«اصالت تکامل» زیر تیغ تبلیغات بانکی

منتشر شده در: خبرگزاری رسا،

«هیتلر» در کتاب «نبرد من» فرمول معروفی را در زمینه «پروپاگاند» مطرح می­کند که شیوه بنیادین در تبلیغات جهان امروز بر اساس این فرمول واقع شده و آن عبارت است از: «وقتی می­خواهید جامعه­ای را به سوی چیزی بکشید، حیوانی­ترین و پست­ترین غریزه او را نشانه پروپاگاند یا تبلیغات خود قرار دهید. غده آب دهان او را برای یک آگهی کنسرو و غریزه جنسی او را برای آگهی یک جوراب یا یک اتوموبیل آخرین سیستم تحریک کنید». شاید شماهم به کرار از دیدن پرتعداد بیلبردهای تبلیغاتی در شهر به ستوه آمده باشید، و یا هنگام تماشای تلویزیون، و دیدن پیامهای بازرگانی، از خود پرسیده­اید که چه ارتباطی بین یک خانم زیباروی هفت قلم آرایش کرده با فرش ماشینی یا روغن مایع و دیگر اقلام خوراکی و غیر خوراکی می­تواند داشته باشد، و یا شاهد ابتذال تبلیغاتی که در رسانه­های مجازی وجود دارد بوده­اید، و این موارد و صدها نمونه دیگر ذهن شما را درگیر سوالاتی کرده باشد.

رسانه‌ها و تبلیغات سحرآمیز

ناگفته نماند که اگر بتوان با تسامح زیاد لفظ «سالم» را بر رسانه­های ایران اطلاق کرد، رسانه­های ما سالم­ترین رسانه­های دنیا هستند، اما با این حال از اطلاق شیوه جهانی تبلیغات که بر اساس فرمول مذکور است مستثناء و خارج نشده­اند. از این­رو در تبلیغات بانکها شاهد این حقیقت تلخ هستیم که برای جذب سرمایه مردم از جاذبه­های مادی جوایز گران­بهاء، خانه­های لوکس، اتوموبیل­های گران­قیمت، سکه و طلا و ده­ها زرق و برق گوناگون دیگر گرفته تا ساختمانهای چشم­گیر و تجملاتی در بهترین نقاط شهر که خود یکی از شیوه­های تبلیغاتی است بهره می­جویند که بنابر همان فرمول معروف و مرسومِ «پست­ترین غریزه بشر»، مادی­گرایی و دنیادوستی افراد را نشانه رفته­اند و با این مانور زرق و برق، دیده و عقل وی را سحر می­کنند.

و اما تبلیغات بانک‌ها؛ مسئله­ ای که این یادداشت پس از مقدمه فوق به دنبال آن می­رود در گرو پاسخ به سوال پیش­ رو قرار دارد که عبارت است از: «چرا رسانه­ های ما از این فرمول واحد جهانی که در تضاد با آموزه­های شریعت اسلام و اصول و اهداف حکومت اسلامی است بهره می­جویند؟ ثانیا؛ چه کسانی مهمترین نقش را در بزرگ­نمایی و پررنگ شدن افراطی بانک­ها ایفا می­کنند؟ ثالثا؛ هدف آنها از این «مطرح کردن» و «بزرگ­نمایی» چیست و چرا این کار را می­کنند؟ در این یادداشت به سوال اول پاسخ داده می­شود و پاسخ به سوالات دوم و سوم به یادداشت بعدی که ادامه همین نوشتار است موکول می­گردد تا از طولانی شدن کلام پرهیز شود.

توسعه یا تکامل؟

اینکه چرا در نظام جمهوری اسلامی که هدفش به مقتضی قید اسلامیت، تکامل و تعالی انسان­ها است نیز همانند نظام مستولی بر دنیای امروز که مبتنی بر «اصل توسعه» – آنهم ملخص در اقتصاد به نحوی که سایر وجوه مرتبط با توسعه مانند توسعه فرهنگی و آموزش و پرورش، ذیل برنامه «توسعه اقتصادی» تعریف و برنامه­ریزی می­شوند- در تبلیغات به معنای اعم و نیز در تبلیغات به معنای اخص که همان موضوع یادداشت پیش­رو است طبق فرمول جهانی «پست­ترین غریزه» پیش می­رود را باید در جایگزین شدن «اصالت توسعه» بجای «اصالت تکامل و تعالی» جستجو کرد. ادامه خواندن «اصالت تکامل» زیر تیغ تبلیغات بانکی

نقش عملیات رسانه­‌ای دشمن در کنش­‌های ساختارشکنانه

  • یادداشت منتشر شده در خبرگزاری رسا «اینجا»
    هشتگ تظاهرات سراسری برای حضور ساختارشکنانه، در روزهای اخیر؛ ۲۷ درصد از عربستان، ۷ درصد از انگلیس، ۵ درصد از فرانسه، ۵ درصد از آلمان و ۴ درصد از امارات بوده است. مابقی هشتگ‌ها از رژیم صهیونیستی، کانادا، سوئیس، هلند،  سوئد و … توئیت شده ­اند. همچنین آخرین بررسی­ ها نشان می­ دهد که ۷۴ درصد توئیت‌ها از خارج و تنها ۲۶ درصد از داخل بوده است و ۷۲۲۰۰ توئیت فقط از ریاض منتشر شده است. حال جای سوال است که آیا ۷۴ درصد خارج نشینِ یاد شده از گرانی و بیکاری رنج می­برند؟ و یا آنان نیز جزء مالباختگان مؤسسات اعتباری هستند؟ و آیا اصلاً کسانی که هشتگ تظاهرات سراسری را راه انداخته‌اند ایرانی هستند؟متن بالا را حتما در این روزها یا خوانده اید و یا شنیده اید، اما…

    اینکه ماهیت این کنش به معنای واکاوی «چیستی و کیستی آن چیست» یک سخن است، و اینکه چه عواملی دخیل در شکل گیری چنین حرکاتی هستند سخنی دیگر. پرداختن به ساحت نخست از هدف این نوشتار خارج است، اما در بیان بخش دوم یعنی عوامل دخیل در شکل‌گیری این حرکات، باید متذکر شد که عوامل عدیده ­ای این گونه رفتارهای ساختارشکنانه را رقم، و یا گسترش می­ دهند که البته پرداختن به همگی آنها از طاقت این یادداشت خارج است؛ اما بیان چند نکته، مهم به نظر می­ رسد که در ادامه بدان می‌‌پردازیم.

    نکته اول: نقش عملیات رسانه­ ای در کنش­ های ساختارشکنانه

    زمانی به این نکته که ۷۴ درصد توئیت­‌های تظاهرات سراسری از خارج کشور و عموما از طرف کشورهای معاند حکومت ایران ارسال شده توجه کنیم، بیشتر به نقش جنگ رسانه ­ای در مقوله کنش­ های ساختارشکنانه واقف خواهیم شد. و هنگامی که این مطلب را در کنار ده ­ها حربه رسانه­ ای در صدها شبکه و بنگاه خبری همانند بی بی سی، صدای امریکا، من و تو و کانال­ ها و سایت­ های فراوان و گوناگون و موسسات مختلفی که در زمینه براندازی نرم و عملیات روانی فعالیت دارند همچون موسسه بروکینگز، خانه آزادی، موسسه البرت انیشتین، موسسه هادسن، صندق اعانه ملی برای دموکراسی و ده‌ها موسسه و بنیاد دیگر و نیز بودجه­ های غیرقابل تصوری که برای این گونه امور به خصوص توسط ایالات متحده تخصیص داده می­ شود قرار دهیم، به یک پروژه در حال اجرا منتهی می­ شویم و آن، «جنگ تمام عیار رسانه­ ای» است، که تنها بخشی از سوغات­این جنگ در طول تقریبا چهار دهه انقلاب، وقایع سال ۸۸ بود.

    رسانه­ ها می­ توانند حقایق را وارونه نشان دهند، تحریف یا سانسور کنند، یا با انعکاس برخی اخبار واقعی و غیرواقعی و اختلاط حق و کذب به تحریک و تهییج افکار عمومی بپردازند، این همان غبار آلودکردن فضاست که مهم ترین هدف دشمن است. هنگامی که فضا غبارآلود شود و ابرهای آلوده و سیاه در آسمان واقع ظاهر شود، اولین اتفاقی که رخ می­ دهد اختلاط حق با ناحق است و به تعبیر هیرام جانسون، سناتور امریکایی، «هنگامی که جنگ آغاز می­ شود، «حقیقت» اولین قربانی است». در این فضای غبارآلود، حقیقت که خود اولین قربانی است گاهی در سایه مطالبات به حق مردم ذبح و به باطل تبدیل می­ شود. دیدیم که چگونه شعارهای معیشتی و به حق مردم تبدیل به «هم اسلام هم قرآن هر دو فدای ایران» و «عکس شهدای مدافع حرم» گشت و چه عجیب که همینان که این شعار را سر می­ دادند پرچم مقدس کشورمان را به آتش کشیدند!

    نکته دوم: تقابل رفتارهای ساختارشکنانه با مطالبات مردمی

    هیچ جامعه­ ای را نمی­ توان فرض کرد مگر آنکه در لایه­ های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و … آن مشکلات و معضلاتی موجود است. در واقع آن آرمان شهر چه از نوع اوتوپیای غربی و یا مدینه فاضله اسلامی، همواره ایده ­آل بشر بوده و آنچه که فی الواقع موجود است خالی از نقص نیست. اما راه رفع نقایص و تقریب به ایده­ آل چیست؟ ساختارشکنی یا مطالبه­ گری؟ و آیا اصلا ساختارشکنان مطالبه ­گرند یا نابودکننده مطالبه ­گری؟! نمی­ توان از این مسأله غافل ماند که اینگونه خشونت­ ها و اغتشاشات فضا را ملتهب و آسیب ­پذیر کرده و باعث از بین رفتن و فراموش شدن مطالبات برحق مردم می­ شود. ادامه خواندن نقش عملیات رسانه­‌ای دشمن در کنش­‌های ساختارشکنانه

تقدم دولت اسلامی بر جامعه اسلامی

منتشر شده در خبرگزاری رسا « اینجا »

سالهاست که رهبری معظم بر این نکته مهم که ما مرحله انقلاب اسلامی و تشکیل نظام اسلامی را پشت سر گذاشته و اکنون در مرحله تشکیل دولت اسلامی و سپس جامعه اسلامی و بعد از آن دو، مرحله تمدن عظیم اسلامی را پیش رو داریم، تاکید داشته، بلکه از عدم تشکیل دولت اسلامی و بدنبال آن جامعه اسلامی تاکنون ابراز تاسف نموده­اند. همچنین براینکه این پنج مرحله به همان ترتیب ذکرشده، در پی هم هستند و تشکیل مرحله ماقبل زمینه تشکیل مرحله مابعد است تاکید داشته­اند. قطعا پاسخ این پرسش که چرا انقلاب با اینکه درحال اتمام دهه سوم عمر خویش است هنوز موفق به تشکیل دولت اسلامی نشده، در گرو مسائل عدیده­ای است که پرداختن به آنها خود مجالی دیگر می­خواهد. اما آنچه که این نوشتار درپی آن است، علت تقدم ساحت دولت اسلامی نسبت به جامعه اسلامی است، که درصورت رسیدن بدان گوشه­ای از جواب پرسش بالا نیز تبیین می­گردد. پس سوال این یادداشت را می­توان اینگونه بیان کرد: چرا در اندیشه مقام معظم رهبری، ساحت دولت اسلامی بر جامعه اسلامی تقدم یافته است؟

پیش­تر باید گفت که هر یک از این پنج مرحله، تعاریف، معیارها و ویژگی­هایی دارند که باعث تمایز ماهوی با مراحل دیگر می­شوند و رهبری معظم انقلاب طی سالیانی این تمایزات را معرفی کرده­اند که در تصویر زیر مختصرا به این ویژگی­ها اشاره می­شود.

۰۸

همانگونه که در تصویر بالا مشاهده می­شود، معیار دولت اسلامی عبارت است از: تشکیل منش و روش اسلامی در بدنه دولت و حاکمیت. ذکر این نکته مهم است که دولت در اندیشه مقام معظم رهبری اعم از قوه مجریه و شامل هر سه قوه و مجموعه­های تحت آنها می­باشد.[۱] و نیز مراد از جامعه اسلامی صرف وجود اعتقاد به اسلام و اکتفا به باورهای ظاهری نیست بلکه منظور ظهور و تجلّی دستورات اسلامی در جامعه همانند استقرار عدالت در تمام ابعاد آن، ازبین رفتن تبعیض، ریشه کن شدن فقر، به ارمغان آمدن عزت حقیقی، و عینیت و فعلیت یافتن دیگر معیارها و آرمانهای اسلامی است.[۲]

دولت ترسیم­گر هندسه و الگوی کلی جامعه خویش است از این رو در کلمات معصومین مشاهده می­کنیم که رفتار یک جامعه را انعکاس رفتار حاکمان آن جامعه دانسته و فرموده­اند: «اَلنّاسُ بِاُمَرائِهِمْ اَشْبَهُ مِنْهُمْ بِآبائِهِمْ[۳]؛ مردم، به دولت‌مردان خود شبیه‌ترند تا به پدران‌شان». اگر هر جامعه­ای را به مثابه خانه­ای فرض کنیم که تمامی ساکنان آن جامعه به منزله فرزندان آن خانه­اند، به ناچار در راس این خانه باید سرپرست و مدیری باشد که به عنوان پدر این خانواده بزرگ، رهبری و اداره این خانه و اهل آن را بر عهده دارد. حال این سرپرست و پدر خانواده در هر شکل از جایگاه فکری، اخلاقی و رفتاری که قرار داشته باشد، بر فرزندان جامعه خویش تاثیر می­گذارد. ادامه خواندن تقدم دولت اسلامی بر جامعه اسلامی

حاشیه ای بر حوزه تمدن ساز

در همایشی که چند روز پیش با عنوان «حوزه بین الملل، #حوزه تمدن ساز» در مدرسه امام کاظم (ع) قم برگزار شد، از ضرورت توجه به رویکرد تمدنی اسلام، لزوم داشتن نگاه منظومه ای و فراساحتی، و لزوم توجه به گفتمان بین المللی در حوزه سخن به میان آمد که به حق این لزومات همگی از بایسته¬های ضروری در مسیر #تمدن سازی¬اند. اما سوال اساسی در راه تمدن سازی حوزه این است که آیا حوزه کنونی قابلیت تمدن سازی را دارد؟ آن مفاهیمی که ماهیت تمدن اسلامی حول آنها تشخص پیدا می¬کند امروز تا چه اندازه دغدغه حوزه است؟ البته پرداختن به تمامی آن مفاهیم بنیادین در این مجال نمی¬گنجد اما یکی از آن مفاهیم مهم «#عدالت» و «عدالتخواهی» است. حوزه کنونی تا چه میزان در تبدبل این مفهوم بنیادین به یک گفتمان رایج همت گذارده است؟ و آیا اساسا بحث تمدن سازی اسلامی بدون رویکرد عدالتخواهانه معنا پیدا می¬کند؟
جامعه امروز در حالی گرفتار حجم بالایی از بی¬عدالتی¬های اجتماعی، اقتصادی، قضائی، اختلاسها و تبعیضهای ناروا، مشکلات موسسات اعتباری و سوء مدیریت در سامان بخشی به آنها و … است و از حوزه و روحانیت انتظار فریادهای دادخواهانه و عدالت¬طلبانه خمینی وار دارد که متاسفانه شاهد موضع منفعلانه حوزه است. ثمره این انفعال و عدم موضع انقلابی و عدالتخواهانه، سلب اعتماد مردم از حوزه و روحانیت و بدبینی نسبت به آنهاست. آنان حوزه¬ای را می¬نگرند که دیگر همانند گذشته داعیه مبارزه با ظلم و عدالتخواهی ندارد! حوزه¬ای را نظاره می¬کنند که در طول تاریخ همواره سردمدار جنبش¬های #عدالتخواه و مبارز با ظلم بوده و امروز در سکوت فرو رفته است تا آنجا که حتی فاقد تشکلهایی همانند تشکلهای مطالبه¬گر دانشگاهی است. از خود سوال می¬کنند که حوزه را چه شده؟ چرا دیگر مثل گذشته حقوق مردم و مستضعفین را مطالبه نمی¬کند؟ و این سوالی است که امروز حوزویان و نخبگان حوزه باید بدان پاسخ دهند.
اگر امروز حوزه علمیه داعیه تمدن سازی اسلامی دارد آیا نباید حقیقت عدالتخواهی را که از ارکان اصلی ساخت تمدن اسلامی است در خویش زنده کند؟ در زمانی که اعتراضات مردمی نسبت به اوضاع فعلی روز به روز در حال افزایش است چرا حوزه سکوت خود را نمی¬شکند و به حمایت از #مستضعفین جامعه فریاد عدالتخواهی سرنمی¬دهد؟ نخبگان حوزه باید چاره¬ای بیاندیشند و تا دیر نشده حوزه را از این انفعال مخرب خارج کنند.

حلقه مفقوده آزادی

« منتشرشده در خبرگزاری رسا(اینجا) »

«آزادی» مفهومی است که همواره یکی از بحث برانگیزترین موضوعات داخلی و بین المللی جوامع بشری بوده است. مفهومی که همگان آن را تقدیس، و برای رسیدن به مطلوب خویش بدان چنگ زده­اند. هم موافقان دین خود را مدافع آزادی می­دانند هم مخالفان دین. هم موافقان اختلاط روابط پسر و دختر، منتقدین مسئله حجاب و مروجین بی­قیدی­های اجتماعی و لاابالی­گری­های اخلاقی استناد به آزادی می­کنند، و هم مخالفان این ولنگاری­ها و مدافعان ترویج احکام الهی و اصول اخلاقی. هم ایالات متحده به خود حق داده که به بهانه دفاع از آزادی، به ملتهای دیگر تجاوز کند و هزاران جنایت انجام دهد، هم ملتهای مبارز در مقابل آنان با نام آزادی ایستادگی می­کنند. این چه مفهومی است که این همه دچار تضادها و تناقض با ذات خویش شده؟ آیا در دل مفهوم آزادی حلقه مفقوده­ای موجود است که بتواند جوابگوی این همه تضاد و تناقض باشد؟ واگر هست، آن حلقه مفقوده چیست؟ شاید جواب را در ملزمات و بازدارنده­های حقوقی جستجو کنیم، اما بازهم به پاسخ حقیقی نخواهیم رسید چراکه خود بازدارنده­های حقوقی (چه حقوق را الهی و واضعش را خداوند بدانیم و چه بشری و از نوع اعتباریات بشری که در این صورت راه برای سوء استفاده­های نفسانی باز می­شود) احتیاج به یک اهرم برای کامل و صحیح اجراشدن دارند و این اهرم گزاره­های اخلاقی است که باعث می­شود نهادها و مجریان حقوق، در اعمال، اجرا و نظارت بر مسائل مختلف طرف حق را وانگذارند. یک قاضی زمانی قضاوتش عادلانه است که متصف به ملزومات اخلاقی و صفت عدالت باشد وگرنه هرچقدر هم نظارت سخت اعمال شود با یافتن کوچکترین مفرّی عدالت را ذبح خواهد کرد.

در مسئله «آزادی» نیز به همین شکل است و تنها اهرمی که می­تواند به طور یقینی آزادی را از مرزهای توحش خارج نگاه دارد «اخلاق» است که همان حلقه مفقوده آزادی در بسیاری از جوامع غربی و شرقی و اندیشه­ها و تعاریف سکولار از آزادی است. بنابراین پوچ بودن شبهه­ای که برخی مطرح می­کنند مبتنی براینکه اخلاقیات محدود کننده آزادی است ظاهر می­گردد، چراکه آزادی مادامی مقدس و قابل احترام است که خود مبدل به نقض آزادی و حقوق دیگری نشود که در آن صورت تبدیل به توحشی در لقای نام آزادی می­گردد و نام آزادی به همراه تقدس مفهومی آن ساتری می­گردد برای توحش برآمده از خروش نفسانیات و غرایز. البته این حرف به معنای این نیست که حدود آزادی تا آنجایی است که به آزادی­های دیگران لطمه وارد نکند چراکه این سخنِ به ظاهر زیبا، کلامی باطل است، بلکه آزادی باید به سمت تکامل و تعالی نفس انسانی حرکت کند اما اگر برای رهایی نفسانیات حیوانی باشد و باعث لطمه زدن به نفس انسانی و یا به تعبیر شهید مطهری، «خود عالی»[۱] شود باید محدود گردد، و این محدودیت، درحقیقت تحدید توحش و شهوات نفسانی است. این لطمه زدن به نفس انسانی، گاه بواسطه تجاوز به حقوق و کرامت دیگران حاصل می­شود و گاه بواسطه تجاوز به کرامت خویش، و در هر دو حالت «خود عالی» یا همان نفس انسانی فرد تنزل کرده و لطمه می­خورد.[۲]

این حقیقت(تبدیل آزادی به توحش) در جوامع امروزی کاملا مشهود و ملموس است، جوامعی که با زدودن اخلاقیات از گوهر آزادی، ادامه خواندن حلقه مفقوده آزادی

درآمدی بر انتظارات رهبر معظم انقلاب از حوزه­های علمیه(قسمت اول)

بسم الله الرحمن الرحیم

منتشر شده در ماهنامه مبلغان

حضور حضرت معصومه سلام الله علیها در شهر مقدس قم چنان حیاتی بدان دیار بخشید که موجب گردید قم و بلکه تمام ایران بعنوان مرکز اصلی معارف اهل بیت تبدیل گردد و امروز هم بمثابه قلبی فعال در پمپاژ معارف اسلامی در پیکره جهان اسلام باشد. حوزه علمیه امروز مدیون همین حضور حیات بخش است. و بواسطه اینچنین حوزه­ای بزرگان بسیاری رشد کردند که همچون ستارگانی در طالع تشیع می­درخشند. و امروز به برکت انقلاب اسلامی که خود ثمره علمی، اجتهادی، بصیرت دهی و آگاهی بخشی و مبارزاتی حوزه و بزرگان آن و در راس آنان حضرت امام خمینی(ره) است، حوزه علمیه از هر دوران دیگری موثرتر و دارای موقعیت حساس­تری میباشد. و به تعبیر مقام معظم رهبری: «حوزه علمیه بخصوص حوزه قم در هیچ دوره ای از تاریخ خود به قدر امروز مورد توجه افکار جهانی و انظار جهانی قرار نداشته است….امروز حوزه علمیه قم که در قله حوزه های علمیه قرار دارد یک چنین موقعیت حساسی را داراست…. حوزه علمیه بخصوص حوزه قم مادر این نظام است، بوجود آورنده و مولد این انقلاب و این حرکت عظیم است. یک مادرچگونه میتواند  از زاده خود، از فرزند خود غافل بماند…»[۱] « اگر روحانیت نبود شما بدانید این نظام تشکیل نمیشد، این انقلاب پیروز نمیشد، تا صد سال دیگر هم پیروز نمیشد»[۲]. حضرت امام خامنه­ای حوزه علمیه را بعنوان مادر و مولد انقلاب اسلامی می­خوانند و قطعا حوزه به عنوان مادر انقلاب در قبال فرزند خویش مسئولیت و وظایفی دارد که مقام معظم رهبری در طی سالیانی این وظایف را معرفی و مطالبه کرده­اند. از این رو بایسته است که حوزه علمیه بازخوانی مطالبات رهبری و تحلیل و واکاوی آنها و سپس عملیاتی کردن آنها را سرلوحه کار خویش قرار دهد. براین اساس این نوشتار قصد دارد تا گوشه­ای از مطالبات رهبری را در حد توان و مجالش عنوان کند.

  1. منحصر نشدن فعالیتهای علمی حوزه در فقه و اصول، و رفتن به سمت رشته­ها تخصصی؛

عدم انحصار علمی حوزه در فقه و اصول و رفتن به سوی گرایش­های تخصصی در کنار دروس متداول حوزه از مطالبات جدی رهبری بوده است، ایشان در این زمینه می­فرمایند: «وقتی ما میگوئیم فلان رشته‌ها بیاید، فلان کارها انجام بگیرد، بعضی میگویند آقا شما به فقه و اصول بی‌اعتنائی کردید؛ ما در حوزه، دیگر صاحب جواهر یا شیخ انصاری متخرج نداریم. این جزو حرفهای رائج است. من این حرف را قبول ندارم»[۳]

ایشان در ردّ این حرف دولیل ذکر می­کنند: ادامه خواندن درآمدی بر انتظارات رهبر معظم انقلاب از حوزه­های علمیه(قسمت اول)

وحدت کلمه مؤلفه ایجابی مفهوم مقاومت

منتشر شده در خبرگزاری رسا«اینجا»

توجه به وحدت کلمه از جمله مهماتی است که رهبر معظم انقلاب چه در سطح ملی و مسائل قومی و مذهبی و چه در سطح جهان اسلام و رابطه ملل و دول مسلمان به آن توجه بسیار دارند.

ایشان درباره این مسأله مهم می فرمایند: «من توصیه‌ام به مسئولان کشور، به نخبگان سیاسی، به برگزیدگان و برجستگان دینی، به آنهائی که منطقه‌ی نفوذ کلمه‌ای در میان مردم دارند، این است: تا آنجا که میتوانند، بر روی این اتحاد و انسجامِ باارزش ملت ایران تکیه کنند؛ ایمان به خدا و اتحاد، دین و اتحاد کلمه؛ این دو چیز است که میتواند کشورها را، ملتها را روی پای خودشان نگه دارد؛ قدرت مقاومت به آنها بدهد؛ و ملت ایران بحمدالله از این دو برخوردار است»(مورخ: ۱۸/۵/۱۳۹۲).

همچنین در بیست و هشتمین کنفرانس بین المللی وحدت اسلامی در اهمیت این باره فرمودند: «درباره‌ی پیغمبر می فرماید که«حَریصٌ عَلَیکم بِالمُؤمِنینَ رَءوفٌ رَحیم»(توبه: ۱۲۸). نسبت به مؤمن دارای رأفت [امّا] اَشِدّاءُ عَلَی الکُفّارِ رُحَمآءُ بَینَهُم؛(فتح: ۲۹) در مقابل کسانی‌که با شما دشمنی می­کنند و دشمن شما هستند «اَشِدّاء» باشید؛ یعنی سخت باشید؛ مثل خاکریزِ نرم نباشید که دشمن از هرجا خواست بتواند در شما نفوذ کند؛ مستحکم باشید، ایستاده باشید امّا «رُحَمآءُ بَینَهُم»، بین خودتان، دلهایتان با هم صاف باشد، با هم مهربان باشید؛ اسمها نتواند شما را از هم جدا کند، مرزهای جغرافیایی نتواند شما را با هم دشمن کند، مرزهای جغرافیایی نتواند ملّتها را در مقابل هم قرار بدهد؛ این از آن درسهای پیغمبر است. ما امروز – روز ولادت نبیّ اکرم – خوب است درس بگیریم؛ فقط تجلیل کردن و تعریف کردن از پیغمبر، کاری نیست که امروز از ما انتظار میرود؛ باید درس بگیریم، باید بخواهیم که آنچه را پیغمبر برای آن مبعوث شده است، تحقّق ببخشیم که عرض کردم اولویّت، امروز در دنیای اسلام اتّحاد است»(مورخ: ۱۹/۱۰/۱۳۹۳).

ایشان با این بیان که: «دشمن مکار بر آن است که با افروختن آتش جنگهای خانگی میان مسلمانان، انگیزه‌های مقاومت و مجاهدت را در آنان به انحراف بکشاند»(مورخ: ۸/۷/۱۳۹۳)، هدف از این آتش افروختگی و ایجاد جنگهای خانگی را در بوجود آمدن حاشیه امن برای رژیم صهیونیستی و کارگزاران استکبار عنوان می­کنند و راه اندازی گروه های تروریستی تکفیری را ناشی از این سیاست خبیثانه دشمن در از بین بردن انگیزه مقاومت و ایجاد حاشیه امن برای اسرائیل می­دانند(برگرفته از بیانات معظم له در مورخ: ۸/۷/۱۳۹۳) و به همه هشدار می­دهند که: «این هشداری به همه‌ی ما است که مسئله‌ی اتحاد مسلمین را امروز در صدر وظایف ملی و بین‌المللی خود بشماریم» (- بیانات در مورخ: ۸/۷/۱۳۹۳).

با رجوع به بیانات معظم له در میابیم که تقریبا از سال ۶۸ تا کنون در هیچ سالی نبوده مگر اینکه ایشان در مورد مسأله وحدت نکاتی را فرموده تا جایی که امروزه از ایشان به عنوان یکی از بزرگ‌ترین منادیان وحدت یاد می‌شود.

در مسیر تمدن‌سازی اسلامی؛ مؤلفه‌های توحیدمحوری

یادداشت منتشر شده در خبرگزاری رسا «اینجا»

وحدت کلمه اصلی قرآنی و عقلانی است به این معناکه اگر حتی در قرآن و آموزه­های اسلامی هیچ نص و یا ظهوری در مورد این اصل شریف نداشتیم، حکم عقل بدان کفایت می­کرد. چراکه عقل سلیم همواره اصل وحدت را به عنوان سپری در برابر تهاجمات و فتنه­های دشمن و یک مقوله راهبردی و استراتژیک قبول، و در مقابل آن سر تسلیم فرود می­آورد. اصلی که در آموزه­های اسلامی ریشه در توحید محوری داشته و قرآن در آیات متعددى مسلمانان را به وحدت کلمه، اتّحاد و اخوّت دعوت کرده که به برخى از آن ها اشاره مى شود:

۱-  آیه اعتصام :

وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّـهِ جَمِیعًا وَلَا تَفَرَّقُوا وَاذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّـهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَکُنتُمْ عَلَى شَفَا حُفْرَهٍ مِّنَ النَّارِ فَأَنقَذَکُم مِّنْهَا کَذِلکَ یُبَیِّنُ اللَّـهُ لَکُمْ آیَاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ؛  (آل عمران: ۱۰۳)

و همگی به رشته (دین) خدا چنگ زده و به راههای متفرّق نروید، و به یاد آرید این نعمت بزرگ خدا را که شما با هم دشمن بودید، خدا در دلهای شما الفت و مهربانی انداخت و به لطف و نعمت خدا همه برادر دینی یکدیگر شدید، و در پرتگاه آتش بودید، خدا شما را نجات داد. بدین گونه خدا آیاتش را برای (راهنمایی) شما بیان می‌کند، باشد که هدایت شوید.

دعوت به سوى اتحاد؛ در این آیه «مسأله اتحاد و مبارزه با هر گونه تفرقه» مطرح شده، مى‏فرماید: «و همگى به ریسمان الهى چنگ بزنید، و از هم پراکنده نشوید» (وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا). در باره اینکه منظور از« بِحَبْلِ اللَّهِ» (ریسمان الهى) چیست؟ مفسران احتمالات مختلفى ذکر کرده‏اند، بعضى مى‏گویند منظور از آن قرآن است، و بعضى مى‏گویند اسلام، و بعضى دیگر گفته‏اند منظور خاندان پیامبر و ائمه معصومین هستند.

در روایاتى که از پیامبر (ص) و ائمه اهل بیت نقل شده نیز همین تعبیرات گوناگون دیده مى‏شود، مثلا در تفسیر«در المنثور» از پیغمبر اکرم (ص) و در کتاب «معانى الاخبار» از امام سجاد (ع) نقل شده که فرمودند:« بِحَبْلِ اللَّهِ» قرآن است، و تفسیر« عیاشى» از امام باقر (ع) نقل میکند که فرمود: ریسمان الهى، آل محمد (ص) مى‏باشند که مردم مامور به تمسک به آن هستند. ولى نه این احادیث و نه آن تفسیرها، هیچ کدام با یکدیگر اختلاف ندارند، زیرا منظور از ریسمان الهى هر گونه وسیله ارتباط با ذات پاک خداوند است، خواه این وسیله، اسلام باشد، یا قرآن، یا پیامبر و اهل بیت او، و به عبارت دیگر تمام آنچه گفته شد، در مفهوم وسیع«ارتباط با خدا» که از معنى« بِحَبْلِ اللَّه» استفاده مى‏شود، جمع است. (تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازى، ج‏۳، ص: ۲۹)

سپس قرآن به نعمت بزرگ اتحاد و برادرى اشاره کرده و مسلمانان را به تفکر در وضع اندوهبار گذشته، و مقایسه آن «پراکندگى» با این «وحدت» دعوت مى‏کند، مى‏ فرماید: وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً؛ و نعمت (بزرگ) خدا را بر خود به یاد آرید که چگونه دشمن یکدیگر بودید و او در میان دلهاى شما الفت ایجاد کرد، و به برکت نعمت او برادر شدید. علامه در المیزان ذیل این آیه شریفه در مورد مسئله اتحاد و اینکه خداوند قرار دادن اتحاد را نعمتی از جانب خود شمرده میفرماید:  « «اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ» اشاره دارد به اینکه؛ اگر شما را به اعتصام و عدم تفرقه مى‏خوانیم بى‏دلیل نیست. دلیل بر اینکه شما را بدان دعوت کرده‏ایم، همین است که خود به چشم خود ثمرات اتحاد و اجتماع و تلخى عداوت و حلاوت محبت و الفت و برادرى را چشیدید و در اثر تفرقه در لبه پرتگاه آتش رفتید و در اثر اتحاد و الفت از آتش نجات یافتید، و اگر ما این دلیل را به رخ شما مى‏کشیم، نه از این باب است که بر خود واجب مى‏دانیم هر چه مى‏گوئیم، دلیلش را هم ذکر بکنیم و اگر ذکر نکنیم دلیل بر این است که گفتارمان حق نبوده، نه، گفتار ما همیشه حق است، چه دلیلش را هم ذکر بکنیم و چه نکنیم بلکه از این باب است که بدانید این تمسک به حبل اللَّه و اتحاد شما نعمتى است از ناحیه ما…..» (- ترجمه تفسیر المیزان‏، علامه سیدمحمدحسین طباطبایی، ج:۳، ص:۵۷۳). ادامه خواندن در مسیر تمدن‌سازی اسلامی؛ مؤلفه‌های توحیدمحوری

نقش بسیج عمومی در تشکیل دولت اسلامی

منتشر شده در:  خبرگزاری رسا

این نکته مهم که ما اکنون مرحله انقلاب اسلامی و تشکیل نظام اسلامی را پشت سر گذاشته و در مرحله تشکیل دولت اسلامی و سپس جامعه اسلامی و بعد از آنها تمدن عظیم اسلامی هستیم، به کرار در فرمایشات مقام معظم رهبری مورد تاکید واقع شده بلکه از عدم تشکیل دولت اسلامی و بدنبال آن جامعه اسلامی تاکنون ابراز تاسف نموده­اند. هر یک از این پنج مرحله تعاریف، معیارها و ویژگی­هایی دارد که باعث تمایز ماهوی با مراحل دیگر می­شود و رهبری معظم انقلاب طی سالیانی این تمایزات را معرفی کرده­اند. در تصویر زیر مختصرا به این ویژگی­ها اشاره می­شود.

۰۸

قطعا پاسخ این پرسش که چرا انقلاب بااینکه درحال سپری کردن دهه سوم عمر خویش است اما هنوز موفق به تشکیل دولت اسلامی نشده، در گرو مسائل عدیده­ای است که پرداختن به همه آنها در توان این مختصر نمی­گنجد، اما آنچه که این یادداشت به دنبال تبیین آن است عبارت است از؛ چگونگی تاثیر فرهنگ بسیج به مثابه اهرمی قوی در حرکت دولت به سمت اسلامی شدن در کنار سایر مسائل و اهرم­های تاثیرگذار در این مرحله مهم، و بدیهی است که فرهنگ بسیج اعم از نهاد بسیج است. فرهنگ بسیج مسئله­ای است که مقام معظم رهبری مکررا جامعه را نسبت به گرایش پیداکردن بدان تذکر داده­اند. در دیدار اخیرشان بمناسبت هفته بسیج نیز بعد از ذکر شاخصه­هایی از یک جامعه اسلامی در قالب بایدها و نبایدها، مردم را به سمت پذیرش فرهنگ بسیج تنبّه می­دهند؛ «این نظام سیاسی تا رسیدن به اهداف والای خود فاصله زیادی دارد ولی دستیابی به این اهداف با در صحنه بودن و تکیه بر نیروی انسانی مصمم و بااراده امکان پذیر است»، سپس تأکید می­کنند: «اگر آحاد نیروی انسانی، حرکت، هدف و شیوه بسیج را مبنای تلاش و فعالیت خود در میدانهای مختلف، قرار دهند، در واقع همه آحاد کشور بسیجی هستند…وظیفه اصلی نیروی مقاومت بسیج این است که با هماهنگ سازی ظرفیت ها، اراده ها و ابتکارهای مردم بویژه جوانان، برای رسیدن به اهداف والای جمهوری اسلامی، هم افزایی ایجاد کند تا شاهد یک حرکت سازندگی و تولید و پیشرفت از جانب میلیونها نفر از آحاد مردم، در بخشهای مختلف باشیم».

همانگونه که در ابتدای یادداشت اشاره شد تشکیل جامعه اسلامی متاخر از دولت اسلامی و ملزوم آن است، به عبارت دیگر، مادامی که دولت اسلامی تشکیل نشود سخن گفتن از تشکیل جامعه اسلامی بیهوده است. و در اینکه رهبری معظم مردم را به سوی فرهنگ بسیج سوق می­دهند کدی نهفته است که تحقق آن یکی از زمینه­های مهم ایجاد دولت اسلامی و سپس جامعه اسلامی است. شکل گرفتن فرهنگ بسیج در منظومه اندیشه­ای رهبر انقلاب متاثر از عواملی است از جمله: بیدار شدن، حساس بودن، انگیزه داشتن، ایمان، امید، تکیه به هدایت الهی و اعتماد به کمک الهی، مجاهدت معنوی و مخلصانه، پیشرو بودن در همه‌ی عرصه‌های اساسی زندگی، آگاهی و بینش چراکه بسیج نه صرفاً یک حرکت احساسی، که متّکی به دانستن، فهمیدن و بصیرت است. این عوامل، فرهنگی را شکل می­دهند بنام فرهنگ بسیج که خروجی و ثمره آن، عنصری است بنام اراده­ی ملی بر پیشبرد اهداف انقلاب اسلامی که یکی از مهمترین آنها که می­توان گفت اساس اکثر اهداف انقلاب محسوب می­گردد تشکیل دولت اسلامی است.

۰۰

اراده­ای که مظهر  فهم و شعور و آگاهی و دانش و بصیرتی تکامل یافته در فرهنگ یادشده است که اینک به نقصان وضع موجود آگاه است و رفع نقص را در تغییر و تشکیل دولت اسلامی که سومین مرحله انقلاب است می­داند. اراده و عزمی به بلوغ رسیده که دریافته است رسیدن به تمامی آرمانهای والای انقلاب جز از مسیر دولتی اسلامی میسر نخواهد شد. از آنجاکه رسیدن به جامعه اسلامی به عنوان مرحله چهارم انقلاب و یکی از اهداف مهم آن نیز در گرو رسیدن به دولت اسلامی است اهمیت تشکیل فرهنگ بسیج دوچندان می­شود و کدی که در تنبّهات رهبری معظم نهفته است آشکار می­گردد. بسیجی فردی است با ایمان راسخ، تقوا، بصیرت و بینش صحیح، دید و نگاهی ژرف و به دنبال تحولات مثبت، مبارزی خستگی ناپذیر، و جامعه­ای که فرهنگ بسیج در آن به فعلیت رسیده به مثابه یک بسیجی حقیقی می­اندیشد، تصمیم می­گیرد و رفتار می­کند. در این بین نباید از تاثیر عوامل دیگر تاثیرگذار در مقوله تشکیل دولت اسلامی همچون نقش رسانه­ها، اصحاب و لابی­های قدرت، احزاب و گروهها و … غافل شد که فرهنگ بسیج یکی از این عوامل و البته از مهمترین آنهاست.

تلخ کامی تلخ تر از ذات

طلاق مسئله­ای تلخ است که همین تلخی باعث شده بسیاری از پژوهشگران اشتهایی برای قلم زدن و کاوش در آن نداشته باشند. اما آنچه که باعث می­شود این حلال تلخ بیش از ذاتش تلخ کامی به بار آورد، نحوه عملکرد خانواده­ها در مواجهه با طلاق است، که از این پدیده یک آسیب اجتماعی و زائل کننده اخلاقیات فردی و اجتماعی ساخته که در اکثر موارد خلاف آموزه­های اسلامی و انسانی، و خلاف سبک زندگی اسلامی است. از آنجا که مسئله طلاق با تمام مسائلی که حول آن بوجود می­آید، بویژه مسائل مربوط به حوزه اخلاقیات و آسیب­های اجتماعی مربوط به آن، همگی ذیل مقوله سبک زندگی مطرح­اند و خود مقوله سبک زندگی ذیل مجموعه مباحث فرهنگ به معنای عام آن قرار دارد، لذا شایسته است که پژوهشگران حوزه فرهنگ به این مسئله توجه بیشتری داشته باشند. و همین نکته باعث شد که این حلال منفور موضوع این یادداشت قرار گیرد.

طلاق در سبک زندگی اسلامی تحت لوای «فارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ»‏[۱] قرار دارد، که البته قبل از آن امر به سازش و آشتی در صورت امکان داده تا در حد ممکن از وقوع طلاق پرهیز شود اما زمانی که هیچ گونه راهی برای ادامه زندگی متصور نیست گزینه «جدایی به وجهی نیکو» که آخرین راهکار در سبک زندگی اسلامی است در پیش رو قرار می­گیرد.

در این آیه، یکى از مهمترین و حساب شده‏ترین دستورهاى مربوط به زندگى زناشویى، مطرح، و آن اینکه زن و مرد یا باید به طور شایسته با هم زندگى کنند، و یا به طور شایسته از هم جدا شوند. همانگونه که زندگى مشترک باید روى اصول صحیح و طرز انسانى و شایسته باشد، جدایى نیز باید خالى از هر گونه جار و جنجال و دعوى و نزاع و بدگویى و ناسزا و اجحاف و تضییع حقوق بوده باشد این مهم است که همانگونه که پیوندها با صلح و صفا انجام گیرد جدایی­ها نیز توأم با تفاهم باشد، چرا که ممکن است در آینده این زن و مرد بار دیگر به فکر تجدید زندگى مشترک شوند، ولى بدرفتاریهاى هنگام جدایى چنان جو فکرى آنها را تیره و تار ساخته که راه بازگشت را به روى آنها مى‏بندد، و به فرض بخواهند مجددا با هم ازدواج کنند زمینه فکرى و عاطفى مناسب ندارند، از سوى دیگر بالآخره هر دو مسلمانند و متعلق به یک جامعه، و جدایى توأم با مخاصمه و امور ناشایست نه تنها در خود آنها اثر مى‏گذارد که در فامیل دو طرف هم اثرات زیانبارى دارد، و گاه زمینه همکاریهاى آنها را در آینده به کلى بر باد مى‏دهد. «امساک و جدایى به معروف» معنى وسیعى دارد که هر گونه شرائط واجب و مستحبّ و برنامه‏هاى اخلاقى را دربر مى‏گیرد و مجموعه‏اى از آداب اسلامى و اخلاقى را در ذهن مجسم مى‏کند.(تفسیر نمونه، ذیل آیه مذکور)

جامعه و خانواده­ها باید به این بلوغ برسند و خود را در برابر این پرسش قرار دهند که چه لزومی دارد زمانی که دو فرد نمی­توانند بایکدیگر زندگی کنند و هیچ راه سازش موثری هم باقی نمانده دو خانواده و گاهی دو طایفه باهم به نزاع و ستیز برخیزند و حرمت­های فی مابین را از میان بردارند؟ مسئله «جدایی شایسته» فارغ از بحث طلاق در هر رابطه­ای متصور و نیکو است، و یک اصل در سبک زندگی اسلامی، و اخلاقی حسنه در حوزه فرد و اجتماع محسوب می­گردد. چه خوب و پسندیده است که انسان نه فقط در زندگى زناشویى خویش، بلکه در هر گونه ارتباطات و برنامه­های مشترک، مادامی که قادر به همکارى شایسته است ادامه دهد و هر گاه ادامه آن رابطه و یا دوستی دیگر مقدور نبود به طرزی نیکو و شایسته جدا شود. این مسئله یک اصل مهم است که متاسفانه در جامعه کنونی کمرگ شده. برگرداندن این اصل مغفول در متن جامعه و وارد کردن آن به الگوی رفتاری، محتاج به آموزش و صدالبته به ورود نهادهای مسئول در امر تربیت و فرهنگ است. در این بین از نقش رسانه­ها و مطبوعات نمی­توان غافل ماند، که البته سالهاست که شاهد تزریق فرهنگ متضاد با طلاق اسلامی در برخی از رسانه­ها هستیم و ادعای اینکه مقصر در بوجود آمدن بخش عمده­ای از وضع موجود همین رسانه­های غیرمتعهداند، به گزافه نیست.

[۱] – سوره طلاق: آیه ۲؛ (به وجهى نیکو از آنها جدا شوید)

«بازی»؛ ابزار مدرن جوامع غربی برای استعمار

یادداشت منتشر شده در خبرگزاری رسا(اینجا)

#فرهنگ و تمدن بشری از دیرباز با مقوله «#اوقات_فراغت » عجین بوده و این قرابت با صنعتی شدن جوامع بیش از پیش پررنگ گشته است، همچنین از لحاظ ماهوی شاهد تغییرات بسیار زیادی در مقوله اوقات فراغت بوده­ایم، به گونه­ای که در هر دهه شاهد تغییرات زیادی در تعریف اوقات فراغت در بین افراد آن دهه هستیم و به همین نحو در بین نسل های مختلف و نیز فرهنگ های گوناگون.

مفهوم «اوقات فراغت» مصادیق گوناگون و متعددی را شامل می‌­شود که در نسل­‌ها، اقوام، فرهنگ­ ها و زمان­ های مختلف، این مصادیق تفاوت های زیادی باهم داشته­ اند. یکی از این مصادیق که سهم بالایی را در مقوله «اوقات فراغت» و نیز در مقوله «تربیت» به خود اختصاص می­ دهد و امروزه به یک مسأله استراتژیک در جوامع مختلف تبدیل شده و بخش بالایی از برنامه­ ریزی­ ها و بودجه­ ها بدان اختصاص داده شده، مقوله «بازی» است.

تأثیر بسیار بالای بازی­‌ها بر فرهنگ و نیز بر تربیت و شخصیت افراد نزد کارشناسان و خبرگان عرصه فرهنگ و تربیت امری پذیرفته شده و جای هیچ شک و تردیدی در آن وجود ندارد. بازی­ها در بستر زمان تغییرات زیادی به خود دیده ­اند و امروزه با ظهور بازی­های گوناگون رایانه­ای و آنلاین، دیگر مقوله بازی نه یک وسیله صرفا برای سرگرمی و سپری کردن بخشی از اوقات فراغت، که یک بستر جدید زندگی با فرهنگ و احکام مخصوص به خود در دنیای مجازی است. زندگی که در عین مجاز بودن گاهی به قدری با حقیقت تلاقی می­یابد که سایه­ی مجازش را بر سر حقیقت کشیده، مخاطبش را چنان در دنیای خود فرو می­برد که جهانِ حقیقتِ مخاطبش به مجاز تبدیل و آن دنیای مجازی به حقیقت؛ و مخاطب غرق شده در زندگی جدید ساعتها و روزها را در آن دنیای مدیریت شده بدست اصحاب قدرت سپری کرده، پی در پی هزینه می­کند، تدبیر و برنامه می­ریزد، می­خرد، می­ فروشد، به جنگ می­ رود و می­ کشد و سرزمین‌های نو فتح می­کند و… و صاحبان قدرت از این مقوله بعنوان ابزار و اهرمی برای فرهنگ سازی و فرهنگ زدایی در جوامع هدف استفاده می­ کنند.

همانگونه که اشاره شد بازی‌ها می­‌توانند در قالب­‌دهی به شخصیت افراد بویژه کودکان و نوجوانان بسیار موثر باشند. یک بازی توانایی این را دارد که صفاتی چون شهامت، ترس، خشونت، لطافت، صداقت، دروغ و فریب و … را در مخاطبش ایجاد و یا زمینه­ای برای تقویت و نهادینه کردن آنها باشد در افرادی که استعداد صفات مذکور را دارند. بعبارت دیگر بازی­ها می­توانند در به فعلیت رسانیدن صفات بالقوه مخاطبانش تاثیرگذار باشند. براین اساس یک بازی خشن می ­تواند صفت خشونت بالقوه را در فردی که از لحاظ شخصیتی زمینه­های خشونت در وی موجود است به فعلیت برساند.

مسأله خشونت و خشونت پروری به وسیله بازی مسأله­ ای است که به شدت توسط جوامع غربی و استعماری دنبال می­ شود. مسأله­ ای که می­ تواند وسیله­ ای برای اهداف شوم استعماری قرار گیرد. انسان ها در آن زندگانی جدید از همان سنین کودکی و نوجوانی با خشونت و ابزارهای خشونت آشنا شده و رشد می­ کنند؛ می­ کشند، سر می­ برند، مثله می­کنند و رقیب را از صحنه خارج و نابود کرده، سرزمین­های او را فتح می­کنند و به قلمرو خویش می­ افزایند و بدین ترتیب انسان های غرق شده در آن زندگی مدیریت شده تحت تعلیم و تربیت قرار گرفته و مشق خشونت می­ کنند. خشونتی که جزئی از احکام دنیای مذکور و در تضاد با ذات لطیف انسانی است. در دنیای مذکور انسانها هریک سربازها و مهره­ هایی هستند که در یک زمین ترسیم شده و تحت برنامه­ای از پیش مدون شده مدیریت می­ شوند تا پس از تعلیم و قالب دهی شخصیتی اهداف فرماندهان خویش را در جوامع هدف دنبال می­ کنند، بدون آنکه خود بدانند که مبدل به سربازان و مهره­هایی برای فرماندهانشان گشته­ اند. اولین و مهمترین پله این است که تا حد ممکن با تزریق و تعلیم خشونت، عواطف و لطافت انسانی کشته شود، چراکه اینها مانعی است بر سر راه اهداف فرماندهان دنیای مذکور. سربازها باید تا آنجا مطیع ­گردند که اگر فرمانده به آنها فرمان خودزنی و خودآزاری و یا حتی خودکشی بدهد اقدام به ضرب و جرح خویش وسپس همچون نهنگی در زمره نهنگ­های آبی(اشاره به بازی نهنگ آبی که در آخرین مرحله دستور به خودکشی می‌دهد) خودکشی کنند.

فرایند تربیت نیز در افراد مختلف بنا به میزان استعدادهای آنان مختلف است. برخی خیلی زودتر در این دنیا به بلوغ می­ رسند و برخی دیرتر. اما آنچه که مهم هست این است که در مسیر اهداف ترسیم شده باشند. تربیت یافتگان این دنیای مدیریت شده به علت تلاقی زندگانی مجازشان با جهان حقیقت و بلکه احاطه آن بر این، همان تعالیم خشن را اینک نه در زندگانی مجازشان که در دنیای حقیقی در قالب رفتارها و کنش­ های خشونت بار به اجرا درمی­آورند. حال با این توصیف به رفتارهای خشونت آمیز نوجوانان و جوانان در جامعه ما و دیگر جوامع بنگرید که متاسفانه در حال افزایش است. به نظر چه مقدار از این رفتارهای خشونت بار را می­توان در ارتباط با زندگانی مجازی آنها یافت؟ آیا بین پدیده تروریزم و این دنیای مدیریت شده مذکور هیچ ارتباطی وجود ندارد؟! چگونه می­ شود که یک انسان براحتی و با قصاوت کامل سر انسان دیگری را ببرد یا کودکی را مثله کند؟ آیا اینگونه صفات درنده و خوی وحشیانه جزء بواسطه تعالیم خشن می­تواند به فعلیت برسد؟ آن زندگانی مجازی تا چه اندازه­ای بر فعلیت یافتن این صفات تاثیرگذاشته است؟ آیا نباید خانواده ها بر حضور فرزندانشان در آن دنیای مدیریت شده هیچ کنترلی داشته باشند؟

دردناک­تر از اصل قضیه، مواجهه نهادهای مسؤول در این امر است که پس از خوابی طولانی و غفلتی عجیب در برابر آماج و حملات اینگونه از بازی­ ها، اینک که سر از خواب مرگ گونه زمستانی خویش بلند کرده ­اند و بجای برخورد ریشه­ ای با این موضوع به جابجا کردن مهره­ ها بسنده کرده­ اند. کأنّه هنوز به این درک نرسیده­ اند که مشکل اصلی، اصل قضیه، یعنی تعلیم خشونت است نه اینکه چه کسی دیگری را می­ کشد. ازاین رو می‌بینیم که جهت مقابله با فلان بازی غربی، زحمت کشیده و نسخه­ی وطنی آن را می ­سازند که در آن نیز اصل خشونت همچنان پابرجاست، منتهی اینک بجای اینکه سرباز مثلا آمریکایی ایرانیها را بکشد، این ایرانی ها هستند که آمریکایی­ ها را پاره پاره می­ کنند. یا بجای اینکه یک کاراکتر یُغُر و قلچماق بیگانه حریف های خود را تکه تکه کند، رستم یا سهراب و یا دیگر پهلوان های وطنی زحمت اینکار را به عهده می­گیرند!! و تنها چیزی که در این بین اهمیتی ندارد اشاعه فرهنگ خشونت در جامعه و پرورش نسلی خشن بواسطه کاراکترهای خارجی و یا کپی­‌های برابر با اصل ایرانی آن است.

 

ارتباط تحولات اجتماعی با چرخه فرهنگ

«یادداشت منتشر شده در خبرگزاری رسا»

در منظومه فکری رهبر معظم انقلاب، فرهنگ یک ملت، منشاء عمده تحولات آن ملت است. (مقام معظم رهبری، مورخ: ۸/۱۰/۸۳)  به عبارت دیگر، تمامی عملکردها، جهت گیری­ ها و تحولات یک ملت سرچشمه در فرهنگ آن ملت دارد و از سوی دیگر فرم‌­دهی فرهنگی وابسته به عواملی است که در یک چرخه صعودی و یا نزولی، بر تکامل و یا تنازل همدیگر تاثیر گذاشته و بستر تحولات منفی و یا مثبت، و نیز بسیاری از خصلت ها، باورها و کنش ­های یک ملت را فراهم می­ سازند.

ترسیم یک چرخه موثر در جامعه: بسیاری از عوامل جغرافیایی، محیطی، اجتماعی، اقتصادی، زبانی و … در شکل گیری فرهنگ تأثیرگذار هستند(مراد از فرهنگ، معنای عام آن است که شامل خلقیات، گرایش‌ها، تفکرات، ایمان، آرمان‌ها، رفتارها و … می شود). و از سوی دیگر فرهنگ(به همان معنای غام) نیز در بسیاری از همان عوامل تاثیر می­ گذارد. براین اساس هر جامعه در بطن خود با یک چرخه صعودی و یا نزولی روبه رو است که تمامی گزاره­ های اخلاقی، انسانی، اجتماعی و هرآنچه که در تعریف فرهنگ و در دایره آن می­ گنجد را در بر می­ گیرد. چرخه ­ای که یک سوی آن عوامل یاد شده، و سوی دیگرش فرهنگی متأثر از آن عوامل است که اینک خود به مثابه عامل و محرکی قوی در بسیاری از همان عوامل یاد شده تأثیری مثبت و یا منفی می­ گذارد. ادامه خواندن ارتباط تحولات اجتماعی با چرخه فرهنگ

نقش مطبوعات و خبرگزاری‌ها درگفتمان سازی دینی و فرهنگی

یادداشت منتشر شده در: خبرگزاری رسا

جایگاه و نقش رسانه، به ویژه مطبوعات و خبرگزاری­ ها در عصر حاضر بر کسی پوشیده نیست. مطبوعات در نظام دینی و اندیشه انقلابی به دلیل رسالت اسلامی و انقلابی منزلتی ویژه یافته­ اند. مهم ترین وظیفه مطبوعات در حکومت اسلامی با توجه به اندیشه مقام معظم رهبری، نقش فرهنگی آنان در معرفی و دفاع از ارزش ها و آرمان های مورد قبول این امت انقلابی و بالا بردن سطح آگاهی و معرفت آنان است.[۱] تا بدانجاکه بی­ توجهی و غفلت در برابر آرمان های انقلاب اسلامی و تضعیف و تحریف آنها توسط برخی از مطبوعات و خبرگزاری­ ها گناهی نابخشودنی است که در معرض قضاوت عمومی مردم و آیندگان و نیز در پیشگاه دادگاه الهی قرار دارد.[۲] دلیل این رسالت و نقش مطبوعات را باید در مردمی بودن نظام جمهوری اسلامی جستجو کرد.

حکومت اسلامی نظامی مبتنی بر مردم سالاری دینی است، و بقای حکومت مردمی جزء با ارتقای آگاهی و معرفت مردم نیست. این  چنین حکومتی که مردم در تولد و بقائش و در تمام تار و پود آن دست و سهم داشته و دارند، نمی­ تواند خود را مستغنی از درک و معرفت مردمش تصور کند، براین اساس همواره باید در پی ارتقای سطح آگاهی و تحلیل ملت خویش باشد چراکه در یک چرخه تکاملی، حکومت مردم را معرفت بخشی می دهد و بالا رفتن سطح آگاهی مردم سبب می­ شود تا استمرار حکومت دینی به دست مردم تضمین شود. براین اساس مقام معظم رهبری می­ فرمایند: «نظام ما اینگونه است، هرچه مردم بیشتر آگاه باشند، نظام جمهوری اسلامی بیشتر سود می­ برد. بنابراین، این نظام، به آگاه سازی مردم نیازمند است»[۳]. این رسالت و نقش مهم مطبوعات میسر نمی­گردد مگر در یک پروسه گفتمان­سازی دینی و فرهنگی.

وظایف مطبوعات در راستای گفتمان­ سازی مذکور را می توان علاوه بر «اعتلاء افکار جامعه و هدایت آنها»[۴] و نیز نقش فرهنگی آنها در «معرفی و دفاع از آرمانهای امت انقلابی»[۵]؛ در «تبیین حقایق»[۶]، «دفاع در برابر تهاجم بیگانگان»[۷] و «کمک به گسترش، تغییر و یا تأمین فرهنگ با ایجاد عادت»[۸] دانست که در نهایت باید به ایجاد یک بستر مناسب دینی و فرهنگی منجر شود. ادامه خواندن نقش مطبوعات و خبرگزاری‌ها درگفتمان سازی دینی و فرهنگی