رسید. ظاهر این موضوع با طرح‌ مسئله‌ی‌ رشد فکری‌ زن‌ و بالا بردن‌ سطح‌ آگاهی‌ وی‌ در کشورهای‌‌ اسلامی آغاز شد، اما در نهایت اجرای این طرح به تغییرات مهمی در سبک زندگی خانواده و در نهایت کاهش‌ سطح‌ رشد جمعیت‌ منجر شد.
اگرچه تغییر موقعیت‌ زن‌ و نقش‌ وی‌ در جامعه‌ تحت عنوان رشد زنان به جامعه‌ی ما ارائه شد؛ اما‌ به‌ عقیده‌ی‌ پایه‌گذاران‌ سیاست‌های‌ جمعیتی،‌ به‌ معنی‌ جدا شدن‌ زن‌ از هر گونه‌ ارزش‌های‌ اخلاقی‌ و اجتماعی‌ با‌ ریشه‌ی مذهبی‌ است و همین‌ امر یکی‌ از ابزارهایی است‌ که‌ موجب‌ می‌شود سطح‌ رشد جمعیت‌ در کشورهای‌ اسلامی‌ سیر نزولی‌ داشته‌ باشد.
بر اساس تحقیقات‌، اغلب زنانی‌ که به‌ بازار کار روی‌ می‌آورند کاندیدای جدا شدن‌ از ارزش‌های‌ اجتماعی‌ خود هستند و راحت‌تر الگوهای‌ غربی‌ را برای‌ خود می‌پذیرند و حتی سایر زنان جامعه را متقاعد می‌کنند بچه‌دار شدن‌ (زایمان‌) با آزادی‌ و استقلال‌ و تحقق‌ هویتشان‌ در تضاد است‌!
راهکارهای تغییر نگرش کشورهای اسلامی به جمعیت
اما راهکارهای غرب برای تغییر نگرش و ارزش‌های مردم کشورهای اسلامی نسبت به افزایش جمعیت چیست؟
•بهداشت: یکی از دست‌مایه‌های سازمان بهداشت جهانی برای عرضه‌ی سیاست‌های کنترل جمعیت به کشورهای جهان سوم، طرح مسئله‌ی‌ مرگ‌ومیر مادران و نوزادان در سیاست‌های‌ کنترل‌ جمعیت‌ است. در برنامه‌های تنظیم خانواده و جمعیت عرضه‌شده از سوی این سازمان، بر مسئله‌ی‌ کاهش‌ مرگ‌ نوزادان‌ شیرخوار و کاهش‌ مرگ‌ مادران‌ باردار به خاطر زایمان‌ بسیار تأکید می‌شود و ادعا می‌شود که‌ بیشتر تحقیقات‌ نشان‌ می‌دهد که‌ افزایش‌ بی‌رویه‌ی‌ جمعیت‌ منجر به‌ مرگ‌ نوزادان‌ شیرخوار می‌گردد. این‌ ادعا اما تنها به‌ دو متغیر، یعنی‌ میزان‌ وفات‌ و میزان‌ رشد، توجه‌ کرده‌ است و عواملی‌ چون‌ تغذیه‌ و بهداشت‌ را که‌ در مسئله‌ی‌ مرگ‌‌ومیر مؤثرند به‌ حساب‌ نیاورده‌اند. بنابراین مستند، واقعی و قابل پذیرش نیست و بیشتر به‌ خدمت‌ سیاست‌های‌ جمعیت‌شناسی‌ در آمده‌ است‌. از سوی دیگر، یکی از برنامه‌های عادی در طرح‌های جمعیت و تنظیم خانواده جلوگیری از بارداری‌های ناخواسته است که اگر این مهم با داروها و انواع روش‌های پیشگیری در دسترس و رایگان محقق نشد، این طرح‌ها راهکار دیگری برای آن دارند، ‌سقط جنین.
این در حالی است که سقط جنین، بنا به تأکید متخصصان زنان و روان‌شناسان، هم روی سلامت جسمی و امکان باروری‌های بعدی زن و هم روی سلامت روحی آنان تأثیر بسیار ناخوشایندی دارد؛ اما یکی از مؤکدات سازمان بهداشت جهانی، به خصوص در روز جهانی جمعیت امسال، پیشگیری از بارداری‌های زودرس و امکان سقط جنین ایمن بود!
•مباحث اقتصادی: وَلاَ تَقْتُلُواْ أَوْلادَکُمْ خَشْیَهَ إِمْلاقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِیَّاکُم إنَّ قَتْلَهُمْ کَانَ خِطْءًا کَبِیرًا
و فرزندان خود را از ترس فقر و تنگدستى نکشید، ماییم که آن‌ها و شما را روزى مى‏دهیم، حقا که کشتن آن‌ها گناهى بزرگ است.
این آیه‌ی قرآن بدون شک گویاترین پاسخ به سیاست‌های سازمان جهانی بهداشت درباره‌ی تنظیم خانواده و جمعیت است به بهانه‌ی مسائل اقتصادی است؛ هرچند ما در دورانی از این آیه غافل شدیم.
 
بر اساس تحقیقات‌، اغلب زنانی‌ که به‌ بازار کار روی‌ می‌آورند کاندیدای جدا شدن‌ از ارزش‌های‌ اجتماعی‌ خود هستند و راحت‌تر الگوهای‌ غربی‌ را برای‌ خود می‌پذیرند و حتی سایر زنان جامعه را متقاعد می‌کنند بچه‌دار شدن‌ با آزادی‌ و استقلال‌ و تحقق‌ هویتشان‌ در تضاد است‌.
با وجود این، افزایش تعداد فرزندان خانواده را مترادف با فشار اقتصادی بر مردم انگاشته است و تمامی‌ تحقیقات‌ سیاست‌های‌ جمعیتی،‌ که‌ از جانب‌ سازمان‌ ملل‌ متحد پشتیبانی‌ می‌شوند، این موضوع را تأیید می‌کنند. در چالش‌های اقتصادی کشورهای جهان سوم، اما این واقعیت نادیده گرفته می‌شود که‌ عواملی‌ چون‌ سیطره‌ی کشورهای‌ غربی‌ بر سرنوشت‌ این‌ کشورها و غارت‌ منابع‌ ملت‌ها و همچنین‌ وجود نظام‌های‌ دیکتاتوری‌ و فساد سیاسی‌ و اقتصادی‌ و اجتماعی‌ در ایجاد مشکلات‌ اقتصادی‌ در کشورهای‌ اسلامی‌ سهیم‌ هستند؛ پس، می‌توان نتیجه گرفت رشد جمعیت،‌ رابطه‌ای‌ با فشار اقتصادی‌ ندارد. از سوی دیگر، غرب و آمریکا از یک سو کشورهای مسلمان را با روش‌هایی مانند تحریم تحت فشار اقتصادی قرار می‌دهند و از سوی دیگر این فشارها را به تعداد فرزندان خانواده نسبت می‌دهند؛ در حالی که جمعیت در صورت برنامه‌ریزی مناسب، می‌تواند چرخ‌های تولید را هم به چرخش در بیاورد و نیروی انسانی مولد یکی از زیربناهای توسعه‌ی اقتصادی است.
•همراه ساختن علمای دینی: دستورات دینی خط قرمز و قوی‌ترین نظام برای کنترل جامعه است. از همین رو، همواره شاهد تلاش سازمان‌های جهانی در همراه ساختن علمای دینی برای توجیه سیاست‌های تحدید نسل و جایز شمردن آن از نگاه اسلام بوده‌ایم تا در مردم‌ این‌ باور به‌ وجود بیاید که‌ استفاده‌ از راه‌های‌ جلوگیری‌ از بارداری‌ با تعالیم‌ اسلام‌ هیچ‌ منافاتی‌ ندارد.
•شعار حمایت از حقوق بشر و زن‌: وقتی‌ زن‌ ارزش‌های‌ اجتماعی‌ غربی‌ را پذیرفت‌، سعی‌ می‌کند در راستای‌ این‌ هدف‌ راه‌های‌ جلوگیری‌ از بارداری‌ را به کار بگیرد‌ و تعداد زایمان‌ را کاهش‌ دهد. این شعار در حالی مطرح می‌شود که مادر شدن یک ویژگی فطری در درون هر زنی است و زنانی که به هر دلیل چنین تجربه‌ای ندارند، همواره با یک کمبود درونی مواجه می‌شوند. همچنین اسلام برای زنان، به ویژه زنانی که مادر می‌شوند، مقام و جایگاه ممتازی قائل است. از سوی دیگر، همان گونه که ذکر شد، روش‌های پیشگیری از بارداری یا سقط جنین هرچند راهکاری برای کنترل جمعیت است، اما آسیب‌های روحی و حتی جسمی متعددی را برای زنان در پی دارد. این در حالی است که در غرب بسیاری از بارداری‌ها خارج از چارچوب خانواده شکل می‌گیرد که این موضوع به خصوص در رابطه با بارداری‌های دختران نوجوان اهمیت بیشتری می‌یابد؛ اما این زنان پس از ارضای نیاز جنسی یک مرد حتی فرزندشان را باید سقط کنند تا مردان از حداقل مسئولیتی که در قبال فرزندشان دارند نیز آسوده شوند؛ پس، بی‌تردید این حمایت از حقوق زنان نیست.
•تبلیغات گسترده برای فرهنگ‌سازی: «فرزند کمتر زندگی بهتر» شعاری است که به کمک رسانه‌ها و مطبوعات بر اساس سیاست‌های غرب و آمریکا و بی‌توجهی مسئولان جوامع اسلامی، همانند ایران، در ذهن مردم حک و موجب‌ حاکمیت‌ فرهنگ‌ غربی‌ بر جوامع‌ اسلامی‌ شده‌ است و طبیعتاً برای پاک شدن این شعار نیازمند کار فرهنگی قوی و گسترده‌ای هستیم؛ لااقل به اندازه‌ی فعالیت‌های فرهنگی هدفمندی که این باور را در ذهنشان نشاند.
اهداف‌ غرب از اعمال سیاست‌های کاهش جمعیت در کشورهای هدف
با نگاهی به سیر جمعیت در کشورهای غربی، در می‌یایبم که طی دهه‌ی‌ شصت‌، حجم‌ نسبی‌ جمعیت‌ کشورهای‌ سرمایه‌داری‌ سیر نزولی‌ داشته‌ است‌ تا جایی‌ که‌ تعداد جمعیت‌ این‌ کشورها (کشورهای‌ اروپای‌ غربی‌ و ایالات‌ متحده‌ی‌ آمریکا و کانادا) ۸/۱۶ درصد از جمعیت‌ جهان‌ را تشکیل‌ می‌دهد و در سال‌ ۱۳۶۸ این‌ نسبت‌ به‌ ۱/۱۲ درصد کاهش‌ یافت‌ و این‌ سیر نزولی‌ به خاطر فروپاشی‌ خانواده‌ در جوامع‌ غربی‌ همچنان‌ ادامه‌ دارد. در مقابل، اما روند افزایش جمعیت در کشورهای در حال توسعه و به خصوص کشورهای اسلامی، سهم آن‌ها را از جمعیت جهان افزایش می‌دهد که همین امر با عنایت به قدرت تعیین‌کننده‌ی جمعیت در معادلات بین‌المللی و ترس و نگرانی آمریکا از قدرت گرفتن کشورهای اسلامی، سبب شد تا این کشور و کشورهای اروپایی به‌ کاهش‌ رشد جمعیت‌ در کشورهای‌ جهان‌ سوم‌، به خصوص‌ جمعیت‌ کشورهای‌ اسلامی،‌ به‌ عنوان‌ یکی‌ از پایه‌های‌ استراتژیک‌ در سیاست‌ خارجی‌ توجه‌ داشته‌ باشند.
 
اهرم‌های سیاسی غرب به خصوص آمریکا برای کنترل جمعیت
ایالات‌ متحده‌ی‌ آمریکا، طی دهه‌‌ی پنجاه‌ میلادی،‌ متوجه‌ این‌ مسئله‌ شد‌ که‌ اگر سطح‌ تکنولوژی‌ بین‌ کشورها به خصوص‌ در زمینه‌ی‌ نظامی‌ مساوی‌ شود، افزایش‌ جمعیت‌ عامل‌ برتری خواهد بود؛ همان گونه که کشورهایی همچون هند، چین و پاکستان امروز به تکنولوژی علمی و نظامی غرب و آمریکا دست یافته‌اند و امروز تهدیدی جدی برای غرب و اروپا به شمار می‌آیند.
در دهه‌ی هفتاد و در زمان هنری کسینجر، مشاور امنیت ملی رئیس‌جمهور وقت آمریکا، پروژه‌ای درباره‌ی تأثیر روند رشد جمعیت جهانی بر امنیت ملی آمریکا طراحی و انجام شد. این پروژه روند فزاینده‌ی رشد جمعیت جهانی را بر خلاف امنیت ملی آمریکا می‌دانست و با تشریح استراتژی آمریکا در مورد جمعیت جهانی، سیاست‌ها، راهکارها، چگونگی همکاری سازمان‌های بین‌المللی و روش ترغیب و اقناع رهبران کشورهای مورد نظر برای کاهش روند رشد جمعیت را تبیین می‌کرد. بر اساس این پژوهش، افزایش جمعیت در کشورهای کمتر توسعه‌یافته با منابع غنی منجر به افزایش مصرف این منابع در راستای تأمین رفاه و معیشت مردم آن کشورها شده است و در نتیجه نفت و دیگر منابع با افزایش قیمت و در واقع کاهش دسترسی غرب و آمریکا مواجه می‌شوند و منافع اقتصادی آن‌ها را به خط می‌اندازد.
ساموئل هانتینگتون در بخشی از مصاحبه‌ی خود، درباره‌ی تمدن اسلام و چین و چالش آن‌ها با تمدن غرب، با اشاره به نقش روزافزون مسلمانان، می‌گوید: تمدن اسلام تمدنی است که چالش آن تا حدودی متفاوت از دیگر چالش‌هاست؛ چرا که این تمدن اساساً ریشه در نوعی پویایی جمعیت دارد. رشد بالای زاد و ولد، که در اکثر کشورهای اسلامی شاهد آن هستیم، این چالش را متفاوت کرده است. امروزه بیش از ۲۰ درصد جمعیت جهان اسلام را جوانان ۱۵ تا ۲۵ساله تشکیل داده‌اند (گاردنر، ۱۳۸۶، ص ۲۹۶).
از همین رو، این‌ کشور بخشی از سیاست‌ خارجی‌اش‌ را بر مبنای کنترل جمعیت‌ کشورهای‌ جهان‌ سوم‌ و در کنار آن‌، کشورهای‌ اسلامی‌ متمرکز کرده است و این مهم را از طریق‌ صندوق‌ جهانی‌ پول‌ و سازمان‌ ملل‌ متحد و سازمان‌های‌ وابسته‌ به‌ آن‌ مثل‌ سازمان‌ بهداشت‌ جهانی‌ و سازمان‌ کشاورزی‌ و تغذیه‌ی‌ بین‌المللی‌ و غیره‌ انجام می‌دهد. از سوی دیگر، تبدیل‌ کشورهای‌ پرجمعیت‌ به‌ کشورهای‌ کم‌‌جمعیت‌ (کوچک‌) کشورهای‌ در حال‌ توسعه‌ را محتاج‌ کشورهای‌ غربی‌ نگه می‌دارد که این مهم با سیاست‌های کاهش جمعیتی تحت عنوان تنظیم خانواده، تلاش برای تجزیه‌ی جمعیت‌های تحت فرمان یک نظام سیاسی و ممانعت از اتحاد کشورهای اسلامی و عربی اجرایی می‌شود.
حمایت‌های مالی و غیر مالی سازمان‌های بین‌المللی و مؤسسات آمریکایی از کاهش جمعیت
باور «هر آن کس که دندان دهد نان دهد» ریشه در اعتقادات و ارزش‌های مذهبی ما دارد و بر اساس آیات و روایات، سقط جنین گناهی نابخشودنی است؛ حال آنکه سیاست‌های سازمان جهانی بهداشت تحت عناوینی چون تنظیم خانواده یا بهداشت باروری در برابر ارزش‌های دینی ما ایستاده است و با طرح مسئله‌ی فقر و تأمین معاش، حتی سقط جنین را امری عادی جلوه می‌دهد؛ در حالی که دیدگاه‌های‌ فلسفی‌ سیاست‌های‌ جمعیت‌شناسی،‌ که‌ بر اساس‌ بی‌دینی‌ پایه‌گذاری‌ شده‌، با دین‌ اسلام‌ در تضاد است‌.
با وجود این آمریکا، با مدیریت‌ سیاسی‌ در کشورهای‌ اسلامی،‌ آن‌ها را به‌ لزوم‌ پذیرش‌ و تقویت‌ سیاست‌های‌ جمعیتی‌ به منظور کاهش‌ جمعیت‌ متقاعد می‌سازد و از طریق مؤسساتی مانند آژانس‌ رشد و توسعه‌ی‌ بین‌المللی‌ آمریکا (U. S. Agendy for International Developlent)، باث‌ فایندر (path Finder) و همچنین سازمان‌های‌ بین‌‌المللی‌ همچون سازمان‌ بهداشت‌ جهانی، سازمان‌ تغذیه‌ و کشاورزی‌ بین‌المللی‌ (فائو)، سازمان‌ فرهنگی‌ (یونسکو) و شورای‌ جمعیتی هزینه‌ی اجرای طرح‌های کاهش جمعیت و تولید و توزیع وسایل پیشگیری از بارداری را تأمین می‌کند. از سوی دیگری نیز با نفوذ فرهنگی و تغییر ارزش‌های جوامع اسلامی و نگاهی که دین ما به بحث بارداری و فرزندآوری دارد، هدف کاهش جمعیت در کشورهای اسلامی دنبال می‌شود.
این سیاست‌ها و پشتیبانی‌ مالی‌، اما علاوه بر آنکه نظر غرب را در جابه‌جایی منحنی جمعیت در کشورهای اسلامی تأمین می‌کند، با نفوذ فرهنگ‌ غربی‌ در جوامع‌ اسلامی‌، خطر نابودی‌ ارزش‌های‌ اجتماعی‌ را که‌ از دین‌ اسلام‌ سرچشمه‌ می‌گیرد، با خود به همراه دارد و باعث‌ می‌شود تا ارزش‌های‌ اجتماعی‌ در چارچوب‌ نظام‌ بی‌دینی‌ غرب‌ شکل‌ بگیرد.
 نویسنده: زهرا چیذری

بررسی رابطه ایدئولوژیک دو پدیده سکولارنما

بحث و اهمیت بررسی چارچوب ها و مبناهای رابطه مستحکم آمریکا و اسرائیل زمانی به اوج خود می رسد که رویدادی سیاسی یا امنیتی در منطقه ای با بحران هایی مهارنشدنی چون خاورمیانه رخ دهد.

بحث اصلی ما در مجموع بر این سؤال متمرکز است که چه رازی بین رابطه تاریخی آمریکا و اسرائیل وجود دارد که آن دو را پیوند داده و مانع از هم گسیختگی این رشته محکم می شود؛ به طوری که وجود هر یک بدون دیگر معنا و مفهومی ندارد.

در این خصوص به مدارک بی حد و اندازه ای از چگونگی رابطه آمریکا و اسرائیل در طی درگیر شدن ملت های عربی و اسلامی با جنبش صهیونیستی می رسیم که نشان می دهد این رابطه در فضایی شکل گرفته که پایه ها و ستون هایی در بر دارد که بیشتر به سیاستی مقدس نزدیکتر است تا به آدابی بر اساس منطق استراتژی ها و پیمان های متعارف جهانی.

اما در این میان شاید بیشترین چیزی که در مجرای بحث، درباره رابطه منحصر به فرد آمریکا و اسرائیل به چشم می خورد کثرت مجادله های کنونی درباره پیش بینی های سرنوشت ساز مربوط به مسیر مذاکرات نهایی و به طور مشخص درباره گزینش های بزرگ احتمالی در مورد پروژه ایجاد دولتی برای مردم فلسطین به موازات یک دولت یهودی است.

بنابراین طرح پرسش هایی بنیادین درباره ارتباط این پروژه با نگرش اصلی آمریکا و جایگاه کنونی و آینده اسرائیل در آن را سودمند دیدیم. چنان چه نگارنده به همین سبب قصد روشنگری درباره درک سیستم معرفتی ثابت و متغیر در این رابطه را دنبال می کند.

بی شک تلاش ما در این یادداشت ارائه ی اشتراک تکوینی بین اسرائیل و ایالات متحده آمریکاست. نقطه اشتراکی که بر دو مفهوم محوری که وحدت پیدایش رفتار وکردار را بروز می دهد، مبتنی ست.

مفهوم نخست: ویژگی مشترک مهاجرنشین بودن پیدایش آمریکا و اسرائیل؛ بر اساس قاعده ای که قائل به لزوم جایگزینی مردمی بدون سرزمین در مکانی می شود که ساکنان آن حق تملک سرزمینشان را ندارند.

مفهوم دوم: ویژگی کلامی تورات که پیوسته با هدف برجسته سازی سرشت استثنائی و آرمانی پدیده هایی نظیر آمریکا و اسرائیل، جنبه متافیزیکی آن دو را مورد تأکید قرار می دهد.

پس از مشاهده اجمالی روند شکل گیری این دو پدیده، بر ما روشن خواهد شد که چگونه رفتار وکردار هر یک از آنها تحت تاثیر همه جانبه باورهای دینی مبتنی بر تورات، قابل تحلیل و ارزیابی هستند؛ همچنین چگونه آنها سیاست و الهیات را در سیستم حکومتی، نهادها، جامعه و قدرت به انحصار در می آورند.

با نگاهی گذرا به تجربه تاریخی اسرائیل در عصر حاضر و نیز تجربه تاریخی پایدار آمریکا در طول زمان، می توان به خیل عظیمی از واژه ها، شرح حال ها، روایت های مذهبی و اساطیری دست یافت که ویژگی کلامی عمیق بین دو تجربه را تحکیم بخشیده و آن را به وضوح به تصویر می کشد.

خواهیم دید اسرائیلی ها به منحصر به فرد بودن، خود بزرگ بینی و برگزیدگی گرایش دارند امّا در واقع چهره واقعی آنها چیزی جز ترس از دیگری نیست. هر غیر و دیگری که در تورات بدانها اشاره می شود به جهان بیگانه ها باز می گردد. به کسانی که خدای تلمود آنها را برای خدمت به “امت برگزیده ی خدا ” تسخیر کرده است.

تصادفی نیست که بنیامین نتانیاهو کتاب مشهور خود “مکان تحت الشمس” [مکانی زیر خورشید] را با داستانی که دلالتی آشکار بر پارانویای یهودیان معاصر دارد، مهر تایید بزند. داستان می گوید: هنگامی که فردریک بزرگ از پزشک خود درخواست می کند که برهانی برای اثبات خدا بیاورد، به این گفته اکتفا کرد که: “به طور قطع، وجود یهود، دلیل وجود خداست”.

از جهتی دیگر به زعم خودشان حضور همه جانبه دین در تئوری فرهنگی آمریکا با مثال معاصر آن در حکومت جعلی جهود در فلسطین تفاوت چندانی ندارد. اگر به نوع مهندسی اعتقادی و شناختی که در فلسفه کاربردی الهیات سیاسی آمریکا آشکار می شود، نظر افکنیم؛ می توان گفت که هر دوی آنها از یک روح واحد نشأت گرفته اند.

برخی پژوهشگران به حادثه ای اشاره می کنند که از آن به عنوان سندی دارای اهمیت تاریخی دال بر به کارگیری  کتاب مقدس در استراتژی های عالی آمریکا برخورد می کنند.

ما حصل این حادثه این بود که در صبح روز سه شنبه ۴/۱/۲۰۰۵، شبکه تلویزیونی عمومی C-SPAN صد و نهمین دعای مجلس نمایندگان را به طور مستقیم از کلیسایی در کنگره (کاپیتال هیل) پوشش داد.

در طی نیایش برخی از نمایندگان، “پایه های مسیحی حکومت آمریکا را” یادآور شدند، و برخی دیگر در مورد تراژدی وحشتناک آسیا که فاجعه سونامی اندونزی را دربرداشت، سخن گفتند. هنگامی که نمایندگانی هم دردی خود را با خانواده های بیش از ۱۵۰ هزار قربانی، ابراز می کردند، تام دیلای (Delay) رهبر تگزاسی اکثریت جمهوری خواه مجلس، به منبر رفت و از کتاب مقدس مطالبی خواند “بعد از آن و پیش از آن که به جایگاه خود بازگردد، بدون هیچ گونه شرحی، آیاتی خواند که با کلام مسیح به پایان می رسید:

… “و هرکه به این سخنان من گوش فرا دهد و به آنها عمل نکند به احمقی می ماند که خانه ی خود را بر ماسه بسازد، پس از آن باران می بارد و سیل ها روان می شود و بادهایی می وزد که خانه را درهم می کوبد، پس خانه فرو می ریزد و کاملا ویران می گردد.”

«غصان غصن» پژوهشگر مسائل آمریکا بر این موعظه ی دیلای  شرحی می نویسد تا فضای اشغال شده توسط باورهای متافیزیکی در حلقه تصمیم گیری های سیاسی را نشان دهد، او می گوید:

“اگر بخواهید به باورمندان معتقد به خرافه های اعداد بپیوندید  _ به ویژه عدد هفت، که در” سفر رویا  ” آمده_ خواهید گفت که این موضع گیری تأسف آور از چنین قانون گذار  با  نفوذی، هفت چیز را بیان می کند:

نخست: نژاد پرستی: زیرا اکثر قریب به اتفاق قربانیان فاجعه کسانی هستند که امثال دیلای آنها را “سبزه های کوتوله” می نامند.

دوم: دین باوری تعصب آمیز: برای آنکه اکثر قربانیان مسیحی نیستند و حتی اگر بین آنها مسیحیانی باشند، کسانی نیستند که به تازگی متولد شده باشند.( born again)

سوم: استکبار و زورگویی: چون که کشورهای آسیب دیده به مانند ایالات متحده که سرزمینی پر نور بر فراز کوه… که خدا … به آن برکت بخشیده و غیر قابل نفوذ وپر افتخار بوده؛ نیستند.

چهارم: اطمینان از پشتیبانی: زیرا افراد متنفذ بسیاری وجود دارند که در این اندیشه ها با او هم نوایی و در چنین موضع گیری هایی از او پشتیبانی می کنند.

پنجم: جهالت دیگران یا نادیده انگاشتن آنها: چونکه جریان اصلی هم دست است، یا نمی داند، یا اهمیتی نمی دهد، یا شاید، آنکه ناتوان و درمانده است.

ششم: شادمانی از وقوع فاجعه ها: به خاطر  آنکه ده ها میلیون آمریکایی بر این باورند که این فاجعه ها، شواهدی از تورات مبنی بر نزدیک شدن به پایان جهان و بازگشت منجی است.

هفتم: درهم آمیختن ایدئولوژی و الهیات: به این دلیل که این آمیختگی که برای اولین بار در تاریخ ایالات متحده بوجود آمده، انحصار حکمرانی و همچنین کنترل کشور را منحصراً در اختیار خود نگه داشته است .

و در نقطه ای حاشیه ای که احتمالا برخی آن را نزدیک به “تئوری توطئه” می بینند _با اینکه ممکن است تصادفی باشد_ این است که متن انتخاب شده توسط دیلای، متشکل از … هفت آیه است، که در فصل هفتم [کتاب مقدس] آمده است.

یهودیت امتداد یافته در زمان

اگر به قواعد هفتگانه یاد شده نظر افکنیم، در می یابیم که هم چون جوهره ای در سرشت تمام مؤسسه های تلمودی پدیده ی اسرائیل جریان  دارد. چه با رشد این پدیده و شکل گیری آن به عنوان یک رژیم ژئوپولیتیک مذهبی در فلسطین، یهودیت نه تنها دینی خارج از زمان جهانی قرار نگرفت؛ بلکه در زمان این جهان پذیرفته شد تا بلکه به آن تحت عنوان یک دین نگریسته نشود.

پس آنچه در واقعیت رخ داد این بود که “حکمای “جنبش صهیونیستی، موفق شدند ایدئولوژی سیاسی منحصر به فرد و اختصاصی خود را مبتنی بر ایمان خود شکل بدهند؛ به طوری که در آن امور دینی از دنیوی جدا نیست و در واقع می توان گفت: این دو مسأله تبدیل به شیء واحدی شده اند که جدایی و تفکیک را نمی پذیرند.

شاید یهودیت بالاترین میزان آمادگی را برای جزم باوری یافته است تا جایی که اسارت آنها به دست بابلیان، سفرهای سرگردانی و آزارهای تجدد را نتیجه ی همان پیوندی ناگسستنی می دانند. آنها بر این اساس مدعی هستند که تراژدی یهودی اجتناب ناپذیر بود!
البته وضعیت این گونه نیست. در منظر کلی، ماهیتی مرکب، پیچیده و مبهمی وجود دارد. درست همانند آنچه در وضعیت به وجود آمدن آمریکا صورت گرفت. اما لازم است که اینجا فاصله میان واقعیت و سوءاستفاده از آن را پیدا کنیم. و این همان چیزی است که مدرنیته غربی در تاریکی های آن غرق شده، و به جای کشف آن دیدگاه های خود را در جهت اهداف جنبش صهیونیستی بنا می کند.
در صورتی که به مقصود صهیونیسم نظر افکنیم، آن را در میان شرایط تاریخ سیاسی معاصر که یهودیت در آن جریان پیدا کرد، می یابیم. پس از آن می بینیم چگونه منفعت ها به باورها، سیاست به دیانت و پول به بتی برای پرستش تبدیل شد. گویا مسأله برای علمای یهودیت امتداد یافته در تاریخ، وارونه شده است، آنجا که اهل دنیا به منزلت اهل دین ارتقا یافته، و امور زمینی بر غیبی فخر فروشی کرده اند، تا بدانجا که تمام محتویات “لوح محفوظ” در دستمایه ی تحریف قرار گرفت.
با این حال برخی از منتقدان مدرنیته قدم به سوی تقریب هایی برداشتند که منجر به روشن شدن منطقه پر ابهام شناختی دیالکتیک حضور یهودی ها در تاریخ مدرن شد.
کارل مارکس در این زمینه مطالعات قابل تأملی داشته است. هنگامی که مارکس به خدای یهودیت به عنوان خدایی سکولار می نگریست، و تمدن آن را تمدنی بازاری قلمداد می کرد، در پی آن بود تا نقاب از چهره  فریبکارانه ای که تلمود سیاسی در باور یهودیان نخستین، مرسوم کرد، بردارد.

پیش از مارکس، امانوئل کانت نیز بر چنین باوری بود، او معنویت یهود را انکار می کرد و بر آن جامه ی مادیگرایی تاریخی محض می پوشانید، او به دیانت یهود به عنوان باوری سیاسی-نژادی می نگریست، و مسیحیت آمیخته در آن را جاه طلبی برای زندگی بهتر مردمی توصیف کرد که در پراکندگی و تبعید زندگی می کردند.
شاید همین گونه وصف ها بود که اندیشمندی یهودی چون اسحاق دویتشر را وادار کرد به جستجوی توصیفی چسبنده تر بر واقعیت رژیم سیاسی یهودی در فلسطین بپردازد؛ وقتی که از نظر او در اسرائیل، قدیمی ترین ملت جهان اقدام به تأسیس جدیدترین دولت نژادی نمود.

علاوه بر این می افزاید که این ملّت به سوی جبران زمان از دست رفته به پیش می رود؛ به ویژه آنکه آرمان بزرگ تمام یهودیان اسرائیل، به طور قطع در تکوین ساختار نژادی پیشگیرانه و مستحکم متجلی می شود،که از ویژگی های  آن رهایی از آوارگی است. بی شک اسرائیل کشور افراد آواره است به همین دلیل، صحبت بسیاری از “ریشه های عمیق” در میان آنها می شود.
و اینکه اگر تورات، توانایی توجیه عقلانی به اصطلاح “ریشه های عمیق” را داشته باشد، پس یهودیت سیاسی که غرب آن را منطبق بر تورات به وجود آورد، منشاء آسمانیش را فرود آورد تا آن را در جنگ های تاریخی و جغرافیایی به کار بندد.
بی شک عملیات سوء استفاده، در زمان بعد از مدرنیته آغاز شد،آنجا که غرب جنایت های خود را در قبال یهودیان مرتکب گردید.

همان عاملی که به جنبش صهیونیسم توانایی بدست گرفتن فرصتی بزرگ برای تبدیل آن جنایت ها به جوی مذهبی با فرکانسی بالا داد و گسترش جغرافیای مهاجرنشینی در سرزمین فلسطین، بهتر از هر زمان دیگری ممکن شد تا “هولوکاست” به عنوان دینی برای گرویدن درآید.

نویسنده:  سید علی حمادی

سبک زندگی بسیجی، الگویی برای حرکت جهادی

 

IMAGE634576879217390966

حوادث پر التهاب ماههای ابتدایی شکلگیری انقلاب اسلامی، ضرورت بسیج همگانی ملت برای دفاع از امنیت کشور در برابر ناآرامیهای ایجاد شده توسط دشمنان انقلاب را ایجاد کرده بود. در این میان، ماجرای تسخیر لانهی جاسوسی توسط دانشجویان پیرو خط امام و آشکار شدن تبدیل این سفارتخانه به پایگاهی برای جاسوسی و توطئهافکنی برضد نظام جمهوری اسلامی، انقلاب اسلامی را در شرایط ویژهی «رویارویی مستقیم با آمریکا» قرار داد. تهدید آمریکاییها برای حملهی نظامی به قصد آزادی جاسوسان، دغدغهای بود که ضرورت وجود نیروی منسجم، آموزش دیده، نظامی، انقلابی و مردمی برای دفاع همه جانبه از انقلاب اسلامی را بیش از گذشته، فراهم آورد. در چنین شرایطی بسیج مستضعفین به فرمان حضرت امام خمینی(ره)، در ۵ آذر ۱۳۵۸ صادر گردید. حضرت امام در همان ایام در دیدار با جمعی از پاسداران، دربارهی ضرورت دفاع از کشور فرمودند:

«مملکت اسلامى باید همه‏اش نظامى باشد. تعلیمات نظامى داشته باشد … یک مملکت بعد از یک چند سالى بشود یک کشورى با ۲۰ میلیون جوان که دارد ۲۰ میلیون تفنگدار داشته باشد. ۲۰ میلیون ارتش داشته باشد و این یک هم چه مملکتى آسیب بردار نیست.»[۱]
از آن روز تاکنون بسیج در عرصههای مختلف حضوری موفقیت آمیز داشته است که بیشک هیچ مجموعهی دیگری نمیتوانست جایگزین آن گردد. رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار با فرماندهان گردانهای عاشورای بسیج سراسر کشور این دوران باشکوه حضور بسیج در صحنهی دفاع از انقلاب را چنین توصیف میکنند:
«این نیروهای مردمی که اگر نبودند – این بسیج اگر نبود، این نیروی عظیم حزب الله اگر نبود – در جنگ هم شکست میخوردیم؛ در مقابل دشمنان گوناگون هم در این چند سال شکست میخوردیم و آسیبپذیر بودیم. کارخانهی ما را میخواستند به تعطیلی بکشانند؛ نیروی حزب اللهی از داخل کارخانه میزد به سینهشان. مزرعهی ما را در اوایل انقلاب میخواستند آتش بزنند؛ نیروی حزب اللهی از همان وسط بیابانها و روستاها و مزارع، میزد توی دهانشان. خیابانها را میخواستند به اغتشاش بکشند؛ نیروی حزب اللهی میآمد سینه سپر میکرد و در مقابلشان میایستاد. جنگ هم که معلوم است! این، آن نیروی اصلی کشور است. نظام اسلامی متکی به این نیروست.» [۲]
پایان ۸ سال دفاع مقدس و مقاومت همه جانبه ملت در برابر متجاوزین، سرآغاز فصلی نو پیش روی انقلاب اسلامی بود: «دوران بازسازی و سازندگی»! در این میان برخی زمزمهها به گوش میرسید که با پایان یافتن شرایط جنگی کشور و فرا رسیدن دوران صلح و آرامش، زمان آن فرا رسیده است که برخی نهادهای انقلابی – از جمله مجموعهی بسیج مستضعفین – نیز به پایان کار خود نزدیکی شوند و انحلال خود را اعلام نمایند. به عبارتی دیگر، پایان جنگ تحمیلی به معنای پایان عمر بسیج تعبیر گردید. این نداهای شوم از سه خاستگاه متفاوت، مطرح و شنیده میشد:
۱-دشمنان انقلاب اسلامی و در رأس آنها آمریکا که بیشترین ضربه را از بسیج و بسیجیان خورده بودند، به وسیلهی جنگ تبلیغاتی و رسانهای خود این خط را دنبال میکردند.
۲-خاستگاه دوم این ادعا نزد کسانی بود که در طول دههی اول انقلاب به طور مستقیم در صحنههای پر خطر انقلاب حضور نداشتند و تنها از دور نظارهگر حوادث بودند. عافیت طلبانی که مشکلات و سختیها را از نزدیک لمس نکرده و در یک همسویی با بیگانگان، متأثر از القائات آنان همان سخنان را تکرار میکردند.
۳-گروه سوم نیز برخی جریانهای سیاسی بودند که به نهادهای انقلابی از جمله بسیج به عنوان مانعی پیش روی اغراض و اهداف سیاسی خویش در بهرهگیری بیشتر از قدرت مینگریستند و بدین جهت طرح بازنشستگی بسیج را مطرح میساختند.
در این بین رهبر انقلاب به عنوان ایدئولوگ و مفسر بزرگ انقلاب اسلامی، چنین ابراز میدارند:
«من در جواب آن سؤال آغازین که جایگاه بسیج در کشور ما بعد از دوران جنگ کجاست؟ میگویم که بسیج باید با همان روحیه و شور و قدرت دوران جنگ باقی بماند و جوانان آموزش ببینند و سازماندهی شوند و آمادگی و حضور پیدا کنند.»[۳]
معظمله در نقد دیدگاه سه جریان یاد شده، میفرمایند:
«خیلیها میخواستند بعد از تمام شدن جنگ، چنین وانمود کنند که بسیج تمام شد. این، یک تلقین شیطانی بود که شاید دستهای دشمن هم در آن بیتأثیر نبود. اما من عرض میکنم که بسیج تمام شدنی نیست. بسیج باید روز به روز توسعه پیدا کند و قوی شود. روحیهی بسیجی و معرفت بسیجی باید فراگیر شود، تا این کشور بتواند بار سنگینی را که بر دوش دارد – که همان بار هدایت الهی و سعادت انسانهاست – به سر منزل برساند. لذا، بسیج، تمام شدنی نیست.»[۴]
ایشان در جایی دیگر تأکید فرمودند:
 «بعضی تصور کردند که با پایان جنگ، بسیج هم پایان خواهد گرفت. بعضی هم صلاحاندیشی کردند که با پایان دوران جنگ، دیگر احتیاجی به بسیج نیست! فکرهایی که از نور بصیرت معنوی برخوردار نیست، بهتر از این محصولی نمیدهد. بسیج، آن روز از مرزهای نظامی جغرافیایی کشور دفاع کرد و در میدان رزم توانست خود را نشان دهد؛ اما مگر مرزهای دفاعی انقلاب فقط به مرزهای جغرافیایی منحصر میشود؟»[۵]
مواضع حکیمانهی رهبر معظم انقلاب اسلامی پایانی بود بر جنگ روانی که بر ضد تشکل بسیج آغاز گردیده بود و تداوم داشت. اما در سطحی مهمتر آن چه در گفتار و عمل همچنان به چالش کشیده میشود، تفکر و سبک زندگی بسیجی است. نگرش بسیجی همزاد انقلاب اسلامی است و به واقع سبک و نوعی از زندگی است که انقلاب اسلامی مبتنی بر آموزههای اسلامی و قرآنی برای انسان قرن بیستم ارایه کرده است. این سبک زندگی در دوران ۸ سال دفاع مقدس به اوج خود رسید و مدینهی فاضلهی انقلاب اسلامی در اردوگاههای بسیجیان در میدان نبرد با دشمن عینیت یافت. جامعهی آرمانی که در آن همه فضایل انسانی تجلی یافته بود و حکایت از عینی بودن و دست یافتنی بودن آنان داشت.
باز تعریف هویت بسیج و بسیجی، تعمق و تدبر در فهم آن، یکی از ضروریترین نیازها و وظایف امروز نسل امروز بسیج در آستانهی آغاز دههی چهارم انقلاب اسلامی است که بدون توجه به آن بسیج در معرض تهدید خطرها و آفات جدی قرار خواهد گرفت.
بسیجی کیست؟
باز تعریف هویت بسیج و بسیجی، تعمق و تدبر در فهم آن، یکی از ضروریترین نیازها و وظایف امروز نسل امروز بسیج در آستانهی آغاز دههی چهارم انقلاب اسلامی است که بدون توجه به آن بسیج در معرض تهدید خطرها و آفات جدی قرار خواهد گرفت. بیشک از آن جا که بسیج فرزند عزیز و صالح رهبر کبیر انقلاب اسلامی، حضرت امام خمینی(ره) و شاگرد خلف ایشان حضرت آیتالله خامنهای است، برای رسیدن به شناختی حقیقی از معنای بسیجی، مؤلفهها و شاخصههای هویت بسیجی، باید به سراغ آرا و نظرات ایشان رفت و کلام این دو بزرگوار را مرور نمود.
بسیجی، یعنی:
۱-دلِ با ایمان؛
۲- مغزِ متفکر؛
۳- دارای آمادگی برای تمامی میدانهایی که وظیفهای انسان را به آن میدانها فرا میخواند.
این معنای بسیجی است.[۶]
الف) ماهیت و مشخصات بسیج:
۱- احساس آمیختهی با عقلانیت؛
۲- حرکت و عمل آمیختهی با مبنای فکری؛
۳- عملگرایی همراه با آرمانگرایی؛
۴- دیدن افقهای دور دست؛
«اینها مجموعهای است که ذهنیت و هویت بسیج را تشکیل میدهد.»[۷]
۵- مجموعهای که دشمن را بیمناک و دوستان را امیدوار و خاطرجمع میکند. معنای بسیج، این است.[۸]
۶- حرکتی عمیق و منطبق بر نیازهای دنیای اسلام: بسیج یک حرکت بیریشه و سطحی و صرفاً از روی احساسات نیست، بسیج یک حرکت منطقی و عمیق و اسلامی و منطبق بر نیازهای دنیای اسلام – و به طریق اولی – جامعهی اسلامی است. قرآن کریم میفرماید: «هو الذی ایدک بنصره و بالمؤمنین» ای پیامبر، خدای متعال تو را، هم به وسیلهی نصرت خودش و هم از طریق مؤمنین مؤید قرار داد و کمک کرد. این خیل عظیم مؤمنینی که در این جا مورد اشارهی آیهی قرآن قرار گرفتهاند، عبارت دیگری است از آن چه که امروز به نام بسیج در جامعهی ما قرار دارد.[۹]
۷- حضور در صحنه: بسیج، یعنی حضور در میدانهایی که نظام اسلامی، وظیفهی انسانی، الهی و نیازهای کشور، حضور او را در آن میدانها لازم میداند و او را به آنها فرا میخواند. بسیجی، هر یک از آحاد ملت است که در هر جایی که به حضور او نیاز هست، آماده باشد. [۱۰]
۸- روحیهی بسیجی: روحیهی بسیجی یک روحیهای است که اگر در هر نقطهای و در هر قشری به وجود بیاید، در آنجا فعالیت، نشاط، حرکت و حیات را مضاعف و چند برابر میکند؛ این معنای بسیج است. [۱۱]
۹- حضور با ایمانترینها برای دفاع از کشور: بسیج، یعنی حضور بهترین و با نشاطترین و با ایمانترین نیروهای عظیم ملت در میدانهایی که برای منافع ملی و برای اهداف بالا، کشورشان به آنها نیاز دارد. همیشه بهترین، خالصترین، شرافتمندترین و پرافتخارترین انسانها، این خصوصیات را دارند. بسیج در یک کشور، معنایش آن زمرهای است که حاضراند این پرچم افتخار را بر دوش بکشند و برایش سرمایهگذاری کنند که آسان هم نیست. [۱۲]
۱۰- مجموعهای غیر رسمی در خدمت انقلاب:بسیج معنایش این است که دستگاههای مسؤول کشور برای باز کردن گرههای بزرگ، برای برداشتن قدمهای بلند و برای دفاع از کشور، فقط به سازمانهای رسمی و دولتی تکیه نکنند. در جنگ، ما سازمانهای مسلح نیرومندی داریم، ارتش و سپاه را داریم اما آن روزی که میدان دفاع از مرزهای کشور یا از استقلال کشور یا از سربلندی کشور مطرح باشد و باز بشود، این فقط سازمانهای رسمی نیستند که وارد میدان میشوند بلکه آحاد ملت به اینها کمک میکنند و وارد میدان میشوند، همچنان که در طول این ۲۰ سال در دوران جنگ و قبل از جنگ و بعد از آن وارد شدند. این معنای بسیج است.[۱۳]
ب) مؤلفههای هویتبخش سبک زندگی و تفکر بسیجی:
۱- ایمان عمیق؛
۲- تلاش مخلصانه؛
۳- هشیاری در شناخت دشمن؛
۴- گذشت و ایثار در برابر دوست؛
۵- ایستادگی و مقاومت شجاعانه و خستگیناپذیر …
«و این است آن حقیقت والایی که امام بزرگوار ما به خاطر آن، بسیجی بودن را افتخار خود میدانست.» [۱۴]
۶- روشنبینی؛
۷- حرکت منطقی و خردمندانه؛
۸- محاسبات دقیق، کار دقیق و نتایج علمی؛
«جزو خصوصیاتی بوده که از روز اول تا امروز، در بسیج مردمی محسوس بوده است.»[۱۵]
۹- بیدار شدن؛
۱۰- حساس بودن؛
۱۱- انگیزه داشتن؛
۱۲- ایمان؛
۱۳- امید؛
۱۴- تکیه به هدایت الهی و اعتماد به کمک الهی؛
«قوارهیاصلی بسیج است، این یک فرهنگ است.»[۱۶]
فرهنگ بسیجی، فرهنگ:
۱- معنویت؛
۲- شجاعت؛
۳- غیرت؛
۴- استقلال؛
۵- آزادگی؛
۶- اسیر خواستهای حقیر نشدن است. [۱۷]
ج) عرصههای حضور بسیج
بسیج یعنی به صحنه آمدن و به میدان آمدن. میدان چالشهای حیاتی و اساسی.
۱- عدم محدود نمودن بسیج به میدان جنگ: وقتی که بسیج را با نظر تحلیلی و دقیق نگاه میکنیم، میبینیم که میدان نبرد نظامی، تنها میدان حضور بسیج نبود. این، کار خدا بود که بسیج ملت ایران بتواند در سختترین میدانها که همان میدان جنگ است، چنان قدرتی از خود نشان دهد که دیر باورترین افراد هم قبول کنند که ملت ایران دارای توانایی است.[۱۸]
۲- مرد همهی میدانهای ملی: همهی میدانهایی که بسیج در آن حضور پیدا کرده، میدانهای ملی است؛ میدانهای مربوط به همهی ملت – مثل میدان دفاع مقدس، میدان سازندگی و خدمات عمومی – است. هیچ وقت کشور از یک مجموعهی عظیمی که از بهترین فرزندان کشور و با این خصوصیات تشکیل شده است، بینیاز نیست. [۱۹]
۳- نیروی کارآمد کشور برای همهی میدانها: بسیج، یعنی نیروی کارآمد کشور برای همهی میدانها. میدان جنگ مطرح بود، بسیج کارآمدی خود را ثابت کرد. میدانهای دیگر هم که پیش بیاید – و تا بهحال خیلی از آنها پیش آمده است – باز بسیج کارآمدی خود را اثبات میکند. همان جوان دلباخته و عاشقی که در میدان جنگ، چشم به دهان فرمانده داشت و فرماندهاش را از شدت اخلاص، فداکاری و شیفتگی خود متحیر میکرد، همان جوان وارد دانشگاه هم که میشود، استاد خود را متحیر میکند؛ وارد آزمایشگاه علمی هم که میشود، همین طور است؛ در میدان تحلیل سیاسی هم که وارد میشود، همینگونه است. [۲۰]
۴- مرد همهی میدانهای سخت: در میان آحاد عظیم ملت ۶۵ میلیونی ما، کسانی که اگر جان لازم باشد، میدهند؛ اگر مال لازم باشد، میدهند؛ اگر حضور به تن و جسمشان لازم باشد، آن را حاضر میکنند؛ اگر بحث سازندگی باشد پا وسط میدان میگذارند؛ اگر بحث دفاع باشد، در وسط میدان میآیند؛ اگر لازم باشد برای هدفهای کشور خود را از لحاظ علمی آماده کنند، این کار را میکنند؛ هر چه هدفهای والا از آنها بخواهند، حاضراند آن را تقدیم بکنند؛ آن جمعی که این خصوصیت را دارند، اسمشان بسیج است. [۲۱]
۵- توان بسیجی در خدمت جهاد عمومی کشور: بسیج، یعنی مجموعه انسانهایی که نیروی خودشان را به میدان میآورند تا در جهاد عمومی کشور و ملتشان، در جهت رسیدن به قلهها، فعال باشند و با آنها همکاری کنند و در کارشان سهیم باشند؛ این، معنای بسیج است.[۲۲]
۶- بسیج دلسوز انقلاب در همهی عرصهها: امروز هم، بسیجی برای کشور دل میسوزاند برای آبادانی کشور تلاش میکند، برای حفظ استقلال ملی، هر چه بتواند کار میکند و از جان خود هم میگذرد، امروز هم اگر احساس کند دشمن میخواهد از روزنهای، چه اقتصادی و سیاسی و چه فرهنگی – به داخل کشور نفوذ کند در مقابل او میایستد و با مشت به صورتش میکوبد.[۲۳]
۷- فرهنگ بسیجی ضامن حرکت کشور: اگر هر کدام از دستگاههای گوناگون کشور روحیهی بسیجی پیدا کنند، توفیقاتشان بیشتر میشود … فرهنگ بسیجی است که میتواند بر همهی تحولات این کشور فایق بیاید و حرکت این کشور را تضمین کند. [۲۴]
۸- مرد عرصهی ایستادگی در برابر دشمن: اگر روزی دشمنی به کشوری حملههی نظامی کند. چه کسی در مقابلش میایستد؟
-کسی که از همه به سرزمین خود علاقهمندتر است؛
– به ملت خود علاقهمندتر است؛
– به زخارف دنیوی بیعلاقهتر است؛
-احساس مسؤولیت بیشتری میکند و متعهدتر است. چنین کسی میرود دفاع میکند. در دوران جنگ، چه کسانی رفتند دفاع کردند. عمدهی میدان را، بسیج پر کرد.[۲۵](*)
 پی‏نوشت‏ها:
[۱] – حضرت امام خمینی(ره)، ۴/۹/۵۸٫
[۲] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۲۲/۴/۷۱٫
[۳] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۵/۷/۶۸٫
[۴] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۲۷/۸/۷۱٫
[۵] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۲۱/۷/۸۰٫
[۶] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۳/۹/۷۸٫
[۷] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۲/۶/۸۴٫
[۸] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۵/۹/۷۶٫
[۹] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۸/۹/۷۴٫
[۱۰] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۲۱/۸/۸۰٫
[۱۱] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۷/۹/۸۴٫
[۱۲] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۲۹/۷/۷۹٫
[۱۳] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۲۹/۷/۷۹٫
[۱۴] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۱۴/۷/۷۷٫
[۱۵] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۳۰/۸/۷۵٫
[۱۶] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۷/۹/۸۴٫
[۱۷] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۸/۹/۷۴٫
[۱۸] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۲۷/۸/۷۱٫
[۱۹] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۵/۹/۷۶٫
[۲۰] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۲/۹/۷۷٫
[۲۱] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۲۹/۷/۷۹٫
[۲۲] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۷/۹/۸۴٫
[۲۳] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۸/۹/۷۴٫
[۲۴] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۷/۹/۸۴٫
[۲۵] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۲۱/۵/۷۱٫
نویسنده: مهدی سعیدی

فیلترینگ و ضد‌فیلترینگ

یکی از موارد مشهود مقابله آمریکا با ایران در محیط اینترنت بحث فیلترینگ و ضد‌فیلترینگ است، از زمانی که ایران تصمیم گرفت سیاست فیلتر کردن سایت‌های غیرمجاز یا حاوی مطالب ضد‌امنییت ملی را اجرا کند آمریکا برای مقابله با این سیاست و ایجاد دسترسی کاربران ایرانی به این سایت‌ها اقدام به اتخاذ سیاست‌های خاصی در این زمینه کرد.

چند ماه پس از اجرای سیاست فیلترینگ سایت‌ها در ایران دولت آمریکا با شرکتAnony mizer که در شکستن فیلتر اینترنت تخصص دارد قراردادی منعقد کرد. این شرکت از طرف دولت آمریکا ماموریت گرفت که با نرم‌افزارهای فیلترینگ در ایران مقابله کند.

ادامه خواندن فیلترینگ و ضد‌فیلترینگ

جنگ رسانه ‌ای در فضای مجازی

 

 

پس از اتمام جنگ آمریکا و انگلستان علیه عراق، وزارت امور خارجه آمریکا اقدام به راه‌اندازی یک سایت اینترنتی به زبان فارسی کرده که هدف آن «ایجاد پلی میان آمریکا و ایران» است.

این سایت که به‌طور رسمی سخنگوی وزارت خارجه آمریکا محسوب می‌شود در راستای جنگ روانی علیه ایران راه‌اندازی شده و در کنار سایت‌های فارسی زبان رادیو

آمریکا و رادیو فردا (شکل اصلاح‌شده رادیو آزادی که از پراگ برنامه پخش می‌کرد) عملاً بخش‌هایی از یک جنگ اینترنتی علیه ایران را راهبری می‌کند.

ادامه خواندن جنگ رسانه ‌ای در فضای مجازی

نقش رسانه ها در جنگ نرم:

دشمن با راه اندازی شبکه های تلویزیونی و رادیویی وهمچنین سایتهای اینترنتی سعی در پیشبرد اهدافش دارد.امروزه بیش از 2500شبکه به راحتی در ایران قابل دریافت هستند.که بین آنها 232شبکه مبتذل ،273شبکه تبلیغ ادیان ساختگی و………..به چشم می خورد.

علاوه بر اینها تعداد قابل ملاحضه ای سایت که تاثیر فوق العاده ای در این نبرد دارند.که از جمله این سایتها فیس بوک است که سال 2004توسط مارک زوکربرگ ، دانشجوی هاروارد تاسیس شد ودر سال 2008 برنده بهترین سرویس اینترنتی شد و تا سال 2009 تقریبا 200 میلیون عضو در سراسر جهان داشته ، بیش از 2 برابر جمعیت ایران !!!!                       

تبق آمارها این شبکه بزرگ اینترنتی چهارمین سایت بعد از گوگل ،یاهو و یوتیوب است. این سایت در انتخابات 88 نقش مهمی در آموزش حملات مخرب اینترنتی به سایتهای ایرانی بخصوص سایتهای مخالف آمریکا داشت. که این کارش با تشویق غربی ها همراه بود . همچنین صفحات زیادی به اعلامیه عناصر گروهکهای اپوزیسیون اختصاص یافته

وتلاش شده تا مردگان سیاسی را زنده کند.نیز همیشه تلاش کرده که مظلومیت مردم فلسطین را از صحنه پاک کند.

                                                                                       پایان شماره دوم

                                                                                   ادامه دارد ……………

 

همه وظیفه داریم

بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با هنرمندان ۱۴/۶/۸۸

 

همین که حالا معمول شده که در بیان ها و در تلوزیون  و تو تبلیغات و توی دادگاه توی زبان همه می گویند: جنگ نرم . راست است . این یک واقعیت است . یعنی الان جنگ است .

البته این حرف را من امروز نمی زنم من از بعد از جنگ سال ۱۳۶۷ همیشه این را گفته ام. بارها و بارها. علت این است که من صحنه را می بینم. چه بکنم اگر کسی نمی بیند!؟

من دارم می بینم صحنه را . می بینم تجهیزات را . می بینم صف آرایی هارا. می بینم دهانهای از حقد و غضب گشوده شده و دندانهای با غیظ و بهم فشرده شده علیه انتقلاب و علیه امام و علیه همه این ارمانها و علیه همه ان کسانی که به این حرکت دل بسته اند.

این هارا انسان دارد می بیند. خوب چه کار کند ؟ این تمام نشده وچون تمام نشده همه وظیفه داریم….

                                                                                                                                                                                                                  ادامه خواندن همه وظیفه داریم

آسیب شناسی رسانه

نقش رسانه های ارتباط جمعی در سرنوشت جامعه و تاریخ، آن چنان مهم است که می تواند افراد یک جامعه را به سوی تعالی و یا سقوط سوق دهد.

امروزه حضور گسترده رسانه های جمعی در جهت دهی به افکار عمومی جهان، از واقعیات انکارناپذیر می باشد که دنیای معاصر را از جهات متعدد تحت تأثیر قرار داده است. این معنا تا بدانجا پیش رفته که عصر حاضر را «عصر رسانه ها» نامیده اند……

ادامه خواندن آسیب شناسی رسانه