خلاصه درس گفتاری که در زمینه تاریخ تمدن اسلامی در دانشگاه تدریس شد

مقدمه:

یکى از حوزه‏هایى که در قلمرو اسلام‏شناسى مجد و عظمت اسلام را به‏گونه‏اى شایسته وبایسته به منصه ظهور مى‏رساند، بررسى تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامى است. بى‏شک خاستگاه حقیقى این فرهنگ و تمدن، پیامبر و امامان همام (علیهم السلام) بودند که علم و معرفت از آنها جوشید و جریان آن اقصى نقاط عالم را درنوردید.

اسلام در اندک زمانى پس از ظهور، در بخش وسیعى از جهان گسترش یافت و این یکى از شگفت‏آورترین پدیده‏هاى تاریخ به‏شمار مى‏رفت. این دین با دستمایه‏هاى غنى و سازنده‏اى که از سرچشمه وحى مایه مى‏گرفت، ارزش‏ها و ملاک‏هاى نوینى را مطرح ساخت و تمدن‏هاى گوناگون را که هر یک جداگانه به حیات خود ادامه مى‏دادند، یکجا جمع نمود و تجربیات و میراث‏هاى بشرى را به هم پیوند داد.

مسلمانان با بخشى از میراث تمدن یونانى- رومى و با جذب عناصر ایرانى، هندى، مصرى و دیگر تمدن‏ها، بناى عظیمى از فرهنگ و تمدن انسانى را پى‏ریختند؛ آن‏گونه که پس از سده اول هجرى در زمان خلافت عباسى تأثیر گسترده‏اى در آسیا، اروپا و آفریقا برجاى نهادند و همین تأثیر به نیرویى دگرگون‏ساز در زندگى و اندیشه‏هاى سده‏هاى میانه بدل گردید.

تمدن اسلامى در سده‏هاى میانه از اهمیتى بیش از تمدن بیزانس برخوردار شد و با تکیه بر بن‏مایه خود، بیش از پیش فرهنگ خود را گسترد و از جهت آفرینش فرهنگى اصیل، پرمایه‏تر از تمدن‏هاى پیشین گردید.[۱]

مسلمانان در طول چند قرن آن‏چنان در علوم، صنایع، فلسفه، حقوق، اخلاق، اقتصاد، سیاست و نظامات اجتماعى پیشرفت نمودند که به اقرار دانشمندان غربى، تمدن معاصر اروپا و غرب وامدار آن شد. ادامه خواندن خلاصه درس گفتاری که در زمینه تاریخ تمدن اسلامی در دانشگاه تدریس شد

خلاصه گفتاری که در مورد مسئله شفاء در قرآن، در دانشگاه بیان شد؛

بسم الله الرحمان الرحیم

” وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَهٌ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ لا یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إِلَّا خَساراً”.

علامه در المیزان ذیل آیه میفرماید: کلمه” من” در” من القرآن” بیانیه است که موصول” ما” در” ما هُوَ شِفاءٌ” را معنا مى‏کند و معنایش این است که ما نازل مى‏کنیم آنچه را که شفا و رحمت است، و آن قرآن است.

و اگر قرآن را شفا نامیده با در نظر داشتن اینکه شفا باید حتما مسبوق به مرضى باشد، خود افاده مى‏کند که دلهاى بشر احوال و کیفیاتى دارد که اگر قرآن را با آن احوال مقایسه کنیم خواهیم دید که همان نسبتى را دارد که یک داروى معالج با مرض دارد، این معنا از اینکه دین حق را فطرى دانسته نیز استفاده مى‏شود”فطرت الله التی فطر الناس علیها.

زیرا همانطور که آدمى از اولین روز پیدایشش داراى بنیه‏اى بود که در صورت نبودن موانع و قبل از آنکه احوالى منافى و آثارى مغایر پیدا شود آن بنیه او را به صورت دو پا و مستقیم در مى‏آورد، و همه افراد انسان به همین حالت به دنیا مى‏آمدند و با دو پا و استقامت قامت در پى اطوار زندگى مى‏شدند، همچنین از نظر خلقت اصلى داراى عقائد حقه‏اى است در باره مبدأ و معاد و فروع آن دو، چه از اصول معارف و چه از پایه‏هاى اخلاق فاضله و مناسب با آن عقاید که در نتیجه داشتن آن فطرت و غریزه اعمال و احوالى از او سر مى‏زند که با آن ملکات مناسب است. ادامه خواندن خلاصه گفتاری که در مورد مسئله شفاء در قرآن، در دانشگاه بیان شد؛

جمعیت و خانواده در اسلام؛ بخش چهارم

این نوشتار خلاصه مطالبی است که تحت عنوان درس دانش خانواده و جمعیت در دانشگاه در طول سه ترم تدریس کردم

  • روابط جنسی

پیامبر اکرم(ص): (در پاسخ به زنی که از همسرش به خاطر عدم انجام وظیفه زناشویی به بهانه عبادت کرده بود) فرمودند: اگر شوهرت می‌دانست چه پاداشی برای آمیزش با تو نزد خداوند دارد، هرگز از تو فاصله نمی‌گرفت، زیرا وقتی که همسرت به سوی تو حرکت کند دو فرشته الهی او را در بر گیرند و پاداش رزمنده ای که شمشیرش را در راه خدا برهنه کرده باشد به او می‌دهند وقتی که با تو همبستر شود همانند ریزش برگ درختان در فصل پاییز گناهانش ریخته می‌شود و هنگامی که غسل می‌کند از تمام گناهان پاک می‌شود.
رسول اکرم(ص): وقتی بنده مؤمن دست همسرش را برای آمیزش می‌گیرد، خداوند ده حسنه برایش می‌نویسد و ده خطا را از او محو می‌کند و اگر همسرش را ببوسد یک صد حسنه برایش می‌نویسد و یک صد بدی را از او بر طرف می‌کند! آنگاه اگر با همسرش آمیزش نماید هزار حسنه برایش می‌نویسد و هزار خطا را از پرونده‌اش محو می‌کند و هنگامی که غسل می‌کند به تعداد موهای بدنشان حسنه برای آن‌ها ثبت و به همان تعداد زشتی را از آن‌ها بر طرف می‌کند
رسول اکرم(ص) فرمودند: هر مؤمنی که با همسرش نزدیکی کند هفتاد هزار فرشته بال‌هایش را برای آن‌ها می‌گسترانند و رحمت خدا بر آنان نازل می‌گردد و در مقابل هر قطره آبی که از غسل آن‌ها بر زمین می‌ریزد خداوند خانه ای در بهشت برایشان بنا می‌کند و غسل جنابت سری است بین خداوند و بندگانش. ادامه خواندن جمعیت و خانواده در اسلام؛ بخش چهارم

جمعیت و خانواده در اسلام؛ بخش سوم

این نوشتار خلاصه مطالبی است که تحت عنوان درس دانش خانواده و جمعیت در دانشگاه در طول سه ترم تدریس کردم

عوامل تحکیم خانواده:

مقصود از تحکیم خانواده، فراگیری اصل اعتدال میان همگان، حاکمیت اخلاق و حفظ حقوق همه‌ی اعضاست. اگر هدف از برقراری زوجیت و تشکیل خانواده‌، به تعبیر قرآن، لتسکونوا الیها ،است پس لازم است که همه‌ی رفتارها و تعاملات در راستای تحقق این هدف باشد و منظور از تحکیم، به کمال رساندن همین سکونت است که با کمترین ظلم، نامردی و تحقیر حتی یک عضو در خانواده، سازگار نیست.

  • عوامل برن خانوادگی؛
  • فرهنگ و محیط های اجتماعی: صبوری، مدارا، حفظ عفت، پایبندی به خانواده و همسر یا برعکس پرخاشگری، عدم سازش، طغیانگری و بی‌بندوباری از ویژگی‌هایی است که خانواده‌ها تا حدود زیادی از محیط خود می‌آموزند. بنابراین، یکی از عوامل مؤثر در تحکیم روابط خانواده، داشتن محیطی سالم و هدایتگر است. تأکید اسلام بر طهارت محیط، حفظ حدود الهی در جامعه و صیانت از فرهنگ اجتماعی از طریق امر به معروف و نهی از منکر، همه به دلیل تأثیر قهری مفاسد بر فرد و خانواده است. این نکته‌ی مهم از آیه‌ی کریمه‌ی «کنتم خیرُ امهٍ اُخرِجَت للناس تأمُرون بالمعروف و تنهون عن المنکر…» (آل‌عمران۱۱۰) به دست می‌آید که خداوند امت مسلمان را به شرط امر به معروف و نهی از منکر، بهترین امت می‌نامد؛ زیرا اصلاح محیط، از وظایف واجب مسلمین است. لذا در روایات تاکید به امر به معروف شده و عدم امربه معروف و نهی از منکر را از نشانه های انحطاط اخلاقی یک جامعه برشمردند.….. .

ادامه خواندن جمعیت و خانواده در اسلام؛ بخش سوم

جمعیت و خانواده در اسلام؛ بخش دوم

این نوشتار خلاصه مطالبی است که تحت عنوان درس دانش خانواده و جمعیت در دانشگاه در طول سه ترم تدریس کردم

-ملاکات انتخاب همسر شایسته در اسلام؛

آیا ملاک ازدواج را باید بر مبنای ثروت و شهرت و مدرک و موقعیت گذاشت؟

در اسلام چه ملاکاتی ارائه شده؟

  • ایمان و تقوا: قران میفرماید:با زنان مشرک تا زمانی که ایمان نیاورده اند ازدواج نکنید،اگر چه بخاطر مال یا جمال و مقام (موقعیت)، شما را به شگفتی آورند و زنان خود را به ازدواج مردان مشرک و بت پرست تا ایمان نیاورده اند در نیاورید اگر چه (مال و زیبایی و موقعیت) آنان شما را به شگفتی آورد (زیرا) آنها شما را به سوی آتش دعوت می کنند و خداوند شما را دعوت به بهشت و آمرزش می نماید.

ممکن است یکى از ارکان خانواده مانند مرد از این ویژگى برخوردار باشد، ولى همسر او از آن بـى بـهـره باشد. براى مثال قرآن کریم از همسر حضرت نوح و حضرت لوط یاد مى کـنـد کـه تـحـت سـرپـرسـتـى آنـان بـودند. ولى عارى از ایمان بودند و از نظر مکتبى و فرهنگى خیانت کردند و به پیامبر خویش ایمان نیاوردند. قرآن این دو زن را الگوى مردم بد معرفى کرده ، مى فرماید:
ضـَرَبَ اللَّهُ مـَثَلاً لِلَّذِینَ کَفَرُوا امْرَاءَهَ نُوحٍ وَامْرَاءَهَ لُوطٍ کَانَتَا تَحْتَ عَبْدَیْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَیْنِ فَخَانَتَاهُمَا… . (تحریم : ۱۰) گـاهـى نـیز ممکن است در خانواده اى زن داراى ویژگى دین و ایمان باشد و شوهرش از آن بى بهره باشد. مانند حضرت آسیه . قرآن کریم مى فرماید: وَضـَرَبَ اللّه مَثَلا لِلَّذینَ امَنوا امرَئهَ فرعَونَ اِذ قالَت رَبِّ ابن لى عِندکَ بیتا فِى الجَنّهِ و نَجِّنى مِن فرعونَ وَ عَمَله وَ نَجِّنى مِنَ القَوم الظّالمین . (تحریم : ۱۱) ادامه خواندن جمعیت و خانواده در اسلام؛ بخش دوم

جمعیت و خانواده در اسلام؛ بخش اول

این نوشتار خلاصه مطالبی است که تحت عنوان درس دانش خانواده و جمعیت در دانشگاه در طول سه ترم تدریس کردم

اهمیت موضوع؛

” وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها …”

نکته ها:

  1. خانواده در نظر اسلام در زمره آیات الهی است و این خود گویاترین شاهد بر تقدس خانواده در اسلام است. همچنین نظام تربیتی اسلام آیت مدار است……
  2. راغب گفته:” کلمه” زوج” به هر یک از نر و ماده حیوانات در صورتى که جفت هم شده باشند اطلاق مى‏شود، هم چنان که به هر یک از دو قرین چه حیوان و چه غیر حیوان نیز زوج گفته مى‏شود… ضمیر کم هم به مذکر و هم به مونث اطلاق دارد
  3. آفرینش خانواده و نظام خانواده را از آیات الهی برشمرده….. که این شاهدی بر تقدس موضوع و نظام خانواده در اسلام است.
  4. در اسلام نظام خانواده و مسائل مربوط به آن آنقدر مهم است که از ۳۰ آیه امر به معروف ۲۰ آیه یعنی دو سوم آیات امر به معروف در مورد نظام خانواده است.. ( عاشروهن بالمعروف….رفتار بمعروف…انفاق بمعروف…هدیه و طلاق و عده و …….)
  5. حدود ۱۶۰۰۰ حدیث در منابع روایی ما به مسئله خانواده و مسائل آن تعلق گرفته……..بیش از ۴۵ دستور کلی در مورد مجامعت از روایات داریم
  6. لتسکونوا الیها……….مسئله آرامش …
  7. ( من انفسکم )در اسلام زن و مرد از یک جنس هستند بر خلاف برخی مکاتب و عقاید که زن را موجود پست معرفی میکنند…… نیچه ؛ برابرى زن با مرد و لزوم رعایت حقوق او نیز از سخنان باطل است. اصل مرد است. مرد باید جنگى بوده و زن وسیله تفنن و تفریح جنگیان باشد و فرزند بیاورد. مى‏گوید: زن براى کار دیگرى نیامده است؛ فقط وسیله‏اى براى تفریح، و تفننى براى مرد و ماشینى براى بچه زاییدن است.
  8. یکى دیگر از نظریات تحقیرآمیزى که در باره زن وجود داشته این است که مى‏گفته‏اند زن مقدمه وجود مرد است و براى مرد آفریده شده است.
  9. اسلام هرگز چنین سخنى ندارد. اسلام اصل علت غایى را در کمال صراحت بیان مى‏کند. اسلام با صراحت کامل مى‏گوید زمین و آسمان، ابر و باد، گیاه و حیوان، همه براى انسان آفریده شده‏اند(چون همه سیر میکنند به سمت کمال……) اما هرگز نمى‏گوید زن براى مرد آفریده شده است. اسلام مى‏گوید هر یک از زن و مرد براى یکدیگر آفریده شده‏اند: «هُنَّ لِباسٌ لَکُمْ وَ انْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ» (بدیها و زشتیها. درمقابل آسیبها حمایت کنند. نوع لباس بیانگر نوع شخصیت. هم سنخ و هم کفو. انسان برای انتخاب لباس وقت میگذارد برای انتخاب همسر… ) «دوشنبه کلاس اول»
  10. قرآن در کنار هر مرد بزرگ و قدّیسى از یک زن بزرگ و قدّیسه یاد مى‏کند. از همسران آدم و ابراهیم و از مادران موسى و عیسى در نهایت تجلیل یاد کرده است. اگر همسران نوح و لوط را به عنوان زنانى ناشایسته براى شوهرانشان ذکر مى‏کند، از زن فرعون نیز به عنوان زن بزرگى که گرفتار مرد پلیدى بوده است غفلت نکرده است. گویى قرآن خواسته است در داستانهاى خود توازن را حفظ کند و قهرمانان داستانها را منحصر به مردان ننماید.
  11. در تاریخ خود اسلام زنان قدّیسه و عالیقدر فراوانند. کمتر مردى است به پایه خدیجه برسد، و هیچ مردى جز پیغمبر و على به پایه حضرت زهرا نمى‏رسد (اگر علی نبود هرگز هم کفوی برای فاطمه نبود)
  12. در قرآن زن و مرد دو دریا هستند که با رعایت برزخ حرمت و تربیت فرزندانی چون لولو و مرجان بوجود میاورند؛ مَرَجَ البحرین یلتقیان. بینهما برزخُ لا یَبغیِان. فبای آلائ ربکما تکذبان . یَخرُج منهما اللولوُ و المرجان (الرحمن، آیات ۱۹-۲۲)
  13. امام صادق ع : دو دریا علی و فاطمه. برزخ: حرمتها و حریمهای حاکم بینشان. لولو و مرجان امام حسن و امام حسین
  14. علامه در المیزان: چون هر ناقصى مشتاق به کمال است، و هر محتاجى مایل به برطرف کردن حاجت و فقر خویش است، ( مولای یا مولای انت الغنی و انا الفقیر و هل یرحم الفقیر الاالغنی) و این حالت همان شهوتى است که در هر یک از این دو طرف به ودیعت نهاده شده. تا به سمت هم جذب بشوند……. یه تشویق برای پیونذ زن و مرد…..
  15. برخلاف آموزه های مسیحیت که شهوت جنسی را قبیح معرفی میکردند و رحبانیت را به معنای آکنده بودن از شهوت جنسی میپندارند و ازدواج در بین کشیشها ممنوع است و اینکارها باعث شد که مکتب پروتستان شکل بگیرد .. حرفهای غیر معقول کلیسا با عقل و دانشمندان سازگار نبود …….. اسلام نه شهوت را میکوبد و نه اجازه میدهد که از هر قیدی آزاد باشد.
  16. راسل مى‏گوید: در همه آیینها نوعى بدبینى به علاقه جنسى یافت مى‏شود مگر در اسلام؛ اسلام از نظر مصالح اجتماعى حدود و مقرراتى براى این علاقه وضع کرده اما هرگز آن را پلید نشمرده است.

ادامه خواندن جمعیت و خانواده در اسلام؛ بخش اول

جنگ نرم از منظر قرآن(۳)

فصل سوم

 

راهکارهای

مقابله

 

 

 

 

 

در این فصل به بیان مهمترین راهکارهای مقابله با عملیات نرم دشمن از آیات قرآن کریم می­پردازیم. همان­طور که قبلا اشاره شد هدف از جنگ نرم تغیر باورها و ارزش­ها است پس مقابله باید تا آنجا صورت گیرد که دشمن را از هدف خود مایوس و شکست دهیم. چرا که خداوند متعال می­فرماید با این دشمنان سرسخت، مبارزه کنید و پیکار را هم چنان ادامه دهید تا فتنه برچیده شود و دین یکپارچه براى خدا باشد«وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَکُونَ فِتْنَهٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلَّهِ».[۱] واژه «فتنه» مفهوم وسیعى دارد که هر گونه اعمال فشار را شامل مى‏شود.[۲]

لاذم به ذکر است که سلسله مقالات جنگ نرم از منظر قرآن پایان نامه مقطع کارشناسی نگارنده بوده که در معاونت پژوهش حوزه ی علمیه قم به ثبت رسیده است.

راهکارهای مقابله

۱)ولایت پذیری

مهمترین راه مقابله در برابر دشمنان اصل ولایت پذیری است. جامعه ای که گوش به فرمان رهبر خود باشند از طوفان فتنه­ها در امانند. در بحث­های قبل گذشت که یکی از اهداف مهم دشمن تضعیف رهبری و از بین بردن ولایت­پذیری در جامعه است، چراکه به خوبی قدرت و نفوذ بالای رهبری جامعه اسلامی در هدایت امت و خنثی کردن فتنه­ها را دریافته­اند، از این باب سرمایه­­های بالایی را در تخریب این در تدارک می­بینند. خداوند متعال در قرآن کریم در مورد اصل ولایت پذیری آیات متعددی را آورده از جمله: «وَ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَنازَعُوا……»[۳] -و اطاعت (فرمان) خدا و پیامبرش نمائید و نزاع (و کشمکش) مکنید- یکى دیگر از مهم‏ترین برنامه‏هاى مبارزه توجه به مسئله رهبرى و اطاعت از دستور پیشوا و رهبر است همان دستورى که اگر انجام نمى‏گرفت جنگ بدر، که این آیه بدان سبب نازل شده، به شکست کامل مسلمانان منتهى مى‏شد.همچنین می­فماید: «قُلْ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْکافِرِینَ »[۴] – بگو: خدا و رسول را اطاعت کنید. پس اگر سرپیچى کردند، (بدانید که) همانا خداوند کافران را دوست نمى‏دارد. خداوند متعال در این آیه شریفه به تمامی امت اسلامی دستور می­دهد که از ولی و رهبرتان پیروی کنید چراکه فرامین وی حجت وسرپیچی از آن باعث شقاوت است. از جمله« أَطِیعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ» استفاده مى‏شود که اطاعت خدا و پیامبر ص از هم جدا نیستند و اطاعت از رسول بعنوان پیشوای امت برابر است با اطاعت خداوند. و هر کس که از اطاعت خدا و رهبری الهی سرباز زند به ولایت طاغوت تن می­دهد: «وَ تِلْکَ عادٌ جَحَدُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ وَ عَصَوْا رُسُلَهُ وَ اتَّبَعُوا أَمْرَ کُلِّ جَبَّارٍ عَنِیدٍ» [۵]-و آن قوم عاد، آیات پروردگارشان را منکر شدند و پیامبرانِ او را نافرمانى کرده و از فرمان هر ستمگر لجوجى پیروى نمودند. ودر آیه­ی دیگری می­فرماید : «وَ کَیْفَ تَکْفُرُونَ وَ أَنْتُمْ تُتْلى‏ عَلَیْکُمْ آیاتُ اللَّهِ وَ فِیکُمْ رَسُولُهُ وَ مَنْ یَعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ» [۶]-و چگونه شما کفر مى‏ورزید، در حالى که آیات خدا بر شما تلاوت مى‏شود و رسول او در میان شماست و هر کس به (دین و کتاب) خدا تمسّک جوید، پس قطعاً به راه مستقیم هدایت شده است- این جمله در حقیقت اشاره به این است، که اگر دیگران گمراه شوند، زیاد جاى تعجب نیست، تعجب در این است که افرادى که تحت لقای ولایت و رهبری الهی هستند چگونه ممکن است گمراه گردند. رهبر جامعه اسلامی بهتر از هرکس فتنه را می­شناسد پس اگر امت به فرمان رهبر تن دهند از آماج فتنه­ها در امانند.

۲) روشن گری

تمام انبیاء برای روشن گری آمدند. روشن گری در مورد فتنه­ها، انحرافات، اعمال مستکبران، طغیانگران و جریانات منحرفی که منافع خود را در ناآگاهی و غفلت جامعه می­جستند. با نگاه به آیات قرآن به این نکته برمی­خوریم که خداوند در موارد زیادی با لفظ «قل» – بگو- شروع کرده، که این خود بیانگر آن است که پیامبر در مقام رهبری جامعه وظیفه­ی روشنگری را نیز دار بوده. خداوند متعال در موارد متعددی روشن­گری کرده و ماهیت دشمن را به جامعه نشان داده است.

«لَقَدِ اسْتَکْبَرُوا فِی أَنْفُسِهِمْ وَ عَتَوْا عُتُوًّا کَبِیراً»[۷] – آنها در مورد خود تکبر ورزیدند و گرفتار غرور و کبر و خود بینى شدند و طغیان کردند، چه طغیان بزرگى؟- مشرکان لجوج براى فرار از زیر بار تعهدات و مسئولیت­هایى که ایمان به خدا و رستاخیز بر دوش آنها مى‏گذارد، بهانه‏هایى را مطرح مى‏کردند که یکى از آنها این بود چرا پیامبر مثل ما نیاز به غذا دارد، و یا چرا در بازارها راه مى‏رود، چرا فرشتگان بر ما نازل نمى‏شوند، و یا پروردگارمان را با چشم خود نمى‏بینیم[۸] «وَ قالَ الَّذِینَ لا یَرْجُونَ لِقاءَنا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْنَا الْمَلائِکَهُ أَوْ نَرى‏ رَبَّنا»[۹]. و خداوند جواب آنان را با روشن­گری داده، می­فرماید این سخنان به علت تکبر و غرورشان است و بخاطر این تکبر است که از اساس همه چیز را زیر سوال برده و پذیرای حق نیستند.

این وظیفه فقط بر عهده رهبران جامعه نیست بلکه تمامی اقشار جامعه خصوصا خواص و نخبگان باید احساس تکلیف نموده و در موارد لازم اقدام به روشنگری جامعه و افشای حق از باطل کنند چرا که خداوند متعال می­فرماید: «وَ لا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْباطِلِ وَ تَکْتُمُوا الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ»[۱۰] -و حقّ را با باطل نپوشانید و حقیقت را با اینکه مى‏دانید، کتمان نکنید- دستوری که در این آیه داده شده این است که حق و حقیقت را بازگو کنید و آن را با باطل مخلوط نکنید. در واقع یکی از موارد فتنه آمیختن حق با باطل است پس هم کتمان حق، جرم است و گناه، و هم آمیختن حق و باطل که هر دو در نتیجه، یکسان مى‏باشند.

نیز در جایی دیگر توطئه اهل کتاب را آشکار کرده می­فرماید: «وَدَّتْ طائِفَهٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ لَوْ یُضِلُّونَکُمْ وَ ما یُضِلُّونَ إِلاَّ أَنْفُسَهُمْ وَ ما یَشْعُرُونَ» [۱۱]– گروهى از اهل کتاب دوست دارند که شما را گمراه کنند، ولى جز خودشان را گمراه نمى‏کنند و (این را) نمى‏فهمند- سیماى تهاجم فرهنگى و توطئه‏هاى دشمن براى بى‏دین کردن مسلمانان را در این آیه و سه آیه بعد مى‏بینیم. این آیه خبر از کینه‏هاى مکتبى، آیه بعد خبر ازلجاجت و کفر «یا أَهْلَ الْکِتابِ لِمَ تَکْفُرُونَ بِآیاتِ اللَّهِ وَ أَنْتُمْ تَشْهَدُونَ »[۱۲] ، آیه هفتاد و یکم خبر از شیوه حق‏پوشى و کتمان آگاهانه «یا أَهْلَ الْکِتابِ لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْباطِلِ وَ تَکْتُمُونَ الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ»[۱۳] ، و آیه هفتاد و دوّم خبر از تاکتیک فریبنده‏ى دشمن مى‏دهد«وَ قالَتْ طائِفَهٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ آمِنُوا بِالَّذِی أُنْزِلَ عَلَى الَّذِینَ آمَنُوا وَجْهَ النَّهارِ وَ اکْفُرُوا آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ»[۱۴] که مجموعاً یک تهاجم فرهنگى برخاسته از باطن تاریک، بکارگیرى شیوه‏هاى کتمان، زیر سؤال بردن و تضعیف و تزلزل عقاید توده‏ى مردم است.[۱۵] از مجموع آیات بالا چنین بر می­آید که خداوند، در این آیات نقشه‏هاى دشمنان دین را افشا و آنان را رسوا مى‏کند «وَدَّتْ طائِفَهٌ …»، و نیز این نکته را به ما گوش­زد می­کند که شناخت دشمن و برنامه‏هاى او، لازمه‏ى در امان ماندن از آسیب‏هاى احتمالى است «وَدَّتْ طائِفَهٌ …» همچنین تهاجم فکرى و فرهنگى دشمن، بسیار جدّى است و نباید از آن غافل شد «وَدَّتْ طائِفَهٌ …».

تلبیس، مشتبه کردن و کتمان حق، دو اهرم نیرومند دشمن براى ایجاد انحراف در بین مؤمنان است. در دو آیه قبل فرمود: «یُضِلُّونَکُمْ …» در این آیه مى‏فرماید: «تَلْبِسُونَ»و«تَکْتُمُونَ».[۱۶] بنابر این همه­ی افراد امت اسلامی باید خود را در قبال اسلام و حکومت اسلامی مسئول بدانند و آنجا که احتیاج به روشن­گری و افشای حق است دریغ ننمایند.

۳) القای امید و بازگو نکردن موضوعاتی که ترس عمومی را دنبال دارد

یکی از اصولی که در رویارویی با دشمن و پیروزی بر او نقش کلیدی دارد امیدواری و روحیه­ی بالا است. لازم است که به این مهم توجه داشته باشیم که پیروزی نهایی با جبهه­ی حق است چراکه خداوند چنین وعده داده: «هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ» [۱۷]– او کسى است که فرستاده خود را با هدایت و دین حق فرستاده تا او را بر همه ادیان غالب کند، هر چند مشرکان کراهت داشته باشند.

این وعده زمانی داده شده که هنوز اسلام در خود جزیره العرب هم غالب نشده بود اما خداوند به مومنان امید می­دهد که در آینده­ای نزدیک این دین مبین اسلام است که بر تمام آیین­های دیگر برتری می­گیرد.

«وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ…..»[۱۸] – خداوند به کسانى از شما که ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام داده‏اند، وعده داده است که حتماً آنان را در زمین جانشین قرار دهد- خداوند به مومنان وعده داده است که حتماً آنان را در زمین جانشین قرار دهد و با این سخن به آنان امیدواری می­دهد. در جاى دیگرى فرموده: «أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُونَ»[۱۹] یعنى بندگان صالح من وارث زمین خواهند شد و در جاى دیگرى از قرآن کریم مى‏خوانیم: «وَ الْعاقِبَهُ لِلتَّقْوى‏»[۲۰] یا مى‏فرماید: «وَ الْعاقِبَهُ لِلْمُتَّقِینَ»[۲۱] این آیات وعده جمیل و زیبایى است براى مؤمنین که عمل صالح هم دارند، به آنان وعده مى‏دهد که به زودى جامعه صالحى مخصوص به خودشان برایشان درست مى‏کند و زمین را در اختیارشان مى‏گذارد و دینشان را در زمین متمکن مى‏سازد، و امنیت را جایگزین ترسى که داشتند مى‏کند، امنیتى که دیگر از منافقین و کید آنان، و از کفار و جلو گیریهایشان بیمى نداشته باشند، خداى را آزادانه عبادت کنند، و چیزى را شریک او قرار ندهند.[۲۲] خداوند متعال در این آیات آینده زیبایی را در مقابل مومنین ترسیم کرده و به ایشان امید می­دهد که اگر استقامت و صبر داشته باشند شکوه و عظمت امت اسلام را خواهند دید.

مقام معظم رهبری در این باره می­فرمایند: «به اینها (جوانها) قدرت تحلیل دهید، توان کار و نشاط دهید. چه طور؟ با امید دادن، امید بخشیدن به فضای کلاس »[۲۳]

و در جایی دیگر می­فرمایند: « عزیزان من شرط اصلی فعالیت درست شما در این جبهه جنگ نرم یکی­اش نگاه خوش­بینانه و امیدوارانه است… اگر نگاه بدبینانه شد، نگاه چه فایده­ای شد… مطلقا دیگر حرکتی وجود نخواهد داشت، همانی است که دشمن می­خواهد » [۲۴]

از طرفی توجه به این نکته مهم است که باید از مواردی که موجب رعب و وحشت عمومی در جامعه می­شود پرهیز کرد. «إِذْ یُرِیکَهُمُ اللَّهُ فِی مَنامِکَ قَلِیلاً وَ لَوْ أَراکَهُمْ کَثِیراً لَفَشِلْتُمْ وَ لَتَنازَعْتُمْ فِی الْأَمْرِ وَ لکِنَّ اللَّهَ سَلَّمَ إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ »[۲۵]

(اى پیامبر! به یادآور) زمانى که خداوند، عدد آنان (دشمنان) را در خوابت، به تو اندک نشان داد و اگر (خداوند) آنان را (در دید تو) زیاد نشان مى‏داد، حتماً سست شده و قطعاً در کار جنگ نزاع کرده بودید، ولى او (شما را از این سستى و نزاع) سالم نگاه داشت، همانا خداوند به آنچه در سینه‏هاست آگاه است.

«وَ إِذْ یُرِیکُمُوهُمْ إِذِ الْتَقَیْتُمْ فِی أَعْیُنِکُمْ قَلِیلاً …»[۲۶]

و (به یاد آورید) زمانى که چون با دشمن برخورد کردید، خداوند دشمنان را در نظر شما کم جلوه داد…

از تدبیرهای خداوند حکیم این بود که شمار دشمن را در چشم مومنان کم و تعداد مومنان را در چشم کفار زیاد نمود تا هم به سپاه اسلام امید دهد و هم موجبات رعب و وحشت در قلب مسلمانان فراهم نشود.

۴) دشمن شناسی و تشخیص خودی و غیرخودی

مقام معظم رهبرى حضرت آیت اللَّه خامنه‏اى در خطبه‏هاى نماز جمعه تهران مورخ ۸/ ۵/ ۷۸ با اشاره به موضوع «خودى و غیر خودى» فرمودند:

«گفته مى‏شود خودى و غیر خودى. حالا خودى داریم یا نداریم؟ اگر بخواهیم ملت را حساب کنیم، نه؛ آحاد ملت هم خودى اند. اما جریانات سیاسى، بله؛ جریان خودى داریم، جریان غیر خودى داریم. خودى کیست؟ خودى آن است که دلش براى اسلام مى‏تپد؛ دلش براى انقلاب مى‏تپد؛ به امام ارادت دارد؛ براى مردم به صورت حقیقى، نه ادعایى، احترام قائل است. غیر خودى کیست؟ غیر خودى کسى است که دستورش را از بیگانه مى‏گیرد، دلش براى بیگانه مى‏تپد، دلش براى برگشتن آمریکا مى‏تپد، غیر خودى کسى است که از اوایل انقلاب در فکر ایجاد رابطه دوستانه با آمریکا بود. به امام اهانت مى‏کرد، اما براى آمریکا اظهار علاقه مى‏کرد. کسى که به امام اهانت مى‏کرد، ناراحت نمى‏شد، اما اگر کسى به دشمنان بیرون از مرز یا همدستانآنها اهانت مى‏کرد، ناراحت مى‏شد. اینها غریبه‏اند، اسمشان چیست،                      هر چه باشد، چه کسى هستند، به ماربطى ندارد که حالا بخواهیم در خطبه‏هاى نماز جمعه اسم کسى را بیاوریم. هر کس این طور باشد، غریبه است».[۲۷]

قرآن کریم در زمینه خودی و غیرخودی می­فرماید: «وَ الَّذِینَ آمَنُوا ……….فَأُولئِکَ مِنْکُمْ»[۲۸] مومنان از شما (خودی) هستند. از مفهوم این آیه بدست می­آید که غیرمومنان یعنی کفار- چه کتابی و غیرکتابی- خودی نیستند. در واقع این آیه درس دشمن شناسی را نیز به ما می­آموزد. آیات شریفه ۷۲ و ۷۳ سوره انفال و آیات مشابه دیگر، مؤمنان را خویش، دوست و یاوران هم و در مقابل، کافران را خویش و دوست هم مى‏خواند و مى‏فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا … بَعْضُهُمْ أَوْلِیَا ءُبَعْضٍ … وَالَّذِینَ کَفَرُوا بَعْضُهُمْ أَوْلِیَا ءُبَعْضٍ»[۲۹]. آنها که ایمان آوردند، … بعضى اولیاى بعض دیگرند … و آنها که کافر شدند بعضى اولیاى بعض دیگرند.

در سوره حجرات مى‏فرماید: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَهٌ»[۳۰] تنها و تنها مؤمنان با هم برادر (خودى) اند.

در برخى آیات دیگر از کافران و غیر مؤمنان با عباراتى نظیر «من دونکم» یا «من دون المؤمنین»، یاد شده است که به وضوح غیر خودى بودن کافران و در مقابل، خودى بودن مؤمنان را مى‏رساند.

در جایی دیگر در باب دشمن شناسی می­فرماید:« یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا بِطانَهً مِنْ دُونِکُمْ … »[۳۱]

” بطانه” در لغت به معنى لباس زیرین است، و مقابل آن” ظهاره” به- معنى لباس روئین مى‏باشد. و در اینجا کنایه از” محرم اسرار” است. و” خبال” در اصل به معنى از بین رفتن چیزى است، غالبا به زیانهایى که در عقل انسان اثر مى‏گذارد، گفته مى‏شود. این آیه به دنبال آیاتى که مناسبات مسلمانان را با کفار بیان کرد، به یکى از مسائل حساس اشاره کرده و ضمن تشبیه لطیفى به مؤمنان هشدار داده است، که غیر از هم مسلکان  (خودی­ها)، دوست و همرازى انتخاب نکنند، و بیگانگان (غیرخودی )را از اسرار و رازهاى درونى خود با خبر نسازند. یعنى کفار شایستگى دوستى شما را ندارند، و نباید آنان دوست و محرم اسرار شما باشند.[۳۲] اسلام و نظام اسلامى با ماهیّت دشمن‏ستیزى خود، راه هر گونه نفوذ را بر دشمن سدّ نموده و دشمن را وادار به عقب‏نشینى می­کند.

امام خمینى قدس سره معتقد بودند که اعتقاد به وجود دشمن، یک توهّم نمى‏باشد بلکه واقعیت خارجى دارد و ملت مسلمان ایران باید دشمنى ابرقدرت‏ها را جدى بینگارد و اصل را بر دشمنى آن‏ها بگذارد. از منظر امام این دشمنان هم داخلى هستند و هم خارجى؛ چرا که گاه نیروهاى داخلى خواسته یا ناخواسته در مسیر دلخواه دشمنان خارجى قرار مى‏گیرند و کار آن‏ها را انجام مى‏دهند. دشمن چون منافع خود را در ایران اسلامى از دست رفته دیده، با تمام امکان به میدان آمده است و جز به امحاء آن راضى نمى‏شود. او براى رسیدن به این هدف، مراحلى را در نظر گرفته است: تضعیف و تخریب باورهاى دینى مردم، تضعیف ارکان نظام اسلامى، استفاده از روش‏هاى گوناگون تبلیغاتى به ایجاد اختلاف بین مردم و مسؤولان، اختلاف در بین اقشار مردم، ناامید کردن جوانان از توانایى نظام و تاریک جلوه دادن آینده آن براى آنان از جمله این مراحل مى‏باشد. از نظرات حضرت امام استفاده مى‏شود که هوشیارى در خصوص شناسایى دشمنان واقعى، عامل مهمى در از بین بردن توطئه‏ها و ترفندهاى بیگانگان خواهد بود.[۳۳]

– مولفه­های جبهه خودی:

گرچه می­توان ویژگی­های متعددی را برای جبهه­ی خودی برشمرد اما ما در این مجال قصد داریم که به بارزترین و مهمترین آنها اشاره کنیم، که چهار مورد زیر را می­توان از مهمترین این ویژگی­ها نامید.

۱)پیروی از اسلام ناب:

پایبندی به قانون اسلام ناب یکی از ویژگیهای بارز خودیهاست؛ در مجموعه آیاتی که در بالا آمد، جبهه­ی خودی را با الفاظی چون «الْمُؤْمِنُونَ» ، « یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» و خطاباتی این چنینی صدا می­زند که در این گونه خطاب نکته­ای نهفته است و آن نکته همان پیروی از اسلام ناب محمدی است که مایه سعادت و یگانه راه نجات می­باشد. بنابر تأکید رهبر انقلاب «… همه کسانی که در صحنه سیاسی کشور حضور دارند، به ارزش‌ها و پایه‌های اساسی این انقلاب اعتماد کنند. بدانید آن چیزی که می‌تواند این کشور را نجات بدهد، همان     چیزهایی است که همه در اسلام مندرج است و اسلام است که می‌تواند…».[۳۴] اشاره مقام معظم رهبری درباره نجات بخش بودن اسلام برای ملت ایران و لزوم پایبندی جریان خودی به آموزه‌های اسلام بر اهمیت نقش «التزام عملی به اسلام» به عنوان یک شاخصه بسیار مهم برای جریان خودی تأکید دارد.

۲) ولایت مداری:

«قُلْ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْکافِرِینَ »[۳۵] – بگو از خدا و پیامبرش اطاعت کنید پس اگراز اطاعت آنان روی­گردانید (به جبهه­ی کفار و دشمنان ملحق می­شوید) و خداوند کفار را دوست نمی­دارد-پیروی از خط ولایت، خط قرمزی است که جریان خودی را از غیر خودی و دوست را از دشمن جدا می‌سازد. به تعبیر رهبر معظم انقلاب اسلامی:«آنچه که امروز متن جامعه ماست، همان خط و راه امام است. آنچه که ما آن را به صلاح دین و دنیای خودمان می‌دانیم، همان چیزی است که با انگشت اشاره امام در مقابل ما باز شد و قدم در آن گذاشتیم… و در آن حرکت کردیم و باز هم تا جان در بدن داریم، آن راه را ادامه خواهیم داد… خط جمهوری اسلامی این است. غیر از این، ما راهی نداریم؛ غیر از این ما راه نجاتی نمی‌شناسیم؛ غیر از این، هیچ تکلیف شرعی بر دوش خودمان احساس نمی‌کنیم. تکلیف شرعی ما این است.»[۳۶]

۳) قانون گرائی و حفظ خطوط قرمز:

قانون‌گرایی و التزام به قانون اساسی که بسیار مستحکم و مترقی است و نیز رعایت خطوط قرمز نظام اسلامی، یکی دیگر از مولفه­های جدایی بین جریان خودی با غیر خودی است. قرآن در این باره و در توصیف مومنان حقیقی می­فرماید: ِ «وَ الْحافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّهِ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ »[۳۷] – (مؤمنانِ حقیقی) …………. و حافظِ حدود و مقرّرات الهى‏اند- به تعبیر حضرت آیت الله خامنه‌ای: «قانون اساسی ما یک قانون مترقی، بسیار مستحکم و بسیار هوشمندانه نوشته شده است. براساس این قانون، همه چیز در جای خود قرار دارد و گفته است توصیه من به همه… رعایت قانون است. اگر ما قانون را رعایت بکنیم، دشمن نمی‌تواند به طمع‌ورزی خود ادامه دهد.»[۳۸]

«وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ …»[۳۹] – و هر کس که از خدا و پیامبر اطاعت کند، پس آنان (در قیامت) با کسانى همدم خواهند بود که خداوند بر آنان نعمت داده است- همدم شدن با کسانی که به آنان نعمت داده شده جرء با رعایت قوانین و فرامین خدا و رسول محقق نمی­شود.

۴) تعیین مرزهای دوستی و دشمنی:

«بَشِّرِ الْمُنافِقِینَ بِأَنَّ لَهُمْ عَذاباً أَلِیماً»[۴۰] «الَّذِینَ یَتَّخِذُونَ الْکافِرِینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ أَ یَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّهَ فَإِنَّ الْعِزَّهَ لِلَّهِ جَمِیعاً»[۴۱] – منافقان را بشارت ده که برایشان عذابى دردناک است. آنان که کافران را بجاى مؤمنان، سرپرست و دوست خود مى‏گیرند آیا عزّت را نزد آنان مى‏جویند؟ همانا عزّت به تمامى از آن خداست- در این آیه کسانی را که مرز دوستی و دشمنی را رعایت نمی­کنند و موضع گیری شفافی در قبال مستکبران ندارند را به صراحت منافق خوانده و وعده عذاب داده است. در صدر اسلام، منافقان با یهود مدینه و مشرکان مکّه رابطه داشتند تا اگر مسلمانان شکست خوردند، آنها ضررى نبینند و جایگاه خود را از دست ندهند، این آیه رفتارهای آنان را مورد انتقاد شدید قرار داده و محکوم می­کند. مرزبندی در دوستی و دشمنی از دیگر مولفه­های بارز نیروهای خودی است.

مقام معظم رهبری می­فرماید: «گاهی اتفاق افتاده که رادیوهای بیگانه به مناسبتی از مسئولان بلند پایه‌ کشور و مدیران سطح بالا، از شخص‌شان، از مجموعه‌شان، از جناح‌شان، از حزب‌شان، تمجید و تعریف و طرفداری کرده‌اند؛ من به آن‌ها گفته‌ام که شما کاری کنید که با آن‌ها اشتباه نشوید؛ یعنی فاصله خودتان را با آن‌ها صریحاً روشن کنید. اگر این کار انجام بگیرد، آن‌ها به هدف خود نمی‌رسند و توطئه‌های آن‌ها خنثی خواهد شد… وقتی در خصوص مسئله‌ای بین دو جناح و دو گروه فکری در جامعه‌ ما اختلاف وجود دارد … آن‌ها یک طرف را مورد حمایت قرار می‌دهند و یک طرف دیگر را می‌کوبند، راه خنثی کردن توطئه آن‌ها این است که آن طرفی که مورد حمایت آن‌ها قرار گرفته، صریحاً و علناً از آن‌ها برائت بجوید. اگر این کار را بکنند، دشمن به هدف خود … نمی‌رسد، اگر این کار نشد، دشمن به هدف خود امیدوار می‌شود.»[۴۲]

این چهار ویژگی از اهم مولفه­های خودی­ها هستند و کسانی که رفتار، گفتار، عمل و موضع گیری آنها با این شاخصه­ها ضدیت دارد در جبهه­ی غیرخودی قرار دارند.

نتیجه گیری:

نتیجه آنکه با مطالعه تاریخ به این حقیقت خواهیم رسید که همواره میان حق و باطل درگیری و نزاع وجود دارد، از این رو قران کریم در مورد جنگی دائمی میان حق وباطل سخن می­گوید: « وَ الْفِتْنَهُ أَکْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ وَ لا یَزالُونَ یُقاتِلُونَکُمْ حَتَّى یَرُدُّوکُمْ عَنْ دِینِکُمْ إِنِ اسْتَطاعُوا »[۴۳]؛ «فتنه از قتل بزرگتر است ، و مشرکان همواره با شما می جنگند تا اگر بتوانند شما را از دینتان منحرف کنند».

این جنگ در تمام دوران­ها بوده و مخصوص و محدود به یک زمان خاص نمی­باشد. نزاع و درگیری اشاره شده در آیه شریفه بواسطه­ی شیوه­های مختلفی توسط دشمن اجرا شده است. تاریخ شاهد جنگ­های خونین و بی­رحمانه­ای بوده که مستکبران دوران بر مستضعفین و پیروان حق تحمیل کرده­اند که یا از نوع سخت بوده و یا از نوع نرم.

از آنجا که دشمن در دوران کنونی از رویارویی مستقیم و نبرد نظامی با ملت ایران نتیجه­ی مطلوبی بدست نیاورد نوع دیگری از جنگ را بر ضد ما شروع کرد که از لحاظ هزینه بسیار پایین­تر از نبرد سخت واز لحاظ نتیجه موثرتر از آن است. این نبرد که در ادبیات نوئین به «جنگ نرم» یا «عملیات نرم»[۴۴] شهرت یافته، دارای تاکتیک­هایی است که گرچه به نظر ماهیتی جدید دارند اما با کمی دقت در تاریخ و مطالعه­ی آیات قرآن به این نکته می­رسیم که اغلب این شیوه­ها در قرون گذشته مورد استفاده قرار می­گرفته و خداوند متعال نیز در قرآن این روش­ها را ذکر کرده و در آیات خود راه­های مقابله با آن را بیان فرموده. بنابر این همان­گونه که قرآن در آیه

۲۱۷ بقره تاکید دارد این نبرد ریشه در تاریخ دارد و دشمنان در گذشته نیز از آن برای نابودی حق وحق­طلبان بهره می­جستند. منازعه نرم به شیوه ای اطلاق می‌گردد که بر اساس قواعد آن ، قلب و مغز مردم کشور هدف به تصرف نیروی مقابل در می آید و آن گاه کسانی که قلب و مغزشان تسخیر شد در راستای اهداف دشمن خود عمل خواهند کرد، در این حالت است که دشمن بدون صرف هزینه­های بالا و یا درگیری­های نظامی که سرمایه­های کلان مالی و انسانی را می­طلبد، موفق می­شود که کشور مورد هدف را مغلوب و او را وادار به اطاعت خود در زمینه­های مورد نظر کند. این، شیوه غیرمستقیم رسیدن به نتایج مطلوب قدرت است.

با توجه به آیات قرآن می­توان گفت که از جمله مهمترین شیوه­های جنگ نرم عبارتند از:

۱)انحراف بواسطه اموال و اولاد که در این باره خداوند متعال می­فرماید: «وَ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُکُمْ وَ أَوْلادُکُمْ فِتْنَهٌ وَ أَنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیم»[۴۵] «بدانید که اموال و اولاد شما وسیله آزمایشند و نزد خدا اجر بزرگی وجود دارد»

۲) محو کردن جایگاه ولایت «وَ إِذْ یَمْکُرُ بِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِیُثْبِتُوکَ أَوْ یَقْتُلُوکَ أَوْ یُخْرِجُوکَ وَ یَمْکُرُونَ وَ یَمْکُرُ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَیْرُ الْماکِرِینَ»[۴۶] «ای پیامبر به یاد بیاور که مشرکان و کافران قصد داشتند تا با مکرو حیله رسالت تورا محو کنند و برای این کارسعی کردند تو را حبس کنند و برخی می خواستند تو را بکشند و برخی دیگر می خواستند از مکه اخراجت کنند و مکروحیله می کردند و درمقابل خداوند هم بای آنان نقشه میکشید که خداوند بهترین نقشه کش ها است».

۳) بی­اهمیت جلوه دادن ارزش­های جامعه هدف« وَ إِذا تُتْلى‏ عَلَیْهِمْ آیاتُنا قالُوا قَدْ سَمِعْنا لَوْ نَشاءُ لَقُلْنا مِثْلَ هذا إِنْ هذا إِلاَّ أَساطِیرُ الْأَوَّلِین»[۴۷]

« هنگامی که آیات ما برای ایشان قرائت می شود می گویند شنیدیم (چیز مهمی نیست) ما هم اگر بخواهیم مثل آن را می گوئیم اینها افسانه های پیشینیان است».

۴) تخریب فرهنگ اصیل اسلامی« فَلا تُطِعِ الْکافِرِینَ وَ جاهِدْهُمْ بِهِ جِهاداً کَبِیراً »[۴۸] «از کافران پیروى نکن و به وسیله‏ى قرآن (یا ترک پیروى از آنان) با آنان به جهادى بزرگ بپرداز».

۵) معرفی الگوهای غیر اسلامی .

۶) فتنه انگیزی.

دشمنان اسلام و مستکبران دوران که همواره در تلاش بودند تا نور اسلام را خاموش و جامعه­ی اسلامی را نابود کنند، از این روش­ها برای رسیدن به هدف خود بهره می­بردند. در زمان ما نیز دشمنان قسم خورده ملت­های اسلامی که منافع خود را در گرو نابودی اسلام می­بینند، با بسیج سرمایه­های بسیار زیادی برای پیشبرد این تاکتیک­ها به براندازی و نابودی نظام اسلامی می­اندیشند. از این رو قرآن کریم که برنامه و دستورات کاملی برای سعادت انسان و جامعه دارد به بیان راهکارهای مقابله با این­گونه حملات اشاره کرده است که مهمترین آنها عبارتند از: ولایت پذیری، روشن گری، القای امید و بازگو نکردن موضوعاتی که ترس عمومی را دنبال دارد و دشمن شناسی و تشخیص خودی و غیرخودی. از این رو همه­ی ملت­های مسلمان وظیفه دارند که خود را در مقابل این جنگ، با دستورات قرآن تجهیز کرده و از راهکارهای آن تبعیت کنند که این کار تنها راه نجات و شکست دشمن است.

 

 

 

 

 

 

 

گزارش نهایی:

یکی از مشکلاتی که در فرایند نوشتن این تحقیق با آن رو در رو بودم نبودن کتابخانه تخصصی در این زمینه بود. همچنین منابع وکتبی که این موضوع را در قرآن بررسی کرده باشد خیلی نادرند، اما به فضل خداوند متعال و با توکل به او توانستم این موضوع را به پایان ببرم. در نوشتن این تحقیق سعی شده از تفاسیری استفاده شود که بیشتر مورد استفاده و توجه عموم هستند. همچنین سعی شده که امانت داری در نقل قول و ذکر منابع حفظ شود، که امید است این تحقیق مورد توجه و عنایت امام زمان «عج الله تعالی » قرار گیرد.

[۱] – انفال/۳۹

[۲] – تفسیر نمونه، ذیل آیه

[۳] – انفال/۴۶

[۴] – آل عمران/۳۲

[۵] – هود/۵۹

[۶] – آل عمران/۱۰۱

[۷] – فرقان/۲۱

[۸] – تفسیر نمونه، ذیل آیه

[۹] – فرقان/۲۱

[۱۰] – بقره/۴۲

[۱۱] – آل عمران/۶۹

[۱۲] – آل عمران/۷۰

[۱۳] – آل عمران/۷۱

[۱۴] – آل عمران/۷۲

[۱۵] – تفسیر نور، ج ۲، ص ۸۷

[۱۶] – تفسیر نور، ج ۲، ص ۸۷

[۱۷] – صف/۹

[۱۸] – نور/۵۵

[۱۹] – انبیاء/۱۰۵

[۲۰] – طه/۱۳۲

[۲۱] – اعراف/۱۲۸

[۲۲] – تفسیر المیزان، ج ۱۵، ص ۲۰۹

[۲۳] – بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با اساتید دانشگاه، ۸/۶/۱۳۸۸

[۲۴] – بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با دانشجویان، ۴/۶/۱۳۸۸

[۲۵] – انفال/۴۳

[۲۶] – انفال/۴۴

[۲۷] – روزنامه جمهوری اسلامی، مورخ ۹/۵/۷۸، ص ۱۳

[۲۸] – انفال/۷۵

-[۲۹] انفال/۷۲ و ۷۳

[۳۰] – حجرات/۱۰

[۳۱] – آل عمران/۱۱۸

[۳۲] – تفسیر نمونه، جلد ۳، ص ۶۴

[۳۳] – دشمن شناسی از منظر امام خمینی، ص ۱۵۵

[۳۴] – سخنرانی در خطبه های نماز جمعه تهران، ۲۳/۲/۱۳۷۹

[۳۵] – آل عمران/۳۲

[۳۶] – در جمع مسئولان وزارت خارجه و کارداران جمهوری اسلامی، ۱/۵/۱۳۶۹

[۳۷] – توبه/۱۱۲

[۳۸] – در اجتماع مردم قم، ۱۴/۷/۱۳۷۹

[۳۹] – نساء/۶۹

[۴۰] – نساء/۱۳۸

[۴۱] – نساء/۱۳۹

[۴۲] – خطبه های نماز جمعه تهران،۲۶/۱۲/۷۹

[۴۳] – بقره/۲۱۷

Soft warfare -[44]

[۴۵] – انفال/۲۸

[۴۶] – انفال/۳۰

[۴۷] – انفال/۳۱

[۴۸] – فرقان/۵۲

جنگ نرم از منظر قرآن(۲)

فصل دوم

 

ابعاد جنگ نرم

 

در این فصل به ابعاد جنگ نرم از منظر قرآن می پردازیم.

لاذم به ذکر است که سلسله مقالات جنگ نرم از منظر قرآن پایان نامه مقطع کارشناسی نگارنده بوده که در معاونت پژوهش حوزه ی علمیه قم به ثبت رسیده است.

 

 

 

۱) انحراف بوسیله اموال واولاد

یکی از وابستگی ها و علائق انسان خانواده و اموال اوست به عبارت دیگر این دو گزینه درخیلی از افراد نقطه ی ضعف او بحساب می ایند. لذا دشمن با شناسایی این نقطه ی ضعف از آن به عنوان یک ابزار فشار استفاده می کند از این رو خداوند متعال می فرماید: «وَ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُکُمْ وَ أَوْلادُکُمْ فِتْنَهٌ وَ أَنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیم» [۱]«بدانید که اموال و اولاد شما وسیله آزمایشند و نزد خدا اجر بزرگی وجود دارد»

تعلّق بمال و فرزند برنامه زندگى انسان را دگرگون کرده و وظائف انفرادى و اجتماعى را متحوّل ساخته، و آزادى در فکر و عمل را از او سلب مى‏کند و قهرا اضطراب و اختلال در زندگى او ایجاد خواهد کرد.

در این آیه خداوند به مسلمانان هشدار می دهد که امور مادی و منافع شخصی پرده بر چشم و گوش آنان نیفکند و مرتکب خیانتهایی که سرنوشت جامعه آنها را به خطر می افکند نشوند.

فتنه در لغت به معنای مکر ، فریب، فساد، شرک، گناه و رسوایی آمده.[۲]

قرآن با تعبیرات مختلفى به فتنه بودن مال و فرزند و دل نبستن به آنها و امکان انحراف به واسطه‏ى آنها هشدار داده است، از جمله:

الف: امکان شرکت شیطان در مال و فرزند انسان. «شارِکْهُمْ فِی الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ» [۳]

ب: افزون‏خواهى در مال و فرزند و آثار منفى آن. «تَکاثُرٌ فِی الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ» [۴]

 

ج: بازدارندگى فرزند و مال از یاد خدا. «لا تُلْهِکُمْ أَمْوالُکُمْ وَ لا أَوْلادُکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ» [۵]

د: نجات‏بخش نبودن اموال و اولاد در قیامت. «لَنْ تُغْنِیَ عَنْهُمْ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ» [۶]

در آیه نکاتى به چشم مى‏خورد که نشان مى‏دهد آزمایش مال و فرزند بسیار سخت و جدّى و پیروز شدن در آن بسیار مهم است.[۷] همچنین ابن منظور در لسان العرب می نویسد فتنه یعنی ابتلا به امتحان و اختیار.[۸] شروع کردن جمله با کلمه اعلموا و منحصر کردن مال و فرزندان درآزمایش بوسیله آنها نشان می دهد که پیروزی افراد در این آزمایش امری دشوار است که اگر پیروز شود و موفق از این آزمایش بیرون آید در نزد خداوند اجرعظیمی دارد.[۹] (ان الله عنده اجرعظیم) . از آنجا که این وابستگی در اکثر افراد وجود دارد همواره دشمن درتلاش بوده تا با نفوذ در بین بزرگان و ایجاد انحراف فکری در فرزندان آنها، اولا باعث جدایی خط فکری و اعتقادی فرزندانشان ودر نتیجه انحراف فکری و اعتقادی در بیت آنها و در ثانی تحت فشار قرار دادن آنها توسط فرزندانشان و تحت الشعاع قرار دادن موضع گیری ها و سخنان آنها شود . با نگاهی به تاریخ موارد زیادی را می یابیم که بزرگانی بخاطر فرزندان و یا مادیات دیگر چشم خود را بر روی حق بستند. حال ممکن است برای خواننده محترم این سوال پیش آید که چرا تمرکز دشمن برروی به انحراف کشیدن بیت بزرگان وخواص جامعه وعلماء بوده؟ مطالعه تاریخ کشور گویای این است که هیچ فعالیتی بدون حمایت این قشر جامعه به نتیجه ننشسته .در نظام پهلوی ، تلاش فراوانی صورت می گرفت که از برخی روحانی نماهای دین فروخته برای توجیه عملکردهای خود استفاده کند.صدام نیز از این روش استفاده می کرد . پس اگر بتوان به نحوی این حمایت و رهبری فکری را تحت تاثیر قرارداد می توان برکنترل و مدیریت افکار وارزش ها و رفتارهای یک جامعه نفوذ کرد .

– جین شارپ[۱۰] دراین باره می نویسد:

از آنجا که رهبران مذهبی، معمولا علاوه بر علوم مذهبی به علوم اجتماعی نیز تسلط                                                        دارند، وجهه ی بسیار خوبی در میان مردم عامی و پیروانشان دارند ، می توانند فراتر از آموزه های دینی بر آنان تاثیر بگذارند. به هر صورت رهبران مبارزه، بایستی حرکت                                                    خویش را به گونه ایی هماهنگ کنند که رهبران مذهبی را به نفع جنبش وارد مبارزه                                     کنند.[۱۱]

– حضرت امام خمینی (ره) در منشور روحانیت ، این حقیقت را بیان می فرماید:

«استکبار وقتی که از نابودی مطلق روحانیت و حوزه ها ماُیوس شد ، دو راه را برای ضربه زدن (به روحانیت ) انتخاب کرد ؛ یکی راه ارعاب و زور ، دیگری راه خدعه و نفوذ ………………. یقیناً روحانیت مجاهد از نفوذ ، بیشتر زخم برداشته اند».[۱۲]

لذا استکبار جهانی کوشیده تا با انحراف دراین طبقه ، جلوی تاثیر گذاری آنها را بگیرد و بهترین راه برای رسیدن به این هدف ایجاد انحرافات فکری در فرزندان و خانواده آنها و فریب دادن آنها بوسیله مادیات است که باعث می شود نتوانند به درستی وظیفه هدایت فکری جامعه را انجام دهند.

البته این موضوع فقط منحصر به خواص نیست بلکه خداوند متعال به طور مطلق و به تمام اقشار و افراد جامعه خطاب فرموده که این دو عامل نباید سبب غفلت شما و چشم پوشی از حق شوند.

 

 

 

۲) محو کردن جایگاه ولایت

اساسی ترین و اصلی ترین رکن در جامعه اسلامی ولایت و رهبری جامعه است. به تعبیر دیگر این اصل محور اصلی حفظ نظام و یک پارچگی جامعه اسلامی است و طبق فرموده مقام معظم رهبری : «اگر ولی نباشد جامعه ازهم می پاشد چون محوری برای تجاذب و تشکل وجود ندارد.»[۱۳]

این اصل همواره کانون توجهات دشمنان ملت و اسلام بوده است و همیشه در تلاش بوده اند تا این جایگاه مهم را ازمیان بردارند و برای این هدف از انواع روشها و تاکتیک ها استفاده کرده اند. این دشمنی سابقه دیرینه دارد، خداوند متعال خطاب به پیامبراکرم می فرماید: «وَ إِذْ یَمْکُرُ بِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِیُثْبِتُوکَ أَوْ یَقْتُلُوکَ أَوْ یُخْرِجُوکَ وَ یَمْکُرُونَ وَ یَمْکُرُ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَیْرُ الْماکِرِینَ» [۱۴]

«ای پیامبر به یاد بیاور که مشرکان و کافران قصد داشتند تا با مکرو حیله رسالت تورا محو کنند و برای این کار سعی کردند تو را حبس کنند و برخی می خواستند تورا بکشند و برخی دیگر می خواستند از مکه اخراجت کنند و مکر و حیله می کردند و در مقابل خداوند هم بای آنان نقشه میکشید که خداوند بهترین نقشه کش ها است» .جمله (اذیمکر) گزارشی از مکرهای گذشته کافران دارد و جمله (یمکرون) خبراز توطئه گریهای آینده انان می دهد و بیان این خبر با فعل مضارع حاکی از استمرار این توطعه گریها است.[۱۵]

این نوع بیان اشاره به این مهم می کند که دشمنان درطول تاریخ همواره در پی ضربه زدن به بنیان و جایگاه رهبری و ولایت جامعه اسلامی است که آیه اشاره به مکر مداوم دشمنان برای محو کردن این جایگاه حیاتی دارد.

مگر در لغت به معنی تدربیر و چاره اندیشی و طرح نقشه است نه به معنای معروفی (حیله ) که درفارسی امروز دارد.[۱۶] راغب می گوید : کلمه مکر به معنای به کاربردن حیله برای منصرف کردن کسی از مقصودش است و این به دو صورت است، یکی ممدوح و دیگری مذموم ، اما مکر ممدوح آن است که به منظور عمل صحیح و پسندیده ایی ایجام شود و بنابراین خداوند فرموده : (والله خیرالماکرین ) واما مکر مذموم آن مکری است که به منظور عمل قبیح و ناپسندی به کار می رود و دراین باره فرموده : ( ولایحیق المکرالسیئی الا باهله ) ونیز فرموده : ( واذ یمکربک الذین کفروا )

تردیدی که در آیه به منظور بیان و شرح مکر کنندگان میان حبس، کشتن و بیرون کردن، نموده خود دلالت می کند بر اینکه مکاران درباره امر رسول خدا و خاموش کردن نور دعوتش که یگانه آرزویشان بود با هم مشورت می کردند.[۱۷] این شیوه در تمام اعصار ادامه داشته و امروز نیز دشمنان خارجی و داخلی ملت باتمام قدرت و توان و بااستفاده از رسانه ها و شبکه های اجتماعی و تبلیغات وسیع سعی می کند که به اقتدار این جایگاه خدشه وارد کند. آنها با فهم کلام حضرت امام (ره) که فرمود : «پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به کشورتان آسیبی وارد نشود» و درک موضع خطر در نظام الاهی همیشه درتلاش بوده اند تا با انحای مختلف اساس حکومت داری اسلامی که ولایت فقیه است را مورد هدف قراردهند . در سالهای پس از انقلاب اسلامی و تحقق حکومتی مبتنی بر این اصل مهم، شاهد آن بوده ایم که حمله به حریم ولایت در دو جبهه از سوی بیگانگان و مزدوران آن ها دنبال شده است. این هجمه به ۲ طریق بوده :

 

الف ) حمله به اصل ولایت فقیه حکومت فقهی به عنوان یک نظام سیاسی حاکم

ب) هجمه به شخص قرارگرفته دراین جایگاه والا.

در ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی با ملاحظه جو حاکم برجامعه ، ادارات و تابعیت محض از امام خمینی، غالبا نقشه های دشمن در حمله به شخص ولی عقیم می ماند، لذا درآن زمان بیشتر ایجاد تزلزل دراصل ولایت فقیه(جبهه اول) دردستور کار قرارداشت. این موضوع را در بیانات و مناظره های شاگردان امام خمینی (ره) که روشنفکران این فضا بودند میتوان مشاهده کرد. اما در زمان زعامت مقام معظم رهبری (حفظه الله) دشمنان بواسطه شکست های خود در متزلزل کردن جایگاه ولایت و نیز دریافت چراغ سبزهایی از سوی برخی افراد ذی نفوذ، تصور نمودند که فضا برای پیشبرد اهداف در جبهه دوم یعنی ترور شخصیت ولی فقیه مهیا شده است، لذا این تاکتیک در کنار شیوه پیشین قرار گرفت.

دشمنان پیامبر نیز از این شیوه (ترور شخصیت) برای ضربه زدن و تضعیف جایگاه ایشان استفاده می کردند؛ «وَ مِنْهُمُ الَّذِینَ یُؤْذُونَ النَّبِیَّ وَ یَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ»[۱۸]

کلمه” اذن” به معناى” گوش” است و اگر منافقین رسول خدا (ص) را” گوش” نامیده‏اند، منظورشان این بود که هر حرفى را مى‏پذیرد.[۱۹] این آیه یک نوع دیگر از رسوائى‏ها و قباحت‏هاى منافقین را بیان میکند و آن این است که به پیامبر اسلام صلى اللّه علیه و آله طعنه میزدند و میگفتند: محمّد صلى اللّه علیه و آله گوش است (یعنى بقدرى زود باور میباشد که به هر سخنى گوش میدهد) پیامبر عالیقدر اسلام صلى اللّه علیه و آله اینطور بود که به ظاهر انسانى نظر و طبق ظاهر با او رفتار مى‏نمود. و از باطن مردم تجسس نمیکرد.

این موضوع یک اصلى از اصول شریعت اسلام است که کثیرى از احکام اسلام بر آن مبتنى میباشد. منافقین از این موقعیت پیامبر صلى اللّه علیه و آله سوء استفاده مى‏نمودند و از زیر بار اطاعت خدا و رسول شانه خالى می کردند. بعدا که مى‏آمدند و عذرخواهى مى‏نمودند، پیامبر بزرگوار عذرشان را مى‏پذیرفت و عفوشان میکرد .

اما چقدر عجیب و غریب است که منافقین این فضیلت و بزرگوارى را به عنوان عیب مى‏پنداشتند و به وجود مقدس پیامبر عزیز پیامبر اسلام طعنه میزدند، و این را براى آنحضرت عیب دانسته میگفتند: هر سخنى را به سرعت تصدیق مى‏نماید، و آنچه مى‏شنود بدون اینکه تدبر کند و بین آنچه که قابل قبول، یا غیر قابل قبول است تشخیص دهد تحت تأثیر آن قرار میگیرد! در صورتى که اگر پیامبر صلى اللّه علیه و آله دروغ و نفاق آنانرا به رخشان میکشید و ایشان را به نحوى که مستوجب کیفر بودند عقاب مى‏نمود حتما براى آنان شرّ و عذاب مى‏بود، و از جهت دیگرى به آن بزرگوار اعتراض میکردند و میگفتند: پیامبرى است غلیظ القلب! و… . [۲۰]

آنها در حقیقت یکى از نقاط قوت پیامبر (ص) را که وجود آن در یک رهبر کاملا لازم است، به عنوان نقطه ضعف نشان مى‏دادند تا شخصیت پیامبر عالیقدر و عظیم الشاٌن اسلام را زیر سوال ببرند لذا قرآن بلافاصله اضافه مى‏کند که: به آنها بگو اگر پیامبر گوش به سخنان شما فرا مى‏دهد، و عذرتان را مى‏پذیرد، و به گمان شما یک آدم گوشى است این به نفع شما است! (قُلْ أُذُنُ خَیْرٍ لَکُمْ)

دشمنان حضرت نوح(ع) نیز از این شیوه بر علیه وی استفاده می کردند : «فَقالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ ما نَراکَ إِلاَّ بَشَراً مِثْلَنا وَ ما نَراکَ اتَّبَعَکَ إِلاَّ الَّذِینَ هُمْ أَراذِلُنا بادِیَ الرَّأْیِ وَ ما نَرى‏ لَکُمْ عَلَیْنا مِنْ فَضْلٍ بَلْ نَظُنُّکُمْ کاذِبِینَ» [۲۱] مخالفانِ حقّ، گاهى رهبران الهى را تضعیف کرده و مى‏گفتند: شما انسان‏هایى مثل ما هستید، نه برتر از ما، گاهى پیروان آنها را کوچک مى‏شمرند و مى‏گفتند آنها افرادى بى‏سر و پا و بى‏شخصیّت هستند، تا به واسته تحقیر و تضعیف پیروان و اطرافیان آن رهبر ، جایگاه و شخصیت وی را هدف قرار داده و تضعیف نمایند و گاهى نیز مکتب را تضعیف مى‏کردند و مى‏گفتند: سخن شما دروغ و افترا یا سحر یا افسانه‏هاى پیشینیان است و یا سخنان شما حرف‏هاى عادى است که اگر بخواهیم ما نیز مثل آن را مى‏آوریم.

دشمنان حضرت شعیب نیز از این ترفند برای تضعیف جایگاه او استفاده می کردند: : «قالُوا یا شُعَیْبُ ما نَفْقَهُ کَثِیراً مِمَّا تَقُولُ وَ إِنَّا لَنَراکَ فِینا ضَعِیفاً وَ لَوْ لا رَهْطُکَ لَرَجَمْناکَ وَ ما أَنْتَ عَلَیْنا بِعَزِیز» [۲۲]

بعد از آنکه جناب شعیب (ع) با مردم خود اجتماع کرده و آنان را با حجت خود مجاب کرد مردم دیدند در مقابل گفتار منطقى او هیچ حرف حسابى ندارند و به هیچ وجه نمى‏توانند از راه استدلال او را ساکت کنند لا جرم نخست گفتند که: بسیارى از گفته‏هاى او براى آنان نامفهوم است و معلوم است که اگر به راستى کلام گوینده‏اى براى شنونده‏اش مفهوم نباشد قهرا کلامى لغو و بى اثر خواهد بود و این سخن آنان کنایه از این بود که اى شعیب! تو حرفهایى مى‏زنى که هیچ فایده‏اى در آن نیست.[۲۳] آن گاه به دنبال لغو نشان دادن کلام او، به هدف تضعیف جایگاه وی و تخریب شخصیتش، گفتند: «وَ إِنَّا لَنَراکَ فِینا ضَعِیف» و ما تو را در بین خود ضعیف مى‏بینیم؛ یعنى اگر تو شخص نیرومندى بودى ما ناگزیر مى‏شدیم به فهم خود فشار بیاوریم تا کلام نامفهوم تو را بفهمیم ولى تو در بین ما نیرومند نیستى و ما مجبور نیستیم کلام نامفهوم تو را بفهمیم و به فهمیدن آن اهتمام ورزیم و آن را بشنویم و قبول کنیم، بلکه ما تو را در بین خود فردى ضعیف مى‏دانیم که نه به دستوراتش اعتنایى هست و نه به سخنان که با این حرف علناً در پی به زیر سوال بردن رهبریت وی بودند.

و آن گاه تهدیدش کردند که:« وَ لَوْ لا رَهْطُکَ لَرَجَمْناکَ» یعنى اگر ملاحظه این عده قلیل از بستگانت نبود تو را بطور یقین سنگسار مى‏کردیم، ولى ما ملاحظه جانب این چند نفر خویشان تو را مى‏کنیم و متعرض تو نمى‏شویم. و اگر بستگان او را رهط (یعنى عده‏اى کم) خواندند براى این بوده که اشاره کرده باشند به اینکه اگر روزى بخواهند او را به قتل برسانند هیچ باکى از بستگان او ندارند و اگر تا کنون دست به چنین کارى نزده‏اند در حقیقت نوعى احترام به بستگان او کرده‏اند.[۲۴]

سپس دنبال آن تهدید اضافه کردند که:« وَ ما أَنْتَ عَلَیْنا بِعَزِیزٍ» تا آن تهدید یعنى جمله« لَوْ لا رَهْطُکَ» را تاکید کرده، فهمانده باشند که تو در بین ما قوى نیستى و مقامى منیع ندارى، آن قدر محترم نیستى که رعایت جانبت از کشتنت باز بدارد نه، اگر بخواهیم به بدترین وجه که همان سنگسار باشد تو را مى‏کشیم و تنها چیزى که تاکنون ما را از این کار باز داشته رعایت جانب بستگان تو بوده، پس خلاصه گفتار اهل مدین این شد که خواسته بودند جناب شعیب را اهانت نموده بگویند: ما هیچ اعتنایى به تو و سخنان تو نداریم و تنها بخاطر رعایت جانب بستگانت تا کنون متعرض تو نشده‏ایم.[۲۵]

سیاست ترور و تضعیف در عصر ما نیز بسیار مورد استفاده دشمنان و عوامل آنان قرار می گیرد که البته در مواقع حساس کشور مثل انتخابات و بحران های خاص همچون فتنه۸۸ وحوادث کوی دانشگاه ۷۸ بیشتر ظهور داشته است.

درانتخابات مجلس نهم هم مشاهده کردیم که این گزینه جایگاه خاصی در پازل دشمن داشت بطوری که درتمام شبکه ها و رسانه های آنها این محورها را مشاهده می کردیم:

الف- القای سوء مدیریت

ب- القای سیاست سرکوب

ج- القای کانالیزه شدن بیت رهبری

د- القای شمایل انحصار گرایی در رهبر معظم انقلاب

۳) بی اهمیت جلوه دادن ارزشهای جامعه هدف

از دیگر فعالیت های دشمنان در نبرد نرم بی اهیمت جلوه دادن یک ارزش یا یک موفقیت در جامعه هدف است. مشرکان درزمان رسول اکرم(ص) از این شیوه برعلیه ارزش های جامعه مسلمانان استفاده می کردند قرآن کریم می فرماید: «وَ إِذا تُتْلى‏ عَلَیْهِمْ آیاتُنا قالُوا قَدْ سَمِعْنا لَوْ نَشاءُ لَقُلْنا مِثْلَ هذا إِنْ هذا إِلاَّ أَساطِیرُ الْأَوَّلِین»[۲۶]

« هنگامی که آیات ما برای ایشان قرائت می شود می گویند شنیدیم (چیز مهمی نیست) ما هم اگر بخواهیم مثل آن را می گوئیم اینها افسانه های پیشینیان است».

کلمه” اساطیر” به معناى احادیث و جمع” اسطوره” است، و بیشتر در اخبار خرافى استعمال مى‏شود. جمله” قَدْ سَمِعْنا” و جمله” لَوْ نَشاءُ لَقُلْنا” و همچنین تعبیر به” مِثْلَ هذا” با اینکه مى‏بایست گفته باشند” مثل هذه” و یا” مثلها” همه حکایت کلام مشرکین است، که اهانت ایشان را به آیات خدا و بى اعتنایى آنها را نسبت به مقام رسالت مى‏رساند. [۲۷]

همانطور که مشاهده می شود دشمنان سعی در بی ارزش جلوه دادن این معجزه بزرگ پیغمبر می کردند و وانمود می کردند که قرآن یک افسانه سرائی است نه بیشتر، جالب اینکه این سخن را درحالی می گفتند که بارها به فکر مبارزه با قرآن افتاده و از هر روش وشیوه ای استفاده کرده و از آن عاجز گشته بودند. همچنین معرفی قرآن به عنوان افسانه های کهن و دروغین از ترفندهای کافران برای مقابله با آن بوده تا این معجزه عظیم را در حد یک افسانه و داستان خیالی جلوه دهند . همچنین درآیه ۷۹ سوره توبه آورده شده که دشمنان اسلام به بی ارزش جلوه دادن کمکها و صدقات مومنان می­پرداختند و با مسخره کردن آنها سعی در بی اهمیت جلوه دادن کارشان داشتند؛ «الَّذِینَ یَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِینَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ فِی الصَّدَقاتِ وَ الَّذِینَ لا یَجِدُونَ إِلاَّ جُهْدَهُمْ فَیَسْخَرُونَ مِنْهُم». منافقان، کمک توانگران را ریا دانسته و مورد عیب‏جویى و طعن قرار مى‏دادند (یَلْمِزُونَ ) و کمک بى‏بضاعت‏ها را مسخره مى‏کردند(یَسْخَرُونَ). (یَلْمِزُونَ) که به معناى طعنه زدن است، درباره‏ى مؤمنان توانگر است و (فَیَسْخَرُونَ) در مورد مؤمنان تهیدست مى‏باشد.[۲۸] از جمله ابو عقیل انصارى با اضافه‏کارى، مقدارى خرما براى کمک به جبهه نزد پیامبر آورد، منافقان او را نیز مسخره کردند.در اینجا دشمن با مسخره کردن و طعنه زدن به انفاق و صدقات مومنان که به عنوان یک ارزش در جامعه اسلامی است ، سعی در بی ارزش نشان دادن و کمرنگ کردن این ارزش بوده ، و باز درآیه ۱۲۴ همین سوره می فرماید: (واذا ما انزلت سوره فمنهم من یقول ایکم زادته هذه ایمانا ) و هرگاه سوره ایی نازل شود کسانی از میان آنها گویند این سوره ایمان کدام یک از شما را افزود. ضمیر (منهم) به منافقان بر می گردد و استفهام در (ایکم زادته) استفهام انکاری است. انکار تاثیر گذاری قرآن بیانگر تحقیر آیات الهی می باشد. در واقع برخورد استهزاءآمیز منافقان در برابر آیات الهی قرآن به هنگام نزول شیوه ایی برای بی ارزش نشان دادن آموزه های الهی قران است.

و با این سخن مى‏خواستند عدم تاثیر سوره‏هاى قرآن و بى‏اعتنایى خود را نسبت به آنها بیان کنند، و بگویند این آیات، محتواى مهم و چشمگیرى ندارد، و مسائلى است عادى و پیش پا افتاده. اما قرآن با لحن قاطعى به آنها پاسخ مى‏دهد و ضمن تقسیم مردم به دو گروه، مى‏گوید:” اما کسانى که ایمان آورده‏اند نزول این آیات بر ایمانشان مى‏افزاید و آثار شادى و خوشحالى را در چهره‏هایشان آشکار مى‏سازد” (فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا فَزادَتْهُمْ إِیماناً وَ هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ)[۲۹]

و اما آنها که در دلهایشان بیمارى نفاق و جهل و عناد و حسد است، پلیدى تازه‏اى بر پلیدیشان مى‏افزاید”! (وَ أَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَتْهُمْ رِجْساً إِلَى رِجْسِهِمْ)[۳۰]

امروزه نیز این حربه جنگ نرم درابعاد و زمینه های مختلف فرهنگی ، سیاسی، علمی ، اقتصادی و اجتماعی بکار می رود . استکبار جهانی باهزینه های زیاد و قدرت رسانه ای خویش همیشه درپی آن بوده تا موفقیت های علمی، سیاسی،اقتصادی و……. ملت مارا بی ارزش جلوه دهد و با سانسور شدید رسانه ایی آنها را کتمان کند. عدم حضور تعدادی از گروه های اصلاح طلب را نشانه عدم پویایی این BBC در انتخابات مجلس شبکه

انتخابات جلوه می داد. دربحث های علمی نیز به همین شکل است و رسانه های غربی یا بدنبال سانسور این موقعیت ها بوده اند و یا کم اهمیت نشان دادن آنها ، که مصادیق آن در سالهای اخیر و با پیشرفتها و توسعه های علمی کشور زیاد بوده. که اگر بخواهیم به مصادیق آن ، مثل سانسور خبری به دام انداختن هواپیمای جاسوسی امریکا و در مرحله بعد کم رنگ نشان دادن این موفقیت اشاره کنیم، خود نیاز به نوشتن یک مقاله ی دیگر دارد. این اقدامات به این دلیل است که با بی ارزش نشان دادن موفقیتها ،آرمانها و ارزشهای یک جامعه در نظر اعضای آن جامعه ، موجب خود باختگی در افراد آن جامعه شوند .

جامعه ی خود باخته، از این رو که ارزشهای ناب و اصیل خود را نمی بیند و نمی شناسد و یا آنها را بی ارزش و کهنه می پندارد ، به دنبال ارزشهای جوامع دیگری است که به نظر او نو می آیند . در این زمان است که دشمن ضد ارزشها را در قالب های زیبا به او میدهد. و قران کریم در این باره چه زیبا و رسا فرموده؛ «الَّذِینَ یَتَّخِذُونَ الْکافِرِینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ أَ یَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّهَ فَإِنَّ الْعِزَّهَ لِلَّهِ جمیعاً »[۳۱]

اتّخاذ (فرا گرفتن) کافرین و انتخاب آنها براى متولّى بودن امور زندگى خود، و دور ساختن مؤمنین از خود کاری مبغوض و منهی در نظر شارع مقدس است. قهرا دشمنان امت اسلامی به دنبال این هستند تا عزّت و برترى و ارزشهای اصیل انیانی را در لذائذ نفسانى و تمایلات مادّى و تظاهرات دنیوى و بى‏بند و بارى و هوسرانى و خوردن و خوابیدن الغاء کنند، و در مقابل برنامه

هاى دیگر را ذلّت و خوارى و گرفتارى. به تصریح آیه ۱۳۸ همین سوره مبارکه کسانی که به دنبال خواسته های جوامع کفر رفته و دل به ضد ارزشهای دشمن- که آنها را به عنوان ارزش ارائه می دهد- می بندند، رفتاری منافقانه دارنند .

منافقان گروهى از افراد جامعه اسلامى‏اند که در دوستى خود گرفتار دوگانگى شده‏اند. یا به عبارت دیگر در جامعه اسلام و ایمان زندگى مى‏کنند ولى براى دست یافتن به قوت و عزت و مال و منال با جامعه کفر دوستى مى‏ورزند.

مثلا در جامعه امروز اسلامى گروه‏هایى را مى‏شناسیم که براى حصول قدرت و عزت تلاش مى‏کنند ولى چون به آن دست یافتند از انجام کارهایى جدى بر حسب ارزشهاى جامعه اسلامى سرباز مى‏زنند، یا در پى یافتن بیگانه ای هستند که به دامن او آویزند و بدین منظور سازمانهاى سیاسى راست یا چپ را برمى‏گزینند تا شاید به پایمردى آنان بدان قدرتى که خواهانش هستند دست یابند.

چه بسا روزى چند به سبب این وابستگى بر هموطنان و برادران خود سیادت مى‏یابند و این سیادت را به بهاى استقلال میهن و خوارى و بردگى ملت خود و درهم شکستن ارزشهاى آن مى‏خرند.

الَّذِینَ یَتَّخِذُونَ الْکافِرِینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ أَ یَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّهَ- کسانى که به جاى مؤمنان کافران را به دوستى برمى‏گزینند، آیا عزت و توانایى را در نزد آنان مى‏جویند .

نه، هرگز. نتوانند با گرایش به بیگانه به قدرت و قوت رسند، زیرا بیگانه چون سلطه یابد نخستین گروهى را که از صحنه قدرت بر کنار مى‏سازد همین گروه وابسته به او و خدمتگزار اوست .

پس عزت و قدرت این گروه در کجا نهفته است؟ آرى، در یک جا، کلید زرّین این گنجینه در دست کسانى است که به صفوف ایمان مى‏پیوندند و شوکت و قدرت ملت را تقویت مى‏کنند. اینان هستند که مى‏توانند در میان امتهاى خود سیادت و سرورى جویند و بس، زیرا :

فَإِنَّ الْعِزَّهَ لِلَّهِ جَمِیعاً- عزت به تمامى از آن خداست. [۱]

 

۴) تخریب فرهنگ اصیل اسلامی

 

فرهنگ یک جامعه باارزش ترین سرمایه آن جامعه است که به عنوان هویت و شناسنامه یک ملت شناخته می شود. دشمنان همیشه در پی آن بوده که بطور هنرمندانه این فرهنگ را خرد و ناچیز نشان دهند و به دنبال آن از میان بردارند. در دنیای امروز مراکز و سازمانهای مختلفی درزمینهای جنگ نرم و براندازی و انقلاب های مخملی درکشورهای هدف کار می کنند و راهکارها و شیوه های گوناگونی دراین زمینه طراحی می کنند .

اما بسیاری از این شیوه ها در دیرباز نیز مورد استفاده قرار می گرفته که در ادامه به آن اشاره می شود.

اهداف دشمن از تهاجمات فرهنگی را می توان در سه عنوان زیر خلاصه کرد:

الف ) سلطه فرهنگی :

آرزوى چیرگى فرهنگى بر کشورهاى دیگر مخصوصا بلاد اسلامی از دیرباز در اندیشه باخترنشینان مستکبر وجود داشته است . هدف از سلطه جوئی فرهنگی در دشمنان ، نابودی اسلام و حاکمیت طاغوت و مبارزه با اصالتهای فرهنگی و انسانی است . « فَلا تُطِعِ الْکافِرِینَ وَ جاهِدْهُمْ بِهِ جِهاداً کَبِیراً » [۲]

از کافران پیروى نکن و به وسیله‏ى قرآن (یا ترک پیروى از آنان) با آنان به جهادى بزرگ بپرداز.

 

 

 

  • نکته ها :‏

برخورد ما با کفّار چند مرحله دارد : اوّل: عدم اطاعت از آنان. «فَلا تُطِعِ» دوّم: مبارزه و جهاد. «وَ جاهِدْهُمْ» ؛ و جهاد و مبارزه نیز چند قسم است: جهاد با شمشیر که جهاد اصغر است، جهاد علمى با منطق قرآن و پاسخ دادن به شبهات دشمنان که جهاد کبیر است.[۳]

  • پیام‏ها

سازش با کفّار ممنوع است. «فَلا تُطِعِ» (هر گونه تقاضاى انحرافى کفّار را با قاطعیّت رد کنید) زمانى مى‏توانید در برابر کفّار، مستقل و مقاوم و با صلابت باشید که متمرکز باشید. «لَوْ شِئْنا لَبَعَثْنا فِی کُلِّ قَرْیَهٍ نَذِیراً فَلا تُطِعِ» یعنى اکنون که رهبرى در وجود یک پیامبر متمرکز است، شما نیرومندید، پس سازش نکنید. پیروى نکردن از کفّار کافى نیست، جهاد لازم است، آن هم جهادى بزرگ و همه‏جانبه. «فَلا تُطِعِ … وَ جاهِدْهُمْ بِهِ جِهاداً کَبِیراً» مبارزه‏ى منفى، یکى از شیوه‏هاى مبارزه است. (با ترک اطاعت از کفّار، با آنان جهاد کن) «فَلا تُطِعِ … وَ جاهِدْهُمْ» قرآن بهترین ابزار جهاد علمى و فرهنگى و نیرومندترین وسیله‏ى بحث و محاجه با دشمنان اسلام است. «جاهِدْهُمْ بِهِ» دشمنان شما براى تهاجم فرهنگى و فکرى تلاش‏ها دارند، شما هم بیکار نباشید چراکه «جاهِدْهُمْ» طرفینى است.[۴]

حضرت امام خمینی (ره) در مورد مبارزه با سلطه جوئی می فرمایند : « ما براى حیات زیر سلطه غیر، ارزش قائل نیستیم، ما ارزش حیات را به آزادى و استقلال مى‏دانیم. دستورات مذهبى را که مترقى‏ترین دستورات است، راه ما را معین فرموده است. ما با آن دستورات و تحت رهبرى بزرگ مرد دنیا، محمد

صلى الله علیه و آله، با تمام قدرتهائى که بخواهند تجاوز کنند به مملکت ما مبارزه خواهیم کرد. امروز مثل روزهاى سابق نیست که یک نفر بر یک امت سلطه داشته باشد و این یک نفر هم دست نشانده اجانب باشد و بخواهند به مملکت ما با دست او خیانت و تجاوز کند».[۵]

بدون شک منظور از جهاد در« وَ جاهِدْهُمْ بِهِ جِهاداً کَبِیراً» ، جهاد فکرى و فرهنگى و تبلیغاتى است، نه جهاد مسلحانه، چرا که این سوره مکى است و مى‏دانیم دستور جهاد مسلحانه در مکه نازل نشده بود. و به گفته مرحوم” طبرسى” در مجمع البیان این آیه دلیل روشنى است بر اینکه جهاد فکرى و تبلیغاتى در برابر وسوسه‏هاى گمراهان و دشمنان حق از بزرگترین جهادها است، و حتى ممکن است حدیث معروف پیامبر (ص):«رجعنا من الجهاد الاصغر الى الجهاد الاکبر»- ما از جهاد کوچک به سوى جهاد بزرگ بازگشتیم- اشاره به همین جهاد باشد.[۶]

این نوع بیان قران وتعبیر به جهاد و دستور به آن نمایانگر این مهم است که دشمنان به دنبال سلطه جوئی بر امت اسلام هستند. پس تمامی امت باید بیدار و هشیار به ندای حق لبیک گویند و با تمام توان در مقابل سلطه جوئی مستکبران بایستند و از آرمانهای خود دفاع کنند .

پژوهشهاى عمیق و همه‏جانبه، اندیشمندان و مستشرقان غربى را واداشته است تا اطمینان یابند که فرهنگهاى بومى براى آنان خطرساز بوده و در دراز مدت‏ چیرگى غرب و ادامه رابطه غیر انسانى شمال و جنوب را مورد تهدید قرار خواهد داد. از این رو با پوچ‏انگارى و نفى فرهنگهاى بومى به گسترش فرهنگ مصرفى خویش به مثابه فرهنگى امروزین و پیشرفته مى‏پردازند .

فرانتس فانون ، جامعه‏شناس الجزایرى در این باره مى‏نویسد: «در چنین شرایطى فرهنگ ملّى، آماج حمله دشمن است و آنها به شکل دقیق و سازمان یافته‏اى سر نابودى آن را دارند و استعمارگر، استعمار زده را متقاعد مى‏کند که فرهنگ او متعلق به دوران بربریّت و توحش است تا نسبت به طرد آن همّت گمارد».[۷]

در کشور ما نیز از سالیانى پیش، دستگاههاى تبلیغاتى غرب با کمک دستهاى آشکار و پنهان خویش تلاش وسیعى را در جهت هویت زدایى، نفى فرهنگ بومى و دگرگون ساختن خواستها و سلیقه‏هاى مردم آغاز کرده‏اند.

یکى از دست‏اندرکاران امور فرهنگى جمهورى اسلامى از این حقیقت تلخ چنین پرده برمى‏دارد:

مشاهده شده است با اینکه هنوز مدتى از عرضه لباسهاى مبتذل در اروپا نگذشته است، این لباسها در داخل تولید و افرادى از آن استفاده مى‏کنند؛ که این امر نشان‏دهنده یک ارتباط تنگاتنگ و زنجیره‏اى بین استکبار جهانى و عوامل داخلى آن است.[۸] امروزه با پیشرفت شتابان دانش و تحول چشمگیر تکنولوژى ارتباطات، سردمداران استکبار ضرورت مبارزه با فرهنگهاى بومى را بیش از پیش احساس مى‏کنند و در اندیشه بیمار خویش گیتى را دهکده‏اى مى‏پندارند که باید کدخداى واحد و فرهنگ واحد بر آن حاکم باشد.

یکی از اندیشمندان مسلمان در این باره مى‏نویسد :

«امپریالیسم جهانى که خود را کدخداى «دهکده جهانى»، مى‏داند، سعى دارد تا به مدد عوامل سرسپرده و عناصر ضد فرهنگى‏اش جریانهاى اصیل فرهنگى را مختل سازد و از طریق نقدهاى مسمومش، تمامى خصوصیات فرهنگى اقوام و ملل دیگر را کم‏رنگ و یا محو سازد؛ تا بتواند بر نیات پلیدش، مبنى بر یکپارچه کردن تمامى فرهنگهاى اصیل جهان به نفع «دهکده جهانى» مورد نظر خود جامعه عمل بپوشاند»[۹]

ب)سلطه سیاسی :

از آنجا که مستکبران تنها در دریای غرایز اشباع نشدنى غوطه ور بوده اند ، از تابش آفتاب فروزان وحى بى‏بهره اند و به چیزى جز بهره‏گیرى فزونتر از غرایز نمى‏اندیشند، استیلاى همه‏جانبه بر ملل ضعیف و محروم، و در اختیار گرفتن منابع حیاتى آنان از جمله اهداف پلید و غیر انسانى آنان است. آنها در دستیابى به این هدف شوم، از هر وسیله ممکن سود مى‏جویند بر همین اساس همواره سلطه سیاسى به‏عنوان کارآمدترین وسیله، مورد توجّه و استفاده آنها بوده است .اما در مقابل اسلام یک اصل کلی را سرلوحه مسلمانان قرار داده؛ اصل عدم سلطه کافران بر مومنان ،و فرموده :

«لا یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکافِرِینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ»[۱۰]

«وَ لَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکافِرِینَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلًا»[۱۱]

این آیات در واقع یک درس مهم سیاسى اجتماعى به مسلمانان مى‏دهد که بیگانگان را نه تنها به عنوان دوست و حامى و یار و یاور نپذیرند و فریب سخنان جذاب و اظهار محبتهاى به ظاهر صمیمانه آنها را نخورند، بلکه باید از زیر سلطه رفتن آنان نیز بپرهیزند زیرا ضربه‏هاى سنگینى که در طول تاریخ بر افراد با ایمان و با هدف واقع شده در بسیارى از موارد از این رهگذر بوده است.

تاریخچه استعمار مى‏گوید: همیشه ظالمان استثمارگر در لباس دوستى و دلسوزى و عمران و آبادى ظاهر شده‏اند.فراموش نباید کرد (واژه استعمار که به معنى اقدام به عمران و آبادى است نیز از همین جا گرفته شده) آنها به نام عمران و آبادى وارد مى‏شدند و هنگامى که جاى پاى خود را محکم مى‏کردند، بیرحمانه بر آن جامعه مى‏تاختند و همه چیز آنها را به یغما مى‏بردند.

جمله” مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ” اشاره به این است که در زندگى اجتماعى هر کس نیاز به دوستان و یاورانى دارد، ولى افراد با ایمان باید اولیاى خود را از میان افراد با ایمان انتخاب کنند و با وجود آنان چه نیازى به کفار بى رحم و ستمگر است، و تکیه بر وصف ایمان و کفر، اشاره به این است که این دو از یکدیگر بیگانه و آشتى ناپذیرند.[۱۲]

و در آیه بعد؛ از آنجا که کلمه( سبیل ) نکره در سیاق نفى است و معنى عموم را میرساند از آیه استفاده میشود که کافران نه تنها از نظر منطق بلکه از نظر نظامى و سیاسى و فرهنگى و اقتصادى و خلاصه از هیچ نظر بر افراد با ایمان، چیره نخواهند شد.

و اگر پیروزى آنها را بر مسلمانان در میدانهاى مختلف با چشم خود مى‏بینیم به خاطر آن است که بسیارى از مسلمانان مومنان واقعى نیستند و راه و رسم ایمان و وظائف و مسئولیتها و رسالتهاى خویش را به کلى فراموش کرده‏اند، نه خبرى از اتحاد و اخوت اسلامى در میان آنان است و نه جهاد به معنى واقعى کلمه انجام میدهند، و نه علم و آگاهى لازم را که اسلام آن را از لحظه تولد تا لحظه مرگ بر همه لازم شمرده است دارند.[۱۳]

پژوهشگران غرب در سایه بررسی­ها و تجربه‏هاى چندین ساله آموخته‏اند که گزینش افراد با استعداد و ساختن مهره‏هاى مورد نیاز، مطمئن‏ترین راه براى دستیابى به این سلطه اهریمنى است.

«موریسون» یکى از گردانندگان بنیاد راکفلر* دراین باره مى‏گوید:

«اگر ما به سرمایه‏گذارى بیشترى در زمینه تربیت کادرها و آماده‏سازى مغزها مبادرت ورزیم، دلارهاى ما به ‏اهرمى بسیار نیرومند تبدیل خواهند شد».[۱۴]

در این میان نه‏تنها مراکز آموزشى غربى بلکه بنیادهاى تعلیم و تربیت کشورهاى فرودست نیز موردبهره‏بردارى قرارمى‏گیرد. به ‏این‏ترتیب سرمایه‏هاى مادى و انسانى جهان سوم براى تربیت مهره‏هاى دست‏آموز سلطه‏جویان غربى بکار گرفته مى‏شود. «هرار» مدیر بنیاد راکفر در این باره چنین مى‏گوید:

«مکانهاى آموزشى مى‏توانند به مراکز اصلى تربیت افرادى مبدل شوند که مقامهاى رهبرى را در تشکیلات حکومتى، صنایع، بازرگانى، آموزش و پرورش و … در دست گیرند».[۱۵]

نامبرده در ادامه مى‏افزاید: «به وسیله تربیت افراد «بدقّت دستچین شده» اى که انتظار مى‏رود رهبران آینده باشند، مى‏توان بیشترین تأثیر را بر حرکت آن جامعه گذاشت».[۱۶]

استعمارگران نیک دانسته‏اند که با خرید افراد بومى و به کارگیرى ایشان در عرصه فعالیتهاى سیاسى براحتى مى‏توانند حضور ناپیدا و دیرپاى خود را در کشورهاى زیر سلطه بسط دهند. «چارلز بى‏فاز» از بنیاد راکفلر، با تأکید بر «اصل مهره‏سازى» آن را با اهمّیت‏ترین وسیله پیروزى نظام سلطه در پایدارى حاکمیت خود بر دیگر کشورها دانسته و مى‏گوید:

«مهمترین قدم در این راه (سلطه بر دیگر کشورها) باید تربیت افرادى در کشورهاى توسعه نیافته باشد که بتوانند به مردمشان در فهم تحولات جارى و آتى کمک کنند».[۱۷]

امام خمینى« قدس سره »که از دیرباز شیوه‏هاى اهریمنى استکبار جهانى را شناخته بود، در قسمتى از گفتار خویش مسلمانان را این‏گونه به بیدارى فرا مى‏خواند:

«مسلمانان جهان باید به فکر تربیت و کنترل و اصلاح سران خود فروخته بعضى از کشورها باشند … و به این سرسپردگان و نوکران هشدار بدهند و خودشان هم با بصیرت کامل از خطر منافقین و دلّالان استکبار جهانى غافل نشوند».[۱۸]

 

 

ج) سلطه اقتصادی:

یکی از اهداف مهم در تهاجم فرهنگی سلطه اقتصادی بر منابع کشور هدف است که از دیرباز دشمن از این حربه استفاده می کرده. قران کریم در این باره می فرماید : «هُمُ الَّذِینَ یَقُولُونَ لا تُنْفِقُوا عَلى‏ مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّى یَنْفَضُّوا …»     [۱۹]

کلمه” ینفضوا” مضارعى است که از مصدر” انفضاض” گرفته شده، و انفضاض به معناى متفرق شدن است، و معناى آیه این است که: منافقین همان کسانى هستند که مى‏گویند مال خودتان را بر مؤمنین فقیر که همواره دور رسول اللَّه را گرفته‏اند انفاق نکنید، چون آنها دور او را گرفته‏اند تا یاریش کنند، و اوامرش را انفاذ، و هدفهایش را به کرسى بنشانند، و وقتى شما به آنها کمک نکردید از دور او متفرق مى‏شوند و او دیگر نمى‏تواند بر ما حکومت کند.[۲۰]

امروز نیز دولتهاى استعمارى به پندار اینکه خزائن آسمان و زمین را در اختیار دارند مى‏گویند ملتهایى را که در برابر ما تسلیم نمى‏شوند باید در محاصره اقتصادى قرار داد تا بر سر عقل آیند و تسلیم شوند! این کوردلان تاریخ که شیوه آنها دیروز و امروز یکسان بوده و هست خبر ندارند که با یک اشاره خداوند تمام ثروتها و امکاناتشان بر باد مى‏رود و عزت پوشالى آنها دستخوش فنا مى‏گردد.[۲۱]

به جرات می توان گفت که اهم اهداف دشمن در تهاجم فرهنگی سلطه اقتصادی بر جوامع هدف می باشد. فرهنگی که در آن رسانه ها به ما القا می کنند چه بخور، چه بپوش و چه مصرف کن. این فرهنگ بیشتر مصرف کردن را ارزش می داند و این دقیقا نقطه مقابل ارزش های فرهنگی ما و دیگر کشورهای مسلمانی است که قناعت در آن یک ارزش اخلاقی وبرنامه زندگی تلقی می شده است.

این الگوی مصرفی طی چندین دهه گذشته از هر طریق ممکن در کشورهای غیر صنعتی، توسعه نیافته و یا در حال توسعه به نام راهی برای توسعه تبلیغ شده است و این کار تا حدی پیش رفته است که خصوصی ترین غرایز انسانی را به اهرمی جهت کسب درآمد تبدیل می کند . الگوی مصرفی که بر نیازهای جنسی برای کسب سود سرمایه گذاری می کند ، اخلاقیات جامعه را به سخره می گیرد تا از انسان یک برده مصرفی خلق کند.

در حالی که جامه اسلامی باید بر پای خود استوار باشد «فَاسْتَوى‏ عَلى‏ سُوقِه».[۲۲]

زمانی که از تهاجم فرهنگی حرف می زنیم نباید به راه دور برویم، تهاجم فرهنگی ابزاری است برای سلطه اقتصادی و این سلطه زمانی اتفاق می افتد که ما برای بر طرف کردن ساده ترین نیازهای خود به جای منطق عقلی به مصرف غیر منطقی متوسل می شویم و بعد برای توجیه مصارف و هزینه های بی منطق به دنبال توجیه عقلی می گردیم. در واقع صنایع بزرگ با ایجاد یک فرهنگ فراملی به تسهیل فروش کالاهای خود کمک می کنند. در حالی که یکی از اصول حاکم بر سیاست خارجی اسلام، که بر تمام روابط خارجی و بین المللی اسلام در زمینه های گوناگون نظامی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی حاکمیت دارد و کلیه روابط مسلمانان باید بر اساس آن برنامه ریزی شود، اصل مهم و اساسی «نفی سلطه» یا قاعده «نفی سبیل» است. در صورت عملی شدن این اصل و قاعده اسلامی، کفّار و بیگانگان کوچکترین راه نفوذ و تسلّط سیاسی، نظا

می و اقتصادی بر مسلمانان نخواهند داشت. این اصل و قاعده محکم ضامن حفظ استقلال اسلام و مسلمانان در تمام زمینه هاست؛ از اینرو، باید آن را دقیقاً شناخت و مورد عمل قرار داد تا راه هرگونه اسارت و بردگی سیاسی و فرهنگی و نظامی و مانند آن به روی مسلمانان بسته، و آزادگی و استقلال آنان تضمین شود.

بر اساس این قاعده، خداوند متعال در قوانین و شریعت اسلام، به هیچ روی، راه نفوذ و تسلّط کفّار بر مسلمانان را باز نگذارده است. پس شرعاً کافر در هیچ زمینه ایی نمیتواند مسلّط بر مسلمانان باشد. به عبارت دیگر، هرگونه رابطه و عملی که منجر به برتری کافر بر مسلمانان باشد ، انجام آن بر مسلمانان حرام است. بنابراین، نظام جمهوری اسلامی ایران بر پایه محور حفظ عزّت و سیادت مسلمانان و نفی سلطه بیگانگان است. از اینرو، سیاست خارجی اسلام همانند سیاست داخلی اش، بر پایه اصولی استوار است که اجرای صحیح آنها، آثار ارزشمندی در پی خواهد داشت که بدون رعایت آنها، ارتباط با ملل و دولت های جهان قوام نمی یابد و به درستی شکل نمی گیرد .

این صورت ثابت به اندیشه ها و مواضع سیاسی و امور خارجی اعتدال می بخشد و آن را از تندروی و کندروی و گرایشها و تنش های تباه کننده باز می دارد و به مسیر درست رهنمون می کندد و برای پذیرش اسلام و گسترش فرهنگ اسلامی در جهان، بستری مناسب و امن فراهم کرده و نیز از نفوذ فکر و فرهنگ غیر انسانی و طاغوتی پیشگیری می کند و گذرگاه سیاست استعماری را مسدود می سازد. از این روی، «نفی سبیل» با توجه به آیه «وَلَن یَجْعَلَ اللّهُ لِلْکَافِرِینَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلا»[۱] از زوایای گوناگون مورد بررسی قرار می گیرد.

 

 

مفهوم «سلطه»:

سلطه، که در لغت به معنی «قدرت از روی قهر»است[۲]، در فرهنگ سیاسی، به معنی «استعمار» (امپریالیزم) و در زبان قرآنی، به معنی «استکبار» به کار میرود وعبارت است از: تسلّط سیاسی و یا اقتصادی کشوری بر کشور یا کشورهای دیگر. هرچند در حقوق بین الملل، اصل بر تساوی حاکمیت دولتها و مبتنی بر احترام متقابل[۳] و عدم مداخله کشورها در امور داخلی یکدیگر است؛ اما واقعیتهای اجتماعی و سیاسی حکایت از وجود قدرتهای امپریالیستی و سلطه های گوناگون دارند که به صورت های اقتصادی، سیاسی و عقیدتی ظاهر می شوند. سلطه اقتصادی وقتی است که قدرتهای اقتصادی اولا، از طریق شرکتهای چند ملّیتی، منابع تولید و بازار مصرف[۴] کشورهای مستعد سلطه را در اختیار خود می گیرند و از این راه، با تأسیس مراکز صنعتی در آن کشورها، بهره کشی از کارگران با مزد اندک، تهیه مواد خام ارزان، و استفاده از معافیت های مالیاتی و ایجاد صنایع استخراجی و مونتاژ، کشورهای میزبان را عملا وابسته به خود میسازند. ثانیاً، با تأسیس بانک های استقراضی و پرداخت وام های پربهره به سرمایه داران خصوصی داخل کشورهای محروم، زمینه را بری استثمار فراهم مینمایند. ثالثاً، از طریق ایجاد شرکت های مختلط کشت و صنعت و با استفاده از امتیازات دولت میزبان، راه را برای تک محصولی کردن کشاورزی باز می کنند و با اضمحلال کشاورزی سنّتی، بازار مناسبی برای فروش محصولات کشاورزی خود فراهم می آورند. بدین روی، با تسلّط قدرتهای اقتصادی بزرگ بر بازار، مواد اولیه، جریانات پولی و بانکی و ابتکار عمل در سرمایه گذاریها، امتیازات و منافع راهی کشورهای سلطه گر و وابستگی و استضعاف متوجه کشورهای ضعیف میگردد.

قاعده «نفی سبیل» از قواعد مهم اسلامی و یکی از مستندات لازم الرعایه در حفظ عزّت و سیادت مسلمانان و نفی سلطه بیگانگان است که بر اساس آیه (وَلَن یَجْعَلَ اللّهُ لِلْکَافِرِینَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلا)[۵] خداوند هرگز کافران را بر مؤمنان تسلطی نداده است. ابتدا باید معنی واژه «سبیل» روشن شود. «سبیل» در لغت به معنی «راه» است، اما گاهی به معنی «شریعت و قانون» نیز به کار برده میشود. منظور از «سبیل» در اینجا، همان معنی اصطلاحی دوم است; یعنی قانون و شریعت. واژه «نفی» نیز در اینجا، به معنی «بسته شدن» است. پس مفهوم و معنی قاعده نفی سبیل کافران بر مسلمانان چنین است: خداوند در قوانین و شریعت اسلام، به هیچ روی راه نفوذ و تسلّط کفّار بر مسلمانان را باز نگذارده و هرگونه راه تسلّط کافران بر مسلمانان را بسته است.

پس کافر در هیچ زمینه ای شرعاً نمی تواند بر مسلمانان مسلّط شود و هرگونه رابطه و اعمالی که منجر به تفوّق کافران بر مسلمانان باشد، انجام آن بر مسلمانان، حرام است. با قاطعیت می توان گفت: قاعده «نفی سبیل» در روابط خارجی اسلام و مسلمانان ـ به اصطلاح ـ «حق وتو» دارد. اگر یک قرارداد سیاسی و اقتصادی و مقاوله نظامی و حتی فرهنگی به عنوان مقدّمه و زمینه تسلّط کفّار بر مسلمانان تلقّی شود، قاعده «نفی سبیل» آن قرارداد و مقاوله را باطل میسازد چرا که لسان قاعده «نفی سبیل» حکومت واقعی است بر ادلّه اولیه؛ یعنی به مقتضی این قاعده، هر عقد و پیمان و هر معامله و هر ایقاع و هر قراردادی به حسب طبع اوّلیاش اگر موجب علوّ و عزّت و شرف کافر بر مسلمان شود منتفی است و اعتبار حقوقی ندارد. بنابراین، دلالت این قاعده حکومت واقعی است بر ادلّه اولیه.

 

 

۵) معرفی الگوهای غیر اسلامی

تاثیر الگوها درجهت دهی به زندگی اجتماعی و فردی جوانان بر کسی پوشیده نیست . لذا خداوند متعال برای سیر استکمالی بشر الگوهای الهی و برتری را معرفی کرده:« لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ»[۶] کلمه «أسوه» به معناى اقتداء و پیروى است، و معناى «فِی رَسُولِ اللَّهِ» یعنى در مورد رسول خدا (ص)، و اسوه در مورد رسول خدا (ص)، عبارت است از پیروى او، و اگر تعبیر کرد به «لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ» شده، که استقرار و استمرار در گذشته را افاده مى‏کند، براى این است که اشاره کند به اینکه این وظیفه همیشه ثابت است، و شما همیشه باید به آن جناب تاسى کنید.و معناى آیه این است که یکى از احکام رسالت رسول خدا (ص)، و ایمان آوردن شما، این است که به او تاسى کنید، هم در گفتارش و هم در رفتارش.[۷]

یکی از شگردهای دشمن برای تسخیر ذهن وروح جوانان معرفی الگوهای متناسب با فرهنگ غرب است . به عبارت دیگر جایگزین کردن الگوهای خود بجای الگوهای آن کشور. برای این کار ابتدا باید نمادها وارزشها و الگوهای آن کشور رابه طورمستقیم و یا غیرمستقیم- که این روش موثرتر وبهتراست – تخریب و بی ارزش کرد و درپی آن نمادها و الگوهای خود را جایگزین کرد .در عصر نبی مکرم اسلام دشمنان وی به ایشان تهمت شاعر بودن ، دیوانگی ومجنون بودن ، افسونگر و …. می زدند تا با تخریب ایشان که به عنوان یک الگوی کامل از جانب خداوند متعال معرفی شده بود ، جلوی نفوذ او در قلوب آحاد جامعه را بگیرند اما غافل ا ز این که خداوند وعده داده که: «یُرِیدُونَ أَنْ یُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ یَأْبَى اللَّهُ إِلاَّ أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُون»[۸]

در عصر ما نیز دشمن در پی این هدف می باشد ، برای نمونه ریش نماد متدینین است که در جامعه اسلامی باید این انسان ها الگو باشند، اما دشمن با شگردهای مختلف که یکی از آنها نشان دادن افراد خشن، جنایت کار و تروریست درقالب فردی ریش دار سعی در تخریب این نماد و در پی آن جایگزین کردن قهرمان برتر برای جامعه می باشند.

با این کار در حقیقت، ناخود آگاه آلیناسیون و مسخ فرهنگی و ارزشی رخ می دهد و الگوی زندگی یک جوان مسلمان، یک غربی لیبرال بی دین معرفی می شود و تمام ارزوی این جوان ان می شود که مثل فلان هنرپیشه هالیوودی و یا فلان خواننده شیطان پرست، بپوشدو بخورد و بگوید و…. .[۹] برای اینکه یک ملت فرهنگ بیگانه را بپذیرد واز الگوهای آن پیروی کند لازم است که احساس کند خود چیزی ندارد و یا آنچه که دارد بی ارزش و غیر مفید است. این خود کم بینی و احساس نیازمندی سبب می شود، دست نیاز به فرهنگ والگوهای وارداتی آنان دراز کند.

۶ ) فتنه انگیزی

فتنه در لغت از ماده «فتن» گرفته شده و در معنای آن ابن منظور در لسان العرب آورده :« جِماعُ معنى الفِتْنه الابتلاء والامْتِحانُ والاختبار، وأَصلها مأْخوذ من قولک فتَنْتُ الفضه والذهب إِذا أَذبتهما بالنار» فتنه یعنی ابتلاء وامتحان و اختبار و بر گرفته از این جمله است : فتَنْتُ الفضه والذهب إِذا أَذبتهما بالنار-طلا و نقره را ذوب کردم تا ناخالصی آن گرفته شود- از این باب به طلاساز فتان نیز گفته می شود و شیطان را نیز فتان خوانده اند.[۱۰] این واژه در ۶۰ آیه قرآن تکرار و خطر آن به مراتب از قتل بزرگتر معرفی شده. فتنه انگیزی ابعاد وزوایای گوناگونی دارد که ما در اینجا به سه عامل که از مهمترین ابعاد فتنه است اشاره می­کنیم.

الف) ایجاد نزاع و اختلاف:

«وَ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ رِیحُکُمْ وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِین»[۱۱]

از خدا و رسول او پیروی کنید و از نزاع و درگیری بپرهیزید که باعث از بین رفتن اقتدار شما می شود و صبر پیشه کنید که خداوند با صابران است.

تجلی قدرت و عظمت یک ملت در اتحاد و یکپارچگی آنان است. هرگاه این اتحاد مخدوش شود اقتدار ملت هم سست می شود لذا خداوند حکیم به دنبال امر به اطاعت ازخود و رسولش، نهی از پراکندگی و نزاع می­کند.

زیرا کشمکش و نزاع و اختلاف ، نخستین اثرش سستی و ناتوانی و ضعف در مقابل دشمن است و نتیجه آن از بین رفتن اتحاد و اقتدار یک ملت، بوجود آمدن نزاع و اختلافات داخلی یا دامن زدن به آنها از دیگر سلاح های دیرینه دشمن است . هرجامعه ایی متشکل از قومیت ها و نژادها و آئین های مختلفی است که با ایجاد اختلاف درآنها می توان بقاء یک جامعه را دچار تزلزل کرد. در حال حاضر یکی از مهمترین برنامه های جنگ نرم غرب علیه ایران اسلامی ایجاد نزاع و درگیری های داخلی است.

مقام معظم رهبری در سخنان خود بر این مهم اشاره داشته اند: «یک بخش از جنگ روانی دشمن دامن زدن به اختلافات است . درداخل کشور ما اختلافات قومی ، مذهبی شیعه و سنی- اختلافات جناحی و اختلافات صنفی را ترویج می کنند».[۱۲]

اختلافات بیان شده در کلام مقام معظم رهبری ورودی های مناسبی برای نفوذ نرم دشمن است. تخریب وحدت ملی و تضعیف همبستگی اجتماعی ازشگردهای دشمنان جنگ نرم علیه جمهوری اسلامی است. در حال حاضر یکی از مهمترین استراتژیک های جنگ نرم علیه نظام جمهوری اسلامی ایران، تحریک قومیت ها است. مایکل روبین که یکی از تئوریسین های امریکایی است تاکید دارد که مهمترین عامل در جنگ نرم علیه ایران کمک به گسترش فدرالیسم قومی در آنجا است.[۱۳] همچنین ادوارک، لوتواک از عناصر ارتشی و مشاور نظامی امریکا، معتقد است یکی از راهکارهای تضعیف علیه ایران، ترویج قومیت گرائی است. باید با تحریک قومیت‌هایی نظیر بلوچ‌ها، کردها، اعراب خوزستان و آذری‌ها ایران را به سوی تجزیه سوق داد.[۱۴]

نیز دامن زدن به اختلافات مذهبی – سنی و شیعه – بخصوص میان ایرانیان و اعراب به ویژه بعد از انقلاب از دیگر برنامه های آنان علیه ملت ما بوده. از دیگر اقدامات آنان می توان بر ایجاد اختلافات نژادی بین اقشار جامعه اشاره کرد. با توجه به این که جامعه ما از اقوام مختلفی تشکیل شده، تحریک حس ناسیونالیستی درانها می تواند به تضعیف امنیت داخلی منجر شود .

از این رو خداوند متعال در این آیه شریفه عامل تضعیف و از بین رفتن اقتدار را نزاع و درگیری و به عبارت دیگر اختلافات داخلی معرفی می کند و مسلمانان را از آن نهی کرده. دشمنان در طول جنگ تحمیلی با دستاویز قراردادن جنگ بین ایرانیان و اعراب و باتحریک حس ناسیونالیستی اعراب سعی در دامن زدن به اختلافات نژادی داشتند به نحوی که رسانه های دشمن علت جنگ ایران و عراق را رویارویی دو ناسیونالیسم و دو تمدن نقل می کردند و این جنگ را، جنگ پارس و عرب می نامیدند. از این­رو در جنگ تحمیلی، دشمن با تحریک همین حس در اعراب خوزستان جریان خلق عرب را بوجود آورد و مشابه آن را در کردستان. دانیل برت[۱۵] که از عناصر کارگر انگستان است درخصوص اقوام عرب خوزستان فعالیت های وسیعی دارد و در شهر لندن انجمنی بانام دوستی اهوازی ها- انگلیسی ها تاسیس شده که یکی از عناصر موثر آن دانیل برت است.[۱۶]

اختلافات حزبی و گروه های سیاسی نیز از آن جلد اختلافاتی است که می­تواند منجر به دعواهای سیاسی و اجتماعی ، آشفتگی اجتماعی و سرپیچی های مدنی شود که نظیر آن را در انتخابات ۸۸ و بعد آن دیدیم. همچنین بوجود آوردن اختلافات درلقای دین و استفاده از نهادهای مذهبی و ادبیات زیبا و جذاب ازجمله دیگر اقدامات دشمنان در این راستا بوده که خداوند متعال نمونه ایی از این عمل را در آیه ۱۰۷ سوره توبه معرفی و از آن به مسجد ضرار تعبیر می کند و به پیامبر خویش دستور می دهد که آن را ویران کند.

ب) شایعه:

یکی از بهترین شیوه­های دشمن در فتنه­ها تولید شایعه می­باشد. این روش که به عنوان یکی از قدیمی­ترین تاکتیک ها در جنگ روانی شناخته می­شود از دیرباز مورد استفاده دشمنان بوده و در قرآن کریم از آن با عنوان «ارجاف» یاد شده و شایعه پراکنان را «مرجفون» می­نامد و در مورد آنها اینگونه می­فرماید: «لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْمُرْجِفُونَ فِی الْمَدِینَهِ لَنُغْرِیَنَّکَ بِهِمْ ثُمَّ لا یُجاوِرُونَکَ فِیها إِلاَّ قَلِیلا»[۱۷]

«اگر منافقین و آنها که در دلهایشان بیمارى است، و (همچنین) آنها که اخبار و شایعات بى اساس در مدینه پخش مى‏کنند دست از کار خود بر ندارند تو را بر ضد آنان مى‏شورانیم سپس جز مدت کوتاهى نمى‏توانند در کنار تو در این شهر بمانند.»

«الْمُرْجِفُونَ فِی الْمَدِینَهِ» کسانى بودند که در جامعه شایعه پراکنی می­کردند، خصوصا هنگامى که پیامبر (ص) و ارتش اسلام در غزوات بودند به تضعیف روحیه بازماندگان مى‏پرداختند، و خبرهاى کذبی را از شکست پیامبر و مؤمنین در جامعه پخش می­کردند.

کلمه «انتهاء» به معناى امتناع از عملى و ترک کردن آن است، و کلمه «مرجفون» جمع اسم فاعل از «ارجاف» است، و ارجاف به معناى اشاعه باطل، و در سایه آن استفاده‏هاى نامشروع بردن، و یا حداقل مردم را دچار اضطراب کردن است. و کلمه « لنغرینک» از « اغراء» است، و « اغراء» به معناى تحریک کسى است به انجام عملى. و معناى آیه این است که: سوگند مى‏خورم، اگر منافقین و بیماردلان دست از فساد انگیزى بر ندارند، و کسانى که اخبار و شایعات دروغى در بین مردم انتشار مى‏دهند، تا از آب گل‏آلود اغراض شیطانى خود را بدست آورند، و یا حداقل در بین مسلمانان دلهره و اضطراب پدید آورند، تو را مامور مى‏کنیم تا علیه ایشان قیام کنى، و نگذارى در مدینه در جوارت زندگى کنند، بلکه از این شهر بیرونشان کنى، و جز مدتى کم مهلتشان ندهى، و منظور از این مدت کم فاصله بین مامور شدن، و ماموریت را انجام دادن است.[۱۸]

و در آیه بعد یک دستور کلی مبنی بر مبارزه با این گونه افراد داده می­شود: «مَلْعُونِینَ أَیْنَما ثُقِفُوا أُخِذُوا وَ قُتِّلُوا تَقْتِیلًا»[۱۹] «اینان لعنت‏شدگانند. هر جا یافته شوند باید دستگیر گردند و به سختى کشته شوند»

فردی که با فتنه انگیزی امنیت جامعه را به خطر می­اندازد باید محاکمه و با شدت با وی برخورد شود.

ج) تبلیغات سوء:

از جمله کارهای فتنه انگیزان برپایی تبلیغات سوء بر علیه جامعه هدف است. تبلیغ به معنى رساندن و منتقل کردن افکار و عقاید و بازگو کردن ایده‏ها براى دیگران و سعى در گسترش و جاودانه ساختن آنها است.[۲۰]

قرآن کریم در باره می­فرماید: «وَ لَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ مِنَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا أَذىً کَثِیراً»[۲۱] «و از آنها که پیش از شما کتاب (آسمانى) داده شدند (یعنى یهود و همچنین) از آنها که راه شرک پیش گرفتند سخنان آزار دهنده فراوان خواهید شنید» شنیدن سخنان آزاردهنده فراوان حاکی از تبلیغات گسترده آنان می­کند. مسئله شنیدن سخنان ناسزا از دشمن وتبلیغات سوء آنان با اینکه جزء آزمایشهایى است که در آغاز آیه آمده، ولى بخصوص در اینجا به آن تصریح شده، و این بخاطر اهمیت فوق العاده‏اى است که این موضوع، در روح انسانهاى حساس و با شرف دارد از اینرو در ادامه آیه وظیفه‏اى را که مسلمانان در برابر اینگونه حوادث سخت و دردناک دارند بیان مى‏کند و مى‏گوید: «وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ ذلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ» اگر استقامت بخرج دهید، شکیبا باشید، و تقوى و پرهیزکارى پیشه کنید، این از کارهایى است که نتیجه آن روشن است و لذا هر انسان عاقلى باید تصمیم انجام آن را بگیرد.[۲۲]

همچنین می­فرماید: «لا یَغُرَّنَّکَ تَقَلُّبُ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی الْبِلادِ»[۲۳] رفت و آمد پیروزمندانه کافران در شهرهاى مختلف هرگز تو را نفریبد … گرچه مخاطب در آیه شخص پیامبر است ولى روشن است که منظور عموم مسلمانان می­باشند.

مهمترین ابعاد تبلیغات دشمن:

۱)تبلیغ علیه اسلام و قرآن:

با آمدن اسلام و نزول قرآن، دشمنان غرق در دنیا شده تبلیغات تخریبی و سوء خود را آغاز کردند و در این راه از هر اقدامی بهره می­بردند. قرآن کریم در این باره می­فرماید: «قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لا تَسْمَعُوا لِهذَا الْقُرْآنِ وَ الْغَوْا فِیهِ لَعَلَّکُمْ تَغْلِبُونَ»[۲۴].و آنان که کفر ورزیدند به مردم سفارش مى‏کردند که هنگام شنیدن صداى قرآن به آن گوش ندهید و جار و جنجال کنید به طورى که صداى شما بر صداى قرآن غلبه کند و در نتیجه کسى آن را نشنود. کلمه «الغوا» امر از مصدر «لغو» است، و لغو به معناى هر چیزى است که اصل و ریشه‏اى نداشته باشد، و در کلام به معناى آن گفتارى است که معنا نداشته باشد. وقتى گفته مى‏شود” لغى”، و” یلغو”،” لغوا” معنایش این است که کار لغو کرد، و مى‏کند. و کلمه« هذا» که اشاره به قرآن است، و دو باره نام قرآن را آوردن،« این قرآن»، دلیل بر این است که کمال عنایت را به قرآن و از بین بردن آن داشته‏اند.[۲۵]

یعنى هنگامى که کافران به تلاوت آیات قرآن گوش فرا می­دادند، و درک می­کردند: قرآن داراى یک جاذبه و حقیقت مخصوصى است که هر شنونده‏اى را به خود جذب می­نماید به یکدیگر می­گفتند: اصلا به تلاوت آیات این قرآن گوش ندهید. بلکه به هنگام تلاوت قرآن، شروع به سر و صدا و قیل و قال کنید، تا شاید به این وسیله بر قرآن و آورنده آن غالب شوید. ابن عباس می­گوید: هنگامى که پیامبر عالی­قدر «ص» در مکه بود قرآن مجید را با صداى بلند تلاوت می­کرد. مشرکان، مردم را از نزدیک شدن به آن بزرگوار طرد مى‏کردند، و از نزدیک شدن آنان به رسول خدا جلوگیرى می­نمودند، و به مردم می­گفتند: به تلاوت آیات این قرآن، گوش ندهید. بلکه به سر و صدا و لغویات بپردازید (تا صداى تلاوت قرآن، تحت الشعاع سر و صداى شما قرار گیرد) و بدین وسیله بر قرآن پیروز شوید! و هنگامى که پیامبر خدا آیات قرآن را با صداى آهسته تلاوت میکرد آن افرادى که دوست داشتند: صوت تلاوت قرآن را بشنوند نمى‏شنیدند.[۲۶]

همچنین می­فرماید: «وَ إِذا تُتْلى‏ عَلَیْهِمْ آیاتُنا قالُوا قَدْ سَمِعْنا لَوْ نَشاءُ لَقُلْنا مِثْلَ هذا إِنْ هذا إِلاَّ أَساطِیرُ الْأَوَّلِینَ»[۲۷] و هنگامى که آیات ما بر آنها خوانده مى‏شود مى‏گویند شنیدیم (چیز مهمى نیست!) ما هم اگر بخواهیم مثل آن را مى‏گوئیم اینها افسانه‏هاى پیشینیان است.

این کلمات و تبلیغات را در حالى انجام می­دادند که به تعدد به فکر مقابله با آن افتاده، و از آن عاجز گشته بودند، آنها به خوبى مى‏دانستند که توانایى بر معارضه با قرآن ندارند، ولى از روى جهل و کینه‏توزى و یا براى اغفال مردم مى‏گفتند این آیات چیز مهمی نیست و ما هم مثل آن را مى‏توانیم بیاوریم.

«أَساطِیرُ» جمع «اسطوره»، به معناى افسانه‏هاى خرافى و خیالى است، که یا درباره‏ى انسان‏هاى اوّلیه است و یا ساخته و پرداخته آنان است. نضر بن حارث در سفرى به ایران، داستان رستم و اسفندیار را فرا گرفته و در بازگشت به حجاز براى مردم بازگو مى‏کرد و مدّعى بود که من هم مى‏توانم مثل محمّد صلى اللَّه علیه و آله حرف بزنم و قصه بگویم.[۲۸]

امروز نیز استکبار جهانی تمام قوا و امکاناتش را در راه تبلیغات سوء علیه اسلام و قرآن بسیج کرده.

مقام معظم رهبری در این باره می­فرمایند: «امروز ایادی استکبار جهانی در همه جا در برابر اسلام  موضع انفعالی دارند و کینه ورزی آنان با اسلام، چه با شیوه­های فرهنگی و چه سیاسی با زور و سرنیزه، از روی احساس ترس و ضعف در برابر موج فزاینده­ی اسلام است».[۲۹]

از این رو تمامی مسلمانان در در سراسر نقاط جهان باید نسبت به این مسئله حساس باشند و اقدامات

مخرب دشمن در قالب کتاب، فیلم ها و تبلیغات منفی دیگر را بشناسند و در مقابل آن اقدام لازم را به عمل             بیاورند.

۲) تبلیغ علیه پیامبر«ص»:

از دیگر موارد تبلیغات منفی دشمن، تبلیغ بر علیه شخص پیامبر اکرم است که در برنامه­های جنگ نرم دشمن، به صورت یک سیاست درآمده است که بخشی از اهداف آنان از این کار رو در رو قرار دادن جهان اسلام و مسیحیت و دمیدن در شیپور جنگ­های صلیبی نوین میباشد.

دشمنان پیامبر در زمان ایشان به وی اتهامات زیادی می­زدند و در این راستا تبلیغات زیادی انجام می­دادند از قبیل : متهم کردن ایشان به جنون «وَ قالُوا یا أَیُّهَا الَّذِی نُزِّلَ عَلَیْهِ الذِّکْرُ إِنَّکَ لَمَجْنُونٌ»[۳۰] – و گفتند: اى مردى که قرآن بر تو نازل شده حقا که تو دیوانه‏اى.

تهمت شاعر بودن «وَ یَقُولُونَ أَ إِنَّا لَتارِکُوا آلِهَتِنا لِشاعِرٍ مَجْنُونٍ»[۳۱]– و مى‏گفتند: آیا به خاطر شاعرى دیوانه خدایمان را ترک گوییم؟

اتهام ساحر بودن «وَ قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلْحَقِّ لَمَّا جاءَهُمْ إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ مُبِینٌ»[۳۲] -و کسانى که به خدا کافر شده بودند، چون سخن حق بر آنها نازل شد گفتند این چیزى جز جادویى آشکار نیست. واتهامات و تبلیغات منفی دیگری که بصورت گسترده علیه پیامبر انجام می­گرفت که موارد و مصادیق آن در قرآن زیاد است.

در سالهای اخیر شاهد این بودیم که دشمنان کینه توز برای تضعیف اسلام و بدلیل حراص از تسخیر قلوب مردم سراسر دنیا توسط اسلام، حمله به شخص پیامبر را در دستور کار خود قرار دادند. مقام معظم رهبری در این باره می­فرمایند: «امروز جبهه استکبار در صدد تضعیف اسلام است و برای رسیدن به این کار، وجود مبارک پیامبر را هدف قرار داده است».[۳۳]

۳) تبلیغ علیه شیعه:

شیعه هراسی از دیگر ترفندهای استکبارگران و عوامل تکفیری آنان می­باشد. امام خامنه­ای می­فرمایند: «ترساندن سنّی از شیعه از استراژدی­های سیاست امریکا و بریطانیا است»[۳۴]

شیعه در لغت به معناى پیروان، انصار و یاران است و در اصطلاح، کسانى را می­گویند که به خلافت بلافصل حضرت على بن ابى‏طالب (ع) معتقدند. براى نخستین بار، پیامبر اسلام (ص) بود که پس از نزول آیه ۷ سوره بینه، پیروان على بن ابى‏طالب را «شیعه» خواند و فرمود: «تو و شیعیانت، روز قیامت رستگار خواهید بود.»[۳۵] در واقع به پیروان هر نبی شیعه می­گویند و از آنجا که مکتب حق شیعه به حقیقت کلمه دنباله رو پیامبر بوده و هست واژه شیعه برازنده او می­باشد. اما این مکتب نیز همانند سایر پیروان حقیقی انبیاء گذشته دشمنانی دارد که از هرگونه عداوت با او دریغ نمی­کنند. دشمنان نوح (ع) به پیروان ایشان جسارت می­کردند و علیه آنان تبلیغات منفی راه می­انداختند که در قرآن به آن اشاره کرده:« وَ اتَّبَعَکَ الْأَرْذَلُون»[۳۶] – کسانی که از تو تبعیت می­کنند اراذل هستند.

۴) ترویج جدایی دین از سیاست:

نگاهى اجمالى بر احکام و قوانین اسلام و بسط آنها در همه شؤون جامعه، اعمّ از احکام عبادى و قوانین اقتصادى، حقوقى، اجتماعى و سیاسى، ما را بر این واقعیت آگاه مى‏سازد که این آیین آسمانى، تنها در احکام عبادى و دستورات اخلاقى خلاصه نمى‏شود؛ گرچه امروزه بسیارى از جوانان مسلمان و حتّى بزرگان آنان بر این باور نادرست‏اند. این عقیده غلط، از تبلیغات زهرآگین گسترده و مستمرّ بیگانگان و مزدوران آنها، در طول تاریخ، در میان مسلمانان ناشى شده است. آنان- دشمنان آگاه و مزدورانشان- بدین جهت به آتش تبلیغ این باور نادرست دامن زدند که اسلام، این آیین ستم و ستیز و عدل‏گستر، و حامیان و مرزبانان آن را در دیده جوانان و پژوهندگان علوم جدید حقیر و پست جلوه دهند و میان مسلمانان سنّتى از یک سو و دانشجویان و دانشگاهیان مسلمان از سوى دیگر اختلاف و دشمنى افکنند.[۳۷] سیاست عبارت از تدبیر، سرپرستى، برنامه‏ریزى و سامان بخشیدن به امور جامعه و دین اسلام نیز مجموعه‏اى است از عقاید، احکام و اخلاق که سلسله‏اى از باورها، قوانین و اصول ارزشى را در بر مى‏گیرد و از مبدئى وحیانى توسط پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و اله دریافت شده است و آن حضرت ضمن ابلاغ، وظیفه تعلیم، تفسیر و اجراى آن را نیز بر عهده داشته است.[۳۸] آیات زیادی بر نفی جدایی دین از سیاست دلالت می­کند که ما به پاره­ای از آنها اشاره می­کنیم:

* «وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْکافِرُون»[۳۹] – و آنها که به احکامى که خدا نازل کرده حکم نمى‏کنند کافرند.«۲»

* «وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُون»[۴۰] – کسانى که بر طبق احکام خداوند، حکم نکنند ستمگرند.«۳»

* «وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ»[۴۱] – کسانى که بر طبق حکم خدا داورى نکنند فاسقند.

* «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُم»[۴۲] – اى کسانى که ایمان آورده‏اید! اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید پیامبر خدا و صاحبان امر را.«۱» این آیات و آیات دیگری که از آوردن آن صرف نظر می­­کنیم به وضوح دلالت بر رابطه تنگاتنگ دین با سیاست و پوچ بودن ادعای جدایی این دو دارد. متاسفانه نه فقط ایادی استکبار و عناصر فتنه جوی آنان که منافع خود را در ترویج چنین باور غلطی می­بینند، که برخی از مذهبیون بی­اطلاع نیز از روی ساده اندشی و کج فهمی باآنان همسو شده و مروج چنین افکار پوچی هستند.

[۱] – نساء/۱۴۱

[۲] – قاموس قرآن، جلد ۳، ص ۲۹۰

[۳] – حقوق جهانی بشراز دیدگاه اسلام و غرب، ص ۲۲۴-۲۲۵، منشور ملل متحد، مواد ۱

[۴] – حقوق اساسی جمهوری اسلامی ایران، ج ۱، ص ۱۲۸-۱۲۹

[۵] – نساء/۱۴۱

[۶] – اعراف/۲۱

[۷] – تفسیر المیزان، ذیل آیه

[۸] – توبه/۳۲

[۹] – جنگ نرم (احمد حسین شریفی)، ص ۱۴۷-۱۴۸

[۱۰] – لسان العرب، ماده فتن

[۱۱] – انفال/۴۶

[۱۲] – بیانات معظم له در حرم امام رضا (ع) مورخ ۱/۱/۸۶

Aei.org-1.september.2006 -[13]

[۱۴] – رویکردها و طرح های آمریکایی علیه ایران، ص ۱۷۹

[۱۵] – در چندساله گذشته، هر زمانی که نامی از گروهک های تروریستی عرب تجزیه طلب یا هوادران آنان بمیان می آید، بگونه ای مستقیم یا غیرمستقیم بنام “دنیل برت” که یک انگلیسی است برمی خوریم . برت از اعضای فعال اندیشگاه (اتاق فکر) “انجمن هِنری جَکسن” است، وشواهد گویا ی آنست که او از سوی آنان هدایت شده، و آنانند که نیرو و مغز اصلی ، و پشت برنامه جدا سازی سرزمینهای نفت خیزخوزستان از ایران در زیر پوشش دفاع از حقوق ملت خیالی الاحواز هستند .

www.tebyan.net -[16]

[۱۷] – احزاب/۶۰

[۱۸] – تفسیر المیزان، ذیل آیه

[۱۹] – احزاب/۶۱

-[۲۰] جنگ روانی، ص ۷۹

[۲۱] – آل عمران/۱۸۶

[۲۲] – تفسیر نمونه، ذیل آیه

[۲۳] – آل عمران/۱۹۶

[۲۴] – احزاب/۲۶

[۲۵] – المیزان، ذیل آیه

[۲۶] – تفسیر آسان، ذیل آیه

[۲۷] – انفال ۳۱

[۲۸] – تفسیر نور، ذیل آیه

www.Kamenei.ir -[29]

[۳۰] – حجر/۶

[۳۱] – صافات/۳۶

-[۳۲] سباء/۴۳

-[۳۳] مجموعه موضوعی رهنمودهای رهبر معظم انقلاب در عرصه فرهنگ، ص ۹۰

[۳۴] – مجموعه موضوعی رهنمودهای رهبر معظم انقلاب در عرصه فرهنگ، ص ۹۱

[۳۵] – البرهان فی تفسیر القرآن، سوره بینه، ذیل آیه ۷

[۳۶] – شعراء/۱۱۱

-[۳۷] مبانی حکومت اسلامی، ص ۲۲

[۳۸] – شئون و اختیارات ولی فقیه، امام خمینی، ص ۱۹

[۳۹] – مائده/۴۴

[۴۰] – مائده/۴۵

[۴۱] – مائده/۴۷

[۴۲] – نساء/۵۹

[۱] – تفسیر هدایت، ذیل آیه

[۲] – فرقان/۵۲

[۳] – تفسیر نور، جلد ۸، ص ۲۶۷

[۴] – همان

[۵] – آزادی از دیدگاه امام، ص ۱۲

[۶] – تفسیر نمونه، ذیل آیه

[۷] – تهاجم فرهنگی، ص ۹۱

[۸] – روزنامه رسالت، ۱۹/۴/۶۵

[۹] – تهاجم فرهنگی، ص ۹۱

[۱۰] – آل عمران/۲۸

[۱۱] – نساء، ۱۴۱

[۱۲] – تفسیر نمونه، ذیل آیه

[۱۳] – تفسیر نمونه، ذیل آیه

* – بنیاد سرمایه داری «راکفلر» که در ظاهر درخصوص امور مربوط به بهداشت و امور آموزشی آن هم در سطح جهانی فعالیت دارد، در واقع یک شرکت تجاری جهانی است که به همراه شبکه های زنجیره ای مالی و اقتصادی خود، به دنبال تصاحب بازارهای بین المللی است.این بنیاد دارای صدها بنیاد، موسسه و تشکیلات مشابه است که هر کدام، بخشی از بدنه اجرایی نظام سیاسی آمریکا و مراکز حساس این کشور را احاطه دارد.بنیاد راکفلر نفوذ جدی و قطعی در روابط و سیاست های خارجی و مناسبات اجتماعی ایالات متحده دارد و عنداللزوم در تحول آداب، رسوم و ارزش ها و افکار و نهادهای جامعه آمریکا نقشی حساس و حیاتی ایفا می کند.از سال ۱۹۴۵ تاکنون، هیچ شخصیت آمریکایی که مشاغل و پست های مهم سیاسی را عهده دار شده است وجود ندارد که مدتی در این بنیاد فعالیت نداشته و از مزایای این بیناد استفاده نکرده باشد. در واقع بنیاد راکفلر به منزله اتاق رخت کن! برای ورود مقامات عالی این بنیاد به کاخ سفید است. به عنوان مثال، «دین راسک» و «جان فاستر دالس» ، «رالف بانچ» از وزرای خارجه اسبق آمریکا هر کدام مدت ها در بنیاد راکفلر فعالیت داشته وحتی ریاست آن را برعهده داشته اند.یکی از سیاست های بنیاد راکفلر، تأسیس مراکز عمده فرهنگی و پژوهشی در آمریکا است که درخصوص تدوین و طراحی سیاست های جهانی آمریکا و بنگاه های تجاری خانواده راکفلر فعالیت می کنند. حتی گفته می شود، برخی از دانشگاه های بلندآوازه آمریکا نظیر «هاروارد» ، «برکلی»، «استانفورد» و … با حمایت مالی این بنیاد اداره می شوند.

[۱۴] – تهاجم فرهنگی، ص ۹۴

[۱۵] – تهاجم فرهنگی، ص ۹۴

[۱۶] – تهاجم فرهنگی، ص ۹۴

[۱۷] – همان

[۱۸] – صحیفه نور، ج ۱۱، ص ۲۰۴

[۱۹] – منافقون/۷

[۲۰] – تفسیر المیزان، ذیل آیه

[۲۱] – تفسیر نمونه، ذیل آیه

[۲۲] – فتح/۲۹

[۱] – انفال/ ۲۸

[۲] – تفسیر نمونه، جلد ۲، ص ۸

[۳] – اسراء/۶۴

[۴] – حدید/۲۰

[۵] – منافقون/۹

[۶] – آل عمران/۱۰

[۷] – تفسیر نمونه، جلد ۴، ص ۳۰۸

[۸] – لسان العرب، ماده فتن

[۹] – تفسیر راهنما، ذیل آیه

[۱۰] – جین شارپ (زاده ۲۱ ژانویه ۱۹۲۸) استاد ممتاز بازنشسته دانشگاه ماساچوست دارتموث است. وی همچنین نامزد جایزه صلح نوبل بوده‌است.اودر سال ۱۹۸۳ انستیتو آلبرت اینشتین را با هدف گسترش تحقیق، مطالعه و آموزش در زمینه استراتژی‌های مقابله بی‌خشونت با دیکتاتورها، نسل‌کشی و جنگ بناگذاشت. وی در موسسه آلبرت انیشتین در کمبریج ماساچوست فعالیت می‌کند. بعضی او را «کلاوزویتس مبارزات بی‌خشونت» می‌خوانند.جین شارپ دکترای فلسفه را از دانشگاه آکسفورد (۱۹۶۸) گرفت و پس از آن ده سال در انگلستان و نروژ به مطالعات گسترده در زمینهبی‌خشونتی پرداخت. آثار شارپ اثر قابل ملاحظه‌ای در روش‌های مبارزه در نقاط مختلف دنیا داشته‌است. از نمونه‌های اخیر آن می‌توان مبارزات جوانان در کشورهای کمونیست سابق در شرق اروپا را نام برد که در بسیاری از آن‌ها کتابچهٔ شارپ با عنوان از دیکتاتوری تا دموکراسی به‌صورت پایه‌ای برای این مبارزات به‌کار رفته‌است.برخی از آثار شارپ: سیاست مبارزه بدون خشونت (۱۹۷۳)، گاندی به‌عنوان یک استراتژیست سیاسی (۱۹۷۹)، قدرت اجتماعی و آزادی سیاسی (۱۹۸۰)، دفاع مبتنی بر افراد غیر نظامی (۱۹۹۰)، از دیکتاتوری تا دموکراسی و بسیاری دیگر. آخرین اثر شارپ با عنوان «کاربرد کنش بی‌خشونتی: تمرین قرن بیستم و پتانسیل آن در قرن بیست و یک» در ماه ژوئن ۲۰۰۵ منتشر شد

 

 

[۱۱] – جین شارپ و رابرت هلوی، جامعه مدنی ، مبارزه مدنی، ص ۳۸

[۱۲] – امام خمینی (ره)، صحیفه امام، ج ۲۱، ص ۲۷۸

[۱۳] – امام خامنه ای، حزب جمهوری اسلامی ۱۳۶۰

[۱۴] – انفال/۳۰

[۱۵] – تفسیر راهنما، جلد ۶، ذیل آیه ۱

[۱۶] – تفسیر نمونه، ذیل آیه

[۱۷] – تفسیر المیزان، جلد ۹، ص ۸۷

[۱۸] – توبه/۶۱

[۱۹] – تفسیر المیزان، ذیل آیه

[۲۰] – تفسیر آسان، جلد ۶، ص ۳۲۰

[۲۱] – هود/۲۷

[۲۲] – هود/۹۱

[۲۳] – تفسیر المیزان، جلد ۱۰، ص ۵۶۱

[۲۴] – همان

[۲۵] – همان

[۲۶] – انفال/۳۱

[۲۷] – تفسیر المیزان، ذیل آیه

[۲۸] – تفسیر نور، ذیل آیه

[۲۹] – توبه/۱۲۵

[۳۰] – همان

[۳۱] – نساء/۱۲۹

جنگ نرم از منظر قرآن(۱)

الحمد لله الذی مَنّ علینا بانزال القرآن الذی تبیان لکل شیء و ارسال

نبیه الامی لتبشیرنا بالجنه و انذارنا من النار ثم الصلاه و السلام علی جمیع

الانبیاء و المرسلین سیما خاتمهم و اشرفهم و اعظمهم ابی القاسم المصطفی

محمد صل الله علیه وآله الطیبین الطاهرین لاسیما الحجه عج الله تعالی فی

فرجهم

مقدمه

امروزه وسعت حملات نرم و سرمایه­گذاری کلان دشمنان ملت­های آزاده و اسلامی در این پیکار بر کسی پوشیده نیست. اما اینگونه از نبرد­ها ریشه در تاریخ دارد چراکه انسان با مطالعه آیات قرآن و تاریخ پیشینیان به درستی این ادعا پی خواهد برد. از طرفی در نزد ما کتابی است که تبیان لکل شیء و منبع هر آنچه که یک جامعه استکمالی به آن نیاز دارد، می­باشد. از این رو به نظر آمد که در این میدان نیز باید نگاهی به آن دریای بی­کران و غنی الهی انداخت و از راهکارهای آن بهره جست .

از آغاز حکومت اسلامی خصوصاً بعد از رحلت امام خمینی (ره) عملیات های نرم بر ضد ایران شروع شد. ابتدا جنگ نرم، بعد اعتقادی داشت که درآن، حمله دشمن به سمت عقاید ملت در مورد مسائل عاشورا و مهدویت صورت می­گرفت. دشمنان بعد از چند سال تلاش به این نتیجه رسیدند که ایرانیان دارای قدرت ترمیم در این عقاید هستند که در محرم و صفر انجام می شود و همه مردم در این زمان از خواب غفلت بیدار می شوند.

دومین مرحله جنگ نرم فرهنگی – سیاسی بود که با آغاز کار دولت اصلاح طلب شروع شد. البته تلاش های آن ها در این زمینه نیز با راهنمایی های رهبر معظم انقلاب و هوشیاری مردم ناکام ماند. نقطه اوج این مرحله از جنگ، در فتنه ۸۸ بود که در آن به خیال خام خود نقشه براندازی حکومت اسلامی را داشتند.

مرحله سوم ، جنگ نرم اقتصادی است . دشمن در زمان کنونی در حال اجرای فشار اقتصادی بر روی همه اقشار جامعه به ویژه طبقه مستضعفین است ،تا به خیال خود مردم را نسبت به حکومت و سیاست های نظام بدبین کرده و به اهداف خود برسد که البته با لطف و عنایت خداوند و راهنمایی نائب امام زمان (عج) و هوشیاری مردم به اهداف خود نخواهد رسید . حال باتوجه به اهمیت موضوع بر این آمدم که با استفاده از قرآن کریم که منبع تمام علوم و فنون است و آیات و سخنان بسیاری در این باره دارد به بررسی این موضوع و راهکارهای مقابله با آن بپردازم .

لاذم به ذکر است که سلسله مقالات جنگ نرم از منظر قرآن پایان نامه مقطع کارشناسی نگارنده بوده که در معاونت پژوهش حوزه ی علمیه قم به ثبت رسیده است.

 

 

 

 

 

 

 

 

فصل اول

کلیات

 

 

 

 

 

مقدمه

با بررسی تاریخ بشر به این حقیقت خواهیم رسید که همواره میان حق و باطل درگیری و نزاع وجود داشته ، از این رو قران کریم پرده از جنگی دائمی میان حق و باطل برداشته و فرموده : « وَ الْفِتْنَهُ أَکْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ وَ لا یَزالُونَ یُقاتِلُونَکُمْ حَتَّى یَرُدُّوکُمْ عَنْ دِینِکُمْ إِنِ اسْتَطاعُوا »[۱]؛ «فتنه از قتل بزرگتر است ، و مشرکان همواره با شما می جنگند تا اگر بتوانند شما را از دینتان منحرف کنند» . با آمدن اسلام به عنوان آیینی که در بردارنده تمام قوانین لازم برای سعادت جامعه بشری در همه قرون و اعصار است؛ دشمنان و کسانی که موقعیت ومنافعشان در گرو جهل و نادانی و عقب افتادگی جامعه بود با تمام تلاش شروع به مخالفت و مبارزه با آن کردند. لذا از روشهای مختلفی برای این منظور بهره جستند. اما از آنجا که قران تمام قواعد و قوانین لازم را درخود داراست در آیات قابل ملاحظه ای شیوه فعایت های دشمنان و همچنین راه های مقابله با آن را ذکر فرموده تا آنجا که دشمنان و منافقان بیم آن داشتند که مبادا آیه ایی نازل شود و اسرار ونقشه آنان را برملا سازد « یحذر المنافقون أن تنزل علیهم سوره تنبئهم بما فی قلوبهم قُلِ اسْتَهْزِؤُا إِنَّ اللَّهَ مُخْرِجٌ ما تَحْذَرُون »[۲]. منافقان مى‏دانند که به راستى بر پیامبر وحى نازل مى‏شود. از این رو بیم آن دارند که مبادا درباره اعمال آنان آیه‏اى بر رسول اللَّه نازل شود و سبب کشف نقشه‏هاى آنها گردد و حتى در آن آیه از آنان نام برده شود.

با این همه به سبب آنکه مردمى سست اراده و اسیر شهوات خود هستند، باز هم از مسخره کردن باز نمى‏ایستند و امر رسالت را جدى نمى‏گیرند. خداوند به زودى راز دلشان را آشکار خواهد کرد و آنچه را که از آن مى‏ترسند به همگان باز خواهد نمود.[۳] این دشمنی دیرینه که از زمان ظهور اسلام بوده امروز نیز ادامه دارد و دشمنان اسلام و جوامع اسلامی بخصوص دشمنان ایران، که با انقلاب شکوهمند خود قوانین اسلامی که درغبار طاغوت گم شده بود را احیا کرد و آنان را سرلوحه کار خود قرار داد و باعث شد تا جوامع مسلمان از خواب غفلت چند صدساله بیدار شوند، همواره در پی این بودند تا با شیوه ها و تاکتیک های گوناگون این انقلاب را به نابودی بکشند که اگر موفق می شدند، توانسته بودند رأس هرم را نابود کنند که به فضل آموزه های اسلام و قرآن و درایت و هوشمندی رهبر فرزانه تا الان ناکام بوده اند.

گوشه ایی از بیانات رهبر معظم انقلاب :

«همین که حالا معمول شده که در بیان ها و در تلویزیون و در توی تبلیغات و توی دادگاه و                                                                                              توی زبان همه می گویند جنگ نرم ، راست است، این یک واقعیت است، یعنی الان جنگ                                                      است. البته این حرف را من امروز نمی زنم من بعد از جنگ سال ۶۷ همیشه این را گفته ام ،                                علت این است که من صحنه را می بینم. چه بکنم اگر کسی نمی بیند؟»[۴]

انواع جنگ:

جنگها با توجه به معیار شدت و صلابت به سخت ، نیمه سخت و نرم تقسیم می شوند .

– مفهوم شناسی قدرت سخت ، نیمه سخت و نرم:

–   قدرت سخت:[۵]

قدرت سخت زمانی موضوعیت می یابد که استقلال و تمامیت ارضی کشور در خطر(بالفعل و بالقوه) هجوم نیروهای نظامی کشور دیگر یا اتحادی از کشورهای خارجی یا گروه های معارض مسلح داخلی قرار گیرد. در این فرایند معمولا هدف اشغال و یا جلوگیری از اشغال سرزمین است. اقدام های مبتنی بر قدرت سخت متکی به روش های فیزیکی و عینی همراه با رفتارهای خشونت آمیز ، براندازی و یا ضد براندازی آشکار و نیز حذف دفعی است.

با عنایت به این تعریف منازعه سخت مبارزه‌ای به شیوه نظامی و با هدف پیروزی و اشغال سرزمین هدف محسوب می گردد که این نوع از منازعه بیشتر در دوران استعمار کلاسیک مورد تاکید، استفاده و بهره برداری قرار می گرفته است .

قدرت نرم:[۶]

مفهوم قدرت نرم مقابل مفهوم قدرت سخت قرار دارد. در میان اندیشمندان حوزه قدرت و امنیت ملی،

جوزف­ نای به عنوان بنیان­گذار مفهوم جنگ نرم شهرت یافته است. او قدرت نرم را شیوه ای برای رسیدن به نتایج دلخواه، بدون تهدید و تشویق آشکار و ملموس می دانست.[۷] بر این پایه یک کشور و حاکمیت می‌تواند به مقاصد مورد نظر خود برسد چون کشورهای دیگر، ارزش های آن را می پذیرند و تحت تاثیر پیشرفت و اندیشه آن قرار می گیرند و در نتیجه خواهان پیروی از آن می شوند.در این مفهوم مهم ترین مسئله، تنظیم دستور العملی برای جذب دیگران است. بنابر این قدرت نرم، کسب آنچه می خواهید از طریق جذب کردن نه از طریق اجبار و یا پاداش است.

با توجه به آنچه در مورد قدرت نرم گفته شد می توان نتیجه گرفت که منازعه نرم به شیوه ای اطلاق می‌گردد که بر اساس قواعد آن ، قلب و مغز مردم کشور هدف به تصرف نیروی مقابل در می آید و آن گاه کسانی که قلب و مغزشان تسخیر شد در راستای اهداف دشمن خود عمل خواهند کرد. باید دانست که شیوه تسلط بر قلب‌ها از راه ارضاء – بر مبنای اصالت لذت – و کنترل افکار از راه اقناع – بر پایه اصالت منفعت – ممکن است. این بدان معنی است که رضایت افراد از چیزی، موجب زمینه سازی تصرف قلب آنان و قانع کردن افراد در هر زمینه ای ، منجر به سیادت بر تفکر آنها خواهد شد.

قدرت نیمه سخت:[۸]

قدرت نیمه سخت به لحاظ مفهومی در میان دو مفهوم بیان شده قبلی ، یعنی جنگ نرم و جنگ سخت، قرار دارد. به همین دلیل این قدرت دارای مولفه های مشترکی با هر یک از دو قدرت معرفی شده قبلی است.   قدرت نیمه­سخت مانند قدرت سخت می تواند از اعمالی مانند تهدید و ارعاب ، اجبار و تشویق برای اجرای منویات خود کمک بگیرد ، اما بر خلاف ماهیت قدرت سخت و در همسویی با قدرت نرم این اعمال را بدون یاری گرفتن از خشونت ممکن می داند. بدین لحاظ می توان گفت این نوع قدرت اگرچه دارای ماهیتی جداگانه است، اما آشکارا از دو قدرت نرم و سخت تاثیر پذیرفته و متقابلا بر آنها نیز تاثیر می‌گذارد.

در واقع بر اساس قواعد و ترفندهای منازعه نیمه سخت ، فردی را در کشور هدف بر سر کار می آورند که با وجود ملیتی یکسان با سایر مردم آن سرزمین ، خواسته یا ناخواسته ، کشور متبوع خود را در جهت منافع قدرت های بیگانه هدایت خواهد کرد. امروزه این مقوله، علاوه بر تسلط سیاسی بر کشورها، در تسلط بر بازارها و شریان های اقتصادی کشورهای هدف نیز مورد استفاده قرار می گیرد.[۹]

تفاوت جنگ نرم و سخت:

  • حوزه تهدید نرم اجتماعی، فرهنگی و سیاسی است، در حالی که حوزه‌ تهدید سخت امنیتی و نظامی می‌باشد؛
  • تهدیدهای نرم پیچده و محصول پردازش ذهنی نخبگان می باشد ، بنابراین اندازه‌گیری آن مشکل است، در حالی که تهدیدهای سخت؛ عینی، واقعی و محسوس است و می‌توان آن را با ارائه برخی از معیارها اندازه‌گیری کرد؛
  • روش اعمال تهدیدهای سخت، استفاده از زور و اجبار است، در حالی که در نرم ، از روش القاء و اقناع بهره‌گیری می‌شود. همچنین در تهدیدهای سخت تصرف و اشغال سرزمین وجود دارد ، در حالی که در تهدید نرم ، هدف تاثیر‌گذاری بر انتخاب‌ها، فرآیند تصمیم‌گیری و الگوهای رفتاری حریف و در نهایت سلب هویت‌های فرهنگی است؛
  • مفهوم امنیت در رویکردهای نرم شامل امنیت ارزش‌ها و هویت‌های اجتماعی می‌شود، در حالی که این مفهوم در رویکردهای سخت به معنای نبود تهدید خارجی تلقی می‌گردد؛
  • تهدیدهای سخت، محسوس و همراه با واکنش برانگیختن است، در حالی که تهدیدهای نرم به دلیل ماهیت غیر عینی و محسوس آن، اغلب فاقد عکس‌العمل است؛
  • مرجع امنیت در حوزه تهدیدهای سخت، به طور عمده دولت‌ها هستند، در حالی که مرجع امنیت در تهدیدهای نرم محیط فروملی و فراملی (هویت‌های فروملی و جهانی) است؛
  • کاربرد تهدید سخت در رویکرد امنیتی جدید عمدتاً مترادف با فروپاشی نظام‌های سیاسی- امنیتی مخالف یا معارض است، در حالی که کاربرد تهدید نرم در رویکردهای امنیتی جدید علیه نظام‌های سیاسی مخالف یا معارض، مترادف با فرهنگ‌سازی و نهادسازی در چارچوب اندیشه و الگوهای رفتاری نظام‌های لیبرال و دموکراسی تلقی می‌شود.[۱۰]

جنگ نرم نیز همانند جنگ سخت اهداف مختلفی دارد و قاعدتا هدف غایی هر دو آنها تغییر کامل نظام سیاسی یک کشور است که البته با اهداف محدودتر هم انجام می گیرد. در حقیقت جنگ نرم و جنگ سخت یک هدف را دنبال می کنند و این وجه مشترک آنهاست، در هر صورت هدف اصلی این جنگ، اعمال فشار برای ایجاد تغییر در اصول و رفتار یک نظام و یا به طور خاص تغییر خود نظام است .

اهمیت جنگ نرم:

امروزه جنگ نرم مؤثرترین، کارآمدترین و کم هزینه ترین و درعین حال خطرناک ترین و پیچیده ترین نوع جنگ علیه امنیت ملی یک کشور است، چون می توان با کمترین هزینه آن کشور را تهاجم خود قرار می دهد.

جنگ نرم به روحیه، به عنوان یکی از عوامل قدرت ملی خدشه وارد می کند، عزم و اراده ملت را از بین می برد، مقاومت و دفاع از آرمان و سیاست های نظام را تضعیف می کند، فروپاشی روانی یک ملت می تواند مقدمه ای برای فروپاشی سیاسی- امنیتی و ساختارهای آن باشد.

جوزف نای قدرت نرم را شیوه غیرمستقیم رسیدن به نتایج مطلوب بدون تهدید یا پاداش ملموس می داند.[۱۱]

این، شیوه غیرمستقیم رسیدن به نتایج مطلوب قدرت است. بر این پایه یک کشور می تواند به مقاصد مورد نظر خود در سیاست جهانی نایل آید، چون کشورهای دیگر، ارزش های آن را می پذیرند، از آن تبعیت می کنند، تحت تأثیر پیشرفت و آزاداندیشی آن قرار می گیرند و در نتیجه خواهان پیروی از آن می شوند. در این مفهوم آنچه مهم تلقی می شود، تنظیم دستورالعملی است که دیگران را جذب کند. بنابراین جنگ نرم از یکسو توانایی کسب آنچه که می خواهید از طریق جذب کردن نه از طریق اجبار و یا پاداش می باشد و از سوی دیگر نشان دهنده تفاوت های عمده آن با جنگ سخت می باشد.

[۱] – بقره، ۲۱۷

[۲] – منافقون، ۶۴

۱- تفسیر هدایت، ج ۴، ص ۱۸۳

[۴] – بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با هنرمندان، مورخ ۱۴/۱۶/۱۳۸

[۵] – hard power

Soft warfare -[6]

[۷] – جوزف اس .نای، قدرت نرم و رهبری، ترجمه عسگر قهرمانپور، فصلنامه عملیات روانی، بهار ۸۸، ش ۲۱، ص ۱۲۸

[۸] – semi hard power

[۹] – پایگاه اطلاع رسانی عملیات روانی و جنگ نرم، مفهوم شناسی جنگ نرم، امیر مهدی کلیدری

[۱۰] – پایگاه تحلیلی – اطلاع رسانی عماریون و پایگاه جامع و تخصصی جنگ نرم

[۱۱] – قدرت نرم؛ ابزارهای موفقیت در سیاست بین الملل، جوزف اس. نای