جنگ نرم از منظر قرآن(۲)

فصل دوم

 

ابعاد جنگ نرم

 

در این فصل به ابعاد جنگ نرم از منظر قرآن می پردازیم.

لاذم به ذکر است که سلسله مقالات جنگ نرم از منظر قرآن پایان نامه مقطع کارشناسی نگارنده بوده که در معاونت پژوهش حوزه ی علمیه قم به ثبت رسیده است.

 

 

 

۱) انحراف بوسیله اموال واولاد

یکی از وابستگی ها و علائق انسان خانواده و اموال اوست به عبارت دیگر این دو گزینه درخیلی از افراد نقطه ی ضعف او بحساب می ایند. لذا دشمن با شناسایی این نقطه ی ضعف از آن به عنوان یک ابزار فشار استفاده می کند از این رو خداوند متعال می فرماید: «وَ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُکُمْ وَ أَوْلادُکُمْ فِتْنَهٌ وَ أَنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیم» [۱]«بدانید که اموال و اولاد شما وسیله آزمایشند و نزد خدا اجر بزرگی وجود دارد»

تعلّق بمال و فرزند برنامه زندگى انسان را دگرگون کرده و وظائف انفرادى و اجتماعى را متحوّل ساخته، و آزادى در فکر و عمل را از او سلب مى‏کند و قهرا اضطراب و اختلال در زندگى او ایجاد خواهد کرد.

در این آیه خداوند به مسلمانان هشدار می دهد که امور مادی و منافع شخصی پرده بر چشم و گوش آنان نیفکند و مرتکب خیانتهایی که سرنوشت جامعه آنها را به خطر می افکند نشوند.

فتنه در لغت به معنای مکر ، فریب، فساد، شرک، گناه و رسوایی آمده.[۲]

قرآن با تعبیرات مختلفى به فتنه بودن مال و فرزند و دل نبستن به آنها و امکان انحراف به واسطه‏ى آنها هشدار داده است، از جمله:

الف: امکان شرکت شیطان در مال و فرزند انسان. «شارِکْهُمْ فِی الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ» [۳]

ب: افزون‏خواهى در مال و فرزند و آثار منفى آن. «تَکاثُرٌ فِی الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ» [۴]

 

ج: بازدارندگى فرزند و مال از یاد خدا. «لا تُلْهِکُمْ أَمْوالُکُمْ وَ لا أَوْلادُکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ» [۵]

د: نجات‏بخش نبودن اموال و اولاد در قیامت. «لَنْ تُغْنِیَ عَنْهُمْ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ» [۶]

در آیه نکاتى به چشم مى‏خورد که نشان مى‏دهد آزمایش مال و فرزند بسیار سخت و جدّى و پیروز شدن در آن بسیار مهم است.[۷] همچنین ابن منظور در لسان العرب می نویسد فتنه یعنی ابتلا به امتحان و اختیار.[۸] شروع کردن جمله با کلمه اعلموا و منحصر کردن مال و فرزندان درآزمایش بوسیله آنها نشان می دهد که پیروزی افراد در این آزمایش امری دشوار است که اگر پیروز شود و موفق از این آزمایش بیرون آید در نزد خداوند اجرعظیمی دارد.[۹] (ان الله عنده اجرعظیم) . از آنجا که این وابستگی در اکثر افراد وجود دارد همواره دشمن درتلاش بوده تا با نفوذ در بین بزرگان و ایجاد انحراف فکری در فرزندان آنها، اولا باعث جدایی خط فکری و اعتقادی فرزندانشان ودر نتیجه انحراف فکری و اعتقادی در بیت آنها و در ثانی تحت فشار قرار دادن آنها توسط فرزندانشان و تحت الشعاع قرار دادن موضع گیری ها و سخنان آنها شود . با نگاهی به تاریخ موارد زیادی را می یابیم که بزرگانی بخاطر فرزندان و یا مادیات دیگر چشم خود را بر روی حق بستند. حال ممکن است برای خواننده محترم این سوال پیش آید که چرا تمرکز دشمن برروی به انحراف کشیدن بیت بزرگان وخواص جامعه وعلماء بوده؟ مطالعه تاریخ کشور گویای این است که هیچ فعالیتی بدون حمایت این قشر جامعه به نتیجه ننشسته .در نظام پهلوی ، تلاش فراوانی صورت می گرفت که از برخی روحانی نماهای دین فروخته برای توجیه عملکردهای خود استفاده کند.صدام نیز از این روش استفاده می کرد . پس اگر بتوان به نحوی این حمایت و رهبری فکری را تحت تاثیر قرارداد می توان برکنترل و مدیریت افکار وارزش ها و رفتارهای یک جامعه نفوذ کرد .

– جین شارپ[۱۰] دراین باره می نویسد:

از آنجا که رهبران مذهبی، معمولا علاوه بر علوم مذهبی به علوم اجتماعی نیز تسلط                                                        دارند، وجهه ی بسیار خوبی در میان مردم عامی و پیروانشان دارند ، می توانند فراتر از آموزه های دینی بر آنان تاثیر بگذارند. به هر صورت رهبران مبارزه، بایستی حرکت                                                    خویش را به گونه ایی هماهنگ کنند که رهبران مذهبی را به نفع جنبش وارد مبارزه                                     کنند.[۱۱]

– حضرت امام خمینی (ره) در منشور روحانیت ، این حقیقت را بیان می فرماید:

«استکبار وقتی که از نابودی مطلق روحانیت و حوزه ها ماُیوس شد ، دو راه را برای ضربه زدن (به روحانیت ) انتخاب کرد ؛ یکی راه ارعاب و زور ، دیگری راه خدعه و نفوذ ………………. یقیناً روحانیت مجاهد از نفوذ ، بیشتر زخم برداشته اند».[۱۲]

لذا استکبار جهانی کوشیده تا با انحراف دراین طبقه ، جلوی تاثیر گذاری آنها را بگیرد و بهترین راه برای رسیدن به این هدف ایجاد انحرافات فکری در فرزندان و خانواده آنها و فریب دادن آنها بوسیله مادیات است که باعث می شود نتوانند به درستی وظیفه هدایت فکری جامعه را انجام دهند.

البته این موضوع فقط منحصر به خواص نیست بلکه خداوند متعال به طور مطلق و به تمام اقشار و افراد جامعه خطاب فرموده که این دو عامل نباید سبب غفلت شما و چشم پوشی از حق شوند.

 

 

 

۲) محو کردن جایگاه ولایت

اساسی ترین و اصلی ترین رکن در جامعه اسلامی ولایت و رهبری جامعه است. به تعبیر دیگر این اصل محور اصلی حفظ نظام و یک پارچگی جامعه اسلامی است و طبق فرموده مقام معظم رهبری : «اگر ولی نباشد جامعه ازهم می پاشد چون محوری برای تجاذب و تشکل وجود ندارد.»[۱۳]

این اصل همواره کانون توجهات دشمنان ملت و اسلام بوده است و همیشه در تلاش بوده اند تا این جایگاه مهم را ازمیان بردارند و برای این هدف از انواع روشها و تاکتیک ها استفاده کرده اند. این دشمنی سابقه دیرینه دارد، خداوند متعال خطاب به پیامبراکرم می فرماید: «وَ إِذْ یَمْکُرُ بِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِیُثْبِتُوکَ أَوْ یَقْتُلُوکَ أَوْ یُخْرِجُوکَ وَ یَمْکُرُونَ وَ یَمْکُرُ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَیْرُ الْماکِرِینَ» [۱۴]

«ای پیامبر به یاد بیاور که مشرکان و کافران قصد داشتند تا با مکرو حیله رسالت تورا محو کنند و برای این کار سعی کردند تو را حبس کنند و برخی می خواستند تورا بکشند و برخی دیگر می خواستند از مکه اخراجت کنند و مکر و حیله می کردند و در مقابل خداوند هم بای آنان نقشه میکشید که خداوند بهترین نقشه کش ها است» .جمله (اذیمکر) گزارشی از مکرهای گذشته کافران دارد و جمله (یمکرون) خبراز توطئه گریهای آینده انان می دهد و بیان این خبر با فعل مضارع حاکی از استمرار این توطعه گریها است.[۱۵]

این نوع بیان اشاره به این مهم می کند که دشمنان درطول تاریخ همواره در پی ضربه زدن به بنیان و جایگاه رهبری و ولایت جامعه اسلامی است که آیه اشاره به مکر مداوم دشمنان برای محو کردن این جایگاه حیاتی دارد.

مگر در لغت به معنی تدربیر و چاره اندیشی و طرح نقشه است نه به معنای معروفی (حیله ) که درفارسی امروز دارد.[۱۶] راغب می گوید : کلمه مکر به معنای به کاربردن حیله برای منصرف کردن کسی از مقصودش است و این به دو صورت است، یکی ممدوح و دیگری مذموم ، اما مکر ممدوح آن است که به منظور عمل صحیح و پسندیده ایی ایجام شود و بنابراین خداوند فرموده : (والله خیرالماکرین ) واما مکر مذموم آن مکری است که به منظور عمل قبیح و ناپسندی به کار می رود و دراین باره فرموده : ( ولایحیق المکرالسیئی الا باهله ) ونیز فرموده : ( واذ یمکربک الذین کفروا )

تردیدی که در آیه به منظور بیان و شرح مکر کنندگان میان حبس، کشتن و بیرون کردن، نموده خود دلالت می کند بر اینکه مکاران درباره امر رسول خدا و خاموش کردن نور دعوتش که یگانه آرزویشان بود با هم مشورت می کردند.[۱۷] این شیوه در تمام اعصار ادامه داشته و امروز نیز دشمنان خارجی و داخلی ملت باتمام قدرت و توان و بااستفاده از رسانه ها و شبکه های اجتماعی و تبلیغات وسیع سعی می کند که به اقتدار این جایگاه خدشه وارد کند. آنها با فهم کلام حضرت امام (ره) که فرمود : «پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به کشورتان آسیبی وارد نشود» و درک موضع خطر در نظام الاهی همیشه درتلاش بوده اند تا با انحای مختلف اساس حکومت داری اسلامی که ولایت فقیه است را مورد هدف قراردهند . در سالهای پس از انقلاب اسلامی و تحقق حکومتی مبتنی بر این اصل مهم، شاهد آن بوده ایم که حمله به حریم ولایت در دو جبهه از سوی بیگانگان و مزدوران آن ها دنبال شده است. این هجمه به ۲ طریق بوده :

 

الف ) حمله به اصل ولایت فقیه حکومت فقهی به عنوان یک نظام سیاسی حاکم

ب) هجمه به شخص قرارگرفته دراین جایگاه والا.

در ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی با ملاحظه جو حاکم برجامعه ، ادارات و تابعیت محض از امام خمینی، غالبا نقشه های دشمن در حمله به شخص ولی عقیم می ماند، لذا درآن زمان بیشتر ایجاد تزلزل دراصل ولایت فقیه(جبهه اول) دردستور کار قرارداشت. این موضوع را در بیانات و مناظره های شاگردان امام خمینی (ره) که روشنفکران این فضا بودند میتوان مشاهده کرد. اما در زمان زعامت مقام معظم رهبری (حفظه الله) دشمنان بواسطه شکست های خود در متزلزل کردن جایگاه ولایت و نیز دریافت چراغ سبزهایی از سوی برخی افراد ذی نفوذ، تصور نمودند که فضا برای پیشبرد اهداف در جبهه دوم یعنی ترور شخصیت ولی فقیه مهیا شده است، لذا این تاکتیک در کنار شیوه پیشین قرار گرفت.

دشمنان پیامبر نیز از این شیوه (ترور شخصیت) برای ضربه زدن و تضعیف جایگاه ایشان استفاده می کردند؛ «وَ مِنْهُمُ الَّذِینَ یُؤْذُونَ النَّبِیَّ وَ یَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ»[۱۸]

کلمه” اذن” به معناى” گوش” است و اگر منافقین رسول خدا (ص) را” گوش” نامیده‏اند، منظورشان این بود که هر حرفى را مى‏پذیرد.[۱۹] این آیه یک نوع دیگر از رسوائى‏ها و قباحت‏هاى منافقین را بیان میکند و آن این است که به پیامبر اسلام صلى اللّه علیه و آله طعنه میزدند و میگفتند: محمّد صلى اللّه علیه و آله گوش است (یعنى بقدرى زود باور میباشد که به هر سخنى گوش میدهد) پیامبر عالیقدر اسلام صلى اللّه علیه و آله اینطور بود که به ظاهر انسانى نظر و طبق ظاهر با او رفتار مى‏نمود. و از باطن مردم تجسس نمیکرد.

این موضوع یک اصلى از اصول شریعت اسلام است که کثیرى از احکام اسلام بر آن مبتنى میباشد. منافقین از این موقعیت پیامبر صلى اللّه علیه و آله سوء استفاده مى‏نمودند و از زیر بار اطاعت خدا و رسول شانه خالى می کردند. بعدا که مى‏آمدند و عذرخواهى مى‏نمودند، پیامبر بزرگوار عذرشان را مى‏پذیرفت و عفوشان میکرد .

اما چقدر عجیب و غریب است که منافقین این فضیلت و بزرگوارى را به عنوان عیب مى‏پنداشتند و به وجود مقدس پیامبر عزیز پیامبر اسلام طعنه میزدند، و این را براى آنحضرت عیب دانسته میگفتند: هر سخنى را به سرعت تصدیق مى‏نماید، و آنچه مى‏شنود بدون اینکه تدبر کند و بین آنچه که قابل قبول، یا غیر قابل قبول است تشخیص دهد تحت تأثیر آن قرار میگیرد! در صورتى که اگر پیامبر صلى اللّه علیه و آله دروغ و نفاق آنانرا به رخشان میکشید و ایشان را به نحوى که مستوجب کیفر بودند عقاب مى‏نمود حتما براى آنان شرّ و عذاب مى‏بود، و از جهت دیگرى به آن بزرگوار اعتراض میکردند و میگفتند: پیامبرى است غلیظ القلب! و… . [۲۰]

آنها در حقیقت یکى از نقاط قوت پیامبر (ص) را که وجود آن در یک رهبر کاملا لازم است، به عنوان نقطه ضعف نشان مى‏دادند تا شخصیت پیامبر عالیقدر و عظیم الشاٌن اسلام را زیر سوال ببرند لذا قرآن بلافاصله اضافه مى‏کند که: به آنها بگو اگر پیامبر گوش به سخنان شما فرا مى‏دهد، و عذرتان را مى‏پذیرد، و به گمان شما یک آدم گوشى است این به نفع شما است! (قُلْ أُذُنُ خَیْرٍ لَکُمْ)

دشمنان حضرت نوح(ع) نیز از این شیوه بر علیه وی استفاده می کردند : «فَقالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ ما نَراکَ إِلاَّ بَشَراً مِثْلَنا وَ ما نَراکَ اتَّبَعَکَ إِلاَّ الَّذِینَ هُمْ أَراذِلُنا بادِیَ الرَّأْیِ وَ ما نَرى‏ لَکُمْ عَلَیْنا مِنْ فَضْلٍ بَلْ نَظُنُّکُمْ کاذِبِینَ» [۲۱] مخالفانِ حقّ، گاهى رهبران الهى را تضعیف کرده و مى‏گفتند: شما انسان‏هایى مثل ما هستید، نه برتر از ما، گاهى پیروان آنها را کوچک مى‏شمرند و مى‏گفتند آنها افرادى بى‏سر و پا و بى‏شخصیّت هستند، تا به واسته تحقیر و تضعیف پیروان و اطرافیان آن رهبر ، جایگاه و شخصیت وی را هدف قرار داده و تضعیف نمایند و گاهى نیز مکتب را تضعیف مى‏کردند و مى‏گفتند: سخن شما دروغ و افترا یا سحر یا افسانه‏هاى پیشینیان است و یا سخنان شما حرف‏هاى عادى است که اگر بخواهیم ما نیز مثل آن را مى‏آوریم.

دشمنان حضرت شعیب نیز از این ترفند برای تضعیف جایگاه او استفاده می کردند: : «قالُوا یا شُعَیْبُ ما نَفْقَهُ کَثِیراً مِمَّا تَقُولُ وَ إِنَّا لَنَراکَ فِینا ضَعِیفاً وَ لَوْ لا رَهْطُکَ لَرَجَمْناکَ وَ ما أَنْتَ عَلَیْنا بِعَزِیز» [۲۲]

بعد از آنکه جناب شعیب (ع) با مردم خود اجتماع کرده و آنان را با حجت خود مجاب کرد مردم دیدند در مقابل گفتار منطقى او هیچ حرف حسابى ندارند و به هیچ وجه نمى‏توانند از راه استدلال او را ساکت کنند لا جرم نخست گفتند که: بسیارى از گفته‏هاى او براى آنان نامفهوم است و معلوم است که اگر به راستى کلام گوینده‏اى براى شنونده‏اش مفهوم نباشد قهرا کلامى لغو و بى اثر خواهد بود و این سخن آنان کنایه از این بود که اى شعیب! تو حرفهایى مى‏زنى که هیچ فایده‏اى در آن نیست.[۲۳] آن گاه به دنبال لغو نشان دادن کلام او، به هدف تضعیف جایگاه وی و تخریب شخصیتش، گفتند: «وَ إِنَّا لَنَراکَ فِینا ضَعِیف» و ما تو را در بین خود ضعیف مى‏بینیم؛ یعنى اگر تو شخص نیرومندى بودى ما ناگزیر مى‏شدیم به فهم خود فشار بیاوریم تا کلام نامفهوم تو را بفهمیم ولى تو در بین ما نیرومند نیستى و ما مجبور نیستیم کلام نامفهوم تو را بفهمیم و به فهمیدن آن اهتمام ورزیم و آن را بشنویم و قبول کنیم، بلکه ما تو را در بین خود فردى ضعیف مى‏دانیم که نه به دستوراتش اعتنایى هست و نه به سخنان که با این حرف علناً در پی به زیر سوال بردن رهبریت وی بودند.

و آن گاه تهدیدش کردند که:« وَ لَوْ لا رَهْطُکَ لَرَجَمْناکَ» یعنى اگر ملاحظه این عده قلیل از بستگانت نبود تو را بطور یقین سنگسار مى‏کردیم، ولى ما ملاحظه جانب این چند نفر خویشان تو را مى‏کنیم و متعرض تو نمى‏شویم. و اگر بستگان او را رهط (یعنى عده‏اى کم) خواندند براى این بوده که اشاره کرده باشند به اینکه اگر روزى بخواهند او را به قتل برسانند هیچ باکى از بستگان او ندارند و اگر تا کنون دست به چنین کارى نزده‏اند در حقیقت نوعى احترام به بستگان او کرده‏اند.[۲۴]

سپس دنبال آن تهدید اضافه کردند که:« وَ ما أَنْتَ عَلَیْنا بِعَزِیزٍ» تا آن تهدید یعنى جمله« لَوْ لا رَهْطُکَ» را تاکید کرده، فهمانده باشند که تو در بین ما قوى نیستى و مقامى منیع ندارى، آن قدر محترم نیستى که رعایت جانبت از کشتنت باز بدارد نه، اگر بخواهیم به بدترین وجه که همان سنگسار باشد تو را مى‏کشیم و تنها چیزى که تاکنون ما را از این کار باز داشته رعایت جانب بستگان تو بوده، پس خلاصه گفتار اهل مدین این شد که خواسته بودند جناب شعیب را اهانت نموده بگویند: ما هیچ اعتنایى به تو و سخنان تو نداریم و تنها بخاطر رعایت جانب بستگانت تا کنون متعرض تو نشده‏ایم.[۲۵]

سیاست ترور و تضعیف در عصر ما نیز بسیار مورد استفاده دشمنان و عوامل آنان قرار می گیرد که البته در مواقع حساس کشور مثل انتخابات و بحران های خاص همچون فتنه۸۸ وحوادث کوی دانشگاه ۷۸ بیشتر ظهور داشته است.

درانتخابات مجلس نهم هم مشاهده کردیم که این گزینه جایگاه خاصی در پازل دشمن داشت بطوری که درتمام شبکه ها و رسانه های آنها این محورها را مشاهده می کردیم:

الف- القای سوء مدیریت

ب- القای سیاست سرکوب

ج- القای کانالیزه شدن بیت رهبری

د- القای شمایل انحصار گرایی در رهبر معظم انقلاب

۳) بی اهمیت جلوه دادن ارزشهای جامعه هدف

از دیگر فعالیت های دشمنان در نبرد نرم بی اهیمت جلوه دادن یک ارزش یا یک موفقیت در جامعه هدف است. مشرکان درزمان رسول اکرم(ص) از این شیوه برعلیه ارزش های جامعه مسلمانان استفاده می کردند قرآن کریم می فرماید: «وَ إِذا تُتْلى‏ عَلَیْهِمْ آیاتُنا قالُوا قَدْ سَمِعْنا لَوْ نَشاءُ لَقُلْنا مِثْلَ هذا إِنْ هذا إِلاَّ أَساطِیرُ الْأَوَّلِین»[۲۶]

« هنگامی که آیات ما برای ایشان قرائت می شود می گویند شنیدیم (چیز مهمی نیست) ما هم اگر بخواهیم مثل آن را می گوئیم اینها افسانه های پیشینیان است».

کلمه” اساطیر” به معناى احادیث و جمع” اسطوره” است، و بیشتر در اخبار خرافى استعمال مى‏شود. جمله” قَدْ سَمِعْنا” و جمله” لَوْ نَشاءُ لَقُلْنا” و همچنین تعبیر به” مِثْلَ هذا” با اینکه مى‏بایست گفته باشند” مثل هذه” و یا” مثلها” همه حکایت کلام مشرکین است، که اهانت ایشان را به آیات خدا و بى اعتنایى آنها را نسبت به مقام رسالت مى‏رساند. [۲۷]

همانطور که مشاهده می شود دشمنان سعی در بی ارزش جلوه دادن این معجزه بزرگ پیغمبر می کردند و وانمود می کردند که قرآن یک افسانه سرائی است نه بیشتر، جالب اینکه این سخن را درحالی می گفتند که بارها به فکر مبارزه با قرآن افتاده و از هر روش وشیوه ای استفاده کرده و از آن عاجز گشته بودند. همچنین معرفی قرآن به عنوان افسانه های کهن و دروغین از ترفندهای کافران برای مقابله با آن بوده تا این معجزه عظیم را در حد یک افسانه و داستان خیالی جلوه دهند . همچنین درآیه ۷۹ سوره توبه آورده شده که دشمنان اسلام به بی ارزش جلوه دادن کمکها و صدقات مومنان می­پرداختند و با مسخره کردن آنها سعی در بی اهمیت جلوه دادن کارشان داشتند؛ «الَّذِینَ یَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِینَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ فِی الصَّدَقاتِ وَ الَّذِینَ لا یَجِدُونَ إِلاَّ جُهْدَهُمْ فَیَسْخَرُونَ مِنْهُم». منافقان، کمک توانگران را ریا دانسته و مورد عیب‏جویى و طعن قرار مى‏دادند (یَلْمِزُونَ ) و کمک بى‏بضاعت‏ها را مسخره مى‏کردند(یَسْخَرُونَ). (یَلْمِزُونَ) که به معناى طعنه زدن است، درباره‏ى مؤمنان توانگر است و (فَیَسْخَرُونَ) در مورد مؤمنان تهیدست مى‏باشد.[۲۸] از جمله ابو عقیل انصارى با اضافه‏کارى، مقدارى خرما براى کمک به جبهه نزد پیامبر آورد، منافقان او را نیز مسخره کردند.در اینجا دشمن با مسخره کردن و طعنه زدن به انفاق و صدقات مومنان که به عنوان یک ارزش در جامعه اسلامی است ، سعی در بی ارزش نشان دادن و کمرنگ کردن این ارزش بوده ، و باز درآیه ۱۲۴ همین سوره می فرماید: (واذا ما انزلت سوره فمنهم من یقول ایکم زادته هذه ایمانا ) و هرگاه سوره ایی نازل شود کسانی از میان آنها گویند این سوره ایمان کدام یک از شما را افزود. ضمیر (منهم) به منافقان بر می گردد و استفهام در (ایکم زادته) استفهام انکاری است. انکار تاثیر گذاری قرآن بیانگر تحقیر آیات الهی می باشد. در واقع برخورد استهزاءآمیز منافقان در برابر آیات الهی قرآن به هنگام نزول شیوه ایی برای بی ارزش نشان دادن آموزه های الهی قران است.

و با این سخن مى‏خواستند عدم تاثیر سوره‏هاى قرآن و بى‏اعتنایى خود را نسبت به آنها بیان کنند، و بگویند این آیات، محتواى مهم و چشمگیرى ندارد، و مسائلى است عادى و پیش پا افتاده. اما قرآن با لحن قاطعى به آنها پاسخ مى‏دهد و ضمن تقسیم مردم به دو گروه، مى‏گوید:” اما کسانى که ایمان آورده‏اند نزول این آیات بر ایمانشان مى‏افزاید و آثار شادى و خوشحالى را در چهره‏هایشان آشکار مى‏سازد” (فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا فَزادَتْهُمْ إِیماناً وَ هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ)[۲۹]

و اما آنها که در دلهایشان بیمارى نفاق و جهل و عناد و حسد است، پلیدى تازه‏اى بر پلیدیشان مى‏افزاید”! (وَ أَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَتْهُمْ رِجْساً إِلَى رِجْسِهِمْ)[۳۰]

امروزه نیز این حربه جنگ نرم درابعاد و زمینه های مختلف فرهنگی ، سیاسی، علمی ، اقتصادی و اجتماعی بکار می رود . استکبار جهانی باهزینه های زیاد و قدرت رسانه ای خویش همیشه درپی آن بوده تا موفقیت های علمی، سیاسی،اقتصادی و……. ملت مارا بی ارزش جلوه دهد و با سانسور شدید رسانه ایی آنها را کتمان کند. عدم حضور تعدادی از گروه های اصلاح طلب را نشانه عدم پویایی این BBC در انتخابات مجلس شبکه

انتخابات جلوه می داد. دربحث های علمی نیز به همین شکل است و رسانه های غربی یا بدنبال سانسور این موقعیت ها بوده اند و یا کم اهمیت نشان دادن آنها ، که مصادیق آن در سالهای اخیر و با پیشرفتها و توسعه های علمی کشور زیاد بوده. که اگر بخواهیم به مصادیق آن ، مثل سانسور خبری به دام انداختن هواپیمای جاسوسی امریکا و در مرحله بعد کم رنگ نشان دادن این موفقیت اشاره کنیم، خود نیاز به نوشتن یک مقاله ی دیگر دارد. این اقدامات به این دلیل است که با بی ارزش نشان دادن موفقیتها ،آرمانها و ارزشهای یک جامعه در نظر اعضای آن جامعه ، موجب خود باختگی در افراد آن جامعه شوند .

جامعه ی خود باخته، از این رو که ارزشهای ناب و اصیل خود را نمی بیند و نمی شناسد و یا آنها را بی ارزش و کهنه می پندارد ، به دنبال ارزشهای جوامع دیگری است که به نظر او نو می آیند . در این زمان است که دشمن ضد ارزشها را در قالب های زیبا به او میدهد. و قران کریم در این باره چه زیبا و رسا فرموده؛ «الَّذِینَ یَتَّخِذُونَ الْکافِرِینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ أَ یَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّهَ فَإِنَّ الْعِزَّهَ لِلَّهِ جمیعاً »[۳۱]

اتّخاذ (فرا گرفتن) کافرین و انتخاب آنها براى متولّى بودن امور زندگى خود، و دور ساختن مؤمنین از خود کاری مبغوض و منهی در نظر شارع مقدس است. قهرا دشمنان امت اسلامی به دنبال این هستند تا عزّت و برترى و ارزشهای اصیل انیانی را در لذائذ نفسانى و تمایلات مادّى و تظاهرات دنیوى و بى‏بند و بارى و هوسرانى و خوردن و خوابیدن الغاء کنند، و در مقابل برنامه

هاى دیگر را ذلّت و خوارى و گرفتارى. به تصریح آیه ۱۳۸ همین سوره مبارکه کسانی که به دنبال خواسته های جوامع کفر رفته و دل به ضد ارزشهای دشمن- که آنها را به عنوان ارزش ارائه می دهد- می بندند، رفتاری منافقانه دارنند .

منافقان گروهى از افراد جامعه اسلامى‏اند که در دوستى خود گرفتار دوگانگى شده‏اند. یا به عبارت دیگر در جامعه اسلام و ایمان زندگى مى‏کنند ولى براى دست یافتن به قوت و عزت و مال و منال با جامعه کفر دوستى مى‏ورزند.

مثلا در جامعه امروز اسلامى گروه‏هایى را مى‏شناسیم که براى حصول قدرت و عزت تلاش مى‏کنند ولى چون به آن دست یافتند از انجام کارهایى جدى بر حسب ارزشهاى جامعه اسلامى سرباز مى‏زنند، یا در پى یافتن بیگانه ای هستند که به دامن او آویزند و بدین منظور سازمانهاى سیاسى راست یا چپ را برمى‏گزینند تا شاید به پایمردى آنان بدان قدرتى که خواهانش هستند دست یابند.

چه بسا روزى چند به سبب این وابستگى بر هموطنان و برادران خود سیادت مى‏یابند و این سیادت را به بهاى استقلال میهن و خوارى و بردگى ملت خود و درهم شکستن ارزشهاى آن مى‏خرند.

الَّذِینَ یَتَّخِذُونَ الْکافِرِینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ أَ یَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّهَ- کسانى که به جاى مؤمنان کافران را به دوستى برمى‏گزینند، آیا عزت و توانایى را در نزد آنان مى‏جویند .

نه، هرگز. نتوانند با گرایش به بیگانه به قدرت و قوت رسند، زیرا بیگانه چون سلطه یابد نخستین گروهى را که از صحنه قدرت بر کنار مى‏سازد همین گروه وابسته به او و خدمتگزار اوست .

پس عزت و قدرت این گروه در کجا نهفته است؟ آرى، در یک جا، کلید زرّین این گنجینه در دست کسانى است که به صفوف ایمان مى‏پیوندند و شوکت و قدرت ملت را تقویت مى‏کنند. اینان هستند که مى‏توانند در میان امتهاى خود سیادت و سرورى جویند و بس، زیرا :

فَإِنَّ الْعِزَّهَ لِلَّهِ جَمِیعاً- عزت به تمامى از آن خداست. [۱]

 

۴) تخریب فرهنگ اصیل اسلامی

 

فرهنگ یک جامعه باارزش ترین سرمایه آن جامعه است که به عنوان هویت و شناسنامه یک ملت شناخته می شود. دشمنان همیشه در پی آن بوده که بطور هنرمندانه این فرهنگ را خرد و ناچیز نشان دهند و به دنبال آن از میان بردارند. در دنیای امروز مراکز و سازمانهای مختلفی درزمینهای جنگ نرم و براندازی و انقلاب های مخملی درکشورهای هدف کار می کنند و راهکارها و شیوه های گوناگونی دراین زمینه طراحی می کنند .

اما بسیاری از این شیوه ها در دیرباز نیز مورد استفاده قرار می گرفته که در ادامه به آن اشاره می شود.

اهداف دشمن از تهاجمات فرهنگی را می توان در سه عنوان زیر خلاصه کرد:

الف ) سلطه فرهنگی :

آرزوى چیرگى فرهنگى بر کشورهاى دیگر مخصوصا بلاد اسلامی از دیرباز در اندیشه باخترنشینان مستکبر وجود داشته است . هدف از سلطه جوئی فرهنگی در دشمنان ، نابودی اسلام و حاکمیت طاغوت و مبارزه با اصالتهای فرهنگی و انسانی است . « فَلا تُطِعِ الْکافِرِینَ وَ جاهِدْهُمْ بِهِ جِهاداً کَبِیراً » [۲]

از کافران پیروى نکن و به وسیله‏ى قرآن (یا ترک پیروى از آنان) با آنان به جهادى بزرگ بپرداز.

 

 

 

  • نکته ها :‏

برخورد ما با کفّار چند مرحله دارد : اوّل: عدم اطاعت از آنان. «فَلا تُطِعِ» دوّم: مبارزه و جهاد. «وَ جاهِدْهُمْ» ؛ و جهاد و مبارزه نیز چند قسم است: جهاد با شمشیر که جهاد اصغر است، جهاد علمى با منطق قرآن و پاسخ دادن به شبهات دشمنان که جهاد کبیر است.[۳]

  • پیام‏ها

سازش با کفّار ممنوع است. «فَلا تُطِعِ» (هر گونه تقاضاى انحرافى کفّار را با قاطعیّت رد کنید) زمانى مى‏توانید در برابر کفّار، مستقل و مقاوم و با صلابت باشید که متمرکز باشید. «لَوْ شِئْنا لَبَعَثْنا فِی کُلِّ قَرْیَهٍ نَذِیراً فَلا تُطِعِ» یعنى اکنون که رهبرى در وجود یک پیامبر متمرکز است، شما نیرومندید، پس سازش نکنید. پیروى نکردن از کفّار کافى نیست، جهاد لازم است، آن هم جهادى بزرگ و همه‏جانبه. «فَلا تُطِعِ … وَ جاهِدْهُمْ بِهِ جِهاداً کَبِیراً» مبارزه‏ى منفى، یکى از شیوه‏هاى مبارزه است. (با ترک اطاعت از کفّار، با آنان جهاد کن) «فَلا تُطِعِ … وَ جاهِدْهُمْ» قرآن بهترین ابزار جهاد علمى و فرهنگى و نیرومندترین وسیله‏ى بحث و محاجه با دشمنان اسلام است. «جاهِدْهُمْ بِهِ» دشمنان شما براى تهاجم فرهنگى و فکرى تلاش‏ها دارند، شما هم بیکار نباشید چراکه «جاهِدْهُمْ» طرفینى است.[۴]

حضرت امام خمینی (ره) در مورد مبارزه با سلطه جوئی می فرمایند : « ما براى حیات زیر سلطه غیر، ارزش قائل نیستیم، ما ارزش حیات را به آزادى و استقلال مى‏دانیم. دستورات مذهبى را که مترقى‏ترین دستورات است، راه ما را معین فرموده است. ما با آن دستورات و تحت رهبرى بزرگ مرد دنیا، محمد

صلى الله علیه و آله، با تمام قدرتهائى که بخواهند تجاوز کنند به مملکت ما مبارزه خواهیم کرد. امروز مثل روزهاى سابق نیست که یک نفر بر یک امت سلطه داشته باشد و این یک نفر هم دست نشانده اجانب باشد و بخواهند به مملکت ما با دست او خیانت و تجاوز کند».[۵]

بدون شک منظور از جهاد در« وَ جاهِدْهُمْ بِهِ جِهاداً کَبِیراً» ، جهاد فکرى و فرهنگى و تبلیغاتى است، نه جهاد مسلحانه، چرا که این سوره مکى است و مى‏دانیم دستور جهاد مسلحانه در مکه نازل نشده بود. و به گفته مرحوم” طبرسى” در مجمع البیان این آیه دلیل روشنى است بر اینکه جهاد فکرى و تبلیغاتى در برابر وسوسه‏هاى گمراهان و دشمنان حق از بزرگترین جهادها است، و حتى ممکن است حدیث معروف پیامبر (ص):«رجعنا من الجهاد الاصغر الى الجهاد الاکبر»- ما از جهاد کوچک به سوى جهاد بزرگ بازگشتیم- اشاره به همین جهاد باشد.[۶]

این نوع بیان قران وتعبیر به جهاد و دستور به آن نمایانگر این مهم است که دشمنان به دنبال سلطه جوئی بر امت اسلام هستند. پس تمامی امت باید بیدار و هشیار به ندای حق لبیک گویند و با تمام توان در مقابل سلطه جوئی مستکبران بایستند و از آرمانهای خود دفاع کنند .

پژوهشهاى عمیق و همه‏جانبه، اندیشمندان و مستشرقان غربى را واداشته است تا اطمینان یابند که فرهنگهاى بومى براى آنان خطرساز بوده و در دراز مدت‏ چیرگى غرب و ادامه رابطه غیر انسانى شمال و جنوب را مورد تهدید قرار خواهد داد. از این رو با پوچ‏انگارى و نفى فرهنگهاى بومى به گسترش فرهنگ مصرفى خویش به مثابه فرهنگى امروزین و پیشرفته مى‏پردازند .

فرانتس فانون ، جامعه‏شناس الجزایرى در این باره مى‏نویسد: «در چنین شرایطى فرهنگ ملّى، آماج حمله دشمن است و آنها به شکل دقیق و سازمان یافته‏اى سر نابودى آن را دارند و استعمارگر، استعمار زده را متقاعد مى‏کند که فرهنگ او متعلق به دوران بربریّت و توحش است تا نسبت به طرد آن همّت گمارد».[۷]

در کشور ما نیز از سالیانى پیش، دستگاههاى تبلیغاتى غرب با کمک دستهاى آشکار و پنهان خویش تلاش وسیعى را در جهت هویت زدایى، نفى فرهنگ بومى و دگرگون ساختن خواستها و سلیقه‏هاى مردم آغاز کرده‏اند.

یکى از دست‏اندرکاران امور فرهنگى جمهورى اسلامى از این حقیقت تلخ چنین پرده برمى‏دارد:

مشاهده شده است با اینکه هنوز مدتى از عرضه لباسهاى مبتذل در اروپا نگذشته است، این لباسها در داخل تولید و افرادى از آن استفاده مى‏کنند؛ که این امر نشان‏دهنده یک ارتباط تنگاتنگ و زنجیره‏اى بین استکبار جهانى و عوامل داخلى آن است.[۸] امروزه با پیشرفت شتابان دانش و تحول چشمگیر تکنولوژى ارتباطات، سردمداران استکبار ضرورت مبارزه با فرهنگهاى بومى را بیش از پیش احساس مى‏کنند و در اندیشه بیمار خویش گیتى را دهکده‏اى مى‏پندارند که باید کدخداى واحد و فرهنگ واحد بر آن حاکم باشد.

یکی از اندیشمندان مسلمان در این باره مى‏نویسد :

«امپریالیسم جهانى که خود را کدخداى «دهکده جهانى»، مى‏داند، سعى دارد تا به مدد عوامل سرسپرده و عناصر ضد فرهنگى‏اش جریانهاى اصیل فرهنگى را مختل سازد و از طریق نقدهاى مسمومش، تمامى خصوصیات فرهنگى اقوام و ملل دیگر را کم‏رنگ و یا محو سازد؛ تا بتواند بر نیات پلیدش، مبنى بر یکپارچه کردن تمامى فرهنگهاى اصیل جهان به نفع «دهکده جهانى» مورد نظر خود جامعه عمل بپوشاند»[۹]

ب)سلطه سیاسی :

از آنجا که مستکبران تنها در دریای غرایز اشباع نشدنى غوطه ور بوده اند ، از تابش آفتاب فروزان وحى بى‏بهره اند و به چیزى جز بهره‏گیرى فزونتر از غرایز نمى‏اندیشند، استیلاى همه‏جانبه بر ملل ضعیف و محروم، و در اختیار گرفتن منابع حیاتى آنان از جمله اهداف پلید و غیر انسانى آنان است. آنها در دستیابى به این هدف شوم، از هر وسیله ممکن سود مى‏جویند بر همین اساس همواره سلطه سیاسى به‏عنوان کارآمدترین وسیله، مورد توجّه و استفاده آنها بوده است .اما در مقابل اسلام یک اصل کلی را سرلوحه مسلمانان قرار داده؛ اصل عدم سلطه کافران بر مومنان ،و فرموده :

«لا یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکافِرِینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ»[۱۰]

«وَ لَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکافِرِینَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلًا»[۱۱]

این آیات در واقع یک درس مهم سیاسى اجتماعى به مسلمانان مى‏دهد که بیگانگان را نه تنها به عنوان دوست و حامى و یار و یاور نپذیرند و فریب سخنان جذاب و اظهار محبتهاى به ظاهر صمیمانه آنها را نخورند، بلکه باید از زیر سلطه رفتن آنان نیز بپرهیزند زیرا ضربه‏هاى سنگینى که در طول تاریخ بر افراد با ایمان و با هدف واقع شده در بسیارى از موارد از این رهگذر بوده است.

تاریخچه استعمار مى‏گوید: همیشه ظالمان استثمارگر در لباس دوستى و دلسوزى و عمران و آبادى ظاهر شده‏اند.فراموش نباید کرد (واژه استعمار که به معنى اقدام به عمران و آبادى است نیز از همین جا گرفته شده) آنها به نام عمران و آبادى وارد مى‏شدند و هنگامى که جاى پاى خود را محکم مى‏کردند، بیرحمانه بر آن جامعه مى‏تاختند و همه چیز آنها را به یغما مى‏بردند.

جمله” مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ” اشاره به این است که در زندگى اجتماعى هر کس نیاز به دوستان و یاورانى دارد، ولى افراد با ایمان باید اولیاى خود را از میان افراد با ایمان انتخاب کنند و با وجود آنان چه نیازى به کفار بى رحم و ستمگر است، و تکیه بر وصف ایمان و کفر، اشاره به این است که این دو از یکدیگر بیگانه و آشتى ناپذیرند.[۱۲]

و در آیه بعد؛ از آنجا که کلمه( سبیل ) نکره در سیاق نفى است و معنى عموم را میرساند از آیه استفاده میشود که کافران نه تنها از نظر منطق بلکه از نظر نظامى و سیاسى و فرهنگى و اقتصادى و خلاصه از هیچ نظر بر افراد با ایمان، چیره نخواهند شد.

و اگر پیروزى آنها را بر مسلمانان در میدانهاى مختلف با چشم خود مى‏بینیم به خاطر آن است که بسیارى از مسلمانان مومنان واقعى نیستند و راه و رسم ایمان و وظائف و مسئولیتها و رسالتهاى خویش را به کلى فراموش کرده‏اند، نه خبرى از اتحاد و اخوت اسلامى در میان آنان است و نه جهاد به معنى واقعى کلمه انجام میدهند، و نه علم و آگاهى لازم را که اسلام آن را از لحظه تولد تا لحظه مرگ بر همه لازم شمرده است دارند.[۱۳]

پژوهشگران غرب در سایه بررسی­ها و تجربه‏هاى چندین ساله آموخته‏اند که گزینش افراد با استعداد و ساختن مهره‏هاى مورد نیاز، مطمئن‏ترین راه براى دستیابى به این سلطه اهریمنى است.

«موریسون» یکى از گردانندگان بنیاد راکفلر* دراین باره مى‏گوید:

«اگر ما به سرمایه‏گذارى بیشترى در زمینه تربیت کادرها و آماده‏سازى مغزها مبادرت ورزیم، دلارهاى ما به ‏اهرمى بسیار نیرومند تبدیل خواهند شد».[۱۴]

در این میان نه‏تنها مراکز آموزشى غربى بلکه بنیادهاى تعلیم و تربیت کشورهاى فرودست نیز موردبهره‏بردارى قرارمى‏گیرد. به ‏این‏ترتیب سرمایه‏هاى مادى و انسانى جهان سوم براى تربیت مهره‏هاى دست‏آموز سلطه‏جویان غربى بکار گرفته مى‏شود. «هرار» مدیر بنیاد راکفر در این باره چنین مى‏گوید:

«مکانهاى آموزشى مى‏توانند به مراکز اصلى تربیت افرادى مبدل شوند که مقامهاى رهبرى را در تشکیلات حکومتى، صنایع، بازرگانى، آموزش و پرورش و … در دست گیرند».[۱۵]

نامبرده در ادامه مى‏افزاید: «به وسیله تربیت افراد «بدقّت دستچین شده» اى که انتظار مى‏رود رهبران آینده باشند، مى‏توان بیشترین تأثیر را بر حرکت آن جامعه گذاشت».[۱۶]

استعمارگران نیک دانسته‏اند که با خرید افراد بومى و به کارگیرى ایشان در عرصه فعالیتهاى سیاسى براحتى مى‏توانند حضور ناپیدا و دیرپاى خود را در کشورهاى زیر سلطه بسط دهند. «چارلز بى‏فاز» از بنیاد راکفلر، با تأکید بر «اصل مهره‏سازى» آن را با اهمّیت‏ترین وسیله پیروزى نظام سلطه در پایدارى حاکمیت خود بر دیگر کشورها دانسته و مى‏گوید:

«مهمترین قدم در این راه (سلطه بر دیگر کشورها) باید تربیت افرادى در کشورهاى توسعه نیافته باشد که بتوانند به مردمشان در فهم تحولات جارى و آتى کمک کنند».[۱۷]

امام خمینى« قدس سره »که از دیرباز شیوه‏هاى اهریمنى استکبار جهانى را شناخته بود، در قسمتى از گفتار خویش مسلمانان را این‏گونه به بیدارى فرا مى‏خواند:

«مسلمانان جهان باید به فکر تربیت و کنترل و اصلاح سران خود فروخته بعضى از کشورها باشند … و به این سرسپردگان و نوکران هشدار بدهند و خودشان هم با بصیرت کامل از خطر منافقین و دلّالان استکبار جهانى غافل نشوند».[۱۸]

 

 

ج) سلطه اقتصادی:

یکی از اهداف مهم در تهاجم فرهنگی سلطه اقتصادی بر منابع کشور هدف است که از دیرباز دشمن از این حربه استفاده می کرده. قران کریم در این باره می فرماید : «هُمُ الَّذِینَ یَقُولُونَ لا تُنْفِقُوا عَلى‏ مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّى یَنْفَضُّوا …»     [۱۹]

کلمه” ینفضوا” مضارعى است که از مصدر” انفضاض” گرفته شده، و انفضاض به معناى متفرق شدن است، و معناى آیه این است که: منافقین همان کسانى هستند که مى‏گویند مال خودتان را بر مؤمنین فقیر که همواره دور رسول اللَّه را گرفته‏اند انفاق نکنید، چون آنها دور او را گرفته‏اند تا یاریش کنند، و اوامرش را انفاذ، و هدفهایش را به کرسى بنشانند، و وقتى شما به آنها کمک نکردید از دور او متفرق مى‏شوند و او دیگر نمى‏تواند بر ما حکومت کند.[۲۰]

امروز نیز دولتهاى استعمارى به پندار اینکه خزائن آسمان و زمین را در اختیار دارند مى‏گویند ملتهایى را که در برابر ما تسلیم نمى‏شوند باید در محاصره اقتصادى قرار داد تا بر سر عقل آیند و تسلیم شوند! این کوردلان تاریخ که شیوه آنها دیروز و امروز یکسان بوده و هست خبر ندارند که با یک اشاره خداوند تمام ثروتها و امکاناتشان بر باد مى‏رود و عزت پوشالى آنها دستخوش فنا مى‏گردد.[۲۱]

به جرات می توان گفت که اهم اهداف دشمن در تهاجم فرهنگی سلطه اقتصادی بر جوامع هدف می باشد. فرهنگی که در آن رسانه ها به ما القا می کنند چه بخور، چه بپوش و چه مصرف کن. این فرهنگ بیشتر مصرف کردن را ارزش می داند و این دقیقا نقطه مقابل ارزش های فرهنگی ما و دیگر کشورهای مسلمانی است که قناعت در آن یک ارزش اخلاقی وبرنامه زندگی تلقی می شده است.

این الگوی مصرفی طی چندین دهه گذشته از هر طریق ممکن در کشورهای غیر صنعتی، توسعه نیافته و یا در حال توسعه به نام راهی برای توسعه تبلیغ شده است و این کار تا حدی پیش رفته است که خصوصی ترین غرایز انسانی را به اهرمی جهت کسب درآمد تبدیل می کند . الگوی مصرفی که بر نیازهای جنسی برای کسب سود سرمایه گذاری می کند ، اخلاقیات جامعه را به سخره می گیرد تا از انسان یک برده مصرفی خلق کند.

در حالی که جامه اسلامی باید بر پای خود استوار باشد «فَاسْتَوى‏ عَلى‏ سُوقِه».[۲۲]

زمانی که از تهاجم فرهنگی حرف می زنیم نباید به راه دور برویم، تهاجم فرهنگی ابزاری است برای سلطه اقتصادی و این سلطه زمانی اتفاق می افتد که ما برای بر طرف کردن ساده ترین نیازهای خود به جای منطق عقلی به مصرف غیر منطقی متوسل می شویم و بعد برای توجیه مصارف و هزینه های بی منطق به دنبال توجیه عقلی می گردیم. در واقع صنایع بزرگ با ایجاد یک فرهنگ فراملی به تسهیل فروش کالاهای خود کمک می کنند. در حالی که یکی از اصول حاکم بر سیاست خارجی اسلام، که بر تمام روابط خارجی و بین المللی اسلام در زمینه های گوناگون نظامی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی حاکمیت دارد و کلیه روابط مسلمانان باید بر اساس آن برنامه ریزی شود، اصل مهم و اساسی «نفی سلطه» یا قاعده «نفی سبیل» است. در صورت عملی شدن این اصل و قاعده اسلامی، کفّار و بیگانگان کوچکترین راه نفوذ و تسلّط سیاسی، نظا

می و اقتصادی بر مسلمانان نخواهند داشت. این اصل و قاعده محکم ضامن حفظ استقلال اسلام و مسلمانان در تمام زمینه هاست؛ از اینرو، باید آن را دقیقاً شناخت و مورد عمل قرار داد تا راه هرگونه اسارت و بردگی سیاسی و فرهنگی و نظامی و مانند آن به روی مسلمانان بسته، و آزادگی و استقلال آنان تضمین شود.

بر اساس این قاعده، خداوند متعال در قوانین و شریعت اسلام، به هیچ روی، راه نفوذ و تسلّط کفّار بر مسلمانان را باز نگذارده است. پس شرعاً کافر در هیچ زمینه ایی نمیتواند مسلّط بر مسلمانان باشد. به عبارت دیگر، هرگونه رابطه و عملی که منجر به برتری کافر بر مسلمانان باشد ، انجام آن بر مسلمانان حرام است. بنابراین، نظام جمهوری اسلامی ایران بر پایه محور حفظ عزّت و سیادت مسلمانان و نفی سلطه بیگانگان است. از اینرو، سیاست خارجی اسلام همانند سیاست داخلی اش، بر پایه اصولی استوار است که اجرای صحیح آنها، آثار ارزشمندی در پی خواهد داشت که بدون رعایت آنها، ارتباط با ملل و دولت های جهان قوام نمی یابد و به درستی شکل نمی گیرد .

این صورت ثابت به اندیشه ها و مواضع سیاسی و امور خارجی اعتدال می بخشد و آن را از تندروی و کندروی و گرایشها و تنش های تباه کننده باز می دارد و به مسیر درست رهنمون می کندد و برای پذیرش اسلام و گسترش فرهنگ اسلامی در جهان، بستری مناسب و امن فراهم کرده و نیز از نفوذ فکر و فرهنگ غیر انسانی و طاغوتی پیشگیری می کند و گذرگاه سیاست استعماری را مسدود می سازد. از این روی، «نفی سبیل» با توجه به آیه «وَلَن یَجْعَلَ اللّهُ لِلْکَافِرِینَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلا»[۱] از زوایای گوناگون مورد بررسی قرار می گیرد.

 

 

مفهوم «سلطه»:

سلطه، که در لغت به معنی «قدرت از روی قهر»است[۲]، در فرهنگ سیاسی، به معنی «استعمار» (امپریالیزم) و در زبان قرآنی، به معنی «استکبار» به کار میرود وعبارت است از: تسلّط سیاسی و یا اقتصادی کشوری بر کشور یا کشورهای دیگر. هرچند در حقوق بین الملل، اصل بر تساوی حاکمیت دولتها و مبتنی بر احترام متقابل[۳] و عدم مداخله کشورها در امور داخلی یکدیگر است؛ اما واقعیتهای اجتماعی و سیاسی حکایت از وجود قدرتهای امپریالیستی و سلطه های گوناگون دارند که به صورت های اقتصادی، سیاسی و عقیدتی ظاهر می شوند. سلطه اقتصادی وقتی است که قدرتهای اقتصادی اولا، از طریق شرکتهای چند ملّیتی، منابع تولید و بازار مصرف[۴] کشورهای مستعد سلطه را در اختیار خود می گیرند و از این راه، با تأسیس مراکز صنعتی در آن کشورها، بهره کشی از کارگران با مزد اندک، تهیه مواد خام ارزان، و استفاده از معافیت های مالیاتی و ایجاد صنایع استخراجی و مونتاژ، کشورهای میزبان را عملا وابسته به خود میسازند. ثانیاً، با تأسیس بانک های استقراضی و پرداخت وام های پربهره به سرمایه داران خصوصی داخل کشورهای محروم، زمینه را بری استثمار فراهم مینمایند. ثالثاً، از طریق ایجاد شرکت های مختلط کشت و صنعت و با استفاده از امتیازات دولت میزبان، راه را برای تک محصولی کردن کشاورزی باز می کنند و با اضمحلال کشاورزی سنّتی، بازار مناسبی برای فروش محصولات کشاورزی خود فراهم می آورند. بدین روی، با تسلّط قدرتهای اقتصادی بزرگ بر بازار، مواد اولیه، جریانات پولی و بانکی و ابتکار عمل در سرمایه گذاریها، امتیازات و منافع راهی کشورهای سلطه گر و وابستگی و استضعاف متوجه کشورهای ضعیف میگردد.

قاعده «نفی سبیل» از قواعد مهم اسلامی و یکی از مستندات لازم الرعایه در حفظ عزّت و سیادت مسلمانان و نفی سلطه بیگانگان است که بر اساس آیه (وَلَن یَجْعَلَ اللّهُ لِلْکَافِرِینَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلا)[۵] خداوند هرگز کافران را بر مؤمنان تسلطی نداده است. ابتدا باید معنی واژه «سبیل» روشن شود. «سبیل» در لغت به معنی «راه» است، اما گاهی به معنی «شریعت و قانون» نیز به کار برده میشود. منظور از «سبیل» در اینجا، همان معنی اصطلاحی دوم است; یعنی قانون و شریعت. واژه «نفی» نیز در اینجا، به معنی «بسته شدن» است. پس مفهوم و معنی قاعده نفی سبیل کافران بر مسلمانان چنین است: خداوند در قوانین و شریعت اسلام، به هیچ روی راه نفوذ و تسلّط کفّار بر مسلمانان را باز نگذارده و هرگونه راه تسلّط کافران بر مسلمانان را بسته است.

پس کافر در هیچ زمینه ای شرعاً نمی تواند بر مسلمانان مسلّط شود و هرگونه رابطه و اعمالی که منجر به تفوّق کافران بر مسلمانان باشد، انجام آن بر مسلمانان، حرام است. با قاطعیت می توان گفت: قاعده «نفی سبیل» در روابط خارجی اسلام و مسلمانان ـ به اصطلاح ـ «حق وتو» دارد. اگر یک قرارداد سیاسی و اقتصادی و مقاوله نظامی و حتی فرهنگی به عنوان مقدّمه و زمینه تسلّط کفّار بر مسلمانان تلقّی شود، قاعده «نفی سبیل» آن قرارداد و مقاوله را باطل میسازد چرا که لسان قاعده «نفی سبیل» حکومت واقعی است بر ادلّه اولیه؛ یعنی به مقتضی این قاعده، هر عقد و پیمان و هر معامله و هر ایقاع و هر قراردادی به حسب طبع اوّلیاش اگر موجب علوّ و عزّت و شرف کافر بر مسلمان شود منتفی است و اعتبار حقوقی ندارد. بنابراین، دلالت این قاعده حکومت واقعی است بر ادلّه اولیه.

 

 

۵) معرفی الگوهای غیر اسلامی

تاثیر الگوها درجهت دهی به زندگی اجتماعی و فردی جوانان بر کسی پوشیده نیست . لذا خداوند متعال برای سیر استکمالی بشر الگوهای الهی و برتری را معرفی کرده:« لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ»[۶] کلمه «أسوه» به معناى اقتداء و پیروى است، و معناى «فِی رَسُولِ اللَّهِ» یعنى در مورد رسول خدا (ص)، و اسوه در مورد رسول خدا (ص)، عبارت است از پیروى او، و اگر تعبیر کرد به «لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ» شده، که استقرار و استمرار در گذشته را افاده مى‏کند، براى این است که اشاره کند به اینکه این وظیفه همیشه ثابت است، و شما همیشه باید به آن جناب تاسى کنید.و معناى آیه این است که یکى از احکام رسالت رسول خدا (ص)، و ایمان آوردن شما، این است که به او تاسى کنید، هم در گفتارش و هم در رفتارش.[۷]

یکی از شگردهای دشمن برای تسخیر ذهن وروح جوانان معرفی الگوهای متناسب با فرهنگ غرب است . به عبارت دیگر جایگزین کردن الگوهای خود بجای الگوهای آن کشور. برای این کار ابتدا باید نمادها وارزشها و الگوهای آن کشور رابه طورمستقیم و یا غیرمستقیم- که این روش موثرتر وبهتراست – تخریب و بی ارزش کرد و درپی آن نمادها و الگوهای خود را جایگزین کرد .در عصر نبی مکرم اسلام دشمنان وی به ایشان تهمت شاعر بودن ، دیوانگی ومجنون بودن ، افسونگر و …. می زدند تا با تخریب ایشان که به عنوان یک الگوی کامل از جانب خداوند متعال معرفی شده بود ، جلوی نفوذ او در قلوب آحاد جامعه را بگیرند اما غافل ا ز این که خداوند وعده داده که: «یُرِیدُونَ أَنْ یُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ یَأْبَى اللَّهُ إِلاَّ أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُون»[۸]

در عصر ما نیز دشمن در پی این هدف می باشد ، برای نمونه ریش نماد متدینین است که در جامعه اسلامی باید این انسان ها الگو باشند، اما دشمن با شگردهای مختلف که یکی از آنها نشان دادن افراد خشن، جنایت کار و تروریست درقالب فردی ریش دار سعی در تخریب این نماد و در پی آن جایگزین کردن قهرمان برتر برای جامعه می باشند.

با این کار در حقیقت، ناخود آگاه آلیناسیون و مسخ فرهنگی و ارزشی رخ می دهد و الگوی زندگی یک جوان مسلمان، یک غربی لیبرال بی دین معرفی می شود و تمام ارزوی این جوان ان می شود که مثل فلان هنرپیشه هالیوودی و یا فلان خواننده شیطان پرست، بپوشدو بخورد و بگوید و…. .[۹] برای اینکه یک ملت فرهنگ بیگانه را بپذیرد واز الگوهای آن پیروی کند لازم است که احساس کند خود چیزی ندارد و یا آنچه که دارد بی ارزش و غیر مفید است. این خود کم بینی و احساس نیازمندی سبب می شود، دست نیاز به فرهنگ والگوهای وارداتی آنان دراز کند.

۶ ) فتنه انگیزی

فتنه در لغت از ماده «فتن» گرفته شده و در معنای آن ابن منظور در لسان العرب آورده :« جِماعُ معنى الفِتْنه الابتلاء والامْتِحانُ والاختبار، وأَصلها مأْخوذ من قولک فتَنْتُ الفضه والذهب إِذا أَذبتهما بالنار» فتنه یعنی ابتلاء وامتحان و اختبار و بر گرفته از این جمله است : فتَنْتُ الفضه والذهب إِذا أَذبتهما بالنار-طلا و نقره را ذوب کردم تا ناخالصی آن گرفته شود- از این باب به طلاساز فتان نیز گفته می شود و شیطان را نیز فتان خوانده اند.[۱۰] این واژه در ۶۰ آیه قرآن تکرار و خطر آن به مراتب از قتل بزرگتر معرفی شده. فتنه انگیزی ابعاد وزوایای گوناگونی دارد که ما در اینجا به سه عامل که از مهمترین ابعاد فتنه است اشاره می­کنیم.

الف) ایجاد نزاع و اختلاف:

«وَ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ رِیحُکُمْ وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِین»[۱۱]

از خدا و رسول او پیروی کنید و از نزاع و درگیری بپرهیزید که باعث از بین رفتن اقتدار شما می شود و صبر پیشه کنید که خداوند با صابران است.

تجلی قدرت و عظمت یک ملت در اتحاد و یکپارچگی آنان است. هرگاه این اتحاد مخدوش شود اقتدار ملت هم سست می شود لذا خداوند حکیم به دنبال امر به اطاعت ازخود و رسولش، نهی از پراکندگی و نزاع می­کند.

زیرا کشمکش و نزاع و اختلاف ، نخستین اثرش سستی و ناتوانی و ضعف در مقابل دشمن است و نتیجه آن از بین رفتن اتحاد و اقتدار یک ملت، بوجود آمدن نزاع و اختلافات داخلی یا دامن زدن به آنها از دیگر سلاح های دیرینه دشمن است . هرجامعه ایی متشکل از قومیت ها و نژادها و آئین های مختلفی است که با ایجاد اختلاف درآنها می توان بقاء یک جامعه را دچار تزلزل کرد. در حال حاضر یکی از مهمترین برنامه های جنگ نرم غرب علیه ایران اسلامی ایجاد نزاع و درگیری های داخلی است.

مقام معظم رهبری در سخنان خود بر این مهم اشاره داشته اند: «یک بخش از جنگ روانی دشمن دامن زدن به اختلافات است . درداخل کشور ما اختلافات قومی ، مذهبی شیعه و سنی- اختلافات جناحی و اختلافات صنفی را ترویج می کنند».[۱۲]

اختلافات بیان شده در کلام مقام معظم رهبری ورودی های مناسبی برای نفوذ نرم دشمن است. تخریب وحدت ملی و تضعیف همبستگی اجتماعی ازشگردهای دشمنان جنگ نرم علیه جمهوری اسلامی است. در حال حاضر یکی از مهمترین استراتژیک های جنگ نرم علیه نظام جمهوری اسلامی ایران، تحریک قومیت ها است. مایکل روبین که یکی از تئوریسین های امریکایی است تاکید دارد که مهمترین عامل در جنگ نرم علیه ایران کمک به گسترش فدرالیسم قومی در آنجا است.[۱۳] همچنین ادوارک، لوتواک از عناصر ارتشی و مشاور نظامی امریکا، معتقد است یکی از راهکارهای تضعیف علیه ایران، ترویج قومیت گرائی است. باید با تحریک قومیت‌هایی نظیر بلوچ‌ها، کردها، اعراب خوزستان و آذری‌ها ایران را به سوی تجزیه سوق داد.[۱۴]

نیز دامن زدن به اختلافات مذهبی – سنی و شیعه – بخصوص میان ایرانیان و اعراب به ویژه بعد از انقلاب از دیگر برنامه های آنان علیه ملت ما بوده. از دیگر اقدامات آنان می توان بر ایجاد اختلافات نژادی بین اقشار جامعه اشاره کرد. با توجه به این که جامعه ما از اقوام مختلفی تشکیل شده، تحریک حس ناسیونالیستی درانها می تواند به تضعیف امنیت داخلی منجر شود .

از این رو خداوند متعال در این آیه شریفه عامل تضعیف و از بین رفتن اقتدار را نزاع و درگیری و به عبارت دیگر اختلافات داخلی معرفی می کند و مسلمانان را از آن نهی کرده. دشمنان در طول جنگ تحمیلی با دستاویز قراردادن جنگ بین ایرانیان و اعراب و باتحریک حس ناسیونالیستی اعراب سعی در دامن زدن به اختلافات نژادی داشتند به نحوی که رسانه های دشمن علت جنگ ایران و عراق را رویارویی دو ناسیونالیسم و دو تمدن نقل می کردند و این جنگ را، جنگ پارس و عرب می نامیدند. از این­رو در جنگ تحمیلی، دشمن با تحریک همین حس در اعراب خوزستان جریان خلق عرب را بوجود آورد و مشابه آن را در کردستان. دانیل برت[۱۵] که از عناصر کارگر انگستان است درخصوص اقوام عرب خوزستان فعالیت های وسیعی دارد و در شهر لندن انجمنی بانام دوستی اهوازی ها- انگلیسی ها تاسیس شده که یکی از عناصر موثر آن دانیل برت است.[۱۶]

اختلافات حزبی و گروه های سیاسی نیز از آن جلد اختلافاتی است که می­تواند منجر به دعواهای سیاسی و اجتماعی ، آشفتگی اجتماعی و سرپیچی های مدنی شود که نظیر آن را در انتخابات ۸۸ و بعد آن دیدیم. همچنین بوجود آوردن اختلافات درلقای دین و استفاده از نهادهای مذهبی و ادبیات زیبا و جذاب ازجمله دیگر اقدامات دشمنان در این راستا بوده که خداوند متعال نمونه ایی از این عمل را در آیه ۱۰۷ سوره توبه معرفی و از آن به مسجد ضرار تعبیر می کند و به پیامبر خویش دستور می دهد که آن را ویران کند.

ب) شایعه:

یکی از بهترین شیوه­های دشمن در فتنه­ها تولید شایعه می­باشد. این روش که به عنوان یکی از قدیمی­ترین تاکتیک ها در جنگ روانی شناخته می­شود از دیرباز مورد استفاده دشمنان بوده و در قرآن کریم از آن با عنوان «ارجاف» یاد شده و شایعه پراکنان را «مرجفون» می­نامد و در مورد آنها اینگونه می­فرماید: «لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْمُرْجِفُونَ فِی الْمَدِینَهِ لَنُغْرِیَنَّکَ بِهِمْ ثُمَّ لا یُجاوِرُونَکَ فِیها إِلاَّ قَلِیلا»[۱۷]

«اگر منافقین و آنها که در دلهایشان بیمارى است، و (همچنین) آنها که اخبار و شایعات بى اساس در مدینه پخش مى‏کنند دست از کار خود بر ندارند تو را بر ضد آنان مى‏شورانیم سپس جز مدت کوتاهى نمى‏توانند در کنار تو در این شهر بمانند.»

«الْمُرْجِفُونَ فِی الْمَدِینَهِ» کسانى بودند که در جامعه شایعه پراکنی می­کردند، خصوصا هنگامى که پیامبر (ص) و ارتش اسلام در غزوات بودند به تضعیف روحیه بازماندگان مى‏پرداختند، و خبرهاى کذبی را از شکست پیامبر و مؤمنین در جامعه پخش می­کردند.

کلمه «انتهاء» به معناى امتناع از عملى و ترک کردن آن است، و کلمه «مرجفون» جمع اسم فاعل از «ارجاف» است، و ارجاف به معناى اشاعه باطل، و در سایه آن استفاده‏هاى نامشروع بردن، و یا حداقل مردم را دچار اضطراب کردن است. و کلمه « لنغرینک» از « اغراء» است، و « اغراء» به معناى تحریک کسى است به انجام عملى. و معناى آیه این است که: سوگند مى‏خورم، اگر منافقین و بیماردلان دست از فساد انگیزى بر ندارند، و کسانى که اخبار و شایعات دروغى در بین مردم انتشار مى‏دهند، تا از آب گل‏آلود اغراض شیطانى خود را بدست آورند، و یا حداقل در بین مسلمانان دلهره و اضطراب پدید آورند، تو را مامور مى‏کنیم تا علیه ایشان قیام کنى، و نگذارى در مدینه در جوارت زندگى کنند، بلکه از این شهر بیرونشان کنى، و جز مدتى کم مهلتشان ندهى، و منظور از این مدت کم فاصله بین مامور شدن، و ماموریت را انجام دادن است.[۱۸]

و در آیه بعد یک دستور کلی مبنی بر مبارزه با این گونه افراد داده می­شود: «مَلْعُونِینَ أَیْنَما ثُقِفُوا أُخِذُوا وَ قُتِّلُوا تَقْتِیلًا»[۱۹] «اینان لعنت‏شدگانند. هر جا یافته شوند باید دستگیر گردند و به سختى کشته شوند»

فردی که با فتنه انگیزی امنیت جامعه را به خطر می­اندازد باید محاکمه و با شدت با وی برخورد شود.

ج) تبلیغات سوء:

از جمله کارهای فتنه انگیزان برپایی تبلیغات سوء بر علیه جامعه هدف است. تبلیغ به معنى رساندن و منتقل کردن افکار و عقاید و بازگو کردن ایده‏ها براى دیگران و سعى در گسترش و جاودانه ساختن آنها است.[۲۰]

قرآن کریم در باره می­فرماید: «وَ لَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ مِنَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا أَذىً کَثِیراً»[۲۱] «و از آنها که پیش از شما کتاب (آسمانى) داده شدند (یعنى یهود و همچنین) از آنها که راه شرک پیش گرفتند سخنان آزار دهنده فراوان خواهید شنید» شنیدن سخنان آزاردهنده فراوان حاکی از تبلیغات گسترده آنان می­کند. مسئله شنیدن سخنان ناسزا از دشمن وتبلیغات سوء آنان با اینکه جزء آزمایشهایى است که در آغاز آیه آمده، ولى بخصوص در اینجا به آن تصریح شده، و این بخاطر اهمیت فوق العاده‏اى است که این موضوع، در روح انسانهاى حساس و با شرف دارد از اینرو در ادامه آیه وظیفه‏اى را که مسلمانان در برابر اینگونه حوادث سخت و دردناک دارند بیان مى‏کند و مى‏گوید: «وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ ذلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ» اگر استقامت بخرج دهید، شکیبا باشید، و تقوى و پرهیزکارى پیشه کنید، این از کارهایى است که نتیجه آن روشن است و لذا هر انسان عاقلى باید تصمیم انجام آن را بگیرد.[۲۲]

همچنین می­فرماید: «لا یَغُرَّنَّکَ تَقَلُّبُ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی الْبِلادِ»[۲۳] رفت و آمد پیروزمندانه کافران در شهرهاى مختلف هرگز تو را نفریبد … گرچه مخاطب در آیه شخص پیامبر است ولى روشن است که منظور عموم مسلمانان می­باشند.

مهمترین ابعاد تبلیغات دشمن:

۱)تبلیغ علیه اسلام و قرآن:

با آمدن اسلام و نزول قرآن، دشمنان غرق در دنیا شده تبلیغات تخریبی و سوء خود را آغاز کردند و در این راه از هر اقدامی بهره می­بردند. قرآن کریم در این باره می­فرماید: «قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لا تَسْمَعُوا لِهذَا الْقُرْآنِ وَ الْغَوْا فِیهِ لَعَلَّکُمْ تَغْلِبُونَ»[۲۴].و آنان که کفر ورزیدند به مردم سفارش مى‏کردند که هنگام شنیدن صداى قرآن به آن گوش ندهید و جار و جنجال کنید به طورى که صداى شما بر صداى قرآن غلبه کند و در نتیجه کسى آن را نشنود. کلمه «الغوا» امر از مصدر «لغو» است، و لغو به معناى هر چیزى است که اصل و ریشه‏اى نداشته باشد، و در کلام به معناى آن گفتارى است که معنا نداشته باشد. وقتى گفته مى‏شود” لغى”، و” یلغو”،” لغوا” معنایش این است که کار لغو کرد، و مى‏کند. و کلمه« هذا» که اشاره به قرآن است، و دو باره نام قرآن را آوردن،« این قرآن»، دلیل بر این است که کمال عنایت را به قرآن و از بین بردن آن داشته‏اند.[۲۵]

یعنى هنگامى که کافران به تلاوت آیات قرآن گوش فرا می­دادند، و درک می­کردند: قرآن داراى یک جاذبه و حقیقت مخصوصى است که هر شنونده‏اى را به خود جذب می­نماید به یکدیگر می­گفتند: اصلا به تلاوت آیات این قرآن گوش ندهید. بلکه به هنگام تلاوت قرآن، شروع به سر و صدا و قیل و قال کنید، تا شاید به این وسیله بر قرآن و آورنده آن غالب شوید. ابن عباس می­گوید: هنگامى که پیامبر عالی­قدر «ص» در مکه بود قرآن مجید را با صداى بلند تلاوت می­کرد. مشرکان، مردم را از نزدیک شدن به آن بزرگوار طرد مى‏کردند، و از نزدیک شدن آنان به رسول خدا جلوگیرى می­نمودند، و به مردم می­گفتند: به تلاوت آیات این قرآن، گوش ندهید. بلکه به سر و صدا و لغویات بپردازید (تا صداى تلاوت قرآن، تحت الشعاع سر و صداى شما قرار گیرد) و بدین وسیله بر قرآن پیروز شوید! و هنگامى که پیامبر خدا آیات قرآن را با صداى آهسته تلاوت میکرد آن افرادى که دوست داشتند: صوت تلاوت قرآن را بشنوند نمى‏شنیدند.[۲۶]

همچنین می­فرماید: «وَ إِذا تُتْلى‏ عَلَیْهِمْ آیاتُنا قالُوا قَدْ سَمِعْنا لَوْ نَشاءُ لَقُلْنا مِثْلَ هذا إِنْ هذا إِلاَّ أَساطِیرُ الْأَوَّلِینَ»[۲۷] و هنگامى که آیات ما بر آنها خوانده مى‏شود مى‏گویند شنیدیم (چیز مهمى نیست!) ما هم اگر بخواهیم مثل آن را مى‏گوئیم اینها افسانه‏هاى پیشینیان است.

این کلمات و تبلیغات را در حالى انجام می­دادند که به تعدد به فکر مقابله با آن افتاده، و از آن عاجز گشته بودند، آنها به خوبى مى‏دانستند که توانایى بر معارضه با قرآن ندارند، ولى از روى جهل و کینه‏توزى و یا براى اغفال مردم مى‏گفتند این آیات چیز مهمی نیست و ما هم مثل آن را مى‏توانیم بیاوریم.

«أَساطِیرُ» جمع «اسطوره»، به معناى افسانه‏هاى خرافى و خیالى است، که یا درباره‏ى انسان‏هاى اوّلیه است و یا ساخته و پرداخته آنان است. نضر بن حارث در سفرى به ایران، داستان رستم و اسفندیار را فرا گرفته و در بازگشت به حجاز براى مردم بازگو مى‏کرد و مدّعى بود که من هم مى‏توانم مثل محمّد صلى اللَّه علیه و آله حرف بزنم و قصه بگویم.[۲۸]

امروز نیز استکبار جهانی تمام قوا و امکاناتش را در راه تبلیغات سوء علیه اسلام و قرآن بسیج کرده.

مقام معظم رهبری در این باره می­فرمایند: «امروز ایادی استکبار جهانی در همه جا در برابر اسلام  موضع انفعالی دارند و کینه ورزی آنان با اسلام، چه با شیوه­های فرهنگی و چه سیاسی با زور و سرنیزه، از روی احساس ترس و ضعف در برابر موج فزاینده­ی اسلام است».[۲۹]

از این رو تمامی مسلمانان در در سراسر نقاط جهان باید نسبت به این مسئله حساس باشند و اقدامات

مخرب دشمن در قالب کتاب، فیلم ها و تبلیغات منفی دیگر را بشناسند و در مقابل آن اقدام لازم را به عمل             بیاورند.

۲) تبلیغ علیه پیامبر«ص»:

از دیگر موارد تبلیغات منفی دشمن، تبلیغ بر علیه شخص پیامبر اکرم است که در برنامه­های جنگ نرم دشمن، به صورت یک سیاست درآمده است که بخشی از اهداف آنان از این کار رو در رو قرار دادن جهان اسلام و مسیحیت و دمیدن در شیپور جنگ­های صلیبی نوین میباشد.

دشمنان پیامبر در زمان ایشان به وی اتهامات زیادی می­زدند و در این راستا تبلیغات زیادی انجام می­دادند از قبیل : متهم کردن ایشان به جنون «وَ قالُوا یا أَیُّهَا الَّذِی نُزِّلَ عَلَیْهِ الذِّکْرُ إِنَّکَ لَمَجْنُونٌ»[۳۰] – و گفتند: اى مردى که قرآن بر تو نازل شده حقا که تو دیوانه‏اى.

تهمت شاعر بودن «وَ یَقُولُونَ أَ إِنَّا لَتارِکُوا آلِهَتِنا لِشاعِرٍ مَجْنُونٍ»[۳۱]– و مى‏گفتند: آیا به خاطر شاعرى دیوانه خدایمان را ترک گوییم؟

اتهام ساحر بودن «وَ قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلْحَقِّ لَمَّا جاءَهُمْ إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ مُبِینٌ»[۳۲] -و کسانى که به خدا کافر شده بودند، چون سخن حق بر آنها نازل شد گفتند این چیزى جز جادویى آشکار نیست. واتهامات و تبلیغات منفی دیگری که بصورت گسترده علیه پیامبر انجام می­گرفت که موارد و مصادیق آن در قرآن زیاد است.

در سالهای اخیر شاهد این بودیم که دشمنان کینه توز برای تضعیف اسلام و بدلیل حراص از تسخیر قلوب مردم سراسر دنیا توسط اسلام، حمله به شخص پیامبر را در دستور کار خود قرار دادند. مقام معظم رهبری در این باره می­فرمایند: «امروز جبهه استکبار در صدد تضعیف اسلام است و برای رسیدن به این کار، وجود مبارک پیامبر را هدف قرار داده است».[۳۳]

۳) تبلیغ علیه شیعه:

شیعه هراسی از دیگر ترفندهای استکبارگران و عوامل تکفیری آنان می­باشد. امام خامنه­ای می­فرمایند: «ترساندن سنّی از شیعه از استراژدی­های سیاست امریکا و بریطانیا است»[۳۴]

شیعه در لغت به معناى پیروان، انصار و یاران است و در اصطلاح، کسانى را می­گویند که به خلافت بلافصل حضرت على بن ابى‏طالب (ع) معتقدند. براى نخستین بار، پیامبر اسلام (ص) بود که پس از نزول آیه ۷ سوره بینه، پیروان على بن ابى‏طالب را «شیعه» خواند و فرمود: «تو و شیعیانت، روز قیامت رستگار خواهید بود.»[۳۵] در واقع به پیروان هر نبی شیعه می­گویند و از آنجا که مکتب حق شیعه به حقیقت کلمه دنباله رو پیامبر بوده و هست واژه شیعه برازنده او می­باشد. اما این مکتب نیز همانند سایر پیروان حقیقی انبیاء گذشته دشمنانی دارد که از هرگونه عداوت با او دریغ نمی­کنند. دشمنان نوح (ع) به پیروان ایشان جسارت می­کردند و علیه آنان تبلیغات منفی راه می­انداختند که در قرآن به آن اشاره کرده:« وَ اتَّبَعَکَ الْأَرْذَلُون»[۳۶] – کسانی که از تو تبعیت می­کنند اراذل هستند.

۴) ترویج جدایی دین از سیاست:

نگاهى اجمالى بر احکام و قوانین اسلام و بسط آنها در همه شؤون جامعه، اعمّ از احکام عبادى و قوانین اقتصادى، حقوقى، اجتماعى و سیاسى، ما را بر این واقعیت آگاه مى‏سازد که این آیین آسمانى، تنها در احکام عبادى و دستورات اخلاقى خلاصه نمى‏شود؛ گرچه امروزه بسیارى از جوانان مسلمان و حتّى بزرگان آنان بر این باور نادرست‏اند. این عقیده غلط، از تبلیغات زهرآگین گسترده و مستمرّ بیگانگان و مزدوران آنها، در طول تاریخ، در میان مسلمانان ناشى شده است. آنان- دشمنان آگاه و مزدورانشان- بدین جهت به آتش تبلیغ این باور نادرست دامن زدند که اسلام، این آیین ستم و ستیز و عدل‏گستر، و حامیان و مرزبانان آن را در دیده جوانان و پژوهندگان علوم جدید حقیر و پست جلوه دهند و میان مسلمانان سنّتى از یک سو و دانشجویان و دانشگاهیان مسلمان از سوى دیگر اختلاف و دشمنى افکنند.[۳۷] سیاست عبارت از تدبیر، سرپرستى، برنامه‏ریزى و سامان بخشیدن به امور جامعه و دین اسلام نیز مجموعه‏اى است از عقاید، احکام و اخلاق که سلسله‏اى از باورها، قوانین و اصول ارزشى را در بر مى‏گیرد و از مبدئى وحیانى توسط پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و اله دریافت شده است و آن حضرت ضمن ابلاغ، وظیفه تعلیم، تفسیر و اجراى آن را نیز بر عهده داشته است.[۳۸] آیات زیادی بر نفی جدایی دین از سیاست دلالت می­کند که ما به پاره­ای از آنها اشاره می­کنیم:

* «وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْکافِرُون»[۳۹] – و آنها که به احکامى که خدا نازل کرده حکم نمى‏کنند کافرند.«۲»

* «وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُون»[۴۰] – کسانى که بر طبق احکام خداوند، حکم نکنند ستمگرند.«۳»

* «وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ»[۴۱] – کسانى که بر طبق حکم خدا داورى نکنند فاسقند.

* «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُم»[۴۲] – اى کسانى که ایمان آورده‏اید! اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید پیامبر خدا و صاحبان امر را.«۱» این آیات و آیات دیگری که از آوردن آن صرف نظر می­­کنیم به وضوح دلالت بر رابطه تنگاتنگ دین با سیاست و پوچ بودن ادعای جدایی این دو دارد. متاسفانه نه فقط ایادی استکبار و عناصر فتنه جوی آنان که منافع خود را در ترویج چنین باور غلطی می­بینند، که برخی از مذهبیون بی­اطلاع نیز از روی ساده اندشی و کج فهمی باآنان همسو شده و مروج چنین افکار پوچی هستند.

[۱] – نساء/۱۴۱

[۲] – قاموس قرآن، جلد ۳، ص ۲۹۰

[۳] – حقوق جهانی بشراز دیدگاه اسلام و غرب، ص ۲۲۴-۲۲۵، منشور ملل متحد، مواد ۱

[۴] – حقوق اساسی جمهوری اسلامی ایران، ج ۱، ص ۱۲۸-۱۲۹

[۵] – نساء/۱۴۱

[۶] – اعراف/۲۱

[۷] – تفسیر المیزان، ذیل آیه

[۸] – توبه/۳۲

[۹] – جنگ نرم (احمد حسین شریفی)، ص ۱۴۷-۱۴۸

[۱۰] – لسان العرب، ماده فتن

[۱۱] – انفال/۴۶

[۱۲] – بیانات معظم له در حرم امام رضا (ع) مورخ ۱/۱/۸۶

Aei.org-1.september.2006 -[13]

[۱۴] – رویکردها و طرح های آمریکایی علیه ایران، ص ۱۷۹

[۱۵] – در چندساله گذشته، هر زمانی که نامی از گروهک های تروریستی عرب تجزیه طلب یا هوادران آنان بمیان می آید، بگونه ای مستقیم یا غیرمستقیم بنام “دنیل برت” که یک انگلیسی است برمی خوریم . برت از اعضای فعال اندیشگاه (اتاق فکر) “انجمن هِنری جَکسن” است، وشواهد گویا ی آنست که او از سوی آنان هدایت شده، و آنانند که نیرو و مغز اصلی ، و پشت برنامه جدا سازی سرزمینهای نفت خیزخوزستان از ایران در زیر پوشش دفاع از حقوق ملت خیالی الاحواز هستند .

www.tebyan.net -[16]

[۱۷] – احزاب/۶۰

[۱۸] – تفسیر المیزان، ذیل آیه

[۱۹] – احزاب/۶۱

-[۲۰] جنگ روانی، ص ۷۹

[۲۱] – آل عمران/۱۸۶

[۲۲] – تفسیر نمونه، ذیل آیه

[۲۳] – آل عمران/۱۹۶

[۲۴] – احزاب/۲۶

[۲۵] – المیزان، ذیل آیه

[۲۶] – تفسیر آسان، ذیل آیه

[۲۷] – انفال ۳۱

[۲۸] – تفسیر نور، ذیل آیه

www.Kamenei.ir -[29]

[۳۰] – حجر/۶

[۳۱] – صافات/۳۶

-[۳۲] سباء/۴۳

-[۳۳] مجموعه موضوعی رهنمودهای رهبر معظم انقلاب در عرصه فرهنگ، ص ۹۰

[۳۴] – مجموعه موضوعی رهنمودهای رهبر معظم انقلاب در عرصه فرهنگ، ص ۹۱

[۳۵] – البرهان فی تفسیر القرآن، سوره بینه، ذیل آیه ۷

[۳۶] – شعراء/۱۱۱

-[۳۷] مبانی حکومت اسلامی، ص ۲۲

[۳۸] – شئون و اختیارات ولی فقیه، امام خمینی، ص ۱۹

[۳۹] – مائده/۴۴

[۴۰] – مائده/۴۵

[۴۱] – مائده/۴۷

[۴۲] – نساء/۵۹

[۱] – تفسیر هدایت، ذیل آیه

[۲] – فرقان/۵۲

[۳] – تفسیر نور، جلد ۸، ص ۲۶۷

[۴] – همان

[۵] – آزادی از دیدگاه امام، ص ۱۲

[۶] – تفسیر نمونه، ذیل آیه

[۷] – تهاجم فرهنگی، ص ۹۱

[۸] – روزنامه رسالت، ۱۹/۴/۶۵

[۹] – تهاجم فرهنگی، ص ۹۱

[۱۰] – آل عمران/۲۸

[۱۱] – نساء، ۱۴۱

[۱۲] – تفسیر نمونه، ذیل آیه

[۱۳] – تفسیر نمونه، ذیل آیه

* – بنیاد سرمایه داری «راکفلر» که در ظاهر درخصوص امور مربوط به بهداشت و امور آموزشی آن هم در سطح جهانی فعالیت دارد، در واقع یک شرکت تجاری جهانی است که به همراه شبکه های زنجیره ای مالی و اقتصادی خود، به دنبال تصاحب بازارهای بین المللی است.این بنیاد دارای صدها بنیاد، موسسه و تشکیلات مشابه است که هر کدام، بخشی از بدنه اجرایی نظام سیاسی آمریکا و مراکز حساس این کشور را احاطه دارد.بنیاد راکفلر نفوذ جدی و قطعی در روابط و سیاست های خارجی و مناسبات اجتماعی ایالات متحده دارد و عنداللزوم در تحول آداب، رسوم و ارزش ها و افکار و نهادهای جامعه آمریکا نقشی حساس و حیاتی ایفا می کند.از سال ۱۹۴۵ تاکنون، هیچ شخصیت آمریکایی که مشاغل و پست های مهم سیاسی را عهده دار شده است وجود ندارد که مدتی در این بنیاد فعالیت نداشته و از مزایای این بیناد استفاده نکرده باشد. در واقع بنیاد راکفلر به منزله اتاق رخت کن! برای ورود مقامات عالی این بنیاد به کاخ سفید است. به عنوان مثال، «دین راسک» و «جان فاستر دالس» ، «رالف بانچ» از وزرای خارجه اسبق آمریکا هر کدام مدت ها در بنیاد راکفلر فعالیت داشته وحتی ریاست آن را برعهده داشته اند.یکی از سیاست های بنیاد راکفلر، تأسیس مراکز عمده فرهنگی و پژوهشی در آمریکا است که درخصوص تدوین و طراحی سیاست های جهانی آمریکا و بنگاه های تجاری خانواده راکفلر فعالیت می کنند. حتی گفته می شود، برخی از دانشگاه های بلندآوازه آمریکا نظیر «هاروارد» ، «برکلی»، «استانفورد» و … با حمایت مالی این بنیاد اداره می شوند.

[۱۴] – تهاجم فرهنگی، ص ۹۴

[۱۵] – تهاجم فرهنگی، ص ۹۴

[۱۶] – تهاجم فرهنگی، ص ۹۴

[۱۷] – همان

[۱۸] – صحیفه نور، ج ۱۱، ص ۲۰۴

[۱۹] – منافقون/۷

[۲۰] – تفسیر المیزان، ذیل آیه

[۲۱] – تفسیر نمونه، ذیل آیه

[۲۲] – فتح/۲۹

[۱] – انفال/ ۲۸

[۲] – تفسیر نمونه، جلد ۲، ص ۸

[۳] – اسراء/۶۴

[۴] – حدید/۲۰

[۵] – منافقون/۹

[۶] – آل عمران/۱۰

[۷] – تفسیر نمونه، جلد ۴، ص ۳۰۸

[۸] – لسان العرب، ماده فتن

[۹] – تفسیر راهنما، ذیل آیه

[۱۰] – جین شارپ (زاده ۲۱ ژانویه ۱۹۲۸) استاد ممتاز بازنشسته دانشگاه ماساچوست دارتموث است. وی همچنین نامزد جایزه صلح نوبل بوده‌است.اودر سال ۱۹۸۳ انستیتو آلبرت اینشتین را با هدف گسترش تحقیق، مطالعه و آموزش در زمینه استراتژی‌های مقابله بی‌خشونت با دیکتاتورها، نسل‌کشی و جنگ بناگذاشت. وی در موسسه آلبرت انیشتین در کمبریج ماساچوست فعالیت می‌کند. بعضی او را «کلاوزویتس مبارزات بی‌خشونت» می‌خوانند.جین شارپ دکترای فلسفه را از دانشگاه آکسفورد (۱۹۶۸) گرفت و پس از آن ده سال در انگلستان و نروژ به مطالعات گسترده در زمینهبی‌خشونتی پرداخت. آثار شارپ اثر قابل ملاحظه‌ای در روش‌های مبارزه در نقاط مختلف دنیا داشته‌است. از نمونه‌های اخیر آن می‌توان مبارزات جوانان در کشورهای کمونیست سابق در شرق اروپا را نام برد که در بسیاری از آن‌ها کتابچهٔ شارپ با عنوان از دیکتاتوری تا دموکراسی به‌صورت پایه‌ای برای این مبارزات به‌کار رفته‌است.برخی از آثار شارپ: سیاست مبارزه بدون خشونت (۱۹۷۳)، گاندی به‌عنوان یک استراتژیست سیاسی (۱۹۷۹)، قدرت اجتماعی و آزادی سیاسی (۱۹۸۰)، دفاع مبتنی بر افراد غیر نظامی (۱۹۹۰)، از دیکتاتوری تا دموکراسی و بسیاری دیگر. آخرین اثر شارپ با عنوان «کاربرد کنش بی‌خشونتی: تمرین قرن بیستم و پتانسیل آن در قرن بیست و یک» در ماه ژوئن ۲۰۰۵ منتشر شد

 

 

[۱۱] – جین شارپ و رابرت هلوی، جامعه مدنی ، مبارزه مدنی، ص ۳۸

[۱۲] – امام خمینی (ره)، صحیفه امام، ج ۲۱، ص ۲۷۸

[۱۳] – امام خامنه ای، حزب جمهوری اسلامی ۱۳۶۰

[۱۴] – انفال/۳۰

[۱۵] – تفسیر راهنما، جلد ۶، ذیل آیه ۱

[۱۶] – تفسیر نمونه، ذیل آیه

[۱۷] – تفسیر المیزان، جلد ۹، ص ۸۷

[۱۸] – توبه/۶۱

[۱۹] – تفسیر المیزان، ذیل آیه

[۲۰] – تفسیر آسان، جلد ۶، ص ۳۲۰

[۲۱] – هود/۲۷

[۲۲] – هود/۹۱

[۲۳] – تفسیر المیزان، جلد ۱۰، ص ۵۶۱

[۲۴] – همان

[۲۵] – همان

[۲۶] – انفال/۳۱

[۲۷] – تفسیر المیزان، ذیل آیه

[۲۸] – تفسیر نور، ذیل آیه

[۲۹] – توبه/۱۲۵

[۳۰] – همان

[۳۱] – نساء/۱۲۹

جنگ نرم از منظر قرآن(۱)

الحمد لله الذی مَنّ علینا بانزال القرآن الذی تبیان لکل شیء و ارسال

نبیه الامی لتبشیرنا بالجنه و انذارنا من النار ثم الصلاه و السلام علی جمیع

الانبیاء و المرسلین سیما خاتمهم و اشرفهم و اعظمهم ابی القاسم المصطفی

محمد صل الله علیه وآله الطیبین الطاهرین لاسیما الحجه عج الله تعالی فی

فرجهم

مقدمه

امروزه وسعت حملات نرم و سرمایه­گذاری کلان دشمنان ملت­های آزاده و اسلامی در این پیکار بر کسی پوشیده نیست. اما اینگونه از نبرد­ها ریشه در تاریخ دارد چراکه انسان با مطالعه آیات قرآن و تاریخ پیشینیان به درستی این ادعا پی خواهد برد. از طرفی در نزد ما کتابی است که تبیان لکل شیء و منبع هر آنچه که یک جامعه استکمالی به آن نیاز دارد، می­باشد. از این رو به نظر آمد که در این میدان نیز باید نگاهی به آن دریای بی­کران و غنی الهی انداخت و از راهکارهای آن بهره جست .

از آغاز حکومت اسلامی خصوصاً بعد از رحلت امام خمینی (ره) عملیات های نرم بر ضد ایران شروع شد. ابتدا جنگ نرم، بعد اعتقادی داشت که درآن، حمله دشمن به سمت عقاید ملت در مورد مسائل عاشورا و مهدویت صورت می­گرفت. دشمنان بعد از چند سال تلاش به این نتیجه رسیدند که ایرانیان دارای قدرت ترمیم در این عقاید هستند که در محرم و صفر انجام می شود و همه مردم در این زمان از خواب غفلت بیدار می شوند.

دومین مرحله جنگ نرم فرهنگی – سیاسی بود که با آغاز کار دولت اصلاح طلب شروع شد. البته تلاش های آن ها در این زمینه نیز با راهنمایی های رهبر معظم انقلاب و هوشیاری مردم ناکام ماند. نقطه اوج این مرحله از جنگ، در فتنه ۸۸ بود که در آن به خیال خام خود نقشه براندازی حکومت اسلامی را داشتند.

مرحله سوم ، جنگ نرم اقتصادی است . دشمن در زمان کنونی در حال اجرای فشار اقتصادی بر روی همه اقشار جامعه به ویژه طبقه مستضعفین است ،تا به خیال خود مردم را نسبت به حکومت و سیاست های نظام بدبین کرده و به اهداف خود برسد که البته با لطف و عنایت خداوند و راهنمایی نائب امام زمان (عج) و هوشیاری مردم به اهداف خود نخواهد رسید . حال باتوجه به اهمیت موضوع بر این آمدم که با استفاده از قرآن کریم که منبع تمام علوم و فنون است و آیات و سخنان بسیاری در این باره دارد به بررسی این موضوع و راهکارهای مقابله با آن بپردازم .

لاذم به ذکر است که سلسله مقالات جنگ نرم از منظر قرآن پایان نامه مقطع کارشناسی نگارنده بوده که در معاونت پژوهش حوزه ی علمیه قم به ثبت رسیده است.

 

 

 

 

 

 

 

 

فصل اول

کلیات

 

 

 

 

 

مقدمه

با بررسی تاریخ بشر به این حقیقت خواهیم رسید که همواره میان حق و باطل درگیری و نزاع وجود داشته ، از این رو قران کریم پرده از جنگی دائمی میان حق و باطل برداشته و فرموده : « وَ الْفِتْنَهُ أَکْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ وَ لا یَزالُونَ یُقاتِلُونَکُمْ حَتَّى یَرُدُّوکُمْ عَنْ دِینِکُمْ إِنِ اسْتَطاعُوا »[۱]؛ «فتنه از قتل بزرگتر است ، و مشرکان همواره با شما می جنگند تا اگر بتوانند شما را از دینتان منحرف کنند» . با آمدن اسلام به عنوان آیینی که در بردارنده تمام قوانین لازم برای سعادت جامعه بشری در همه قرون و اعصار است؛ دشمنان و کسانی که موقعیت ومنافعشان در گرو جهل و نادانی و عقب افتادگی جامعه بود با تمام تلاش شروع به مخالفت و مبارزه با آن کردند. لذا از روشهای مختلفی برای این منظور بهره جستند. اما از آنجا که قران تمام قواعد و قوانین لازم را درخود داراست در آیات قابل ملاحظه ای شیوه فعایت های دشمنان و همچنین راه های مقابله با آن را ذکر فرموده تا آنجا که دشمنان و منافقان بیم آن داشتند که مبادا آیه ایی نازل شود و اسرار ونقشه آنان را برملا سازد « یحذر المنافقون أن تنزل علیهم سوره تنبئهم بما فی قلوبهم قُلِ اسْتَهْزِؤُا إِنَّ اللَّهَ مُخْرِجٌ ما تَحْذَرُون »[۲]. منافقان مى‏دانند که به راستى بر پیامبر وحى نازل مى‏شود. از این رو بیم آن دارند که مبادا درباره اعمال آنان آیه‏اى بر رسول اللَّه نازل شود و سبب کشف نقشه‏هاى آنها گردد و حتى در آن آیه از آنان نام برده شود.

با این همه به سبب آنکه مردمى سست اراده و اسیر شهوات خود هستند، باز هم از مسخره کردن باز نمى‏ایستند و امر رسالت را جدى نمى‏گیرند. خداوند به زودى راز دلشان را آشکار خواهد کرد و آنچه را که از آن مى‏ترسند به همگان باز خواهد نمود.[۳] این دشمنی دیرینه که از زمان ظهور اسلام بوده امروز نیز ادامه دارد و دشمنان اسلام و جوامع اسلامی بخصوص دشمنان ایران، که با انقلاب شکوهمند خود قوانین اسلامی که درغبار طاغوت گم شده بود را احیا کرد و آنان را سرلوحه کار خود قرار داد و باعث شد تا جوامع مسلمان از خواب غفلت چند صدساله بیدار شوند، همواره در پی این بودند تا با شیوه ها و تاکتیک های گوناگون این انقلاب را به نابودی بکشند که اگر موفق می شدند، توانسته بودند رأس هرم را نابود کنند که به فضل آموزه های اسلام و قرآن و درایت و هوشمندی رهبر فرزانه تا الان ناکام بوده اند.

گوشه ایی از بیانات رهبر معظم انقلاب :

«همین که حالا معمول شده که در بیان ها و در تلویزیون و در توی تبلیغات و توی دادگاه و                                                                                              توی زبان همه می گویند جنگ نرم ، راست است، این یک واقعیت است، یعنی الان جنگ                                                      است. البته این حرف را من امروز نمی زنم من بعد از جنگ سال ۶۷ همیشه این را گفته ام ،                                علت این است که من صحنه را می بینم. چه بکنم اگر کسی نمی بیند؟»[۴]

انواع جنگ:

جنگها با توجه به معیار شدت و صلابت به سخت ، نیمه سخت و نرم تقسیم می شوند .

– مفهوم شناسی قدرت سخت ، نیمه سخت و نرم:

–   قدرت سخت:[۵]

قدرت سخت زمانی موضوعیت می یابد که استقلال و تمامیت ارضی کشور در خطر(بالفعل و بالقوه) هجوم نیروهای نظامی کشور دیگر یا اتحادی از کشورهای خارجی یا گروه های معارض مسلح داخلی قرار گیرد. در این فرایند معمولا هدف اشغال و یا جلوگیری از اشغال سرزمین است. اقدام های مبتنی بر قدرت سخت متکی به روش های فیزیکی و عینی همراه با رفتارهای خشونت آمیز ، براندازی و یا ضد براندازی آشکار و نیز حذف دفعی است.

با عنایت به این تعریف منازعه سخت مبارزه‌ای به شیوه نظامی و با هدف پیروزی و اشغال سرزمین هدف محسوب می گردد که این نوع از منازعه بیشتر در دوران استعمار کلاسیک مورد تاکید، استفاده و بهره برداری قرار می گرفته است .

قدرت نرم:[۶]

مفهوم قدرت نرم مقابل مفهوم قدرت سخت قرار دارد. در میان اندیشمندان حوزه قدرت و امنیت ملی،

جوزف­ نای به عنوان بنیان­گذار مفهوم جنگ نرم شهرت یافته است. او قدرت نرم را شیوه ای برای رسیدن به نتایج دلخواه، بدون تهدید و تشویق آشکار و ملموس می دانست.[۷] بر این پایه یک کشور و حاکمیت می‌تواند به مقاصد مورد نظر خود برسد چون کشورهای دیگر، ارزش های آن را می پذیرند و تحت تاثیر پیشرفت و اندیشه آن قرار می گیرند و در نتیجه خواهان پیروی از آن می شوند.در این مفهوم مهم ترین مسئله، تنظیم دستور العملی برای جذب دیگران است. بنابر این قدرت نرم، کسب آنچه می خواهید از طریق جذب کردن نه از طریق اجبار و یا پاداش است.

با توجه به آنچه در مورد قدرت نرم گفته شد می توان نتیجه گرفت که منازعه نرم به شیوه ای اطلاق می‌گردد که بر اساس قواعد آن ، قلب و مغز مردم کشور هدف به تصرف نیروی مقابل در می آید و آن گاه کسانی که قلب و مغزشان تسخیر شد در راستای اهداف دشمن خود عمل خواهند کرد. باید دانست که شیوه تسلط بر قلب‌ها از راه ارضاء – بر مبنای اصالت لذت – و کنترل افکار از راه اقناع – بر پایه اصالت منفعت – ممکن است. این بدان معنی است که رضایت افراد از چیزی، موجب زمینه سازی تصرف قلب آنان و قانع کردن افراد در هر زمینه ای ، منجر به سیادت بر تفکر آنها خواهد شد.

قدرت نیمه سخت:[۸]

قدرت نیمه سخت به لحاظ مفهومی در میان دو مفهوم بیان شده قبلی ، یعنی جنگ نرم و جنگ سخت، قرار دارد. به همین دلیل این قدرت دارای مولفه های مشترکی با هر یک از دو قدرت معرفی شده قبلی است.   قدرت نیمه­سخت مانند قدرت سخت می تواند از اعمالی مانند تهدید و ارعاب ، اجبار و تشویق برای اجرای منویات خود کمک بگیرد ، اما بر خلاف ماهیت قدرت سخت و در همسویی با قدرت نرم این اعمال را بدون یاری گرفتن از خشونت ممکن می داند. بدین لحاظ می توان گفت این نوع قدرت اگرچه دارای ماهیتی جداگانه است، اما آشکارا از دو قدرت نرم و سخت تاثیر پذیرفته و متقابلا بر آنها نیز تاثیر می‌گذارد.

در واقع بر اساس قواعد و ترفندهای منازعه نیمه سخت ، فردی را در کشور هدف بر سر کار می آورند که با وجود ملیتی یکسان با سایر مردم آن سرزمین ، خواسته یا ناخواسته ، کشور متبوع خود را در جهت منافع قدرت های بیگانه هدایت خواهد کرد. امروزه این مقوله، علاوه بر تسلط سیاسی بر کشورها، در تسلط بر بازارها و شریان های اقتصادی کشورهای هدف نیز مورد استفاده قرار می گیرد.[۹]

تفاوت جنگ نرم و سخت:

  • حوزه تهدید نرم اجتماعی، فرهنگی و سیاسی است، در حالی که حوزه‌ تهدید سخت امنیتی و نظامی می‌باشد؛
  • تهدیدهای نرم پیچده و محصول پردازش ذهنی نخبگان می باشد ، بنابراین اندازه‌گیری آن مشکل است، در حالی که تهدیدهای سخت؛ عینی، واقعی و محسوس است و می‌توان آن را با ارائه برخی از معیارها اندازه‌گیری کرد؛
  • روش اعمال تهدیدهای سخت، استفاده از زور و اجبار است، در حالی که در نرم ، از روش القاء و اقناع بهره‌گیری می‌شود. همچنین در تهدیدهای سخت تصرف و اشغال سرزمین وجود دارد ، در حالی که در تهدید نرم ، هدف تاثیر‌گذاری بر انتخاب‌ها، فرآیند تصمیم‌گیری و الگوهای رفتاری حریف و در نهایت سلب هویت‌های فرهنگی است؛
  • مفهوم امنیت در رویکردهای نرم شامل امنیت ارزش‌ها و هویت‌های اجتماعی می‌شود، در حالی که این مفهوم در رویکردهای سخت به معنای نبود تهدید خارجی تلقی می‌گردد؛
  • تهدیدهای سخت، محسوس و همراه با واکنش برانگیختن است، در حالی که تهدیدهای نرم به دلیل ماهیت غیر عینی و محسوس آن، اغلب فاقد عکس‌العمل است؛
  • مرجع امنیت در حوزه تهدیدهای سخت، به طور عمده دولت‌ها هستند، در حالی که مرجع امنیت در تهدیدهای نرم محیط فروملی و فراملی (هویت‌های فروملی و جهانی) است؛
  • کاربرد تهدید سخت در رویکرد امنیتی جدید عمدتاً مترادف با فروپاشی نظام‌های سیاسی- امنیتی مخالف یا معارض است، در حالی که کاربرد تهدید نرم در رویکردهای امنیتی جدید علیه نظام‌های سیاسی مخالف یا معارض، مترادف با فرهنگ‌سازی و نهادسازی در چارچوب اندیشه و الگوهای رفتاری نظام‌های لیبرال و دموکراسی تلقی می‌شود.[۱۰]

جنگ نرم نیز همانند جنگ سخت اهداف مختلفی دارد و قاعدتا هدف غایی هر دو آنها تغییر کامل نظام سیاسی یک کشور است که البته با اهداف محدودتر هم انجام می گیرد. در حقیقت جنگ نرم و جنگ سخت یک هدف را دنبال می کنند و این وجه مشترک آنهاست، در هر صورت هدف اصلی این جنگ، اعمال فشار برای ایجاد تغییر در اصول و رفتار یک نظام و یا به طور خاص تغییر خود نظام است .

اهمیت جنگ نرم:

امروزه جنگ نرم مؤثرترین، کارآمدترین و کم هزینه ترین و درعین حال خطرناک ترین و پیچیده ترین نوع جنگ علیه امنیت ملی یک کشور است، چون می توان با کمترین هزینه آن کشور را تهاجم خود قرار می دهد.

جنگ نرم به روحیه، به عنوان یکی از عوامل قدرت ملی خدشه وارد می کند، عزم و اراده ملت را از بین می برد، مقاومت و دفاع از آرمان و سیاست های نظام را تضعیف می کند، فروپاشی روانی یک ملت می تواند مقدمه ای برای فروپاشی سیاسی- امنیتی و ساختارهای آن باشد.

جوزف نای قدرت نرم را شیوه غیرمستقیم رسیدن به نتایج مطلوب بدون تهدید یا پاداش ملموس می داند.[۱۱]

این، شیوه غیرمستقیم رسیدن به نتایج مطلوب قدرت است. بر این پایه یک کشور می تواند به مقاصد مورد نظر خود در سیاست جهانی نایل آید، چون کشورهای دیگر، ارزش های آن را می پذیرند، از آن تبعیت می کنند، تحت تأثیر پیشرفت و آزاداندیشی آن قرار می گیرند و در نتیجه خواهان پیروی از آن می شوند. در این مفهوم آنچه مهم تلقی می شود، تنظیم دستورالعملی است که دیگران را جذب کند. بنابراین جنگ نرم از یکسو توانایی کسب آنچه که می خواهید از طریق جذب کردن نه از طریق اجبار و یا پاداش می باشد و از سوی دیگر نشان دهنده تفاوت های عمده آن با جنگ سخت می باشد.

[۱] – بقره، ۲۱۷

[۲] – منافقون، ۶۴

۱- تفسیر هدایت، ج ۴، ص ۱۸۳

[۴] – بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با هنرمندان، مورخ ۱۴/۱۶/۱۳۸

[۵] – hard power

Soft warfare -[6]

[۷] – جوزف اس .نای، قدرت نرم و رهبری، ترجمه عسگر قهرمانپور، فصلنامه عملیات روانی، بهار ۸۸، ش ۲۱، ص ۱۲۸

[۸] – semi hard power

[۹] – پایگاه اطلاع رسانی عملیات روانی و جنگ نرم، مفهوم شناسی جنگ نرم، امیر مهدی کلیدری

[۱۰] – پایگاه تحلیلی – اطلاع رسانی عماریون و پایگاه جامع و تخصصی جنگ نرم

[۱۱] – قدرت نرم؛ ابزارهای موفقیت در سیاست بین الملل، جوزف اس. نای

امروز روز بصیرت است….

 

بصیرت واژه شریفی است چرا که بصیر از اسماءالهی است. بصیرت به معنای اَتمّ و اکمل آن زمانی کسب می شود که شخص، با ولایت پیوند داشته باشد چرا که ولی الله مجمع و مظهر کامل تمام اسماء الله است و بصیر یکی از آن اسماء می باشد. ولی الله مظهر اَتمّ اسم شریف بصیر است و واسطه فیض این اسم بین حق و خلق. در واقع بصیرت را خداوند متعال به فرد یا امت عطا می کند اما بواسطه ولی خودش که واسطه حق و خلق است. این عطا زمانی است که شخص، قابلیت عطا را داشته باشد و این قابلیت فقط با پیوند با ولایت شکل می گیرد و لا غیر. اگر غیر این راه را بجوئیم نه تنها بصیرتی حاصل نمی شود که به فرموده سیدالشهدا(ع) «علی الاسلام والسلام» باید فاتحه اسلام را خواند. بصیرت یعنی حفاظت از آرمانها و ارزشها و دستورات اسلام که یکی از آنها ولایت است و البته مهمترینشان. اگر دست از آرمانها و ارزشها بکشیم آنگاه است که «علی الاسلام والسلام»… به امت باید مرحبا گفت که در چنین روزی ثابت کردند که دست از ولایت نکشیده اند اما دشمن بر روی همه ی آرمانها دست گذاشته و برنامه می ریزد؛ حجاب، عفاف، غیرت و….. یکی از سرمایه های امت اسلامی حجاب و عفافش است. غیرت مردانش که هشت سال نگذاشت دست بیگانه به این خاک دراز شود و امروز این ارزش و سرمایه در معرض هجمه دشمن است. آیا براستی ما می توانیم پاسخگوی زهرای مرضیه باشیم در محشر کبری؟ آیا می توانیم جواب گوی ام البنین باشیم آن هنگام که دستان بریده ی عباسش را در مقابل ما بگذارد و از آرمانهائی که آن دستان را بخاطرش بریدند سؤال کند؟ آن هنگام که از ما سوال کند که چه شد که امت پیامبرتان به اینجا رسیدکه زنانش پیاده نظام دشمن شدند برای نابودی عفت و حیاء و حجاب فاطمی چه جوابی داریم؟ علی الاسلام والسلام وقتی که مردان امتش غیرت را از کف بدهند و راضی شوند که زنان و دخترانشان وسیله ی نمایش و تحریک شهوت دیگران باشند و چهره ی کریه این بی غیرتی را در لباس روشن فکری رنگ و لعاب بدهند و بیارایند. و اما روشن فکر…….. چه واژه ی غریبی!!! انگار بر تقدیر این کلمه ی بیچاره نوشته شده که همواره آمیخته باشد با جهل و رسوم جاهلیت. اگر منظور از روشن فکری آنان، بی عفتی و بی غیرتی و غرب زدگی و… است که اعراب ۱۴۰۰ سال پیش دوره ی جاهلیت از روشن فکرترین مردمان زمانند. افسوس که امروز کسانی داعیه ی روشن فکری دارند که به تعبیر شهید آوینی از کتابها تنها اسم آنها را از برند نه محتویات آنها….

و اما تو ای ایرانی باعزت؛ بگذار تا آنها به تو بخاطر اعتقاد و راهت بگویند متحجر و امل و… اگر الگوی تو پیامبر باشد باید بگویم ایشان هم همین توهینات را از به اصطلاح روشن فکران زمان خود چشید. کسانی که خدایشان زن و زرّ بود فکرشان از اندرونی شکمشان بالاتر نمی رفت و نگاهشان فراتر از نوک بینی شان نبود. امروز نیز همانها هستند و ادعای روشن فکر بودنشان گوش عالم را کر کرده، فقط لباسشان عوض شده… امروز هم روشن فکری واژه ی غریبی است و غریبتر از آن بصیرت……….. و چه زیباست واژه ی بصیرت آن هنگام که به این وادی ره یابی که بصیرت را از اسماء الله ببینی و بدانی که در ره رسیدن به اسماءالله و مظهر اسماء شدن باید خون دل خورد از جاهلان اهانت شنید و استوار در راه ماند و خم نشد. و امروز روز بصیرت است…

(این نوشته در سایت برهه منتشر شد)

ایران….

راکتی در نزدیکی پدر و پسر به زمین خورده و ترکش ان سرمرد را ازتنش جدا می کند تن بی سر مرد در حالی که هنوز دستش در دست پسرش بود می دود و بعد از چند قدم به زمین می افتد………

ذهنش درگیراست، لحظه ها دربین انگشتهای پینه بسته اش جان داده اند ، حالا که به عقب برمی گردد انگار دنیایی از زیر پایش گذشته است ، دنیایی که وقتی لحظه هایش را به یاد می اورد تمام خطوط ذهنش پرمی شود از صداها، تصویرها و……………..، سرش را تکانی می دهد وچشمانش را به هم می فشارد ، باورش نمی شود آن همه سکوت را، نمی داند به این سکوت که در دل ارامش شهر است به این همه شور مردم برخود ببالد یابرای این سکوت مرگباری که اکنون دفترچه خاطراتش را بسته است حسرت بخورد؟ دلش می خواهد ذهنش را خط خطی کند ؟ چطور فراموش کند، باکری را ، بهشتی را ؟ چطور فراموش کند جنگ را؟

 

جنگ لبخند هیز کینه ها بودکه دندانهای خودش را برای ملت ما تیز کرده بود. دندان تیز کرده بود برای عشق مادران ، برای غیرت مردان، برای عفت زنان که حالا شده بودند اسلحه ایی برای پیروزی. خداوندا چه بگویم از جنگ ، که چطور ادا شود حق شهید ۱۵ ساله ایی که زیر دستانم به شهادت رسید، چطور بنویسم از احساس غرور مردانی که زیر خروار ها خاک له شد ؟ خدایا من نمی گویم از احساسم ، من از چیزی فراتر از سخن می گویم ، از بغض کینه های دشمن که اتشش تن های عزیزانمان و جگر مادرانمان را سوزاند.

 

خداوندا دستهایم را یاری کن ، ایران یک تکنسین بیهوشی نبود ، ایران برایش شهید ۱۵ ساله ، آن رزمنده بی پا و دست ، آن زن که تمام کودکانش را از دست داد ، همه و همه حکم ثانیه های نفس های عمرش را داشت ، حکم خون در رگهایش را که اکنون آنقدر سرد شده اند که نمی داند زنده است یا نه ؟ نه مانند کسانی که وقتی از جنگ سخن می گویی انگار فقط جز دود و باروت چیز دیگری نمی فهمند وانچنان دردلشان سنگینی می کند که نمی دانند چطور بالا بیاورندش. ولی من در لا به لای سلولهای جنگ از چیزهایی فراتر از حرف می گویم ، از انتخاب پدری که خانواده ا

ش را به خاطر غیرتش رها میکند ، از هوس خاموش شده ی پسر۲۰ ساله ایی که اسلحه شده بود رفیق و عشق جوانیش ، از گودال های پر از شهید یا ازجوانهایی که وجودشان بند بند جا ن و امید کشورشان بود. از اشک مادران بروی استخوانهای زیر اوار و از چشمهای بهت زده که آن همه کینه و آتش را به حافظه ی تاریخیش می سپورد .

 

وحالا که ایران ترابی مانده است ، مانده است ومی نویسد از جنگ و از زندگیش و از خاطراتش در کتابی تحت عنوان خاطرات ایران .

ایران می نویسد: ( راکتی در نزدیکی پدر و پسر به زمین خورده و ترکش ان سرمرد را ازتنش جدا می کند تن بی سر مرد در حالی که هنوز دستش در دست پسرش بود می دود و بعد از چند قدم به زمین می افتد ، پسر هاج و واج ماند ه بود پیکر پدرش را نگاه می کرد و نمی دانست چه کار کند ، چند سرباز به طرف آنها دویدند…………………………………….)

سیاست‌های غرب در کاهش جمعیت کشورهای مسلمان

گاهی وقت‌ها آمار زنگ خطری است که نشان می‌دهد راه رفته اشتباه بوده و تا دیر نشده باید برای جبران مافات مسیر را تغییر داد؛ درست همانند آمار و ارقام رشد جمعیت در کشورمان که به مرز هشدار رسیده‌اند و با توجه به نرخ رشد جمعیت ۱٫۲۹درصدی در سال، اگر به زودی برای افزایش این نرخ رشد کاری نکنیم، تا سال ۹۵ به «چاله‌ی جمعیتی» می‌افتیم.
زمین، سرمایه و نیروی انسانی ‌سه عامل اصلی توسعه هستند؛ عواملی که حذف یا کم‌رنگ شدن هر یک از آن‌ها می‌تواند توسعه را به تأخیر بیندازد یا با چالش مواجه کند. در این میان، اما نیروی انسانی متعهد و کارآمد اهمیت بیشتری پیدا می‌کند؛ زیرا این عامل می‌تواند عوامل دیگر توسعه را تحت تأثیر خود قرار دهد. این در حالی است که سیاست‌های جمعیتی کشورمان از نیمه‌ی دهه‌ی شصت به گونه‌ای تغییر کرد که شاخص میزان باروری از ۶٫۴ در سال ۶۵ به ۱٫۶ در سال ۹۰ رسید و ادامه‌ی چنین روندی می‌تواند به رشد منفی و در نهایت کشیده شدن جمعیت کشور به سمت «انقراض نسل» پیش برود‌؛ نگرانی مهمی که باید هر چه سریع‌تر با ریشه‌یابی علل و عوامل ‌از پیش روی آن جلوگیری کرد.
سیاست کنترل جمعیت در کشورهای جهان سوم و مسلمان
 
اما به راستی هدف سازمان بهداشت جهانی از اجرای برنامه‌های کنترل جمعیت در کشورهای جهان سوم و در حال توسعه‌ی مسلمانی مانند ایران چیست؟
پاسخ این سؤال را شاید بتوان در بخشی از مقاله‌ی رابرت واکر، که در آن بر اساس اطلاعات مجله‌ی «سیاست خارجی آمریکا» و مؤسسه‌ی «صندوق صلح» به تحلیل آمار جمعیت کشورهای مختلف پرداخته است، پیدا کرد.
وی، با اشاره به جمعیت ۸۱۰میلیونی ۲۰ کشور، که عمدتاً‌ در آفریقا و خاورمیانه متمرکز هستند و طبق آمار سازمان ملل پیش‌بینی می‌شود ظرف مدت ۳۷ سال این میزان دو برابر شود، می‌افزاید: اگر رشد جمعیت در این کشورها مهار نشود، این میزان در ۲۰۵۰ به یک میلیارد و ۷ میلیون نفر خواهد رسید و این بدان معناست که سهم جمعیتی این کشورها از ۱۱ درصد فعلی به ۱۸ درصد در ۲۰۵۰ خواهد رسید. بر این اساس، در شرایط کنونی جهان، که با پیشرفت علم و تکنولوژی نقش عواملی چون زمین و سرمایه زیر سایه‌ی نیروی انسانی قرار می‌گیرد، می‌توان آشکارتر دلیل دلسوزی و نگرانی نهادهای بین‌المللی و تحلیل‌گران غربی از رشد جمعیت در جوامع غیرغربی، به خصوص کشورهای آفریقایی و خاورمیانه را که کشورهای اسلامی هستند، درک کرد. از همین روی، پس از بررسی‌های مختلف در قالب پروژه‌های متعددی که در آمریکا و کشورهای اروپایی روی رشد جمعیت در کشورهای مسلمان و در حال توسعه و تأثیر آن در معادلات سیاسی و اقتصادی جهان و جابه‌جایی احتمالی قدرت انجام گردید و تخمین زده شد که جمعیت این کشور‌ها تا سال ۱۹۹۹ به ۵ میلیارد نفر افزایش پیدا می‌کند، روز ۱۱ جولای ۱۹۸۹ روز جهانی جمعیت و سیاست‌های تنظیم خانواده، در لوای اقدامات بشردوستانه و سلامت، توسط دفتر برنامه‌ی توسعه‌ی سازمان ملل متحد تعیین شد.
اما ببینیم برای این کاهش سهم جمعیت کشورهای اسلامی از جمعیت جهان چه کارهایی صورت گرفت.
تغییر سبک زندگی و فرهنگ زنان جهت کاهش رشد جمعیت
 
با عنایت به تاریخ تحولات رخ‌داده در کشورهای اروپایی، می‌بینیم برای جدا کردن زن از خانواده و کشاندن وی به محیط کار به عنوان نیروی کار ارزان‌قیمت یک سری پیش‌شرط‌هایی داشت؛ از جمله اینکه باید نگاه زنان به نقش‌های فطری‌شان، یعنی مادری و همسری، تغییر می‌کرد.
از همین روی هم جریان‌های فمینیستی طراحی و اجرایی شد تا با تغییر نگاه زنان، آن هم با شعار دفاع از حقوق زن، وی را از دنیای مادری و همسری جدا کند و با این تدبیر، زنان را از خانه به بازار کار بکشاند. این تجربه اما در نهایت غرب را به وضعیتی رسانده است که شاهد بروز بحرانی تحت عنوان «بحران مادری» یا «بحران خانواده» در غرب هستیم.
بنابراین تجربه، بهترین راهکار برای کم‌رنگ کردن نقش نیروی انسانی و کاهش جمعیت در کشورهای مسلمان بهره‌گیری از راهکاری است که امتحان خود را پس داده است. علاوه بر آن، تغییر نگاه و ارزش‌های زن مسلمان و جدا کردن وی از بدنه‌ی خانواده می‌تواند بسیاری از اهداف دیگر غرب را هم تأمین کند. رسوخ فرهنگ و تمدن غربی در جامعه، فروپاشی نظام خانواده، کاهش جمعیت و در نهایت تزلزل نظام اجتماعی و سیاسی همه و همه می‌تواند با استحاله‌ی اصلی‌ترین محور خانواده و رکن اجتماع، یعنی زن، اتفاق بیفتد.
زمین، سرمایه و نیروی انسانی ‌سه عامل اصلی توسعه هستند؛ عواملی که حذف یا کم‌رنگ شدن هر یک از آن‌ها می‌تواند توسعه را به تأخیر بیندازد یا با چالش مواجه کند. در این میان، اما نیروی انسانی متعهد و کارآمد اهمیت بیشتری پیدا می‌کند؛ زیرا این عامل می‌تواند عوامل دیگر توسعه را تحت تأثیر خود قرار دهد.
یکی از اصلی‌ترین راهکارهای غرب برای جدایی زن از خانواده و در پی آن پایین آمدن میزان باروری و تمایل زنان به مادر شدن، نفوذ تفکرات فمینیستی در جوامع مسلمان بود. این روند در کشور ما از اواخر دوره‌ی قاجار شکل گرفت و در دوره‌ی پهلوی اول و دوم به اوج خود رسید. ظاهر این موضوع با طرح‌ مسئله‌ی‌ رشد فکری‌ زن‌ و بالا بردن‌ سطح‌ آگاهی‌ وی‌ در کشورهای‌‌ اسلامی آغاز شد، اما در نهایت اجرای این طرح به تغییرات مهمی در سبک زندگی خانواده و در نهایت کاهش‌ سطح‌ رشد جمعیت‌ منجر شد.
اگرچه تغییر موقعیت‌ زن‌ و نقش‌ وی‌ در جامعه‌ تحت عنوان رشد زنان به جامعه‌ی ما ارائه شد؛ اما‌ به‌ عقیده‌ی‌ پایه‌گذاران‌ سیاست‌های‌ جمعیتی،‌ به‌ معنی‌ جدا شدن‌ زن‌ از هر گونه‌ ارزش‌های‌ اخلاقی‌ و اجتماعی‌ با‌ ریشه‌ی مذهبی‌ است و همین‌ امر یکی‌ از ابزارهایی است‌ که‌ موجب‌ می‌شود سطح‌ رشد جمعیت‌ در کشورهای‌ اسلامی‌ سیر نزولی‌ داشته‌ باشد.
بر اساس تحقیقات‌، اغلب زنانی‌ که به‌ بازار کار روی‌ می‌آورند کاندیدای جدا شدن‌ از ارزش‌های‌ اجتماعی‌ خود هستند و راحت‌تر الگوهای‌ غربی‌ را برای‌ خود می‌پذیرند و حتی سایر زنان جامعه را متقاعد می‌کنند بچه‌دار شدن‌ (زایمان‌) با آزادی‌ و استقلال‌ و تحقق‌ هویتشان‌ در تضاد است‌!
راهکارهای تغییر نگرش کشورهای اسلامی به جمعیت
اما راهکارهای غرب برای تغییر نگرش و ارزش‌های مردم کشورهای اسلامی نسبت به افزایش جمعیت چیست؟
•بهداشت: یکی از دست‌مایه‌های سازمان بهداشت جهانی برای عرضه‌ی سیاست‌های کنترل جمعیت به کشورهای جهان سوم، طرح مسئله‌ی‌ مرگ‌ومیر مادران و نوزادان در سیاست‌های‌ کنترل‌ جمعیت‌ است. در برنامه‌های تنظیم خانواده و جمعیت عرضه‌شده از سوی این سازمان، بر مسئله‌ی‌ کاهش‌ مرگ‌ نوزادان‌ شیرخوار و کاهش‌ مرگ‌ مادران‌ باردار به خاطر زایمان‌ بسیار تأکید می‌شود و ادعا می‌شود که‌ بیشتر تحقیقات‌ نشان‌ می‌دهد که‌ افزایش‌ بی‌رویه‌ی‌ جمعیت‌ منجر به‌ مرگ‌ نوزادان‌ شیرخوار می‌گردد. این‌ ادعا اما تنها به‌ دو متغیر، یعنی‌ میزان‌ وفات‌ و میزان‌ رشد، توجه‌ کرده‌ است و عواملی‌ چون‌ تغذیه‌ و بهداشت‌ را که‌ در مسئله‌ی‌ مرگ‌‌ومیر مؤثرند به‌ حساب‌ نیاورده‌اند. بنابراین مستند، واقعی و قابل پذیرش نیست و بیشتر به‌ خدمت‌ سیاست‌های‌ جمعیت‌شناسی‌ در آمده‌ است‌. از سوی دیگر، یکی از برنامه‌های عادی در طرح‌های جمعیت و تنظیم خانواده جلوگیری از بارداری‌های ناخواسته است که اگر این مهم با داروها و انواع روش‌های پیشگیری در دسترس و رایگان محقق نشد، این طرح‌ها راهکار دیگری برای آن دارند، ‌سقط جنین.
این در حالی است که سقط جنین، بنا به تأکید متخصصان زنان و روان‌شناسان، هم روی سلامت جسمی و امکان باروری‌های بعدی زن و هم روی سلامت روحی آنان تأثیر بسیار ناخوشایندی دارد؛ اما یکی از مؤکدات سازمان بهداشت جهانی، به خصوص در روز جهانی جمعیت امسال، پیشگیری از بارداری‌های زودرس و امکان سقط جنین ایمن بود!
•مباحث اقتصادی: وَلاَ تَقْتُلُواْ أَوْلادَکُمْ خَشْیَهَ إِمْلاقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِیَّاکُم إنَّ قَتْلَهُمْ کَانَ خِطْءًا کَبِیرًا
و فرزندان خود را از ترس فقر و تنگدستى نکشید، ماییم که آن‌ها و شما را روزى مى‏دهیم، حقا که کشتن آن‌ها گناهى بزرگ است.
این آیه‌ی قرآن بدون شک گویاترین پاسخ به سیاست‌های سازمان جهانی بهداشت درباره‌ی تنظیم خانواده و جمعیت است به بهانه‌ی مسائل اقتصادی است؛ هرچند ما در دورانی از این آیه غافل شدیم.
 
بر اساس تحقیقات‌، اغلب زنانی‌ که به‌ بازار کار روی‌ می‌آورند کاندیدای جدا شدن‌ از ارزش‌های‌ اجتماعی‌ خود هستند و راحت‌تر الگوهای‌ غربی‌ را برای‌ خود می‌پذیرند و حتی سایر زنان جامعه را متقاعد می‌کنند بچه‌دار شدن‌ با آزادی‌ و استقلال‌ و تحقق‌ هویتشان‌ در تضاد است‌.
با وجود این، افزایش تعداد فرزندان خانواده را مترادف با فشار اقتصادی بر مردم انگاشته است و تمامی‌ تحقیقات‌ سیاست‌های‌ جمعیتی،‌ که‌ از جانب‌ سازمان‌ ملل‌ متحد پشتیبانی‌ می‌شوند، این موضوع را تأیید می‌کنند. در چالش‌های اقتصادی کشورهای جهان سوم، اما این واقعیت نادیده گرفته می‌شود که‌ عواملی‌ چون‌ سیطره‌ی کشورهای‌ غربی‌ بر سرنوشت‌ این‌ کشورها و غارت‌ منابع‌ ملت‌ها و همچنین‌ وجود نظام‌های‌ دیکتاتوری‌ و فساد سیاسی‌ و اقتصادی‌ و اجتماعی‌ در ایجاد مشکلات‌ اقتصادی‌ در کشورهای‌ اسلامی‌ سهیم‌ هستند؛ پس، می‌توان نتیجه گرفت رشد جمعیت،‌ رابطه‌ای‌ با فشار اقتصادی‌ ندارد. از سوی دیگر، غرب و آمریکا از یک سو کشورهای مسلمان را با روش‌هایی مانند تحریم تحت فشار اقتصادی قرار می‌دهند و از سوی دیگر این فشارها را به تعداد فرزندان خانواده نسبت می‌دهند؛ در حالی که جمعیت در صورت برنامه‌ریزی مناسب، می‌تواند چرخ‌های تولید را هم به چرخش در بیاورد و نیروی انسانی مولد یکی از زیربناهای توسعه‌ی اقتصادی است.
•همراه ساختن علمای دینی: دستورات دینی خط قرمز و قوی‌ترین نظام برای کنترل جامعه است. از همین رو، همواره شاهد تلاش سازمان‌های جهانی در همراه ساختن علمای دینی برای توجیه سیاست‌های تحدید نسل و جایز شمردن آن از نگاه اسلام بوده‌ایم تا در مردم‌ این‌ باور به‌ وجود بیاید که‌ استفاده‌ از راه‌های‌ جلوگیری‌ از بارداری‌ با تعالیم‌ اسلام‌ هیچ‌ منافاتی‌ ندارد.
•شعار حمایت از حقوق بشر و زن‌: وقتی‌ زن‌ ارزش‌های‌ اجتماعی‌ غربی‌ را پذیرفت‌، سعی‌ می‌کند در راستای‌ این‌ هدف‌ راه‌های‌ جلوگیری‌ از بارداری‌ را به کار بگیرد‌ و تعداد زایمان‌ را کاهش‌ دهد. این شعار در حالی مطرح می‌شود که مادر شدن یک ویژگی فطری در درون هر زنی است و زنانی که به هر دلیل چنین تجربه‌ای ندارند، همواره با یک کمبود درونی مواجه می‌شوند. همچنین اسلام برای زنان، به ویژه زنانی که مادر می‌شوند، مقام و جایگاه ممتازی قائل است. از سوی دیگر، همان گونه که ذکر شد، روش‌های پیشگیری از بارداری یا سقط جنین هرچند راهکاری برای کنترل جمعیت است، اما آسیب‌های روحی و حتی جسمی متعددی را برای زنان در پی دارد. این در حالی است که در غرب بسیاری از بارداری‌ها خارج از چارچوب خانواده شکل می‌گیرد که این موضوع به خصوص در رابطه با بارداری‌های دختران نوجوان اهمیت بیشتری می‌یابد؛ اما این زنان پس از ارضای نیاز جنسی یک مرد حتی فرزندشان را باید سقط کنند تا مردان از حداقل مسئولیتی که در قبال فرزندشان دارند نیز آسوده شوند؛ پس، بی‌تردید این حمایت از حقوق زنان نیست.
•تبلیغات گسترده برای فرهنگ‌سازی: «فرزند کمتر زندگی بهتر» شعاری است که به کمک رسانه‌ها و مطبوعات بر اساس سیاست‌های غرب و آمریکا و بی‌توجهی مسئولان جوامع اسلامی، همانند ایران، در ذهن مردم حک و موجب‌ حاکمیت‌ فرهنگ‌ غربی‌ بر جوامع‌ اسلامی‌ شده‌ است و طبیعتاً برای پاک شدن این شعار نیازمند کار فرهنگی قوی و گسترده‌ای هستیم؛ لااقل به اندازه‌ی فعالیت‌های فرهنگی هدفمندی که این باور را در ذهنشان نشاند.
اهداف‌ غرب از اعمال سیاست‌های کاهش جمعیت در کشورهای هدف
با نگاهی به سیر جمعیت در کشورهای غربی، در می‌یایبم که طی دهه‌ی‌ شصت‌، حجم‌ نسبی‌ جمعیت‌ کشورهای‌ سرمایه‌داری‌ سیر نزولی‌ داشته‌ است‌ تا جایی‌ که‌ تعداد جمعیت‌ این‌ کشورها (کشورهای‌ اروپای‌ غربی‌ و ایالات‌ متحده‌ی‌ آمریکا و کانادا) ۸/۱۶ درصد از جمعیت‌ جهان‌ را تشکیل‌ می‌دهد و در سال‌ ۱۳۶۸ این‌ نسبت‌ به‌ ۱/۱۲ درصد کاهش‌ یافت‌ و این‌ سیر نزولی‌ به خاطر فروپاشی‌ خانواده‌ در جوامع‌ غربی‌ همچنان‌ ادامه‌ دارد. در مقابل، اما روند افزایش جمعیت در کشورهای در حال توسعه و به خصوص کشورهای اسلامی، سهم آن‌ها را از جمعیت جهان افزایش می‌دهد که همین امر با عنایت به قدرت تعیین‌کننده‌ی جمعیت در معادلات بین‌المللی و ترس و نگرانی آمریکا از قدرت گرفتن کشورهای اسلامی، سبب شد تا این کشور و کشورهای اروپایی به‌ کاهش‌ رشد جمعیت‌ در کشورهای‌ جهان‌ سوم‌، به خصوص‌ جمعیت‌ کشورهای‌ اسلامی،‌ به‌ عنوان‌ یکی‌ از پایه‌های‌ استراتژیک‌ در سیاست‌ خارجی‌ توجه‌ داشته‌ باشند.
 
اهرم‌های سیاسی غرب به خصوص آمریکا برای کنترل جمعیت
ایالات‌ متحده‌ی‌ آمریکا، طی دهه‌‌ی پنجاه‌ میلادی،‌ متوجه‌ این‌ مسئله‌ شد‌ که‌ اگر سطح‌ تکنولوژی‌ بین‌ کشورها به خصوص‌ در زمینه‌ی‌ نظامی‌ مساوی‌ شود، افزایش‌ جمعیت‌ عامل‌ برتری خواهد بود؛ همان گونه که کشورهایی همچون هند، چین و پاکستان امروز به تکنولوژی علمی و نظامی غرب و آمریکا دست یافته‌اند و امروز تهدیدی جدی برای غرب و اروپا به شمار می‌آیند.
در دهه‌ی هفتاد و در زمان هنری کسینجر، مشاور امنیت ملی رئیس‌جمهور وقت آمریکا، پروژه‌ای درباره‌ی تأثیر روند رشد جمعیت جهانی بر امنیت ملی آمریکا طراحی و انجام شد. این پروژه روند فزاینده‌ی رشد جمعیت جهانی را بر خلاف امنیت ملی آمریکا می‌دانست و با تشریح استراتژی آمریکا در مورد جمعیت جهانی، سیاست‌ها، راهکارها، چگونگی همکاری سازمان‌های بین‌المللی و روش ترغیب و اقناع رهبران کشورهای مورد نظر برای کاهش روند رشد جمعیت را تبیین می‌کرد. بر اساس این پژوهش، افزایش جمعیت در کشورهای کمتر توسعه‌یافته با منابع غنی منجر به افزایش مصرف این منابع در راستای تأمین رفاه و معیشت مردم آن کشورها شده است و در نتیجه نفت و دیگر منابع با افزایش قیمت و در واقع کاهش دسترسی غرب و آمریکا مواجه می‌شوند و منافع اقتصادی آن‌ها را به خط می‌اندازد.
ساموئل هانتینگتون در بخشی از مصاحبه‌ی خود، درباره‌ی تمدن اسلام و چین و چالش آن‌ها با تمدن غرب، با اشاره به نقش روزافزون مسلمانان، می‌گوید: تمدن اسلام تمدنی است که چالش آن تا حدودی متفاوت از دیگر چالش‌هاست؛ چرا که این تمدن اساساً ریشه در نوعی پویایی جمعیت دارد. رشد بالای زاد و ولد، که در اکثر کشورهای اسلامی شاهد آن هستیم، این چالش را متفاوت کرده است. امروزه بیش از ۲۰ درصد جمعیت جهان اسلام را جوانان ۱۵ تا ۲۵ساله تشکیل داده‌اند (گاردنر، ۱۳۸۶، ص ۲۹۶).
از همین رو، این‌ کشور بخشی از سیاست‌ خارجی‌اش‌ را بر مبنای کنترل جمعیت‌ کشورهای‌ جهان‌ سوم‌ و در کنار آن‌، کشورهای‌ اسلامی‌ متمرکز کرده است و این مهم را از طریق‌ صندوق‌ جهانی‌ پول‌ و سازمان‌ ملل‌ متحد و سازمان‌های‌ وابسته‌ به‌ آن‌ مثل‌ سازمان‌ بهداشت‌ جهانی‌ و سازمان‌ کشاورزی‌ و تغذیه‌ی‌ بین‌المللی‌ و غیره‌ انجام می‌دهد. از سوی دیگر، تبدیل‌ کشورهای‌ پرجمعیت‌ به‌ کشورهای‌ کم‌‌جمعیت‌ (کوچک‌) کشورهای‌ در حال‌ توسعه‌ را محتاج‌ کشورهای‌ غربی‌ نگه می‌دارد که این مهم با سیاست‌های کاهش جمعیتی تحت عنوان تنظیم خانواده، تلاش برای تجزیه‌ی جمعیت‌های تحت فرمان یک نظام سیاسی و ممانعت از اتحاد کشورهای اسلامی و عربی اجرایی می‌شود.
حمایت‌های مالی و غیر مالی سازمان‌های بین‌المللی و مؤسسات آمریکایی از کاهش جمعیت
باور «هر آن کس که دندان دهد نان دهد» ریشه در اعتقادات و ارزش‌های مذهبی ما دارد و بر اساس آیات و روایات، سقط جنین گناهی نابخشودنی است؛ حال آنکه سیاست‌های سازمان جهانی بهداشت تحت عناوینی چون تنظیم خانواده یا بهداشت باروری در برابر ارزش‌های دینی ما ایستاده است و با طرح مسئله‌ی فقر و تأمین معاش، حتی سقط جنین را امری عادی جلوه می‌دهد؛ در حالی که دیدگاه‌های‌ فلسفی‌ سیاست‌های‌ جمعیت‌شناسی،‌ که‌ بر اساس‌ بی‌دینی‌ پایه‌گذاری‌ شده‌، با دین‌ اسلام‌ در تضاد است‌.
با وجود این آمریکا، با مدیریت‌ سیاسی‌ در کشورهای‌ اسلامی،‌ آن‌ها را به‌ لزوم‌ پذیرش‌ و تقویت‌ سیاست‌های‌ جمعیتی‌ به منظور کاهش‌ جمعیت‌ متقاعد می‌سازد و از طریق مؤسساتی مانند آژانس‌ رشد و توسعه‌ی‌ بین‌المللی‌ آمریکا (U. S. Agendy for International Developlent)، باث‌ فایندر (path Finder) و همچنین سازمان‌های‌ بین‌‌المللی‌ همچون سازمان‌ بهداشت‌ جهانی، سازمان‌ تغذیه‌ و کشاورزی‌ بین‌المللی‌ (فائو)، سازمان‌ فرهنگی‌ (یونسکو) و شورای‌ جمعیتی هزینه‌ی اجرای طرح‌های کاهش جمعیت و تولید و توزیع وسایل پیشگیری از بارداری را تأمین می‌کند. از سوی دیگری نیز با نفوذ فرهنگی و تغییر ارزش‌های جوامع اسلامی و نگاهی که دین ما به بحث بارداری و فرزندآوری دارد، هدف کاهش جمعیت در کشورهای اسلامی دنبال می‌شود.
این سیاست‌ها و پشتیبانی‌ مالی‌، اما علاوه بر آنکه نظر غرب را در جابه‌جایی منحنی جمعیت در کشورهای اسلامی تأمین می‌کند، با نفوذ فرهنگ‌ غربی‌ در جوامع‌ اسلامی‌، خطر نابودی‌ ارزش‌های‌ اجتماعی‌ را که‌ از دین‌ اسلام‌ سرچشمه‌ می‌گیرد، با خود به همراه دارد و باعث‌ می‌شود تا ارزش‌های‌ اجتماعی‌ در چارچوب‌ نظام‌ بی‌دینی‌ غرب‌ شکل‌ بگیرد.
 نویسنده: زهرا چیذری

بررسی رابطه ایدئولوژیک دو پدیده سکولارنما

بحث و اهمیت بررسی چارچوب ها و مبناهای رابطه مستحکم آمریکا و اسرائیل زمانی به اوج خود می رسد که رویدادی سیاسی یا امنیتی در منطقه ای با بحران هایی مهارنشدنی چون خاورمیانه رخ دهد.

بحث اصلی ما در مجموع بر این سؤال متمرکز است که چه رازی بین رابطه تاریخی آمریکا و اسرائیل وجود دارد که آن دو را پیوند داده و مانع از هم گسیختگی این رشته محکم می شود؛ به طوری که وجود هر یک بدون دیگر معنا و مفهومی ندارد.

در این خصوص به مدارک بی حد و اندازه ای از چگونگی رابطه آمریکا و اسرائیل در طی درگیر شدن ملت های عربی و اسلامی با جنبش صهیونیستی می رسیم که نشان می دهد این رابطه در فضایی شکل گرفته که پایه ها و ستون هایی در بر دارد که بیشتر به سیاستی مقدس نزدیکتر است تا به آدابی بر اساس منطق استراتژی ها و پیمان های متعارف جهانی.

اما در این میان شاید بیشترین چیزی که در مجرای بحث، درباره رابطه منحصر به فرد آمریکا و اسرائیل به چشم می خورد کثرت مجادله های کنونی درباره پیش بینی های سرنوشت ساز مربوط به مسیر مذاکرات نهایی و به طور مشخص درباره گزینش های بزرگ احتمالی در مورد پروژه ایجاد دولتی برای مردم فلسطین به موازات یک دولت یهودی است.

بنابراین طرح پرسش هایی بنیادین درباره ارتباط این پروژه با نگرش اصلی آمریکا و جایگاه کنونی و آینده اسرائیل در آن را سودمند دیدیم. چنان چه نگارنده به همین سبب قصد روشنگری درباره درک سیستم معرفتی ثابت و متغیر در این رابطه را دنبال می کند.

بی شک تلاش ما در این یادداشت ارائه ی اشتراک تکوینی بین اسرائیل و ایالات متحده آمریکاست. نقطه اشتراکی که بر دو مفهوم محوری که وحدت پیدایش رفتار وکردار را بروز می دهد، مبتنی ست.

مفهوم نخست: ویژگی مشترک مهاجرنشین بودن پیدایش آمریکا و اسرائیل؛ بر اساس قاعده ای که قائل به لزوم جایگزینی مردمی بدون سرزمین در مکانی می شود که ساکنان آن حق تملک سرزمینشان را ندارند.

مفهوم دوم: ویژگی کلامی تورات که پیوسته با هدف برجسته سازی سرشت استثنائی و آرمانی پدیده هایی نظیر آمریکا و اسرائیل، جنبه متافیزیکی آن دو را مورد تأکید قرار می دهد.

پس از مشاهده اجمالی روند شکل گیری این دو پدیده، بر ما روشن خواهد شد که چگونه رفتار وکردار هر یک از آنها تحت تاثیر همه جانبه باورهای دینی مبتنی بر تورات، قابل تحلیل و ارزیابی هستند؛ همچنین چگونه آنها سیاست و الهیات را در سیستم حکومتی، نهادها، جامعه و قدرت به انحصار در می آورند.

با نگاهی گذرا به تجربه تاریخی اسرائیل در عصر حاضر و نیز تجربه تاریخی پایدار آمریکا در طول زمان، می توان به خیل عظیمی از واژه ها، شرح حال ها، روایت های مذهبی و اساطیری دست یافت که ویژگی کلامی عمیق بین دو تجربه را تحکیم بخشیده و آن را به وضوح به تصویر می کشد.

خواهیم دید اسرائیلی ها به منحصر به فرد بودن، خود بزرگ بینی و برگزیدگی گرایش دارند امّا در واقع چهره واقعی آنها چیزی جز ترس از دیگری نیست. هر غیر و دیگری که در تورات بدانها اشاره می شود به جهان بیگانه ها باز می گردد. به کسانی که خدای تلمود آنها را برای خدمت به “امت برگزیده ی خدا ” تسخیر کرده است.

تصادفی نیست که بنیامین نتانیاهو کتاب مشهور خود “مکان تحت الشمس” [مکانی زیر خورشید] را با داستانی که دلالتی آشکار بر پارانویای یهودیان معاصر دارد، مهر تایید بزند. داستان می گوید: هنگامی که فردریک بزرگ از پزشک خود درخواست می کند که برهانی برای اثبات خدا بیاورد، به این گفته اکتفا کرد که: “به طور قطع، وجود یهود، دلیل وجود خداست”.

از جهتی دیگر به زعم خودشان حضور همه جانبه دین در تئوری فرهنگی آمریکا با مثال معاصر آن در حکومت جعلی جهود در فلسطین تفاوت چندانی ندارد. اگر به نوع مهندسی اعتقادی و شناختی که در فلسفه کاربردی الهیات سیاسی آمریکا آشکار می شود، نظر افکنیم؛ می توان گفت که هر دوی آنها از یک روح واحد نشأت گرفته اند.

برخی پژوهشگران به حادثه ای اشاره می کنند که از آن به عنوان سندی دارای اهمیت تاریخی دال بر به کارگیری  کتاب مقدس در استراتژی های عالی آمریکا برخورد می کنند.

ما حصل این حادثه این بود که در صبح روز سه شنبه ۴/۱/۲۰۰۵، شبکه تلویزیونی عمومی C-SPAN صد و نهمین دعای مجلس نمایندگان را به طور مستقیم از کلیسایی در کنگره (کاپیتال هیل) پوشش داد.

در طی نیایش برخی از نمایندگان، “پایه های مسیحی حکومت آمریکا را” یادآور شدند، و برخی دیگر در مورد تراژدی وحشتناک آسیا که فاجعه سونامی اندونزی را دربرداشت، سخن گفتند. هنگامی که نمایندگانی هم دردی خود را با خانواده های بیش از ۱۵۰ هزار قربانی، ابراز می کردند، تام دیلای (Delay) رهبر تگزاسی اکثریت جمهوری خواه مجلس، به منبر رفت و از کتاب مقدس مطالبی خواند “بعد از آن و پیش از آن که به جایگاه خود بازگردد، بدون هیچ گونه شرحی، آیاتی خواند که با کلام مسیح به پایان می رسید:

… “و هرکه به این سخنان من گوش فرا دهد و به آنها عمل نکند به احمقی می ماند که خانه ی خود را بر ماسه بسازد، پس از آن باران می بارد و سیل ها روان می شود و بادهایی می وزد که خانه را درهم می کوبد، پس خانه فرو می ریزد و کاملا ویران می گردد.”

«غصان غصن» پژوهشگر مسائل آمریکا بر این موعظه ی دیلای  شرحی می نویسد تا فضای اشغال شده توسط باورهای متافیزیکی در حلقه تصمیم گیری های سیاسی را نشان دهد، او می گوید:

“اگر بخواهید به باورمندان معتقد به خرافه های اعداد بپیوندید  _ به ویژه عدد هفت، که در” سفر رویا  ” آمده_ خواهید گفت که این موضع گیری تأسف آور از چنین قانون گذار  با  نفوذی، هفت چیز را بیان می کند:

نخست: نژاد پرستی: زیرا اکثر قریب به اتفاق قربانیان فاجعه کسانی هستند که امثال دیلای آنها را “سبزه های کوتوله” می نامند.

دوم: دین باوری تعصب آمیز: برای آنکه اکثر قربانیان مسیحی نیستند و حتی اگر بین آنها مسیحیانی باشند، کسانی نیستند که به تازگی متولد شده باشند.( born again)

سوم: استکبار و زورگویی: چون که کشورهای آسیب دیده به مانند ایالات متحده که سرزمینی پر نور بر فراز کوه… که خدا … به آن برکت بخشیده و غیر قابل نفوذ وپر افتخار بوده؛ نیستند.

چهارم: اطمینان از پشتیبانی: زیرا افراد متنفذ بسیاری وجود دارند که در این اندیشه ها با او هم نوایی و در چنین موضع گیری هایی از او پشتیبانی می کنند.

پنجم: جهالت دیگران یا نادیده انگاشتن آنها: چونکه جریان اصلی هم دست است، یا نمی داند، یا اهمیتی نمی دهد، یا شاید، آنکه ناتوان و درمانده است.

ششم: شادمانی از وقوع فاجعه ها: به خاطر  آنکه ده ها میلیون آمریکایی بر این باورند که این فاجعه ها، شواهدی از تورات مبنی بر نزدیک شدن به پایان جهان و بازگشت منجی است.

هفتم: درهم آمیختن ایدئولوژی و الهیات: به این دلیل که این آمیختگی که برای اولین بار در تاریخ ایالات متحده بوجود آمده، انحصار حکمرانی و همچنین کنترل کشور را منحصراً در اختیار خود نگه داشته است .

و در نقطه ای حاشیه ای که احتمالا برخی آن را نزدیک به “تئوری توطئه” می بینند _با اینکه ممکن است تصادفی باشد_ این است که متن انتخاب شده توسط دیلای، متشکل از … هفت آیه است، که در فصل هفتم [کتاب مقدس] آمده است.

یهودیت امتداد یافته در زمان

اگر به قواعد هفتگانه یاد شده نظر افکنیم، در می یابیم که هم چون جوهره ای در سرشت تمام مؤسسه های تلمودی پدیده ی اسرائیل جریان  دارد. چه با رشد این پدیده و شکل گیری آن به عنوان یک رژیم ژئوپولیتیک مذهبی در فلسطین، یهودیت نه تنها دینی خارج از زمان جهانی قرار نگرفت؛ بلکه در زمان این جهان پذیرفته شد تا بلکه به آن تحت عنوان یک دین نگریسته نشود.

پس آنچه در واقعیت رخ داد این بود که “حکمای “جنبش صهیونیستی، موفق شدند ایدئولوژی سیاسی منحصر به فرد و اختصاصی خود را مبتنی بر ایمان خود شکل بدهند؛ به طوری که در آن امور دینی از دنیوی جدا نیست و در واقع می توان گفت: این دو مسأله تبدیل به شیء واحدی شده اند که جدایی و تفکیک را نمی پذیرند.

شاید یهودیت بالاترین میزان آمادگی را برای جزم باوری یافته است تا جایی که اسارت آنها به دست بابلیان، سفرهای سرگردانی و آزارهای تجدد را نتیجه ی همان پیوندی ناگسستنی می دانند. آنها بر این اساس مدعی هستند که تراژدی یهودی اجتناب ناپذیر بود!
البته وضعیت این گونه نیست. در منظر کلی، ماهیتی مرکب، پیچیده و مبهمی وجود دارد. درست همانند آنچه در وضعیت به وجود آمدن آمریکا صورت گرفت. اما لازم است که اینجا فاصله میان واقعیت و سوءاستفاده از آن را پیدا کنیم. و این همان چیزی است که مدرنیته غربی در تاریکی های آن غرق شده، و به جای کشف آن دیدگاه های خود را در جهت اهداف جنبش صهیونیستی بنا می کند.
در صورتی که به مقصود صهیونیسم نظر افکنیم، آن را در میان شرایط تاریخ سیاسی معاصر که یهودیت در آن جریان پیدا کرد، می یابیم. پس از آن می بینیم چگونه منفعت ها به باورها، سیاست به دیانت و پول به بتی برای پرستش تبدیل شد. گویا مسأله برای علمای یهودیت امتداد یافته در تاریخ، وارونه شده است، آنجا که اهل دنیا به منزلت اهل دین ارتقا یافته، و امور زمینی بر غیبی فخر فروشی کرده اند، تا بدانجا که تمام محتویات “لوح محفوظ” در دستمایه ی تحریف قرار گرفت.
با این حال برخی از منتقدان مدرنیته قدم به سوی تقریب هایی برداشتند که منجر به روشن شدن منطقه پر ابهام شناختی دیالکتیک حضور یهودی ها در تاریخ مدرن شد.
کارل مارکس در این زمینه مطالعات قابل تأملی داشته است. هنگامی که مارکس به خدای یهودیت به عنوان خدایی سکولار می نگریست، و تمدن آن را تمدنی بازاری قلمداد می کرد، در پی آن بود تا نقاب از چهره  فریبکارانه ای که تلمود سیاسی در باور یهودیان نخستین، مرسوم کرد، بردارد.

پیش از مارکس، امانوئل کانت نیز بر چنین باوری بود، او معنویت یهود را انکار می کرد و بر آن جامه ی مادیگرایی تاریخی محض می پوشانید، او به دیانت یهود به عنوان باوری سیاسی-نژادی می نگریست، و مسیحیت آمیخته در آن را جاه طلبی برای زندگی بهتر مردمی توصیف کرد که در پراکندگی و تبعید زندگی می کردند.
شاید همین گونه وصف ها بود که اندیشمندی یهودی چون اسحاق دویتشر را وادار کرد به جستجوی توصیفی چسبنده تر بر واقعیت رژیم سیاسی یهودی در فلسطین بپردازد؛ وقتی که از نظر او در اسرائیل، قدیمی ترین ملت جهان اقدام به تأسیس جدیدترین دولت نژادی نمود.

علاوه بر این می افزاید که این ملّت به سوی جبران زمان از دست رفته به پیش می رود؛ به ویژه آنکه آرمان بزرگ تمام یهودیان اسرائیل، به طور قطع در تکوین ساختار نژادی پیشگیرانه و مستحکم متجلی می شود،که از ویژگی های  آن رهایی از آوارگی است. بی شک اسرائیل کشور افراد آواره است به همین دلیل، صحبت بسیاری از “ریشه های عمیق” در میان آنها می شود.
و اینکه اگر تورات، توانایی توجیه عقلانی به اصطلاح “ریشه های عمیق” را داشته باشد، پس یهودیت سیاسی که غرب آن را منطبق بر تورات به وجود آورد، منشاء آسمانیش را فرود آورد تا آن را در جنگ های تاریخی و جغرافیایی به کار بندد.
بی شک عملیات سوء استفاده، در زمان بعد از مدرنیته آغاز شد،آنجا که غرب جنایت های خود را در قبال یهودیان مرتکب گردید.

همان عاملی که به جنبش صهیونیسم توانایی بدست گرفتن فرصتی بزرگ برای تبدیل آن جنایت ها به جوی مذهبی با فرکانسی بالا داد و گسترش جغرافیای مهاجرنشینی در سرزمین فلسطین، بهتر از هر زمان دیگری ممکن شد تا “هولوکاست” به عنوان دینی برای گرویدن درآید.

نویسنده:  سید علی حمادی

سبک زندگی بسیجی، الگویی برای حرکت جهادی

 

IMAGE634576879217390966

حوادث پر التهاب ماههای ابتدایی شکلگیری انقلاب اسلامی، ضرورت بسیج همگانی ملت برای دفاع از امنیت کشور در برابر ناآرامیهای ایجاد شده توسط دشمنان انقلاب را ایجاد کرده بود. در این میان، ماجرای تسخیر لانهی جاسوسی توسط دانشجویان پیرو خط امام و آشکار شدن تبدیل این سفارتخانه به پایگاهی برای جاسوسی و توطئهافکنی برضد نظام جمهوری اسلامی، انقلاب اسلامی را در شرایط ویژهی «رویارویی مستقیم با آمریکا» قرار داد. تهدید آمریکاییها برای حملهی نظامی به قصد آزادی جاسوسان، دغدغهای بود که ضرورت وجود نیروی منسجم، آموزش دیده، نظامی، انقلابی و مردمی برای دفاع همه جانبه از انقلاب اسلامی را بیش از گذشته، فراهم آورد. در چنین شرایطی بسیج مستضعفین به فرمان حضرت امام خمینی(ره)، در ۵ آذر ۱۳۵۸ صادر گردید. حضرت امام در همان ایام در دیدار با جمعی از پاسداران، دربارهی ضرورت دفاع از کشور فرمودند:

«مملکت اسلامى باید همه‏اش نظامى باشد. تعلیمات نظامى داشته باشد … یک مملکت بعد از یک چند سالى بشود یک کشورى با ۲۰ میلیون جوان که دارد ۲۰ میلیون تفنگدار داشته باشد. ۲۰ میلیون ارتش داشته باشد و این یک هم چه مملکتى آسیب بردار نیست.»[۱]
از آن روز تاکنون بسیج در عرصههای مختلف حضوری موفقیت آمیز داشته است که بیشک هیچ مجموعهی دیگری نمیتوانست جایگزین آن گردد. رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار با فرماندهان گردانهای عاشورای بسیج سراسر کشور این دوران باشکوه حضور بسیج در صحنهی دفاع از انقلاب را چنین توصیف میکنند:
«این نیروهای مردمی که اگر نبودند – این بسیج اگر نبود، این نیروی عظیم حزب الله اگر نبود – در جنگ هم شکست میخوردیم؛ در مقابل دشمنان گوناگون هم در این چند سال شکست میخوردیم و آسیبپذیر بودیم. کارخانهی ما را میخواستند به تعطیلی بکشانند؛ نیروی حزب اللهی از داخل کارخانه میزد به سینهشان. مزرعهی ما را در اوایل انقلاب میخواستند آتش بزنند؛ نیروی حزب اللهی از همان وسط بیابانها و روستاها و مزارع، میزد توی دهانشان. خیابانها را میخواستند به اغتشاش بکشند؛ نیروی حزب اللهی میآمد سینه سپر میکرد و در مقابلشان میایستاد. جنگ هم که معلوم است! این، آن نیروی اصلی کشور است. نظام اسلامی متکی به این نیروست.» [۲]
پایان ۸ سال دفاع مقدس و مقاومت همه جانبه ملت در برابر متجاوزین، سرآغاز فصلی نو پیش روی انقلاب اسلامی بود: «دوران بازسازی و سازندگی»! در این میان برخی زمزمهها به گوش میرسید که با پایان یافتن شرایط جنگی کشور و فرا رسیدن دوران صلح و آرامش، زمان آن فرا رسیده است که برخی نهادهای انقلابی – از جمله مجموعهی بسیج مستضعفین – نیز به پایان کار خود نزدیکی شوند و انحلال خود را اعلام نمایند. به عبارتی دیگر، پایان جنگ تحمیلی به معنای پایان عمر بسیج تعبیر گردید. این نداهای شوم از سه خاستگاه متفاوت، مطرح و شنیده میشد:
۱-دشمنان انقلاب اسلامی و در رأس آنها آمریکا که بیشترین ضربه را از بسیج و بسیجیان خورده بودند، به وسیلهی جنگ تبلیغاتی و رسانهای خود این خط را دنبال میکردند.
۲-خاستگاه دوم این ادعا نزد کسانی بود که در طول دههی اول انقلاب به طور مستقیم در صحنههای پر خطر انقلاب حضور نداشتند و تنها از دور نظارهگر حوادث بودند. عافیت طلبانی که مشکلات و سختیها را از نزدیک لمس نکرده و در یک همسویی با بیگانگان، متأثر از القائات آنان همان سخنان را تکرار میکردند.
۳-گروه سوم نیز برخی جریانهای سیاسی بودند که به نهادهای انقلابی از جمله بسیج به عنوان مانعی پیش روی اغراض و اهداف سیاسی خویش در بهرهگیری بیشتر از قدرت مینگریستند و بدین جهت طرح بازنشستگی بسیج را مطرح میساختند.
در این بین رهبر انقلاب به عنوان ایدئولوگ و مفسر بزرگ انقلاب اسلامی، چنین ابراز میدارند:
«من در جواب آن سؤال آغازین که جایگاه بسیج در کشور ما بعد از دوران جنگ کجاست؟ میگویم که بسیج باید با همان روحیه و شور و قدرت دوران جنگ باقی بماند و جوانان آموزش ببینند و سازماندهی شوند و آمادگی و حضور پیدا کنند.»[۳]
معظمله در نقد دیدگاه سه جریان یاد شده، میفرمایند:
«خیلیها میخواستند بعد از تمام شدن جنگ، چنین وانمود کنند که بسیج تمام شد. این، یک تلقین شیطانی بود که شاید دستهای دشمن هم در آن بیتأثیر نبود. اما من عرض میکنم که بسیج تمام شدنی نیست. بسیج باید روز به روز توسعه پیدا کند و قوی شود. روحیهی بسیجی و معرفت بسیجی باید فراگیر شود، تا این کشور بتواند بار سنگینی را که بر دوش دارد – که همان بار هدایت الهی و سعادت انسانهاست – به سر منزل برساند. لذا، بسیج، تمام شدنی نیست.»[۴]
ایشان در جایی دیگر تأکید فرمودند:
 «بعضی تصور کردند که با پایان جنگ، بسیج هم پایان خواهد گرفت. بعضی هم صلاحاندیشی کردند که با پایان دوران جنگ، دیگر احتیاجی به بسیج نیست! فکرهایی که از نور بصیرت معنوی برخوردار نیست، بهتر از این محصولی نمیدهد. بسیج، آن روز از مرزهای نظامی جغرافیایی کشور دفاع کرد و در میدان رزم توانست خود را نشان دهد؛ اما مگر مرزهای دفاعی انقلاب فقط به مرزهای جغرافیایی منحصر میشود؟»[۵]
مواضع حکیمانهی رهبر معظم انقلاب اسلامی پایانی بود بر جنگ روانی که بر ضد تشکل بسیج آغاز گردیده بود و تداوم داشت. اما در سطحی مهمتر آن چه در گفتار و عمل همچنان به چالش کشیده میشود، تفکر و سبک زندگی بسیجی است. نگرش بسیجی همزاد انقلاب اسلامی است و به واقع سبک و نوعی از زندگی است که انقلاب اسلامی مبتنی بر آموزههای اسلامی و قرآنی برای انسان قرن بیستم ارایه کرده است. این سبک زندگی در دوران ۸ سال دفاع مقدس به اوج خود رسید و مدینهی فاضلهی انقلاب اسلامی در اردوگاههای بسیجیان در میدان نبرد با دشمن عینیت یافت. جامعهی آرمانی که در آن همه فضایل انسانی تجلی یافته بود و حکایت از عینی بودن و دست یافتنی بودن آنان داشت.
باز تعریف هویت بسیج و بسیجی، تعمق و تدبر در فهم آن، یکی از ضروریترین نیازها و وظایف امروز نسل امروز بسیج در آستانهی آغاز دههی چهارم انقلاب اسلامی است که بدون توجه به آن بسیج در معرض تهدید خطرها و آفات جدی قرار خواهد گرفت.
بسیجی کیست؟
باز تعریف هویت بسیج و بسیجی، تعمق و تدبر در فهم آن، یکی از ضروریترین نیازها و وظایف امروز نسل امروز بسیج در آستانهی آغاز دههی چهارم انقلاب اسلامی است که بدون توجه به آن بسیج در معرض تهدید خطرها و آفات جدی قرار خواهد گرفت. بیشک از آن جا که بسیج فرزند عزیز و صالح رهبر کبیر انقلاب اسلامی، حضرت امام خمینی(ره) و شاگرد خلف ایشان حضرت آیتالله خامنهای است، برای رسیدن به شناختی حقیقی از معنای بسیجی، مؤلفهها و شاخصههای هویت بسیجی، باید به سراغ آرا و نظرات ایشان رفت و کلام این دو بزرگوار را مرور نمود.
بسیجی، یعنی:
۱-دلِ با ایمان؛
۲- مغزِ متفکر؛
۳- دارای آمادگی برای تمامی میدانهایی که وظیفهای انسان را به آن میدانها فرا میخواند.
این معنای بسیجی است.[۶]
الف) ماهیت و مشخصات بسیج:
۱- احساس آمیختهی با عقلانیت؛
۲- حرکت و عمل آمیختهی با مبنای فکری؛
۳- عملگرایی همراه با آرمانگرایی؛
۴- دیدن افقهای دور دست؛
«اینها مجموعهای است که ذهنیت و هویت بسیج را تشکیل میدهد.»[۷]
۵- مجموعهای که دشمن را بیمناک و دوستان را امیدوار و خاطرجمع میکند. معنای بسیج، این است.[۸]
۶- حرکتی عمیق و منطبق بر نیازهای دنیای اسلام: بسیج یک حرکت بیریشه و سطحی و صرفاً از روی احساسات نیست، بسیج یک حرکت منطقی و عمیق و اسلامی و منطبق بر نیازهای دنیای اسلام – و به طریق اولی – جامعهی اسلامی است. قرآن کریم میفرماید: «هو الذی ایدک بنصره و بالمؤمنین» ای پیامبر، خدای متعال تو را، هم به وسیلهی نصرت خودش و هم از طریق مؤمنین مؤید قرار داد و کمک کرد. این خیل عظیم مؤمنینی که در این جا مورد اشارهی آیهی قرآن قرار گرفتهاند، عبارت دیگری است از آن چه که امروز به نام بسیج در جامعهی ما قرار دارد.[۹]
۷- حضور در صحنه: بسیج، یعنی حضور در میدانهایی که نظام اسلامی، وظیفهی انسانی، الهی و نیازهای کشور، حضور او را در آن میدانها لازم میداند و او را به آنها فرا میخواند. بسیجی، هر یک از آحاد ملت است که در هر جایی که به حضور او نیاز هست، آماده باشد. [۱۰]
۸- روحیهی بسیجی: روحیهی بسیجی یک روحیهای است که اگر در هر نقطهای و در هر قشری به وجود بیاید، در آنجا فعالیت، نشاط، حرکت و حیات را مضاعف و چند برابر میکند؛ این معنای بسیج است. [۱۱]
۹- حضور با ایمانترینها برای دفاع از کشور: بسیج، یعنی حضور بهترین و با نشاطترین و با ایمانترین نیروهای عظیم ملت در میدانهایی که برای منافع ملی و برای اهداف بالا، کشورشان به آنها نیاز دارد. همیشه بهترین، خالصترین، شرافتمندترین و پرافتخارترین انسانها، این خصوصیات را دارند. بسیج در یک کشور، معنایش آن زمرهای است که حاضراند این پرچم افتخار را بر دوش بکشند و برایش سرمایهگذاری کنند که آسان هم نیست. [۱۲]
۱۰- مجموعهای غیر رسمی در خدمت انقلاب:بسیج معنایش این است که دستگاههای مسؤول کشور برای باز کردن گرههای بزرگ، برای برداشتن قدمهای بلند و برای دفاع از کشور، فقط به سازمانهای رسمی و دولتی تکیه نکنند. در جنگ، ما سازمانهای مسلح نیرومندی داریم، ارتش و سپاه را داریم اما آن روزی که میدان دفاع از مرزهای کشور یا از استقلال کشور یا از سربلندی کشور مطرح باشد و باز بشود، این فقط سازمانهای رسمی نیستند که وارد میدان میشوند بلکه آحاد ملت به اینها کمک میکنند و وارد میدان میشوند، همچنان که در طول این ۲۰ سال در دوران جنگ و قبل از جنگ و بعد از آن وارد شدند. این معنای بسیج است.[۱۳]
ب) مؤلفههای هویتبخش سبک زندگی و تفکر بسیجی:
۱- ایمان عمیق؛
۲- تلاش مخلصانه؛
۳- هشیاری در شناخت دشمن؛
۴- گذشت و ایثار در برابر دوست؛
۵- ایستادگی و مقاومت شجاعانه و خستگیناپذیر …
«و این است آن حقیقت والایی که امام بزرگوار ما به خاطر آن، بسیجی بودن را افتخار خود میدانست.» [۱۴]
۶- روشنبینی؛
۷- حرکت منطقی و خردمندانه؛
۸- محاسبات دقیق، کار دقیق و نتایج علمی؛
«جزو خصوصیاتی بوده که از روز اول تا امروز، در بسیج مردمی محسوس بوده است.»[۱۵]
۹- بیدار شدن؛
۱۰- حساس بودن؛
۱۱- انگیزه داشتن؛
۱۲- ایمان؛
۱۳- امید؛
۱۴- تکیه به هدایت الهی و اعتماد به کمک الهی؛
«قوارهیاصلی بسیج است، این یک فرهنگ است.»[۱۶]
فرهنگ بسیجی، فرهنگ:
۱- معنویت؛
۲- شجاعت؛
۳- غیرت؛
۴- استقلال؛
۵- آزادگی؛
۶- اسیر خواستهای حقیر نشدن است. [۱۷]
ج) عرصههای حضور بسیج
بسیج یعنی به صحنه آمدن و به میدان آمدن. میدان چالشهای حیاتی و اساسی.
۱- عدم محدود نمودن بسیج به میدان جنگ: وقتی که بسیج را با نظر تحلیلی و دقیق نگاه میکنیم، میبینیم که میدان نبرد نظامی، تنها میدان حضور بسیج نبود. این، کار خدا بود که بسیج ملت ایران بتواند در سختترین میدانها که همان میدان جنگ است، چنان قدرتی از خود نشان دهد که دیر باورترین افراد هم قبول کنند که ملت ایران دارای توانایی است.[۱۸]
۲- مرد همهی میدانهای ملی: همهی میدانهایی که بسیج در آن حضور پیدا کرده، میدانهای ملی است؛ میدانهای مربوط به همهی ملت – مثل میدان دفاع مقدس، میدان سازندگی و خدمات عمومی – است. هیچ وقت کشور از یک مجموعهی عظیمی که از بهترین فرزندان کشور و با این خصوصیات تشکیل شده است، بینیاز نیست. [۱۹]
۳- نیروی کارآمد کشور برای همهی میدانها: بسیج، یعنی نیروی کارآمد کشور برای همهی میدانها. میدان جنگ مطرح بود، بسیج کارآمدی خود را ثابت کرد. میدانهای دیگر هم که پیش بیاید – و تا بهحال خیلی از آنها پیش آمده است – باز بسیج کارآمدی خود را اثبات میکند. همان جوان دلباخته و عاشقی که در میدان جنگ، چشم به دهان فرمانده داشت و فرماندهاش را از شدت اخلاص، فداکاری و شیفتگی خود متحیر میکرد، همان جوان وارد دانشگاه هم که میشود، استاد خود را متحیر میکند؛ وارد آزمایشگاه علمی هم که میشود، همین طور است؛ در میدان تحلیل سیاسی هم که وارد میشود، همینگونه است. [۲۰]
۴- مرد همهی میدانهای سخت: در میان آحاد عظیم ملت ۶۵ میلیونی ما، کسانی که اگر جان لازم باشد، میدهند؛ اگر مال لازم باشد، میدهند؛ اگر حضور به تن و جسمشان لازم باشد، آن را حاضر میکنند؛ اگر بحث سازندگی باشد پا وسط میدان میگذارند؛ اگر بحث دفاع باشد، در وسط میدان میآیند؛ اگر لازم باشد برای هدفهای کشور خود را از لحاظ علمی آماده کنند، این کار را میکنند؛ هر چه هدفهای والا از آنها بخواهند، حاضراند آن را تقدیم بکنند؛ آن جمعی که این خصوصیت را دارند، اسمشان بسیج است. [۲۱]
۵- توان بسیجی در خدمت جهاد عمومی کشور: بسیج، یعنی مجموعه انسانهایی که نیروی خودشان را به میدان میآورند تا در جهاد عمومی کشور و ملتشان، در جهت رسیدن به قلهها، فعال باشند و با آنها همکاری کنند و در کارشان سهیم باشند؛ این، معنای بسیج است.[۲۲]
۶- بسیج دلسوز انقلاب در همهی عرصهها: امروز هم، بسیجی برای کشور دل میسوزاند برای آبادانی کشور تلاش میکند، برای حفظ استقلال ملی، هر چه بتواند کار میکند و از جان خود هم میگذرد، امروز هم اگر احساس کند دشمن میخواهد از روزنهای، چه اقتصادی و سیاسی و چه فرهنگی – به داخل کشور نفوذ کند در مقابل او میایستد و با مشت به صورتش میکوبد.[۲۳]
۷- فرهنگ بسیجی ضامن حرکت کشور: اگر هر کدام از دستگاههای گوناگون کشور روحیهی بسیجی پیدا کنند، توفیقاتشان بیشتر میشود … فرهنگ بسیجی است که میتواند بر همهی تحولات این کشور فایق بیاید و حرکت این کشور را تضمین کند. [۲۴]
۸- مرد عرصهی ایستادگی در برابر دشمن: اگر روزی دشمنی به کشوری حملههی نظامی کند. چه کسی در مقابلش میایستد؟
-کسی که از همه به سرزمین خود علاقهمندتر است؛
– به ملت خود علاقهمندتر است؛
– به زخارف دنیوی بیعلاقهتر است؛
-احساس مسؤولیت بیشتری میکند و متعهدتر است. چنین کسی میرود دفاع میکند. در دوران جنگ، چه کسانی رفتند دفاع کردند. عمدهی میدان را، بسیج پر کرد.[۲۵](*)
 پی‏نوشت‏ها:
[۱] – حضرت امام خمینی(ره)، ۴/۹/۵۸٫
[۲] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۲۲/۴/۷۱٫
[۳] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۵/۷/۶۸٫
[۴] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۲۷/۸/۷۱٫
[۵] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۲۱/۷/۸۰٫
[۶] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۳/۹/۷۸٫
[۷] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۲/۶/۸۴٫
[۸] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۵/۹/۷۶٫
[۹] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۸/۹/۷۴٫
[۱۰] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۲۱/۸/۸۰٫
[۱۱] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۷/۹/۸۴٫
[۱۲] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۲۹/۷/۷۹٫
[۱۳] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۲۹/۷/۷۹٫
[۱۴] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۱۴/۷/۷۷٫
[۱۵] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۳۰/۸/۷۵٫
[۱۶] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۷/۹/۸۴٫
[۱۷] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۸/۹/۷۴٫
[۱۸] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۲۷/۸/۷۱٫
[۱۹] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۵/۹/۷۶٫
[۲۰] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۲/۹/۷۷٫
[۲۱] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۲۹/۷/۷۹٫
[۲۲] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۷/۹/۸۴٫
[۲۳] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۸/۹/۷۴٫
[۲۴] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۷/۹/۸۴٫
[۲۵] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۲۱/۵/۷۱٫
نویسنده: مهدی سعیدی

فیلترینگ و ضد‌فیلترینگ

یکی از موارد مشهود مقابله آمریکا با ایران در محیط اینترنت بحث فیلترینگ و ضد‌فیلترینگ است، از زمانی که ایران تصمیم گرفت سیاست فیلتر کردن سایت‌های غیرمجاز یا حاوی مطالب ضد‌امنییت ملی را اجرا کند آمریکا برای مقابله با این سیاست و ایجاد دسترسی کاربران ایرانی به این سایت‌ها اقدام به اتخاذ سیاست‌های خاصی در این زمینه کرد.

چند ماه پس از اجرای سیاست فیلترینگ سایت‌ها در ایران دولت آمریکا با شرکتAnony mizer که در شکستن فیلتر اینترنت تخصص دارد قراردادی منعقد کرد. این شرکت از طرف دولت آمریکا ماموریت گرفت که با نرم‌افزارهای فیلترینگ در ایران مقابله کند.

ادامه خواندن فیلترینگ و ضد‌فیلترینگ

جنگ رسانه ‌ای در فضای مجازی

 

 

پس از اتمام جنگ آمریکا و انگلستان علیه عراق، وزارت امور خارجه آمریکا اقدام به راه‌اندازی یک سایت اینترنتی به زبان فارسی کرده که هدف آن «ایجاد پلی میان آمریکا و ایران» است.

این سایت که به‌طور رسمی سخنگوی وزارت خارجه آمریکا محسوب می‌شود در راستای جنگ روانی علیه ایران راه‌اندازی شده و در کنار سایت‌های فارسی زبان رادیو

آمریکا و رادیو فردا (شکل اصلاح‌شده رادیو آزادی که از پراگ برنامه پخش می‌کرد) عملاً بخش‌هایی از یک جنگ اینترنتی علیه ایران را راهبری می‌کند.

ادامه خواندن جنگ رسانه ‌ای در فضای مجازی

نقش رسانه ها در جنگ نرم:

دشمن با راه اندازی شبکه های تلویزیونی و رادیویی وهمچنین سایتهای اینترنتی سعی در پیشبرد اهدافش دارد.امروزه بیش از 2500شبکه به راحتی در ایران قابل دریافت هستند.که بین آنها 232شبکه مبتذل ،273شبکه تبلیغ ادیان ساختگی و………..به چشم می خورد.

علاوه بر اینها تعداد قابل ملاحضه ای سایت که تاثیر فوق العاده ای در این نبرد دارند.که از جمله این سایتها فیس بوک است که سال 2004توسط مارک زوکربرگ ، دانشجوی هاروارد تاسیس شد ودر سال 2008 برنده بهترین سرویس اینترنتی شد و تا سال 2009 تقریبا 200 میلیون عضو در سراسر جهان داشته ، بیش از 2 برابر جمعیت ایران !!!!                       

تبق آمارها این شبکه بزرگ اینترنتی چهارمین سایت بعد از گوگل ،یاهو و یوتیوب است. این سایت در انتخابات 88 نقش مهمی در آموزش حملات مخرب اینترنتی به سایتهای ایرانی بخصوص سایتهای مخالف آمریکا داشت. که این کارش با تشویق غربی ها همراه بود . همچنین صفحات زیادی به اعلامیه عناصر گروهکهای اپوزیسیون اختصاص یافته

وتلاش شده تا مردگان سیاسی را زنده کند.نیز همیشه تلاش کرده که مظلومیت مردم فلسطین را از صحنه پاک کند.

                                                                                       پایان شماره دوم

                                                                                   ادامه دارد ……………

 

همه وظیفه داریم

بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با هنرمندان ۱۴/۶/۸۸

 

همین که حالا معمول شده که در بیان ها و در تلوزیون  و تو تبلیغات و توی دادگاه توی زبان همه می گویند: جنگ نرم . راست است . این یک واقعیت است . یعنی الان جنگ است .

البته این حرف را من امروز نمی زنم من از بعد از جنگ سال ۱۳۶۷ همیشه این را گفته ام. بارها و بارها. علت این است که من صحنه را می بینم. چه بکنم اگر کسی نمی بیند!؟

من دارم می بینم صحنه را . می بینم تجهیزات را . می بینم صف آرایی هارا. می بینم دهانهای از حقد و غضب گشوده شده و دندانهای با غیظ و بهم فشرده شده علیه انتقلاب و علیه امام و علیه همه این ارمانها و علیه همه ان کسانی که به این حرکت دل بسته اند.

این هارا انسان دارد می بیند. خوب چه کار کند ؟ این تمام نشده وچون تمام نشده همه وظیفه داریم….

                                                                                                                                                                                                                  ادامه خواندن همه وظیفه داریم

آسیب شناسی رسانه

نقش رسانه های ارتباط جمعی در سرنوشت جامعه و تاریخ، آن چنان مهم است که می تواند افراد یک جامعه را به سوی تعالی و یا سقوط سوق دهد.

امروزه حضور گسترده رسانه های جمعی در جهت دهی به افکار عمومی جهان، از واقعیات انکارناپذیر می باشد که دنیای معاصر را از جهات متعدد تحت تأثیر قرار داده است. این معنا تا بدانجا پیش رفته که عصر حاضر را «عصر رسانه ها» نامیده اند……

ادامه خواندن آسیب شناسی رسانه

اهمیت زمان پخش در برنامه های تلوزیون

اهمیت و جایگاه رسانه در القاء افکار، مطالب و مفاهیم به مخاطبین از هیچ کس پوشیده نیست . رسانه می تواند با پخش

مجموعه ها و برنامه های خود یک فکر و یا یک رفتار را درجامعه به یک باور تبدیل کند.

رسانه ها برای این هدف برنامه ریزی های دقیقی انجام می دهند. برای مثال: پخش یک سلسله فیلم ها، که همگی یک هدف را دنبال می کنند و در پی القاء یک دیدگاه به مخاطب هستند و یا انجام دادن مداوم یک رفتار یا پوشیدن یک مد خاص لباس در یک مجموعه ی تلوزیونی، برای القاء آن رفتار یا آن مد درجامعه .

اما در این نوشته قصد دارم درمورد یکی دیگر از روش ها و برنامه ریزی های رسانه برای القاء بهتر یک مطلب و یا بلعکس اشاره کنم. این روش ، زمان پخش برنامه است. مدیران رسانه می توانند با پخش یک برنامه دریک ساعت مناسب، بیشترین بیننده را برای آن برنامه مهیا کنند و در پی آن بیشترین تاثیرپذیری . همچنین با پخش یک برنامه در یک زمان نامناسب اثر معکوس داشته باشند.

اکثر مجموعه ها ی تلوزیونی که حاوی سوژه های طنز هستند و یا سریال ها و فیلم ها در بین ساعات ۱۹ تا ۲۳ که پربیننده ترین ساعات هستند، پخش می شود. جدای از اینکه تمامی این مجموعه ها تکرار دارند و نیز جدای از اینکه قسم زیادی از این مجموعه ها حاوی مطالب و القائات مخرب و بارمنفی هستند که این بحثی جداست که باید جداگانه به آن پرداخت. اما دراین بین برنامه هایی هستند که حاوی مطالب مفید و بار مثبت هستند که با پخش این برنامه ها بخشی از نیازهای جامعه ، شبهات و سوالات پاسخ داده می شود و اثر فوق العاده ای درافکار و در مبارزه با برخی از تهاجمات رسانه ایی دشمن دارد.

اما سوال در اینجاست که آیا زمان این برنامه ها نیز مانند زمان سریال ها و فیلم های سینمایی ، زمانی مناسب و پربیننده است ؟

در پاسخ باید گفته شود که متاسفانه اکثر این برنامه ها در زمانی پخش می شود که کم بیننده ترین مخاطب را داشته باشند. حال باید از مسئولین و مدیران رسانه ملی پرسید که چرا در زمان بندی فیلم های سینمایی که برخی از آنها ساخته دست صهیونیسم هستند و بارها از تلوزیون همراه با تکرار پخش شده مانند مرد عنکبوتی و غیره و نیز سریالهای مختلف و طنزهایی که اکثر آنها حاوی تفکرات فمینیسمی هستند، آنقدر با دقت و خوب عمل می کنند و مهمترین زمان پخش و تبلیغات وسیعی را برای آنها لحاظ می کنند اما درمورد برنامه های سازنده و مفید اینطور عمل نمی کنند؟!

با اندکی توجه در زمان پخش این برنامه ها درمی یابیم که اکثر آنها یا اخر شب پخش می شوند که دیگر مخاطب حال وحوصله دیدن نداشته باشد یا در ظهر وبعد از اذان پخش می شود که اکثرا مشغول نماز و یا خوردن نهار و یا استراحت هستند وامثال این زمان ها که مخاطبین کمتر به تماشای تلوزیون می پردازندو تمامی اینها جدای از این است که همه ی شبکه ها تعداد مخاطبین یکسان ندارند بلکه برخی شبکه ها بیننده بیشتری نسبت به بعضی دیگر دارند و پخش یک برنامه دریک شبکه پر بیننده وسعت پوشش بیشتری دارد نسبت به پخش همان برنامه از یک شبکه کم بیننده تر .