ایران….

راکتی در نزدیکی پدر و پسر به زمین خورده و ترکش ان سرمرد را ازتنش جدا می کند تن بی سر مرد در حالی که هنوز دستش در دست پسرش بود می دود و بعد از چند قدم به زمین می افتد………

ذهنش درگیراست، لحظه ها دربین انگشتهای پینه بسته اش جان داده اند ، حالا که به عقب برمی گردد انگار دنیایی از زیر پایش گذشته است ، دنیایی که وقتی لحظه هایش را به یاد می اورد تمام خطوط ذهنش پرمی شود از صداها، تصویرها و……………..، سرش را تکانی می دهد وچشمانش را به هم می فشارد ، باورش نمی شود آن همه سکوت را، نمی داند به این سکوت که در دل ارامش شهر است به این همه شور مردم برخود ببالد یابرای این سکوت مرگباری که اکنون دفترچه خاطراتش را بسته است حسرت بخورد؟ دلش می خواهد ذهنش را خط خطی کند ؟ چطور فراموش کند، باکری را ، بهشتی را ؟ چطور فراموش کند جنگ را؟

 

جنگ لبخند هیز کینه ها بودکه دندانهای خودش را برای ملت ما تیز کرده بود. دندان تیز کرده بود برای عشق مادران ، برای غیرت مردان، برای عفت زنان که حالا شده بودند اسلحه ایی برای پیروزی. خداوندا چه بگویم از جنگ ، که چطور ادا شود حق شهید ۱۵ ساله ایی که زیر دستانم به شهادت رسید، چطور بنویسم از احساس غرور مردانی که زیر خروار ها خاک له شد ؟ خدایا من نمی گویم از احساسم ، من از چیزی فراتر از سخن می گویم ، از بغض کینه های دشمن که اتشش تن های عزیزانمان و جگر مادرانمان را سوزاند.

 

خداوندا دستهایم را یاری کن ، ایران یک تکنسین بیهوشی نبود ، ایران برایش شهید ۱۵ ساله ، آن رزمنده بی پا و دست ، آن زن که تمام کودکانش را از دست داد ، همه و همه حکم ثانیه های نفس های عمرش را داشت ، حکم خون در رگهایش را که اکنون آنقدر سرد شده اند که نمی داند زنده است یا نه ؟ نه مانند کسانی که وقتی از جنگ سخن می گویی انگار فقط جز دود و باروت چیز دیگری نمی فهمند وانچنان دردلشان سنگینی می کند که نمی دانند چطور بالا بیاورندش. ولی من در لا به لای سلولهای جنگ از چیزهایی فراتر از حرف می گویم ، از انتخاب پدری که خانواده ا

ش را به خاطر غیرتش رها میکند ، از هوس خاموش شده ی پسر۲۰ ساله ایی که اسلحه شده بود رفیق و عشق جوانیش ، از گودال های پر از شهید یا ازجوانهایی که وجودشان بند بند جا ن و امید کشورشان بود. از اشک مادران بروی استخوانهای زیر اوار و از چشمهای بهت زده که آن همه کینه و آتش را به حافظه ی تاریخیش می سپورد .

 

وحالا که ایران ترابی مانده است ، مانده است ومی نویسد از جنگ و از زندگیش و از خاطراتش در کتابی تحت عنوان خاطرات ایران .

ایران می نویسد: ( راکتی در نزدیکی پدر و پسر به زمین خورده و ترکش ان سرمرد را ازتنش جدا می کند تن بی سر مرد در حالی که هنوز دستش در دست پسرش بود می دود و بعد از چند قدم به زمین می افتد ، پسر هاج و واج ماند ه بود پیکر پدرش را نگاه می کرد و نمی دانست چه کار کند ، چند سرباز به طرف آنها دویدند…………………………………….)

سیاست‌های غرب در کاهش جمعیت کشورهای مسلمان

گاهی وقت‌ها آمار زنگ خطری است که نشان می‌دهد راه رفته اشتباه بوده و تا دیر نشده باید برای جبران مافات مسیر را تغییر داد؛ درست همانند آمار و ارقام رشد جمعیت در کشورمان که به مرز هشدار رسیده‌اند و با توجه به نرخ رشد جمعیت ۱٫۲۹درصدی در سال، اگر به زودی برای افزایش این نرخ رشد کاری نکنیم، تا سال ۹۵ به «چاله‌ی جمعیتی» می‌افتیم.
زمین، سرمایه و نیروی انسانی ‌سه عامل اصلی توسعه هستند؛ عواملی که حذف یا کم‌رنگ شدن هر یک از آن‌ها می‌تواند توسعه را به تأخیر بیندازد یا با چالش مواجه کند. در این میان، اما نیروی انسانی متعهد و کارآمد اهمیت بیشتری پیدا می‌کند؛ زیرا این عامل می‌تواند عوامل دیگر توسعه را تحت تأثیر خود قرار دهد. این در حالی است که سیاست‌های جمعیتی کشورمان از نیمه‌ی دهه‌ی شصت به گونه‌ای تغییر کرد که شاخص میزان باروری از ۶٫۴ در سال ۶۵ به ۱٫۶ در سال ۹۰ رسید و ادامه‌ی چنین روندی می‌تواند به رشد منفی و در نهایت کشیده شدن جمعیت کشور به سمت «انقراض نسل» پیش برود‌؛ نگرانی مهمی که باید هر چه سریع‌تر با ریشه‌یابی علل و عوامل ‌از پیش روی آن جلوگیری کرد.
سیاست کنترل جمعیت در کشورهای جهان سوم و مسلمان
 
اما به راستی هدف سازمان بهداشت جهانی از اجرای برنامه‌های کنترل جمعیت در کشورهای جهان سوم و در حال توسعه‌ی مسلمانی مانند ایران چیست؟
پاسخ این سؤال را شاید بتوان در بخشی از مقاله‌ی رابرت واکر، که در آن بر اساس اطلاعات مجله‌ی «سیاست خارجی آمریکا» و مؤسسه‌ی «صندوق صلح» به تحلیل آمار جمعیت کشورهای مختلف پرداخته است، پیدا کرد.
وی، با اشاره به جمعیت ۸۱۰میلیونی ۲۰ کشور، که عمدتاً‌ در آفریقا و خاورمیانه متمرکز هستند و طبق آمار سازمان ملل پیش‌بینی می‌شود ظرف مدت ۳۷ سال این میزان دو برابر شود، می‌افزاید: اگر رشد جمعیت در این کشورها مهار نشود، این میزان در ۲۰۵۰ به یک میلیارد و ۷ میلیون نفر خواهد رسید و این بدان معناست که سهم جمعیتی این کشورها از ۱۱ درصد فعلی به ۱۸ درصد در ۲۰۵۰ خواهد رسید. بر این اساس، در شرایط کنونی جهان، که با پیشرفت علم و تکنولوژی نقش عواملی چون زمین و سرمایه زیر سایه‌ی نیروی انسانی قرار می‌گیرد، می‌توان آشکارتر دلیل دلسوزی و نگرانی نهادهای بین‌المللی و تحلیل‌گران غربی از رشد جمعیت در جوامع غیرغربی، به خصوص کشورهای آفریقایی و خاورمیانه را که کشورهای اسلامی هستند، درک کرد. از همین روی، پس از بررسی‌های مختلف در قالب پروژه‌های متعددی که در آمریکا و کشورهای اروپایی روی رشد جمعیت در کشورهای مسلمان و در حال توسعه و تأثیر آن در معادلات سیاسی و اقتصادی جهان و جابه‌جایی احتمالی قدرت انجام گردید و تخمین زده شد که جمعیت این کشور‌ها تا سال ۱۹۹۹ به ۵ میلیارد نفر افزایش پیدا می‌کند، روز ۱۱ جولای ۱۹۸۹ روز جهانی جمعیت و سیاست‌های تنظیم خانواده، در لوای اقدامات بشردوستانه و سلامت، توسط دفتر برنامه‌ی توسعه‌ی سازمان ملل متحد تعیین شد.
اما ببینیم برای این کاهش سهم جمعیت کشورهای اسلامی از جمعیت جهان چه کارهایی صورت گرفت.
تغییر سبک زندگی و فرهنگ زنان جهت کاهش رشد جمعیت
 
با عنایت به تاریخ تحولات رخ‌داده در کشورهای اروپایی، می‌بینیم برای جدا کردن زن از خانواده و کشاندن وی به محیط کار به عنوان نیروی کار ارزان‌قیمت یک سری پیش‌شرط‌هایی داشت؛ از جمله اینکه باید نگاه زنان به نقش‌های فطری‌شان، یعنی مادری و همسری، تغییر می‌کرد.
از همین روی هم جریان‌های فمینیستی طراحی و اجرایی شد تا با تغییر نگاه زنان، آن هم با شعار دفاع از حقوق زن، وی را از دنیای مادری و همسری جدا کند و با این تدبیر، زنان را از خانه به بازار کار بکشاند. این تجربه اما در نهایت غرب را به وضعیتی رسانده است که شاهد بروز بحرانی تحت عنوان «بحران مادری» یا «بحران خانواده» در غرب هستیم.
بنابراین تجربه، بهترین راهکار برای کم‌رنگ کردن نقش نیروی انسانی و کاهش جمعیت در کشورهای مسلمان بهره‌گیری از راهکاری است که امتحان خود را پس داده است. علاوه بر آن، تغییر نگاه و ارزش‌های زن مسلمان و جدا کردن وی از بدنه‌ی خانواده می‌تواند بسیاری از اهداف دیگر غرب را هم تأمین کند. رسوخ فرهنگ و تمدن غربی در جامعه، فروپاشی نظام خانواده، کاهش جمعیت و در نهایت تزلزل نظام اجتماعی و سیاسی همه و همه می‌تواند با استحاله‌ی اصلی‌ترین محور خانواده و رکن اجتماع، یعنی زن، اتفاق بیفتد.
زمین، سرمایه و نیروی انسانی ‌سه عامل اصلی توسعه هستند؛ عواملی که حذف یا کم‌رنگ شدن هر یک از آن‌ها می‌تواند توسعه را به تأخیر بیندازد یا با چالش مواجه کند. در این میان، اما نیروی انسانی متعهد و کارآمد اهمیت بیشتری پیدا می‌کند؛ زیرا این عامل می‌تواند عوامل دیگر توسعه را تحت تأثیر خود قرار دهد.
یکی از اصلی‌ترین راهکارهای غرب برای جدایی زن از خانواده و در پی آن پایین آمدن میزان باروری و تمایل زنان به مادر شدن، نفوذ تفکرات فمینیستی در جوامع مسلمان بود. این روند در کشور ما از اواخر دوره‌ی قاجار شکل گرفت و در دوره‌ی پهلوی اول و دوم به اوج خود رسید. ظاهر این موضوع با طرح‌ مسئله‌ی‌ رشد فکری‌ زن‌ و بالا بردن‌ سطح‌ آگاهی‌ وی‌ در کشورهای‌‌ اسلامی آغاز شد، اما در نهایت اجرای این طرح به تغییرات مهمی در سبک زندگی خانواده و در نهایت کاهش‌ سطح‌ رشد جمعیت‌ منجر شد.
اگرچه تغییر موقعیت‌ زن‌ و نقش‌ وی‌ در جامعه‌ تحت عنوان رشد زنان به جامعه‌ی ما ارائه شد؛ اما‌ به‌ عقیده‌ی‌ پایه‌گذاران‌ سیاست‌های‌ جمعیتی،‌ به‌ معنی‌ جدا شدن‌ زن‌ از هر گونه‌ ارزش‌های‌ اخلاقی‌ و اجتماعی‌ با‌ ریشه‌ی مذهبی‌ است و همین‌ امر یکی‌ از ابزارهایی است‌ که‌ موجب‌ می‌شود سطح‌ رشد جمعیت‌ در کشورهای‌ اسلامی‌ سیر نزولی‌ داشته‌ باشد.
بر اساس تحقیقات‌، اغلب زنانی‌ که به‌ بازار کار روی‌ می‌آورند کاندیدای جدا شدن‌ از ارزش‌های‌ اجتماعی‌ خود هستند و راحت‌تر الگوهای‌ غربی‌ را برای‌ خود می‌پذیرند و حتی سایر زنان جامعه را متقاعد می‌کنند بچه‌دار شدن‌ (زایمان‌) با آزادی‌ و استقلال‌ و تحقق‌ هویتشان‌ در تضاد است‌!
راهکارهای تغییر نگرش کشورهای اسلامی به جمعیت
اما راهکارهای غرب برای تغییر نگرش و ارزش‌های مردم کشورهای اسلامی نسبت به افزایش جمعیت چیست؟
•بهداشت: یکی از دست‌مایه‌های سازمان بهداشت جهانی برای عرضه‌ی سیاست‌های کنترل جمعیت به کشورهای جهان سوم، طرح مسئله‌ی‌ مرگ‌ومیر مادران و نوزادان در سیاست‌های‌ کنترل‌ جمعیت‌ است. در برنامه‌های تنظیم خانواده و جمعیت عرضه‌شده از سوی این سازمان، بر مسئله‌ی‌ کاهش‌ مرگ‌ نوزادان‌ شیرخوار و کاهش‌ مرگ‌ مادران‌ باردار به خاطر زایمان‌ بسیار تأکید می‌شود و ادعا می‌شود که‌ بیشتر تحقیقات‌ نشان‌ می‌دهد که‌ افزایش‌ بی‌رویه‌ی‌ جمعیت‌ منجر به‌ مرگ‌ نوزادان‌ شیرخوار می‌گردد. این‌ ادعا اما تنها به‌ دو متغیر، یعنی‌ میزان‌ وفات‌ و میزان‌ رشد، توجه‌ کرده‌ است و عواملی‌ چون‌ تغذیه‌ و بهداشت‌ را که‌ در مسئله‌ی‌ مرگ‌‌ومیر مؤثرند به‌ حساب‌ نیاورده‌اند. بنابراین مستند، واقعی و قابل پذیرش نیست و بیشتر به‌ خدمت‌ سیاست‌های‌ جمعیت‌شناسی‌ در آمده‌ است‌. از سوی دیگر، یکی از برنامه‌های عادی در طرح‌های جمعیت و تنظیم خانواده جلوگیری از بارداری‌های ناخواسته است که اگر این مهم با داروها و انواع روش‌های پیشگیری در دسترس و رایگان محقق نشد، این طرح‌ها راهکار دیگری برای آن دارند، ‌سقط جنین.
این در حالی است که سقط جنین، بنا به تأکید متخصصان زنان و روان‌شناسان، هم روی سلامت جسمی و امکان باروری‌های بعدی زن و هم روی سلامت روحی آنان تأثیر بسیار ناخوشایندی دارد؛ اما یکی از مؤکدات سازمان بهداشت جهانی، به خصوص در روز جهانی جمعیت امسال، پیشگیری از بارداری‌های زودرس و امکان سقط جنین ایمن بود!
•مباحث اقتصادی: وَلاَ تَقْتُلُواْ أَوْلادَکُمْ خَشْیَهَ إِمْلاقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِیَّاکُم إنَّ قَتْلَهُمْ کَانَ خِطْءًا کَبِیرًا
و فرزندان خود را از ترس فقر و تنگدستى نکشید، ماییم که آن‌ها و شما را روزى مى‏دهیم، حقا که کشتن آن‌ها گناهى بزرگ است.
این آیه‌ی قرآن بدون شک گویاترین پاسخ به سیاست‌های سازمان جهانی بهداشت درباره‌ی تنظیم خانواده و جمعیت است به بهانه‌ی مسائل اقتصادی است؛ هرچند ما در دورانی از این آیه غافل شدیم.
 
بر اساس تحقیقات‌، اغلب زنانی‌ که به‌ بازار کار روی‌ می‌آورند کاندیدای جدا شدن‌ از ارزش‌های‌ اجتماعی‌ خود هستند و راحت‌تر الگوهای‌ غربی‌ را برای‌ خود می‌پذیرند و حتی سایر زنان جامعه را متقاعد می‌کنند بچه‌دار شدن‌ با آزادی‌ و استقلال‌ و تحقق‌ هویتشان‌ در تضاد است‌.
با وجود این، افزایش تعداد فرزندان خانواده را مترادف با فشار اقتصادی بر مردم انگاشته است و تمامی‌ تحقیقات‌ سیاست‌های‌ جمعیتی،‌ که‌ از جانب‌ سازمان‌ ملل‌ متحد پشتیبانی‌ می‌شوند، این موضوع را تأیید می‌کنند. در چالش‌های اقتصادی کشورهای جهان سوم، اما این واقعیت نادیده گرفته می‌شود که‌ عواملی‌ چون‌ سیطره‌ی کشورهای‌ غربی‌ بر سرنوشت‌ این‌ کشورها و غارت‌ منابع‌ ملت‌ها و همچنین‌ وجود نظام‌های‌ دیکتاتوری‌ و فساد سیاسی‌ و اقتصادی‌ و اجتماعی‌ در ایجاد مشکلات‌ اقتصادی‌ در کشورهای‌ اسلامی‌ سهیم‌ هستند؛ پس، می‌توان نتیجه گرفت رشد جمعیت،‌ رابطه‌ای‌ با فشار اقتصادی‌ ندارد. از سوی دیگر، غرب و آمریکا از یک سو کشورهای مسلمان را با روش‌هایی مانند تحریم تحت فشار اقتصادی قرار می‌دهند و از سوی دیگر این فشارها را به تعداد فرزندان خانواده نسبت می‌دهند؛ در حالی که جمعیت در صورت برنامه‌ریزی مناسب، می‌تواند چرخ‌های تولید را هم به چرخش در بیاورد و نیروی انسانی مولد یکی از زیربناهای توسعه‌ی اقتصادی است.
•همراه ساختن علمای دینی: دستورات دینی خط قرمز و قوی‌ترین نظام برای کنترل جامعه است. از همین رو، همواره شاهد تلاش سازمان‌های جهانی در همراه ساختن علمای دینی برای توجیه سیاست‌های تحدید نسل و جایز شمردن آن از نگاه اسلام بوده‌ایم تا در مردم‌ این‌ باور به‌ وجود بیاید که‌ استفاده‌ از راه‌های‌ جلوگیری‌ از بارداری‌ با تعالیم‌ اسلام‌ هیچ‌ منافاتی‌ ندارد.
•شعار حمایت از حقوق بشر و زن‌: وقتی‌ زن‌ ارزش‌های‌ اجتماعی‌ غربی‌ را پذیرفت‌، سعی‌ می‌کند در راستای‌ این‌ هدف‌ راه‌های‌ جلوگیری‌ از بارداری‌ را به کار بگیرد‌ و تعداد زایمان‌ را کاهش‌ دهد. این شعار در حالی مطرح می‌شود که مادر شدن یک ویژگی فطری در درون هر زنی است و زنانی که به هر دلیل چنین تجربه‌ای ندارند، همواره با یک کمبود درونی مواجه می‌شوند. همچنین اسلام برای زنان، به ویژه زنانی که مادر می‌شوند، مقام و جایگاه ممتازی قائل است. از سوی دیگر، همان گونه که ذکر شد، روش‌های پیشگیری از بارداری یا سقط جنین هرچند راهکاری برای کنترل جمعیت است، اما آسیب‌های روحی و حتی جسمی متعددی را برای زنان در پی دارد. این در حالی است که در غرب بسیاری از بارداری‌ها خارج از چارچوب خانواده شکل می‌گیرد که این موضوع به خصوص در رابطه با بارداری‌های دختران نوجوان اهمیت بیشتری می‌یابد؛ اما این زنان پس از ارضای نیاز جنسی یک مرد حتی فرزندشان را باید سقط کنند تا مردان از حداقل مسئولیتی که در قبال فرزندشان دارند نیز آسوده شوند؛ پس، بی‌تردید این حمایت از حقوق زنان نیست.
•تبلیغات گسترده برای فرهنگ‌سازی: «فرزند کمتر زندگی بهتر» شعاری است که به کمک رسانه‌ها و مطبوعات بر اساس سیاست‌های غرب و آمریکا و بی‌توجهی مسئولان جوامع اسلامی، همانند ایران، در ذهن مردم حک و موجب‌ حاکمیت‌ فرهنگ‌ غربی‌ بر جوامع‌ اسلامی‌ شده‌ است و طبیعتاً برای پاک شدن این شعار نیازمند کار فرهنگی قوی و گسترده‌ای هستیم؛ لااقل به اندازه‌ی فعالیت‌های فرهنگی هدفمندی که این باور را در ذهنشان نشاند.
اهداف‌ غرب از اعمال سیاست‌های کاهش جمعیت در کشورهای هدف
با نگاهی به سیر جمعیت در کشورهای غربی، در می‌یایبم که طی دهه‌ی‌ شصت‌، حجم‌ نسبی‌ جمعیت‌ کشورهای‌ سرمایه‌داری‌ سیر نزولی‌ داشته‌ است‌ تا جایی‌ که‌ تعداد جمعیت‌ این‌ کشورها (کشورهای‌ اروپای‌ غربی‌ و ایالات‌ متحده‌ی‌ آمریکا و کانادا) ۸/۱۶ درصد از جمعیت‌ جهان‌ را تشکیل‌ می‌دهد و در سال‌ ۱۳۶۸ این‌ نسبت‌ به‌ ۱/۱۲ درصد کاهش‌ یافت‌ و این‌ سیر نزولی‌ به خاطر فروپاشی‌ خانواده‌ در جوامع‌ غربی‌ همچنان‌ ادامه‌ دارد. در مقابل، اما روند افزایش جمعیت در کشورهای در حال توسعه و به خصوص کشورهای اسلامی، سهم آن‌ها را از جمعیت جهان افزایش می‌دهد که همین امر با عنایت به قدرت تعیین‌کننده‌ی جمعیت در معادلات بین‌المللی و ترس و نگرانی آمریکا از قدرت گرفتن کشورهای اسلامی، سبب شد تا این کشور و کشورهای اروپایی به‌ کاهش‌ رشد جمعیت‌ در کشورهای‌ جهان‌ سوم‌، به خصوص‌ جمعیت‌ کشورهای‌ اسلامی،‌ به‌ عنوان‌ یکی‌ از پایه‌های‌ استراتژیک‌ در سیاست‌ خارجی‌ توجه‌ داشته‌ باشند.
 
اهرم‌های سیاسی غرب به خصوص آمریکا برای کنترل جمعیت
ایالات‌ متحده‌ی‌ آمریکا، طی دهه‌‌ی پنجاه‌ میلادی،‌ متوجه‌ این‌ مسئله‌ شد‌ که‌ اگر سطح‌ تکنولوژی‌ بین‌ کشورها به خصوص‌ در زمینه‌ی‌ نظامی‌ مساوی‌ شود، افزایش‌ جمعیت‌ عامل‌ برتری خواهد بود؛ همان گونه که کشورهایی همچون هند، چین و پاکستان امروز به تکنولوژی علمی و نظامی غرب و آمریکا دست یافته‌اند و امروز تهدیدی جدی برای غرب و اروپا به شمار می‌آیند.
در دهه‌ی هفتاد و در زمان هنری کسینجر، مشاور امنیت ملی رئیس‌جمهور وقت آمریکا، پروژه‌ای درباره‌ی تأثیر روند رشد جمعیت جهانی بر امنیت ملی آمریکا طراحی و انجام شد. این پروژه روند فزاینده‌ی رشد جمعیت جهانی را بر خلاف امنیت ملی آمریکا می‌دانست و با تشریح استراتژی آمریکا در مورد جمعیت جهانی، سیاست‌ها، راهکارها، چگونگی همکاری سازمان‌های بین‌المللی و روش ترغیب و اقناع رهبران کشورهای مورد نظر برای کاهش روند رشد جمعیت را تبیین می‌کرد. بر اساس این پژوهش، افزایش جمعیت در کشورهای کمتر توسعه‌یافته با منابع غنی منجر به افزایش مصرف این منابع در راستای تأمین رفاه و معیشت مردم آن کشورها شده است و در نتیجه نفت و دیگر منابع با افزایش قیمت و در واقع کاهش دسترسی غرب و آمریکا مواجه می‌شوند و منافع اقتصادی آن‌ها را به خط می‌اندازد.
ساموئل هانتینگتون در بخشی از مصاحبه‌ی خود، درباره‌ی تمدن اسلام و چین و چالش آن‌ها با تمدن غرب، با اشاره به نقش روزافزون مسلمانان، می‌گوید: تمدن اسلام تمدنی است که چالش آن تا حدودی متفاوت از دیگر چالش‌هاست؛ چرا که این تمدن اساساً ریشه در نوعی پویایی جمعیت دارد. رشد بالای زاد و ولد، که در اکثر کشورهای اسلامی شاهد آن هستیم، این چالش را متفاوت کرده است. امروزه بیش از ۲۰ درصد جمعیت جهان اسلام را جوانان ۱۵ تا ۲۵ساله تشکیل داده‌اند (گاردنر، ۱۳۸۶، ص ۲۹۶).
از همین رو، این‌ کشور بخشی از سیاست‌ خارجی‌اش‌ را بر مبنای کنترل جمعیت‌ کشورهای‌ جهان‌ سوم‌ و در کنار آن‌، کشورهای‌ اسلامی‌ متمرکز کرده است و این مهم را از طریق‌ صندوق‌ جهانی‌ پول‌ و سازمان‌ ملل‌ متحد و سازمان‌های‌ وابسته‌ به‌ آن‌ مثل‌ سازمان‌ بهداشت‌ جهانی‌ و سازمان‌ کشاورزی‌ و تغذیه‌ی‌ بین‌المللی‌ و غیره‌ انجام می‌دهد. از سوی دیگر، تبدیل‌ کشورهای‌ پرجمعیت‌ به‌ کشورهای‌ کم‌‌جمعیت‌ (کوچک‌) کشورهای‌ در حال‌ توسعه‌ را محتاج‌ کشورهای‌ غربی‌ نگه می‌دارد که این مهم با سیاست‌های کاهش جمعیتی تحت عنوان تنظیم خانواده، تلاش برای تجزیه‌ی جمعیت‌های تحت فرمان یک نظام سیاسی و ممانعت از اتحاد کشورهای اسلامی و عربی اجرایی می‌شود.
حمایت‌های مالی و غیر مالی سازمان‌های بین‌المللی و مؤسسات آمریکایی از کاهش جمعیت
باور «هر آن کس که دندان دهد نان دهد» ریشه در اعتقادات و ارزش‌های مذهبی ما دارد و بر اساس آیات و روایات، سقط جنین گناهی نابخشودنی است؛ حال آنکه سیاست‌های سازمان جهانی بهداشت تحت عناوینی چون تنظیم خانواده یا بهداشت باروری در برابر ارزش‌های دینی ما ایستاده است و با طرح مسئله‌ی فقر و تأمین معاش، حتی سقط جنین را امری عادی جلوه می‌دهد؛ در حالی که دیدگاه‌های‌ فلسفی‌ سیاست‌های‌ جمعیت‌شناسی،‌ که‌ بر اساس‌ بی‌دینی‌ پایه‌گذاری‌ شده‌، با دین‌ اسلام‌ در تضاد است‌.
با وجود این آمریکا، با مدیریت‌ سیاسی‌ در کشورهای‌ اسلامی،‌ آن‌ها را به‌ لزوم‌ پذیرش‌ و تقویت‌ سیاست‌های‌ جمعیتی‌ به منظور کاهش‌ جمعیت‌ متقاعد می‌سازد و از طریق مؤسساتی مانند آژانس‌ رشد و توسعه‌ی‌ بین‌المللی‌ آمریکا (U. S. Agendy for International Developlent)، باث‌ فایندر (path Finder) و همچنین سازمان‌های‌ بین‌‌المللی‌ همچون سازمان‌ بهداشت‌ جهانی، سازمان‌ تغذیه‌ و کشاورزی‌ بین‌المللی‌ (فائو)، سازمان‌ فرهنگی‌ (یونسکو) و شورای‌ جمعیتی هزینه‌ی اجرای طرح‌های کاهش جمعیت و تولید و توزیع وسایل پیشگیری از بارداری را تأمین می‌کند. از سوی دیگری نیز با نفوذ فرهنگی و تغییر ارزش‌های جوامع اسلامی و نگاهی که دین ما به بحث بارداری و فرزندآوری دارد، هدف کاهش جمعیت در کشورهای اسلامی دنبال می‌شود.
این سیاست‌ها و پشتیبانی‌ مالی‌، اما علاوه بر آنکه نظر غرب را در جابه‌جایی منحنی جمعیت در کشورهای اسلامی تأمین می‌کند، با نفوذ فرهنگ‌ غربی‌ در جوامع‌ اسلامی‌، خطر نابودی‌ ارزش‌های‌ اجتماعی‌ را که‌ از دین‌ اسلام‌ سرچشمه‌ می‌گیرد، با خود به همراه دارد و باعث‌ می‌شود تا ارزش‌های‌ اجتماعی‌ در چارچوب‌ نظام‌ بی‌دینی‌ غرب‌ شکل‌ بگیرد.
 نویسنده: زهرا چیذری

بررسی رابطه ایدئولوژیک دو پدیده سکولارنما

بحث و اهمیت بررسی چارچوب ها و مبناهای رابطه مستحکم آمریکا و اسرائیل زمانی به اوج خود می رسد که رویدادی سیاسی یا امنیتی در منطقه ای با بحران هایی مهارنشدنی چون خاورمیانه رخ دهد.

بحث اصلی ما در مجموع بر این سؤال متمرکز است که چه رازی بین رابطه تاریخی آمریکا و اسرائیل وجود دارد که آن دو را پیوند داده و مانع از هم گسیختگی این رشته محکم می شود؛ به طوری که وجود هر یک بدون دیگر معنا و مفهومی ندارد.

در این خصوص به مدارک بی حد و اندازه ای از چگونگی رابطه آمریکا و اسرائیل در طی درگیر شدن ملت های عربی و اسلامی با جنبش صهیونیستی می رسیم که نشان می دهد این رابطه در فضایی شکل گرفته که پایه ها و ستون هایی در بر دارد که بیشتر به سیاستی مقدس نزدیکتر است تا به آدابی بر اساس منطق استراتژی ها و پیمان های متعارف جهانی.

اما در این میان شاید بیشترین چیزی که در مجرای بحث، درباره رابطه منحصر به فرد آمریکا و اسرائیل به چشم می خورد کثرت مجادله های کنونی درباره پیش بینی های سرنوشت ساز مربوط به مسیر مذاکرات نهایی و به طور مشخص درباره گزینش های بزرگ احتمالی در مورد پروژه ایجاد دولتی برای مردم فلسطین به موازات یک دولت یهودی است.

بنابراین طرح پرسش هایی بنیادین درباره ارتباط این پروژه با نگرش اصلی آمریکا و جایگاه کنونی و آینده اسرائیل در آن را سودمند دیدیم. چنان چه نگارنده به همین سبب قصد روشنگری درباره درک سیستم معرفتی ثابت و متغیر در این رابطه را دنبال می کند.

بی شک تلاش ما در این یادداشت ارائه ی اشتراک تکوینی بین اسرائیل و ایالات متحده آمریکاست. نقطه اشتراکی که بر دو مفهوم محوری که وحدت پیدایش رفتار وکردار را بروز می دهد، مبتنی ست.

مفهوم نخست: ویژگی مشترک مهاجرنشین بودن پیدایش آمریکا و اسرائیل؛ بر اساس قاعده ای که قائل به لزوم جایگزینی مردمی بدون سرزمین در مکانی می شود که ساکنان آن حق تملک سرزمینشان را ندارند.

مفهوم دوم: ویژگی کلامی تورات که پیوسته با هدف برجسته سازی سرشت استثنائی و آرمانی پدیده هایی نظیر آمریکا و اسرائیل، جنبه متافیزیکی آن دو را مورد تأکید قرار می دهد.

پس از مشاهده اجمالی روند شکل گیری این دو پدیده، بر ما روشن خواهد شد که چگونه رفتار وکردار هر یک از آنها تحت تاثیر همه جانبه باورهای دینی مبتنی بر تورات، قابل تحلیل و ارزیابی هستند؛ همچنین چگونه آنها سیاست و الهیات را در سیستم حکومتی، نهادها، جامعه و قدرت به انحصار در می آورند.

با نگاهی گذرا به تجربه تاریخی اسرائیل در عصر حاضر و نیز تجربه تاریخی پایدار آمریکا در طول زمان، می توان به خیل عظیمی از واژه ها، شرح حال ها، روایت های مذهبی و اساطیری دست یافت که ویژگی کلامی عمیق بین دو تجربه را تحکیم بخشیده و آن را به وضوح به تصویر می کشد.

خواهیم دید اسرائیلی ها به منحصر به فرد بودن، خود بزرگ بینی و برگزیدگی گرایش دارند امّا در واقع چهره واقعی آنها چیزی جز ترس از دیگری نیست. هر غیر و دیگری که در تورات بدانها اشاره می شود به جهان بیگانه ها باز می گردد. به کسانی که خدای تلمود آنها را برای خدمت به “امت برگزیده ی خدا ” تسخیر کرده است.

تصادفی نیست که بنیامین نتانیاهو کتاب مشهور خود “مکان تحت الشمس” [مکانی زیر خورشید] را با داستانی که دلالتی آشکار بر پارانویای یهودیان معاصر دارد، مهر تایید بزند. داستان می گوید: هنگامی که فردریک بزرگ از پزشک خود درخواست می کند که برهانی برای اثبات خدا بیاورد، به این گفته اکتفا کرد که: “به طور قطع، وجود یهود، دلیل وجود خداست”.

از جهتی دیگر به زعم خودشان حضور همه جانبه دین در تئوری فرهنگی آمریکا با مثال معاصر آن در حکومت جعلی جهود در فلسطین تفاوت چندانی ندارد. اگر به نوع مهندسی اعتقادی و شناختی که در فلسفه کاربردی الهیات سیاسی آمریکا آشکار می شود، نظر افکنیم؛ می توان گفت که هر دوی آنها از یک روح واحد نشأت گرفته اند.

برخی پژوهشگران به حادثه ای اشاره می کنند که از آن به عنوان سندی دارای اهمیت تاریخی دال بر به کارگیری  کتاب مقدس در استراتژی های عالی آمریکا برخورد می کنند.

ما حصل این حادثه این بود که در صبح روز سه شنبه ۴/۱/۲۰۰۵، شبکه تلویزیونی عمومی C-SPAN صد و نهمین دعای مجلس نمایندگان را به طور مستقیم از کلیسایی در کنگره (کاپیتال هیل) پوشش داد.

در طی نیایش برخی از نمایندگان، “پایه های مسیحی حکومت آمریکا را” یادآور شدند، و برخی دیگر در مورد تراژدی وحشتناک آسیا که فاجعه سونامی اندونزی را دربرداشت، سخن گفتند. هنگامی که نمایندگانی هم دردی خود را با خانواده های بیش از ۱۵۰ هزار قربانی، ابراز می کردند، تام دیلای (Delay) رهبر تگزاسی اکثریت جمهوری خواه مجلس، به منبر رفت و از کتاب مقدس مطالبی خواند “بعد از آن و پیش از آن که به جایگاه خود بازگردد، بدون هیچ گونه شرحی، آیاتی خواند که با کلام مسیح به پایان می رسید:

… “و هرکه به این سخنان من گوش فرا دهد و به آنها عمل نکند به احمقی می ماند که خانه ی خود را بر ماسه بسازد، پس از آن باران می بارد و سیل ها روان می شود و بادهایی می وزد که خانه را درهم می کوبد، پس خانه فرو می ریزد و کاملا ویران می گردد.”

«غصان غصن» پژوهشگر مسائل آمریکا بر این موعظه ی دیلای  شرحی می نویسد تا فضای اشغال شده توسط باورهای متافیزیکی در حلقه تصمیم گیری های سیاسی را نشان دهد، او می گوید:

“اگر بخواهید به باورمندان معتقد به خرافه های اعداد بپیوندید  _ به ویژه عدد هفت، که در” سفر رویا  ” آمده_ خواهید گفت که این موضع گیری تأسف آور از چنین قانون گذار  با  نفوذی، هفت چیز را بیان می کند:

نخست: نژاد پرستی: زیرا اکثر قریب به اتفاق قربانیان فاجعه کسانی هستند که امثال دیلای آنها را “سبزه های کوتوله” می نامند.

دوم: دین باوری تعصب آمیز: برای آنکه اکثر قربانیان مسیحی نیستند و حتی اگر بین آنها مسیحیانی باشند، کسانی نیستند که به تازگی متولد شده باشند.( born again)

سوم: استکبار و زورگویی: چون که کشورهای آسیب دیده به مانند ایالات متحده که سرزمینی پر نور بر فراز کوه… که خدا … به آن برکت بخشیده و غیر قابل نفوذ وپر افتخار بوده؛ نیستند.

چهارم: اطمینان از پشتیبانی: زیرا افراد متنفذ بسیاری وجود دارند که در این اندیشه ها با او هم نوایی و در چنین موضع گیری هایی از او پشتیبانی می کنند.

پنجم: جهالت دیگران یا نادیده انگاشتن آنها: چونکه جریان اصلی هم دست است، یا نمی داند، یا اهمیتی نمی دهد، یا شاید، آنکه ناتوان و درمانده است.

ششم: شادمانی از وقوع فاجعه ها: به خاطر  آنکه ده ها میلیون آمریکایی بر این باورند که این فاجعه ها، شواهدی از تورات مبنی بر نزدیک شدن به پایان جهان و بازگشت منجی است.

هفتم: درهم آمیختن ایدئولوژی و الهیات: به این دلیل که این آمیختگی که برای اولین بار در تاریخ ایالات متحده بوجود آمده، انحصار حکمرانی و همچنین کنترل کشور را منحصراً در اختیار خود نگه داشته است .

و در نقطه ای حاشیه ای که احتمالا برخی آن را نزدیک به “تئوری توطئه” می بینند _با اینکه ممکن است تصادفی باشد_ این است که متن انتخاب شده توسط دیلای، متشکل از … هفت آیه است، که در فصل هفتم [کتاب مقدس] آمده است.

یهودیت امتداد یافته در زمان

اگر به قواعد هفتگانه یاد شده نظر افکنیم، در می یابیم که هم چون جوهره ای در سرشت تمام مؤسسه های تلمودی پدیده ی اسرائیل جریان  دارد. چه با رشد این پدیده و شکل گیری آن به عنوان یک رژیم ژئوپولیتیک مذهبی در فلسطین، یهودیت نه تنها دینی خارج از زمان جهانی قرار نگرفت؛ بلکه در زمان این جهان پذیرفته شد تا بلکه به آن تحت عنوان یک دین نگریسته نشود.

پس آنچه در واقعیت رخ داد این بود که “حکمای “جنبش صهیونیستی، موفق شدند ایدئولوژی سیاسی منحصر به فرد و اختصاصی خود را مبتنی بر ایمان خود شکل بدهند؛ به طوری که در آن امور دینی از دنیوی جدا نیست و در واقع می توان گفت: این دو مسأله تبدیل به شیء واحدی شده اند که جدایی و تفکیک را نمی پذیرند.

شاید یهودیت بالاترین میزان آمادگی را برای جزم باوری یافته است تا جایی که اسارت آنها به دست بابلیان، سفرهای سرگردانی و آزارهای تجدد را نتیجه ی همان پیوندی ناگسستنی می دانند. آنها بر این اساس مدعی هستند که تراژدی یهودی اجتناب ناپذیر بود!
البته وضعیت این گونه نیست. در منظر کلی، ماهیتی مرکب، پیچیده و مبهمی وجود دارد. درست همانند آنچه در وضعیت به وجود آمدن آمریکا صورت گرفت. اما لازم است که اینجا فاصله میان واقعیت و سوءاستفاده از آن را پیدا کنیم. و این همان چیزی است که مدرنیته غربی در تاریکی های آن غرق شده، و به جای کشف آن دیدگاه های خود را در جهت اهداف جنبش صهیونیستی بنا می کند.
در صورتی که به مقصود صهیونیسم نظر افکنیم، آن را در میان شرایط تاریخ سیاسی معاصر که یهودیت در آن جریان پیدا کرد، می یابیم. پس از آن می بینیم چگونه منفعت ها به باورها، سیاست به دیانت و پول به بتی برای پرستش تبدیل شد. گویا مسأله برای علمای یهودیت امتداد یافته در تاریخ، وارونه شده است، آنجا که اهل دنیا به منزلت اهل دین ارتقا یافته، و امور زمینی بر غیبی فخر فروشی کرده اند، تا بدانجا که تمام محتویات “لوح محفوظ” در دستمایه ی تحریف قرار گرفت.
با این حال برخی از منتقدان مدرنیته قدم به سوی تقریب هایی برداشتند که منجر به روشن شدن منطقه پر ابهام شناختی دیالکتیک حضور یهودی ها در تاریخ مدرن شد.
کارل مارکس در این زمینه مطالعات قابل تأملی داشته است. هنگامی که مارکس به خدای یهودیت به عنوان خدایی سکولار می نگریست، و تمدن آن را تمدنی بازاری قلمداد می کرد، در پی آن بود تا نقاب از چهره  فریبکارانه ای که تلمود سیاسی در باور یهودیان نخستین، مرسوم کرد، بردارد.

پیش از مارکس، امانوئل کانت نیز بر چنین باوری بود، او معنویت یهود را انکار می کرد و بر آن جامه ی مادیگرایی تاریخی محض می پوشانید، او به دیانت یهود به عنوان باوری سیاسی-نژادی می نگریست، و مسیحیت آمیخته در آن را جاه طلبی برای زندگی بهتر مردمی توصیف کرد که در پراکندگی و تبعید زندگی می کردند.
شاید همین گونه وصف ها بود که اندیشمندی یهودی چون اسحاق دویتشر را وادار کرد به جستجوی توصیفی چسبنده تر بر واقعیت رژیم سیاسی یهودی در فلسطین بپردازد؛ وقتی که از نظر او در اسرائیل، قدیمی ترین ملت جهان اقدام به تأسیس جدیدترین دولت نژادی نمود.

علاوه بر این می افزاید که این ملّت به سوی جبران زمان از دست رفته به پیش می رود؛ به ویژه آنکه آرمان بزرگ تمام یهودیان اسرائیل، به طور قطع در تکوین ساختار نژادی پیشگیرانه و مستحکم متجلی می شود،که از ویژگی های  آن رهایی از آوارگی است. بی شک اسرائیل کشور افراد آواره است به همین دلیل، صحبت بسیاری از “ریشه های عمیق” در میان آنها می شود.
و اینکه اگر تورات، توانایی توجیه عقلانی به اصطلاح “ریشه های عمیق” را داشته باشد، پس یهودیت سیاسی که غرب آن را منطبق بر تورات به وجود آورد، منشاء آسمانیش را فرود آورد تا آن را در جنگ های تاریخی و جغرافیایی به کار بندد.
بی شک عملیات سوء استفاده، در زمان بعد از مدرنیته آغاز شد،آنجا که غرب جنایت های خود را در قبال یهودیان مرتکب گردید.

همان عاملی که به جنبش صهیونیسم توانایی بدست گرفتن فرصتی بزرگ برای تبدیل آن جنایت ها به جوی مذهبی با فرکانسی بالا داد و گسترش جغرافیای مهاجرنشینی در سرزمین فلسطین، بهتر از هر زمان دیگری ممکن شد تا “هولوکاست” به عنوان دینی برای گرویدن درآید.

نویسنده:  سید علی حمادی

سبک زندگی بسیجی، الگویی برای حرکت جهادی

 

IMAGE634576879217390966

حوادث پر التهاب ماههای ابتدایی شکلگیری انقلاب اسلامی، ضرورت بسیج همگانی ملت برای دفاع از امنیت کشور در برابر ناآرامیهای ایجاد شده توسط دشمنان انقلاب را ایجاد کرده بود. در این میان، ماجرای تسخیر لانهی جاسوسی توسط دانشجویان پیرو خط امام و آشکار شدن تبدیل این سفارتخانه به پایگاهی برای جاسوسی و توطئهافکنی برضد نظام جمهوری اسلامی، انقلاب اسلامی را در شرایط ویژهی «رویارویی مستقیم با آمریکا» قرار داد. تهدید آمریکاییها برای حملهی نظامی به قصد آزادی جاسوسان، دغدغهای بود که ضرورت وجود نیروی منسجم، آموزش دیده، نظامی، انقلابی و مردمی برای دفاع همه جانبه از انقلاب اسلامی را بیش از گذشته، فراهم آورد. در چنین شرایطی بسیج مستضعفین به فرمان حضرت امام خمینی(ره)، در ۵ آذر ۱۳۵۸ صادر گردید. حضرت امام در همان ایام در دیدار با جمعی از پاسداران، دربارهی ضرورت دفاع از کشور فرمودند:

«مملکت اسلامى باید همه‏اش نظامى باشد. تعلیمات نظامى داشته باشد … یک مملکت بعد از یک چند سالى بشود یک کشورى با ۲۰ میلیون جوان که دارد ۲۰ میلیون تفنگدار داشته باشد. ۲۰ میلیون ارتش داشته باشد و این یک هم چه مملکتى آسیب بردار نیست.»[۱]
از آن روز تاکنون بسیج در عرصههای مختلف حضوری موفقیت آمیز داشته است که بیشک هیچ مجموعهی دیگری نمیتوانست جایگزین آن گردد. رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار با فرماندهان گردانهای عاشورای بسیج سراسر کشور این دوران باشکوه حضور بسیج در صحنهی دفاع از انقلاب را چنین توصیف میکنند:
«این نیروهای مردمی که اگر نبودند – این بسیج اگر نبود، این نیروی عظیم حزب الله اگر نبود – در جنگ هم شکست میخوردیم؛ در مقابل دشمنان گوناگون هم در این چند سال شکست میخوردیم و آسیبپذیر بودیم. کارخانهی ما را میخواستند به تعطیلی بکشانند؛ نیروی حزب اللهی از داخل کارخانه میزد به سینهشان. مزرعهی ما را در اوایل انقلاب میخواستند آتش بزنند؛ نیروی حزب اللهی از همان وسط بیابانها و روستاها و مزارع، میزد توی دهانشان. خیابانها را میخواستند به اغتشاش بکشند؛ نیروی حزب اللهی میآمد سینه سپر میکرد و در مقابلشان میایستاد. جنگ هم که معلوم است! این، آن نیروی اصلی کشور است. نظام اسلامی متکی به این نیروست.» [۲]
پایان ۸ سال دفاع مقدس و مقاومت همه جانبه ملت در برابر متجاوزین، سرآغاز فصلی نو پیش روی انقلاب اسلامی بود: «دوران بازسازی و سازندگی»! در این میان برخی زمزمهها به گوش میرسید که با پایان یافتن شرایط جنگی کشور و فرا رسیدن دوران صلح و آرامش، زمان آن فرا رسیده است که برخی نهادهای انقلابی – از جمله مجموعهی بسیج مستضعفین – نیز به پایان کار خود نزدیکی شوند و انحلال خود را اعلام نمایند. به عبارتی دیگر، پایان جنگ تحمیلی به معنای پایان عمر بسیج تعبیر گردید. این نداهای شوم از سه خاستگاه متفاوت، مطرح و شنیده میشد:
۱-دشمنان انقلاب اسلامی و در رأس آنها آمریکا که بیشترین ضربه را از بسیج و بسیجیان خورده بودند، به وسیلهی جنگ تبلیغاتی و رسانهای خود این خط را دنبال میکردند.
۲-خاستگاه دوم این ادعا نزد کسانی بود که در طول دههی اول انقلاب به طور مستقیم در صحنههای پر خطر انقلاب حضور نداشتند و تنها از دور نظارهگر حوادث بودند. عافیت طلبانی که مشکلات و سختیها را از نزدیک لمس نکرده و در یک همسویی با بیگانگان، متأثر از القائات آنان همان سخنان را تکرار میکردند.
۳-گروه سوم نیز برخی جریانهای سیاسی بودند که به نهادهای انقلابی از جمله بسیج به عنوان مانعی پیش روی اغراض و اهداف سیاسی خویش در بهرهگیری بیشتر از قدرت مینگریستند و بدین جهت طرح بازنشستگی بسیج را مطرح میساختند.
در این بین رهبر انقلاب به عنوان ایدئولوگ و مفسر بزرگ انقلاب اسلامی، چنین ابراز میدارند:
«من در جواب آن سؤال آغازین که جایگاه بسیج در کشور ما بعد از دوران جنگ کجاست؟ میگویم که بسیج باید با همان روحیه و شور و قدرت دوران جنگ باقی بماند و جوانان آموزش ببینند و سازماندهی شوند و آمادگی و حضور پیدا کنند.»[۳]
معظمله در نقد دیدگاه سه جریان یاد شده، میفرمایند:
«خیلیها میخواستند بعد از تمام شدن جنگ، چنین وانمود کنند که بسیج تمام شد. این، یک تلقین شیطانی بود که شاید دستهای دشمن هم در آن بیتأثیر نبود. اما من عرض میکنم که بسیج تمام شدنی نیست. بسیج باید روز به روز توسعه پیدا کند و قوی شود. روحیهی بسیجی و معرفت بسیجی باید فراگیر شود، تا این کشور بتواند بار سنگینی را که بر دوش دارد – که همان بار هدایت الهی و سعادت انسانهاست – به سر منزل برساند. لذا، بسیج، تمام شدنی نیست.»[۴]
ایشان در جایی دیگر تأکید فرمودند:
 «بعضی تصور کردند که با پایان جنگ، بسیج هم پایان خواهد گرفت. بعضی هم صلاحاندیشی کردند که با پایان دوران جنگ، دیگر احتیاجی به بسیج نیست! فکرهایی که از نور بصیرت معنوی برخوردار نیست، بهتر از این محصولی نمیدهد. بسیج، آن روز از مرزهای نظامی جغرافیایی کشور دفاع کرد و در میدان رزم توانست خود را نشان دهد؛ اما مگر مرزهای دفاعی انقلاب فقط به مرزهای جغرافیایی منحصر میشود؟»[۵]
مواضع حکیمانهی رهبر معظم انقلاب اسلامی پایانی بود بر جنگ روانی که بر ضد تشکل بسیج آغاز گردیده بود و تداوم داشت. اما در سطحی مهمتر آن چه در گفتار و عمل همچنان به چالش کشیده میشود، تفکر و سبک زندگی بسیجی است. نگرش بسیجی همزاد انقلاب اسلامی است و به واقع سبک و نوعی از زندگی است که انقلاب اسلامی مبتنی بر آموزههای اسلامی و قرآنی برای انسان قرن بیستم ارایه کرده است. این سبک زندگی در دوران ۸ سال دفاع مقدس به اوج خود رسید و مدینهی فاضلهی انقلاب اسلامی در اردوگاههای بسیجیان در میدان نبرد با دشمن عینیت یافت. جامعهی آرمانی که در آن همه فضایل انسانی تجلی یافته بود و حکایت از عینی بودن و دست یافتنی بودن آنان داشت.
باز تعریف هویت بسیج و بسیجی، تعمق و تدبر در فهم آن، یکی از ضروریترین نیازها و وظایف امروز نسل امروز بسیج در آستانهی آغاز دههی چهارم انقلاب اسلامی است که بدون توجه به آن بسیج در معرض تهدید خطرها و آفات جدی قرار خواهد گرفت.
بسیجی کیست؟
باز تعریف هویت بسیج و بسیجی، تعمق و تدبر در فهم آن، یکی از ضروریترین نیازها و وظایف امروز نسل امروز بسیج در آستانهی آغاز دههی چهارم انقلاب اسلامی است که بدون توجه به آن بسیج در معرض تهدید خطرها و آفات جدی قرار خواهد گرفت. بیشک از آن جا که بسیج فرزند عزیز و صالح رهبر کبیر انقلاب اسلامی، حضرت امام خمینی(ره) و شاگرد خلف ایشان حضرت آیتالله خامنهای است، برای رسیدن به شناختی حقیقی از معنای بسیجی، مؤلفهها و شاخصههای هویت بسیجی، باید به سراغ آرا و نظرات ایشان رفت و کلام این دو بزرگوار را مرور نمود.
بسیجی، یعنی:
۱-دلِ با ایمان؛
۲- مغزِ متفکر؛
۳- دارای آمادگی برای تمامی میدانهایی که وظیفهای انسان را به آن میدانها فرا میخواند.
این معنای بسیجی است.[۶]
الف) ماهیت و مشخصات بسیج:
۱- احساس آمیختهی با عقلانیت؛
۲- حرکت و عمل آمیختهی با مبنای فکری؛
۳- عملگرایی همراه با آرمانگرایی؛
۴- دیدن افقهای دور دست؛
«اینها مجموعهای است که ذهنیت و هویت بسیج را تشکیل میدهد.»[۷]
۵- مجموعهای که دشمن را بیمناک و دوستان را امیدوار و خاطرجمع میکند. معنای بسیج، این است.[۸]
۶- حرکتی عمیق و منطبق بر نیازهای دنیای اسلام: بسیج یک حرکت بیریشه و سطحی و صرفاً از روی احساسات نیست، بسیج یک حرکت منطقی و عمیق و اسلامی و منطبق بر نیازهای دنیای اسلام – و به طریق اولی – جامعهی اسلامی است. قرآن کریم میفرماید: «هو الذی ایدک بنصره و بالمؤمنین» ای پیامبر، خدای متعال تو را، هم به وسیلهی نصرت خودش و هم از طریق مؤمنین مؤید قرار داد و کمک کرد. این خیل عظیم مؤمنینی که در این جا مورد اشارهی آیهی قرآن قرار گرفتهاند، عبارت دیگری است از آن چه که امروز به نام بسیج در جامعهی ما قرار دارد.[۹]
۷- حضور در صحنه: بسیج، یعنی حضور در میدانهایی که نظام اسلامی، وظیفهی انسانی، الهی و نیازهای کشور، حضور او را در آن میدانها لازم میداند و او را به آنها فرا میخواند. بسیجی، هر یک از آحاد ملت است که در هر جایی که به حضور او نیاز هست، آماده باشد. [۱۰]
۸- روحیهی بسیجی: روحیهی بسیجی یک روحیهای است که اگر در هر نقطهای و در هر قشری به وجود بیاید، در آنجا فعالیت، نشاط، حرکت و حیات را مضاعف و چند برابر میکند؛ این معنای بسیج است. [۱۱]
۹- حضور با ایمانترینها برای دفاع از کشور: بسیج، یعنی حضور بهترین و با نشاطترین و با ایمانترین نیروهای عظیم ملت در میدانهایی که برای منافع ملی و برای اهداف بالا، کشورشان به آنها نیاز دارد. همیشه بهترین، خالصترین، شرافتمندترین و پرافتخارترین انسانها، این خصوصیات را دارند. بسیج در یک کشور، معنایش آن زمرهای است که حاضراند این پرچم افتخار را بر دوش بکشند و برایش سرمایهگذاری کنند که آسان هم نیست. [۱۲]
۱۰- مجموعهای غیر رسمی در خدمت انقلاب:بسیج معنایش این است که دستگاههای مسؤول کشور برای باز کردن گرههای بزرگ، برای برداشتن قدمهای بلند و برای دفاع از کشور، فقط به سازمانهای رسمی و دولتی تکیه نکنند. در جنگ، ما سازمانهای مسلح نیرومندی داریم، ارتش و سپاه را داریم اما آن روزی که میدان دفاع از مرزهای کشور یا از استقلال کشور یا از سربلندی کشور مطرح باشد و باز بشود، این فقط سازمانهای رسمی نیستند که وارد میدان میشوند بلکه آحاد ملت به اینها کمک میکنند و وارد میدان میشوند، همچنان که در طول این ۲۰ سال در دوران جنگ و قبل از جنگ و بعد از آن وارد شدند. این معنای بسیج است.[۱۳]
ب) مؤلفههای هویتبخش سبک زندگی و تفکر بسیجی:
۱- ایمان عمیق؛
۲- تلاش مخلصانه؛
۳- هشیاری در شناخت دشمن؛
۴- گذشت و ایثار در برابر دوست؛
۵- ایستادگی و مقاومت شجاعانه و خستگیناپذیر …
«و این است آن حقیقت والایی که امام بزرگوار ما به خاطر آن، بسیجی بودن را افتخار خود میدانست.» [۱۴]
۶- روشنبینی؛
۷- حرکت منطقی و خردمندانه؛
۸- محاسبات دقیق، کار دقیق و نتایج علمی؛
«جزو خصوصیاتی بوده که از روز اول تا امروز، در بسیج مردمی محسوس بوده است.»[۱۵]
۹- بیدار شدن؛
۱۰- حساس بودن؛
۱۱- انگیزه داشتن؛
۱۲- ایمان؛
۱۳- امید؛
۱۴- تکیه به هدایت الهی و اعتماد به کمک الهی؛
«قوارهیاصلی بسیج است، این یک فرهنگ است.»[۱۶]
فرهنگ بسیجی، فرهنگ:
۱- معنویت؛
۲- شجاعت؛
۳- غیرت؛
۴- استقلال؛
۵- آزادگی؛
۶- اسیر خواستهای حقیر نشدن است. [۱۷]
ج) عرصههای حضور بسیج
بسیج یعنی به صحنه آمدن و به میدان آمدن. میدان چالشهای حیاتی و اساسی.
۱- عدم محدود نمودن بسیج به میدان جنگ: وقتی که بسیج را با نظر تحلیلی و دقیق نگاه میکنیم، میبینیم که میدان نبرد نظامی، تنها میدان حضور بسیج نبود. این، کار خدا بود که بسیج ملت ایران بتواند در سختترین میدانها که همان میدان جنگ است، چنان قدرتی از خود نشان دهد که دیر باورترین افراد هم قبول کنند که ملت ایران دارای توانایی است.[۱۸]
۲- مرد همهی میدانهای ملی: همهی میدانهایی که بسیج در آن حضور پیدا کرده، میدانهای ملی است؛ میدانهای مربوط به همهی ملت – مثل میدان دفاع مقدس، میدان سازندگی و خدمات عمومی – است. هیچ وقت کشور از یک مجموعهی عظیمی که از بهترین فرزندان کشور و با این خصوصیات تشکیل شده است، بینیاز نیست. [۱۹]
۳- نیروی کارآمد کشور برای همهی میدانها: بسیج، یعنی نیروی کارآمد کشور برای همهی میدانها. میدان جنگ مطرح بود، بسیج کارآمدی خود را ثابت کرد. میدانهای دیگر هم که پیش بیاید – و تا بهحال خیلی از آنها پیش آمده است – باز بسیج کارآمدی خود را اثبات میکند. همان جوان دلباخته و عاشقی که در میدان جنگ، چشم به دهان فرمانده داشت و فرماندهاش را از شدت اخلاص، فداکاری و شیفتگی خود متحیر میکرد، همان جوان وارد دانشگاه هم که میشود، استاد خود را متحیر میکند؛ وارد آزمایشگاه علمی هم که میشود، همین طور است؛ در میدان تحلیل سیاسی هم که وارد میشود، همینگونه است. [۲۰]
۴- مرد همهی میدانهای سخت: در میان آحاد عظیم ملت ۶۵ میلیونی ما، کسانی که اگر جان لازم باشد، میدهند؛ اگر مال لازم باشد، میدهند؛ اگر حضور به تن و جسمشان لازم باشد، آن را حاضر میکنند؛ اگر بحث سازندگی باشد پا وسط میدان میگذارند؛ اگر بحث دفاع باشد، در وسط میدان میآیند؛ اگر لازم باشد برای هدفهای کشور خود را از لحاظ علمی آماده کنند، این کار را میکنند؛ هر چه هدفهای والا از آنها بخواهند، حاضراند آن را تقدیم بکنند؛ آن جمعی که این خصوصیت را دارند، اسمشان بسیج است. [۲۱]
۵- توان بسیجی در خدمت جهاد عمومی کشور: بسیج، یعنی مجموعه انسانهایی که نیروی خودشان را به میدان میآورند تا در جهاد عمومی کشور و ملتشان، در جهت رسیدن به قلهها، فعال باشند و با آنها همکاری کنند و در کارشان سهیم باشند؛ این، معنای بسیج است.[۲۲]
۶- بسیج دلسوز انقلاب در همهی عرصهها: امروز هم، بسیجی برای کشور دل میسوزاند برای آبادانی کشور تلاش میکند، برای حفظ استقلال ملی، هر چه بتواند کار میکند و از جان خود هم میگذرد، امروز هم اگر احساس کند دشمن میخواهد از روزنهای، چه اقتصادی و سیاسی و چه فرهنگی – به داخل کشور نفوذ کند در مقابل او میایستد و با مشت به صورتش میکوبد.[۲۳]
۷- فرهنگ بسیجی ضامن حرکت کشور: اگر هر کدام از دستگاههای گوناگون کشور روحیهی بسیجی پیدا کنند، توفیقاتشان بیشتر میشود … فرهنگ بسیجی است که میتواند بر همهی تحولات این کشور فایق بیاید و حرکت این کشور را تضمین کند. [۲۴]
۸- مرد عرصهی ایستادگی در برابر دشمن: اگر روزی دشمنی به کشوری حملههی نظامی کند. چه کسی در مقابلش میایستد؟
-کسی که از همه به سرزمین خود علاقهمندتر است؛
– به ملت خود علاقهمندتر است؛
– به زخارف دنیوی بیعلاقهتر است؛
-احساس مسؤولیت بیشتری میکند و متعهدتر است. چنین کسی میرود دفاع میکند. در دوران جنگ، چه کسانی رفتند دفاع کردند. عمدهی میدان را، بسیج پر کرد.[۲۵](*)
 پی‏نوشت‏ها:
[۱] – حضرت امام خمینی(ره)، ۴/۹/۵۸٫
[۲] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۲۲/۴/۷۱٫
[۳] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۵/۷/۶۸٫
[۴] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۲۷/۸/۷۱٫
[۵] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۲۱/۷/۸۰٫
[۶] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۳/۹/۷۸٫
[۷] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۲/۶/۸۴٫
[۸] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۵/۹/۷۶٫
[۹] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۸/۹/۷۴٫
[۱۰] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۲۱/۸/۸۰٫
[۱۱] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۷/۹/۸۴٫
[۱۲] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۲۹/۷/۷۹٫
[۱۳] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۲۹/۷/۷۹٫
[۱۴] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۱۴/۷/۷۷٫
[۱۵] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۳۰/۸/۷۵٫
[۱۶] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۷/۹/۸۴٫
[۱۷] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۸/۹/۷۴٫
[۱۸] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۲۷/۸/۷۱٫
[۱۹] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۵/۹/۷۶٫
[۲۰] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۲/۹/۷۷٫
[۲۱] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۲۹/۷/۷۹٫
[۲۲] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۷/۹/۸۴٫
[۲۳] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۸/۹/۷۴٫
[۲۴] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۷/۹/۸۴٫
[۲۵] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۲۱/۵/۷۱٫
نویسنده: مهدی سعیدی

فیلترینگ و ضد‌فیلترینگ

یکی از موارد مشهود مقابله آمریکا با ایران در محیط اینترنت بحث فیلترینگ و ضد‌فیلترینگ است، از زمانی که ایران تصمیم گرفت سیاست فیلتر کردن سایت‌های غیرمجاز یا حاوی مطالب ضد‌امنییت ملی را اجرا کند آمریکا برای مقابله با این سیاست و ایجاد دسترسی کاربران ایرانی به این سایت‌ها اقدام به اتخاذ سیاست‌های خاصی در این زمینه کرد.

چند ماه پس از اجرای سیاست فیلترینگ سایت‌ها در ایران دولت آمریکا با شرکتAnony mizer که در شکستن فیلتر اینترنت تخصص دارد قراردادی منعقد کرد. این شرکت از طرف دولت آمریکا ماموریت گرفت که با نرم‌افزارهای فیلترینگ در ایران مقابله کند.

ادامه خواندن فیلترینگ و ضد‌فیلترینگ

جنگ رسانه ‌ای در فضای مجازی

 

 

پس از اتمام جنگ آمریکا و انگلستان علیه عراق، وزارت امور خارجه آمریکا اقدام به راه‌اندازی یک سایت اینترنتی به زبان فارسی کرده که هدف آن «ایجاد پلی میان آمریکا و ایران» است.

این سایت که به‌طور رسمی سخنگوی وزارت خارجه آمریکا محسوب می‌شود در راستای جنگ روانی علیه ایران راه‌اندازی شده و در کنار سایت‌های فارسی زبان رادیو

آمریکا و رادیو فردا (شکل اصلاح‌شده رادیو آزادی که از پراگ برنامه پخش می‌کرد) عملاً بخش‌هایی از یک جنگ اینترنتی علیه ایران را راهبری می‌کند.

ادامه خواندن جنگ رسانه ‌ای در فضای مجازی

نقش رسانه ها در جنگ نرم:

دشمن با راه اندازی شبکه های تلویزیونی و رادیویی وهمچنین سایتهای اینترنتی سعی در پیشبرد اهدافش دارد.امروزه بیش از 2500شبکه به راحتی در ایران قابل دریافت هستند.که بین آنها 232شبکه مبتذل ،273شبکه تبلیغ ادیان ساختگی و………..به چشم می خورد.

علاوه بر اینها تعداد قابل ملاحضه ای سایت که تاثیر فوق العاده ای در این نبرد دارند.که از جمله این سایتها فیس بوک است که سال 2004توسط مارک زوکربرگ ، دانشجوی هاروارد تاسیس شد ودر سال 2008 برنده بهترین سرویس اینترنتی شد و تا سال 2009 تقریبا 200 میلیون عضو در سراسر جهان داشته ، بیش از 2 برابر جمعیت ایران !!!!                       

تبق آمارها این شبکه بزرگ اینترنتی چهارمین سایت بعد از گوگل ،یاهو و یوتیوب است. این سایت در انتخابات 88 نقش مهمی در آموزش حملات مخرب اینترنتی به سایتهای ایرانی بخصوص سایتهای مخالف آمریکا داشت. که این کارش با تشویق غربی ها همراه بود . همچنین صفحات زیادی به اعلامیه عناصر گروهکهای اپوزیسیون اختصاص یافته

وتلاش شده تا مردگان سیاسی را زنده کند.نیز همیشه تلاش کرده که مظلومیت مردم فلسطین را از صحنه پاک کند.

                                                                                       پایان شماره دوم

                                                                                   ادامه دارد ……………

 

همه وظیفه داریم

بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با هنرمندان ۱۴/۶/۸۸

 

همین که حالا معمول شده که در بیان ها و در تلوزیون  و تو تبلیغات و توی دادگاه توی زبان همه می گویند: جنگ نرم . راست است . این یک واقعیت است . یعنی الان جنگ است .

البته این حرف را من امروز نمی زنم من از بعد از جنگ سال ۱۳۶۷ همیشه این را گفته ام. بارها و بارها. علت این است که من صحنه را می بینم. چه بکنم اگر کسی نمی بیند!؟

من دارم می بینم صحنه را . می بینم تجهیزات را . می بینم صف آرایی هارا. می بینم دهانهای از حقد و غضب گشوده شده و دندانهای با غیظ و بهم فشرده شده علیه انتقلاب و علیه امام و علیه همه این ارمانها و علیه همه ان کسانی که به این حرکت دل بسته اند.

این هارا انسان دارد می بیند. خوب چه کار کند ؟ این تمام نشده وچون تمام نشده همه وظیفه داریم….

                                                                                                                                                                                                                  ادامه خواندن همه وظیفه داریم

آسیب شناسی رسانه

نقش رسانه های ارتباط جمعی در سرنوشت جامعه و تاریخ، آن چنان مهم است که می تواند افراد یک جامعه را به سوی تعالی و یا سقوط سوق دهد.

امروزه حضور گسترده رسانه های جمعی در جهت دهی به افکار عمومی جهان، از واقعیات انکارناپذیر می باشد که دنیای معاصر را از جهات متعدد تحت تأثیر قرار داده است. این معنا تا بدانجا پیش رفته که عصر حاضر را «عصر رسانه ها» نامیده اند……

ادامه خواندن آسیب شناسی رسانه

اهمیت زمان پخش در برنامه های تلوزیون

اهمیت و جایگاه رسانه در القاء افکار، مطالب و مفاهیم به مخاطبین از هیچ کس پوشیده نیست . رسانه می تواند با پخش

مجموعه ها و برنامه های خود یک فکر و یا یک رفتار را درجامعه به یک باور تبدیل کند.

رسانه ها برای این هدف برنامه ریزی های دقیقی انجام می دهند. برای مثال: پخش یک سلسله فیلم ها، که همگی یک هدف را دنبال می کنند و در پی القاء یک دیدگاه به مخاطب هستند و یا انجام دادن مداوم یک رفتار یا پوشیدن یک مد خاص لباس در یک مجموعه ی تلوزیونی، برای القاء آن رفتار یا آن مد درجامعه .

اما در این نوشته قصد دارم درمورد یکی دیگر از روش ها و برنامه ریزی های رسانه برای القاء بهتر یک مطلب و یا بلعکس اشاره کنم. این روش ، زمان پخش برنامه است. مدیران رسانه می توانند با پخش یک برنامه دریک ساعت مناسب، بیشترین بیننده را برای آن برنامه مهیا کنند و در پی آن بیشترین تاثیرپذیری . همچنین با پخش یک برنامه در یک زمان نامناسب اثر معکوس داشته باشند.

اکثر مجموعه ها ی تلوزیونی که حاوی سوژه های طنز هستند و یا سریال ها و فیلم ها در بین ساعات ۱۹ تا ۲۳ که پربیننده ترین ساعات هستند، پخش می شود. جدای از اینکه تمامی این مجموعه ها تکرار دارند و نیز جدای از اینکه قسم زیادی از این مجموعه ها حاوی مطالب و القائات مخرب و بارمنفی هستند که این بحثی جداست که باید جداگانه به آن پرداخت. اما دراین بین برنامه هایی هستند که حاوی مطالب مفید و بار مثبت هستند که با پخش این برنامه ها بخشی از نیازهای جامعه ، شبهات و سوالات پاسخ داده می شود و اثر فوق العاده ای درافکار و در مبارزه با برخی از تهاجمات رسانه ایی دشمن دارد.

اما سوال در اینجاست که آیا زمان این برنامه ها نیز مانند زمان سریال ها و فیلم های سینمایی ، زمانی مناسب و پربیننده است ؟

در پاسخ باید گفته شود که متاسفانه اکثر این برنامه ها در زمانی پخش می شود که کم بیننده ترین مخاطب را داشته باشند. حال باید از مسئولین و مدیران رسانه ملی پرسید که چرا در زمان بندی فیلم های سینمایی که برخی از آنها ساخته دست صهیونیسم هستند و بارها از تلوزیون همراه با تکرار پخش شده مانند مرد عنکبوتی و غیره و نیز سریالهای مختلف و طنزهایی که اکثر آنها حاوی تفکرات فمینیسمی هستند، آنقدر با دقت و خوب عمل می کنند و مهمترین زمان پخش و تبلیغات وسیعی را برای آنها لحاظ می کنند اما درمورد برنامه های سازنده و مفید اینطور عمل نمی کنند؟!

با اندکی توجه در زمان پخش این برنامه ها درمی یابیم که اکثر آنها یا اخر شب پخش می شوند که دیگر مخاطب حال وحوصله دیدن نداشته باشد یا در ظهر وبعد از اذان پخش می شود که اکثرا مشغول نماز و یا خوردن نهار و یا استراحت هستند وامثال این زمان ها که مخاطبین کمتر به تماشای تلوزیون می پردازندو تمامی اینها جدای از این است که همه ی شبکه ها تعداد مخاطبین یکسان ندارند بلکه برخی شبکه ها بیننده بیشتری نسبت به بعضی دیگر دارند و پخش یک برنامه دریک شبکه پر بیننده وسعت پوشش بیشتری دارد نسبت به پخش همان برنامه از یک شبکه کم بیننده تر .