بصیرت دینی از منظر امیرالمومنین؛ زمینه ها و عوامل بینش

مقدمه

نقش بینش یا بصیرت در افعال انسان آنچنان دارای اهمیت است که می شود گفت بخشی از مفهوم اصلی نیت و حسن فاعلی را می بایست در همین عنصر جست و جو کرد؛‌ چرا که حتی اگر فعل حسن باشد و شخص اعمال نیک و صالحی را انجام دهد، ولی این اعمال صالح فاقد بینش باشد، عملی ناقص بشمار می آید و نمی تواند موجب سیر استکمالی شخصی و یا جمعی شود و تاثیر مثبت یا کاملی به جا گذارد. در مورد بصیرت میتوان گفت که قوه ایی است نفسانی که به مدد نور الهی پدید آمده، و موجب می گردد تا صاحب آن قوه، حقیقت و باطن امور را – چنان که هست- در‌یابد. با دید بصیرت، آدمی می تواند حق و حقیقت را از باطل تشخیص ‌دهد، صحیح بشنود و بیاندیشد. چنان که خداوند متعال میفرماید: «أَ فَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَتَکُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِها أَوْ آذانٌ یَسْمَعُونَ بِها فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لکِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ»[۱]؛ آیا آنان در زمین سیر نکردند تا دل‏هایى داشته باشند که با آن حقیقت را درک کنند، یا گوش‏هایى که با آن حقیقت را بشنوند؟ البتّه چشم‏هاى آنان کور نیست، لکن دل‏هایى که در سینه دارند نابینا است.

بصیرت واژه شریفی است چرا که بصیر از اسماءالهی است. بصیرت به معنای اَتمّ و اکمل آن زمانی کسب می شود که شخص، با ولایت پیوند داشته باشد چرا که ولی الله مجمع و مظهر کامل تمام اسماء الله است و بصیر یکی از آن اسماء می باشد. ولی الله مظهر اَتمّ اسم شریف بصیر است و واسطه فیض این اسم بین حق و خلق. در واقع بصیرت را خداوند متعال به فرد یا امت عطا می کند اما بواسطه ولی خودش که واسطه بین حق و خلق است. این عطا زمانی است که شخص، قابلیت عطا را داشته باشد و این قابلیت فقط با پیوند با ولایت شکل می گیرد و لا غیر. بنابراین بهترین راه برای فهم چیستی بصیرت رجوع به مظهر اتم آن، یعنی معصوم است. از این رو براین آمدیم که با رجوع به کلمات نوریه امام امیرالمومنین(ع) قدمی در فهم این مفهوم بگذاریم.

ارزش بصیرت

امیر مومنان امام علی(ع) با رفتار و گفتار خویش بزرگترین آموزگار بصیرت در تمام دورانها بود و اصحاب خویش را نیزبه داشتن این نعمت الهی فرا می خواند. در نگاه ایشان بینش و بصیرت عطایی الهی و منشاء هدایت است «فَأَبْدَلَنَا بَعْدَ اَلضَّلاَلَهِ بِالْهُدَى وَ أَعْطَانَا اَلْبَصِیرَهَ بَعْدَ اَلْعَمَى»[۲]؛ خداوند پس از گمراهی ما را هدایت کرد و به جای کوری بصیرت به ما عطا کرد. انسان بصیر از منظر ایشان کسی است که اولا: به درستی بشنود و در شنیده ها تفکر کند نه اینکه هر گونه حرف و شایعه ایی را بدون تفکر و بررسی باور کند چنان که فرمودند: «فَإِنَّمَا الْبَصِیرُ مَنْ سَمِعَ فَتَفَکَّرَ»[۳]؛ همانا انسان بصیر کسی است که شنید و اندیشه کرد. ثانیا: به درستی بنگرد، نگاهی که در پی آن آگاهی و بینش حاصل شود. به عبارت دیگر انسان بصیر به دنبال نگاهش به عالم، علم و آگاهی است. در اندیشه امیر متقیان بصیر کسی است که دیده ها و شنیده هایش هدف دار هستند، نه سخن لغو میشنود و نه نگاه هرز می اندازد. بلکه از هر شنیده و دیده عبرتی میگیرد و از هر عبرتی پندی، چنانکه در ادامه میفرمایند: «وَنَظَرَ فَأَبْصَرَ، وَانْتَفَعَ بِالْعِبَرِ، ثُمَّ سَلَکَ جَدَداً وَاضِحاً یَتَجَنَّبُ فِیهِ الصَّرْعَهَ فِی الْمَهَاوِی، وَالضَّلاَلَ فی الْمَغَاوِی»[۴]؛ پس به درستی نگریست و آگاه شد، و از عبرتها پند گرفت، سپس راه روشنی را پیمود، و از افتادن در پرتگاهها، و گم شدن در کوره‏راهها، دوری کرد. در نگاه والای ایشان کور چشمی به از کور دلی و بی بصیرتی است: «ذِهَابُ البَصَرِ خَیرٌ مِن عَمَى البَصِیره»[۵]؛ کوری دیده بهتر از کوری بصیرت است. چراکه دیده ظاهری را چه سود وقتی چشم باطن کور است و چه بسا کوری بصیرت باعث شود که آدمی از دیده ظاهر، که نعمتی است در اختیار وی و باید از آن در راه صحیح و برای رسیدن به کمال استفاده کند که «إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ کُلُّ أُولئِکَ کانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً»[۶] ، سوء استفاده کرده، خود و دیگران را به هلاکت کشاند. از این رو حضرتش فرمود: «نَظَرُالبَصَرِ لایُجدی اذاعَمِیَت البَصِیرَه»[۷]؛ نگاه دیده سودی ندارد هنگامی که بصیرت کور باشد. از منظر ایشان کسی که فاقد بینش صحیح و بصیرت است، نظر و اندیشه اش فاسد و بی ارزش است: «فاقِدُ البَصَرِ فاسِدُ النَّظَر»[۸] چرا که در اندیشه علوی، نور بصیرت و بینش، روح و اصل حیات است و ایمان جز با آن و متابعت کلمه الله و قبولی آن سودی ندارد، چنانکه فرمودند: « انَّ نورَ البصیرهِ روحُ الحَیاهِ الَّذی لا یَنفَعُ ایمانُ إلاّ به مَعَ اتَّباعِ کَلِمَهِ اللهِ وَ التَّصدِیقِ بِهَا»[۹].

. زمینه ها و عوامل تحقق بصیرت:

باتوجه به فرمایشات حضرت چند عامل در تحقق بینش نقش دارندکه در ادامه به آنها اشاره میکنیم.

  • یاد خدا؛ با نظر به کلمات نوریه امیرمومنان، اولین و مهمترین عامل بصیرت افزایی را در یاد خدا می یابیم. حضرتش در این باره میفرمایند: «إِنَّ اَللَّهَ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى جَعَلَ اَلذِّکْرَ جِلاءً لِلْقُلُوبِ تَسْمَعُ بِهِ بَعْدَ اَلْوَقْرَهِ وَ تُبْصِرُ بِهِ بَعْدَ اَلْعَشْوَهِ»[۱۰]؛ خداوند سبحان ، یاد خود را روشنى دلها ساخت که به پرتو آن شنوا شوند ، هر چند ، زان پیش ناشنوا بوده‏اند ، و بینا گردند هر چند ، زان پیش نابینا بوده‏اند. و واضح است که مقصود حضرتش از این شنوایی و بینایی، ظاهری نیست بلکه یاد خدا باعث شنوایی و بینایی باطنی میگردد، چه اینکه نابینایی ظاهری بهتر است از بی بصیرتی و نابینایی باطنی.[۱۱] آری، بینش و بصیرت نوری است که به سبب روشنی دل حاصل میگردد و نور و روشنی قلب به واسطه یاد خدا. لذا حضرتشان فرمودند: «مَن ذَکَرَ اللَّهَ اِستَبصَر»[۱۲]؛ هرکس خدا را یاد کند بصیر شود. امام علی(ع) در بیان حالات و خصوصیات اهل ذکر چنین میفرمایند: «وَ إِنَّ لِلذِّکْرِ لَأَهْلاً أَخَذُوهُ مِنَ اَلدُّنْیَا بَدَلاً فَلَمْ تَشْغَلْهُمْ تِجَارَهٌ وَ لاَ بَیْعٌ عَنْهُ یَقْطَعُونَ بِهِ أَیَّامَ اَلْحَیَاهِ وَ یَهْتِفُونَ بِالزَّوَاجِرِ عَنْ مَحَارِمِ اَللَّهِ فِی أَسْمَاعِ اَلْغَافِلِینَ وَ یَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ وَ یَأْتَمِرُونَ بِهِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ اَلْمُنْکَرِ وَ یَتَنَاهَوْنَ عَنْهُ فَکَأَنَّمَا قَطَعُوا اَلدُّنْیَا إِلَى اَلْآخِرَهِ وَ هُمْ فِیهَا فَشَاهَدُوا مَا وَرَاءَ ذَلِکَ»[۱۳]؛ مردمانى هستند که یاد خدا را به جاى دنیا برگزیده‏اند و تجارت و خرید و فروخت ، آنان را از آن مانع نشود . سراسر عمر را با یاد خدا گذرانند و نهى و منع خداوند را در آنچه حرام کرده به گوش غافلان مى‏خوانند . مردم را به عدالت فرمان مى‏دهند و خود به عدالت کار مى‏کنند مردم را از کارهاى زشت بازمى‏دارند و خود مرتکب آن نمى‏شوند گویى دنیا را طى کرده‏اند و به آخرت رسیده‏اند و اکنون در جهان آخرت‏اند و آنچه را که آن سوى دنیاست به عیان دیده‏اند.
  • تدبر در قرآن؛ در اندیشه علوی یکی از عوامل بینش افزا، تلاوت قرآن و تدبر در آیات آن است. در این باره میفرمایند: «کِتَابُ اللهِ تُبْصِرُونَ بِهِ، وَتَنْطِقُونَ بِهِ، وَتَسْمَعُونَ بِهِ»؛ این قرآن است که با آن می‏توانید راه حق را بنگرید، و با آن سخن گویید، و به وسیله آن بشنوید. خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید: «یا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَکُمْ بُرْهانٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکُمْ نُوراً مُبِیناً»[۱۴]؛ اى مردم! از سوى پروردگارتان براى شما برهان و حجّتى آمده است و نورى روشنگر (همچون قرآن) را به سوى شما فرود آوردیم. قرآن برهانى است از جانب خدا و از این رو در تمام جوانب زندگى ما راهنماى ماست. قرآن نورى است از سوى خدا و از این رو براى ما همه خطوط زندگى را واضح و روشن مى‏گرداند. از آنجا که قرآن برهانى است از سوى خدا و بشر را به خدایش ارتباط مى‏دهد، بر بشر لازم است که به وسیله ایمان خویش به این ارتباط پاسخ دهد و از آنجا که نور است بر بشر لازم است که از این نور فروغ گیرد و از پى آن رود و به ریسمان آن چنگ زند.[۱۵] «فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ»[۱۶]؛ اما آنان که به خدا ایمان آوردند. وقتى برهان پروردگار را دیدند، «وَ اعْتَصَمُوا بِهِ»[۱۷]؛ و به او توسّل جسته‏اند. پس به این سبب خداوند به آنها وعده میدهد که ایشان را در رحمت و فضل خود وارد و به نور هدایت روشن کند ودر صراط مستقیم قرار دهد: «فَسَیُدْخِلُهُمْ فِی رَحْمَهٍ مِنْهُ وَ فَضْلٍ وَ یَهْدِیهِمْ إِلَیْهِ صِراطاً مُسْتَقِیما»[۱۸]؛ به زودى آنان را در رحمت و فضل خویش وارد مى‏کند و آنان را به سوى خود در راه راست هدایت مى‏کند. امام امیر مومنان در جای دگر در مورد تدبر در قرآن میفرمایند: «تَدَبَّروا آیاتِ القُرآنِ واعتَبِرُوا بِه فَانَّهُ اَبلَغُ العِبَر»؛ در آیات قرآن تدبر کنید و بدانها پند گیرید که آنها رساترین پندها هستند. بینش و بصیرت نوری است که خداوند در دل مومن می تاباند، و قرآن که خود نور هدایت است برای کسی که بدان روشنایی خواهد چنان که مولای متقیان فرمود: «نورٌ لِمَنِ استَضَاءَ بِه»، وسیله ایی است تا مومن را به نور بصیرت منور کند.
  • تقوا؛ علی (علیه‌السلام) در یکی از خطابه‌های خود صفات پرهیزکاران و سالکان طریق حق و بصیرت را با عالی‌ترین مضامین بیان فرموده‌:«عِبادَاللهِ اِنَّ مَنْ اَحَبَّ عِبَادِاللَّهِ اِلَیهِ عَبداً اَعَانَهُ اِللهُ عَلَی نَفْسِهِ ……….. قَدْ اَبْصَرَ طَریقَه و سَلَک سَبیلَهُ وَ عَرَفَ مَنَارَهُ، و قَطَعَ غَمارَه، وَاسْتَمْسَک مِنَ‌الْعُری بِاَوثَقِها، و من الجِبَالِ بَاَمْتَنِها، فَهُوَ مِنَ‌الْیقینِ عَلَی مِثْلِ ضُوءِالشَّمْسِ»[۱۹]؛ای بندگان خدا از محبوب‌ترین بندگان نزد خداوند، کسی است که او را در راه پیروزی بر(هواهای سرکش) نفسش یاری کرده است….. (این اخلاص و جهاد با نفس)او را از نابینایی رهایی بخشیده و از زمره هواپرستان خارج ساخته است. کلید درهای هدایت و قفل درهای گمراهی گردیده، راه هدایت را با بصیرت دریافته و در آن گام نهاده و نشانه‌های این راه را به خوبی شناخته و از امواج متلاطم شهوات، گذشته است. از میان دستگیره‌های هدایت، به مطمئن‌ترین آن‌ها چنگ زده و از رشته‌های نجات به محکم‌ترین آن‌ها متمسک شده است. به همین دلیل در مقام یقین به آن جا رسیده که حقایق را همانند نور آفتاب می‌بیند. امام(ع) در این خطبه تقوا را از مقدمات ضروری بصیرت برمی شمارند. به عبارت دگر تا آدمی به نور تقوا مزیّن نگردد و لباس ترس از خدا بر تنش نپوشیده باشد، هرگز چراغ هدایت در قلبش روشن نشده و به نور بصیرت منور نمی گردد. فروزان شدن چراغ هدایت در قلب انسان پرهیزگار، اشاره به تابیدن انوار علوم و معارف الهی بر قلب اوست و به تعبیر قرآن:« اِتَّقُوالله و یعَلّمِکمُ الله»[۲۰]؛ از خدا بترسید و خداوند هم به شما تعلیم مصالح امور مى‏کند. قرآن در جای دگر میفرماید: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقاناً»؛ اى کسانى که ایمان آورده‏اید! اگر تقواى الهى پیشه کنید، خداوند برایتان فرقانى (قوّه‏ى شناخت حقّ از باطلى) قرار مى‏دهد. علامه طباطبایی در ذیل این آیه میفرمایند: ” فرقان” به معناى چیزى است که میان دو چیز فرق مى‏گذارد، و آن در آیه مورد بحث به قرینه سیاق و تفریعش بر تقوا فرقان میان حق و باطل است، چه در اعتقادات و چه در عمل، فرقان در اعتقادات جدا کردن ایمان و هدایت است از کفر و ضلالت، و در عمل جدا کردن اطاعت و هر عمل مورد خشنودى خدا است از معصیت و هر عملى که موجب غضب او باشد، و فرقان در رأى و نظر جدا کردن فکر صحیح است از فکر باطل، همه اینها نتیجه و میوه‏اى است که از درخت تقوا به دست مى‏آید، در آیه شریفه هم فرقان مقید به یکى از این چند قسم تفرقه نگشته، و اطلاقش همه را شامل مى‏شود، علاوه بر اینکه در آیات قبلى تمامى خیرات و شرور را ذکر کرده بود، پس فرقان در آیه مورد بحث شامل همه انحاء خیر و شر مى‏شود، چون همه احتیاج به فرقان دارند.[۲۱] این جمله کوتاه و پر معنا یکى از مهم‏ترین مسائل سرنوشت‏ساز انسان را بیان کرده و آن اینکه در مسیر راهى که انسان به سوى پیروزى‏ها مى‏رود همیشه پرتگاهها و بیراهه‏هایى وجود دارد که اگر آنها را به خوبى نبیند و نشناسد و پرهیز نکند چنان سقوط مى‏کند که اثرى از او باقى نماند در این راه مهم‏ترین مساله، شناخت حق و باطل، شناخت نیک و بد، شناخت دوست و دشمن، شناخت مفید و زیان بخش، و شناخت عوامل سعادت و یا بدبختى است، اگر به راستى انسان این حقائق را به خوبى بشناسد رسیدن به مقصد براى او آسان است.[۲۲]
  • عبرت انگیزی؛ امام امیرالمومنین(ع) در خطبه ۸۲ نهج البلاغه چنین میفرمایند: «وَ مَنْ اَبْصَرَ بِـهـا بَـصَّـرَتْـهُ، وَ مَـنْ اَبْـصَـرَ اِلَـیْـها اَعْـمَـتْـهُ»؛ هر که به دیده عبرت به آن (دنیا) نگریست او را بینا کرد، و هر کس به چشم خریدارى به آن نظر نمود او را به نابینایى دچار ساخت. عبرت انگیزی از دیگر ابزار شناخت و بصیرت است. حضرتشان در جای دگر میفرمایند: «رَحِمَ اللَّهُ اِمرَءً تَفکََّر فَاِعتَبر و اِعتبر فَابصَر»[۲۳]؛ خدا رحمت کند کسی را که تفکّر کند و عبرت گیرد، و پس از آن که عبرت گرفت بینا گردد. در اندیشه مولای متقیان بصیر کسی است که همواره در پی عبرت انگیزی است «فَإِنَّمَا الْبَصِیرُ مَنْ سَمِعَ فَتَفَکَّرَ وَنَظَرَ فَأَبْصَرَ وَانتَفَعَ بِالعِبَر»[۲۴]؛ همانا انسان بصیر کسی است که شنید و اندیشه کرد و ازعبرتها سود برد. در نگاه ایشان مومن واقعی کسی است که نگاهش به دنیا، نگاه پندگیرانه و عبرت آموز باشد؛ «المُومِن یَنظُرُ الی الدُنیا بِعَینِ الاعتبار»[۲۵]. چراکه این شیوه ی تربیتی اسلام است. آیت مداری از خصیصه های نظام تربیتی اسلام است، لذا قرآن با تعابیر مختلفی انسانها را به پندآموزی از جهان فرا می خواند: «فَاعْتَبِروُا یَا اُولِی الاَبْصَارِ»[۲۶]؛ پس عبرت بگیرید ای صاحبان چشم . راغب در مفردات مى‏گوید: اصل کلمه” عبر” به معناى تجاوز از حالى به حالى است، و اما عبور تنها، مختص به تجاوز از آب است … و” اعتبار” و” عبره” مخصوص به حالتى است که انسان بوسیله آن از شناختن چیزى که قابل مشاهده است به چیزى که قابل مشاهده نیست مى‏رسد[۲۷] و تعبیر به” اولى الأبصار” اشاره به کسانى است که حوادث را به خوبى مى‏بینند، و با چشم باز موشکافى مى‏کنند، و به عمق آن مى‏رسند. در حقیقت” اولى الأبصار” کسانى هستند که آمادگى گرفتن درسهاى عبرت آمیز را دارند، لذا قرآن به آنها هشدار مى‏دهد که از حادثه ها بهره‏بردارى لازم کنید.[۲۸] قرآن در جای دیگر هدف از بیان داستانها و وقایع تاریخی را عبرت‏پذیری می‏داند: «لَقَدْ کَان فِی قِصَصِهِمْ عِبْرَهٌ لاِوُلِی الالْبَاب»[۲۹]؛ درسرگذشت آنان درس عبرتی برای صاحبان اندیشه بود. امام(ع) نیز در این باره میفرمایند: «انَّ فِی کُلِّ شَیءٍ مَوعِظَهً و عِبرَهً لِذَوِی اللُّبِّ والاعتِبَار»[۳۰]؛ براستی که در هر چیزی برای خردمندان و پندگیران، پند و عبرتی است. و به تعبیر حضرتش در هر پندی نیز بینش و بصیرتی است؛ «فِی کُلِّ اعتِبَارٍ استِبصَارٌ»[۳۱]. ایشان در خطبه ۸۳ ایتگونه بر ضرورت پندگیری از عبرتهای گذشتگان تاکید می ورزند: «جَعَلَ لَکُمْ أسْمَاعاً لِتَعِیَ مَا عَنَاهَا، وَأَبْصَاراً لِتَجْلُوَ عَنْ عَشَاهَا …….. وَخَلَّفَ لَکُمْ عِبَراً مِنْ آثَارِ الْمَاضِینَ قَبْلَکُمْ»؛ خدا گوشهایی برای پند گرفتن از شنیدنیها، و چشمهایی برای کنار زدن تاریکیها، به شما بخشیده است……. و از آثار گذشتگان عبرتهای پندآموز برای شما ذخیره کرد. پس میتوان گفت که مهمترین و شیرینترین ثمره عبرت، بینش و بصیرت افزایی، وثمره بصیرت، علم و آگاهی است. چنانکه مولای متقیان فرمود: «مَنِ اعْتَبَرَ أَبْصَرَ وَ مَنْ أَبْصَرَ فَهِمَ وَ مَنْ فَهِمَ عَلِمَ»؛ کسى که عبرت آموزد بصیرت یابد، و آن که بصیرت یابد مى‏فهمد، و آن که بفهمد دانش آموخته است.
  • عدم دنیاپرستی؛ از دیگر عوامل و زمینه های بصیرت افزایی در کلام امیرالمومنین می توان به عدم دنیاپرستی اشاره کرد. ایشان در چند عبارت کوتاه آنچنان زیبا دنیا را توصیف کرده اند که عقل آدمی را به شگفت وامیدارد. حضرتشان در خطبه ایی که در شهر کوفه ایراد کردند چنین می فرمایند: «مَا أَصِفُ مِنْ دَارٍ أَوَّلُهَا عَنَاءٌ ! وَآخِرُهَا فَنَاءٌ! فِی حَلاَلِهَا حِسَابٌ، وَفِی حَرَامِهَا عِقَابٌ. مَنِ اسْتَغْنَی فِیهَا فُتِنَ، وَمَنِ افْتَقَرَ فِیهَا حَزِنَ، وَمَنْ سَاعَاهَا فَاتَتْهُ، وَمَنْ قَعَدَ عَنْهَا وَاتَتْهُ، وَمَنْ أَبْصَرَ بِهَا بَصَّرَتْهُ، وَمَنْ أَبْصَرَ إلَیْهَا أَعْمَتْهُ»؛ چگونه خانه دنیا را توصیف کنم که ابتدای آن سختی و مشقت، و پایان آن نابودی است، در حلال دنیا حساب، و در حرام آن عذاب است، کسی که ثروتمند گردد فریب می‏خورد، و آن کس که نیازمند باشد اندوهناک است، و تلاش‏کننده دنیا به آن نرسد، و به رهاکننده آن، روی آورد، کسی که با چشم بصیرت به آن بنگرد او را آگاهی بخشد و آن کس که چشم به دنبال دنیا دوزد کوردلش می‏کند.

یک نگاهِ اجمالى، به سراسر زندگى انسان در این جهان نشان مى دهد که همه آن آمیخته با رنج و مشقّت است. قرآن مجید مى گوید: «لَقَدْ خَلَقْنَا الاِْنْسَانَ فِی کَبَد»[۳۲]؛ به یقین ما انسان را در رنج آفریدیم. اینکه قرآن مى گوید ما انسان را در درد و رنج آفریدیم. گویى درد و رنج، همچون خانه و لانه انسان است که آدمى از روز اوّل در آن جاى مى گیرد! حتّى مرفّه ترین زندگى ها، از انواع درد و رنج ها خالى نیست و به هر حال، هر کسى به نوعى گرفتار است.[۳۳] آری، حضرت این چنین زیبا دنیا را توصیف میکند. دنیایی که حتی حلالش حساب دارد تا چه رسد به حرامش. چه بسیار سرمایه دارانی که ثروتشان جرء بر حجابشان نیافزود و جزء این نبود که باعث شد چشم حقیقت بین آنها زائل شود و از آن طرف نیز چه بسیاراند فقیرانی که در تمام عمر غم و اندوه چنین سرمایه هایی را داشته و دارند در حالی که به تعبیر قرآن زندگى دنیا جز متاع غرور و فریب چیزى نیست! «وَ مَا الْحَیاهُ الدُّنْیا إِلَّا مَتاعُ الْغُرُور»[۳۴]. در ادامه حضرت کلامی حیرت انگیز می فرمایند، نکته اى که غالب مفسّران «نهج البلاغه» و مرحوم «سیّد رضى» گرد آورنده نهج البلاغه را به اِعجاب واداشته و سرمست از شراب طهور خود ساخته است[۳۵]، مى فرماید: آن کس که با دنیا بنگرد، به او بصیرت و بینایى مى بخشد و آن کس که به دنیا بنگرد، نابینایش مى سازد«مَنْ أَبْصَرَ بِهَا بَصَّرَتْهُ، وَ مَنْ أَبْصَرَ إِلَیْهَا أَعْمَتْهُ». هر کس که نگاهش به دنیا نگاهی ابزاری و برای سیر در کمالات انسانی و گرفتن پند از عبرتها باشد، موجب بینش و بصیرتش میگردد اما اگر نگاهش به دنیا نگاهی مادی نگرانه باشد و دنیا را هدف غایی شمارد و بر آن چنگ زند، همین دنیایی که میتواند عامل بینش فرد باشد، چنان حجابی برای وی ایجاد میکند که هیچگاه نتواند حقایق عالم را درک کند و مصداق آیه شریفه: «صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لا یَرْجِعُون»[۳۶] میشوند، چه اینکه: آنها کر هستند و گنگ و نابینا، و چون هیچیک از وسائل اصلى درک حقایق را ندارند از راهشان باز نمى‏گردند.

  • اندیشیدن؛ از دیگر عوامل بینش، تفکر و تعقل و اندیشیدن است. لذا امیر مومنان با عبارات و تعابیر مختلفی این حقیقت را بیان میکنند که از جمله آن تعابیر: «الفِکرُ یَهدِی»[۳۷]؛ فکر و اندیشه موجب راهنمایی است. ایشان تفکر را سبب رشد عقلی میدانند: «الفکرُ رُشدٌ»[۳۸] و در جایی دگر اندیشیدن را موجب نورانی شدن عقل:«الفکرُ یُنیرُ اللّبَّ»[۳۹]، و چنانکه قبلا گفتیم، بصیرت نیز نور است. پس یکی از اثرات این نورانی شدن عقول در اثر اندیشیدن، منور شدن به نور بینش و بصیرت است. همچنان حضرتشان، حکمت را ارمغان اندیشه میداند و میفرماید: « الفکرُ یُفِیدُ الحِکمه»[۴۰]. در فرمایشی دیگر اصل و اساس بصیرت را تفکر و اندیشه برمیشمارند و میفرمایند: « رَأسُ الإستِبصارِ الفِکرهُ»[۴۱] و نیز فرمودند: «تَفَکُّرُکَ یُفِیدُکَ الاستِبصَارَ و یُکسِبُکَ الِاعتِبار»[۴۲]؛ اندیشیدن به تو بینش میدهد و عبرت گرفتن را برایت به ارمغان می آورد.

پایان مقاله اول؛ ادامه دارد…

(این مقاله در ماهنامه مبلغان(شماره ۱۸۹) منتشر شد)

پینوشت ها:

 

[۱] – حج: ۴۶

[۲] – نهج البلاغه: خطبه ۲۱۶

[۳] – نهج البلاغه: خطبه ۱۵۳

[۴] – نهج البلاغه: خطبه ۱۵۳

[۵] – غررالحکم و دررالکلم، عبدالواحد التمیمی الآمدی، ترجمه: سیدهاشم رسولی محلاتی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، چاپ دهم، ۱۳۸۶ش، ج:۱، ص:۱۶۰

[۶] – اسراء: ۳۶؛ گوش وچشم ودل، همه مورد بازخواست قرار خواهند گرفت.

[۷] – غررالحکم و دررالکلم، عبدالواحد التمیمی الآمدی، ترجمه: سیدهاشم رسولی محلاتی، ج:۱، ص:۱۶۰

[۸] – بحارالانوار، محمدباقر المجلسی، دارالکتب الاسلامیه، تهران،۱۳۸۹، چاپ چهارم، ج:۳۲، ص: ۳۵۵

[۹] – بحارالانوار، محمدباقر المجلسی، ج:۳۰، ص:۳۸

[۱۰] – نهج البلاغه، خطبه ۲۲۲

[۱۱] – غررالحکم و دررالکلم، عبدالواحد التمیمی الآمدی، ترجمه: سیدهاشم رسولی محلاتی، ج:۱، ص:۱۶۰

[۱۲] – غررالحکم و دررالکلم، عبدالواحد التمیمی الآمدی، مصحح سیدمهدی رجایی، دار الکتاب الإسلامی‏، قم، چاپ دوم، ۱۴۱۰ق، ص:۵۸۱

[۱۳] – نهج البلاغه، خطبه ۲۲۲

[۱۴] – نساء:۱۷۴

[۱۵] – تفسیر هدایت، گروهی از نویسندگان، بنیاد پژوهشهای آستان قدس رضوی، مشهد، چاپ اول، ۱۳۷۷ش، ج:۲، ص:۲۴۰

[۱۶] – نساء: ۱۷۵

[۱۷] – نساء: ۱۷۵

[۱۸] – نساء: ۱۷۵

[۱۹] – نهج البلاغه: خطبه ۸۷

[۲۰] – بقره: ۲۸۲

[۲۱] – ترجمه تفسیر المیزان‏، علامه سیدمحمدحسین طباطبایی، مترجم: سید محمد باقر موسوى همدانى، انتشارات جامعه‏ى مدرسین حوزه علمیه قم‏، قم، چاپ پنجم،۱۳۷۴، ج:۹، ص:۷۱

[۲۲] – تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازى، دار الکتب الإسلامیه، تهران، ‏۱۳۷۴، اول، ج:۷، ص: ۱۴۰

[۲۳] – غررالحکم و دررالکلم، عبدالواحد التمیمی الآمدی، ترجمه: سیدهاشم رسولی محلاتی، ج۲،ص۷۳

[۲۴] – نهج البلاغه: خطبه ۱۵۳

[۲۵] – غررالحکم و دررالکلم، عبدالواحد التمیمی الآمدی، ترجمه: سیدهاشم رسولی محلاتی، ج۲،ص۷۱

[۲۶] – حشر:۲

[۲۷] – المفردات فی غریب القرآن، راغب اصفهانی، دفتر نشر نوید اسلام‏‫، قم، چاپ دوم، ۱۳۸۹، ج۱،ص۳۲۰، ماده: عبر

[۲۸] – تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازى، دار الکتب الإسلامیه، تهران، ‏۱۳۷۴، اول، ج۲۱، ص۴۹۱

[۲۹] – یوسف:۱۱۱

[۳۰] – غررالحکم و دررالکلم، عبدالواحد التمیمی الآمدی، ترجمه: سیدهاشم رسولی محلاتی، ج۲،ص۷۲

[۳۱] – غررالحکم و دررالکلم، عبدالواحد التمیمی الآمدی، ترجمه: سیدهاشم رسولی محلاتی، ج۲،ص۷۳

 

[۳۲] -بلد:۴

[۳۳] -پیام امیرالمومنین، مکارم شیرازی، دارالکتب اسلامیه، تهران، چاپ اول، ۱۳۷۵ش، شرح خطبه ۸۲

[۳۴] – حدید:۲۰

[۳۵] – پیام امیرالمومنین، مکارم شیرازی، شرح خطبه ۸۲

[۳۶] – بقره:۱۸

[۳۷] – غررالحکم و دررالکلم، عبدالواحد التمیمی الآمدی، ترجمه: سیدهاشم رسولی محلاتی، ج۲، ص۲۹۱

[۳۸] – غررالحکم و دررالکلم، عبدالواحد التمیمی الآمدی، ترجمه: سیدهاشم رسولی محلاتی، ج۲، ص۲۹۱

[۳۹] – غررالحکم و دررالکلم، عبدالواحد التمیمی الآمدی، ترجمه: سیدهاشم رسولی محلاتی، ج۲، ص۲۹۱

[۴۰] – غررالحکم و دررالکلم، عبدالواحد التمیمی الآمدی، ترجمه: سیدهاشم رسولی محلاتی، ج۲، ص۲۹۱

[۴۱] – غررالحکم و دررالکلم، عبدالواحد التمیمی الآمدی، ترجمه: سیدهاشم رسولی محلاتی، ج۲، ص۲۹۴

[۴۲] – غررالحکم و دررالکلم، عبدالواحد التمیمی الآمدی، ترجمه: سیدهاشم رسولی محلاتی، ج۲، ص۲۹۴

 

خاتم الفقها لقب چه کسی بود

شیخ مرتضی انصاری چون آفتابی درخشان در آسمان فقاهت طلوع کرد و کثیری از دانشوران و عالمان از پرتو انوارش کسب فیض کردند و با مطالعه آثارش مدارج فضل و کمال را طی نمودند. نسب شیخ مرتضی انصاری به جابر بن عبداللّه انصاری، از صحابه بزرگوار رسول خدا (ص) می‌رسد. ایشان در دزفول متولد شـده و تـا ۲۰ سـالگی نزد پدر خود تحصیل کرده، و آنگاه همراه پدر به عتبات رفته است و علمای وقت که نبوغ خارق العاده او را مشاهده کردند، از پدر خواستند که او را برنگرداند. او در عراق چهار سال تـوقـف کرد و از محضر اساتید بزرگ استفاده کرد آنگاه در اثر یک سلسله حوادث ناگوار، به وطن خـویش بازگشت. شیخ بعد از دو سال، بار دیگر به عراق رفت و دو سال تحصیل کرد و به ایران مراجعت نمود و تصمیم گرفت از محضر علمای بلاد ایران استفاده کند؛ لذا عازم زیارت مشهد شد و در کاشان با حاج ملا احمد نراقی، صاحب مستند الشیعه، و صاحب معراج السعاده، فـرزنـد ملا مهدی نراقی ملاقات کرد و آنگاه به مشهد رفت و پنج ماه تـوقـف نـمـود.

خاتم الفقها لقب چه کسی بود

شـیـخ انـصـاری سـفـری بـه اصفهان و سفری به بروجرد رفته و در همه سفرها، هـدفـش مـلاقات اساتید و استفاده از محضر آنان بوده است. در حدود سالهای ۱۳۵۲ و ۱۳۵۳ برای آخـرین بار به عتبات رفت و به کار تدریس پرداخت. بعد از صاحب جواهر مرجعیت عامه یافت.

در مقام تحقیق و بررسی مشکلات فقه و اصول، شیخ مرتضی انصاری نه تنها از اقران خویش برتر بود، بلکه در تاریخ نظیرش کمتر دیده می شود. استادانش به تکریم و تجلیل از وی پرداخته و صاحب جواهر، اندیشه ها و تفکرات این شاگرد خود را به نحو تحسین برانگیزی قدر می نهاد.(۱)

او طلایه دار دوره ژرف اندیشی در مسایل اجتهادی است که با اسلوب نوین و آرای عمیق خود، روح تازه ای در کالبد اجتهاد دمید و به بحثهای مزبور رونق و جلوه خاصی بخشید.(۲) او از مجتهدان بنام شیعه است که از اواسط قرن سیزدهم به تدریس پرداخت و در سال ۱۲۶۶ق مرجع مطلق شیعه شد.(۳)

شیخ انصاری را خاتم فقیهان و مجتهدان لقب داده اند. دو کتاب معروف «رسائل» و «مکاسب» او کتاب درسی طلاب حوزه علمیه است که از سوی علمای بعد از او، بر آنها حواشی متعدد نوشته اند.(۴)

شهید آیت اللّه مرتضی مطهری می نویسد «… او [شیخ انصاری] از کسانی است که در دقت و عمق نظر بسیار کم نظیر است. علم اصول و بالتبع فقه را وارد مرحله جدیدی کرد. او در فقه و اصول ابتکاراتی دارد که بی سابقه است …».(۵)

دستخط مبارک شیخ انصاری، مشتمل بر اجازه اجتهاد و روایـتی که به آیه اللّه میرزا داوود، نجل حاج میرزا اسداللّه بروجردی داده اند و او را با القاب و عناوین فضل و کمال تعریف و توصیف نموده اند. (۶)

*زندگینامه
نـام او شـیـخ مـرتضی فرزند محمد امین بن شمس الدین بن احمد بن نورالدین بن محمد صادق شوشتری دزفولی، یکی از نامورترین و پرآوازه ترین فقها و مراجع عالیقدر تقلید در عصرهای اخیر، و یکی از محقق ترین چهره های علمی و فقهی قرون متاخر به شمار می آید.

نـام پـرشـکـوه شـیـخ مـرتـضی انصاری، توام با نبوغ و ابتکار و تحول و دقت می باشد. او آغازگر و پـایـه گـذار اصـول نـویـنی در فقه و اصول جعفری است که در قرنهای اخیر به حق او را شایسته دریـافـت لقب خاتم الفقها و المجتهدین نموده است هر چند او در زندگی و حیات مادی و معنوی خویش پیراسته و منزه از هر نوع تظاهر و تفاخر بوده است و در تلاشهای علمی خود جز خدا و رضـایـت او و جـز پیشبرد احکام الهی، فکر و اندیشه دیگری نداشته است و به تعبیر شاگرد نـامـدارش، مـرحـوم آیه اللّه حاج میرزا حبیب اللّه رشتی، او تالی تلو مقام عصمت در علوم و اصول بود. (۷)

نام مرحوم شیخ مرتضی با دو کتاب بسیار ارزنده: فرائد الاصول و المکاسب در اصول و فقه هـمـراه اسـت و بـا این دو اثر جاودان، نام خود را در پهنه معارف اصیل اسلام جاودانه کرده است، کـتـابـهایی که هم اکنون در دنیای دانش و معارف اسلامی اعتبار جهانی دارد و حوزه های علمیه چـنـدیـن سـال بـا درس و بـحث و تحقیق روی آن دو کتاب سرمایه گذاری نموده و وقت صرف می کنند.

*ولادت
او در هـیـجدهمین روز ماه ذیحجه به سال ۱۲۱۴، روز غدیر، روز اکمال دین واتمام نعمت در شهر قهرمان پرور دزفول از سلاله پاک یکی از اخلاف جابر بن عبداللّه انصاری صحابی نامدار پیامبر عـالیقدر اسلام (ص) پا به عرصه وجود نهاد و به مناسبت تولد در روز ولادت علی (ع)، نام مرتضی انصاری برای او انتخاب گردید.

پدرش شیخ محمد امین از مبلغین و مروجین شریعت مقدسه اسلام و مادرش دختر یکی از علمای محل و بانویی پرهیزکار و باتقوی در عصر خود، هر دو از اخیار و نیکان و صالحان بوده اند.

او در چـنـیـن خـانـواده ای چـشم به جهان گشود و رشد و بالندگی آغاز نمود و از همان دوران کودکی به فراگرفتن قرآن و معارف اسلامی پرداخت و به زودی آثار نبوغ و ذکاوت در او مشاهده گردید؛ پس از خواندن قرآن و ادبیات عرب به خواندن فقه و اصول پرداخت و در این دو رشته، آن چـنان استعداد و شایستگی نشان داد که حیرت همگان را برانگیخت و در عنفوان جوانی به درجه عالیه اجتهاد نائل آمد.

*خواب مادر شیخ انصاری، در شب تولد شیخ مرتضی
مادر شیخ مرتضی زنى متعبد و پارسا بود. او در شب ولادت شیخ در خواب دید که امام صادق علیه‌السلام قرآنى به او هدیه کرد و در تعبیر خواب او گفتند خداوند فرزند سرشناسى به تو خواهد داد.

از مادر شیخ مرتضی انصاری نقل شده که در ایام خردسالى، همواره بعد از وضو گرفتن به او شیر مى‌‏داد و بی وضو، فرزندش را شیر نداد.

*مرجعیت‏ شیخ انصاری
شیخ انصاری در نجف کرسى استادى داشت تا اینکه در سال ۱۲۶۶ هجرى قمرى، از طرف شیخ محمد حسن نجفی، صاحب جواهر به مرجعیت عامه رسید. صاحب جواهر در بستر مرگ دست شیخ را گرفت و گفت: این مرد بعد از من مرجع شما خواهد بود.

*ماجرای جالب پرهیز و فرار از مرجعیت دینی
شیخ با سعید العلماء مازندرانى در کربلا هم‏درس بود و او را بر خود ترجیح مى‏داد. به این سبب بعد از وفات صاحب جواهر از فتوا دادن خوددارى نموده، نامه‏‌‌اى به این مضمون به ایشان نوشت:

«هنگامى که شما در کربلا بودید و با هم از محضر شریف العلماء استفاده مى‏نمودیم، فهم تو از من بیشتر بود، حال سزاوار است به نجف آمده و این امر مهم را متکفل شوى.»

و سعید العلماء در جواب نوشت: «آرى، لکن شما در این مدت در آنجا مشغول به تدریس و مباحثه بودید و من در اینجا گرفتار امور مردم هستم و شما در این امر از من سزاوارتر هستى.»

شیخ انصاری پس از رسیدن این نامه به حرم مطهر حضرت على علیه‌‌السلام مشرف شد و از حضرت خواست که وى را در این امر مهم یارى فرماید.

از سال ۱۲۶۶ هجرى قمرى تا هنگام وفات شیخ، یعنى ۱۵ سال تمام، ریاست حوزه علمیّه نجف اشرف در دست با کفایت او بود و عامه شیعیان جهان از وى تقلید مى‏‌کردند.

*مقام علمی
مـقـام عـلـمی او در حدی است که به حق و شایستگی تمام، او را خاتم الفقها و پایان دهنده و تـکـمـیـل کننده فقاهت لقب داده اند و او یک صد و پنجاه سال تمام است که بر جهان فقه و اصول و حـوزه هـای عـلمی شیعه حکومت و زعامت روحی و فکری دارد و اندیشه ها و ابتکارات او سرفصل تاریخی در فقه به شمار آمده و مستند فقها است.

او نـظـریـات ابـتکاری و ابداعی بی شماری در فقه و اصول به وجود آورد که می توان نظریه حاکم بـودن یکی از ادله بر دلیلهای دیگر در مبحث تعادل و تراجیح رااز نظریات مهم او به شمار آورد، و هـمـچـنـیـن بـهـا دادن شـایسته به عقل و خرد در شناخت حکم و قانون اسلام، و دیگر مبارزه با اخباری گری رایج آن روز بود، که شیخ ‌بزرگوار ما توانست با یک رشته از بیانات دقیق علمی در بـرابر آنها بایستد و آنان را متقاعد سازد، این امر از امتیازات بارز او به شمار می آید. او کوشید که به مـنـکـریـن اعـتـبار عقل در شناخت معارف و احکام اسلامی ثابت کند که ملازمه ای میان عقل و شـرع وجـود دارد و آنـچه را که عقل حکم می کند، شرع نیز حکم می کند و حکومت این قاعده در اغـلـب فتاوی و نظریات مرحوم شیخ، جلوه خاصی داد، منتهی باید خود عقل و آن قاعده فقهی مـورد ارزیابی قرار گیرد که عقل چگونه عقلی باشد و قاعده نیز کدام قاعده باشد؟

او با این روش مـتـیـن و مستحکم، اصول اخباری گری رایج آن روز را در هم کوبید و پایه ها و اصول مستحکمی بـرای فقه و اصول نوین بنیاد نهاد و مسیر اجتهاد را روشن و مبرهن نمود. او با این وسعت مشرب، باب اجتهاد و افتا و استخراج و استنباط احکام شرعیه فرعیه را از منابع و مصادر اولیه بازگشود و رمـز پـیـشرفت و ترقی مسلمانان را در مسیر اجتهاد و اعتقاد بر خویش در راه عمل به احکام الهی قرار داد.

*اخلاق و رفتار شیخ
شیخ انصاری (ره) نه تنها در فقاهت گوی سبقت را از دیگران ربوده بود، بلکه در عمل نیز نظیر و هـمـتا نداشت. او به مشکلات و امور مردم شخصا رسیدگی می کرد و از احوال طلاب و محصلین همواره جویا می شد و برای ترویج بیشتر از علوم دین، با بودن علما و طلاب در یکی از شهرستانها، اجـازه نـمـی داد سهم امام را از آنجا به جای دیگری ببرند و سفارش می نمود که در همان شهر به مصرف محصلین و طلاب برسانند.

نـقـل شـده است که:
شخصی خدمت شیخ رسید و به او گفت: فلان طلبه چای می خورد! (گویا در آن زمان چای به این صورت کنونی مرسوم نبوده و جز تشریفات به حساب می آمده است) و با این سخن می خواست سعایتی کرده باشد که شیخ حقوق آن طلبه را کم کند، ولی شیخ رو به او کـرده و گـفـت: خدا رحمتت کند که این مطلب را به من گفتی، و دستور داد تا اضافه بر ماهیانه آن طلبه، مخارج چای را نیز از بیت المال به وی بپردازند تا اینکه با راحتی و آسایش بیشتر به تحصیل خود ادامه دهد.

شـیـخ نـه تنها به طلاب حوزه رسیدگی می کرد، بلکه همواره به فکر فقرا و مستمندان نیز بوده است، و شبها همانند رهبر و مولایش امیر المؤمنین (ع) به خانه های مسکونی فقرا سر می زد و مواد غذایی بر دوش گرفته، در بین خانواده های مستمند و بیچاره تقسیم و توزیع می نمود.

در کـتـاب لؤلؤ الصدف چنین آمده است:
و اغلب عطایای آن مرحوم در سربوده، کثیری از فقرا معاش (حقوق) معین داشتند که همیشه سالانه و ماهانه به آنان می رسید و هیچ نمی دانستند از کـجـاسـت در وقـت سـحر بر در خانه فقرا می رفت با لباس مبدل، و صورت را ستر می کرد و به مـقـدار حـاجـت آنها مرحمت می فرمود و چون شیخ از دنیا رفت، معلوم شد آن مردی که بر درب منازل این مردم در اوقات غیرمتعارفه می آمده، آن مرحوم بوده است؛ او انصافا روی اسلام را سفید کرد.

نـوشـتـه انـد که یکی از یاران شیخ، نسبت به این کار انسانی وی (کمک به فقرا و مستمندان) از او ستایش و تمجید کرد؛ شیخ در پاسخ گفت: این وسیله فخر و کرامتی نیست، زیرا وظیفه هر فرد معمولی است که امانت را به صاحبش برساند و این وجوه هم حقوق فقراست که به عنوان امانت نزد من می باشد و من به صاحبانش می رسانم.

*کرامات شیخ‏ انصاری
خواندن حمد توسط امام علی (ع) در گوش شیخ انصاری
یکى از شاگردان شیخ انصاری مى‌‏گوید: چون از مقدمات علوم و سطوح فارغ التحصیل گشتم، براى تکمیل تحصیلات به نجف اشرف رفتم و به مجلس درس شیخ انصاری درآمدم، ولى از مطالب و تقریراتش هیچ نفهمیدم. خیلى به این حالت متأثر شدم تا جایى که داشتم نا امید مى‏‌شدم.

بالاخره به حضرت امیر علیه‌السلام متوسل گشتم. شبى در خواب خدمت آن حضرت رسیدم و آن بزرگوار در گوشم «بسم الله الرحمن الرحیم» را قرائت نمود.

صبح چون در مجلس درس حاضر شدم درس را مى‏فهمیدم. کم کم جلو رفتم و پس از چند روز به جایى رسیدم که در آن مجلس صحبت مى‏‌کردم.

روزى از زیر منبر درس با شیخ بسیار صحبت کردم و اشکال گرفتم.

آن روز پس از ختم درس، شیخ آهسته در گوش من فرمود: آن کسى که «بسم الله» را در گوش تو خوانده است تا «و لا الضالین» را در گوش من خوانده. این بگفت و برفت.

من از این قضیه بسیار تعجب کردم و فهمیدم که شیخ داراى کرامت است زیرا تا آن وقت به کسى این مطلب را نگفته بودم.

*دیدن شیر درنده در منزل شیخ انصاری
در زمان شیخ انصاری، روزى شخصى از تنگى معاش براى دوستش سخن راند و گفت: اگر همراهى با من کنى در این باب فکر و تدبیرى اندیشیده‌‌ام.

گفت: بگو اگر اصلاح باشد تو را یارى کنم. گفت: در این روزها پول زیادى نزد شیخ مرتضى آورده‌‌اند. ما شبانه به خانه او رفته و آنها را آورده بین خود تقسیم کنیم.

من چون این بشنیدم او را منع کردم ولى سودى نبخشید. بالاخره با اصرار بسیار مرا با خود موافق نمود به این شرط که در بیرون منزل بایستم تا او برود و بیاید که من مباشر عملى نباشم.

چون پاسى از شب رفت به سراغ من آمد و به طرف منزل شیخ انصاری روانه شدیم و با تدبیرى وارد دهلیز بیرونى شدیم ولى من جلوتر نرفتم، دوستم از پله‌‌هاى بیرونى بالا رفت تا از پشت بام بیرونى به بام اندرونى درآید و از آنجا وارد خانه شده و دست به سرقت بزند.

مدتى نگذشته بود که با حالتى پریشان و شگفت‌آور نزد من آمد، سبب را پرسیدم گفت: چیزى را مشاهده کردم که تا خودت نبینى تصدیق من نخواهى کرد. گفتم مگر چه دیدى؟

گفت: از پله‌‌ها که بالا رفتم سایه‌‌اى در مهتابى بیرونى به نظرم آمد، وقتى از دیوار بیرونى بالا رفتم که خود را به پشت بام اندرونى برسانم ناگهان دیدم شیرى مهیب بر کنار بام اندرونى ایستاده و آماده حمله به من بود و هر چه بالاتر رفتم خشم شیر زیادتر می‌‌شد، قدرى تامل نمودم تا شاید علاجى پیدا کنم، ولى ممکن نشد، برگشتم.

به او گفتم: شاید ترسیده‌‌اى!

گفت: تا نبینى باور نکنى از پله‌‌ها بالا برو و نگاه کن، از پله‌ها بالا رفتم نزدیک بام اندرونى شیرى عجیب دیدم که از ترسش بدنم به لرزه درآمد. شیر نعره‌‌اى کشید. چون این خرق عادت را دیدیم، آن را از کرامات آن مرد بزرگ شیخ انصارى دانستیم و نادم و پشیمان برگشتیم.

زهد و تقوای شیخ انصاری
شهید مطهری می‌نویسد: شیخ در منتها درجه زهد زندگى مى‌‌‏کرده و واقعا این مرد از عجایب روزگار بوده است. اولا در همان رشته خودش که فقه و اصول است، محقق فوق‏‌العاده‏اى است؛ یعنى نظیر بوعلى سینا که در عصر و زمان خودش در طب و فلسفه نسبت به دیگران برترى داشته است، او هم نسبت به عصر خودش همین طور است.

در منتهاى پاکى و زهد و تقوا هم زندگى کرده، که وقتى مُرد تمام هستى و زندگى و دارایى او را که سنجیدند، هفده تومان بیشتر نشد. زندگى او تاریخچه‏‌هاى عجیبى دارد و بسیار مرد عاقل فهمیده باهوشى بوده است.

شیخ هرگز در وجوهات تصرف نمى‌‏کرده است. دخترش که به مکتب مى‏رفت (پسر نداشت، دوتا دختر داشت و این« سبط»‌‌ها از اولاد او هستند) خیلى گریه کرد و گفت: در مکتب بچه‌‏هاى دیگران وضع بهترى دارند و من غذا و لباسهایم خوب نیست.

شیخ خیلى متأثر شد. زنش گفت: آخر این همه سختى دادن که درست نیست، چرا اینقدر به ما سختى مى‌‏دهى؟!

شیخ گریه کرد و گفت: من دلم مى‌‏سوزد و نمى‏‌خواهم این طور باشد، ولى مى‌‏دانى این وجوهات چیست؟ (زنش داشت عمامه شیخ را مى‌‏شست) مَثَل این وجوهات براى ما که مى‌‏خوریم، مَثَل آبهاى این تشت است؛ یک آدم اگر خیلى تشنه باشد و از تشنگى بخواهد بمیرد، اگر بخواهد براى رفع تشنگى از این آبها بخورد چقدر مى‏‌خورد؟ همین قدر مى‌‏خورد که نمیرد. ما که از خودمان چیزى نداریم. اگر من از خودم دارایى داشتم حساب دیگرى بود، اما من از مال عموم زندگى مى‏‌کنم (آن وقت هم وضع عموم خیلى بد بوده است) و ناچارم این طور باشم.

خواب شیطان و زنجیری که برای شیخ انصاری بافته بود
در زمان شیخ انصارى، شخصى در خواب شیطان را دید که تعداد زیادى افسار همراه خودش دارد ولى این افسارها مختلف است؛ بعضى از افسارها خیلى شل است، طناب بسیار ضعیفى را به صورت افسار درآورده است، بعضى از آنها چرمى است و بعضى به صورت زنجیر، زنجیرهاى مختلفى که بعضى از آنها خیلى کلفت است. در میان اینها یک زنجیر خیلى کلفت و قوى‏ بود که خیلى‏ جالب بود.

از شیطان پرسید: اینها چیست؟ گفت: اینها افسارهایى است که به سر بنى‏آدم مى‌‏زنم و آنها را به طرف گناه مى‏‌کشانم.

گفت: آن زنجیر کلفت براى کیست؟ گفت: این براى یک آدم خیلى گردن کلفتى است. گفت: چه کسى؟ گفت: شیخ انصارى؛ اتفاقا دیشب زدم به سرش و چند قدم آوردم، ولى زد و آن را پاره کرد. بعد آن شخص گفت: حالا افسار ماها کجاست؟

شیطان گفت: شما که افسار نمى‌‏خواهید، شما دنبال من هستید! این افسار مال آنهایى است که دنبال من نمى‌‏آیند.

آن شخص صبح آمد خواب را براى شیخ انصارى نقل کرد. مثل اینکه شبى بوده که شیخ خیلى اضطرار پیدا مى‏‌کند و از پولى که بابت سهم امام بوده و فردا بایستى تقسیم مى‌‏کرده است، به عنوان قرض چیزى بر مى‏دارد. مى‏آید تا دمِ در، ولى پشیمان مى‌‏شود و بر مى‌‏گردد مى‌‏گذارد سر جایش.

شیطان که گفته بود زنجیر را زدم به سرش و او را چند قدم آوردم ولى پاره کرد و رفت، قضیه این بوده است‏.

همچنین شهید مطهری می‌نویسد: بیاییم جلوتر، برویم سراغ شیخ انصارى‏ ها. مى‏‌بینیم مردى که مى‏شود مرجع کُلّ فى الکلّ شیعه، آن روزى که مى‌‏میرد با آن ساعتى که به صورت یک طلبه فقیر دزفولى به نجف رفته هیچ فرق نکرده است.(۸)

وقتى که مى‏‌روند خانه‏‌اش را نگاه مى‏‌کنند مى‌‏بینند مثل فقیرترین مردم زندگى مى‏کند. یک نفر به او مى‌‏گوید آقا تو خیلى هنر مى‌‏کنى، اینهمه وجوه به دست تو مى‌‏آید هیچ دست به آن نمى‌‏زنى.

مى‏‌گوید چه هنرى کرده‏‌ام؟ مى‏‌گویند هنر از این بالاتر! مى‌‏گوید: حداکثر کار من کار خرکچیهاى کاشان است که مى‌‏روند تا اصفهان و بر مى‏‌گردند. آیا خرکچیهاى کاشان که پول به آنها مى‌‏دهند که بروید از اصفهان کالا بخرید بیایید کاشان، هیچ وقت شما دیده‏‌اید که به پول مردم خیانت کنند؟

من یک امینم، حق ندارم [در مال مردم دست ببرم‏]. این مسأله مهمى نیست که خیلى به نظرتان مهم آمده.

آنچنان مقام مرجعیت یک ذره نمى‌‏تواند روح این مرد بزرگ را تحت تسخیر خودش قرار بدهد.

نظر امام خمینی (ره) درباره شیخ اعظم

زنجیری که شیطان برای شیخ انصاری بافته بود

امام خمینی در کتاب چهل حدیث از شیخ انصاری با تعابیر «علامه علماى متأخرین، محقق جلیل و جامع فضیلت علم و عمل، شیخ انصارى، رضوان اللّه تعالى علیه» نام می‌برد و در یکی از سخنرانی‌ها می‌فرماید:

«در کیفیتِ تحصیلِ علوم هم هر چه بروید سراغ تجملات- و ان شاء اللَّه نمى‏روید- از علومتان کاسته مى‏شود. آنهایى که این کتاب‏هاى قطور را نوشتند و پر ارزش را، زندگى‏شان یک زندگى طلبگى بوده، مثل شیخ انصارى و مثل امثال اینها؛ یک زندگى طلبگى بوده. آنها توانستند اسلام را در همه جهات حفظ کنند و فقه را به پیش ببرند و مسائل دینى را افزایش بدهند- یعنى فروع را- و آن کتاب‌‏هاى ارزشمند را عرضه کنند به مردم. براى اینکه، آنها ارزش را به این نمى‌‏دانستند که من خانه‏ام باید چه جور باشد، حالا سه تا اتاق داریم کم است، چهار تا. شما خیال مى‏کنید که اگر ده تا اتاق هم باشد کافى براى شما هست؟ خیر، اگر همه این دنیا را به یک کسى بدهند، کافى نیست‏.»

حاشیه نویسان محقق
در عـظـمـت علمی و نبوغ فکری شیخ مرتضی انصاری (ره) همین قدر کافی است که اطلاع پیدا نـمـائیـم تـا کنون بیش از ۲۰۰ نفر از علما و فضلا و دانشمندان و معاریف رجال اسلامی بر کتب و نـوشـتـه هـای او حـاشـیه و تعلیقه نگاشته اند و کتابهای تالیفی او به کرات در ایران، عراق و دیگر کشورهای اسلامی مورد تجدید طبع قرار گرفته است، به حدی که هم اکنون مواد غذای فکری طلاب و فضلای حوزه های علمیه و برخی از مجامع دانشگاهی و حقوقی را آثار او تشکیل می دهد و شـخـصـیـتـهای بزرگی مانند: آخوند ملا محمد کاظم خراسانی (صاحب کفایه الاصول)، سید محمدکاظم یزدی (صاحب عروه)، حاج میرزا حبیب اللّه رشتی، میرزا حسن آشتیانی، شیخ ‌محمد حسین کاشف الغطا، سید عبدالحسین شرف الدین، شیخ محمد جواد بلاغی،شیخ محمد حسن مامقانی و تعداد کثیری از علما و مجتهدین مبرز و نامدار که نام بردن آنها به درازا می کشد، بر آن حاشیه و تعلیقه دارند. آنان نوشته ها و تالیفات شیخ را اصل قرار داده و بر آن تعلیقه و تحشیه افرودند و نظریات او را مورد تجزیه و تحلیل و عمق نگری و ژرف انگاری قرار داده اند.

اساتید
شـیـخ بـزرگـوار مـا از مـحـضـر اسـاتید متعددی بهره جسته است که هر کدام نقش ویژه ای در اثرگذاری در روحیه او داشته اند که به بازگویی نام چند تن از آنان می پردازیم:

۱ ـ عموی بزرگوارش، آیه اللّه شیخ حسین انصاری (شاگرد صاحب ریاض، تا سن ۱۷ سالگی).
۲ ـ آیه الله سید محمد مجاهد (از شاگردان آیه الله وحید بهبهانی) او در سنین ۱۸ سالگی، دو سال تمام از محضر او بهره جسته است.
۳ ـ آیه الله شریف العلما مازندرانی کسب فیض از محضر او استدامه داشته است.
۴ ـ آیه الله ملا احمد نراقی (صاحب مستند الشیعه)، به مدت چهار سال تمام در کاشان.
۵ ـ آیه الله شیخ موسی کاشف الغطا فقیه عصر و نابغه دهر، به مدت یک سال تمام.
۶ ـ آیه الله شیخ علی کاشف الغطا، زعیم دینی و مرجع عالیقدر شیعه، به مدت ۵ سال.
۷ ـ آیه الله شیخ محمد حسن صاحب جواهر (مدت بسیار اندک محض تیمن وتبرک).

مجیزین شیخ
تعدادی از اساتید عالیقدر این مجتهد مبتکر و توانمند در بالا ذکر شدند، تعدادی نیز اجازه روایتی یـا اجـتهادی به شیخ واگذار نموده اند که اسامی چند نفر از اجازه دهندگان به وی در اینجا ذکر می شود:

۱ ـ آیه الله سید صدر الدین موسوی عاملی، اجازه روایتی داده اند که در آن کلمه افضل و اکمل قید شده بود.
۲ ـ آیه الله عارف سترگ، ملا احمد نراقی، اجازه روایتی مبسوطی عنایت کرده اند.
۳ ـ آیه الله شیخ محمد سعید قرجه داغی، اجازه نامه روائی جامع و مبسوطی در حق او صادر نموده اند.

شاگردان
در مـکـتب پربار و حوزه پربرکت تدریسی شیخ بزرگوار، شاگردان متعددی تربیت یافتند که هر کـدام از اسـتوانه های فقهی، و مجتهدین مسلم، کاوشگر دقیق ومحقق ارزشمندی بوده اند، چون محضر مبارک علمی او، مجتهد پرور محقق ساز واندیشمندنواز بود.

شـاگرد مستقیم شیخ بزرگوار در زمان حیات خویش بیش از هزار تن بوده است که از میان آنان شـخـصـیـتـهـای نـامی برجسته ای برخاسته اند که هر کدام در یک صقع از اصقاع جهان اسلامی مشعل دار فقه و فقاهت و زعامت روحی و حامل میراث انبیا و رسولان بوده اند؛ ما از تعداد کثیر این جمع، به ذکر اسامی چند تن از آنان بسنده می نمائیم:

۱ ـ آیه اللّه میرزا محمد حسن شیرازی، صاحب فتوای تحریم تنباکو.
۲ ـ آیه اللّه شیخ جعفر شوشتری، خطیب توانا و کاتبی پرکار و واعظ پرصلابت.
۳ ـ آیه اللّه حاج میرزا حبیب اللّه رشتی، صاحب بدائع الافکار، و رساله اجاره و غصب.
۴ ـ آیه اللّه سید حسین کوه کمری تبریزی، صاحب آثار و مثر فراوان و استادبزرگ حوزه نجف.
۵ ـ آیه اللّه شیخ محمد حسن مامقانی، صاحب ذرایع الاحکام فی شرح شرائع الاسلام و کتب دیگر.
۶ ـ آیه اللّه شیخ محمد کاظم خراسانی، صاحب کفایه الاصول که در تحقیق وتدقیق کم نظیر است.
۷ ـ آیه اللّه حاج میرزا محمد حسن آشتیانی، نماینده تام الاختیار مراجع نجف در تحم ریم تنباکو در تهران.
۸ ـ آیه اللّه میرزا ابوالقاسم کلانتر، صاحب تقریرات استاد خود، شیخ انصاری.
۹ ـ آیه اللّه حاج شیخ هادی تهرانی، مجتهد و دارای تالیفات متعدد فقهی وتفسیری.
۱۰ ـ آیه اللّه ملا حسین قلی همدانی، شاگرد شیخ و صاحب منظومه حاج ملا هادی سبزواری، عارف نامی.
۱۱ ـ آیه اللّه حاج میرزا حسین خلیلی تهرانی، مجتهد نامور و صاحب فتوای مشروطیت.
۱۲ ـ آیه اللّه شربیانی، مجتهد معروف آذربایجانی.
۱۳ ـ نـابغه نامی، سید جمال الدین اسدآبادی، بنیان گذار وحدت مسلمین ومبارز نستوه بر علیه استعمار خارجی.

زنجیری که شیطان برای شیخ انصاری بافته بود

آثار و تالیفات
آثار ارزنده و تالیفات گران سنگ و ارزشمندی از مرحوم آیه اللّه العظمی حاج شیخ مرتضی انصاری (ره) به یادگار مانده است که هر کدام نشانی از نبوغ، اجتهاد،دانش وسیع و تحقیق دقیق آن عالم ربـانـی مـی بـاشـد ما در این بخش به صورت اجمال به بازگویی برخی از آنها می پردازیم؛ جا دارد نـویسندگان و محققین حوزه علمیه وبنیان گذاران کنگره شیخ اعظم انصاری (ره) به تبیین و تـحـلـیـل آثـار قـلمی او نیز بنشینندو افکار نو و طرحهای ابتکاری شیخ را از لابلای این کتابها و رساله ها بیرون کشند و در اختیار حوزویان و دانشگاهیان کشور قرار دهند اینک لیست تالیفات آن بزرگوار:

۱ ـ المکاسب (فقه) شامل مکاسب محرمه، خیارات، و احکام عمومی معاملات.
۲ ـ فرائد الاصول (اصول) شـامـل مباحث الفاظ، امارات و اصول عملی این دوکتاب عالی ترین روشهای فقهی و اصولی را در اختیار پژوهندگان این دو علم قرارمی دهد.
۳ ـ رساله ای در تقیه.
۴ ـ رساله ای در رضاع و نشر حرمت آن.
۵ ـ رساله ای در قضا میت.
۶ ـ رساله ای در مواسعه و مضایقه.
۷ ـ رساله ای در عدالت.
۸ ـ رساله ای در مصاهره.
۹ ـ رساله ای در ملک اقرار.
۱۰ ـ رساله ای در تبیین قاعده لاضرر و لاضرار.
۱۱ ـ رساله ای در خمس.
۱۲ ـ رساله ای در زکات.
۱۳ ـ رساله ای در خلل صلوه.
۱۴ ـ رساله ای در ارث.
۱۵ ـ رساله ای در تیمم.
۱۶ ـ رساله ای در قاعده تسامح.
۱۷ ـ رساله ای در باب حجیت اخبار.
۱۸ ـ رساله ای در قرعه.
۱۹ ـ رساله ای در متعه.
۲۰ ـ رساله ای در تقلید.
۲۱ ـ رساله ای در قطع و جزم.
۲۲ ـ رساله ای در ظن.
۲۳ ـ رساله ای در اصاله البرائه.
۲۴ ـ رساله ای در مناسک حج.
۲۵ ـ حاشیه ای بر مبحث استصحاب.
۲۶ ـ حاشیه ای بر نجاه العباد (رساله عملیه).
۲۷ ـ کتابی در علم رجال (از وجیزه مجلسی بزرگتر است).
۲۸ ـ تالیفی در اصول الفقه.
۲۹ ـ حواشی بر عوائد نراقی.
۳۰ ـ حاشیه ای بر بغیه الطالب.
۳۱ ـ اثبات التسامح فی ادله السنن.
۳۲ ـ التعادل و الترجیح.
۳۳ ـ رساله ای در تقیه.
۳۴ ـ رساله ای در التیمم الاستدلالی.
۳۵ ـ رساله ای در خمس.

وفات
سرانجام این رجل علم و فضیلت و شخصیت عالیقدر، در سن ۶۷ سالگی به سال ۱۲۸۱ (مضمون آیه شریفه ظهر الفساد ۱۲۸۱) در ۱۸ جمادی الثانی، با انبوهی از مفاخر و نوشته ها و ذخائر فکری و معنوی که عموما در خدمت به اسلام بود، به دار باقی شتافت و جهان اسلام را در سوگ خود عزادار سـاخـت. هـنـگـام مرگ، دارائی این زعیم عالیقدر اسلامی، معادل هفده تومان رایج آن روز بود که همان مقدار هم مقروض بوده است.

جـسـم مطهر و مقدسش در جوار قبر حضرت مولی الموحدین امیر المؤمنین علی (ع) دفن شد و وصی گرامی او، حاج سید علی شوشتری بنا به وصیت شیخ بر جنازه او نماز گزارد.

پی نوشت:
۱ ـ مجله پاسدار اسلام، شماره ۲۵، ص۷۰٫
۲ ـ ادوار اجتهاد از دیدگاه مذاهب اسلامی، آیت اللّه محمدابراهیم جناتی، ص۳۷۹ ـ ۳۸۰٫
۳ ـ خوزستان و تمدن دیرینه آن، ایرج افشار، ج دوم، ص۵۸۳٫
۴ ـ آشنایی با علوم اسلامی (اصول فقه ـ فقه)، ج سوم، شهید مرتضی مطهری، ص۱۰۲٫
۵ ـ خدمات متقابل اسلام و ایران، شهید مرتضی مطهری، ص۴۹۸٫
۶ – آشنایی با علوم اسلامی ج۳، ص ۱۰۱-۱۰۲.
۷ – شخصیت شیخ انصاری، به قلم نواده اش.

 منبع: مشرق

موسیقی های نوین غربی؛ ابزاری برای استعمار تفکر

 از سال های منتهی به ۱۹۵۰ میلادی به بعد، با گذار از سازهای سنتی و موسیقی های فولکوریک و تغییر ذائقه شنیداری مردم دنیا به دلایل متعددی نظیر؛ جنگ، فقر و تبعیض، قحطی، خشکسالی، استعمار و … موسیقی های عموم دنیا از حالت طرب و کارکرد اصلی آن به عنوان سرگرمی و ابزار شادی و غم، فاصله گرفت و بویژه در بریتانیا و آمریکا بصورت ابزاری اجتماعی، نمادی از یک تفکر یا ایده خاص و ارسال پیام های مدنی ظاهر شد.
به این ترتیب، پانک به عنوان جنبشی اعتراضی با موسیقی از تلفیق پاپ و راک و به فاصله کوتاهی از آن موسیقی جاز که سابقه ای قدیمی تر از پاپ داشته اما در آمریکا محصور مانده و کمال نیافته بود و سپس موسیقی الکترونیک قدعلم کرد؛ موسیقی که محصول قرن بیستم و تلفیقی از خلاقیت انسانی و تکنولوژی است. این نوع از موسیقی به سازنده و مخاطب اجازه تولید و شنیدن صداهایی را می دهد که تاکنون حتی شبیه به آن را نیز نشنیده است. موسیقی های مدرن همگی این مشخصه را به عنوان یک اولویت دارا هستند؛ بهره مندی از اشعار ساده و عمدتا بی قاعده که همین امر در کنار نو بودن ملودی ها، موجب شد توده اجتماعی عظیمی درگیر این نوع از موسیقی ها شوند.
در دهه های پایانی قرن بیستم بویژه سال های منتهی به ۲۰۰۰ میلادی، موسیقی رپ ظهور کرد. این نوع موسیقی در بین جوانان سیاه پوست شهرهای شرق آمریکا با رویکرد اعتراضی به وضعیت موجود در زمینه تبعیض نژادی و وضع معیشت ناگوار سیاهپوستان این منطقه شکل گرفت. موسیقی رپ به صورت حرف زدن بی قاعده است که در همان سال های ابتدایی توسط دستگاهی با عنوان D.J به همراه دو دستگاه گرامافون به طرز بسیار ماهرانه کولاژ می شد و بعدها شکل دیگری به خود گرفت.
برخلاف موسیقی های راک و جاز که عمدتا در پیروان اندیشه های خاص محصور ماند، به جرات می توان گفت از همان سال های نخستین ظهور، رپ توانست به خوبی جایگاه راک، جاز و موسیقی های نظیر آن را گرفته و به سرعت در دنیا منتشر شود.
سابقه ظهور این موسیقی در آسیای جنوب شرقی و غربی حدود ۱۵ و در ایران حدود ۱۰ سال است. این موسیقی نیز متاسفانه مانند سایر موسیقی های غربی به سرعت از سوی جوانان ایرانی و تحت تاثیر سبک زندگی غربی مورد استقبال قرار گرفت به گونه ای که آلبوم «اسکناس» که با مجوز رسمی وزارت ارشاد وقت (این نوع از موسیقی را رسما وارد دایره موزیک کشور کرده بود) مورد استقبال همان توده -که البته ابتدا بسیار کم به نظر می رسیدند- قرار گرفت. آلبومی که عمدتا به مسائلی نظیر اختلاف طبقاتی و نوکیسه گی پرداخته بود که در نوع خود ساختار شکنی و بدعت گزاری محسوب می شد.
لیکن نمی توان اذعان داشت که علت اصلی استقبال از این نوع موسیقی تنها ساختار شکنی آن است چرا که پیش از آن راک و جاز نیز ساختار شکنی کرده و نو آوری داشته اند و از قضا آنها نیز با استقبال چشمگیری مواجه شده و آلبوم های متعددی در همان ماه های نخست ورود آنها به کشور ارائه گردید.
ممکن است ابتدا به ساکن از منظر برخی به نظر برسد که این یک موسیقی خوب و مطلوب است اما این نوع نگرش، صرفا ظاهربینی بیش نیست. به واقع راک، جاز و رپ، همگی در راستای منافع یک عده یا تفکری خاص بهره برداری شده و مضامین ادعایی با مفاهیمی نظیر عادی سازی اعتیاد به مصرف مشروبات الکی، مواد مخدر و سکسرفتارهای شنیع غیر اخلاقی ناهنجاری های اجتماعی نظیر دزدی و بهم ریختن فضای شهری و حرمت شکنی آمیخته می شود.
قانون شکنی، جملات مبتذل (گاه با استفاده از کلمات رکیک) و تحقیرآمیز نسبت به زنان، تحقیر، توهین، تحریک توده های خلافکار دیگر و تحقیر هنرمندان نوع دوست و عدالت طلب سیاه پوست و مبدعان این نوع موسیقی از جمله مواردی بود که به گویش و سبک گفتاری نوع جدید این موسیقی ها و عمدتا رپ اضافه شده و موسیقی آن نیز ضرب آهنگی تند و تا حدودی آشفته به خود گرفت. اما چرا همه موسیقی های غربی به طرز چشمگیری مورد استقبال جوانان ما واقع می شوند؟
• تغییر سبک زندگی
اگر به تحولات فرهنگی ایران پیش از انقلاب نگاهی بندازیم، متوجه خواستگاه های نبرد خاموش فرهنگی غرب علیه کشورمان به دلایل متعددی نظیر منافع مالی و استعمار و استثمار ایران خواهیم شد. روندی که ابتدا با ایجاد علاقه در ایرانیان به سبک زندگی غربی از دوران اصلاحات رضاخانی آغاز شده و بطور مرموزی از طریق سینما، رسانه ملی و نشریات متعدد، تبلیغ و توسط شخص اول مملکت ترویج می شد. با ظهور انقلاب اسلامی بیم آن می رفت که منافع استعمارگران در ایران تحت الشعاع قرار گیرد بنابراین این نبرد فرهنگی علاوه بر پیگیری اهداف قبلی با رویکرد سرنگونی و فروپاشی نظام جمهوری اسلامی پی گرفته شد.
این روند در سال های نخستین انقلاب اسلامی به دلایل متعددی نظیر روحیه آرمان خواهی و انقلابی گری و جنگ تحمیلی در توده اجتماعی ایران کند شد و تنها در لایه هایی از طبقه غنی اجتماع که عموما از ترس قوانین بازدارنده به فکر خروج از کشور بودند و یا در فکر فرار از خدمت سربازی با بیم حضور در دفاع مقدس بوده اند، رواج داشت.
پس از جنگ تحمیلی، با اِعمال سیاست های دوران سازندگی و پس از آن اصلاحات، مجددا تجمل گرایی و سبک زندگی غربی و اهمیت به مصادیق آن، روندی به شدت صعودی یافت و به تدریج این نوع از زندگی با دسته بندی های متعدد اجتماعی نظیر تقسیم شهرها به شمال و جنوب، دامن زدن به اختلاف طبقاتی و پدیده شوم تازه به دوران رسیدگی به یک نوع هنجار اجتماعی تبدیل شده و امروزی بودن یا در اصطلاح مدرنیته با ورود ابزار و لوازم مجلل، وارد سبک زندگی مردم شد.
کمی بعد با ظهور اینترنت و نفوذ ماهواره در فضای خانواده، سبک زندگی و ذائقه بخش زیادی از مردم تغییر کرد. نوع چیدمان منازل، خودروهای افراد و حتی نوع پوشش و موسیقی که به آن گوش می دهند به گزاف تبدیل به فرهنگ شد.
بنابراین می توان گفت از دیگر علل گرایش به این نوع از موسیقی، تغییر سبک زندگی است. غرب زدگی و بطور کلی رسوخ فرهنگ غربی از یک سو و ارائه الگوهای غربی به عنوان نمونه های ابر انسانی و رفتاری از سوی دیگر باعث ترویج فرهنگ و طبیعتا استماع و استعمال موسیقی غربی به عنوان یکی از نمادهای آن شده است. اما بطور خاص برای تکمیل علل گرایش نوجوانان و جوانان به موسیقی های غربی را می توان در موارد ذیل جستجو کرد؛
• نوگرایی
باید گفت که دوران جوانی، عرصه تحول و بحران است. جوانی، سن بازنگری در داشته ها و ایجاد توقعات جدید است بنابراین شاید روان ترین پاسخ به این سئوال، تمایل جوانان به نوگرایی باشد و عمده ترین دلیل این گرایش، نوآوری این موسیقی ها بوده است. راک، پانک، جاز، پاپ و موسیقی های متالیکا و رپرها هرکدام در نوع خود صاحب سبکی جدید بوده که این نوآوری با ناخودآگاه جوان در ارتباط است.
• عدم ارائه موسیقی های جایگزین
به عقیده جوانانی که به این نوع از موسیقی ها تمایل نشان می دهند، رپ یعنی بی پرده سخن گفتن و متال یعنی انرژی مثبت و جاز یعنی نهایت شادمانی؛ تعاریفی که در موسیقی های اصیل ایرانی یافت نشده و نیاز جوان به رک گویی و مطرح شدن، انرژی مثبت و نهایت شادمانی را ارضا نمی کند بگونه ای که حتی در موسیقی های غنای سنتی نیز، اشعاری شامل خیانت، هجران و غم جانکاه چاشنی طرب شده است. چیزهایی که جوان از آن متنفر است و این یعنی غفلت از درون مایه نشأت می گیرد. در نمونه های اجرا شده پاپ، جاز و راک پیش و پس از انقلاب نیز این مضامین دیده نشده و ملودی های جدید با اشعاری شامل همان مضامین آمیخته شده بودند.
• بیکاری و ازدیاد اوقات فراغت
براساس تحقیقات، بیکاری یکی از علل گرایش جوانان به موسیقی است. نوآوری نهفته در موسیقی غربی، اوقات بیکاری جوانان را پرکرده و ذهن او را آماده دریافت موسیقی های جدید با خلاقیت های مدرن می کند به گونه ای که او هرگز از بیکاری خود رنج نبرده یا متوجه آن نشود و این امر به مرور زمان، نوعی پوچ گرایی و اتلاف ایام گهربار دوران جوانی را به همراه خواهد داشت که یکی از اصلی ترین اهداف دشمنان نیز به حساب می آید.
• سادگی و بی پیرایگی اشعار
موسیقی رپ به عنوان پرطرفدارترین نوع موسیقی مدرن غربی، به موضوعاتی مانند انتقاد از اختلاف طبقاتی، خیانت، ریاکاری، دعواهای خیابانی، جنگ و سلاح کشتار جمعی، فرهنگ غالب جهانی، استعمار و همچنین بحران های سیاسی می پردازد. این در حالیست که این نوع موسیقی از لحاظ غنای شعر از جنبه آرایه های ادبی و صنعت شعر، بسیار ضعیف بوده و بیشتر شبیه تکلم ساده است اما در عین سادگی می کوشد معنایی برگرفته از ناخودآگاه شنونده از زندگی اجتماعی را به وی ارائه کند که روزمرگی و نیاز زندگی مردم عادی است. به همین جهت شنونده، یک نوع ارتباط نزدیک با آن برقرار می کند. درواقع سبک های مدرن موسیقی و بویژه رپ، چارچوب تعیین شده موسیقی را که دارای قوانین سخت گیرانه مشخصی است، پشت سر می گذارد تا موسیقی در دسترس عام ترین افراد جامعه قرار گیرد و این امر به فراگیری سریع آن بسیار کمک کرده است.
• عدم شناخت ماهیت موسیقی غربی
دلیل دیگر استقبال جوانان از موسیقی های غربی را میتوان عدم اطلاع از نحوه شکل گیری و ماهیت این نوع از موسیقی ها و تقلید کورکورانه از نمادها و موسیقی های ارائه شده دانست. به عنوان نمونه در مورد موسیقی راک که کاملا اعتراضی بوده یا موسیقی رپ که ماحصل اعتراض سیاه پوستان آمریکایی می باشد چند درصد جوانان اطلاع دارند؟ رپرهای سیاهپوست، اعتراض و مطالبات خود را در ترانه هایی ساده که برای ضبط آنها به استودیوهای مجهز نیازی نیست می گنجاندند و با ساده ترین اسباب و وسایل از جمله لوازم آشپزخانه مانند در قابلمه و استفاده از دست و سوت آن را ارئه می کردند.
این عدم اطلاع از علل پیدایش گروه های مختلف موسیقیایی، علاوه بر تقلید کورکورانه جوانان از نوع البسه و عادات رفتاری ایشان که در کلیپ های ارائه شده تبلیغ می شد(نظیر استفاده از لباس پاره در پیروان گروه رپ بی خبر از چرایی استفاده از این نوع البسه در بین اجرا کنندگان موسیقی رپ که نشانی از فقر و محرومیت در ایشان است یا نمادهای هوی متال که برای مقاصد جنسی از آن بهره برداری می شود) موجب شد تا بعضا برداشت نادرست از سبک های موسیقی غربی نیز رخ داده و نسخه داخلی این موسیقی ها نیز با مضامینی نظیر ناهنجاری ها و خشونت های جنسی و آزادی هرزگی آمیخته شود و همین امر موجب پیوستن افراد زیادی به گروه های متعدد پانک(پیش از انقلاب) و بطور ویژه رپ و هوی متال (پس از انقلاب) شود.
• درون مایه موسیقی های وطنی
عدم ارائه تعریف صحیح از لذائذ مادی و مفاهیمی چون شادی در موسیقی های وطنی، از دیگر انگیزه های گرایش جوانان به موسیقی غربی است. شاد بودن در موسیقی های راک، پاپ و رپ، اغلب به معنای شرب خمر، مصرف روانگردان ها و هرزگی جنسی است اما در موسیقی وطنی چه تعریفی از شادی ارائه شده است؟ شاید در صورتی که چارچوب شادی مطلبو و تزریق روحیه امید به زندگی و آن هم مبتنی بر شعائر شرع و عرف را در موسیقی های وطنی برای طیف جوان، تبیین می نمودیم دیگر شاهد رشد موریانه ای و زیر پوستی چنین سبک های مخرب و مهاجمی نبودیم.
• آموزش ناکارآمد
یکی دیگر از دلایل گرایش به موسیقی های غربی را می توان عدم آموزش مناسب هنرجویان رشته های موسیقی در دانشگاه ها دانست. به ایشان بدون توجه به خلاقیت و نوآوری، همان متون و ریتم های قدیمی یا سبک غربی آموزش داده می شود. دانشجوی موسیقی یا موسیقی دان ایرانی به ندرت زحمت خلق دستگاه یا سبک جدیدی به خود داده است و در همان دستگاه های هزاران سال پیش باقی مانده یا مشغول برداشت از کشت غربی است.
• گرانی و بی سلیقگی موسیقی وطنی
گرانی پرداخت به موسیقی های وطنی و هزینه های گزاف شرکت در کنسرت های موسیقی، جو نامناسب اغلب کنسرت ها برای حضور اعضای خانواده در کنار عدم ارائه ویدئو کلیپ های جذاب و هنرمندانه برای موسیقی های وطنی بویژه موسیقی های پرطرفدار را می توان از علل دیگر گرایش جوانان به موسیقی های غربی دانست.
• خانواده
فروپاشی نهاد خانواده که در سال های اخیر به شدت افزایش یافته است و پدیده شوم تک فرزندی به عنوان نمادی از سبک زندگی غربی از دیگر علل گرایش جوانان به موسیقی های سرگرم کننده و ناهنجار غربی است. والدین بی توجه به فرزند یا فرزندان، تنها به تامین معاش وی پرداخته و از دوستی و مودت با وی اجتناب می کنند و نقش خود را تا حد یک «مورچه کارگر» در نهاد خانواده تنزل داده اند غافل از اینکه فرزند ایشان یک همراه و دوست صمیمی لازم دارد. حال این دوست را یا بطور حقیقی می یابد یا در لابلای اشعار و موسیقی ها به دنبال نسخه مجازی آن می گردند. (اینکه این نوع از دوست یابی که نشات گرفته از متون و سبک موسیقی غربی است چه آسیب هایی دارد یا آسیب های دوست یابی بدون نظارت خانواده چه چیزهایی است فرصتی دیگر می طلبد).
موسیقی سیاسی یا سیاست موسیقیایی
افلاطون مى‏گوید: «وقتى ریتمِ موسیقى تغییر مى‏کند، اساس قوانین جامعه نیز با آن متحول مى‏ شود.» نمی توان مدعی شد که بعد از انقلاب صنعتی، موسیقی نیز مانند سایر پدیده های هنری نظیر هنرهای نمایشی و تجسمی، به خودی خود حضور و بروز صرف هنری داشته باشد. موسیقی، هرگز پدیده ای بی طرف نبوده و همواره ارزش مثبت یا منفی آن به سطوح جامعه تزریق شده است. ذات موسیقی مدرن، سیاسی است و در خدمت سیاست قرار گرفته است بنابراین مبنای امروزی موسیقی غربی نیز برخلاف ماهیت اصلی آن در روزهای نخست، بر اساس تحول جوامع است. در واقع موسیقی امروز به ملعبه دست سیاست مداران و به زعم خود، اربابان و کدخدایان دنیا مبدل شده است.
• موسیقی در خدمت سیاست های آمریکا
به عنوان نمونه بارز می توان به ترویج اندیشه های کابالا که مطلوب سیاسیون خود ارباب پندار دنیاست توسط موسیقی اشاره کرد. مدونا به عنوان یکی از پیشگامان این عرصه شناخته می شود که همواره با شمایل عجیب و غریب و اشعار مفهومی، با یک اجرا به تیتر اخبار مبدل می شود. به عنوان مثال او برای پیشبرد اغراض سیاسی خود و رهبران فکریش، در یکی ازا جراها برای همدردی با یک دختر پاکستانی که ادعا می شود به دست طالبان قربانی شده است، بصورت کامل عریان شده و تا مدتها به صدر اخبار تبدیل می شود. مخاطب از خود نمی پرسد که آیا اربابان تو مقصر این فاجعه و ظهور طالبا نبوده اند یا چرا برای همدردی با کودکان فلسطینی یا کودکان غزه و میانمار و آفریقا عریان نخواهد شد؟
• موسیقی برای تضمین بقای رژیم صهیونیستی
فعالیت های عجیب و خاص مرلین منسون که با تفکر و طرفدارانی خاص به ترویج اندیشه های شیطان پرستی با استفاده از ابزار موسیقی می پردازد نیز قابل اشاره است. از وی به عنوان رهبر شیطان پرستان دنیا یاد می شود. صرفنظر از اغراض و اهداف مادی که ناشی از تمایل پیروان وی به خرید ابزارها و زیور آلات استفاده شده توسط منسون در هر اجرا است، تبلیغات و استفاده از شگردهای خاص در پیشبرد اهداف و اغراض وی با حمایت و سرمایه گذاری سیاسیون آمریکا با نیت ترویج اباحه گری و اندیشه های صهیون مشهود است.
در نشریات زنجیره ای نوشته و در رسانه هایی صاحبان آن کمپانی های یهودی هستند نمایش داده می شود که او مدت ها از نظرها پنهان شده و به ادعای خود و حامیانش در غارهای شیطانی مشغول عبادت شیطان است و وقتی بیرون می خزد با اجرای کنسرت های متعدد و البته پوشش های ناهنجار و اقداماتی نظیر خوردن نجاسات (مدفوع و خون انسانی) و پاره کردن انجیل مقدس، اقدام به ترویج شیطان پرستی می نماید و تا ماه ها بهانه دست نشریات زرد وشبکه های متعدد رسانه ای به عنوان مبلغین اندیشه های وی می شود. رسانه هایی که غالبا با صاحب امتیازی صهیونیست هایی که بر بدنه سیاسی حکومت آمریکا نیز سیطره دارند اداره می شود.
بعنوان معروفترین نمونه می توان به والت دیزنی اشاره کرد. این شرکت صهیونیستی در اغلب شرکت های تلویزیونی اروپایی سهام قابل توجهی دارد، شبکه های ای.بی.سی و اپسون را توسط استیون بورن استین از چهره های یهودی مدیریت می کند و شرکت های رسانه ای چون لایف تایم، آرت و شبکه های انحصاری تبلیغاتی در آمریکا را منحصرا در اختیار دارد. این کمپانی از مروجان و سرمایه گذاران اجراهای مرلین منسون و کنسرت های متال و راک است.
اما مایکل جکسون معروف ترین خواننده سیاسی قرن اخیر است. او نیز با تیپ های عجیب در ظاهر به نفع مردم محروم اقدام به خوانندگی نموده اما در اصل در راستای اهداف سیاسیون غربی گام برداشته است. عمده فعالیت مایکل جکسون بر روی تغییر سبک زندگی و نوع پوشش یا به عبارتی مدسازی نوین در خدمت کمپانی های صهیون که مروجان مد در راستای سود دهی و بهره وری به منظور تضمین بقای رژیم غاصب قدس بوده است، چیزی که در تمام آلبوم ها و کلیپ های وی مشهود است.
• نمونه های وطنی
شاید این ایراد گرفته شود که موسیقی در جمهوری اسلامی ایران نیز بعضا در خدمت سیاست بوده است. موسیقی های ماندگار بدو ورود امام(ره)، موسیقی های تیتراژ اخبار و برنامه های سیاسی، موسیقی های ویژه انتخابات و راهپیمایی ۲۲ بهمن و… اما در پاسخ باید گفت این موسیقی ها صرفا جنبه استعمال وطنی داشته و با اغراض سیطره بر دنیا و ترویج اندیشه های التقاطی و نحله های فکری نبوده است و مانند عرف همه کشورهای دنیا از این ابزار استفاده شده است. نکته دیگر اینکه، این موسیقی ها نه تنها قبح شکنِ رفتارهای اخلاقی نبوده اند بلکه به تقویت و احیاء اخلاق گرایی در بین مخاطبین نیز پرداخته است.
در این راستا می توان به واکنش های اهالی موسیقی در دوره های متعدد ریاست جمهوری اشاره کرد. اهالی موسیقی به علاقه خود یا بر مبنای سفارش دفتر کاندیدا یا حامیان خارج از کشور ایشان، در حمایت از کاندیدای خاص به اجرای ترانه پرداخته یا بیانیه صادر و موضع اتخاذ کرده اند. به عنوان مثال در فتنه ۸۸ بسیاری از خوانندگان ایرانی مقیم غرب بویژه آمریکا با اجرای کلیپ های متعدد سعی در دامن زدن به آشوب های خیابانی و اعتراضات داشته اند. در این زمینه می توان به استفاده سیاسی در اشعار و ویدئو کلیپ های ساخته شده از مرگ مشکوک و پروژه کشته سازی ندا آقاسلطان و سهراب اعرابی نام برد.
این مهم حتی در دور ریاست جمهوری یازدهم نیز تکرار شد بگونه ای که اجرای دو خواننده پرطرفدار مقیم آمریکا، با شعر و کلیپی که شال سبز(رنگی که به گزاف نماینده جنبش ضد نظام شد) را با بنفش(رنگ ستادی یکی از کاندیدا) جایگزین کرده بود، ضمن خط دهی به انتخاب کاندیدای خاص، سعی در زنده نگه داشتن آشوب های سال ۸۸ داشته است.
یک نوع خوب و بد دیگر، در خدمت گرفتن موسیقی در راستای دیپلماسی هسته ای ایران است. نمونه های وطنی و نمونه های غربی در این زمینه بسیار است. به عنوان مثال می توان از اجرای آهنگ های وطنی در زمینه صلح آمیز بودن انرژی هسته ای در ایران و آهنگ های غربی در زمینه ادعای بمب اتم داشتن ایران، تروریست بودن این کشور و … اشاره کرد.
در این زمینه حتی می توان به موسیقی خواننده پرطرفدار ایرانی که از وی به عنوان پدر رپ ایران یاد می شود اشاره کرد بطوری که این خواننده، رپ خوانی خود را فرهنگ سازی و تلاش مهندسان و دانشمندان را در راستای تولید انرژی هسته ای، علم سازی در راستای انجام ماموریت های نظام می داند و به اجرای زنده این موسیقی در فرانکفورت و لندن نیز اقدام می کند.
موسیقی در خدمت یا خیانت به دین؟
استیون وایلی را میتوان باهوش ترین فعال موسیقیایی در عرصه ترویج دین مسیحیت دانست. او با بهره گیری از موسیقی رپ، به تبلیغ مسحیت و انجیل خوانی می پرداخته است. ترانه وی با نام «زنگ تفریح انجیل» از نمونه اقدامات وی است. گروه «دین بومی» که با اجرای سه مسلمان در واشنگتن تشکیل شده است نیز با بهره مندی از موسیقی رپ، مشغول ترویج «حفظ ایمان و زندگانی بهتر در جوامع مدرن» بوده و در تمام اجراهای خود، به مسائل و مشکلات مسلمانان آمریکا می پردازند. اما در کنار بکارگیری موسیقی در خمت مدسازی، اشاعه فحشا و منکرات، عادی سازی روابط نامشروع و سیاست، می توان به عمده ترین استفاده از موسیقی به عنوان ابزار دین گرایی یا دین ستیزی اشاره کرد. در تمامی ادیان ابراهیمی، متون ›› دینی به جای آنکه ابتدا نوشته شده باشند، سروده و خوانده شده اند و حالت موسیقیایی داشته اند حتی ادعیه مذهبی و مناجات های معنوی نیز با موسیقی خوانده شده اند و دین ستیزان دنیا از این امر غافل نبوده و با ابزاری موسیقیایی به جنگ دین آمده اند.
مسلمانان بنیادگرا، ضبط و ارائه موسیقی عامه پسند غربی را تحریم می کنند و مسیحیان بنیادگرا، آلبوم های این موسیقی ها را در ملا عام می سوزانند و بدین ترتیب مبارزه دین و دین ستیزی با موسیقی شکل می گیرد. در سال های اخیر، مشهورترین دین ستیزها در عرصه موسیقی علاوه بر مروجان اندیشه های انحرافی و التقاطی، نمونه های وطنی آن هستند.  در سال های اخیر شاهین نجفی، متین دوحنجره و … علاوه بر ترویج مصادیق محاربه با خداوند متعال نظیر اشاعه همجنس بازی و زنای با محارم، اقدام به هتاکی به ساحت مقدس ائمه اطهار نموده و شهرت کسب کرده اند. از دیگر سو، اهدای مجوز تک خوانی زنان آنهم بطور متعدد توسط وزارت ارشاد دولت یازدهم، انتقاد علما و نیروهای ارزشی را به همراه داشته است. اشاعه تک خوانی زنان در حالی از سوی وزارت ارشاد در دستور کار قرار گرفته است که امری خلاف موازین شرعی و منافی فرهنگ ناب اسلامی است و این حرکت می تواند پاشنه اشیل اضمحلال موسیقی های مطلوب وطنی گردد و سیر صعودی موسیقی های غربی را غربال تر نیز نماید.
چرا توجه به تاثیر موسیقی مهم است؟
از تاثیر موسیقی بر افکار عمومی و علاقه مردم دنیا بویژه مردم ایران به موسیقی، نمی توان غافل شد. همانطور که گفته شد موسیقی مدرن در راستای منافع ارباب پنداران دنیا هدایت شده و بنابراین موضوع تغییر سبک زندگی ذیل ناتوی فرهنگی به ایران اسلامی به شدت از طریق موسیقی پیگیری می شود.
«موراى شافِر»، نویسنده، شاعر و آهنگساز کانادایی می نویسد: «تقریبا هیچ صدایى در جهان مدرن نیست که بطور مصنوعى ایجاد نشده باشد و در تملک کسى نباشد، مثل موسیقى، بوق اتومبیل و سر و صداى کارگاه‏هاى ساختمانى. این صداهاى مصنوعى به تعبیرى برآیند خواست و اراده‏ گروه‏هایى خاص‏اند که مى‏خواهند اراده‏شان را اقشار دیگر جامعه تحمل کنند».
اغلب اشعار موسیقی‌های مدرن غربی حاوی کلمات کفرآمیز، شیطانی و تحریک آمیز هستند که سلسله اعصاب و هورمون‌های جنسی را سخت تحت تاثیر قرار می‌دهند. این نوع از موسیقی ها به شکلی بسیار هنرمندانه طراحی شده‌اند که روی ناخودآگاه انسان تاثیر می‌گذارد و رفتار فرد را تحت اختیار خود درمی آورد. نبود فرهنگ سازی و معرفی صحیح گونه های مدرن موسیقایی در کنار عدم نظارت بر نحوه دسترسی جوانان و نوجوانان علاقه مند به این موسیقی از طریق سایت ها و موسیقی های غیرمجاز موجب شد این نوع از موسیقی ها با جذابیت هایی نظیر هتاکی و گستاخی و استفاده از برخی کلمات رکیک و دون شان و عرف جامعه ایرانی بطور قارچ گونه در جامعه رواج یابد.
به تدریج گروه‌هایی تشکیل شد که با سهل‌انگاری برخی از مسئولان فرهنگی کشور و تمرکز بر حاشیه بجای متن ایشان، در بین جوانان صاحب جایگاه شده و بطور رسمی و غیر رسمی تبلیغ شود تا جایی که حضور برخی از فعالان این حوزه که بدون مجوز آلبوم منتشر می کنند، در کنار رئیس جمهور و مسئولان فرهنگی نیز عکس یادگاری می اندازند! و این یک نقص است. اختصاص بودجه های کلان سنای آمریکا در راستای مبارزه با انقلاب اسلامی از طریق جنگ نرم و دریافت سهم عمده ای از این مبلغ توسط کانون های تبلیغاتی و شبکه های متعدد فارسی زبان این کشور که عموما علاقه ویژه ای به نفوذ از طریق موسیقی دارند شاهد این مدعاست.
در سال های اخیر به دلایل متعددی که اشاره شد و به دلیل سردرگمی جوانان در وادی جستجوی الگو و نمونه و ابرقهرمان، فرقه و گروه گرایی بطور مستقیم توسط موسیقی اشاعه یافته است که از آن جمله می توان به پیروان گروه هوی متال که از ابزار موسیقی الکترونیک برای اجرای مناسک خود بهره می برند اشاره کرد. راک، رپ، جاز و موسیقی های هوی متال امروزه به نشانه های محافل پیروان فرقه های متعدد تبدیل شده اند و بدون ابزار موسیقی، عملا گردهمایی های این فرق صورت نمی گیرد. در این محافل که عمدتا در قالب شب نشینی های مختلط برگزار می شود، علاوه بر بی مبالاتی جنسی، مصرف الکل و مواد مخدر، مواد روان گردان و رقص های متنوع رواج دارد. امری که بی شک علاوه بر تغییر اولویت های زندگی جوانان، به تخریب نسل، عدم سلامت روانی و صلاحیت تشکیل زندگی و تربیت نسل شایسته با فرهنگ ایرانی – اسلامی می انجامد. غرب زدگی با ابزراهای متعدد تبلیغی در بین جوانان به سرعت درحال اشاعه است و موسیقی و کلیپ های تصویری وابسته به آن می تواند به راحتی با مسخ کردن جوانان، خدمتی شایسته در این زمینه به منصه ظهور بگذارد.
دکتر «آرنولدفریدمن» پزشک بیمارستان نیویورک، باکمک دستگاه های الکترونی تعیین امواج مغز، ثابت کرده که یکی از عوامل مهم خستگی های روحی، فکری و سردردهای عصبی،گوش دادن به موسیقی است مخصوصا برای کسانی که به موسیقی آن دقت وتوجه می کنند. شورای ملی تحقیقات کانادا در تحقیقات خود به این نتیجه رسیده که صدای موسیقی، هرقدر هم که ضعیف باشد، آشفتگی فوق العاده شدیدی در فعالیت مغز ایجاد می کند بنابراین پروژه تخریب نسل علاوه بر موارد انحراف اخلاقی، از طریق عصبی نیز هدایت شده و فرد پرخاشگر علاوه بر عدم تمایل به تشکیل زندگی و بحران هایی که بی شک با آنها مواجه خواهد شد، به بیماری مزمنی نیز دچار می شود که موید پروژه تخریب نسل ها است.
«گوش انسان با شنیدن موسیقی هایی که صدای آنها از حد طبیعی خارج هستند همچون موسیقی زیرزمینی که به سبک متال، هوی و رپ تولید می‌شوند، باعث می‌گردند سرعت طبیعی درک صوتی از حد معمول خارج شده و شدت پیدا کند بر همین اساس است وقتی فرد به موسیقی تند گوش می‌دهد احساس هیجان و نشاط پیدا می‌کند، این نشاط بیش از حد فقط برای مدت کوتاهی در وی هیجان دارد و بعد از تکرار سلول‌های عصبی از دریافت و انتقال این پیام‌های زیاد و سریع خسته می‌شوند و حالت عصبی و پرخاشگری را به طور ناخودآگاه در فرد ایجاد می‌کنند و به اصطلاح فرد جرقه‌ای می‌شود و از کوره در می‌رود. در ادامه فرد جرقه‌ای شده مدام خسته‌تر می‌شود و واکنش‌های هیجانی یا خوشحالی دیگر از خود نشان نمی‌دهد و به مرور زمان برای درس خواندن و انجام کارهای روزمره نیز به مشکل برخورده و با کم حوصلگی و عدم تمرکز بر روی کارها مواجه می‌شود که شایع ترین آنها «پرش افکار» است.»
فرجام سخن
گاهی عادت کرده ایم در مقابل هرچیزی اقدام سلبی و ضربتی کرده و مروجان را جریح تر کنیم. با ممنوع کردن ارائه آلبوم های موسیقی علاوه بر بستن راه نظارت بر محتوای اشعار و نوع موسیقی، پدیده موسیقی زیرزمینی به گونه ای قارچی رشد کرد. بنابراین در مبارزه با ابزار فرهنگی، صرفا رفتارهای سلبی پاسخگو نیست. از یکسو فعالیت فرهنگی و نظارت نهادهای امنیتی بر ورود دستگاه های موسیقی متعدد در کشور و از سوی دیگر تقویت بنیان خانواده در جلوگیری از گرایش جوانان به موسیقی های ناهنجار غربی، حیاتی به نظر می رسد.
ابتدا باید بپذیریم که نفس موسیقی غربی مبتذل نیست و باید نحوه استعمال آن در راستای منافع خود را دریابیم. به عنوان نمونه می توان به ارائه نامه رهبری از طریق شبکه های مجازی به جوانان اروپا و آمریکا اشاره کرد. آیا شبکه های مجازی غربی به ظاهر مبتذل، توانسته اند ابزار اطلاع رسانی مناسبی باشند؟ آیا نمی شود با استفاده از ابزار موسیقی ولو غربی، به ترویج بهتر اسلام پرداخت؟ مگر جایگزین مناسبی برای موسیقی های غربی به جوانان معرفی شده است؟ این سئوالاتی است که متولیان فرهنگی مسئول پاسخگویی به آن هستند. البته با این آسیب شناسی که در ترویج دین با استفاده از ابزار متعدد نباید به دامان افراط و تفریط و نگرش ماکیاولی افتاد.
هنرمندان و فعالان عرصه موسیقی نیز باید با ورود عالمانه در این زمینه به ارائه تولیدات متناسب با سلیقه و نیاز جوانان عصر حاضر بپردازند. از سوی دیگر ایشان به عنوان الگوهای موثر می توانند در تغییر رفتار جوانان در زمینه های متعدد از جمله گرایش به موسیقی موثر باشند. آوردیم که نو و مدگرایی از ویژگی های ذاتی جوانان است. اگر جنبه های مثبت نوگرایی تقویت و جنبه های منفی آن کنترل شود، می توان در هدایت ایشان موثر بود. اینکه بگوییم این بد است یا این خوب است، برای جوانی که ماهیت فطری وی نوگرایی است کافی نیست.
بهره مندی جوانان از بصیرت و شناخت فرهنگ های گوناگون، داشتن بینش سیاسی و شناخت جریانات و تحولات اجتماعی در سراسردنیا و درک اندیشه های سیاسی و پدیده های اجتماعی از جمله عواملی هستند که در تقویت دیدگاه نوگرایی جوانان مؤثر خواهند بود. ارائه موسیقی های فاقد غنا و برگرفته از صوت ملکوتی قرآن کریم و صدای طبیعت که با فطرت هر انسانی سازگار است، می تواند بهترین جایگزین برای موسیقی های هدفمند غربی باشد. مضامینی چون عشق مقدس اعم از آسمانی و زمینی، باورهای ایرانی، آرمان گرایی، حب وطن، محبت، صداقت، دوستی و مهربانی نیز می تواند در نمونه های وطنی، جایگزینی مناسب برای مضامین خشونت آمیز موسیقی های غربی باشد.
منابع
۱ – سلاح صلب تفکر – جمع نویسندگان- بولتن سازمانی- تهران – ۱۳۹۰
۲- جوانان مسلمان و دنیای متجدد – سید حسین نصر -مترجم : مرتضی اسعدی- تهران/ طرح نو- ۱۳۷۴
۳- ویکی پدیا دانش نامه آزاد
۴- سایت اینترنتی راسخون/ والقلم/ دین و فطرت
۵- پیشگامان و سبک های موسیقی- جستارهای اینترنتی- ترجمه
۶- بهشت جوانان- اسدلله محمدی نیا- سبط اکبر- قم-۱۳۹۱

الگو هایی از سبک زندگی امام (ره) در زندگی مشترک

سبک زندگی ایرانی اسلامی و گسترش استفاده از آموزه‌های دینی در تربیت و رفتار با خانواده از مواردی است که باید در این دوران که همهمه انواع ارتباطات و شبکه‌های اجتماعی بنیان‌های خانواده را تحت تأثیر خود قرار داده است مورد توجه ویژه قرار گیرد.
تمسک به سبک زندگی بزرگانی که منش و رفتار آنها در خانواده می‌تواند الگوی خانواده‌های امروزی باشد راهی است که با یادآوری آنها برای جوانان می‌توان راه روشنی را برای زندگی جوانان در اختیار آنها قرار داد و به آنها متذکر شد که الگوگیری از این زندگی‌ها می‌تواند خوشبختی را برای اعضای خانواده به ارمغان آورد.
صبر کنید تا خانم بیایند
مرحومه خدیجه ثقفی همسر امام خمینی(ره) درباره نوع رفتار ایشان با خود گفته است: «حضرت امام(ره) به من خیلی احترام می‌گذاشتند و خیلی اهمیت می‌دادند، هیچ حرف بد یا زشتی به من نمی‌زدند … امام حتی در اوج عصبانیت هرگز بی‌احترامی و اسائه ادب نمی‌کردند.
   همیشه جای خوب را به من تعارف می کردند، همیشه تا من سر سفره نمی‌آمدم ، خوردن غذا را شروع نمی کردند، به بچه‌ها هم می‌گفتند: صبر کنید تا خانم بیایند.
   حضرت امام(ره) [کارهای خانه] جارو کردن و ظرف شستن و حتی شستن روسری بچه خودمان را هم وظیفه من نمی‌دانستند و اگر به جهت نیاز گاهی به این کارها دست می‌زدم، ناراحت می‌شدند و آن را به حساب نوعی اجحاف نسبت به من می‌گذاشتند.
 امام خمینی(ره) در مسایل خصوصی زندگی من دخالت نمی کردند ، هر طوری که دوست داشتم ، زندگی می کردم . به رفت و آمد با دوستانم کاری نداشتند. به احمد جان خیلی سفارش مرا کردند ، به او گفتند : خیلی مواظب مادرت باش. من نتوانستم تلافی کنم و تو تلافی کن.»
زهرا مصطفوی ، دختر امام خمینی(ره) نیز درباره رفتار نیک و پسندیده پدرشان با مادرشان می‌گوید: «هر وقت خانم  می خواستند به مسافرت بروند ، در هر ساعتی از شب و روز که بود ، امام تا درب حیاط منزل ایشان را بدرقه می‌کردند یا موقعی که بر می‌گشتند، اگر فصل گرما بود ، امام دستور می‌دادند یک چیز خنکی درست کنند و اگر فصل سرما بود، می‌گفتند اتاق را برای خانم گرم کنید.
وی چنین توصیف می‌کند: هیچ وقت ما ندیدیم ایشان به خانم بگویند «فلان کار را انجام بده» و یا حتی «یک چای برای من بریز»
خیلی به مادرم اظهار محبّت و علاقه می‌کردند و مقید بودند این اظهار محبّت و علاقه را جلوی ما فرزندان هم علنی کنند.
امام(ره) احترام فوق‌العاده برای خانم قائل بودند، در طول شصت سال زندگی، هیچ وقت یک لیوان آب از خانم نخواستند،  در شرایط سخت روزهای آخر، هر وقت چشم باز می‌کردند، اگر قادر به صحبت بودند، می‌گفتند: خانم چطورند؟ اگر روزی خانم غذا را تهیه می‌کردند، هر چقدر هم که بد می‌شد، کسی حق اعتراض نداشت و امام از آن غذا تعریف می‌کردند. امام به ما می‌گفتند: هیچ کس مادر شما نمی‌شود .
مرا دل نگران کردی
مرضیه حدیده چی درباره رفتار خوب و پسندیده حضرت امام(ره) با همسرشان و عشق پاک ایشان به وی این خاطره را بازگو می‌کند: «در روزهایی که در فرانسه بودیم ، روزی خانم به منزل یکی از فامیل‌هایشان به مهمانی رفت، اما دو ساعت دیرتر از زمانی که به امام(ره) قول داده بود، برگشت.
   امام(ره) که همه کارهایشان را با ساعت و دقیقه تنظیم می‌کردند، در این دو ساعت، سه بار از اتاق به آشپزخانه آمدند و پرسیدند:«خانم نیامدند؟»دفعه سوم فرمودند: «نگران شده‌ام ، شما نمی توانید وسیله ای پیدا کنید که تماس بگیریم؟» تا این که خانم آمدند. وقتی ایشان آمدند، با محبت خاصی رو به روی خانم نشستند و گفتند :«مرا دل نگران کردی». امام خمینی(ره) تا آن جا که می توانستند در همه کارها به همسرشان کمک می کردند و هرگز رفیق نیمه راه نبودند.
شخصیت مردان بزرگ الهی، برخلاف مردم عادی، تک‌‌بعدی نیست و وجوه گوناگون دارد. آنان با تهذیب نفس توانسته‌اند، اضداد را در خود جمع کنند. برای مثال؛ امام خمینی با پشت سر گذاشتن مدارج عالی تعالی انسانی، ظرفیت وجودی خویش را چنان وسیع ساخت که توانست، مفاهیمی ‌چون عرفان، ساده‌زیستی، جهاد، زهد، سیاست، مدیریت، قاطعیت، عاطفه، سازش‌ناپذیری، انعطاف، فروتنی، عزت‌طلبی و… را یکجا در شخصیت خویش جمع آورد. ایشان با وجود قاطعیت و سازش‌ناپذیری، روحی لطیف و عواطفی عالی داشت که به اشکال گوناگون، جلوه‌گر می شد.
نامه سراسر محبت امام خمینی(ره) به همسرشان
از آن جمله این‌که در فروردین سال ۱۳۱۲ شمسی، که امام عازم سفر حج بودند، در بیروت، نامه‌ای برای همسرش مرحومه خدیجه ثقفـی که دومین فرزند را در بطن خود داشتند نوشتند که متن کامل این نامه بدین شرح است: « تصدقت شوم، الهی قربانت بروم، در این مدت که مبتلای به جدایی از آن نور چشم عزیز و قوت قلبم گردیدم،متذکر شما هستم و صورت زیبایت در آیینه قلبم منقوش است. عزیزم، امیدوارم خداوند شما را به سلامت و خوش در پناه خودش حفظ کند.[حال]من با هر شدتی باشد می‌گذرد؛ ولی به حمدالله تاکنون هرچه پیش آمد،خوش بوده و الان در شهر زیبای بیروت هستم.
حقیقتا جای شما خالی است، فقط برای تماشای شهر و دریا خیلی منظره خوش دارد. صد حیف که محبوب عزیزم همراهم نیست که این منظره عالی به دل بچسبد. در هر حال، امشب، شب دوم است که منتظر کشتی هستیم. از قرار معلوم و معروف، یک کشتی فردا حرکت می‌کند، ولی ماها که قدری دیر رسیدیم، باید منتظر کشتی دیگر باشیم. عجالتا تکلیف معلوم نیست، امید است خداوند به عزت اجداد طاهرینم، که همه حجاج را موفق کند به اتمام عمل.
از این حیث قدری نگران هستم، ولی از حیث مزاج بحمدالله به سلامت. بلکه مزاجم بحمدالله مستقیم‌تر و بهتر است. خیلی سفر خوبی است، جای شما خیلی خیلی خالی است. دلم برای پسرت [سیدمصطفی] قدری تنگ شده است. امید است که هر ۲دو به سلامت و سعادت در تحت مراقبت آن عزیز و محافظت خدای متعال باشند. اگر به آقا (پدر همسر امام) و خانم‌ها (مادر و مادربزرگ همسر امام) کاغذی نوشتید، سلام مرا برسانید. من از قبل همه نایب‌الزیاره هستم. به خانم شمس آفاق [خواهر همسر امام(ره)] سلام برسانید و به توسط ایشان به آقای دکتر [علوی] سلام برسانید. به خاور سلطان و ربابه سلطان سلام برسانید. صفحه مقابل را به آقای شیخ عبدالحسین بگویید برسانند. ایام عمر و عزت مستدام. تصدقت. قربانت؛ روح‌الله »
هیچ گاه دستور نمی دادند
فریده مصطفوی دختر حضرت امام خمینی(ره) می گوید: هیچ وقت ما ندیدیم ایشان به خانم بگویند فلان کار را برای من انجام بده یا حتی یک چای برای من بریزید. همیشه ما یا کارگر منزل را خطاب می‌کردند. اگر یک وقت هیچکس نبود، صدا می زدند: خانم! بگویید یک چای برای من بیاورند.
اگر کسی در منزل نبود قهراً خانم این کار را خودشان می‌کردند ولی ایشان چنین دستوری نمی‌دادند. همیشه خیلی به خانم احترام می گذاشتند و مقید بودند اظهار محبت و علاقه را جلوی ما فرزندان علنی کنند.(پا به پای آفتاب، ج۱، ص۹۷،همسر حضرت امام)
امام(ره) کاری را به خانم نمی‌دادند
فاطمه طباطبایی، عروس حضرت امام(ره) نقل می‌کند: امام کاری را به خانم نمی‌دادند، خانم می‌گفتند وقتی یک دکمه پیراهنشان می‌افتاد می گفتند: می‌شود این را بدهید بدوزند.
نمی گفتند: خودت بدوز یا احیاناً اگر روز بعد دوخته نشده بود نمی گفتند: چرا ندوخته‌اید. می‌گفتند: کسی نبود بیاید بدوزد.تا آخر عمرشان هیچ وقت به خانم نگفتند یک لیوان آب بده.
از طرفی قیودی هم داشتند مثلاً خانم می گفتند که وقتی می خواستند با خانواده‌های جدید رفت و آمد کنند باید با امام مشورت می کردند. امام به ایشان گفته بودند که ابتداءً و به طور ناشناس خانه کسی نرود. چون ممکن است مناسب نباشد. یا اگر می خواهند بیرون بروند به ایشان بگویند که کجا می خواهند بروند. (همان، ص۱۷۰)
کمک به همسر در کار منزل و بچه داری
دختر حضرت امام(ره) نقل می کند: امام همیشه در کارهای منزل کمک می‌کردند و به ما نیز می‌گفتند: کمک از بهشت آمده است. فرزندانشان تعریف می‌کنند که ایشان با آن‌ها بازی می کردند یعنی بعد از تمام شدن درس، ساعتی را به بازی با بچه‌ها می‌پرداختند و به این ترتیب به خانم در کار تربیت بچه ها کمک می‌کردند.
امام(ره) به پسر و نوه هایشان القا می کردند که از زنانشان انتظار کاری نداشته باشند و اگر کار کردند، محبت کرده اند. البته به دخترها نیز توصیه می کردند که کار کنند.
کمک در آشپزخانه
مرضیه دباغ نقل می کند: روزی بر حسب اتفاق تعداد میهمانان منزل امام زیاد شد، پس از صرف غذا ظرف ها را جمع کردم و به آشپزخانه بردم. با زهرا- دختر آقای اشراقی- آماده شدیم که ظرف‌ها را بشوئیم. اما دیدم که خود امام هم بلافاصله به آشپزخانه آمدند.
از زهرا پرسیدم: «حاج آقا چرا به آشپزخانه آمده اند؟» و حق داشتم که تعجب کنم، زیرا وقت وضو نبود؛ اما امام آستین هایشان را بالا زدند و فرمودند: چون ظرف های امروز زیاد است آمده ام کمکتان کنم.
بدنم شروع به لرزیدن کرد. خدایا چه می بینم! به زهرا گفتم تو را به خدا از امام خواهش کنید که ایشان تشریف ببرند. خود ما ظرف‌ها را می شوئیم .(همان، ص۱۷۳)
خودم باید کار کنم
در جمع نشسته بودیم، می دیدیم که آقا دارند به طرف آشپزخانه می روند. از ایشان سوال می‌کردیم، می گفتند: می روم آب بخورم. می‌گفتیم: «به ما بگویید تا برایتان آب بیاوریم.» می‌گفتند: مگر خودم نمی توانم این کار را انجام بدهم؟ بعد با خنده می گفتند: انسان باید خودکفا باشد.(همان، ص۱۰۳)
سفارش حضرت امام(ره) در مراسم ازدواج
محمود بروجردی، داماد حضرت امام(ره) نقل می کند: خاطراتی از حضور امام(ره) در مراسم عقد و ازدواج دارم. امام همیشه نائب یا وکیل زن می‌شدند. آن روزی که این افتخار نصیب من شد که با این بیت شریف وصلت کنم، ایشان در منزل حاج آقا مصطفی تشریف داشتند.
آیت الله حاج علی آقا صافی(اخوی آیت الله حاج آقا لطف الله صافی، عضو سابق فقهای شورای نگهبان) نماینده من شدند و خطبه عقد را خواندند.
من هم آن طرف اتاق، تقریبا رو به رویشان نشسته بودم. بعد ایشان دعا کردند. در مراسم عقد دخترم هم در خدمت امام خمینی(ره) بودیم، ایشان خیلی دعا کردند. هم برای دخترم و هم برای دامادم یکی از مسائلی که ایشان خیلی در نصایحشان می‌فرمودند، این بود که توکل به خدا داشته باشند و در زندگی آنان گذشت داشته باشند.
زن و شوهر ممکن است با هم اختلاف داشته باشند. اگر هر دو یک سنگ باشند و هیچ کس از موضع خودش عدول نکند، همیشه این اختلاف باقی خواهد ماند. ولی اگر یکی کوتاه بیاید، دیگری اصلاح خواهد شد توکل کردن به خدا هم برای جهان مادی است و هم برای آن دنیا (دنیای معنوی). وقتی انسان به خدا توکل کرد، همه چیزش بر آن مبنا استوار خواهد شد.
مسئله ای که امام (ره) خیلی بر آن تأکید داشتند و حساسیت زیادی در مورد آن به خرج می‌دادند نماز اول وقت بود. این را پدرم هم نقل می کردند که ایشان از همان نوجوانی و جوانی، اول وقت به نماز می ایستادند.(همان، ص ۱۶۱-۱۶۲)
با هم رفیق باشید
دختر حضرت امام(ره) نقل می کند: برخورد امام با دامادها و عروس هایشان خیلی محترمانه و دوستانه بود. منتها چون دامادها به همه اهل منزل محرم نیستند با رفت و آمد زیاد داماد موافق نبودند. از این جهت همیشه با دامادها فاصله داشتند زیرا در مسأله محرم و نامحرم سختگیر بودند. در ابتدای عقد نصیحت می کردند که سعی کنید با هم رفیق باشید.
فریده مصطفوی دختر حضرت امام(ره) نقل می کند: در مورد مراسم ازدواج فرزندانشان هم عقد می گرفتند و هم عروسی، البته خیلی مختصر و معمولی نسبت به نوه هایشان چون بعد از انقلاب بود خیلی ساده برگزار می کردند، البته جهیزیه به دخترهایشان می دادند ولی جهیزیه ای خیلی معمولی یعنی یک فرش معمولی، دو دست رختخواب و مختصری وسائل دیگر.
مقید بودند که دختر باید مهریه داشته باشد آن هم باز به حد متعارف یک خانواده معمولی، از این جهت دخترهایشان هم مهریه داشتند و هم مقداری جهیزیه.(همان، ص۱۰۷)
با مهربانی وارد خانه شوید
وی در ادامه می گوید: امام(ره) در ابتدای عقد به دختران و پسران سفارش می کردند: سعی کنید با هم رفیق باشید. اگر مرد هستی در بیرون از خانه مسأله داری. وقتی به خانه می آیی ناراحتی‌هایت را پشت در بگذار و سعی کن با لطف و مهربانی داخل خانه شوی. امام خطاب به عروس خانم ها می‌فرمودند: تو هم ممکن است در خانه خیلی کار کرده و خسته باشی ولی نباید خستگی خودت را به شوهرت منتقل کنی. به استقبالش برو و زندگی گرمی را برای خودتان درست کنید.(همان)
من نگفتم آیینه و شمعدان برای عروس نخرید
دختر حضرت امام خمینی(ره) می‌گوید: بعد از انقلاب نخستین نوه امام(ره) که ازدواج کرد دختر خود من بود. اینقدر آقا سفارش کرده بودند که ساده باشد، تجملاتی نباشد که دو سه روز قبل از این که عقد باشد مادرم به من گفت: آخر شما نمی‌خواهید خرید کنید. آیینه و شمعدان بخرید. خانم حرفی نزدند، من هم دیگر حرفی نزدم، بعد خانم برادرم وارد شد چون خواهر داماد بود، مادرم به او گفتند: شما چه وقت می‌خواهید برای عروس چیزی بخرید. او هم گفت که امام گفته‌اند این کار را نکنید.
مادرم چیزی جواب ندادند. بعد که سفره پهن شد همه دور هم بودیم خانم از امام پرسیدند که شما سفارش فرمودید: آیینه و شمعدان نخرند؟ شگون عروس به آیینه است. امام گفتند:من نگفتم آیینه نخرید ولی می گویم ساده باشد.
یعنی آنقدر سفارش شده بود که خواهر داماد فکر کرده بود حتی باید آیینه هم نخرند.(روزنامه ایران، شماره ۱۳۴۳، زهرا مصطفوی)
به مهریه توجه خاصی داشتند
امام خمینی(ره) به مهریه توجه خاصی داشت و اعتقادشان بر این بود که دختر حتما باید مهریه داشته باشد. اگر کسی برای عقد نزد ایشان می آمد و مهریه را مثلاً یک جلد کلام ا… مجید ذکر می کرد، قبول می کردند ولی می گفتند که چیزی را به عنوان مهریه تعیین کنند.
در مورد تعیین مهریه نیز به عرف توجه می‌کردند. عقیده امام(ره) این بود که باید به حد دختر، خانواده اش و ملاکی که آنان در نظر دارند، توجه کرد. با وجود این به سایر تشریفات ازدواج اعتقادی نداشتند.(پا به پای آفتاب، ج۱، ص ۱۶۹، فاطمه طباطبایی)
پی نوشت:
کتاب رازهای همسر داری /علی ابراهیمی اقلیدی/بیت الحزان/۱۳۹۰ تحکیم خانواده از نگاه قرآن و حدیث/ص۲۱۰/ح۲۹۲
منبع: ادیان نیوز

ساده‌زیستی؛ شاخصه‌ی مهم رهبری امام خمینی

 

 

از دیرباز تأثیر نوع زندگی حاکمان بر مردم بسیار پررنگ و قابل تأمل بوده است. بسته به نوع حکومت موجود، انتظارات مردم از حاکمان نیز متغیر است. با این حال، در برخی موارد، نگاه مشترکی وجود دارد. به‌طور مثال، در میان تمامی حکومت‌های گذشته و حال جهان، نوع زندگی حاکمان، که شامل تجمل‌گرایی و ساده‌زیستی است، مورد رصد مردم قرار می‌گیرد. طبیعتاً اسلام و حکومت‌های که پس از گسترش اسلام در سرزمین‌های اسلامی شکل گرفت، از این مسئله مستثنا نیستند.

 

اسلام دینی برپایه‌ی برابری و برادری است و از این حیث، هیچ تفاوتی بین رهبر جامعه و مردم عادی قائل نمی‌شود. جدای از این قاعده‌ی عرفی و شرعی، در اسلام با نگاهی به زندگی پیامبر اسلام (ص) و ائمه (ع)، به اصل ساده‌زیستی در زندگی ایشان برخورد خواهیم کرد. در نگاه اسلام، ساده‌زیستی یک ارزش معنوی به حساب می‌آید. پیشوایان تمامی ادیان، ساده‌زیستی و قناعت را ارزشی والا دانسته و افراد ساده‌زیست را می‌ستودند.

 

این اصل در میان تمامی پیامبران هرکدام به‌شکلی وجود داشته است. با این حال، پیامبر اسلام (ص) نمونه‌ی اعلای ساده‌زیستی در میان تمامی پیامبران به‌شمار می‌رفت که این مسئله یکی از مهم‌ترین دلایل در پذیرش اسلام از سوی بسیاری از فقرا و ضعفا بود. حضرت علی (ع) در توصیف پیامبر اسلام (ص) می‌فرمایند: «برای تو کافی است که رسول خدا را اطاعت نمایی تا راهنمای خوبی برای تو در شناخت بدی‌ها و عیب‌های دنیا و بسیاری خواری و زشتی‌های آن باشد؛ چه اینکه دلبستگی‌های آن از او گرفته شده و برای غیر او گسترده شده است، از نوش آن نخورد و از زیورهایش بهره نبرد.»[۱]

 

حضرت علی (ع) در ادامه و در خصوص ساده‌زیستی پیامبر اسلام می‌فرمایند: «پیامبر (ص) روی زمین غذا می‌خورد و همچون بندگان می‌نشست و به دست خود کفشش را پینه می‌زد و جامه‌ی خود را وصله می‌کرد و بر الاغ بی‌پالان سوار می‌شد و دیگری را در کنار خود سوار می‌کرد.»[۲]

 

این در حالی بود که پیامبر اسلام پس از فتح مکه به‌عنوان رهبر تمامی سرزمین عربستان، جایگاه بسیار والایی داشتند، ولی برخلاف سنت زندگی پادشاهان، ساده‌زیستی و قناعت را پیشه کردند. همچنین با نگاهی به زندگی حضرت علی (ع) به‌عنوان اولین امام شیعیان و به‌عنوان خلیفه‌ی مسلمین، به اصل ساده‌زیستی در زندگی ایشان آگاه خواهیم شد. به‌عنوان نمونه، ایشان می‌فرمایند: «به خدا سوگند، این جامه‌ی پشمین خود را آن‌قدر وصله کرده‌ام که از وصله کردن دوباره‌ی آن شرم دارم.»[۳]

 

با توجه به اسناد موجود، برگزاری جشن‌های ۲۵۰۰ساله‌ی شاهنشاهی بالغ بر ۱۵۰ میلیون دلار هزینه برداشته است. این هزینه‌های سرسام‌آور در حالی انجام گرفت که بسیاری از مردم روستاهای ایران نان شب خود را نیز نداشتند و با سختی زندگی را سپری می‌کردند.

 

موارد بسیاری از این قبیل را می‌توان در زندگی تمامی امامان شیعه ذکر کرد. نکته‌ی قابل تأمل در این است که ایشان به‌عنوان رهبران جامعه‌ی خود یا حداقل قشر عظیمی از پیروان مذهب تشیع به‌شمار می‌رفتند و اگر می‌خواستند به شیوه‌ی سایر خلفا و پادشاهان زندگی کنند، با هیچ‌گونه کمبودی مواجه نبودند. نوع زندگی و ساده‌زیستی پیامبر اسلام (ص) و ائمه به‌صورت یک الگو در جامعه‌ی اسلامی ارائه شد. هرچند که پس از ایشان، عمده‌ی حاکمان جوامع اسلامی نتوانستند به این شیوه عمل کنند؛ اگرچه در رهبری جمهوری اسلامی، سبک ساده‌ی زندگی به‌عنوان معیاری برای ارائه‌ی الگوی اسلام ناب محمدی مورد توجه قرار گرفت.

بر این اساس، اگر بخواهیم در تاریخ اسلام نمونه‌ای ذکر کنیم که تلاش نموده تا به سبک ائمه‌ی اطهار عمل کند و ساده‌زیستی را معیار خود در زندگی قرار دهد، بدون تردید، باید از بنیان‌گذار جمهوری اسلامی ایران، امام خمینی (ره) نام ببریم.

 

با نگاهی به زندگی پادشاهان در ایران، چه قبل از اسلام و چه بعد از اسلام (که به حکومت طاهریان در خراسان برمی‌گردد)، با قاطعیت می‌توان عنوان کرد که زندگی اشرافی در میان تمامی این حاکمان وجود داشته و فقط در زندگی برخی از این حکام با شدت کمتری دنبال می‌شده است. زندگی اشرافی حکام، اولین دلیل برای فاصله گرفتن حاکم از مردم و عدم درک خواسته‌های ایشان بوده است.[۴]

 

جدای از ظلم و ستمی که از سوی حکام به مردم روا داشته می‌شد، اکثر مالیات‌ها و مخارجی که از جانب مردم صورت می‌گرفت، برای ساخت کاخ‌های حاکمان هزینه می‌شد. در کنار آن، فروش منابع و سرزمین‌های کشور به ملل مختلف، که به‌عنوان سرمایه‌ی ملی و حق تمامی مردم کشور از آن یاد می‌شود، صرف هزینه‌های شخصی می‌شد. در تاریخ ما، این رویکرد در دوران قاجار به‌شکل مستقیم و آشکار و در دوره‌ی پهلوی اول و دوم به‌شکل نسبتاً غیرمستقیم پیگیری می‌شد که در مجموع، موجب فاصله گرفتن مردم از حکام در ایران شده است.[۵]

 

دلایل متعددی در پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ در ایران دخیل بوده است که می‌توان آن‌ها را در زیر چارچوب زمینه‌های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی طبقه‌بندی نمود. اگرچه محدودیت‌های سیاسی که پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ از سوی دربار پهلوی بر فعالان سیاسی و مردم عادی اعمال می‌شد، نقش مهمی در بروز اعتراضات و در نهایت، انقلاب سال ۱۳۵۷ ایفا کرد، ولی به نظر می‌رسد مهم‌ترین عامل را باید فاصله گرفتن شخص شاه و دربار وی از مردم عنوان کرد. این مسئله خود ناشی از بروز عوامل دیگری بود. مهم‌ترین این عوامل را می‌توان در شرایط سخت اقتصادی برای مردم، عدم رعایت آموزه‌های اسلام، فساد حاکم بر دربار و کابینه‌هایی که یکی پس از دیگری و به‌صورت فرمایشی روی کار می‌آمدند و همچنین تجمل‌گرایی بیش از حد شاه پهلوی خلاصه کرد.

 

فساد حاکم بر این حکومت موجب شده بود که بسیاری از منابع درآمد کشور از جمله صادرات نفت، بسیاری از کارخانه‌ها، بانک‌ها و مؤسسات به‌صورت انحصاری در اختیار شخص شاه و دربار قرار گیرد و صرف تجملات و عیاشی‌ها شود. این در حالی بود که بین سال‌های ۱۳۴۰ تا ۱۳۵۳ به دلیل کاهش قیمت نفت به‌عنوان مهم‌ترین منبع درآمد کشور، شرایط بسیار بد اقتصادی در جامعه به وجود آمده بود و بسیاری از کارخانجات خصوصی رو به تعطیلی نهاده و مردم فشار اقتصادی زیادی را تحمل می‌کردند.

 

با شروع جنگ میان کشورهای عربی و اسرائیل، قیمت نفت افزایش پیدا کرد و درآمد فروش نفت حدود سه برابر شد. با این حال، این سرازیری ثروت به کشور، تغییر ملموسی در زندگی مردم ایجاد نکرد و تقریباً تمامی این درآمدها صرف خودسری‌های استبدادی شاه، جشن‌های ۲۵۰۰ساله‌ی دربار و هزینه‌های خاندان سلطنتی شد.[۶]

 

شاه که از چندین سال قبل در تدارک برگزاری جشن‌های ۲۵۰۰ساله‌ی شاهنشاهی بود، حال با سرازیری پول‌های هنگفت ناشی از فروش نفت، آرزوی دیرین خود را در حال تحقق می‌دید. با توجه به اسناد موجود، برگزاری جشن‌های ۲۵۰۰ساله‌ی شاهنشاهی بالغ بر ۱۵۰ میلیون دلار هزینه برداشته است. این هزینه‌های سرسام‌آور در حالی انجام گرفت که بسیاری از مردم روستاهای ایران نان شب خود را نیز نداشتند و با سختی زندگی را سپری می‌کردند. جدای از این‌ها، بسیاری از کارخانجات تولیدی که وابسته به بخش خصوصی بود، تعطیل شده و ایران با اقتصادی رو به زوال مواجه بود.[۷]

 

همواره از سوی مسئولین به ایشان اصرار می‌شد که وسایل منزل را تغییر دهند و آن‌ها را نو کنند، ولی حضرت امام (ره) با اعلام مخالفت خود، بیان می‌کردند وقتی مستضعفین این مملکت حتی نان شب خود را ندارند، من چگونه می‌توانم آنان را نادیده بگیرم و متفاوت از آن‌ها زندگی کنم.

 

خوش‌گذرانی‌ها و ولخرجی‌های بیش از پیش دربار پهلوی، در کنار سانسور اطلاعات، فشارهای سیاسی و عدم توجه به قوانین اسلامی از سوی دربار و مسئولین حکومت پهلوی، موجب فاصله گرفتن مردم از آن‌ها و شکل‌گیری تظاهرات و اعتراض‌ها در سراسر ایران شد که در این میان، وجود رهبری حضرت امام (ره) این اعتراضات را سازمان‌دهی و هدفمند کرد و در نهایت، منجر به انقلاب اسلامی در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ شد.

 

با نگاهی گذرا به زندگی حضرت امام خمینی (ره)، چه قبل از دوران رهبری جمهوری اسلامی که عمدتاً در تبعید سپری شد و چه پس از استقرار نظام سیاسی جدید، متوجه عدم تفاوت میان آن دو خواهیم شد. وجود ویژگی‌های مثبت متعدد در شخصیت ایشان، از جمله روحانی بودن، کاریزمای رهبری، صداقت، تبلیغ دین و ساده‌زیستی موجب شد مردم ایران ایشان را به‌عنوان رهبر خود در زمان اعتراضات برضد رژیم پهلوی و نیز پس از پیروزی انقلاب برگزینند.

 

در واقع یکی از بارزترین ویژگی‌های شخصیتی حضرت امام خمینی (ره)، ساده‌زیستی ایشان است. این ساده‌زیستی هم در بحث معاش، نوع پوشش و محل زندگی وجود داشت و هم در برخورد با مردم جلوه‌گر می‌شد. حضرت امام (ره) در تمام طول عمر خود، دست از ساده‌زیستی برنداشتند و همین امر یکی از دلایل مهم در موفقیت ایشان در مبارزات مستمر علیه حکومت پهلوی بوده است.

 

بررسی زندگی ایشان به‌صورت جزئی‌تر در این نوشتار ممکن نیست، اما ذکر دو نمونه برای بیان آن می‌تواند به روشن‌تر شدن این واقعیت اشاره کند. رهبر انقلاب، در تمام طول زندگی خود هیچ‌گاه خانه‌ای بزرگ برای خود فراهم نکردند و حتی حسینیه‌ای که محل دیدارهای ایشان با مردم و مسئولین بود، به همان صورت کاهگلی باقی ماند و ایشان نخواستند که از هزینه‌ی بیت‌المال برای رنگ و گچ‌کاری آن استفاده شود. با اینکه همواره از سوی مسئولین به ایشان اصرار می‌شد که وسایل منزل را تغییر دهند و آن‌ها را نو کنند، ولی حضرت امام (ره) با اعلام مخالفت خود، بیان می‌کردند وقتی مستضعفین این مملکت حتی نان شب خود را ندارند، من چگونه می‌توانم آنان را نادیده بگیرم و متفاوت از آن‌ها زندگی کنم.[۸]

 

اگرچه زندگی امام پیش از انقلاب نیز مبتنی بر ساده‌زیستی بود، ولی مردم پس از پیروزی انقلاب بیشتر با شخصیت و منش ایشان آشنا شدند. حضرت امام (ره) همواره اعلام می‌کردند جمهوری اسلامی حکومت پابرهنگان است و تلاش می‌کردند زندگی ایشان را بهبود بخشند. این نظرات از همان سخنرانی آغازین در بهشت زهرا شروع شد و تا زمان فوت ایشان ادامه پیدا کرد. در واقع تمام دغدغه‌ی ایشان یکی اجرای قوانین اسلامی و دیگری توجه به زندگی مستضعفین و تلاش برای بهبود زندگی ایشان بود.

 

ساده‌زیستی که هم در زندگی و هم در زبان امام دیده می‌شد، شاید مهم‌ترین وجه از شخصیت ایشان بود. حضرت امام (ره) همواره به تمام مسئولین کشور گوشزد می‌کردند که مبادا از شانه‌های مردم بالا رفته و با کوخ‌های مردم کاخ بسازید. ایشان ساده‌زیستی و تلاش را مهم‌ترین ویژگی برای مسئولین می‌دانستند و به آن‌ها گوشزد می‌کردند که یکی از مهم‌ترین عواملی که موجب ساده‌زیستی و تلاش مردم برای پیشرفت کشور می‌شود، بی‌پیرایه بودن زندگی رهبران و مسئولین نظام است، زیرا مردم همیشه از زندگی مسئولین و رهبران خود الگوبرداری می‌کنند.[۹] همچنان‌که حضرت علی (ع) برآن بودند که «مردم به حاکمان خود شبیه‌ترند تا به پدرانشان.»[۱۰] از این رو، از نظر امام خمینی، مسئولین در کنار ساده‌زیستی، باید تمام توان خود را برای آسایش و رفاه مردم و نیازمندان به کار گیرند، زیرا این حکومت به‌وسیله‌ی همین مردم شکل گرفته و بدون حمایت آن‌ها نیز ادامه نخواهد یافت.

 

پی‌نوشت‌ها

[۱]. نهج‌البلاغه، صبحی صالح، خطبه‌ی ۱۶۰٫

[۲]. همان.

[۳]. نهج‌البلاغه، خطبه‌ی ۱۶۰٫

[۴]. مقدمه‌ی ابن‌خلدون، ج ۱، ص ۳۲۰٫

[۵]. یرواند ابراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ص ۳۷۸٫

[۶]. اسدالله علم، یادداشت‌های علم، جلد سوم، چاپ اول، تهران، کتابسرا، ۱۳۷۷، ص ۴۶٫

[۷]. بزم اهریمن، برگزاری جشن‌های دوهزاروپانصدساله‌ی شاهنشاهی به روایت اسناد ساواک، جلد اول، چاپ اول، تهران، مرکز بررسی اسناد تاریخی، ۱۳۷۷، ص ۲۶٫

[۸]. حمید روحانی، نهضت امام خمینی، جلد سوم، چاپ اول، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۷۴، ص ۹۷۷-۹۷۹٫

[۹]. امام خمینی (ره)، صحیفه‌ی نور، جلد اول، ص ۲۰۶٫

[۱۰]. نهج‌البلاغه، خطبه‌ی ۱۶۰٫

منبع: برهان نیوز

راه کارهای تثبیت آموزه های دینی در کودکان به ویژه نماز

 

۱- تداوم والدین در عمل به آموزه های دینی

۲- تهیه امکانات :امکانات جذابی چون سجاده زیبا ،تسبیح ،چادر ، مقنعه ،قبله نما و…عامل تشویقی موثری در تثبیت آموزه های دینی در کو دکان است .

۳- تمرین :امروزه تمرین در صنعت ،هنر ،ورزش و…نقش بسزایی ایفا می کند که عبادت و ارزش های دینی از این مقوله مستثنا نیست .

بیدار کردن کودک در سحر ماه مبارک رمضان ،اعطای صدقه از طریق وبا دست کو دکان و …نمونه هایی از این تمرینات هستند.

۴-حضور در محافل مذهبی:شرکت در محافل مذهبی ایام رمضان ،محرم و صفر،دعای کمیل ،دعای ندبه و…سبب تثبیت آموزه های دینی می شود.

۵-ارتباط با افراد و خانواده های متدین و مذهبی

۶-الگو دهی مناسب که خود بهترین آموزش است .

۷-تشویق و تحسین ، به شرط آنکه حالت مزد و پاداش به خود نگیرد. برای این کار بهتر است تشویق ها یشما اعم از مادی و معنوی (بوسیدن ،نوازش،توجه ،نگاه محبت آمیز و …)باشد .سعی کنید تشویق های مادی شما به صورت نامنظم باشد تا سبب تاجرانه شدن عبادت آنان نشود.

۸-آموزش ارزش های دینی را با خاطره خوش برای کو دکان همراه سازید و از دادو فریاد و… در این زمیته بپرهیزید.

۹- به دلیل عدم مقاومت روانی زیاد کو دکان القای ارزش های دینی ،تا حدود ۶ سالگی به طور مستقیم ،ممکن است ؛اما بهتر است که از این سن به بعد از روش های غیر مستقیم مثل(داستان ،شعر ،شرح حال بزرگان ،فیلم ،کارتون و نمایشنامه ) استفاده کنید .

۱۰- از سرزنش کردن او اجتناب کنید؛ زیرا هر چه سرزنش زیادتر شود آتش لجاجت شعله ورتر می گردد.

۱۱- از امر و نهی و آمرانه برخورد کردن با او اجتناب شود؛ زیرا تمرد می کند و حاضر به زیر بار حرف دیگران رفتن نیست و این ویژگی دوران نوجوانی است.

  1. با او رابطه دوستانه برقرار کنید خصوصا پدر سعی کند نه به عنوان پدر و رئیس خانواده بلکه به عنوان رفیق و دوست صمیمی با او ارتباط برقرار کند. در عین حال حریم های پدر و فرزندی را حفظ کند.
  2. کارهای مثبت او را تشویق کنید.
  3. نقاط ضعف او را به رخش نکشید.
  4. به صورت غیر مستقیم دوستانی خوب برای او انتخاب کنید؛ یعنی با خانواده هایی معاشرت داشته باشید که فرزندان پسر همسن او داشته باشند و در عین حال افراد سالمی باشند.
  5. از نظر عاطفی او را طرد نکنید؛ زیرا حتما به دام شیادان خواهد افتادیا دچار مشکلات عاطفی خواهد شد.
  6. به نظرات او احترام بگذارید و در امور خانواده نظر او را هم جویا شوید.
  7. هیچ گاه نگویید تو را به خاطر نماز نخواندن دوست نداریم؛ بلکه او را دوست بدارید اما در مقابل رفتارهای ناپسند او بگویید رفتار شما زیبنده شما نیست و ما این رفتار را دوست نداریم، اما خودت را دوست داریم.

در پایان لازم است که بدانید ارتباط کلامی ووضعیت ظاهری مناسب ،خوش خلقی و حوصله شما در تربیت و آموزش ارزش های دینی بسیار ضرورت دارد.

نکات مهم کلیدی:

۱- وظیفه شناسی واهتمام شما به امور تربیتی ستودنی وقابل تقدیر وتشکر است.

۲- تربیت فرایندی مستمر بوده واختصاص به مرحله وسن خاصی ندارد.

۳- مهم ترین وموثرترین کانون تربیت فرزند خانواده است پس محیط تربیتی (خانواده) باید سالم وپاک باشد.

۴- اطمینان داشته باشید با رعایت نکات تربیتی ، حتما فرزندی صالح را خواهیم داشت.

۵- والدین باید با ساز و کارهای تربیتی آشنا بوده وآن ها را در این امر خطیر به کار ببندند.

۶- آرامش واعتقاد والدین به کار خود ازفاکتورهای اساسی پرورش فرزند می باشد واز طرفی اضطراب وتردید اثرات سوء تربیتی را به دنبال خواهد داشت.

۷- فرزندان خود را با مراکز ومحافل دینی واسلا می آشنا کرده واز ان ها بخواهید در این مجامع حضور پیدا کنند.

۸-دوستان نقش کلیدی را در تربیت وشکل گیری شخصیت آن ها ایفا میکنند پس در انتخاب دوستان به فرزندان خود کمک کنید .

۹- در مشکلات تربیتی از کارشناسان دینی بهره برده وبا انان درارتباط باشید.

۱۰- انتظار یک مدل والگوی جامع را نداشته وفراموش نکنید که تربیت دارو نیست که با خوردن ان شخصی متخلق به آداب ورفتارهای دبنی واسلامی شود.

۱۱- باز تکرار میکنم والدین اولین الگوهای فرزندان بوده وچشم وگوش فرزندان به حرکات وگفتار آنان است اگر چه در بیشتر مواقع ما متوجه این امر نیستیم.

۱۲- کتاب های مرتبط با تربیت دینی واخلاقی را حتما مطالعه کنید.

۱۳- یقینا ارتباط با اهل بیت (علیهم السلام) بیمه کننده فرزندان ما خواهد بود.

۱۴- مسایل تربیتی دیربازده می باشد بنابراین صبر وحوصله از ارکان اصلی تربیت محسوب می شود.

۱۵- والدین درامر تربیت باید هماهنگ بوده واز دوگانه گویی بپرهیزید.

۱۶- در صورتی که فرزندان خود را از برخی مسایل غیر اخلاقی دور می کنید حتما عنصر جذاب دینی دیگری را جایگزین کنید.

۱۷- امر ونهی به صورت مستقیم اثرات منفی را به همرا ه دارد پس برای توجه فرزندتان به یک مورد اشتباه به صورت غیر مستقیم پیامدهای آن را برشمارید.

۱۸- سعی کنید آموزش ارزش ها با مو قعیت های گوناگون تناسب داشته باشد؛برای مثال از زمان هدیه دادن برای آموزش شکر و از زمان حضور در جنگل و دریا برای آموزش قدرت و عظمت خداوند استفاده نمایید.

۱۹- اگردرامور تربیتی با مشکلی مواجه شدید به صورت جزیی وشفاف مکاتبه کرده تا ما راهکارهای مفید وعملیاتی را بیان کنیم.

 

مقایسه اندیشه های سیاسی اسلام و یهودیت صهیونیسم(۱)

مقدمه:

” لَتَجِدَنّ أَشَدَ النَّاسِ عَداوَهً لِلَّذِینَ آمَنُوا الْیَهُودَ وَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا …” (مائده:۸۲) «به درستی که دشمنترین مردم نسبت به مومنان را یهودیان و مشرکان می­یابی».

از جمله اسناد تکان دهنده ای که جهانیان را بهت زده کرد و واکنش­های گوناگونی را باعث شد، کتابی است به نام پروتکلهای دانشوران و زعمای صهیونیسم که مجموع ۲۴ گزارش جلسه ای در تعیین خط مشی و  نحوه عمل صهیونیستهاست. پرتکل­ها برنامه­ای است که سرمایه داران و اقتصاد دانان یهود برای ویران کردن بنای مسیحیت، قلمرو پاپ و دست آخر، اسلام، تنظیم کرده اند. (عجاج نویهض، ۱۳۸۷، ص:۴۳) مطالب این کتاب از آنجا که گزارش جلسه های داخلی و سری صهیونیستهاست، به کلّی عاری از تعارفات معمولی و سیاسی و کاملاً بی پرده و صریح است و درست به همین دلیل است که از یک سو عمق خباثت و طینت جنایت پیشه این دشمنان بشریت را نشان می دهد و از سوی دیگر سخت حیرت انگیز و شگفتی آور است. از همان روز اول پیدایش آن هم، صهیونیستها با تمام توان و نیرو سعی کردند نسخه های آن را نابود کنند و نقدهای مفصل در رد آن بنویسند و به هر حال آن را مخدوش یا بی ارزش و یا فراموش شده، قلمداد کنند. ما در این نوشتار قصد نداریم که به تاریخچه و چرایی پیدایش این پرتکل­ها بپردازیم چرا که این مقوله خود مجالی جدا می­طلبد، هدف این مختصر مقایسه­ ی تفکرات یهود و اندیشه­های اسلام در موضوعات واحد می­باشد، لذا از وارد شدن به آن موارد(تاریخچه و چرایی پیدایش) خودداری کرده و به اصل موضوع مورد نظر می­پردازیم. امروزه وسعت حملات و سرمایه­ گذاری کلان دشمنان ملت­های آزاده و اسلامی بر کسی پوشیده نیست. با بررسی تاریخ بشر به این حقیقت خواهیم رسید که همواره میان حق و باطل درگیری و نزاع وجود داشته ، از این رو قران کریم پرده از جنگی دائمی میان حق و باطل برداشته و فرموده : ” وَ الْفِتْنَهُ أَکْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ وَ لا یَزالُونَ یُقاتِلُونَکُمْ حَتَّى یَرُدُّوکُمْ عَنْ دِینِکُمْ إِنِ اسْتَطاعُوا “( بقره: ۲۱۷)؛ فتنه از قتل بزرگتر است ، و مشرکان همواره با شما می جنگند تا اگر بتوانند شما را از دینتان منحرف کنند- از طرفی در نزد ما کتابی است که تبیان لکل شیء و منبع هر آنچه که یک جامعه استکمالی به آن نیاز دارد، می­باشد. همچنین جامعه­ ی اسلامی از وجود انوار مطهر معصومین که قرآن ناطق­ اند و نیز علمای شریف و صاحب نظران بنامی برخوردار می­باشد. از این رو به نظر آمد که در این میدان نیز باید نگاهی به آن دریای بی­کران و غنی الهی و آن بزرگ مردان الهی انداخت و از راهکارهای آنان بهره جست. نگارنده در این نوشتار بنا را بر اختصار گذارده، در هر مورد به آوردن چند نمونه و یا چند استدلال کفایت کرده. امید است که این مختصر مورد عنایت و رضایت حضرت حق متعال قرار گیرد.

آزادی سیاسی (political liberty):

در اولین پرتکل از برنامه­ های شیطانی یهود آمده که:” بهترین نتایجی که از حکومت بر “گوییم”( غیریهود-goyem) خواهان تحقق آن هستیم به وسیله خشونت وترور بدست می­آید، نه با مباحثات آکادمیک. آزادی سیاسی ایده­ای بیش نیست و واقعیت خارجی ندارد اما هر یک از ما باید بداند که چگونه در موقع لزوم از این طعمه برای جذب گروه­ها و توده­ها به سوی حزب خود و نابود کردن حزب مخالف که حکومت و قدرت را دراختیار دارد استفاده کند. این کار، در صورتی که حزب مقابل گرفتار میکروب ایده­ ی آزادی موسوم به لیبرالیسم (Liberalism) باشد، آسان و ساده خواهد بود.”( عجاج نویهض، ۱۳۸۷، ص:۲۵۰)

در عبارت فوق قیودی وجود دارد که لازم است تا حدی به آنها پرداخته شود. اولین قید که لازم است تا در حد وسعت این نوشته بدان پرداخته شود اصطلاح «آزادی سیاسی» است که ابتدا لازم است به مفهوم آزادی توجهی داشته باشیم. در بیان چیستی آزادی سخن واحدی وجود ندارد بلکه برداشت­ها و تفاسیر متعددی موجود است که باید علت این تعدد تفسیر از یک مفهوم واحد را در نوع هستی­ شناسی، جهان­بینی و راه و روش و مسلک هر اندیشمندی جستجو کرد. در این که انسان موجودی است مختار شکی نیست و این اختیار و اراده لازمه جوهر ذات او است و تکلیف بیانگر این اراده و اختیار است چراکه اگر اختیار نباشد تکلیف لغو و بیهوده است و نیز اگر آزادی را از انسان نفی کنی اختیار وی را نفی کردی چرا که آدمی در محیطی آزاد مختار به انتخاب است. اسلام به مسئله آزادای بسیار توجه نموده و در قرآن آیات متعددی در این باب داریم، از جمله آیاتی که بحث آزادی را بسیار زیبا بیان فرموده آیه ۶۴ سوره آل عمران می­باشد: ” قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا إِلى‏ کَلِمَهٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً وَ لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ “- بگو: اى اهل کتاب! به سوى سخنى بیایید که میان ما و شما مشترک است. جز آنکه خداوند را نپرستیم و چیزى را شریک او قرار ندهیم و بعضى از ما بعضى دیگر را بجاى خدا ارباب نگیرد. پس اگر (از این پیشنهاد) سرباز زدند، بگویید: گواه باشید که ما مسلمان و تسلیم خدائیم؛ در این آیه خداوند متعال تمام انسانها را با هر آئین و مسلکی و هر نزاد و قومی دعوت به یک حقیقت واحد می­کند، “تَعالَوْا إِلى‏ کَلِمَهٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ ” که آن حقیقت واحد و شریف مرکب از دو جزء است، جزء نخست آن توحید و دوری از شرک” أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً ” و جزء بعدی آن آزادی در جامعه می­باشد “وَ لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ “.

باید دانست که واژه­ ی آزادی هر تعریفی داشته باشد برای اینکه بروز و ظهور یابد، در هر سطحی که باشد، محدود می­شود. انسان آزاد آفریده می­شود، اما در برخورد با محیط، خانواده، جامعه، دولت، دین و…. از آزادی­اش به نحو محسوسی کاسته می­شود و محدود و مقید به قوانین پذیرفته شده می­گردد. به دیگر سخن، آزادی مطلق محال است.( شریف لک­زایی، ۱۳۸۷، ص: ۲۵) آزادی تا زمانی مشروع است که منجر به تعرض فرد به حق وحقوق دیگری نشود در واقع آزادی یک فرد نباید مانع آزادی فرد دیگر و یا نافی حقوق غیر شود و نیز نباید با قوانین شرع مقدس در تعارض باشد. که این خود باعث محدودیت در آزادی می­شود. به دیگر سخن؛ وصف، تابع موصوف است چه در موجودیتش و چه در شئون و ویژگی­هایش، بنابر این اگر موصوف مقید به قید محدودیت باشد حتما وصف نیز به همان قید مقید می­شود و از آنجا که انسان چه در مرحله هستی خویش وچه در اوصاف و افعال محدود است، آزادی وی نیز که از اوصاف او به شمار می­آید محدود می­شود. ذات لایتناهی حق تعالی تنها مرجع شایسته برای این حد گذاری است: ” إِنَّا کُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ”( قمر: ۴۹)

کلمه” کل شى‏ء”- با فتحه لام- منصوب به فعل مقدر است، فعلى که جمله” خلقناه” بر آن دلالت مى‏کند، و تقدیر کلام” انا خلقنا کل شى‏ء خلقناه” است، و جمله” بقدر” متعلق است به جمله” خلقناه”، و باء آن مصاحبت را مى‏رساند. و معناى آیه این است که: ما هر چیزى را با مصاحبت قدر” توأم با اندازه‏گیرى” خلق کردیم. و قدر هر چیز عبارت است از مقدار و حد و هندسه‏اى که از آن تجاوز نمى‏کند، نه از جهت زیادى و نه از جهت کمى، و نه از هیچ جهت دیگر.( علامه طباطبایی، ۱۳۷۴، ج ۱۹: ۱۴۰) خداى تعالى در این باره مى‏فرماید:” وَ إِنْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ”(حجر: ۲۱) – و هیچ چیز نیست مگر آنکه منابع و گنجینه‏هاى آن نزد ماست و ما جز به مقدار معین فرو نمى‏فرستیم؛ پس هر موجودی در خلقتش مقید می­شود به حدى که نه تواند از آن تجاوز کند، و نه از آن صراط معینی که برای موجودیتش ترسیم شده خارج شود.

علامه طباطبایی در تفسیر آیه فوق می­فرماید: مراد از” هر چیز” نوع هر چیز است، نه شخص و فرد، مثلا از انسان نوع انسان مقصود است نه زید و عمرو، و مراد از” قدر معلوم” کمیت و کیفیت معین از افراد است، و منظور از” وجود خزائن و وجود هر چیز در خزائن خداوند” وجود بر حسب تقدیر و فرض است، نه بر حسب تحقق. بنا بر این، آیه شریفه یک نوع تشبیه و مجاز مرتکب شده است. پس براى خدا از انواع موجودات مانند انسان، اسب، درخت خرما، و غیر ذلک، از اعیان و صفات اعیان و آثار و افعال آنها، مقدوراتى است تقدیرى و غیر متناهى که دائما از آن مقدورات جز به مقدار معلوم و عدد معین محدود، بیرون نمى‏شود، و از آن تقدیر و فرض به عالم تحقق و فعلیت در نمى‏آید.( علامه طباطبایی، ۱۳۷۴، ج۱۲: ۲۰۶) تا اینجا مشخص گشت که آزادی مطلق و نامحدود محال است. اما اکنون باید روشن گردد که منظور از آزادی سیاسی چیست؟ این چه مفهوم و حقیقتی است که بشر برای رسیدن به آن این همه مبارزات کرده، خون­ها داده و دست به انقلاب­هایی برای رسیدن به آن زده است؟

آزادی سیاسی یک نوع روحیه و اخلاق خاص در مردم یک جامعه می­باشد که بر اساس آن هم ملت به خود این حق را می­دهد و هم نظام حاکم بر آن جامعه این حق را به رسمیت می­شناسد که مردم در تحولات و تصمیم گیری­ها مشارکت داشته باشند و تصمیمات مجریان را تحت نظارت داشته، نقد و بررسی کنند. در این تعریف آوردیم که ملت باید این حق را به خود بدهند چرا که تا ملتی به این حد از بلوغ فکری و اجتماعی نرسد که در تصمیمات و تحولات اجتماعی حق مشارکت دارد به آزادی سیاسی دست نخواهد یافت و از طرفی هم نظام حاکم نیز باید این حق را برای مردم جامعه قائل باشد. آزادی حقیقتی است که تنها در نظام­های متکی بر مردم سالاری محقق می­شود. از این رو اسلام مؤکدا انسان را از سرسپردن به طاغوت و نظام­های استکباری نهی می­کند” وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِی کُلِّ أُمَّهٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوت “. (نحل: ۳۶ )– و همانا ما در میان هر امّتى پیامبرى را برانگیختیم (تا به مردم بگویند) که خدا را بپرستید و از طاغوت دورى نمایید؛ دعوت به توحید و دورى از طاغوت، در رأس برنامه پیامبران بوده است. خداپرستى با پذیرش سلطه‏ى طاغوت‏ها و ستمگران، نمى‏سازد. (محسن قرائتی، ۱۳۸۳، ج۶: ۳۹۳ )

یکی از مبانی که آزادی را به ارمغان می­آورد نفی عبودیت از غیر خدا است، لذا در آیات متعددی بر این اصل تاکید شده. در آیه شریفه فوق قبل از نهی از سرسپردن به طاغوت، شرک و عبودیت غیر خدا را نفی می­کند چرا که لازمه آزادی حقیقی اعتقاد به توحید است. در آیه ۶۴ آل عمران ” قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا إِلى‏ کَلِمَهٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً وَ لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ ” نیز قبل از بیان اصل آزادی که جزء دوم حقیقت واحد است بر جزء اول آن یعنی اصل توحید و دوری از شرک تاکید می­کند. در سخنان شهید بزرگوار آیه­الله بهشتی می­خوانیم: ” بزرگترین شعار اسلام آزادی است. از دید اسلام تا انسان آزاد نباشد انسان نمی­ماند”( شریف لک­زایی، ۱۳۸۷، ص: ۵۰ ) از این رو است که در اسلام هیچ چیز به انسان تحمیل نمی­شود حتی دین؛( شریف لک­زایی، ۱۳۸۷، ص: ۵۱) ” لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ ” (بقره: ۲۵۶)- در (پذیرش) دین، اکراهى نیست همانا راه رشد از گمراهى روشن شده است.

امام خمینی(ره) در این باره می­فرماید: ” ریشه و اصل همه­ی عقاید که مهمترین وبا ارزشترین اعتقادات ما است اصل توحید است. این اصل به ما می­آموزد که انسان باید تنها در مقابل ذات اقدس حق تسلیم باشد و از هیچ انسانی نباید اطاعت کند مگر اینکه اطاعت او اطاعت خدا باشد. بر این اساس هیچ انسانی هم حق ندارد دیگران را به اطاعت خویش وا دارد، ما از آن اصل اعتقادی، اصل آزادی بشر را می­آموزیم که هیچ کس حق ندارد انسانی یا جامعه و ملتی را از آزادی محروم کند” (امام خمینی،۱۳۸۷، ج۴: ۱۴۶).

بر خلاف افکار شیطانی یهودیت صهیونیسم که اعتقادی به آزادی سیاسی نداشته و تنها از آن به عنوان ابزاری برای نابودی جوامع غیر یهود استفاده می­کند، اسلام به این مقوله بسیار بها داده و آن را یکی از اصول جوامع انسانی می­داند. از منظر اسلام انسان فطرتا آزاد است چرا که آزادی از صفات انسان است. امیر مومنان علی (ع) آن رهبر الهی چه زیبا در این جمله آزادی انسان را بیان می­کند و آن را جزء صفات انسانی می­شمارد:” و لا تَکُن عَبدَ غَیرِکَ و قَد جَعَلَکَ اللّهُ حُرّاً ” (نهج البلاغه: نامه۳۱)- بنده دیگری نباش که خدا تو را آزاد آفرید؛ در منظر امیرالمومنین علی (ع) انسان آزاد و مختار آفریده شده و از این رو مسئول است، و این آزادی و اختیار و مسئولیت در همه­ی عرصه­های زندگی انسانی گرانقدرترین گوهر حیات و والاترین شرافت آدمی است، و کسی را نسزد که این آزادی و اختیار و مسئولیت را نفی کند و حق آزادی را زیر پا گذارد. (مصطفی دلشاد تهرانی، ۱۳۸۲، ص: ۳۲) ودر موضعی دیگر اینگونه بر آزادی سیاسی و آزادی بیان تاکید می­فرماید:” وَ لاتَظُنُّوا بِیَ استِثقالاً فِی حَقٍّ قِیلَ لِی ………فَلاتَکُفُّوا عَن مَقالَهٍ بِحَقٍّ اَو مَشوَرَهٍ بِعَدلٍ”(نهج البلاغه، خطبه:۲۱۶) -گمان مبرید که اگر حقی به من پیشنهاد شد بر من گران می­آید…. پس از گفتن حق یا مشورت در عدالت خودداری نکنید؛ او حق مردم را در ابراز عقاید و نظرات و نقد و مشورت به رسمیت می­شمارد و انگونه به رشد اجتماعی و سیاسی مردم کمک کرده و تلاش کرده تا جامعه­ی اسلامی، جامعه­ای پویا باشد. وقتی که در جریان حکمین برخی از یاران مردد شده و از فرمان امام پیروی نکردند ایشان اینگونه دیدگاه آزادی گرایانه­ی خود را بیان فرمودند:”وَ لَیسَ لِی أن أحمِلَکُم عَلَی مَا تَکرَهُون ” (نهج البلاغه، خطبه: ۲۰۸) – من دوست نمی­دارم که شما را وادار به چیزی کنم که دوست نمی­دارید؛ در حکومت علوی تمامی آحاد جامعه با هر آیین و مسلکی، و هر قوم و نژادی که داشتند از ضعیف­ترین اشخاص و پایین­ترین طبقات به راحتی می­توانستند از هر یک از مسئولین حکومتی و لشکری در هر رده­ای انتقاد کنند و یا علیه او اعلام جرم نمایند. در بحث آزادی سیاسی سخن بسیار است و خود نیاز به بحثی جدا و مفصل دارد که در مقال نمی­گنجد لذا به این مختصر اکتفاء می­کنیم.

توده­ی مردم (Populace):

اما قید دومی که در برنامه اول یهود لازم است به آن پرداخته شود ” توده مردم ” است.

باید برسی شود که نظر و تفکر آن­ها در مورد توده مردم چیست و در مقابل، اسلام در مورد توده مردم چه می­اندیشد. در پرتکل اول یهود در مورد این قید آمده که:” توده­ها در تحلیل مسائل از حد ظواهر سطحی فراتر نمی­روند. ( عجاج نویهض، ۱۳۸۷، ص:۲۵۱) توده قادر به تشخیص منافع و مصالح خود نیست. باید دانست که قدرت توده کور است. احساس درک ندارد. برای فهم و درک مطالب در چهارچوب معقولی حرکت نمی­کند. از هر طرف صدایی بلند شود به دنبال آن می­رود( عجاج نویهض، ۱۳۸۷، ص:۲۵۴) ” یهود توده مردم را موجوداتی کر و کور، بدون درک و فهم سیاسی و اجتماعی و افرادی که با هر نسیمی به حرکت درمی­آیند تصور می­کند و می­پندارد که باید از این خصلت توده­ها استفاده کرد تا با ابزاری چون آزادی و… بر گرده آن­ها سوار شد و بر قلمرو و منافع این موجودات بدون درک و فهم تاخت از این رو بهترین شیوه­ی حکومت بر این توده­ها را حکوت­های سلطنتی، مستبد و موروثی می­داند؛ ” فقط یک فرد مجرب که از همان کودکی برای فهمیدن حکومت خود مختار تربیت شده و آن را تمرین کرده می­تواند کلماتی را که از الفبای سیاست به وجود آمده به خوبی بفهمد و ارزیابی کند… فقط یک حاکم مستبد و مطلق العنان می­تواند به طور دقیق و کامل برنامه ریزی کند و سپس آن را در کلیه اجزای دستگاه حکومتی به اجرا درآورد. بدون یک حکومت مستبد و مطلقه، تمدن نمی­تواند به حیات خود ادامه دهد”( عجاج نویهض، ۱۳۸۷، ص:۲۵۵-۲۵۶) . در یک نگاه، یهود توده مردم را موجوداتی فاقد درک و فهم سیاسی و اجتماعی می­داند که صلاحیت تصمیم گیری درباره آینده­ی خویش و نیز ورود به صحنه­ی سیاسی_اجتماعی را نداشته و باید بوسیله یک حکومت خودکامه و با ابزار زور و خشونت مهار شوند. اکنون که تفکرات یهود را در این مورد تا اندازه­ای بیان کردیم به بیان اندیشه­های اسلام و رهبران اسلامی در این باب می­پردازیم. ذات اقدس الله درکتاب انسان ساز قرآن می­فرماید: ” إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِم ” (رعد: ۱۱) – خدا حال هیچ قومى را دگرگون نخواهد کرد تا زمانى که خود آن قوم حالشان را تغییر دهند ؛ در این آیه خداوند تغیر سرنوشت اقوام را در در گرو تغیر خودشان می­داند، یعنی تا توده­ی مردم خود به فکر چاره اندیشی و دگرگونی در وضع خویش نباشند تغییر حاصل نمی­شود.

جمله “إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ “که در دو مورد از قرآن با تفاوت مختصرى آمده است، یک قانون کلى و عمومى را بیان مى‏کند، قانونى سرنوشت‏ساز و حرکت آفرین و هشدار دهنده! این قانون که یکى از پایه‏هاى اساسى جهان بینى و جامعه‏شناسى در اسلام است، به ما مى‏گوید مقدرات شما قبل از هر چیز و هر کس در دست خود شما است، و هر گونه تغییر و دگرگونى در خوشبختى و بدبختى اقوام در درجه اول به خود آنها بازگشت مى‏کند( آیه الله مکارم شیرازی، ۱۳۷۴، ج۱۰: ۱۴۵)این اصل جامعه شناسی در اسلام بیان­گر نوع نگاه اسلام به توده­ها است. اسلام توده­ها را مردمانی دارای فکر واندیشه می­داند که دارای درک و فهم­اند و می­توانند در مورد آینده خویش تصمیم بگیرند. قرآن مجید با تعابیر و اشکال مختلف از مردم خواسته که در صحنه‏هاى اجتماعى حضور مداوم و فعّال داشته باشند، از جمله:

“یا ایُّهَاالَّذینَ امَنُوااتَّقُوااللَّهَ وَ کُونُوا مَعَ‏الصَّادِقینَ” (توبه، ۱۱۹) – اى کسانى که ایمان آورده‏اید، تقواى الهى پیشه کنید و با صادقان باشید؛ ویا در جای دیگر می­فرماید :”یا ایُّهَاالَّذینَ امَنُوا کُونُوا قَوَّامینَ بِالْقِسْطِ شُهَداءَلِلَّهِ” (نساء، ۱۳۵)- اى مؤمنان، کاملًا به عدالت، قیام کنید و براى خدا شهادت دهید؛ باید توجه داشت که قوامین جمع قوام” صیغه مبالغه” به معنى” بسیار قیام کننده” است، یعنى باید در هر حال و در هر کار و در هر عصر و زمان قیام به عدالت کنید که این عمل خلق و خوى شما شود، و انحراف از آن بر خلاف طبع و روح شما گردد. (آیه الله مکارم شیرازی، ۱۳۷۴، ج۴: ۱۶۲)

در آیات پایانی سوره مبارکه­ی فتح نیز یاران ثابت قدم پیامبر (ص) را به زراعت سرسبز و باشکوهی تشبیه مى‏کند که دائم در حال جوانه‏زدن و رشد و نمو است و سبب خشم کفّار مى‏گردند؛ ” مَثَلُهُمْ فِی التَّوْراهِ وَ مَثَلُهُمْ فِی الْإِنْجِیل َکزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوى‏ عَلى‏ سُوقِهِ یُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِیَغِیظَ بِهِمُ الْکُفَّار”(فتح:۲۹) – توصیف آنها در تورات است، و توصیف آنها در انجیل همانند زراعتى است که جوانه‏هاى خود را خارج ساخته، سپس به تقویت آن پرداخته، تا محکم شده، و بر پاى خود ایستاده است، و به قدرى نمو و رشد کرده که زارعان را به شگفتى وا مى‏دارد! این براى آن است که کافران را به خشم آورد؛ این آیات یاد شده یک پیام مشترک را به جامعه­ی اسلامی می­دهد و آن حضور مستمرتوده­ی مردم در صحنه­های مختلف اجتماع است، همان‏گونه که در آیه ۱۱۰ سوره آل عمران جامعه­ی اسلامى را با صفت بهترین امّت ستوده، می­فرماید: “کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّهٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللَّه” – شما بهترین امتى بودید که به سود انسانها آفریده شدید (چه اینکه) امر به معروف مى‏کنید و نهى از منکر، و به خدا ایمان دارید؛ و بر حضور در صحنه ، تصریح دارد.

نظام سازی سیاسی اسلام بدون حضور مردم ممکن نخواهد بود، چنانکه خداوند متعال نیز با وجود ارسال انبیاء، از مردم می­خواهد که به کمک شتافته و در اقامه عدل قیام کرده و رسولان را یاری نمایند (حسینعلی سلیمانیان، ۱۳۹۰، ص:۲۰۲) : ” لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمِیزانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْط” (حدید: ۲۵) – همانا ما پیمبران خود را با ادلّه و معجزات فرستادیم و با ایشان کتاب و میزان عدل نازل کردیم تا مردم به راستى و عدالت گرایند؛ نکته جالب دیگر در جمله” لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ” این است که از” خود جوشى مردم” سخن مى‏گوید، نمى‏فرماید: هدف این بوده که انبیاء انسانها را وادار به اقامه قسط کنند، بلکه مى‏گوید: هدف این بوده که مردم مجرى قسط و عدل باشند! آرى مهم این است که مردم چنان ساخته شوند که خود مجرى عدالت گردند، و این راه را با پاى خویش بپویند. (آیه الله مکارم شیرازی، ۱۳۷۴، ج۲۳: ۳۷۲) بسیار واضح است، مقدمه این تفکر که باید مردم مجری عدالت باشند، اعتقاد به فهم و درک توده مردم است و الا گروهی که تهی از فهم و درک­اند چگونه توانند مجری عدالت در جامعه و یاری دهنده پیامبری باشند که انسان کامل است. توده مردم برخلاف تفکرات یهود، در منظر اسلام دارای کرامت­اند” وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنِی آدَم” (اسراء:۷۰)-و همانا فرزندان آدم را گرامى داشتیم؛ و هر اندیشه و عملی که نافی این کرامت ذاتی باشد محکوم است. انسانی که این کرامت را داراست آیا ممکن است که تهی از فهم و درک باشد؟ پس لازمه این کرامت توانایی ادراکات او در امور مختلف است و همین توانایی، وی را از دیگر موجودات متمایز می­کند و به دیگر سخن، دلیل این کرامت نهادن به نوع انسان قدرت فهم و شعور او است که وی را مستحق این تکریم کرده، پس نفی فهم و درک از توده­ها ملازم با نفی این کرامت ذاتی است و اسلام عزیز همچین تفکرات شیطانی که در پس آن به بند کشیدن ملت­ها و ایجاد نظام برده داری مدرن است را به شدت طرد می­کند. نگاه امیرالمومنین علی (ع) به توده­ی مردم در کلمات گوهربار حضرتش عیان است :” وَ لاتَظُنُّوا بِیَ استِثقالاً فِی حَقٍّ قِیلَ لِی ………فَلاتَکُفُّوا عَن مَقالَهٍ بِحَقٍّ اَو مَشوَرَهٍ بِعَدلٍ” (نهج البلاغه: خطبه۲۱۶) -گمان مبرید که اگر حقی به من پیشنهاد شد بر من گران می­آید…. پس از گفتن حق یا مشورت در عدالت خودداری نکنید؛ خلافت در مکتب على دورى از مردم، روگردانى از ملت و نزدیکى به خودخواهى و عدم توجه به اوضاع عمومى و نیازمندى‏هاى افراد و اجتماعات نیست؛ بلکه خلافت وسیله‏اى است براى نزدیکى حاکم به مردم، و مهر ورزیدن به توده و تواضع وى بر همگان و سپس توجه کامل به وضع آنهاست.(سید هادى خسروشاهى، ۱۳۷۹، ص:۳۲۳) حکومت و خلافت در اندیشه سیاسی امیرالمومنین (ع) احیاء حقوق توده مردم است که بر مبنای اندیشه­ی ” دست خداوند همراه توده­هاست”(نهج البلاغه: خطبه ۱۳۶) می­باشد. ایشان همواره مخالف ترک جماعت و گوشه نشینی بود مگر اینکه خود این کناره گیری به صلاح توده­ها باشد. حکومت بدون این اهداف در نزد حضرتشان کمتر از آب بینی بزی است که در هنگام عطسه می­پراند (نهج البلاغه: خطبه ۳ ) بگونه­ای که حکومت، منهی مردم و جدای از توده­ها معنا و مفهومی ندارد.

در بیانات بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی(ره) اهمیت و جایگاه توده مردم در تحولات اجتماعی بارز است. تاکیدات حضرت امام بر اینکه: ” هر ملتی باید خودش سرنوشتش را در دست بگیرد”(امام خمینی، ۱۳۸۷، ج۶: ۱۲) “ملت قیم نمی­خواهد، خودش باید قیم خودش باشد”(امام خمینی، ۱۳۸۷، ج۱۰: ۵۶)” مردم ولی نعمت ما هستند”(امام خمینی، ۱۳۸۷، ج۱۴: ۷۳) و نیز سکوت وی و احترام به انتخاب مردم در مواردی چون بازرگان و بنی­صدر نشان از دیدگاه والای ایشان در نظر به مردم است. در نگاه امام خمینی این توده­های مردمی هستند که سرنوشت خود را مشخص می­کنند و حکام باید به انتخاب توده­ها احترام بگذارند ولو اینکه آن انتخاب با رای و نظر حاکمان متفاوت باشد. امام در این­باره فرمودند:” ما تابع آرای ملت هستیم. ملت ما هرطور رای داد ما هم از آن­ها تبعیت می­کنیم”(امام خمینی، ۱۳۸۷، ج۱۱: ۳۵) ” میزان رای ملت است”(امام خمینی، ۱۳۸۷، ج۸: ۱۸۳)

در اندیشه­ی سیاسی فلاسفه و متفکرین بزرگ جهان اسلام در سده­های قبل نیز این موضوع (توده مردم) از جایگاه ویزه­ای برخوردار است. با برسی آثار آنها می­توان جایگاه توده­ها را در اهمیت دادن به مسئله­ی تعاون و مشارکت اجتماعی دریافت. مبحث تعاون و مشارکت اجتماعی در نظام فکری و سیاسی اندیشمندانی چون فارابی، خواجه نصیر طوسی، قطب الدین رازی، صدرالمتالهین و سایرین یک اصل و رکن محسوب می­شود. بدیهی است تعاون و مشارکتی سازنده واقع می­شود و موجب شکوفایی، رشد و تعالی جامعه است که آحاد و گروه­های موجود در اجتماع دارای فهم و درک بوده والا مشارکت افرادی که فاقد فهم صحیح­اند نمی­تواند مفید واقع شود. در آرای قطب الدین رازی انسان موجودی مدنی بالطبع است که زندگی­اش جز با مشارکت همنوعانش ممکن نمی­باشد” لمّا کان الإنسان مدنیّا بالطّبع لا یمکن تعیّشه الّا بمشارکه من ابناء نوعه‏” (قطب الدین رازی، (بیتا)، ص:۲۶) ، همچنین فارابی در کتاب “آراء اهل المدینه الفاضله” در این­باره می­نویسد: “الاجتماع الذی به یتعاون على نیل السعاده هو الاجتماع الفاضل‏” (ابونصر الفارابی، ۱۹۹۵م، ص:۱۱۳)؛ یعنی اجتماعی فاضل است که در آن، تعاون موجب نیل به سعادت باشد. جناب فارابی در اجتماعاتی که تعریف می­کند بر دو عنصر تعاون و غایت مداری تاکید دارد. از منظر معلم ثانی تعاون باید سبب سعادت و کمال جامعه بشری شودکه لازمه این نوع از نگاه به مشارکت و تعاون افراد اجتماع، اعتقاد به ذی شعور بودن و فهم و درک صحیح آنها است.

شالوده بحث اجتماع فارابی را تعاون و همکاری افراد جامعه برای وصول به غایت واحد آن تشکیل می­دهد. به همین دلیل فارابی تعاون را هم سنگ اصل اجتماع تلقی می­کند و در کتاب “آراء اهل المدینه الفاضله” فصل مربوط به اجتماع را چنین آورده است:” القول فی احتیاج الانسان الی الاجتماع و التعاون” (محسن مهاجرنیا، ۱۳۸۶، ص:۲۰۴) .

حاکمیت و نظام سیاسی(political system) :

گفته شد که در نگاه جهودان توده­ی مردم کور و بدون فهم هستند و برای کنترل ملتهای گوئیم باید از حکومتهای مستبد ونظام­های دیکتاتوری(dictator construction) استفاده کرد؛ ” فقط یک فرد مجرب که از همان کودکی برای فهمیدن حکومت خود مختار تربیت شده و آن را تمرین کرده می­تواند کلماتی را که از الفبای سیاست به وجود آمده به خوبی بفهمد و ارزیابی کند… فقط یک حاکم مستبد و مطلق العنان می­تواند به طور دقیق و کامل برنامه ریزی کند و سپس آن را در کلیه اجزای دستگاه حکومتی به اجرا درآورد. بدون یک حکومت مستبد و مطلقه، تمدن نمی­تواند به حیات خود ادامه دهد” (عجاج نویهض، ۱۳۸۷، ص: ۲۵۵-۲۵۶) . جهودان بعد از اینکه آحاد جامعه را موجوداتی کور و فاقد ادراک فرض کردند، تنها الگوی مناسب برای حکومت براین توده­ها را نظام­های سیاسی مطلقه و دیکتاتوری می­دانند. اما اندیشه­ی سیاسی و ساختار حاکمیتی را که اسلام سفارش کرده درست در نقطه مقابل آن تفکر اهریمنی است. در شریعت شریف اسلام که به تصریح خداوند متعال در اصل “فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها ” (روم: ۳۰) – پس روى خود به سوى دین حنیف کن که مطابق فطرت خدا است فطرتى که خدا بشر را بر آن فطرت آفریده؛ دستورات آن متناسب بافطرت آدمی و نیازهای وی است، نیاز اساسىِ بشر به حکومت نیز با توجه به همین اصل شریف تأیید و بر ضرورت حکومت در جامعه اسلامى تأکید شده است. مسئله فطری بودن نیاز جامعه به حکومت تا حدی بدیهی و متفق القول بودکه وقتی پیامبر اسلام (ص) پس از هجرت به مدینه دست به ایجاد دولت اسلامی زد مردم با وجود سؤالاتی که در زمینه حیض و هلال و انفاق و دیگر مسائل عادی مطرح می کردند و از پیامبر توضیح می خواستند در موردتشکیل دولت هیچگونه سؤالی مطرح ننمودند و توضیحی نخواستند، حتی جریانهای پس از رحلت آن حضرت نیز با تمامی فراز و نشیب آن از همین احساس فطری سرچشمه می­گرفت و هرگز شنیده نشد کسی بگوید اصل انتصاب خلیفه لزومی ندارد یا دلیل بر لزومش نداریم، زیرا همه به انگیزه فطرت احساس می­کردند که چرخ جامعه اسلامی بدون گرداننده، خود به خود گردش نخواهد کرد و دین اسلام این واقعیت را که در جامعه اسلامی باید حکومتی وجود داشته باشد، امضای قطعی نموده است. اما مسئله مهم این است که بدانیم کدام شیوه و مدل حکومتی مورد تایید و رضای خداوند می­باشد.

در اندیشه­ ی سیاسی اسلام الگوهای حکومتی دیکتاتوری و مستبدانه، مطرود و محکوم به فنا هستند و مردم مکلفند به مبارزه­ ی با آنها. و به فرموده امام خمینی کبیر(ره): “اسلام بنیانگذار حکومتى است که در آن نه شیوه استبداد حاکم است که آراء و تمایلات نفسانى یک تن را بر سراسر جامعه تحمیل کند، و نه شیوه مشروطه و جمهورىای که متّکى بر قوانینى باشد که گروهى از افراد جامعه براى تمامى آن وضع مى‏کنند؛ بلکه حکومت اسلامى، نظامى است ملهم و منبعث از وحى الهى که در تمام زمینه‏ها از قانون الهى مدد مى‏گیرد، و هیچ‏یک از زمامداران و سرپرستان امور جامعه را حقّ استبداد رأى نیست. تمام برنامه‏هایى که در زمینه زمامدارى جامعه و شؤون و لوازم آن، جهت رفع نیازهاى مردم به اجرا درمى‏آید، باید براساس قوانین الهى باشد. این اصل کلّى، حتّى در مورد اطاعت از زمامداران و متصدّیان امر حکومت نیز جارى و سارى است”(امام خمینی، ۱۳۶۵، ص:۲۱). حکومت و سرپرستى اجتماعى، بر دو گونه است، و از این دو نوع بیرون نیست؛ یا سرپرستى و حکومت، الهى و زمینه‏ ساز بندگى خداوند است یا غیر الهى که در آن صورت، زمینه‏ ساز گرایش به دنیاپرستى و ایجادکننده و رشد دهنده‏ ى تعلقات مادى خواهد بود. این گمان که کسى مى‏تواند، هیچ حکومتى را نپذیرد و درعین‏ حال در مسیر الهى قدم بردارد، ساده‏ اندیشى است؛ چون هر فرد، جزئى از مجموعه و جامعه‏ اى است که در آن زندگى مى‏کند و محور نظام اجتماعى که سرپرستى همان جامعه را به عهده دارد، اختیارات او را محدود نموده، زمینه‏ ساز حرکت فرد در یکى از دو جهت مادى یا الهى مى‏شود. (علی اصغر نصرتی، ۱۳۸۸، ص:۱۴۳) قرآن کریم این مطلب را اینگونه بیان می­کند؛ ” اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُون”(بقره، ۲۵۷) – خداوند ولى و سرپرست کسانى است که ایمان آورده ‏اند، آنها را از تاریکى به سوى نور مى‏برد و آنان که کافر شدند، سرپرستانى طاغوتى بر آنها حکم مى‏رانند که آنان را از نور خارج ساخته، به سمت تاریکى مى‏برند.

این آیه بدین معنا است که نه اینگونه می­باشد که دو ولایت الهی و طاغوت باهم قابل جمع هستند تا تن به هر دو داد و نه می­توان که تن به هیچ کدام نداد پس در نتیجه اگر از ولایتِ الله خارج شوى، هیچ چاره ندارى که تحت ولایت طاغوت بروى و بالعکس، به عبارت دیگر هم مانعه الجمع است و هم مانعه الخلو است. از طرفی آیاتی داریم که دستور داده از طاغوت دوری و با آن مبارزه کنیم؛ “یُرِیدُونَ أَنْ یَتَحاکَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ یَکْفُرُوا بِه” (نساء: ۶۰ )-چگونه می­خواهند کسانى را که جبت و طاغوت هستند حاکم خود قرار بدهند و حال آنکه امر شدند که به­آنها کافر شوند.

آیه فوق در واقع مکمل آیه قبل از خود است، زیرا آیه پیش، مؤمنان را به اطاعت فرمان خدا و پیامبر و اولوا الامر و به داورى طلبیدن کتاب و سنت دعوت نمود و این آیه از اطاعت و پیروى و داورى طاغوت، نهى مى‏نماید.( آیه الله مکارم شیرازی، ۱۳۷۴، ج‏۳: ۴۴۵) حکومت پادشاهى، که در زبان عربى به آن “ملوکیت” و در اصطلاح غربى به آن “مورناشى” (Monarchy)مى‏گویند، یک نوع حکومت فردى است که یک فرد، مبدأ و منشأ قدرت و تصمیم‏گیرى و اجرا مى‏گردد، نه تنها او واجد چنین مقامى است، بلکه وارث او نیز حائز چنین مقامى خواهد بود. این نوع از حکام، همان متکبران تفوق‏طلب هستند که از نظر اسلام مطرود و مردود مى‏باشند چنان‏که مى‏فرماید: (آیه الله جعفر سبحانی، ۱۳۸۵، ص:۵۲ )” تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَهُ نَجْعَلُها لِلَّذِینَ لا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لا فَساداً ” (قصص: ۸۳)- ما سراى آخرت را، براى گروهى مقرر مى‏داریم که در روى زمین تفوق‏طلب نباشند و فساد نکنند؛ رژیم پادشاهى در تمام جهان، پیوسته، با تفوق‏طلبى و آدم‏کشى و غارت اموال عمومى همراه بوده است. در این صورت چگونه مى‏تواند مورد تأیید قرآن و حمایت اسلام باشد؟(آیه الله جعفر سبحانی، ۱۳۸۵، ص:۵۲ )

و نیز در جای دگر هدف بعثت انبیاء را اجتناب و مبارزه با طاغوت بیان کرده، می­فرماید: “وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِی کُلِّ أُمَّهٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوت” (نحل: ۳۶)- و همانا ما در میان هر امّتى پیامبرى را برانگیختیم (تا به مردم بگویند) که خدا را بپرستید و از طاغوت دورى نمایید؛ سپس به کسانی که از طاغوتها دوری کرده­اند بشارت می­دهد: “وَ الَّذِینَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَنْ یَعْبُدُوها وَ أَنابُوا إِلَى اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْرى‏ فَبَشِّرْ عِباد” (زمر: ۱۷)- و کسانى که از عبادت و بندگى طاغوت‏ها (و قدرت‏هاى ضد الهى) دورى نموده و به سوى خدا بازگشتند بر آنان مژده باد، پس بندگان مرا بشارت ده؛ در قرآن کریم، طاغوت به شیطان، بتها و نیز به هر مستکبر و متعدی که مایه­ی فساد و سرکشی است اطلاق می­شود. جمله” أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ”- بطورى که از سیاق بر مى‏آید- بیان بعثت رسول است، و معنایش این است که حقیقت بعثت رسول جز این نیست که بندگان خداى را به عبادت خدا و اجتناب از طاغوت دعوت کند. (علامه طباطبایی، ۱۳۷۴، ج۱۲: ۳۵۳)و همانگونه که گفته شد یکی از مصادیق بارز طاغوت، حکومتهای مطلقه و موروثی است که همواره در طول زمان عامل فساد و سرکشی بوده­اند. زیربنا و شالوده­ی این دسته از نظامهای سیاسی، خشونت و استبداد است و اسلام با هرگونه استبداد و استکباری مخالف و با آن مبارزه می­کند. تنها نظام سیاسی مورد قبول اسلام، حکومتی است که مبتنی بر دستورات الهی و بر مبنای عدل و عدالت، احترام به حقوق شهروندی، رعایت قوانین و تکریم تمام آحاد جامعه باشد. همان گونه که مولایمان امیر مومنان اینگونه می­اندیشید و بر این محورها حکومت کرد. حکومت در منظر حضرتشان حقی نبود که خداوند به یکی از افراد بشر بخشیده باشد و مانند مال یا ملکی، جزء دارایی­های او بحساب بیاید و بعدِ او هم به ورثه­اش برسد، بلکه حکومت در اندیشه آن امام همام ودیعه و امانتی است که خداوند بر علماءِ امت نهاده، و با استقبال عمومی مردم قابلیت اجرایی پیدا می­کند. به عبات دیگر مشروعیت الهی به همراه مقبولیت عمومی لازمه یک حکومت مشروع است. ایشان در این زمینه می­فرمایند: “اما وَالَّذی فَلَقَ الحَبَّه و بَرَأَ النَّسَمَه لَولا حُضُورُ الحاضِرِ و قیامُ الحُجَّه بِوجودِ النّاصِرِ و ما أَخَذَ الله عَلَی العلماءِ عَلَی کِظَّهِ ظالمٍ و لا سَغَبِ مَظلومٍ لَأَلقَیتُ حَبلَها عَلَی غارِبِها و لَسَقَیتُ آخِرَها بِکَأسِ أوَّلِها” (نهج البلاغه، خطبه: ۳)-آری به حق آنکه دانه را شکافت و جان را آفرید اگر نبود حضور حاضران و اتمام حجت با اعلام ناصران، و اگر خداوند با علماء پیمانی سخت نگرفته بود که در برابر شکمبارگی ستمگر و گرسنگی ستمدیده هیچ آرام نگیرید، بی تأمل رشته­ی حکومت را از دست می­گذاشتم و پایانش را همچون آغازش می­انگاشتم و خود را به کناری می­گذاشتم؛ حکومت امام علی(ع ) حکومتی نبود که با تغلب و تسلط شکل گرفته باشد و مردم را با اعمال خشونت و تهدید و رعب و وحشت به اطاعت کشانده باشد و یا مردم از سرِ کوری و نادانی تن به آن داده­اند، بلکه با اقبال مردمی و اسرار توده­ها و رضایت جامعه همراه بود. چنانکه خود ایشان درباره درخواست عموم جامعه از ایشان برای پذیرش خلافت می­فرمایند: “وَ بَسَطتُم یَدِی فَکَفَفتُها و مَدَدتُموها فَقَبَضتُها ثُمَ تَداکَکتُم عَلَیَّ ….” (نهج البلاغه، خطبه: ۲۲۹)- دستم را برای بیعت گشودید و من آن را بستم، و به سوی خود کشیدید و من آن را برگرفتم، سپس بر من هجوم آوردید… و نیز می­فرمایند: “فَمَا راعَنِی إلَّا وَ النَّاسُ کَعُرفِ الضَّبُعِ إلَیَّ یَنثالونَ عَلَیَّ مِن کُلِّ جانِبٍ حَتَّی لَقَد وُطِئ الحَسَنان و شُقَّ عِطفَایَ….” (نهج البلاغه ، خطبه: ۳)_ به ناگاه دیدم که انبوه مردم از هر سوی روی به من نهاده­اند و چون یال کفتار پس و پشت هم ایستاده­اند و گرد مرا از هر طرف گرفتند چنان که استخوان­های بازویم فشرده گشت و دو پهلویم آزرده…

امام علی(ع) حکومت را از آنِ مردم می­دانست و برای آنان حق حاکمیت قائل بود و هنگامی که مردم خواستار بیعت با وی شدند، تلاش کرد تا آنان را با حقشان آشنا کند و فهمی درست از حکومت و حقّ حاکمیت مردم ایجاد نماید.(مصطفی دلشاد تهرانی، ۱۳۸۲، ص:۱۴۳)   علی(ع) به حکومت به عنوان ابزاری برای برپایی عدالت اجتماعی و در خدمت آن و به عدالت به عنوان ابزاری برای خدمت به مردم نگاه می­کرد، چنانکه ابن عباس می­گوید: پیش از جنگ جمل به خدمت امام رسیدم، ایشان در حال پینه زدن به کفششان بودند، چون مرا دیدند فرمودند:مَا قِیمَهُ هَذِهِ النِّعل؟- قیمت این کفش چند است؟- گفتم: لا قِیمَهَ لَها- قیمتی ندارد. فرمودند: “وَالله لَهِی أَحَبُّ إلیَّ مِن إمرَتِکُم إلا أن أُقِیمَ حَقاً أو أدفَعَ باطِلاً” (نهج البلاغه، خطبه: ۳۳)- به خدا سوگند این کفش بی ارزش در نزد من محبوبتر است تا حکومت بر شما مگر آنکه حقی را برپا سازم یا باطلی را براندازم؛ در نزد مولای متقیان حاکمیتی که در خدمت توده مردم و رفع نیازهای آنان و برقراری عدالت اجتماعی نباشد از کفشی پینه زده بی­ارزشتر است بلکه ایشان حکومت و حاکمیت را به عنوان یک وظیفه­ی الهی می­دیدند که برای رفع حوائج امت تشکیل یافته است نه صرفا برای حکومت کردن و استبداد و بیدادگری و قدرت طلبی، آنگونه که حکام قبل از وی و خلفای بنی امیه و بنی العباس می­پنداشتند و نه آنگونه که یهودیت صهیونیسم برآن است. آن بزرگوار حکومت را در جهت منافع مردم و خدمت به آن­ها می­خواست همانگونه که خود فرمود: “الذَّلِیلُ عِندِی عَزِیزٌ حتَّی آخُذَ الحَقَّ لَه وَ القَوِیُّ عِندِی ضَعِیفٌ حَتَّی آخُذَ الحَقَّ مِنهُ رَضِینَا عَنِ اللهِ قَضَاءَهُ وَ سَلَّمنَا لِلَّه أَمرَهُ” (نهج البلاغه، خطبه: ۳۷)- اکنون هر ذلیل ستمدیده­ای در نزد من عزیز است تا حقش را بستانم و به او بدهم و هر نیرومند سرکشی در نزد من حقیر است تا حق ستمدیدگان را از او بازستانم. قضای الهی را پذیرفته و فرمان او را گردن نهاده­ایم؛ حکومت در نگاه مردم سالار علی(ع) از آن مردم و در خدمت آنان است. امیرالمومنین پایه و اساس جامعه و حکومت را عموم مردم می­داند و سفارش می­کند که باید گوش زمامداران به عامه­ی مردم باشد و میل و جهت حکومت به ایشان(مصطفی دلشاد تهرانی، ۱۳۸۲، ص۱۵۳) “فَلیَکُن صَغوُکَ لَهُم وَ مِیلُکَ مَعَهُم” (نهج البلاغه، نامه ۵۳) این است نگاه اسلام و الگوهای عظیم الشأن آن به حاکمیت و حکومت.

 

نتیجه :

از مطالب گفته شده اینگونه می­توان نتیجه گرفت که با مطالعه تاریخ به این حقیقت خواهیم رسید که همواره میان حق و باطل درگیری و نزاع وجود دارد، از این رو قران کریم در مورد جنگی دائمی میان حق وباطل سخن می­گوید:” وَ الْفِتْنَهُ أَکْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ وَ لا یَزالُونَ یُقاتِلُونَکُمْ حَتَّى یَرُدُّوکُمْ عَنْ دِینِکُمْ إِنِ اسْتَطاعُوا ” (بقره:۲۱۷) – فتنه از قتل بزرگتر است ، و دشمنان همواره با شما می­جنگند تا اگر بتوانند شما را از دینتان منحرف کنند؛ این جنگ در تمام دوران­ها بوده و مخصوص و محدود به یک زمان خاص نمی­باشد و از طرفی خداوند متعال از یهود به عنوان بزرگترین دشمن برای اسلام یاد کرده، می­فرماید: ” لَتَجِدَنّ أَشَدَ النَّاسِ عَداوَهً لِلَّذِینَ آمَنُوا الْیَهُودَ…” (مائده:۸۲) – به درستی که دشمنترین مردم نسبت به مومنان را یهودیان می­یابی؛ که این بخاطر دشمنی­های متعددی بوده که این قوم علیه اسلام و مسلمانان در طول تاریخ روا داشتند. از جمله اسنادی که گویای این دشمنی است مجموعه سندهایی است که به پرتکل­های یهود مشهورگشت که دربخشهایی از اولین پرتکل به سه موضوع آزادی سیاسی، توده­ی مردم، حاکمیت و نظام سیاسی برمی­خوریم. جهودان در راستای اهداف استعماری خود برای هر یک از این موضوعات تعاریف و پیش فرض­هایی را ارائه داده­اند که طبق اصول و مبانی فکری آنها است از جمله اینکه در باره آزادی سیاسی اینگونه سخن می­رانند که آزادی سیاسی ایده­ای بیش نیست و واقعیت خارجی ندارد اما هر یک از ما باید بداند که چگونه در موقع لزوم از این طعمه برای جذب گروه­ها و توده­ها به سوی حزب خود و نابود کردن حزب مخالف که حکومت و قدرت را دراختیار دارد استفاده کند. و یا در مورد توده مردم قائل به عدم فهم و ادراک توده­ها هستند و اینکه صلاحیت تصمیم گیری در مورد خویش را ندارند و در نتیجه بهترین روش برای مهار آنها حکومتهای دیکتاتوری می­باشد. در حالی که اسلام عزیز تمامی این تفکرات را باطل دانسته، حق آزادی را از امور فطری و از شئون انسان می­داند و طبق اصل “وَ لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ “(آل عمران: ۶۴) انسان را موجودی آزاد و برای وی حق تصمیم گیری در مورد آینده و جامعه­ی خویش را محفوظ و به آن احترام گذارده است. نیز طبق اصل ” إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِم ” (رعد: ۱۱) به فهم و انتخاب توده­ها احترام و ایشان را در انتخاب آینده­ و راه و روش هدایت و مدیریت جامعه­ی خویش مختار گذاشته است. همچنین سیره و فرمایشات ائمه­ (ع) سندی روشن بر این اندیشه­ی ناب می­باشد. اسلام حکومت را نیز از آن مردم و برای سعادت و هدایت آنان می­خواهد. طبق اصل “وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِی کُلِّ أُمَّهٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوت”(نحل: ۳۶) هر نوع حکومت استبدادی و دیکتاتوری محکوم ومطرود، و حاکم در حکومت اسلامی حق هیچ گونه خود رأیی و استبدادی را ندارد. در الگوی حکومتی اسلام حکومت از آن مردم و برای خدمت به آنها و رفع مشکلاتشان است، آنچنان که مولایمان امیر مومنان می­اندیشید و عمل می­کرد.

پایان مقاله نخست، ادامه دارد…..

(این مقاله در ماهنامه مبلغان منتشر شد)

 

منابع:

  • قرآن کریم
  • نهج البلاغه(ترجمه­ی مرحوم محمد دشتی)
  • طباطبایی، سیدمحمدحسین.(۱۳۷۴)، ترجمه تفسیر المیزان‏، مترجم: سید محمد باقر موسوى همدانى، قم‏: دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسین حوزه علمیه قم‏
  • قرائتی، محسن. (۱۳۸۳)، تفسیر نور، تهران: مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن
  • مکارم شیرازی، ناصر. (۱۳۷۴)، تفسیر نمونه، تهران: دارالکتب الاسلامیه
  • نویهض، عجاج. (۱۳۸۷)، پرتکل دانشوران صهیون، مترجم: حمیدرضا شیخی، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی
  • امام خمینی (ره)، روح الله. (۱۳۸۷)، صحیفه امام ، تهران: موسسه تنظیم و نشر آثار امام
  • الفارابی، ابونصر. (۱۹۹۵م)، آراء اهل المدینه الفاضله ومضادتها، بیروت: مکتبه الهلال
  • الرازی، قطب الدین.(بیتا) شرح مطالع الانوار فی المنطق، قم: انتشارات کتبی نجفی
  • امام خمینی(ره)، روح الله.(۱۳۶۵)، شئون و اختیارات ولی فقیه، تهران: وزارت ارشاد اسلامی
  • نصرتی، علی اصغر. (۱۳۸۸)، نظام سیاسی در اسلام، قم: مرکز نشر هاجر
  • سبحانی، جعفر.(۱۳۸۵)، حکومت اسلامی در چشم انداز ما، قم: موسسه­ی امام صادق(ع)
  • جرداق، جرج.(۱۳۷۹)، امام علی و حقوق بشر، مترجم: سید هادی خسروشاهی، تهران: سوره
  • دلشاد تهرانی، مصطفی.(۱۳۸۲)، جمال دولت محمود، تهران: دریا
  • سلیمانیان، حسنعلی.(۱۳۹۰)، قدرت در اندیشه سیاسی امام خمینی(ره)، قم:دبیرخانه­ی مجلس خبرگان رهبری
  • لک زایی، شریف.(۱۳۸۲)، آزادی سیاسی در اندیشه­ی مطهری و بهشتی، قم: بوستان کتاب
  • مهاجرنیا، محسن.(۱۳۸۰)، اندیشه­ی سیاسی فارابی، قم: بوستان کتاب

 

ظهر است و افتاب ….

ظهر است و افتاب  قدرتش را دوبرابر کرده است  .انگار می داند حالا مامور است به امتحان ، امتحان حسین(ع) و یارانش . قافله حسین و یارانش پر است از زن و کودک و……….. و امام عزمش را جزم کرده است ، حکم حکم خداست و امام و وظیفه ی رسالتش ، حق باید از باطل معلوم باشد ، اب که هیچ ، نان که هیچ، یاران حسین جان را می دهند پای امامشان ، و دشمنان این را فهمیده اند،  خبر دارند از صبر حسین ، ایستادگی امامشان و……….

زورشان را ریخته اند بر روی داریه ، تحریم را شروع کرده اند ، اب را قطع کرده اند به قیمت دستان مبارک عباس ، غذار ا قطع کرده اند به قیمت پای نیمه جان زینب که حالا نمازش را نشسته می خواند تا کودکان گرسنه نمانند

و امام سخن اخرش را می زند : شما سخنان مرا نمی شنوید و نمی فهمید برای این است که شما شکمهایتان پر است از نان حرام و امام دشمن خودرا شناخته است و زینب خواهرش هم پای عزت برادر نشسته است به قیمت غل و زنجیر

وحالا ما با دشمنی روبر هستیم که نماز نمی خواند ، شراب می خورد، زنا می کند و ……….. و ا نتظار داریم صدایمان را بشنود ، چه انتظار واهی و پوچی

ادعای زینبی بودن می کنیم اما پای عزت رهبرمان ننشسته ایم هرچه اقا گفتند که من به این مذاکرات خوش بین نیستم کسی نفهمید ، گفتند حداقل همه چیزرا با اینها کوتاه نیایید نفهمیدند تا جایی که تمام انرزی هسته ای مارا به باد فنا دادند و حالا در تلوزیون می گویند که ما داریم به نتیجه می رسیم و به ریش بی خبری مردم می خندند

و ازهمه بدتر برای جایگاه رهبری دندان تیز کرده اند و می خواهند اعضای خودشان را وارد خبرگان کنند

اقایان مردم ما نان نمی خواهند ، اب نمی خواهند عزت می خواهند جلوی یه مشت زنا کار و بی نماز و……………… عزت مردم را به هیچ نفروشید .

وشما اقای تنهای من همه می گویند که شما چرا کاری نمی کنید ، چه بگویم از این همه مظلومیت و تنهایی ، شما هم نامتان علی است دیگر ، نمیدانند به قول خودتان کار از اشاره شما هم گذشته است اقاجا ن قربان دل تنهایتان ، انها منتظرند شما سخنی بگویید و پیشرفت نکرده شان را تقصیر شما بگذارند باشد اقا جان قربا ن جدتان که مظلومیتش به شما به ارث رسید ما و شما امام زمان را داریم وبس و همین کافی است که چون حق همیشه بر باطل پیروز است و این کشور و مردمانش در پناه دستان پر قدرت امام زمان هستند و ما  از جدت یاد گرفته اییم که دست و دلمان نلرزد و خدا هدایت کند واگر نشدند نابودکند دشمنانتان را انشاالله

وحدت در گفتمان علوی

هفته وحدت نماد امت واحده است. نماد یکپارچگی امت اسلام در برابر دشمن داخلی و خارجی. وحدت عامل ثبات و قوام هر امتی است و تفرقه شمشیر دشمن برای زدن ریشه ی آن امت. در شریعت اسلام وحدت یکی از مبانی فکری ثابت آن محسوب می شود چنان که در مورد اهل کتاب می فرماید:« قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا إِلى‏ کَلِمَهٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً….»[۱] « بگو ای اهل کتاب بیایید حول کلمه ی واحدی که بین ما و شما مشترک است و آن پرستش خدا و شریک قائل نشدن چیزی برای او است».

در اندیشه ی امیر مومنان علی (ع) نیز وحدت امت جایگاه رفیعی دارد. در منظر ایشان سه چیز عامل وحدت اند: «خدای واحد، پیامبر واحد و کتاب آسمانی واحد»[۲] . علی (ع) به تمام امت اسلامی به مثابه ی یک پیکر واحد می نگریست که تفرقه و جنگ فرقه ایی عامل تخریب این پیکر است. ایشان اختلافات عقیدتی خوارج را مانعی برای بهره مندی آنها از بیت المال که مختص مسلمین است ندانستند و حتی خطاب به اهل کوفه از اصحاب جمل با واژه ی «برادر» یاد می کنند: « ای اهل کوفه شما را فرا خواندم تا به همراه ما نزد برادران بصری خود برویم»[۳] امام علی(ع) به مقوله ی وحدت ، به دید هدیه‌ ای الهی می‌نگرند که موجب الفت و مودّت بین آنها شده و مؤمنان در سایه آن، به آرامش و امنیّت دست پیدا می‌کنند، نعمتی که ارزش آن بی‌انتها و اهمیتش فوق العاده است.[۴] از این رو به مسلمانان هشدار می دهند که مراقب فریبکاری شیطان و عواملش باشند. مراقب کسانی که در پی نابودی این الفت و مودّت اند باشند، کسانی که منافعشان در تفرقه بین امت است. و چه زیبا می فرمایندکه «شیطان راه های خود را آسان جلوه میدهد تا گره های محکم دین شما را یکی پس از دیگری بگشاید، و به جای وحدت و هماهنگی، بر پراکندگی شما بیفزاید. و در پراکندگی، شما را دچار فتنه بگرداند. از وسوسه و زمزمه ی شیطان روی گردانید و نصیحت آن کس را که خیرخواه شماست گوش کنید و به جان و دل بپذیرید»[۵]. امتی که از وحدت خود دست بکشد دچار فتنه می شود، و به تعبیر قرآن « وَ الْفِتْنَهُ أَکْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ… »[۶] «فتنه بزرگتر است از قتل». و امروز فتنه ی وهابیت و تکفیریون را مشاهده می کنیم که چه جنایاتی را با اسم اسلام و قرآن مرتکب می شوند. امت اسلام امروز بیش از هر دوران دیگر محتاج وحدت اسلامی است چرا که دشمن واحد شیعه و سنی، مسئله ی صهیونیسم و اسرائیل غاصب است. دشمن واحد شیعه و سنی، فتنه ی امریکایی، عربستانی تکفیریون است.

الگوی وحدت شیعه وسنی، علی(ع) است که می فرمایند: «در امت اسلام هیچ کس همانند من وجود ندارد که به وحدت امت محمد(ص) و به انس گرفتن آنان به همدیگر، از من دلسوزتر باشد»[۷] امیر المومنین(ع) علل پیروزی و شکست، عزت و ذلت، قوام و فنا، کرامت و حقارت و نعمت و نقمت امتها را در وحدت و اتحاد یا عدم وحدت و تفرقه می دانند و مردم را به وحدت و همدلی و عبرت از تاریخ دعوت می کنند و سفارش می کنند که امتی در مقابل نا ملایمتها به پیروزی نائل می شوند که همدیگر را به وحدت وا دارند و از کارهایی که پشت آنها می شکند و قدرت آنها را درهم می کوبد، چون کینه توزی و از هم بریدن و عدم یاری همدیگر فاصله گیرند. [۸] ایشان در همان خطبه امتهایی را مثال می زنند که تحت طاغوتهای زمان خویش در فشار و بدبختی بسر می بردند اما چون وحدت اجتماعی داشته و خواسته های آنها یکی بود و قلبهای آنها یکسان، دستانشان مددکار یکدیگر بود و شمشیرهاشان یاری کننده ی هم و نگاه هاشان به یک سو و اراده ها واحد بود موفق شدند که طاغوت زمانشان را شکست دهند و به عزت و کرامت برسند. و در آن زمان که دست از آن وحدت کلمه و اتحاد برداشتند، خداوند لباس کرامت خویش را از تنشان بیرون آورد و بار دیگر به ذلت افتادند.

امروز روز وحدت است، وحدتی به بزرگی جهان اسلام در مقابل ایادی کفر و نفاق. پس ای مسلمانان بیایید دست وحدت به یکدیگر دهیم…

(این نوشته در سایت تریبون مستضعفین منتشر شد)

[۱] – ال عمران: ۶۴

[۲] – نهج البلاغه: خطبه ۱۸

[۳] – اندیشه سیاسی در گفتمان علوی، جمعی از نویسندگان، بوستان کتاب، قم، ص۶۱۹

[۴] – نهج البلاغه: خطبه ۳

[۵] – همان: خطبه ی ۱۲۱

[۶] – بقره، ۲۱۷

[۷] – نهج البلاغه: نامه ۷۸

[۸] – همان: خطبه ۱۹۲

جنگ نرم از منظر قرآن(۳)

فصل سوم

 

راهکارهای

مقابله

 

 

 

 

 

در این فصل به بیان مهمترین راهکارهای مقابله با عملیات نرم دشمن از آیات قرآن کریم می­پردازیم. همان­طور که قبلا اشاره شد هدف از جنگ نرم تغیر باورها و ارزش­ها است پس مقابله باید تا آنجا صورت گیرد که دشمن را از هدف خود مایوس و شکست دهیم. چرا که خداوند متعال می­فرماید با این دشمنان سرسخت، مبارزه کنید و پیکار را هم چنان ادامه دهید تا فتنه برچیده شود و دین یکپارچه براى خدا باشد«وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَکُونَ فِتْنَهٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلَّهِ».[۱] واژه «فتنه» مفهوم وسیعى دارد که هر گونه اعمال فشار را شامل مى‏شود.[۲]

لاذم به ذکر است که سلسله مقالات جنگ نرم از منظر قرآن پایان نامه مقطع کارشناسی نگارنده بوده که در معاونت پژوهش حوزه ی علمیه قم به ثبت رسیده است.

راهکارهای مقابله

۱)ولایت پذیری

مهمترین راه مقابله در برابر دشمنان اصل ولایت پذیری است. جامعه ای که گوش به فرمان رهبر خود باشند از طوفان فتنه­ها در امانند. در بحث­های قبل گذشت که یکی از اهداف مهم دشمن تضعیف رهبری و از بین بردن ولایت­پذیری در جامعه است، چراکه به خوبی قدرت و نفوذ بالای رهبری جامعه اسلامی در هدایت امت و خنثی کردن فتنه­ها را دریافته­اند، از این باب سرمایه­­های بالایی را در تخریب این در تدارک می­بینند. خداوند متعال در قرآن کریم در مورد اصل ولایت پذیری آیات متعددی را آورده از جمله: «وَ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَنازَعُوا……»[۳] -و اطاعت (فرمان) خدا و پیامبرش نمائید و نزاع (و کشمکش) مکنید- یکى دیگر از مهم‏ترین برنامه‏هاى مبارزه توجه به مسئله رهبرى و اطاعت از دستور پیشوا و رهبر است همان دستورى که اگر انجام نمى‏گرفت جنگ بدر، که این آیه بدان سبب نازل شده، به شکست کامل مسلمانان منتهى مى‏شد.همچنین می­فماید: «قُلْ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْکافِرِینَ »[۴] – بگو: خدا و رسول را اطاعت کنید. پس اگر سرپیچى کردند، (بدانید که) همانا خداوند کافران را دوست نمى‏دارد. خداوند متعال در این آیه شریفه به تمامی امت اسلامی دستور می­دهد که از ولی و رهبرتان پیروی کنید چراکه فرامین وی حجت وسرپیچی از آن باعث شقاوت است. از جمله« أَطِیعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ» استفاده مى‏شود که اطاعت خدا و پیامبر ص از هم جدا نیستند و اطاعت از رسول بعنوان پیشوای امت برابر است با اطاعت خداوند. و هر کس که از اطاعت خدا و رهبری الهی سرباز زند به ولایت طاغوت تن می­دهد: «وَ تِلْکَ عادٌ جَحَدُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ وَ عَصَوْا رُسُلَهُ وَ اتَّبَعُوا أَمْرَ کُلِّ جَبَّارٍ عَنِیدٍ» [۵]-و آن قوم عاد، آیات پروردگارشان را منکر شدند و پیامبرانِ او را نافرمانى کرده و از فرمان هر ستمگر لجوجى پیروى نمودند. ودر آیه­ی دیگری می­فرماید : «وَ کَیْفَ تَکْفُرُونَ وَ أَنْتُمْ تُتْلى‏ عَلَیْکُمْ آیاتُ اللَّهِ وَ فِیکُمْ رَسُولُهُ وَ مَنْ یَعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ» [۶]-و چگونه شما کفر مى‏ورزید، در حالى که آیات خدا بر شما تلاوت مى‏شود و رسول او در میان شماست و هر کس به (دین و کتاب) خدا تمسّک جوید، پس قطعاً به راه مستقیم هدایت شده است- این جمله در حقیقت اشاره به این است، که اگر دیگران گمراه شوند، زیاد جاى تعجب نیست، تعجب در این است که افرادى که تحت لقای ولایت و رهبری الهی هستند چگونه ممکن است گمراه گردند. رهبر جامعه اسلامی بهتر از هرکس فتنه را می­شناسد پس اگر امت به فرمان رهبر تن دهند از آماج فتنه­ها در امانند.

۲) روشن گری

تمام انبیاء برای روشن گری آمدند. روشن گری در مورد فتنه­ها، انحرافات، اعمال مستکبران، طغیانگران و جریانات منحرفی که منافع خود را در ناآگاهی و غفلت جامعه می­جستند. با نگاه به آیات قرآن به این نکته برمی­خوریم که خداوند در موارد زیادی با لفظ «قل» – بگو- شروع کرده، که این خود بیانگر آن است که پیامبر در مقام رهبری جامعه وظیفه­ی روشنگری را نیز دار بوده. خداوند متعال در موارد متعددی روشن­گری کرده و ماهیت دشمن را به جامعه نشان داده است.

«لَقَدِ اسْتَکْبَرُوا فِی أَنْفُسِهِمْ وَ عَتَوْا عُتُوًّا کَبِیراً»[۷] – آنها در مورد خود تکبر ورزیدند و گرفتار غرور و کبر و خود بینى شدند و طغیان کردند، چه طغیان بزرگى؟- مشرکان لجوج براى فرار از زیر بار تعهدات و مسئولیت­هایى که ایمان به خدا و رستاخیز بر دوش آنها مى‏گذارد، بهانه‏هایى را مطرح مى‏کردند که یکى از آنها این بود چرا پیامبر مثل ما نیاز به غذا دارد، و یا چرا در بازارها راه مى‏رود، چرا فرشتگان بر ما نازل نمى‏شوند، و یا پروردگارمان را با چشم خود نمى‏بینیم[۸] «وَ قالَ الَّذِینَ لا یَرْجُونَ لِقاءَنا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْنَا الْمَلائِکَهُ أَوْ نَرى‏ رَبَّنا»[۹]. و خداوند جواب آنان را با روشن­گری داده، می­فرماید این سخنان به علت تکبر و غرورشان است و بخاطر این تکبر است که از اساس همه چیز را زیر سوال برده و پذیرای حق نیستند.

این وظیفه فقط بر عهده رهبران جامعه نیست بلکه تمامی اقشار جامعه خصوصا خواص و نخبگان باید احساس تکلیف نموده و در موارد لازم اقدام به روشنگری جامعه و افشای حق از باطل کنند چرا که خداوند متعال می­فرماید: «وَ لا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْباطِلِ وَ تَکْتُمُوا الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ»[۱۰] -و حقّ را با باطل نپوشانید و حقیقت را با اینکه مى‏دانید، کتمان نکنید- دستوری که در این آیه داده شده این است که حق و حقیقت را بازگو کنید و آن را با باطل مخلوط نکنید. در واقع یکی از موارد فتنه آمیختن حق با باطل است پس هم کتمان حق، جرم است و گناه، و هم آمیختن حق و باطل که هر دو در نتیجه، یکسان مى‏باشند.

نیز در جایی دیگر توطئه اهل کتاب را آشکار کرده می­فرماید: «وَدَّتْ طائِفَهٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ لَوْ یُضِلُّونَکُمْ وَ ما یُضِلُّونَ إِلاَّ أَنْفُسَهُمْ وَ ما یَشْعُرُونَ» [۱۱]– گروهى از اهل کتاب دوست دارند که شما را گمراه کنند، ولى جز خودشان را گمراه نمى‏کنند و (این را) نمى‏فهمند- سیماى تهاجم فرهنگى و توطئه‏هاى دشمن براى بى‏دین کردن مسلمانان را در این آیه و سه آیه بعد مى‏بینیم. این آیه خبر از کینه‏هاى مکتبى، آیه بعد خبر ازلجاجت و کفر «یا أَهْلَ الْکِتابِ لِمَ تَکْفُرُونَ بِآیاتِ اللَّهِ وَ أَنْتُمْ تَشْهَدُونَ »[۱۲] ، آیه هفتاد و یکم خبر از شیوه حق‏پوشى و کتمان آگاهانه «یا أَهْلَ الْکِتابِ لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْباطِلِ وَ تَکْتُمُونَ الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ»[۱۳] ، و آیه هفتاد و دوّم خبر از تاکتیک فریبنده‏ى دشمن مى‏دهد«وَ قالَتْ طائِفَهٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ آمِنُوا بِالَّذِی أُنْزِلَ عَلَى الَّذِینَ آمَنُوا وَجْهَ النَّهارِ وَ اکْفُرُوا آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ»[۱۴] که مجموعاً یک تهاجم فرهنگى برخاسته از باطن تاریک، بکارگیرى شیوه‏هاى کتمان، زیر سؤال بردن و تضعیف و تزلزل عقاید توده‏ى مردم است.[۱۵] از مجموع آیات بالا چنین بر می­آید که خداوند، در این آیات نقشه‏هاى دشمنان دین را افشا و آنان را رسوا مى‏کند «وَدَّتْ طائِفَهٌ …»، و نیز این نکته را به ما گوش­زد می­کند که شناخت دشمن و برنامه‏هاى او، لازمه‏ى در امان ماندن از آسیب‏هاى احتمالى است «وَدَّتْ طائِفَهٌ …» همچنین تهاجم فکرى و فرهنگى دشمن، بسیار جدّى است و نباید از آن غافل شد «وَدَّتْ طائِفَهٌ …».

تلبیس، مشتبه کردن و کتمان حق، دو اهرم نیرومند دشمن براى ایجاد انحراف در بین مؤمنان است. در دو آیه قبل فرمود: «یُضِلُّونَکُمْ …» در این آیه مى‏فرماید: «تَلْبِسُونَ»و«تَکْتُمُونَ».[۱۶] بنابر این همه­ی افراد امت اسلامی باید خود را در قبال اسلام و حکومت اسلامی مسئول بدانند و آنجا که احتیاج به روشن­گری و افشای حق است دریغ ننمایند.

۳) القای امید و بازگو نکردن موضوعاتی که ترس عمومی را دنبال دارد

یکی از اصولی که در رویارویی با دشمن و پیروزی بر او نقش کلیدی دارد امیدواری و روحیه­ی بالا است. لازم است که به این مهم توجه داشته باشیم که پیروزی نهایی با جبهه­ی حق است چراکه خداوند چنین وعده داده: «هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ» [۱۷]– او کسى است که فرستاده خود را با هدایت و دین حق فرستاده تا او را بر همه ادیان غالب کند، هر چند مشرکان کراهت داشته باشند.

این وعده زمانی داده شده که هنوز اسلام در خود جزیره العرب هم غالب نشده بود اما خداوند به مومنان امید می­دهد که در آینده­ای نزدیک این دین مبین اسلام است که بر تمام آیین­های دیگر برتری می­گیرد.

«وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ…..»[۱۸] – خداوند به کسانى از شما که ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام داده‏اند، وعده داده است که حتماً آنان را در زمین جانشین قرار دهد- خداوند به مومنان وعده داده است که حتماً آنان را در زمین جانشین قرار دهد و با این سخن به آنان امیدواری می­دهد. در جاى دیگرى فرموده: «أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُونَ»[۱۹] یعنى بندگان صالح من وارث زمین خواهند شد و در جاى دیگرى از قرآن کریم مى‏خوانیم: «وَ الْعاقِبَهُ لِلتَّقْوى‏»[۲۰] یا مى‏فرماید: «وَ الْعاقِبَهُ لِلْمُتَّقِینَ»[۲۱] این آیات وعده جمیل و زیبایى است براى مؤمنین که عمل صالح هم دارند، به آنان وعده مى‏دهد که به زودى جامعه صالحى مخصوص به خودشان برایشان درست مى‏کند و زمین را در اختیارشان مى‏گذارد و دینشان را در زمین متمکن مى‏سازد، و امنیت را جایگزین ترسى که داشتند مى‏کند، امنیتى که دیگر از منافقین و کید آنان، و از کفار و جلو گیریهایشان بیمى نداشته باشند، خداى را آزادانه عبادت کنند، و چیزى را شریک او قرار ندهند.[۲۲] خداوند متعال در این آیات آینده زیبایی را در مقابل مومنین ترسیم کرده و به ایشان امید می­دهد که اگر استقامت و صبر داشته باشند شکوه و عظمت امت اسلام را خواهند دید.

مقام معظم رهبری در این باره می­فرمایند: «به اینها (جوانها) قدرت تحلیل دهید، توان کار و نشاط دهید. چه طور؟ با امید دادن، امید بخشیدن به فضای کلاس »[۲۳]

و در جایی دیگر می­فرمایند: « عزیزان من شرط اصلی فعالیت درست شما در این جبهه جنگ نرم یکی­اش نگاه خوش­بینانه و امیدوارانه است… اگر نگاه بدبینانه شد، نگاه چه فایده­ای شد… مطلقا دیگر حرکتی وجود نخواهد داشت، همانی است که دشمن می­خواهد » [۲۴]

از طرفی توجه به این نکته مهم است که باید از مواردی که موجب رعب و وحشت عمومی در جامعه می­شود پرهیز کرد. «إِذْ یُرِیکَهُمُ اللَّهُ فِی مَنامِکَ قَلِیلاً وَ لَوْ أَراکَهُمْ کَثِیراً لَفَشِلْتُمْ وَ لَتَنازَعْتُمْ فِی الْأَمْرِ وَ لکِنَّ اللَّهَ سَلَّمَ إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ »[۲۵]

(اى پیامبر! به یادآور) زمانى که خداوند، عدد آنان (دشمنان) را در خوابت، به تو اندک نشان داد و اگر (خداوند) آنان را (در دید تو) زیاد نشان مى‏داد، حتماً سست شده و قطعاً در کار جنگ نزاع کرده بودید، ولى او (شما را از این سستى و نزاع) سالم نگاه داشت، همانا خداوند به آنچه در سینه‏هاست آگاه است.

«وَ إِذْ یُرِیکُمُوهُمْ إِذِ الْتَقَیْتُمْ فِی أَعْیُنِکُمْ قَلِیلاً …»[۲۶]

و (به یاد آورید) زمانى که چون با دشمن برخورد کردید، خداوند دشمنان را در نظر شما کم جلوه داد…

از تدبیرهای خداوند حکیم این بود که شمار دشمن را در چشم مومنان کم و تعداد مومنان را در چشم کفار زیاد نمود تا هم به سپاه اسلام امید دهد و هم موجبات رعب و وحشت در قلب مسلمانان فراهم نشود.

۴) دشمن شناسی و تشخیص خودی و غیرخودی

مقام معظم رهبرى حضرت آیت اللَّه خامنه‏اى در خطبه‏هاى نماز جمعه تهران مورخ ۸/ ۵/ ۷۸ با اشاره به موضوع «خودى و غیر خودى» فرمودند:

«گفته مى‏شود خودى و غیر خودى. حالا خودى داریم یا نداریم؟ اگر بخواهیم ملت را حساب کنیم، نه؛ آحاد ملت هم خودى اند. اما جریانات سیاسى، بله؛ جریان خودى داریم، جریان غیر خودى داریم. خودى کیست؟ خودى آن است که دلش براى اسلام مى‏تپد؛ دلش براى انقلاب مى‏تپد؛ به امام ارادت دارد؛ براى مردم به صورت حقیقى، نه ادعایى، احترام قائل است. غیر خودى کیست؟ غیر خودى کسى است که دستورش را از بیگانه مى‏گیرد، دلش براى بیگانه مى‏تپد، دلش براى برگشتن آمریکا مى‏تپد، غیر خودى کسى است که از اوایل انقلاب در فکر ایجاد رابطه دوستانه با آمریکا بود. به امام اهانت مى‏کرد، اما براى آمریکا اظهار علاقه مى‏کرد. کسى که به امام اهانت مى‏کرد، ناراحت نمى‏شد، اما اگر کسى به دشمنان بیرون از مرز یا همدستانآنها اهانت مى‏کرد، ناراحت مى‏شد. اینها غریبه‏اند، اسمشان چیست،                      هر چه باشد، چه کسى هستند، به ماربطى ندارد که حالا بخواهیم در خطبه‏هاى نماز جمعه اسم کسى را بیاوریم. هر کس این طور باشد، غریبه است».[۲۷]

قرآن کریم در زمینه خودی و غیرخودی می­فرماید: «وَ الَّذِینَ آمَنُوا ……….فَأُولئِکَ مِنْکُمْ»[۲۸] مومنان از شما (خودی) هستند. از مفهوم این آیه بدست می­آید که غیرمومنان یعنی کفار- چه کتابی و غیرکتابی- خودی نیستند. در واقع این آیه درس دشمن شناسی را نیز به ما می­آموزد. آیات شریفه ۷۲ و ۷۳ سوره انفال و آیات مشابه دیگر، مؤمنان را خویش، دوست و یاوران هم و در مقابل، کافران را خویش و دوست هم مى‏خواند و مى‏فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا … بَعْضُهُمْ أَوْلِیَا ءُبَعْضٍ … وَالَّذِینَ کَفَرُوا بَعْضُهُمْ أَوْلِیَا ءُبَعْضٍ»[۲۹]. آنها که ایمان آوردند، … بعضى اولیاى بعض دیگرند … و آنها که کافر شدند بعضى اولیاى بعض دیگرند.

در سوره حجرات مى‏فرماید: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَهٌ»[۳۰] تنها و تنها مؤمنان با هم برادر (خودى) اند.

در برخى آیات دیگر از کافران و غیر مؤمنان با عباراتى نظیر «من دونکم» یا «من دون المؤمنین»، یاد شده است که به وضوح غیر خودى بودن کافران و در مقابل، خودى بودن مؤمنان را مى‏رساند.

در جایی دیگر در باب دشمن شناسی می­فرماید:« یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا بِطانَهً مِنْ دُونِکُمْ … »[۳۱]

” بطانه” در لغت به معنى لباس زیرین است، و مقابل آن” ظهاره” به- معنى لباس روئین مى‏باشد. و در اینجا کنایه از” محرم اسرار” است. و” خبال” در اصل به معنى از بین رفتن چیزى است، غالبا به زیانهایى که در عقل انسان اثر مى‏گذارد، گفته مى‏شود. این آیه به دنبال آیاتى که مناسبات مسلمانان را با کفار بیان کرد، به یکى از مسائل حساس اشاره کرده و ضمن تشبیه لطیفى به مؤمنان هشدار داده است، که غیر از هم مسلکان  (خودی­ها)، دوست و همرازى انتخاب نکنند، و بیگانگان (غیرخودی )را از اسرار و رازهاى درونى خود با خبر نسازند. یعنى کفار شایستگى دوستى شما را ندارند، و نباید آنان دوست و محرم اسرار شما باشند.[۳۲] اسلام و نظام اسلامى با ماهیّت دشمن‏ستیزى خود، راه هر گونه نفوذ را بر دشمن سدّ نموده و دشمن را وادار به عقب‏نشینى می­کند.

امام خمینى قدس سره معتقد بودند که اعتقاد به وجود دشمن، یک توهّم نمى‏باشد بلکه واقعیت خارجى دارد و ملت مسلمان ایران باید دشمنى ابرقدرت‏ها را جدى بینگارد و اصل را بر دشمنى آن‏ها بگذارد. از منظر امام این دشمنان هم داخلى هستند و هم خارجى؛ چرا که گاه نیروهاى داخلى خواسته یا ناخواسته در مسیر دلخواه دشمنان خارجى قرار مى‏گیرند و کار آن‏ها را انجام مى‏دهند. دشمن چون منافع خود را در ایران اسلامى از دست رفته دیده، با تمام امکان به میدان آمده است و جز به امحاء آن راضى نمى‏شود. او براى رسیدن به این هدف، مراحلى را در نظر گرفته است: تضعیف و تخریب باورهاى دینى مردم، تضعیف ارکان نظام اسلامى، استفاده از روش‏هاى گوناگون تبلیغاتى به ایجاد اختلاف بین مردم و مسؤولان، اختلاف در بین اقشار مردم، ناامید کردن جوانان از توانایى نظام و تاریک جلوه دادن آینده آن براى آنان از جمله این مراحل مى‏باشد. از نظرات حضرت امام استفاده مى‏شود که هوشیارى در خصوص شناسایى دشمنان واقعى، عامل مهمى در از بین بردن توطئه‏ها و ترفندهاى بیگانگان خواهد بود.[۳۳]

– مولفه­های جبهه خودی:

گرچه می­توان ویژگی­های متعددی را برای جبهه­ی خودی برشمرد اما ما در این مجال قصد داریم که به بارزترین و مهمترین آنها اشاره کنیم، که چهار مورد زیر را می­توان از مهمترین این ویژگی­ها نامید.

۱)پیروی از اسلام ناب:

پایبندی به قانون اسلام ناب یکی از ویژگیهای بارز خودیهاست؛ در مجموعه آیاتی که در بالا آمد، جبهه­ی خودی را با الفاظی چون «الْمُؤْمِنُونَ» ، « یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» و خطاباتی این چنینی صدا می­زند که در این گونه خطاب نکته­ای نهفته است و آن نکته همان پیروی از اسلام ناب محمدی است که مایه سعادت و یگانه راه نجات می­باشد. بنابر تأکید رهبر انقلاب «… همه کسانی که در صحنه سیاسی کشور حضور دارند، به ارزش‌ها و پایه‌های اساسی این انقلاب اعتماد کنند. بدانید آن چیزی که می‌تواند این کشور را نجات بدهد، همان     چیزهایی است که همه در اسلام مندرج است و اسلام است که می‌تواند…».[۳۴] اشاره مقام معظم رهبری درباره نجات بخش بودن اسلام برای ملت ایران و لزوم پایبندی جریان خودی به آموزه‌های اسلام بر اهمیت نقش «التزام عملی به اسلام» به عنوان یک شاخصه بسیار مهم برای جریان خودی تأکید دارد.

۲) ولایت مداری:

«قُلْ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْکافِرِینَ »[۳۵] – بگو از خدا و پیامبرش اطاعت کنید پس اگراز اطاعت آنان روی­گردانید (به جبهه­ی کفار و دشمنان ملحق می­شوید) و خداوند کفار را دوست نمی­دارد-پیروی از خط ولایت، خط قرمزی است که جریان خودی را از غیر خودی و دوست را از دشمن جدا می‌سازد. به تعبیر رهبر معظم انقلاب اسلامی:«آنچه که امروز متن جامعه ماست، همان خط و راه امام است. آنچه که ما آن را به صلاح دین و دنیای خودمان می‌دانیم، همان چیزی است که با انگشت اشاره امام در مقابل ما باز شد و قدم در آن گذاشتیم… و در آن حرکت کردیم و باز هم تا جان در بدن داریم، آن راه را ادامه خواهیم داد… خط جمهوری اسلامی این است. غیر از این، ما راهی نداریم؛ غیر از این ما راه نجاتی نمی‌شناسیم؛ غیر از این، هیچ تکلیف شرعی بر دوش خودمان احساس نمی‌کنیم. تکلیف شرعی ما این است.»[۳۶]

۳) قانون گرائی و حفظ خطوط قرمز:

قانون‌گرایی و التزام به قانون اساسی که بسیار مستحکم و مترقی است و نیز رعایت خطوط قرمز نظام اسلامی، یکی دیگر از مولفه­های جدایی بین جریان خودی با غیر خودی است. قرآن در این باره و در توصیف مومنان حقیقی می­فرماید: ِ «وَ الْحافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّهِ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ »[۳۷] – (مؤمنانِ حقیقی) …………. و حافظِ حدود و مقرّرات الهى‏اند- به تعبیر حضرت آیت الله خامنه‌ای: «قانون اساسی ما یک قانون مترقی، بسیار مستحکم و بسیار هوشمندانه نوشته شده است. براساس این قانون، همه چیز در جای خود قرار دارد و گفته است توصیه من به همه… رعایت قانون است. اگر ما قانون را رعایت بکنیم، دشمن نمی‌تواند به طمع‌ورزی خود ادامه دهد.»[۳۸]

«وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ …»[۳۹] – و هر کس که از خدا و پیامبر اطاعت کند، پس آنان (در قیامت) با کسانى همدم خواهند بود که خداوند بر آنان نعمت داده است- همدم شدن با کسانی که به آنان نعمت داده شده جرء با رعایت قوانین و فرامین خدا و رسول محقق نمی­شود.

۴) تعیین مرزهای دوستی و دشمنی:

«بَشِّرِ الْمُنافِقِینَ بِأَنَّ لَهُمْ عَذاباً أَلِیماً»[۴۰] «الَّذِینَ یَتَّخِذُونَ الْکافِرِینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ أَ یَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّهَ فَإِنَّ الْعِزَّهَ لِلَّهِ جَمِیعاً»[۴۱] – منافقان را بشارت ده که برایشان عذابى دردناک است. آنان که کافران را بجاى مؤمنان، سرپرست و دوست خود مى‏گیرند آیا عزّت را نزد آنان مى‏جویند؟ همانا عزّت به تمامى از آن خداست- در این آیه کسانی را که مرز دوستی و دشمنی را رعایت نمی­کنند و موضع گیری شفافی در قبال مستکبران ندارند را به صراحت منافق خوانده و وعده عذاب داده است. در صدر اسلام، منافقان با یهود مدینه و مشرکان مکّه رابطه داشتند تا اگر مسلمانان شکست خوردند، آنها ضررى نبینند و جایگاه خود را از دست ندهند، این آیه رفتارهای آنان را مورد انتقاد شدید قرار داده و محکوم می­کند. مرزبندی در دوستی و دشمنی از دیگر مولفه­های بارز نیروهای خودی است.

مقام معظم رهبری می­فرماید: «گاهی اتفاق افتاده که رادیوهای بیگانه به مناسبتی از مسئولان بلند پایه‌ کشور و مدیران سطح بالا، از شخص‌شان، از مجموعه‌شان، از جناح‌شان، از حزب‌شان، تمجید و تعریف و طرفداری کرده‌اند؛ من به آن‌ها گفته‌ام که شما کاری کنید که با آن‌ها اشتباه نشوید؛ یعنی فاصله خودتان را با آن‌ها صریحاً روشن کنید. اگر این کار انجام بگیرد، آن‌ها به هدف خود نمی‌رسند و توطئه‌های آن‌ها خنثی خواهد شد… وقتی در خصوص مسئله‌ای بین دو جناح و دو گروه فکری در جامعه‌ ما اختلاف وجود دارد … آن‌ها یک طرف را مورد حمایت قرار می‌دهند و یک طرف دیگر را می‌کوبند، راه خنثی کردن توطئه آن‌ها این است که آن طرفی که مورد حمایت آن‌ها قرار گرفته، صریحاً و علناً از آن‌ها برائت بجوید. اگر این کار را بکنند، دشمن به هدف خود … نمی‌رسد، اگر این کار نشد، دشمن به هدف خود امیدوار می‌شود.»[۴۲]

این چهار ویژگی از اهم مولفه­های خودی­ها هستند و کسانی که رفتار، گفتار، عمل و موضع گیری آنها با این شاخصه­ها ضدیت دارد در جبهه­ی غیرخودی قرار دارند.

نتیجه گیری:

نتیجه آنکه با مطالعه تاریخ به این حقیقت خواهیم رسید که همواره میان حق و باطل درگیری و نزاع وجود دارد، از این رو قران کریم در مورد جنگی دائمی میان حق وباطل سخن می­گوید: « وَ الْفِتْنَهُ أَکْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ وَ لا یَزالُونَ یُقاتِلُونَکُمْ حَتَّى یَرُدُّوکُمْ عَنْ دِینِکُمْ إِنِ اسْتَطاعُوا »[۴۳]؛ «فتنه از قتل بزرگتر است ، و مشرکان همواره با شما می جنگند تا اگر بتوانند شما را از دینتان منحرف کنند».

این جنگ در تمام دوران­ها بوده و مخصوص و محدود به یک زمان خاص نمی­باشد. نزاع و درگیری اشاره شده در آیه شریفه بواسطه­ی شیوه­های مختلفی توسط دشمن اجرا شده است. تاریخ شاهد جنگ­های خونین و بی­رحمانه­ای بوده که مستکبران دوران بر مستضعفین و پیروان حق تحمیل کرده­اند که یا از نوع سخت بوده و یا از نوع نرم.

از آنجا که دشمن در دوران کنونی از رویارویی مستقیم و نبرد نظامی با ملت ایران نتیجه­ی مطلوبی بدست نیاورد نوع دیگری از جنگ را بر ضد ما شروع کرد که از لحاظ هزینه بسیار پایین­تر از نبرد سخت واز لحاظ نتیجه موثرتر از آن است. این نبرد که در ادبیات نوئین به «جنگ نرم» یا «عملیات نرم»[۴۴] شهرت یافته، دارای تاکتیک­هایی است که گرچه به نظر ماهیتی جدید دارند اما با کمی دقت در تاریخ و مطالعه­ی آیات قرآن به این نکته می­رسیم که اغلب این شیوه­ها در قرون گذشته مورد استفاده قرار می­گرفته و خداوند متعال نیز در قرآن این روش­ها را ذکر کرده و در آیات خود راه­های مقابله با آن را بیان فرموده. بنابر این همان­گونه که قرآن در آیه

۲۱۷ بقره تاکید دارد این نبرد ریشه در تاریخ دارد و دشمنان در گذشته نیز از آن برای نابودی حق وحق­طلبان بهره می­جستند. منازعه نرم به شیوه ای اطلاق می‌گردد که بر اساس قواعد آن ، قلب و مغز مردم کشور هدف به تصرف نیروی مقابل در می آید و آن گاه کسانی که قلب و مغزشان تسخیر شد در راستای اهداف دشمن خود عمل خواهند کرد، در این حالت است که دشمن بدون صرف هزینه­های بالا و یا درگیری­های نظامی که سرمایه­های کلان مالی و انسانی را می­طلبد، موفق می­شود که کشور مورد هدف را مغلوب و او را وادار به اطاعت خود در زمینه­های مورد نظر کند. این، شیوه غیرمستقیم رسیدن به نتایج مطلوب قدرت است.

با توجه به آیات قرآن می­توان گفت که از جمله مهمترین شیوه­های جنگ نرم عبارتند از:

۱)انحراف بواسطه اموال و اولاد که در این باره خداوند متعال می­فرماید: «وَ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُکُمْ وَ أَوْلادُکُمْ فِتْنَهٌ وَ أَنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیم»[۴۵] «بدانید که اموال و اولاد شما وسیله آزمایشند و نزد خدا اجر بزرگی وجود دارد»

۲) محو کردن جایگاه ولایت «وَ إِذْ یَمْکُرُ بِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِیُثْبِتُوکَ أَوْ یَقْتُلُوکَ أَوْ یُخْرِجُوکَ وَ یَمْکُرُونَ وَ یَمْکُرُ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَیْرُ الْماکِرِینَ»[۴۶] «ای پیامبر به یاد بیاور که مشرکان و کافران قصد داشتند تا با مکرو حیله رسالت تورا محو کنند و برای این کارسعی کردند تو را حبس کنند و برخی می خواستند تو را بکشند و برخی دیگر می خواستند از مکه اخراجت کنند و مکروحیله می کردند و درمقابل خداوند هم بای آنان نقشه میکشید که خداوند بهترین نقشه کش ها است».

۳) بی­اهمیت جلوه دادن ارزش­های جامعه هدف« وَ إِذا تُتْلى‏ عَلَیْهِمْ آیاتُنا قالُوا قَدْ سَمِعْنا لَوْ نَشاءُ لَقُلْنا مِثْلَ هذا إِنْ هذا إِلاَّ أَساطِیرُ الْأَوَّلِین»[۴۷]

« هنگامی که آیات ما برای ایشان قرائت می شود می گویند شنیدیم (چیز مهمی نیست) ما هم اگر بخواهیم مثل آن را می گوئیم اینها افسانه های پیشینیان است».

۴) تخریب فرهنگ اصیل اسلامی« فَلا تُطِعِ الْکافِرِینَ وَ جاهِدْهُمْ بِهِ جِهاداً کَبِیراً »[۴۸] «از کافران پیروى نکن و به وسیله‏ى قرآن (یا ترک پیروى از آنان) با آنان به جهادى بزرگ بپرداز».

۵) معرفی الگوهای غیر اسلامی .

۶) فتنه انگیزی.

دشمنان اسلام و مستکبران دوران که همواره در تلاش بودند تا نور اسلام را خاموش و جامعه­ی اسلامی را نابود کنند، از این روش­ها برای رسیدن به هدف خود بهره می­بردند. در زمان ما نیز دشمنان قسم خورده ملت­های اسلامی که منافع خود را در گرو نابودی اسلام می­بینند، با بسیج سرمایه­های بسیار زیادی برای پیشبرد این تاکتیک­ها به براندازی و نابودی نظام اسلامی می­اندیشند. از این رو قرآن کریم که برنامه و دستورات کاملی برای سعادت انسان و جامعه دارد به بیان راهکارهای مقابله با این­گونه حملات اشاره کرده است که مهمترین آنها عبارتند از: ولایت پذیری، روشن گری، القای امید و بازگو نکردن موضوعاتی که ترس عمومی را دنبال دارد و دشمن شناسی و تشخیص خودی و غیرخودی. از این رو همه­ی ملت­های مسلمان وظیفه دارند که خود را در مقابل این جنگ، با دستورات قرآن تجهیز کرده و از راهکارهای آن تبعیت کنند که این کار تنها راه نجات و شکست دشمن است.

 

 

 

 

 

 

 

گزارش نهایی:

یکی از مشکلاتی که در فرایند نوشتن این تحقیق با آن رو در رو بودم نبودن کتابخانه تخصصی در این زمینه بود. همچنین منابع وکتبی که این موضوع را در قرآن بررسی کرده باشد خیلی نادرند، اما به فضل خداوند متعال و با توکل به او توانستم این موضوع را به پایان ببرم. در نوشتن این تحقیق سعی شده از تفاسیری استفاده شود که بیشتر مورد استفاده و توجه عموم هستند. همچنین سعی شده که امانت داری در نقل قول و ذکر منابع حفظ شود، که امید است این تحقیق مورد توجه و عنایت امام زمان «عج الله تعالی » قرار گیرد.

[۱] – انفال/۳۹

[۲] – تفسیر نمونه، ذیل آیه

[۳] – انفال/۴۶

[۴] – آل عمران/۳۲

[۵] – هود/۵۹

[۶] – آل عمران/۱۰۱

[۷] – فرقان/۲۱

[۸] – تفسیر نمونه، ذیل آیه

[۹] – فرقان/۲۱

[۱۰] – بقره/۴۲

[۱۱] – آل عمران/۶۹

[۱۲] – آل عمران/۷۰

[۱۳] – آل عمران/۷۱

[۱۴] – آل عمران/۷۲

[۱۵] – تفسیر نور، ج ۲، ص ۸۷

[۱۶] – تفسیر نور، ج ۲، ص ۸۷

[۱۷] – صف/۹

[۱۸] – نور/۵۵

[۱۹] – انبیاء/۱۰۵

[۲۰] – طه/۱۳۲

[۲۱] – اعراف/۱۲۸

[۲۲] – تفسیر المیزان، ج ۱۵، ص ۲۰۹

[۲۳] – بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با اساتید دانشگاه، ۸/۶/۱۳۸۸

[۲۴] – بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با دانشجویان، ۴/۶/۱۳۸۸

[۲۵] – انفال/۴۳

[۲۶] – انفال/۴۴

[۲۷] – روزنامه جمهوری اسلامی، مورخ ۹/۵/۷۸، ص ۱۳

[۲۸] – انفال/۷۵

-[۲۹] انفال/۷۲ و ۷۳

[۳۰] – حجرات/۱۰

[۳۱] – آل عمران/۱۱۸

[۳۲] – تفسیر نمونه، جلد ۳، ص ۶۴

[۳۳] – دشمن شناسی از منظر امام خمینی، ص ۱۵۵

[۳۴] – سخنرانی در خطبه های نماز جمعه تهران، ۲۳/۲/۱۳۷۹

[۳۵] – آل عمران/۳۲

[۳۶] – در جمع مسئولان وزارت خارجه و کارداران جمهوری اسلامی، ۱/۵/۱۳۶۹

[۳۷] – توبه/۱۱۲

[۳۸] – در اجتماع مردم قم، ۱۴/۷/۱۳۷۹

[۳۹] – نساء/۶۹

[۴۰] – نساء/۱۳۸

[۴۱] – نساء/۱۳۹

[۴۲] – خطبه های نماز جمعه تهران،۲۶/۱۲/۷۹

[۴۳] – بقره/۲۱۷

Soft warfare -[44]

[۴۵] – انفال/۲۸

[۴۶] – انفال/۳۰

[۴۷] – انفال/۳۱

[۴۸] – فرقان/۵۲

جنگ نرم از منظر قرآن(۲)

فصل دوم

 

ابعاد جنگ نرم

 

در این فصل به ابعاد جنگ نرم از منظر قرآن می پردازیم.

لاذم به ذکر است که سلسله مقالات جنگ نرم از منظر قرآن پایان نامه مقطع کارشناسی نگارنده بوده که در معاونت پژوهش حوزه ی علمیه قم به ثبت رسیده است.

 

 

 

۱) انحراف بوسیله اموال واولاد

یکی از وابستگی ها و علائق انسان خانواده و اموال اوست به عبارت دیگر این دو گزینه درخیلی از افراد نقطه ی ضعف او بحساب می ایند. لذا دشمن با شناسایی این نقطه ی ضعف از آن به عنوان یک ابزار فشار استفاده می کند از این رو خداوند متعال می فرماید: «وَ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُکُمْ وَ أَوْلادُکُمْ فِتْنَهٌ وَ أَنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیم» [۱]«بدانید که اموال و اولاد شما وسیله آزمایشند و نزد خدا اجر بزرگی وجود دارد»

تعلّق بمال و فرزند برنامه زندگى انسان را دگرگون کرده و وظائف انفرادى و اجتماعى را متحوّل ساخته، و آزادى در فکر و عمل را از او سلب مى‏کند و قهرا اضطراب و اختلال در زندگى او ایجاد خواهد کرد.

در این آیه خداوند به مسلمانان هشدار می دهد که امور مادی و منافع شخصی پرده بر چشم و گوش آنان نیفکند و مرتکب خیانتهایی که سرنوشت جامعه آنها را به خطر می افکند نشوند.

فتنه در لغت به معنای مکر ، فریب، فساد، شرک، گناه و رسوایی آمده.[۲]

قرآن با تعبیرات مختلفى به فتنه بودن مال و فرزند و دل نبستن به آنها و امکان انحراف به واسطه‏ى آنها هشدار داده است، از جمله:

الف: امکان شرکت شیطان در مال و فرزند انسان. «شارِکْهُمْ فِی الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ» [۳]

ب: افزون‏خواهى در مال و فرزند و آثار منفى آن. «تَکاثُرٌ فِی الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ» [۴]

 

ج: بازدارندگى فرزند و مال از یاد خدا. «لا تُلْهِکُمْ أَمْوالُکُمْ وَ لا أَوْلادُکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ» [۵]

د: نجات‏بخش نبودن اموال و اولاد در قیامت. «لَنْ تُغْنِیَ عَنْهُمْ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ» [۶]

در آیه نکاتى به چشم مى‏خورد که نشان مى‏دهد آزمایش مال و فرزند بسیار سخت و جدّى و پیروز شدن در آن بسیار مهم است.[۷] همچنین ابن منظور در لسان العرب می نویسد فتنه یعنی ابتلا به امتحان و اختیار.[۸] شروع کردن جمله با کلمه اعلموا و منحصر کردن مال و فرزندان درآزمایش بوسیله آنها نشان می دهد که پیروزی افراد در این آزمایش امری دشوار است که اگر پیروز شود و موفق از این آزمایش بیرون آید در نزد خداوند اجرعظیمی دارد.[۹] (ان الله عنده اجرعظیم) . از آنجا که این وابستگی در اکثر افراد وجود دارد همواره دشمن درتلاش بوده تا با نفوذ در بین بزرگان و ایجاد انحراف فکری در فرزندان آنها، اولا باعث جدایی خط فکری و اعتقادی فرزندانشان ودر نتیجه انحراف فکری و اعتقادی در بیت آنها و در ثانی تحت فشار قرار دادن آنها توسط فرزندانشان و تحت الشعاع قرار دادن موضع گیری ها و سخنان آنها شود . با نگاهی به تاریخ موارد زیادی را می یابیم که بزرگانی بخاطر فرزندان و یا مادیات دیگر چشم خود را بر روی حق بستند. حال ممکن است برای خواننده محترم این سوال پیش آید که چرا تمرکز دشمن برروی به انحراف کشیدن بیت بزرگان وخواص جامعه وعلماء بوده؟ مطالعه تاریخ کشور گویای این است که هیچ فعالیتی بدون حمایت این قشر جامعه به نتیجه ننشسته .در نظام پهلوی ، تلاش فراوانی صورت می گرفت که از برخی روحانی نماهای دین فروخته برای توجیه عملکردهای خود استفاده کند.صدام نیز از این روش استفاده می کرد . پس اگر بتوان به نحوی این حمایت و رهبری فکری را تحت تاثیر قرارداد می توان برکنترل و مدیریت افکار وارزش ها و رفتارهای یک جامعه نفوذ کرد .

– جین شارپ[۱۰] دراین باره می نویسد:

از آنجا که رهبران مذهبی، معمولا علاوه بر علوم مذهبی به علوم اجتماعی نیز تسلط                                                        دارند، وجهه ی بسیار خوبی در میان مردم عامی و پیروانشان دارند ، می توانند فراتر از آموزه های دینی بر آنان تاثیر بگذارند. به هر صورت رهبران مبارزه، بایستی حرکت                                                    خویش را به گونه ایی هماهنگ کنند که رهبران مذهبی را به نفع جنبش وارد مبارزه                                     کنند.[۱۱]

– حضرت امام خمینی (ره) در منشور روحانیت ، این حقیقت را بیان می فرماید:

«استکبار وقتی که از نابودی مطلق روحانیت و حوزه ها ماُیوس شد ، دو راه را برای ضربه زدن (به روحانیت ) انتخاب کرد ؛ یکی راه ارعاب و زور ، دیگری راه خدعه و نفوذ ………………. یقیناً روحانیت مجاهد از نفوذ ، بیشتر زخم برداشته اند».[۱۲]

لذا استکبار جهانی کوشیده تا با انحراف دراین طبقه ، جلوی تاثیر گذاری آنها را بگیرد و بهترین راه برای رسیدن به این هدف ایجاد انحرافات فکری در فرزندان و خانواده آنها و فریب دادن آنها بوسیله مادیات است که باعث می شود نتوانند به درستی وظیفه هدایت فکری جامعه را انجام دهند.

البته این موضوع فقط منحصر به خواص نیست بلکه خداوند متعال به طور مطلق و به تمام اقشار و افراد جامعه خطاب فرموده که این دو عامل نباید سبب غفلت شما و چشم پوشی از حق شوند.

 

 

 

۲) محو کردن جایگاه ولایت

اساسی ترین و اصلی ترین رکن در جامعه اسلامی ولایت و رهبری جامعه است. به تعبیر دیگر این اصل محور اصلی حفظ نظام و یک پارچگی جامعه اسلامی است و طبق فرموده مقام معظم رهبری : «اگر ولی نباشد جامعه ازهم می پاشد چون محوری برای تجاذب و تشکل وجود ندارد.»[۱۳]

این اصل همواره کانون توجهات دشمنان ملت و اسلام بوده است و همیشه در تلاش بوده اند تا این جایگاه مهم را ازمیان بردارند و برای این هدف از انواع روشها و تاکتیک ها استفاده کرده اند. این دشمنی سابقه دیرینه دارد، خداوند متعال خطاب به پیامبراکرم می فرماید: «وَ إِذْ یَمْکُرُ بِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِیُثْبِتُوکَ أَوْ یَقْتُلُوکَ أَوْ یُخْرِجُوکَ وَ یَمْکُرُونَ وَ یَمْکُرُ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَیْرُ الْماکِرِینَ» [۱۴]

«ای پیامبر به یاد بیاور که مشرکان و کافران قصد داشتند تا با مکرو حیله رسالت تورا محو کنند و برای این کار سعی کردند تو را حبس کنند و برخی می خواستند تورا بکشند و برخی دیگر می خواستند از مکه اخراجت کنند و مکر و حیله می کردند و در مقابل خداوند هم بای آنان نقشه میکشید که خداوند بهترین نقشه کش ها است» .جمله (اذیمکر) گزارشی از مکرهای گذشته کافران دارد و جمله (یمکرون) خبراز توطئه گریهای آینده انان می دهد و بیان این خبر با فعل مضارع حاکی از استمرار این توطعه گریها است.[۱۵]

این نوع بیان اشاره به این مهم می کند که دشمنان درطول تاریخ همواره در پی ضربه زدن به بنیان و جایگاه رهبری و ولایت جامعه اسلامی است که آیه اشاره به مکر مداوم دشمنان برای محو کردن این جایگاه حیاتی دارد.

مگر در لغت به معنی تدربیر و چاره اندیشی و طرح نقشه است نه به معنای معروفی (حیله ) که درفارسی امروز دارد.[۱۶] راغب می گوید : کلمه مکر به معنای به کاربردن حیله برای منصرف کردن کسی از مقصودش است و این به دو صورت است، یکی ممدوح و دیگری مذموم ، اما مکر ممدوح آن است که به منظور عمل صحیح و پسندیده ایی ایجام شود و بنابراین خداوند فرموده : (والله خیرالماکرین ) واما مکر مذموم آن مکری است که به منظور عمل قبیح و ناپسندی به کار می رود و دراین باره فرموده : ( ولایحیق المکرالسیئی الا باهله ) ونیز فرموده : ( واذ یمکربک الذین کفروا )

تردیدی که در آیه به منظور بیان و شرح مکر کنندگان میان حبس، کشتن و بیرون کردن، نموده خود دلالت می کند بر اینکه مکاران درباره امر رسول خدا و خاموش کردن نور دعوتش که یگانه آرزویشان بود با هم مشورت می کردند.[۱۷] این شیوه در تمام اعصار ادامه داشته و امروز نیز دشمنان خارجی و داخلی ملت باتمام قدرت و توان و بااستفاده از رسانه ها و شبکه های اجتماعی و تبلیغات وسیع سعی می کند که به اقتدار این جایگاه خدشه وارد کند. آنها با فهم کلام حضرت امام (ره) که فرمود : «پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به کشورتان آسیبی وارد نشود» و درک موضع خطر در نظام الاهی همیشه درتلاش بوده اند تا با انحای مختلف اساس حکومت داری اسلامی که ولایت فقیه است را مورد هدف قراردهند . در سالهای پس از انقلاب اسلامی و تحقق حکومتی مبتنی بر این اصل مهم، شاهد آن بوده ایم که حمله به حریم ولایت در دو جبهه از سوی بیگانگان و مزدوران آن ها دنبال شده است. این هجمه به ۲ طریق بوده :

 

الف ) حمله به اصل ولایت فقیه حکومت فقهی به عنوان یک نظام سیاسی حاکم

ب) هجمه به شخص قرارگرفته دراین جایگاه والا.

در ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی با ملاحظه جو حاکم برجامعه ، ادارات و تابعیت محض از امام خمینی، غالبا نقشه های دشمن در حمله به شخص ولی عقیم می ماند، لذا درآن زمان بیشتر ایجاد تزلزل دراصل ولایت فقیه(جبهه اول) دردستور کار قرارداشت. این موضوع را در بیانات و مناظره های شاگردان امام خمینی (ره) که روشنفکران این فضا بودند میتوان مشاهده کرد. اما در زمان زعامت مقام معظم رهبری (حفظه الله) دشمنان بواسطه شکست های خود در متزلزل کردن جایگاه ولایت و نیز دریافت چراغ سبزهایی از سوی برخی افراد ذی نفوذ، تصور نمودند که فضا برای پیشبرد اهداف در جبهه دوم یعنی ترور شخصیت ولی فقیه مهیا شده است، لذا این تاکتیک در کنار شیوه پیشین قرار گرفت.

دشمنان پیامبر نیز از این شیوه (ترور شخصیت) برای ضربه زدن و تضعیف جایگاه ایشان استفاده می کردند؛ «وَ مِنْهُمُ الَّذِینَ یُؤْذُونَ النَّبِیَّ وَ یَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ»[۱۸]

کلمه” اذن” به معناى” گوش” است و اگر منافقین رسول خدا (ص) را” گوش” نامیده‏اند، منظورشان این بود که هر حرفى را مى‏پذیرد.[۱۹] این آیه یک نوع دیگر از رسوائى‏ها و قباحت‏هاى منافقین را بیان میکند و آن این است که به پیامبر اسلام صلى اللّه علیه و آله طعنه میزدند و میگفتند: محمّد صلى اللّه علیه و آله گوش است (یعنى بقدرى زود باور میباشد که به هر سخنى گوش میدهد) پیامبر عالیقدر اسلام صلى اللّه علیه و آله اینطور بود که به ظاهر انسانى نظر و طبق ظاهر با او رفتار مى‏نمود. و از باطن مردم تجسس نمیکرد.

این موضوع یک اصلى از اصول شریعت اسلام است که کثیرى از احکام اسلام بر آن مبتنى میباشد. منافقین از این موقعیت پیامبر صلى اللّه علیه و آله سوء استفاده مى‏نمودند و از زیر بار اطاعت خدا و رسول شانه خالى می کردند. بعدا که مى‏آمدند و عذرخواهى مى‏نمودند، پیامبر بزرگوار عذرشان را مى‏پذیرفت و عفوشان میکرد .

اما چقدر عجیب و غریب است که منافقین این فضیلت و بزرگوارى را به عنوان عیب مى‏پنداشتند و به وجود مقدس پیامبر عزیز پیامبر اسلام طعنه میزدند، و این را براى آنحضرت عیب دانسته میگفتند: هر سخنى را به سرعت تصدیق مى‏نماید، و آنچه مى‏شنود بدون اینکه تدبر کند و بین آنچه که قابل قبول، یا غیر قابل قبول است تشخیص دهد تحت تأثیر آن قرار میگیرد! در صورتى که اگر پیامبر صلى اللّه علیه و آله دروغ و نفاق آنانرا به رخشان میکشید و ایشان را به نحوى که مستوجب کیفر بودند عقاب مى‏نمود حتما براى آنان شرّ و عذاب مى‏بود، و از جهت دیگرى به آن بزرگوار اعتراض میکردند و میگفتند: پیامبرى است غلیظ القلب! و… . [۲۰]

آنها در حقیقت یکى از نقاط قوت پیامبر (ص) را که وجود آن در یک رهبر کاملا لازم است، به عنوان نقطه ضعف نشان مى‏دادند تا شخصیت پیامبر عالیقدر و عظیم الشاٌن اسلام را زیر سوال ببرند لذا قرآن بلافاصله اضافه مى‏کند که: به آنها بگو اگر پیامبر گوش به سخنان شما فرا مى‏دهد، و عذرتان را مى‏پذیرد، و به گمان شما یک آدم گوشى است این به نفع شما است! (قُلْ أُذُنُ خَیْرٍ لَکُمْ)

دشمنان حضرت نوح(ع) نیز از این شیوه بر علیه وی استفاده می کردند : «فَقالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ ما نَراکَ إِلاَّ بَشَراً مِثْلَنا وَ ما نَراکَ اتَّبَعَکَ إِلاَّ الَّذِینَ هُمْ أَراذِلُنا بادِیَ الرَّأْیِ وَ ما نَرى‏ لَکُمْ عَلَیْنا مِنْ فَضْلٍ بَلْ نَظُنُّکُمْ کاذِبِینَ» [۲۱] مخالفانِ حقّ، گاهى رهبران الهى را تضعیف کرده و مى‏گفتند: شما انسان‏هایى مثل ما هستید، نه برتر از ما، گاهى پیروان آنها را کوچک مى‏شمرند و مى‏گفتند آنها افرادى بى‏سر و پا و بى‏شخصیّت هستند، تا به واسته تحقیر و تضعیف پیروان و اطرافیان آن رهبر ، جایگاه و شخصیت وی را هدف قرار داده و تضعیف نمایند و گاهى نیز مکتب را تضعیف مى‏کردند و مى‏گفتند: سخن شما دروغ و افترا یا سحر یا افسانه‏هاى پیشینیان است و یا سخنان شما حرف‏هاى عادى است که اگر بخواهیم ما نیز مثل آن را مى‏آوریم.

دشمنان حضرت شعیب نیز از این ترفند برای تضعیف جایگاه او استفاده می کردند: : «قالُوا یا شُعَیْبُ ما نَفْقَهُ کَثِیراً مِمَّا تَقُولُ وَ إِنَّا لَنَراکَ فِینا ضَعِیفاً وَ لَوْ لا رَهْطُکَ لَرَجَمْناکَ وَ ما أَنْتَ عَلَیْنا بِعَزِیز» [۲۲]

بعد از آنکه جناب شعیب (ع) با مردم خود اجتماع کرده و آنان را با حجت خود مجاب کرد مردم دیدند در مقابل گفتار منطقى او هیچ حرف حسابى ندارند و به هیچ وجه نمى‏توانند از راه استدلال او را ساکت کنند لا جرم نخست گفتند که: بسیارى از گفته‏هاى او براى آنان نامفهوم است و معلوم است که اگر به راستى کلام گوینده‏اى براى شنونده‏اش مفهوم نباشد قهرا کلامى لغو و بى اثر خواهد بود و این سخن آنان کنایه از این بود که اى شعیب! تو حرفهایى مى‏زنى که هیچ فایده‏اى در آن نیست.[۲۳] آن گاه به دنبال لغو نشان دادن کلام او، به هدف تضعیف جایگاه وی و تخریب شخصیتش، گفتند: «وَ إِنَّا لَنَراکَ فِینا ضَعِیف» و ما تو را در بین خود ضعیف مى‏بینیم؛ یعنى اگر تو شخص نیرومندى بودى ما ناگزیر مى‏شدیم به فهم خود فشار بیاوریم تا کلام نامفهوم تو را بفهمیم ولى تو در بین ما نیرومند نیستى و ما مجبور نیستیم کلام نامفهوم تو را بفهمیم و به فهمیدن آن اهتمام ورزیم و آن را بشنویم و قبول کنیم، بلکه ما تو را در بین خود فردى ضعیف مى‏دانیم که نه به دستوراتش اعتنایى هست و نه به سخنان که با این حرف علناً در پی به زیر سوال بردن رهبریت وی بودند.

و آن گاه تهدیدش کردند که:« وَ لَوْ لا رَهْطُکَ لَرَجَمْناکَ» یعنى اگر ملاحظه این عده قلیل از بستگانت نبود تو را بطور یقین سنگسار مى‏کردیم، ولى ما ملاحظه جانب این چند نفر خویشان تو را مى‏کنیم و متعرض تو نمى‏شویم. و اگر بستگان او را رهط (یعنى عده‏اى کم) خواندند براى این بوده که اشاره کرده باشند به اینکه اگر روزى بخواهند او را به قتل برسانند هیچ باکى از بستگان او ندارند و اگر تا کنون دست به چنین کارى نزده‏اند در حقیقت نوعى احترام به بستگان او کرده‏اند.[۲۴]

سپس دنبال آن تهدید اضافه کردند که:« وَ ما أَنْتَ عَلَیْنا بِعَزِیزٍ» تا آن تهدید یعنى جمله« لَوْ لا رَهْطُکَ» را تاکید کرده، فهمانده باشند که تو در بین ما قوى نیستى و مقامى منیع ندارى، آن قدر محترم نیستى که رعایت جانبت از کشتنت باز بدارد نه، اگر بخواهیم به بدترین وجه که همان سنگسار باشد تو را مى‏کشیم و تنها چیزى که تاکنون ما را از این کار باز داشته رعایت جانب بستگان تو بوده، پس خلاصه گفتار اهل مدین این شد که خواسته بودند جناب شعیب را اهانت نموده بگویند: ما هیچ اعتنایى به تو و سخنان تو نداریم و تنها بخاطر رعایت جانب بستگانت تا کنون متعرض تو نشده‏ایم.[۲۵]

سیاست ترور و تضعیف در عصر ما نیز بسیار مورد استفاده دشمنان و عوامل آنان قرار می گیرد که البته در مواقع حساس کشور مثل انتخابات و بحران های خاص همچون فتنه۸۸ وحوادث کوی دانشگاه ۷۸ بیشتر ظهور داشته است.

درانتخابات مجلس نهم هم مشاهده کردیم که این گزینه جایگاه خاصی در پازل دشمن داشت بطوری که درتمام شبکه ها و رسانه های آنها این محورها را مشاهده می کردیم:

الف- القای سوء مدیریت

ب- القای سیاست سرکوب

ج- القای کانالیزه شدن بیت رهبری

د- القای شمایل انحصار گرایی در رهبر معظم انقلاب

۳) بی اهمیت جلوه دادن ارزشهای جامعه هدف

از دیگر فعالیت های دشمنان در نبرد نرم بی اهیمت جلوه دادن یک ارزش یا یک موفقیت در جامعه هدف است. مشرکان درزمان رسول اکرم(ص) از این شیوه برعلیه ارزش های جامعه مسلمانان استفاده می کردند قرآن کریم می فرماید: «وَ إِذا تُتْلى‏ عَلَیْهِمْ آیاتُنا قالُوا قَدْ سَمِعْنا لَوْ نَشاءُ لَقُلْنا مِثْلَ هذا إِنْ هذا إِلاَّ أَساطِیرُ الْأَوَّلِین»[۲۶]

« هنگامی که آیات ما برای ایشان قرائت می شود می گویند شنیدیم (چیز مهمی نیست) ما هم اگر بخواهیم مثل آن را می گوئیم اینها افسانه های پیشینیان است».

کلمه” اساطیر” به معناى احادیث و جمع” اسطوره” است، و بیشتر در اخبار خرافى استعمال مى‏شود. جمله” قَدْ سَمِعْنا” و جمله” لَوْ نَشاءُ لَقُلْنا” و همچنین تعبیر به” مِثْلَ هذا” با اینکه مى‏بایست گفته باشند” مثل هذه” و یا” مثلها” همه حکایت کلام مشرکین است، که اهانت ایشان را به آیات خدا و بى اعتنایى آنها را نسبت به مقام رسالت مى‏رساند. [۲۷]

همانطور که مشاهده می شود دشمنان سعی در بی ارزش جلوه دادن این معجزه بزرگ پیغمبر می کردند و وانمود می کردند که قرآن یک افسانه سرائی است نه بیشتر، جالب اینکه این سخن را درحالی می گفتند که بارها به فکر مبارزه با قرآن افتاده و از هر روش وشیوه ای استفاده کرده و از آن عاجز گشته بودند. همچنین معرفی قرآن به عنوان افسانه های کهن و دروغین از ترفندهای کافران برای مقابله با آن بوده تا این معجزه عظیم را در حد یک افسانه و داستان خیالی جلوه دهند . همچنین درآیه ۷۹ سوره توبه آورده شده که دشمنان اسلام به بی ارزش جلوه دادن کمکها و صدقات مومنان می­پرداختند و با مسخره کردن آنها سعی در بی اهمیت جلوه دادن کارشان داشتند؛ «الَّذِینَ یَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِینَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ فِی الصَّدَقاتِ وَ الَّذِینَ لا یَجِدُونَ إِلاَّ جُهْدَهُمْ فَیَسْخَرُونَ مِنْهُم». منافقان، کمک توانگران را ریا دانسته و مورد عیب‏جویى و طعن قرار مى‏دادند (یَلْمِزُونَ ) و کمک بى‏بضاعت‏ها را مسخره مى‏کردند(یَسْخَرُونَ). (یَلْمِزُونَ) که به معناى طعنه زدن است، درباره‏ى مؤمنان توانگر است و (فَیَسْخَرُونَ) در مورد مؤمنان تهیدست مى‏باشد.[۲۸] از جمله ابو عقیل انصارى با اضافه‏کارى، مقدارى خرما براى کمک به جبهه نزد پیامبر آورد، منافقان او را نیز مسخره کردند.در اینجا دشمن با مسخره کردن و طعنه زدن به انفاق و صدقات مومنان که به عنوان یک ارزش در جامعه اسلامی است ، سعی در بی ارزش نشان دادن و کمرنگ کردن این ارزش بوده ، و باز درآیه ۱۲۴ همین سوره می فرماید: (واذا ما انزلت سوره فمنهم من یقول ایکم زادته هذه ایمانا ) و هرگاه سوره ایی نازل شود کسانی از میان آنها گویند این سوره ایمان کدام یک از شما را افزود. ضمیر (منهم) به منافقان بر می گردد و استفهام در (ایکم زادته) استفهام انکاری است. انکار تاثیر گذاری قرآن بیانگر تحقیر آیات الهی می باشد. در واقع برخورد استهزاءآمیز منافقان در برابر آیات الهی قرآن به هنگام نزول شیوه ایی برای بی ارزش نشان دادن آموزه های الهی قران است.

و با این سخن مى‏خواستند عدم تاثیر سوره‏هاى قرآن و بى‏اعتنایى خود را نسبت به آنها بیان کنند، و بگویند این آیات، محتواى مهم و چشمگیرى ندارد، و مسائلى است عادى و پیش پا افتاده. اما قرآن با لحن قاطعى به آنها پاسخ مى‏دهد و ضمن تقسیم مردم به دو گروه، مى‏گوید:” اما کسانى که ایمان آورده‏اند نزول این آیات بر ایمانشان مى‏افزاید و آثار شادى و خوشحالى را در چهره‏هایشان آشکار مى‏سازد” (فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا فَزادَتْهُمْ إِیماناً وَ هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ)[۲۹]

و اما آنها که در دلهایشان بیمارى نفاق و جهل و عناد و حسد است، پلیدى تازه‏اى بر پلیدیشان مى‏افزاید”! (وَ أَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَتْهُمْ رِجْساً إِلَى رِجْسِهِمْ)[۳۰]

امروزه نیز این حربه جنگ نرم درابعاد و زمینه های مختلف فرهنگی ، سیاسی، علمی ، اقتصادی و اجتماعی بکار می رود . استکبار جهانی باهزینه های زیاد و قدرت رسانه ای خویش همیشه درپی آن بوده تا موفقیت های علمی، سیاسی،اقتصادی و……. ملت مارا بی ارزش جلوه دهد و با سانسور شدید رسانه ایی آنها را کتمان کند. عدم حضور تعدادی از گروه های اصلاح طلب را نشانه عدم پویایی این BBC در انتخابات مجلس شبکه

انتخابات جلوه می داد. دربحث های علمی نیز به همین شکل است و رسانه های غربی یا بدنبال سانسور این موقعیت ها بوده اند و یا کم اهمیت نشان دادن آنها ، که مصادیق آن در سالهای اخیر و با پیشرفتها و توسعه های علمی کشور زیاد بوده. که اگر بخواهیم به مصادیق آن ، مثل سانسور خبری به دام انداختن هواپیمای جاسوسی امریکا و در مرحله بعد کم رنگ نشان دادن این موفقیت اشاره کنیم، خود نیاز به نوشتن یک مقاله ی دیگر دارد. این اقدامات به این دلیل است که با بی ارزش نشان دادن موفقیتها ،آرمانها و ارزشهای یک جامعه در نظر اعضای آن جامعه ، موجب خود باختگی در افراد آن جامعه شوند .

جامعه ی خود باخته، از این رو که ارزشهای ناب و اصیل خود را نمی بیند و نمی شناسد و یا آنها را بی ارزش و کهنه می پندارد ، به دنبال ارزشهای جوامع دیگری است که به نظر او نو می آیند . در این زمان است که دشمن ضد ارزشها را در قالب های زیبا به او میدهد. و قران کریم در این باره چه زیبا و رسا فرموده؛ «الَّذِینَ یَتَّخِذُونَ الْکافِرِینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ أَ یَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّهَ فَإِنَّ الْعِزَّهَ لِلَّهِ جمیعاً »[۳۱]

اتّخاذ (فرا گرفتن) کافرین و انتخاب آنها براى متولّى بودن امور زندگى خود، و دور ساختن مؤمنین از خود کاری مبغوض و منهی در نظر شارع مقدس است. قهرا دشمنان امت اسلامی به دنبال این هستند تا عزّت و برترى و ارزشهای اصیل انیانی را در لذائذ نفسانى و تمایلات مادّى و تظاهرات دنیوى و بى‏بند و بارى و هوسرانى و خوردن و خوابیدن الغاء کنند، و در مقابل برنامه

هاى دیگر را ذلّت و خوارى و گرفتارى. به تصریح آیه ۱۳۸ همین سوره مبارکه کسانی که به دنبال خواسته های جوامع کفر رفته و دل به ضد ارزشهای دشمن- که آنها را به عنوان ارزش ارائه می دهد- می بندند، رفتاری منافقانه دارنند .

منافقان گروهى از افراد جامعه اسلامى‏اند که در دوستى خود گرفتار دوگانگى شده‏اند. یا به عبارت دیگر در جامعه اسلام و ایمان زندگى مى‏کنند ولى براى دست یافتن به قوت و عزت و مال و منال با جامعه کفر دوستى مى‏ورزند.

مثلا در جامعه امروز اسلامى گروه‏هایى را مى‏شناسیم که براى حصول قدرت و عزت تلاش مى‏کنند ولى چون به آن دست یافتند از انجام کارهایى جدى بر حسب ارزشهاى جامعه اسلامى سرباز مى‏زنند، یا در پى یافتن بیگانه ای هستند که به دامن او آویزند و بدین منظور سازمانهاى سیاسى راست یا چپ را برمى‏گزینند تا شاید به پایمردى آنان بدان قدرتى که خواهانش هستند دست یابند.

چه بسا روزى چند به سبب این وابستگى بر هموطنان و برادران خود سیادت مى‏یابند و این سیادت را به بهاى استقلال میهن و خوارى و بردگى ملت خود و درهم شکستن ارزشهاى آن مى‏خرند.

الَّذِینَ یَتَّخِذُونَ الْکافِرِینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ أَ یَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّهَ- کسانى که به جاى مؤمنان کافران را به دوستى برمى‏گزینند، آیا عزت و توانایى را در نزد آنان مى‏جویند .

نه، هرگز. نتوانند با گرایش به بیگانه به قدرت و قوت رسند، زیرا بیگانه چون سلطه یابد نخستین گروهى را که از صحنه قدرت بر کنار مى‏سازد همین گروه وابسته به او و خدمتگزار اوست .

پس عزت و قدرت این گروه در کجا نهفته است؟ آرى، در یک جا، کلید زرّین این گنجینه در دست کسانى است که به صفوف ایمان مى‏پیوندند و شوکت و قدرت ملت را تقویت مى‏کنند. اینان هستند که مى‏توانند در میان امتهاى خود سیادت و سرورى جویند و بس، زیرا :

فَإِنَّ الْعِزَّهَ لِلَّهِ جَمِیعاً- عزت به تمامى از آن خداست. [۱]

 

۴) تخریب فرهنگ اصیل اسلامی

 

فرهنگ یک جامعه باارزش ترین سرمایه آن جامعه است که به عنوان هویت و شناسنامه یک ملت شناخته می شود. دشمنان همیشه در پی آن بوده که بطور هنرمندانه این فرهنگ را خرد و ناچیز نشان دهند و به دنبال آن از میان بردارند. در دنیای امروز مراکز و سازمانهای مختلفی درزمینهای جنگ نرم و براندازی و انقلاب های مخملی درکشورهای هدف کار می کنند و راهکارها و شیوه های گوناگونی دراین زمینه طراحی می کنند .

اما بسیاری از این شیوه ها در دیرباز نیز مورد استفاده قرار می گرفته که در ادامه به آن اشاره می شود.

اهداف دشمن از تهاجمات فرهنگی را می توان در سه عنوان زیر خلاصه کرد:

الف ) سلطه فرهنگی :

آرزوى چیرگى فرهنگى بر کشورهاى دیگر مخصوصا بلاد اسلامی از دیرباز در اندیشه باخترنشینان مستکبر وجود داشته است . هدف از سلطه جوئی فرهنگی در دشمنان ، نابودی اسلام و حاکمیت طاغوت و مبارزه با اصالتهای فرهنگی و انسانی است . « فَلا تُطِعِ الْکافِرِینَ وَ جاهِدْهُمْ بِهِ جِهاداً کَبِیراً » [۲]

از کافران پیروى نکن و به وسیله‏ى قرآن (یا ترک پیروى از آنان) با آنان به جهادى بزرگ بپرداز.

 

 

 

  • نکته ها :‏

برخورد ما با کفّار چند مرحله دارد : اوّل: عدم اطاعت از آنان. «فَلا تُطِعِ» دوّم: مبارزه و جهاد. «وَ جاهِدْهُمْ» ؛ و جهاد و مبارزه نیز چند قسم است: جهاد با شمشیر که جهاد اصغر است، جهاد علمى با منطق قرآن و پاسخ دادن به شبهات دشمنان که جهاد کبیر است.[۳]

  • پیام‏ها

سازش با کفّار ممنوع است. «فَلا تُطِعِ» (هر گونه تقاضاى انحرافى کفّار را با قاطعیّت رد کنید) زمانى مى‏توانید در برابر کفّار، مستقل و مقاوم و با صلابت باشید که متمرکز باشید. «لَوْ شِئْنا لَبَعَثْنا فِی کُلِّ قَرْیَهٍ نَذِیراً فَلا تُطِعِ» یعنى اکنون که رهبرى در وجود یک پیامبر متمرکز است، شما نیرومندید، پس سازش نکنید. پیروى نکردن از کفّار کافى نیست، جهاد لازم است، آن هم جهادى بزرگ و همه‏جانبه. «فَلا تُطِعِ … وَ جاهِدْهُمْ بِهِ جِهاداً کَبِیراً» مبارزه‏ى منفى، یکى از شیوه‏هاى مبارزه است. (با ترک اطاعت از کفّار، با آنان جهاد کن) «فَلا تُطِعِ … وَ جاهِدْهُمْ» قرآن بهترین ابزار جهاد علمى و فرهنگى و نیرومندترین وسیله‏ى بحث و محاجه با دشمنان اسلام است. «جاهِدْهُمْ بِهِ» دشمنان شما براى تهاجم فرهنگى و فکرى تلاش‏ها دارند، شما هم بیکار نباشید چراکه «جاهِدْهُمْ» طرفینى است.[۴]

حضرت امام خمینی (ره) در مورد مبارزه با سلطه جوئی می فرمایند : « ما براى حیات زیر سلطه غیر، ارزش قائل نیستیم، ما ارزش حیات را به آزادى و استقلال مى‏دانیم. دستورات مذهبى را که مترقى‏ترین دستورات است، راه ما را معین فرموده است. ما با آن دستورات و تحت رهبرى بزرگ مرد دنیا، محمد

صلى الله علیه و آله، با تمام قدرتهائى که بخواهند تجاوز کنند به مملکت ما مبارزه خواهیم کرد. امروز مثل روزهاى سابق نیست که یک نفر بر یک امت سلطه داشته باشد و این یک نفر هم دست نشانده اجانب باشد و بخواهند به مملکت ما با دست او خیانت و تجاوز کند».[۵]

بدون شک منظور از جهاد در« وَ جاهِدْهُمْ بِهِ جِهاداً کَبِیراً» ، جهاد فکرى و فرهنگى و تبلیغاتى است، نه جهاد مسلحانه، چرا که این سوره مکى است و مى‏دانیم دستور جهاد مسلحانه در مکه نازل نشده بود. و به گفته مرحوم” طبرسى” در مجمع البیان این آیه دلیل روشنى است بر اینکه جهاد فکرى و تبلیغاتى در برابر وسوسه‏هاى گمراهان و دشمنان حق از بزرگترین جهادها است، و حتى ممکن است حدیث معروف پیامبر (ص):«رجعنا من الجهاد الاصغر الى الجهاد الاکبر»- ما از جهاد کوچک به سوى جهاد بزرگ بازگشتیم- اشاره به همین جهاد باشد.[۶]

این نوع بیان قران وتعبیر به جهاد و دستور به آن نمایانگر این مهم است که دشمنان به دنبال سلطه جوئی بر امت اسلام هستند. پس تمامی امت باید بیدار و هشیار به ندای حق لبیک گویند و با تمام توان در مقابل سلطه جوئی مستکبران بایستند و از آرمانهای خود دفاع کنند .

پژوهشهاى عمیق و همه‏جانبه، اندیشمندان و مستشرقان غربى را واداشته است تا اطمینان یابند که فرهنگهاى بومى براى آنان خطرساز بوده و در دراز مدت‏ چیرگى غرب و ادامه رابطه غیر انسانى شمال و جنوب را مورد تهدید قرار خواهد داد. از این رو با پوچ‏انگارى و نفى فرهنگهاى بومى به گسترش فرهنگ مصرفى خویش به مثابه فرهنگى امروزین و پیشرفته مى‏پردازند .

فرانتس فانون ، جامعه‏شناس الجزایرى در این باره مى‏نویسد: «در چنین شرایطى فرهنگ ملّى، آماج حمله دشمن است و آنها به شکل دقیق و سازمان یافته‏اى سر نابودى آن را دارند و استعمارگر، استعمار زده را متقاعد مى‏کند که فرهنگ او متعلق به دوران بربریّت و توحش است تا نسبت به طرد آن همّت گمارد».[۷]

در کشور ما نیز از سالیانى پیش، دستگاههاى تبلیغاتى غرب با کمک دستهاى آشکار و پنهان خویش تلاش وسیعى را در جهت هویت زدایى، نفى فرهنگ بومى و دگرگون ساختن خواستها و سلیقه‏هاى مردم آغاز کرده‏اند.

یکى از دست‏اندرکاران امور فرهنگى جمهورى اسلامى از این حقیقت تلخ چنین پرده برمى‏دارد:

مشاهده شده است با اینکه هنوز مدتى از عرضه لباسهاى مبتذل در اروپا نگذشته است، این لباسها در داخل تولید و افرادى از آن استفاده مى‏کنند؛ که این امر نشان‏دهنده یک ارتباط تنگاتنگ و زنجیره‏اى بین استکبار جهانى و عوامل داخلى آن است.[۸] امروزه با پیشرفت شتابان دانش و تحول چشمگیر تکنولوژى ارتباطات، سردمداران استکبار ضرورت مبارزه با فرهنگهاى بومى را بیش از پیش احساس مى‏کنند و در اندیشه بیمار خویش گیتى را دهکده‏اى مى‏پندارند که باید کدخداى واحد و فرهنگ واحد بر آن حاکم باشد.

یکی از اندیشمندان مسلمان در این باره مى‏نویسد :

«امپریالیسم جهانى که خود را کدخداى «دهکده جهانى»، مى‏داند، سعى دارد تا به مدد عوامل سرسپرده و عناصر ضد فرهنگى‏اش جریانهاى اصیل فرهنگى را مختل سازد و از طریق نقدهاى مسمومش، تمامى خصوصیات فرهنگى اقوام و ملل دیگر را کم‏رنگ و یا محو سازد؛ تا بتواند بر نیات پلیدش، مبنى بر یکپارچه کردن تمامى فرهنگهاى اصیل جهان به نفع «دهکده جهانى» مورد نظر خود جامعه عمل بپوشاند»[۹]

ب)سلطه سیاسی :

از آنجا که مستکبران تنها در دریای غرایز اشباع نشدنى غوطه ور بوده اند ، از تابش آفتاب فروزان وحى بى‏بهره اند و به چیزى جز بهره‏گیرى فزونتر از غرایز نمى‏اندیشند، استیلاى همه‏جانبه بر ملل ضعیف و محروم، و در اختیار گرفتن منابع حیاتى آنان از جمله اهداف پلید و غیر انسانى آنان است. آنها در دستیابى به این هدف شوم، از هر وسیله ممکن سود مى‏جویند بر همین اساس همواره سلطه سیاسى به‏عنوان کارآمدترین وسیله، مورد توجّه و استفاده آنها بوده است .اما در مقابل اسلام یک اصل کلی را سرلوحه مسلمانان قرار داده؛ اصل عدم سلطه کافران بر مومنان ،و فرموده :

«لا یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکافِرِینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ»[۱۰]

«وَ لَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکافِرِینَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلًا»[۱۱]

این آیات در واقع یک درس مهم سیاسى اجتماعى به مسلمانان مى‏دهد که بیگانگان را نه تنها به عنوان دوست و حامى و یار و یاور نپذیرند و فریب سخنان جذاب و اظهار محبتهاى به ظاهر صمیمانه آنها را نخورند، بلکه باید از زیر سلطه رفتن آنان نیز بپرهیزند زیرا ضربه‏هاى سنگینى که در طول تاریخ بر افراد با ایمان و با هدف واقع شده در بسیارى از موارد از این رهگذر بوده است.

تاریخچه استعمار مى‏گوید: همیشه ظالمان استثمارگر در لباس دوستى و دلسوزى و عمران و آبادى ظاهر شده‏اند.فراموش نباید کرد (واژه استعمار که به معنى اقدام به عمران و آبادى است نیز از همین جا گرفته شده) آنها به نام عمران و آبادى وارد مى‏شدند و هنگامى که جاى پاى خود را محکم مى‏کردند، بیرحمانه بر آن جامعه مى‏تاختند و همه چیز آنها را به یغما مى‏بردند.

جمله” مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ” اشاره به این است که در زندگى اجتماعى هر کس نیاز به دوستان و یاورانى دارد، ولى افراد با ایمان باید اولیاى خود را از میان افراد با ایمان انتخاب کنند و با وجود آنان چه نیازى به کفار بى رحم و ستمگر است، و تکیه بر وصف ایمان و کفر، اشاره به این است که این دو از یکدیگر بیگانه و آشتى ناپذیرند.[۱۲]

و در آیه بعد؛ از آنجا که کلمه( سبیل ) نکره در سیاق نفى است و معنى عموم را میرساند از آیه استفاده میشود که کافران نه تنها از نظر منطق بلکه از نظر نظامى و سیاسى و فرهنگى و اقتصادى و خلاصه از هیچ نظر بر افراد با ایمان، چیره نخواهند شد.

و اگر پیروزى آنها را بر مسلمانان در میدانهاى مختلف با چشم خود مى‏بینیم به خاطر آن است که بسیارى از مسلمانان مومنان واقعى نیستند و راه و رسم ایمان و وظائف و مسئولیتها و رسالتهاى خویش را به کلى فراموش کرده‏اند، نه خبرى از اتحاد و اخوت اسلامى در میان آنان است و نه جهاد به معنى واقعى کلمه انجام میدهند، و نه علم و آگاهى لازم را که اسلام آن را از لحظه تولد تا لحظه مرگ بر همه لازم شمرده است دارند.[۱۳]

پژوهشگران غرب در سایه بررسی­ها و تجربه‏هاى چندین ساله آموخته‏اند که گزینش افراد با استعداد و ساختن مهره‏هاى مورد نیاز، مطمئن‏ترین راه براى دستیابى به این سلطه اهریمنى است.

«موریسون» یکى از گردانندگان بنیاد راکفلر* دراین باره مى‏گوید:

«اگر ما به سرمایه‏گذارى بیشترى در زمینه تربیت کادرها و آماده‏سازى مغزها مبادرت ورزیم، دلارهاى ما به ‏اهرمى بسیار نیرومند تبدیل خواهند شد».[۱۴]

در این میان نه‏تنها مراکز آموزشى غربى بلکه بنیادهاى تعلیم و تربیت کشورهاى فرودست نیز موردبهره‏بردارى قرارمى‏گیرد. به ‏این‏ترتیب سرمایه‏هاى مادى و انسانى جهان سوم براى تربیت مهره‏هاى دست‏آموز سلطه‏جویان غربى بکار گرفته مى‏شود. «هرار» مدیر بنیاد راکفر در این باره چنین مى‏گوید:

«مکانهاى آموزشى مى‏توانند به مراکز اصلى تربیت افرادى مبدل شوند که مقامهاى رهبرى را در تشکیلات حکومتى، صنایع، بازرگانى، آموزش و پرورش و … در دست گیرند».[۱۵]

نامبرده در ادامه مى‏افزاید: «به وسیله تربیت افراد «بدقّت دستچین شده» اى که انتظار مى‏رود رهبران آینده باشند، مى‏توان بیشترین تأثیر را بر حرکت آن جامعه گذاشت».[۱۶]

استعمارگران نیک دانسته‏اند که با خرید افراد بومى و به کارگیرى ایشان در عرصه فعالیتهاى سیاسى براحتى مى‏توانند حضور ناپیدا و دیرپاى خود را در کشورهاى زیر سلطه بسط دهند. «چارلز بى‏فاز» از بنیاد راکفلر، با تأکید بر «اصل مهره‏سازى» آن را با اهمّیت‏ترین وسیله پیروزى نظام سلطه در پایدارى حاکمیت خود بر دیگر کشورها دانسته و مى‏گوید:

«مهمترین قدم در این راه (سلطه بر دیگر کشورها) باید تربیت افرادى در کشورهاى توسعه نیافته باشد که بتوانند به مردمشان در فهم تحولات جارى و آتى کمک کنند».[۱۷]

امام خمینى« قدس سره »که از دیرباز شیوه‏هاى اهریمنى استکبار جهانى را شناخته بود، در قسمتى از گفتار خویش مسلمانان را این‏گونه به بیدارى فرا مى‏خواند:

«مسلمانان جهان باید به فکر تربیت و کنترل و اصلاح سران خود فروخته بعضى از کشورها باشند … و به این سرسپردگان و نوکران هشدار بدهند و خودشان هم با بصیرت کامل از خطر منافقین و دلّالان استکبار جهانى غافل نشوند».[۱۸]

 

 

ج) سلطه اقتصادی:

یکی از اهداف مهم در تهاجم فرهنگی سلطه اقتصادی بر منابع کشور هدف است که از دیرباز دشمن از این حربه استفاده می کرده. قران کریم در این باره می فرماید : «هُمُ الَّذِینَ یَقُولُونَ لا تُنْفِقُوا عَلى‏ مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّى یَنْفَضُّوا …»     [۱۹]

کلمه” ینفضوا” مضارعى است که از مصدر” انفضاض” گرفته شده، و انفضاض به معناى متفرق شدن است، و معناى آیه این است که: منافقین همان کسانى هستند که مى‏گویند مال خودتان را بر مؤمنین فقیر که همواره دور رسول اللَّه را گرفته‏اند انفاق نکنید، چون آنها دور او را گرفته‏اند تا یاریش کنند، و اوامرش را انفاذ، و هدفهایش را به کرسى بنشانند، و وقتى شما به آنها کمک نکردید از دور او متفرق مى‏شوند و او دیگر نمى‏تواند بر ما حکومت کند.[۲۰]

امروز نیز دولتهاى استعمارى به پندار اینکه خزائن آسمان و زمین را در اختیار دارند مى‏گویند ملتهایى را که در برابر ما تسلیم نمى‏شوند باید در محاصره اقتصادى قرار داد تا بر سر عقل آیند و تسلیم شوند! این کوردلان تاریخ که شیوه آنها دیروز و امروز یکسان بوده و هست خبر ندارند که با یک اشاره خداوند تمام ثروتها و امکاناتشان بر باد مى‏رود و عزت پوشالى آنها دستخوش فنا مى‏گردد.[۲۱]

به جرات می توان گفت که اهم اهداف دشمن در تهاجم فرهنگی سلطه اقتصادی بر جوامع هدف می باشد. فرهنگی که در آن رسانه ها به ما القا می کنند چه بخور، چه بپوش و چه مصرف کن. این فرهنگ بیشتر مصرف کردن را ارزش می داند و این دقیقا نقطه مقابل ارزش های فرهنگی ما و دیگر کشورهای مسلمانی است که قناعت در آن یک ارزش اخلاقی وبرنامه زندگی تلقی می شده است.

این الگوی مصرفی طی چندین دهه گذشته از هر طریق ممکن در کشورهای غیر صنعتی، توسعه نیافته و یا در حال توسعه به نام راهی برای توسعه تبلیغ شده است و این کار تا حدی پیش رفته است که خصوصی ترین غرایز انسانی را به اهرمی جهت کسب درآمد تبدیل می کند . الگوی مصرفی که بر نیازهای جنسی برای کسب سود سرمایه گذاری می کند ، اخلاقیات جامعه را به سخره می گیرد تا از انسان یک برده مصرفی خلق کند.

در حالی که جامه اسلامی باید بر پای خود استوار باشد «فَاسْتَوى‏ عَلى‏ سُوقِه».[۲۲]

زمانی که از تهاجم فرهنگی حرف می زنیم نباید به راه دور برویم، تهاجم فرهنگی ابزاری است برای سلطه اقتصادی و این سلطه زمانی اتفاق می افتد که ما برای بر طرف کردن ساده ترین نیازهای خود به جای منطق عقلی به مصرف غیر منطقی متوسل می شویم و بعد برای توجیه مصارف و هزینه های بی منطق به دنبال توجیه عقلی می گردیم. در واقع صنایع بزرگ با ایجاد یک فرهنگ فراملی به تسهیل فروش کالاهای خود کمک می کنند. در حالی که یکی از اصول حاکم بر سیاست خارجی اسلام، که بر تمام روابط خارجی و بین المللی اسلام در زمینه های گوناگون نظامی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی حاکمیت دارد و کلیه روابط مسلمانان باید بر اساس آن برنامه ریزی شود، اصل مهم و اساسی «نفی سلطه» یا قاعده «نفی سبیل» است. در صورت عملی شدن این اصل و قاعده اسلامی، کفّار و بیگانگان کوچکترین راه نفوذ و تسلّط سیاسی، نظا

می و اقتصادی بر مسلمانان نخواهند داشت. این اصل و قاعده محکم ضامن حفظ استقلال اسلام و مسلمانان در تمام زمینه هاست؛ از اینرو، باید آن را دقیقاً شناخت و مورد عمل قرار داد تا راه هرگونه اسارت و بردگی سیاسی و فرهنگی و نظامی و مانند آن به روی مسلمانان بسته، و آزادگی و استقلال آنان تضمین شود.

بر اساس این قاعده، خداوند متعال در قوانین و شریعت اسلام، به هیچ روی، راه نفوذ و تسلّط کفّار بر مسلمانان را باز نگذارده است. پس شرعاً کافر در هیچ زمینه ایی نمیتواند مسلّط بر مسلمانان باشد. به عبارت دیگر، هرگونه رابطه و عملی که منجر به برتری کافر بر مسلمانان باشد ، انجام آن بر مسلمانان حرام است. بنابراین، نظام جمهوری اسلامی ایران بر پایه محور حفظ عزّت و سیادت مسلمانان و نفی سلطه بیگانگان است. از اینرو، سیاست خارجی اسلام همانند سیاست داخلی اش، بر پایه اصولی استوار است که اجرای صحیح آنها، آثار ارزشمندی در پی خواهد داشت که بدون رعایت آنها، ارتباط با ملل و دولت های جهان قوام نمی یابد و به درستی شکل نمی گیرد .

این صورت ثابت به اندیشه ها و مواضع سیاسی و امور خارجی اعتدال می بخشد و آن را از تندروی و کندروی و گرایشها و تنش های تباه کننده باز می دارد و به مسیر درست رهنمون می کندد و برای پذیرش اسلام و گسترش فرهنگ اسلامی در جهان، بستری مناسب و امن فراهم کرده و نیز از نفوذ فکر و فرهنگ غیر انسانی و طاغوتی پیشگیری می کند و گذرگاه سیاست استعماری را مسدود می سازد. از این روی، «نفی سبیل» با توجه به آیه «وَلَن یَجْعَلَ اللّهُ لِلْکَافِرِینَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلا»[۱] از زوایای گوناگون مورد بررسی قرار می گیرد.

 

 

مفهوم «سلطه»:

سلطه، که در لغت به معنی «قدرت از روی قهر»است[۲]، در فرهنگ سیاسی، به معنی «استعمار» (امپریالیزم) و در زبان قرآنی، به معنی «استکبار» به کار میرود وعبارت است از: تسلّط سیاسی و یا اقتصادی کشوری بر کشور یا کشورهای دیگر. هرچند در حقوق بین الملل، اصل بر تساوی حاکمیت دولتها و مبتنی بر احترام متقابل[۳] و عدم مداخله کشورها در امور داخلی یکدیگر است؛ اما واقعیتهای اجتماعی و سیاسی حکایت از وجود قدرتهای امپریالیستی و سلطه های گوناگون دارند که به صورت های اقتصادی، سیاسی و عقیدتی ظاهر می شوند. سلطه اقتصادی وقتی است که قدرتهای اقتصادی اولا، از طریق شرکتهای چند ملّیتی، منابع تولید و بازار مصرف[۴] کشورهای مستعد سلطه را در اختیار خود می گیرند و از این راه، با تأسیس مراکز صنعتی در آن کشورها، بهره کشی از کارگران با مزد اندک، تهیه مواد خام ارزان، و استفاده از معافیت های مالیاتی و ایجاد صنایع استخراجی و مونتاژ، کشورهای میزبان را عملا وابسته به خود میسازند. ثانیاً، با تأسیس بانک های استقراضی و پرداخت وام های پربهره به سرمایه داران خصوصی داخل کشورهای محروم، زمینه را بری استثمار فراهم مینمایند. ثالثاً، از طریق ایجاد شرکت های مختلط کشت و صنعت و با استفاده از امتیازات دولت میزبان، راه را برای تک محصولی کردن کشاورزی باز می کنند و با اضمحلال کشاورزی سنّتی، بازار مناسبی برای فروش محصولات کشاورزی خود فراهم می آورند. بدین روی، با تسلّط قدرتهای اقتصادی بزرگ بر بازار، مواد اولیه، جریانات پولی و بانکی و ابتکار عمل در سرمایه گذاریها، امتیازات و منافع راهی کشورهای سلطه گر و وابستگی و استضعاف متوجه کشورهای ضعیف میگردد.

قاعده «نفی سبیل» از قواعد مهم اسلامی و یکی از مستندات لازم الرعایه در حفظ عزّت و سیادت مسلمانان و نفی سلطه بیگانگان است که بر اساس آیه (وَلَن یَجْعَلَ اللّهُ لِلْکَافِرِینَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلا)[۵] خداوند هرگز کافران را بر مؤمنان تسلطی نداده است. ابتدا باید معنی واژه «سبیل» روشن شود. «سبیل» در لغت به معنی «راه» است، اما گاهی به معنی «شریعت و قانون» نیز به کار برده میشود. منظور از «سبیل» در اینجا، همان معنی اصطلاحی دوم است; یعنی قانون و شریعت. واژه «نفی» نیز در اینجا، به معنی «بسته شدن» است. پس مفهوم و معنی قاعده نفی سبیل کافران بر مسلمانان چنین است: خداوند در قوانین و شریعت اسلام، به هیچ روی راه نفوذ و تسلّط کفّار بر مسلمانان را باز نگذارده و هرگونه راه تسلّط کافران بر مسلمانان را بسته است.

پس کافر در هیچ زمینه ای شرعاً نمی تواند بر مسلمانان مسلّط شود و هرگونه رابطه و اعمالی که منجر به تفوّق کافران بر مسلمانان باشد، انجام آن بر مسلمانان، حرام است. با قاطعیت می توان گفت: قاعده «نفی سبیل» در روابط خارجی اسلام و مسلمانان ـ به اصطلاح ـ «حق وتو» دارد. اگر یک قرارداد سیاسی و اقتصادی و مقاوله نظامی و حتی فرهنگی به عنوان مقدّمه و زمینه تسلّط کفّار بر مسلمانان تلقّی شود، قاعده «نفی سبیل» آن قرارداد و مقاوله را باطل میسازد چرا که لسان قاعده «نفی سبیل» حکومت واقعی است بر ادلّه اولیه؛ یعنی به مقتضی این قاعده، هر عقد و پیمان و هر معامله و هر ایقاع و هر قراردادی به حسب طبع اوّلیاش اگر موجب علوّ و عزّت و شرف کافر بر مسلمان شود منتفی است و اعتبار حقوقی ندارد. بنابراین، دلالت این قاعده حکومت واقعی است بر ادلّه اولیه.

 

 

۵) معرفی الگوهای غیر اسلامی

تاثیر الگوها درجهت دهی به زندگی اجتماعی و فردی جوانان بر کسی پوشیده نیست . لذا خداوند متعال برای سیر استکمالی بشر الگوهای الهی و برتری را معرفی کرده:« لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ»[۶] کلمه «أسوه» به معناى اقتداء و پیروى است، و معناى «فِی رَسُولِ اللَّهِ» یعنى در مورد رسول خدا (ص)، و اسوه در مورد رسول خدا (ص)، عبارت است از پیروى او، و اگر تعبیر کرد به «لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ» شده، که استقرار و استمرار در گذشته را افاده مى‏کند، براى این است که اشاره کند به اینکه این وظیفه همیشه ثابت است، و شما همیشه باید به آن جناب تاسى کنید.و معناى آیه این است که یکى از احکام رسالت رسول خدا (ص)، و ایمان آوردن شما، این است که به او تاسى کنید، هم در گفتارش و هم در رفتارش.[۷]

یکی از شگردهای دشمن برای تسخیر ذهن وروح جوانان معرفی الگوهای متناسب با فرهنگ غرب است . به عبارت دیگر جایگزین کردن الگوهای خود بجای الگوهای آن کشور. برای این کار ابتدا باید نمادها وارزشها و الگوهای آن کشور رابه طورمستقیم و یا غیرمستقیم- که این روش موثرتر وبهتراست – تخریب و بی ارزش کرد و درپی آن نمادها و الگوهای خود را جایگزین کرد .در عصر نبی مکرم اسلام دشمنان وی به ایشان تهمت شاعر بودن ، دیوانگی ومجنون بودن ، افسونگر و …. می زدند تا با تخریب ایشان که به عنوان یک الگوی کامل از جانب خداوند متعال معرفی شده بود ، جلوی نفوذ او در قلوب آحاد جامعه را بگیرند اما غافل ا ز این که خداوند وعده داده که: «یُرِیدُونَ أَنْ یُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ یَأْبَى اللَّهُ إِلاَّ أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُون»[۸]

در عصر ما نیز دشمن در پی این هدف می باشد ، برای نمونه ریش نماد متدینین است که در جامعه اسلامی باید این انسان ها الگو باشند، اما دشمن با شگردهای مختلف که یکی از آنها نشان دادن افراد خشن، جنایت کار و تروریست درقالب فردی ریش دار سعی در تخریب این نماد و در پی آن جایگزین کردن قهرمان برتر برای جامعه می باشند.

با این کار در حقیقت، ناخود آگاه آلیناسیون و مسخ فرهنگی و ارزشی رخ می دهد و الگوی زندگی یک جوان مسلمان، یک غربی لیبرال بی دین معرفی می شود و تمام ارزوی این جوان ان می شود که مثل فلان هنرپیشه هالیوودی و یا فلان خواننده شیطان پرست، بپوشدو بخورد و بگوید و…. .[۹] برای اینکه یک ملت فرهنگ بیگانه را بپذیرد واز الگوهای آن پیروی کند لازم است که احساس کند خود چیزی ندارد و یا آنچه که دارد بی ارزش و غیر مفید است. این خود کم بینی و احساس نیازمندی سبب می شود، دست نیاز به فرهنگ والگوهای وارداتی آنان دراز کند.

۶ ) فتنه انگیزی

فتنه در لغت از ماده «فتن» گرفته شده و در معنای آن ابن منظور در لسان العرب آورده :« جِماعُ معنى الفِتْنه الابتلاء والامْتِحانُ والاختبار، وأَصلها مأْخوذ من قولک فتَنْتُ الفضه والذهب إِذا أَذبتهما بالنار» فتنه یعنی ابتلاء وامتحان و اختبار و بر گرفته از این جمله است : فتَنْتُ الفضه والذهب إِذا أَذبتهما بالنار-طلا و نقره را ذوب کردم تا ناخالصی آن گرفته شود- از این باب به طلاساز فتان نیز گفته می شود و شیطان را نیز فتان خوانده اند.[۱۰] این واژه در ۶۰ آیه قرآن تکرار و خطر آن به مراتب از قتل بزرگتر معرفی شده. فتنه انگیزی ابعاد وزوایای گوناگونی دارد که ما در اینجا به سه عامل که از مهمترین ابعاد فتنه است اشاره می­کنیم.

الف) ایجاد نزاع و اختلاف:

«وَ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ رِیحُکُمْ وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِین»[۱۱]

از خدا و رسول او پیروی کنید و از نزاع و درگیری بپرهیزید که باعث از بین رفتن اقتدار شما می شود و صبر پیشه کنید که خداوند با صابران است.

تجلی قدرت و عظمت یک ملت در اتحاد و یکپارچگی آنان است. هرگاه این اتحاد مخدوش شود اقتدار ملت هم سست می شود لذا خداوند حکیم به دنبال امر به اطاعت ازخود و رسولش، نهی از پراکندگی و نزاع می­کند.

زیرا کشمکش و نزاع و اختلاف ، نخستین اثرش سستی و ناتوانی و ضعف در مقابل دشمن است و نتیجه آن از بین رفتن اتحاد و اقتدار یک ملت، بوجود آمدن نزاع و اختلافات داخلی یا دامن زدن به آنها از دیگر سلاح های دیرینه دشمن است . هرجامعه ایی متشکل از قومیت ها و نژادها و آئین های مختلفی است که با ایجاد اختلاف درآنها می توان بقاء یک جامعه را دچار تزلزل کرد. در حال حاضر یکی از مهمترین برنامه های جنگ نرم غرب علیه ایران اسلامی ایجاد نزاع و درگیری های داخلی است.

مقام معظم رهبری در سخنان خود بر این مهم اشاره داشته اند: «یک بخش از جنگ روانی دشمن دامن زدن به اختلافات است . درداخل کشور ما اختلافات قومی ، مذهبی شیعه و سنی- اختلافات جناحی و اختلافات صنفی را ترویج می کنند».[۱۲]

اختلافات بیان شده در کلام مقام معظم رهبری ورودی های مناسبی برای نفوذ نرم دشمن است. تخریب وحدت ملی و تضعیف همبستگی اجتماعی ازشگردهای دشمنان جنگ نرم علیه جمهوری اسلامی است. در حال حاضر یکی از مهمترین استراتژیک های جنگ نرم علیه نظام جمهوری اسلامی ایران، تحریک قومیت ها است. مایکل روبین که یکی از تئوریسین های امریکایی است تاکید دارد که مهمترین عامل در جنگ نرم علیه ایران کمک به گسترش فدرالیسم قومی در آنجا است.[۱۳] همچنین ادوارک، لوتواک از عناصر ارتشی و مشاور نظامی امریکا، معتقد است یکی از راهکارهای تضعیف علیه ایران، ترویج قومیت گرائی است. باید با تحریک قومیت‌هایی نظیر بلوچ‌ها، کردها، اعراب خوزستان و آذری‌ها ایران را به سوی تجزیه سوق داد.[۱۴]

نیز دامن زدن به اختلافات مذهبی – سنی و شیعه – بخصوص میان ایرانیان و اعراب به ویژه بعد از انقلاب از دیگر برنامه های آنان علیه ملت ما بوده. از دیگر اقدامات آنان می توان بر ایجاد اختلافات نژادی بین اقشار جامعه اشاره کرد. با توجه به این که جامعه ما از اقوام مختلفی تشکیل شده، تحریک حس ناسیونالیستی درانها می تواند به تضعیف امنیت داخلی منجر شود .

از این رو خداوند متعال در این آیه شریفه عامل تضعیف و از بین رفتن اقتدار را نزاع و درگیری و به عبارت دیگر اختلافات داخلی معرفی می کند و مسلمانان را از آن نهی کرده. دشمنان در طول جنگ تحمیلی با دستاویز قراردادن جنگ بین ایرانیان و اعراب و باتحریک حس ناسیونالیستی اعراب سعی در دامن زدن به اختلافات نژادی داشتند به نحوی که رسانه های دشمن علت جنگ ایران و عراق را رویارویی دو ناسیونالیسم و دو تمدن نقل می کردند و این جنگ را، جنگ پارس و عرب می نامیدند. از این­رو در جنگ تحمیلی، دشمن با تحریک همین حس در اعراب خوزستان جریان خلق عرب را بوجود آورد و مشابه آن را در کردستان. دانیل برت[۱۵] که از عناصر کارگر انگستان است درخصوص اقوام عرب خوزستان فعالیت های وسیعی دارد و در شهر لندن انجمنی بانام دوستی اهوازی ها- انگلیسی ها تاسیس شده که یکی از عناصر موثر آن دانیل برت است.[۱۶]

اختلافات حزبی و گروه های سیاسی نیز از آن جلد اختلافاتی است که می­تواند منجر به دعواهای سیاسی و اجتماعی ، آشفتگی اجتماعی و سرپیچی های مدنی شود که نظیر آن را در انتخابات ۸۸ و بعد آن دیدیم. همچنین بوجود آوردن اختلافات درلقای دین و استفاده از نهادهای مذهبی و ادبیات زیبا و جذاب ازجمله دیگر اقدامات دشمنان در این راستا بوده که خداوند متعال نمونه ایی از این عمل را در آیه ۱۰۷ سوره توبه معرفی و از آن به مسجد ضرار تعبیر می کند و به پیامبر خویش دستور می دهد که آن را ویران کند.

ب) شایعه:

یکی از بهترین شیوه­های دشمن در فتنه­ها تولید شایعه می­باشد. این روش که به عنوان یکی از قدیمی­ترین تاکتیک ها در جنگ روانی شناخته می­شود از دیرباز مورد استفاده دشمنان بوده و در قرآن کریم از آن با عنوان «ارجاف» یاد شده و شایعه پراکنان را «مرجفون» می­نامد و در مورد آنها اینگونه می­فرماید: «لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْمُرْجِفُونَ فِی الْمَدِینَهِ لَنُغْرِیَنَّکَ بِهِمْ ثُمَّ لا یُجاوِرُونَکَ فِیها إِلاَّ قَلِیلا»[۱۷]

«اگر منافقین و آنها که در دلهایشان بیمارى است، و (همچنین) آنها که اخبار و شایعات بى اساس در مدینه پخش مى‏کنند دست از کار خود بر ندارند تو را بر ضد آنان مى‏شورانیم سپس جز مدت کوتاهى نمى‏توانند در کنار تو در این شهر بمانند.»

«الْمُرْجِفُونَ فِی الْمَدِینَهِ» کسانى بودند که در جامعه شایعه پراکنی می­کردند، خصوصا هنگامى که پیامبر (ص) و ارتش اسلام در غزوات بودند به تضعیف روحیه بازماندگان مى‏پرداختند، و خبرهاى کذبی را از شکست پیامبر و مؤمنین در جامعه پخش می­کردند.

کلمه «انتهاء» به معناى امتناع از عملى و ترک کردن آن است، و کلمه «مرجفون» جمع اسم فاعل از «ارجاف» است، و ارجاف به معناى اشاعه باطل، و در سایه آن استفاده‏هاى نامشروع بردن، و یا حداقل مردم را دچار اضطراب کردن است. و کلمه « لنغرینک» از « اغراء» است، و « اغراء» به معناى تحریک کسى است به انجام عملى. و معناى آیه این است که: سوگند مى‏خورم، اگر منافقین و بیماردلان دست از فساد انگیزى بر ندارند، و کسانى که اخبار و شایعات دروغى در بین مردم انتشار مى‏دهند، تا از آب گل‏آلود اغراض شیطانى خود را بدست آورند، و یا حداقل در بین مسلمانان دلهره و اضطراب پدید آورند، تو را مامور مى‏کنیم تا علیه ایشان قیام کنى، و نگذارى در مدینه در جوارت زندگى کنند، بلکه از این شهر بیرونشان کنى، و جز مدتى کم مهلتشان ندهى، و منظور از این مدت کم فاصله بین مامور شدن، و ماموریت را انجام دادن است.[۱۸]

و در آیه بعد یک دستور کلی مبنی بر مبارزه با این گونه افراد داده می­شود: «مَلْعُونِینَ أَیْنَما ثُقِفُوا أُخِذُوا وَ قُتِّلُوا تَقْتِیلًا»[۱۹] «اینان لعنت‏شدگانند. هر جا یافته شوند باید دستگیر گردند و به سختى کشته شوند»

فردی که با فتنه انگیزی امنیت جامعه را به خطر می­اندازد باید محاکمه و با شدت با وی برخورد شود.

ج) تبلیغات سوء:

از جمله کارهای فتنه انگیزان برپایی تبلیغات سوء بر علیه جامعه هدف است. تبلیغ به معنى رساندن و منتقل کردن افکار و عقاید و بازگو کردن ایده‏ها براى دیگران و سعى در گسترش و جاودانه ساختن آنها است.[۲۰]

قرآن کریم در باره می­فرماید: «وَ لَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ مِنَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا أَذىً کَثِیراً»[۲۱] «و از آنها که پیش از شما کتاب (آسمانى) داده شدند (یعنى یهود و همچنین) از آنها که راه شرک پیش گرفتند سخنان آزار دهنده فراوان خواهید شنید» شنیدن سخنان آزاردهنده فراوان حاکی از تبلیغات گسترده آنان می­کند. مسئله شنیدن سخنان ناسزا از دشمن وتبلیغات سوء آنان با اینکه جزء آزمایشهایى است که در آغاز آیه آمده، ولى بخصوص در اینجا به آن تصریح شده، و این بخاطر اهمیت فوق العاده‏اى است که این موضوع، در روح انسانهاى حساس و با شرف دارد از اینرو در ادامه آیه وظیفه‏اى را که مسلمانان در برابر اینگونه حوادث سخت و دردناک دارند بیان مى‏کند و مى‏گوید: «وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ ذلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ» اگر استقامت بخرج دهید، شکیبا باشید، و تقوى و پرهیزکارى پیشه کنید، این از کارهایى است که نتیجه آن روشن است و لذا هر انسان عاقلى باید تصمیم انجام آن را بگیرد.[۲۲]

همچنین می­فرماید: «لا یَغُرَّنَّکَ تَقَلُّبُ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی الْبِلادِ»[۲۳] رفت و آمد پیروزمندانه کافران در شهرهاى مختلف هرگز تو را نفریبد … گرچه مخاطب در آیه شخص پیامبر است ولى روشن است که منظور عموم مسلمانان می­باشند.

مهمترین ابعاد تبلیغات دشمن:

۱)تبلیغ علیه اسلام و قرآن:

با آمدن اسلام و نزول قرآن، دشمنان غرق در دنیا شده تبلیغات تخریبی و سوء خود را آغاز کردند و در این راه از هر اقدامی بهره می­بردند. قرآن کریم در این باره می­فرماید: «قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لا تَسْمَعُوا لِهذَا الْقُرْآنِ وَ الْغَوْا فِیهِ لَعَلَّکُمْ تَغْلِبُونَ»[۲۴].و آنان که کفر ورزیدند به مردم سفارش مى‏کردند که هنگام شنیدن صداى قرآن به آن گوش ندهید و جار و جنجال کنید به طورى که صداى شما بر صداى قرآن غلبه کند و در نتیجه کسى آن را نشنود. کلمه «الغوا» امر از مصدر «لغو» است، و لغو به معناى هر چیزى است که اصل و ریشه‏اى نداشته باشد، و در کلام به معناى آن گفتارى است که معنا نداشته باشد. وقتى گفته مى‏شود” لغى”، و” یلغو”،” لغوا” معنایش این است که کار لغو کرد، و مى‏کند. و کلمه« هذا» که اشاره به قرآن است، و دو باره نام قرآن را آوردن،« این قرآن»، دلیل بر این است که کمال عنایت را به قرآن و از بین بردن آن داشته‏اند.[۲۵]

یعنى هنگامى که کافران به تلاوت آیات قرآن گوش فرا می­دادند، و درک می­کردند: قرآن داراى یک جاذبه و حقیقت مخصوصى است که هر شنونده‏اى را به خود جذب می­نماید به یکدیگر می­گفتند: اصلا به تلاوت آیات این قرآن گوش ندهید. بلکه به هنگام تلاوت قرآن، شروع به سر و صدا و قیل و قال کنید، تا شاید به این وسیله بر قرآن و آورنده آن غالب شوید. ابن عباس می­گوید: هنگامى که پیامبر عالی­قدر «ص» در مکه بود قرآن مجید را با صداى بلند تلاوت می­کرد. مشرکان، مردم را از نزدیک شدن به آن بزرگوار طرد مى‏کردند، و از نزدیک شدن آنان به رسول خدا جلوگیرى می­نمودند، و به مردم می­گفتند: به تلاوت آیات این قرآن، گوش ندهید. بلکه به سر و صدا و لغویات بپردازید (تا صداى تلاوت قرآن، تحت الشعاع سر و صداى شما قرار گیرد) و بدین وسیله بر قرآن پیروز شوید! و هنگامى که پیامبر خدا آیات قرآن را با صداى آهسته تلاوت میکرد آن افرادى که دوست داشتند: صوت تلاوت قرآن را بشنوند نمى‏شنیدند.[۲۶]

همچنین می­فرماید: «وَ إِذا تُتْلى‏ عَلَیْهِمْ آیاتُنا قالُوا قَدْ سَمِعْنا لَوْ نَشاءُ لَقُلْنا مِثْلَ هذا إِنْ هذا إِلاَّ أَساطِیرُ الْأَوَّلِینَ»[۲۷] و هنگامى که آیات ما بر آنها خوانده مى‏شود مى‏گویند شنیدیم (چیز مهمى نیست!) ما هم اگر بخواهیم مثل آن را مى‏گوئیم اینها افسانه‏هاى پیشینیان است.

این کلمات و تبلیغات را در حالى انجام می­دادند که به تعدد به فکر مقابله با آن افتاده، و از آن عاجز گشته بودند، آنها به خوبى مى‏دانستند که توانایى بر معارضه با قرآن ندارند، ولى از روى جهل و کینه‏توزى و یا براى اغفال مردم مى‏گفتند این آیات چیز مهمی نیست و ما هم مثل آن را مى‏توانیم بیاوریم.

«أَساطِیرُ» جمع «اسطوره»، به معناى افسانه‏هاى خرافى و خیالى است، که یا درباره‏ى انسان‏هاى اوّلیه است و یا ساخته و پرداخته آنان است. نضر بن حارث در سفرى به ایران، داستان رستم و اسفندیار را فرا گرفته و در بازگشت به حجاز براى مردم بازگو مى‏کرد و مدّعى بود که من هم مى‏توانم مثل محمّد صلى اللَّه علیه و آله حرف بزنم و قصه بگویم.[۲۸]

امروز نیز استکبار جهانی تمام قوا و امکاناتش را در راه تبلیغات سوء علیه اسلام و قرآن بسیج کرده.

مقام معظم رهبری در این باره می­فرمایند: «امروز ایادی استکبار جهانی در همه جا در برابر اسلام  موضع انفعالی دارند و کینه ورزی آنان با اسلام، چه با شیوه­های فرهنگی و چه سیاسی با زور و سرنیزه، از روی احساس ترس و ضعف در برابر موج فزاینده­ی اسلام است».[۲۹]

از این رو تمامی مسلمانان در در سراسر نقاط جهان باید نسبت به این مسئله حساس باشند و اقدامات

مخرب دشمن در قالب کتاب، فیلم ها و تبلیغات منفی دیگر را بشناسند و در مقابل آن اقدام لازم را به عمل             بیاورند.

۲) تبلیغ علیه پیامبر«ص»:

از دیگر موارد تبلیغات منفی دشمن، تبلیغ بر علیه شخص پیامبر اکرم است که در برنامه­های جنگ نرم دشمن، به صورت یک سیاست درآمده است که بخشی از اهداف آنان از این کار رو در رو قرار دادن جهان اسلام و مسیحیت و دمیدن در شیپور جنگ­های صلیبی نوین میباشد.

دشمنان پیامبر در زمان ایشان به وی اتهامات زیادی می­زدند و در این راستا تبلیغات زیادی انجام می­دادند از قبیل : متهم کردن ایشان به جنون «وَ قالُوا یا أَیُّهَا الَّذِی نُزِّلَ عَلَیْهِ الذِّکْرُ إِنَّکَ لَمَجْنُونٌ»[۳۰] – و گفتند: اى مردى که قرآن بر تو نازل شده حقا که تو دیوانه‏اى.

تهمت شاعر بودن «وَ یَقُولُونَ أَ إِنَّا لَتارِکُوا آلِهَتِنا لِشاعِرٍ مَجْنُونٍ»[۳۱]– و مى‏گفتند: آیا به خاطر شاعرى دیوانه خدایمان را ترک گوییم؟

اتهام ساحر بودن «وَ قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلْحَقِّ لَمَّا جاءَهُمْ إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ مُبِینٌ»[۳۲] -و کسانى که به خدا کافر شده بودند، چون سخن حق بر آنها نازل شد گفتند این چیزى جز جادویى آشکار نیست. واتهامات و تبلیغات منفی دیگری که بصورت گسترده علیه پیامبر انجام می­گرفت که موارد و مصادیق آن در قرآن زیاد است.

در سالهای اخیر شاهد این بودیم که دشمنان کینه توز برای تضعیف اسلام و بدلیل حراص از تسخیر قلوب مردم سراسر دنیا توسط اسلام، حمله به شخص پیامبر را در دستور کار خود قرار دادند. مقام معظم رهبری در این باره می­فرمایند: «امروز جبهه استکبار در صدد تضعیف اسلام است و برای رسیدن به این کار، وجود مبارک پیامبر را هدف قرار داده است».[۳۳]

۳) تبلیغ علیه شیعه:

شیعه هراسی از دیگر ترفندهای استکبارگران و عوامل تکفیری آنان می­باشد. امام خامنه­ای می­فرمایند: «ترساندن سنّی از شیعه از استراژدی­های سیاست امریکا و بریطانیا است»[۳۴]

شیعه در لغت به معناى پیروان، انصار و یاران است و در اصطلاح، کسانى را می­گویند که به خلافت بلافصل حضرت على بن ابى‏طالب (ع) معتقدند. براى نخستین بار، پیامبر اسلام (ص) بود که پس از نزول آیه ۷ سوره بینه، پیروان على بن ابى‏طالب را «شیعه» خواند و فرمود: «تو و شیعیانت، روز قیامت رستگار خواهید بود.»[۳۵] در واقع به پیروان هر نبی شیعه می­گویند و از آنجا که مکتب حق شیعه به حقیقت کلمه دنباله رو پیامبر بوده و هست واژه شیعه برازنده او می­باشد. اما این مکتب نیز همانند سایر پیروان حقیقی انبیاء گذشته دشمنانی دارد که از هرگونه عداوت با او دریغ نمی­کنند. دشمنان نوح (ع) به پیروان ایشان جسارت می­کردند و علیه آنان تبلیغات منفی راه می­انداختند که در قرآن به آن اشاره کرده:« وَ اتَّبَعَکَ الْأَرْذَلُون»[۳۶] – کسانی که از تو تبعیت می­کنند اراذل هستند.

۴) ترویج جدایی دین از سیاست:

نگاهى اجمالى بر احکام و قوانین اسلام و بسط آنها در همه شؤون جامعه، اعمّ از احکام عبادى و قوانین اقتصادى، حقوقى، اجتماعى و سیاسى، ما را بر این واقعیت آگاه مى‏سازد که این آیین آسمانى، تنها در احکام عبادى و دستورات اخلاقى خلاصه نمى‏شود؛ گرچه امروزه بسیارى از جوانان مسلمان و حتّى بزرگان آنان بر این باور نادرست‏اند. این عقیده غلط، از تبلیغات زهرآگین گسترده و مستمرّ بیگانگان و مزدوران آنها، در طول تاریخ، در میان مسلمانان ناشى شده است. آنان- دشمنان آگاه و مزدورانشان- بدین جهت به آتش تبلیغ این باور نادرست دامن زدند که اسلام، این آیین ستم و ستیز و عدل‏گستر، و حامیان و مرزبانان آن را در دیده جوانان و پژوهندگان علوم جدید حقیر و پست جلوه دهند و میان مسلمانان سنّتى از یک سو و دانشجویان و دانشگاهیان مسلمان از سوى دیگر اختلاف و دشمنى افکنند.[۳۷] سیاست عبارت از تدبیر، سرپرستى، برنامه‏ریزى و سامان بخشیدن به امور جامعه و دین اسلام نیز مجموعه‏اى است از عقاید، احکام و اخلاق که سلسله‏اى از باورها، قوانین و اصول ارزشى را در بر مى‏گیرد و از مبدئى وحیانى توسط پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و اله دریافت شده است و آن حضرت ضمن ابلاغ، وظیفه تعلیم، تفسیر و اجراى آن را نیز بر عهده داشته است.[۳۸] آیات زیادی بر نفی جدایی دین از سیاست دلالت می­کند که ما به پاره­ای از آنها اشاره می­کنیم:

* «وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْکافِرُون»[۳۹] – و آنها که به احکامى که خدا نازل کرده حکم نمى‏کنند کافرند.«۲»

* «وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُون»[۴۰] – کسانى که بر طبق احکام خداوند، حکم نکنند ستمگرند.«۳»

* «وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ»[۴۱] – کسانى که بر طبق حکم خدا داورى نکنند فاسقند.

* «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُم»[۴۲] – اى کسانى که ایمان آورده‏اید! اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید پیامبر خدا و صاحبان امر را.«۱» این آیات و آیات دیگری که از آوردن آن صرف نظر می­­کنیم به وضوح دلالت بر رابطه تنگاتنگ دین با سیاست و پوچ بودن ادعای جدایی این دو دارد. متاسفانه نه فقط ایادی استکبار و عناصر فتنه جوی آنان که منافع خود را در ترویج چنین باور غلطی می­بینند، که برخی از مذهبیون بی­اطلاع نیز از روی ساده اندشی و کج فهمی باآنان همسو شده و مروج چنین افکار پوچی هستند.

[۱] – نساء/۱۴۱

[۲] – قاموس قرآن، جلد ۳، ص ۲۹۰

[۳] – حقوق جهانی بشراز دیدگاه اسلام و غرب، ص ۲۲۴-۲۲۵، منشور ملل متحد، مواد ۱

[۴] – حقوق اساسی جمهوری اسلامی ایران، ج ۱، ص ۱۲۸-۱۲۹

[۵] – نساء/۱۴۱

[۶] – اعراف/۲۱

[۷] – تفسیر المیزان، ذیل آیه

[۸] – توبه/۳۲

[۹] – جنگ نرم (احمد حسین شریفی)، ص ۱۴۷-۱۴۸

[۱۰] – لسان العرب، ماده فتن

[۱۱] – انفال/۴۶

[۱۲] – بیانات معظم له در حرم امام رضا (ع) مورخ ۱/۱/۸۶

Aei.org-1.september.2006 -[13]

[۱۴] – رویکردها و طرح های آمریکایی علیه ایران، ص ۱۷۹

[۱۵] – در چندساله گذشته، هر زمانی که نامی از گروهک های تروریستی عرب تجزیه طلب یا هوادران آنان بمیان می آید، بگونه ای مستقیم یا غیرمستقیم بنام “دنیل برت” که یک انگلیسی است برمی خوریم . برت از اعضای فعال اندیشگاه (اتاق فکر) “انجمن هِنری جَکسن” است، وشواهد گویا ی آنست که او از سوی آنان هدایت شده، و آنانند که نیرو و مغز اصلی ، و پشت برنامه جدا سازی سرزمینهای نفت خیزخوزستان از ایران در زیر پوشش دفاع از حقوق ملت خیالی الاحواز هستند .

www.tebyan.net -[16]

[۱۷] – احزاب/۶۰

[۱۸] – تفسیر المیزان، ذیل آیه

[۱۹] – احزاب/۶۱

-[۲۰] جنگ روانی، ص ۷۹

[۲۱] – آل عمران/۱۸۶

[۲۲] – تفسیر نمونه، ذیل آیه

[۲۳] – آل عمران/۱۹۶

[۲۴] – احزاب/۲۶

[۲۵] – المیزان، ذیل آیه

[۲۶] – تفسیر آسان، ذیل آیه

[۲۷] – انفال ۳۱

[۲۸] – تفسیر نور، ذیل آیه

www.Kamenei.ir -[29]

[۳۰] – حجر/۶

[۳۱] – صافات/۳۶

-[۳۲] سباء/۴۳

-[۳۳] مجموعه موضوعی رهنمودهای رهبر معظم انقلاب در عرصه فرهنگ، ص ۹۰

[۳۴] – مجموعه موضوعی رهنمودهای رهبر معظم انقلاب در عرصه فرهنگ، ص ۹۱

[۳۵] – البرهان فی تفسیر القرآن، سوره بینه، ذیل آیه ۷

[۳۶] – شعراء/۱۱۱

-[۳۷] مبانی حکومت اسلامی، ص ۲۲

[۳۸] – شئون و اختیارات ولی فقیه، امام خمینی، ص ۱۹

[۳۹] – مائده/۴۴

[۴۰] – مائده/۴۵

[۴۱] – مائده/۴۷

[۴۲] – نساء/۵۹

[۱] – تفسیر هدایت، ذیل آیه

[۲] – فرقان/۵۲

[۳] – تفسیر نور، جلد ۸، ص ۲۶۷

[۴] – همان

[۵] – آزادی از دیدگاه امام، ص ۱۲

[۶] – تفسیر نمونه، ذیل آیه

[۷] – تهاجم فرهنگی، ص ۹۱

[۸] – روزنامه رسالت، ۱۹/۴/۶۵

[۹] – تهاجم فرهنگی، ص ۹۱

[۱۰] – آل عمران/۲۸

[۱۱] – نساء، ۱۴۱

[۱۲] – تفسیر نمونه، ذیل آیه

[۱۳] – تفسیر نمونه، ذیل آیه

* – بنیاد سرمایه داری «راکفلر» که در ظاهر درخصوص امور مربوط به بهداشت و امور آموزشی آن هم در سطح جهانی فعالیت دارد، در واقع یک شرکت تجاری جهانی است که به همراه شبکه های زنجیره ای مالی و اقتصادی خود، به دنبال تصاحب بازارهای بین المللی است.این بنیاد دارای صدها بنیاد، موسسه و تشکیلات مشابه است که هر کدام، بخشی از بدنه اجرایی نظام سیاسی آمریکا و مراکز حساس این کشور را احاطه دارد.بنیاد راکفلر نفوذ جدی و قطعی در روابط و سیاست های خارجی و مناسبات اجتماعی ایالات متحده دارد و عنداللزوم در تحول آداب، رسوم و ارزش ها و افکار و نهادهای جامعه آمریکا نقشی حساس و حیاتی ایفا می کند.از سال ۱۹۴۵ تاکنون، هیچ شخصیت آمریکایی که مشاغل و پست های مهم سیاسی را عهده دار شده است وجود ندارد که مدتی در این بنیاد فعالیت نداشته و از مزایای این بیناد استفاده نکرده باشد. در واقع بنیاد راکفلر به منزله اتاق رخت کن! برای ورود مقامات عالی این بنیاد به کاخ سفید است. به عنوان مثال، «دین راسک» و «جان فاستر دالس» ، «رالف بانچ» از وزرای خارجه اسبق آمریکا هر کدام مدت ها در بنیاد راکفلر فعالیت داشته وحتی ریاست آن را برعهده داشته اند.یکی از سیاست های بنیاد راکفلر، تأسیس مراکز عمده فرهنگی و پژوهشی در آمریکا است که درخصوص تدوین و طراحی سیاست های جهانی آمریکا و بنگاه های تجاری خانواده راکفلر فعالیت می کنند. حتی گفته می شود، برخی از دانشگاه های بلندآوازه آمریکا نظیر «هاروارد» ، «برکلی»، «استانفورد» و … با حمایت مالی این بنیاد اداره می شوند.

[۱۴] – تهاجم فرهنگی، ص ۹۴

[۱۵] – تهاجم فرهنگی، ص ۹۴

[۱۶] – تهاجم فرهنگی، ص ۹۴

[۱۷] – همان

[۱۸] – صحیفه نور، ج ۱۱، ص ۲۰۴

[۱۹] – منافقون/۷

[۲۰] – تفسیر المیزان، ذیل آیه

[۲۱] – تفسیر نمونه، ذیل آیه

[۲۲] – فتح/۲۹

[۱] – انفال/ ۲۸

[۲] – تفسیر نمونه، جلد ۲، ص ۸

[۳] – اسراء/۶۴

[۴] – حدید/۲۰

[۵] – منافقون/۹

[۶] – آل عمران/۱۰

[۷] – تفسیر نمونه، جلد ۴، ص ۳۰۸

[۸] – لسان العرب، ماده فتن

[۹] – تفسیر راهنما، ذیل آیه

[۱۰] – جین شارپ (زاده ۲۱ ژانویه ۱۹۲۸) استاد ممتاز بازنشسته دانشگاه ماساچوست دارتموث است. وی همچنین نامزد جایزه صلح نوبل بوده‌است.اودر سال ۱۹۸۳ انستیتو آلبرت اینشتین را با هدف گسترش تحقیق، مطالعه و آموزش در زمینه استراتژی‌های مقابله بی‌خشونت با دیکتاتورها، نسل‌کشی و جنگ بناگذاشت. وی در موسسه آلبرت انیشتین در کمبریج ماساچوست فعالیت می‌کند. بعضی او را «کلاوزویتس مبارزات بی‌خشونت» می‌خوانند.جین شارپ دکترای فلسفه را از دانشگاه آکسفورد (۱۹۶۸) گرفت و پس از آن ده سال در انگلستان و نروژ به مطالعات گسترده در زمینهبی‌خشونتی پرداخت. آثار شارپ اثر قابل ملاحظه‌ای در روش‌های مبارزه در نقاط مختلف دنیا داشته‌است. از نمونه‌های اخیر آن می‌توان مبارزات جوانان در کشورهای کمونیست سابق در شرق اروپا را نام برد که در بسیاری از آن‌ها کتابچهٔ شارپ با عنوان از دیکتاتوری تا دموکراسی به‌صورت پایه‌ای برای این مبارزات به‌کار رفته‌است.برخی از آثار شارپ: سیاست مبارزه بدون خشونت (۱۹۷۳)، گاندی به‌عنوان یک استراتژیست سیاسی (۱۹۷۹)، قدرت اجتماعی و آزادی سیاسی (۱۹۸۰)، دفاع مبتنی بر افراد غیر نظامی (۱۹۹۰)، از دیکتاتوری تا دموکراسی و بسیاری دیگر. آخرین اثر شارپ با عنوان «کاربرد کنش بی‌خشونتی: تمرین قرن بیستم و پتانسیل آن در قرن بیست و یک» در ماه ژوئن ۲۰۰۵ منتشر شد

 

 

[۱۱] – جین شارپ و رابرت هلوی، جامعه مدنی ، مبارزه مدنی، ص ۳۸

[۱۲] – امام خمینی (ره)، صحیفه امام، ج ۲۱، ص ۲۷۸

[۱۳] – امام خامنه ای، حزب جمهوری اسلامی ۱۳۶۰

[۱۴] – انفال/۳۰

[۱۵] – تفسیر راهنما، جلد ۶، ذیل آیه ۱

[۱۶] – تفسیر نمونه، ذیل آیه

[۱۷] – تفسیر المیزان، جلد ۹، ص ۸۷

[۱۸] – توبه/۶۱

[۱۹] – تفسیر المیزان، ذیل آیه

[۲۰] – تفسیر آسان، جلد ۶، ص ۳۲۰

[۲۱] – هود/۲۷

[۲۲] – هود/۹۱

[۲۳] – تفسیر المیزان، جلد ۱۰، ص ۵۶۱

[۲۴] – همان

[۲۵] – همان

[۲۶] – انفال/۳۱

[۲۷] – تفسیر المیزان، ذیل آیه

[۲۸] – تفسیر نور، ذیل آیه

[۲۹] – توبه/۱۲۵

[۳۰] – همان

[۳۱] – نساء/۱۲۹

جنگ نرم از منظر قرآن(۱)

الحمد لله الذی مَنّ علینا بانزال القرآن الذی تبیان لکل شیء و ارسال

نبیه الامی لتبشیرنا بالجنه و انذارنا من النار ثم الصلاه و السلام علی جمیع

الانبیاء و المرسلین سیما خاتمهم و اشرفهم و اعظمهم ابی القاسم المصطفی

محمد صل الله علیه وآله الطیبین الطاهرین لاسیما الحجه عج الله تعالی فی

فرجهم

مقدمه

امروزه وسعت حملات نرم و سرمایه­گذاری کلان دشمنان ملت­های آزاده و اسلامی در این پیکار بر کسی پوشیده نیست. اما اینگونه از نبرد­ها ریشه در تاریخ دارد چراکه انسان با مطالعه آیات قرآن و تاریخ پیشینیان به درستی این ادعا پی خواهد برد. از طرفی در نزد ما کتابی است که تبیان لکل شیء و منبع هر آنچه که یک جامعه استکمالی به آن نیاز دارد، می­باشد. از این رو به نظر آمد که در این میدان نیز باید نگاهی به آن دریای بی­کران و غنی الهی انداخت و از راهکارهای آن بهره جست .

از آغاز حکومت اسلامی خصوصاً بعد از رحلت امام خمینی (ره) عملیات های نرم بر ضد ایران شروع شد. ابتدا جنگ نرم، بعد اعتقادی داشت که درآن، حمله دشمن به سمت عقاید ملت در مورد مسائل عاشورا و مهدویت صورت می­گرفت. دشمنان بعد از چند سال تلاش به این نتیجه رسیدند که ایرانیان دارای قدرت ترمیم در این عقاید هستند که در محرم و صفر انجام می شود و همه مردم در این زمان از خواب غفلت بیدار می شوند.

دومین مرحله جنگ نرم فرهنگی – سیاسی بود که با آغاز کار دولت اصلاح طلب شروع شد. البته تلاش های آن ها در این زمینه نیز با راهنمایی های رهبر معظم انقلاب و هوشیاری مردم ناکام ماند. نقطه اوج این مرحله از جنگ، در فتنه ۸۸ بود که در آن به خیال خام خود نقشه براندازی حکومت اسلامی را داشتند.

مرحله سوم ، جنگ نرم اقتصادی است . دشمن در زمان کنونی در حال اجرای فشار اقتصادی بر روی همه اقشار جامعه به ویژه طبقه مستضعفین است ،تا به خیال خود مردم را نسبت به حکومت و سیاست های نظام بدبین کرده و به اهداف خود برسد که البته با لطف و عنایت خداوند و راهنمایی نائب امام زمان (عج) و هوشیاری مردم به اهداف خود نخواهد رسید . حال باتوجه به اهمیت موضوع بر این آمدم که با استفاده از قرآن کریم که منبع تمام علوم و فنون است و آیات و سخنان بسیاری در این باره دارد به بررسی این موضوع و راهکارهای مقابله با آن بپردازم .

لاذم به ذکر است که سلسله مقالات جنگ نرم از منظر قرآن پایان نامه مقطع کارشناسی نگارنده بوده که در معاونت پژوهش حوزه ی علمیه قم به ثبت رسیده است.

 

 

 

 

 

 

 

 

فصل اول

کلیات

 

 

 

 

 

مقدمه

با بررسی تاریخ بشر به این حقیقت خواهیم رسید که همواره میان حق و باطل درگیری و نزاع وجود داشته ، از این رو قران کریم پرده از جنگی دائمی میان حق و باطل برداشته و فرموده : « وَ الْفِتْنَهُ أَکْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ وَ لا یَزالُونَ یُقاتِلُونَکُمْ حَتَّى یَرُدُّوکُمْ عَنْ دِینِکُمْ إِنِ اسْتَطاعُوا »[۱]؛ «فتنه از قتل بزرگتر است ، و مشرکان همواره با شما می جنگند تا اگر بتوانند شما را از دینتان منحرف کنند» . با آمدن اسلام به عنوان آیینی که در بردارنده تمام قوانین لازم برای سعادت جامعه بشری در همه قرون و اعصار است؛ دشمنان و کسانی که موقعیت ومنافعشان در گرو جهل و نادانی و عقب افتادگی جامعه بود با تمام تلاش شروع به مخالفت و مبارزه با آن کردند. لذا از روشهای مختلفی برای این منظور بهره جستند. اما از آنجا که قران تمام قواعد و قوانین لازم را درخود داراست در آیات قابل ملاحظه ای شیوه فعایت های دشمنان و همچنین راه های مقابله با آن را ذکر فرموده تا آنجا که دشمنان و منافقان بیم آن داشتند که مبادا آیه ایی نازل شود و اسرار ونقشه آنان را برملا سازد « یحذر المنافقون أن تنزل علیهم سوره تنبئهم بما فی قلوبهم قُلِ اسْتَهْزِؤُا إِنَّ اللَّهَ مُخْرِجٌ ما تَحْذَرُون »[۲]. منافقان مى‏دانند که به راستى بر پیامبر وحى نازل مى‏شود. از این رو بیم آن دارند که مبادا درباره اعمال آنان آیه‏اى بر رسول اللَّه نازل شود و سبب کشف نقشه‏هاى آنها گردد و حتى در آن آیه از آنان نام برده شود.

با این همه به سبب آنکه مردمى سست اراده و اسیر شهوات خود هستند، باز هم از مسخره کردن باز نمى‏ایستند و امر رسالت را جدى نمى‏گیرند. خداوند به زودى راز دلشان را آشکار خواهد کرد و آنچه را که از آن مى‏ترسند به همگان باز خواهد نمود.[۳] این دشمنی دیرینه که از زمان ظهور اسلام بوده امروز نیز ادامه دارد و دشمنان اسلام و جوامع اسلامی بخصوص دشمنان ایران، که با انقلاب شکوهمند خود قوانین اسلامی که درغبار طاغوت گم شده بود را احیا کرد و آنان را سرلوحه کار خود قرار داد و باعث شد تا جوامع مسلمان از خواب غفلت چند صدساله بیدار شوند، همواره در پی این بودند تا با شیوه ها و تاکتیک های گوناگون این انقلاب را به نابودی بکشند که اگر موفق می شدند، توانسته بودند رأس هرم را نابود کنند که به فضل آموزه های اسلام و قرآن و درایت و هوشمندی رهبر فرزانه تا الان ناکام بوده اند.

گوشه ایی از بیانات رهبر معظم انقلاب :

«همین که حالا معمول شده که در بیان ها و در تلویزیون و در توی تبلیغات و توی دادگاه و                                                                                              توی زبان همه می گویند جنگ نرم ، راست است، این یک واقعیت است، یعنی الان جنگ                                                      است. البته این حرف را من امروز نمی زنم من بعد از جنگ سال ۶۷ همیشه این را گفته ام ،                                علت این است که من صحنه را می بینم. چه بکنم اگر کسی نمی بیند؟»[۴]

انواع جنگ:

جنگها با توجه به معیار شدت و صلابت به سخت ، نیمه سخت و نرم تقسیم می شوند .

– مفهوم شناسی قدرت سخت ، نیمه سخت و نرم:

–   قدرت سخت:[۵]

قدرت سخت زمانی موضوعیت می یابد که استقلال و تمامیت ارضی کشور در خطر(بالفعل و بالقوه) هجوم نیروهای نظامی کشور دیگر یا اتحادی از کشورهای خارجی یا گروه های معارض مسلح داخلی قرار گیرد. در این فرایند معمولا هدف اشغال و یا جلوگیری از اشغال سرزمین است. اقدام های مبتنی بر قدرت سخت متکی به روش های فیزیکی و عینی همراه با رفتارهای خشونت آمیز ، براندازی و یا ضد براندازی آشکار و نیز حذف دفعی است.

با عنایت به این تعریف منازعه سخت مبارزه‌ای به شیوه نظامی و با هدف پیروزی و اشغال سرزمین هدف محسوب می گردد که این نوع از منازعه بیشتر در دوران استعمار کلاسیک مورد تاکید، استفاده و بهره برداری قرار می گرفته است .

قدرت نرم:[۶]

مفهوم قدرت نرم مقابل مفهوم قدرت سخت قرار دارد. در میان اندیشمندان حوزه قدرت و امنیت ملی،

جوزف­ نای به عنوان بنیان­گذار مفهوم جنگ نرم شهرت یافته است. او قدرت نرم را شیوه ای برای رسیدن به نتایج دلخواه، بدون تهدید و تشویق آشکار و ملموس می دانست.[۷] بر این پایه یک کشور و حاکمیت می‌تواند به مقاصد مورد نظر خود برسد چون کشورهای دیگر، ارزش های آن را می پذیرند و تحت تاثیر پیشرفت و اندیشه آن قرار می گیرند و در نتیجه خواهان پیروی از آن می شوند.در این مفهوم مهم ترین مسئله، تنظیم دستور العملی برای جذب دیگران است. بنابر این قدرت نرم، کسب آنچه می خواهید از طریق جذب کردن نه از طریق اجبار و یا پاداش است.

با توجه به آنچه در مورد قدرت نرم گفته شد می توان نتیجه گرفت که منازعه نرم به شیوه ای اطلاق می‌گردد که بر اساس قواعد آن ، قلب و مغز مردم کشور هدف به تصرف نیروی مقابل در می آید و آن گاه کسانی که قلب و مغزشان تسخیر شد در راستای اهداف دشمن خود عمل خواهند کرد. باید دانست که شیوه تسلط بر قلب‌ها از راه ارضاء – بر مبنای اصالت لذت – و کنترل افکار از راه اقناع – بر پایه اصالت منفعت – ممکن است. این بدان معنی است که رضایت افراد از چیزی، موجب زمینه سازی تصرف قلب آنان و قانع کردن افراد در هر زمینه ای ، منجر به سیادت بر تفکر آنها خواهد شد.

قدرت نیمه سخت:[۸]

قدرت نیمه سخت به لحاظ مفهومی در میان دو مفهوم بیان شده قبلی ، یعنی جنگ نرم و جنگ سخت، قرار دارد. به همین دلیل این قدرت دارای مولفه های مشترکی با هر یک از دو قدرت معرفی شده قبلی است.   قدرت نیمه­سخت مانند قدرت سخت می تواند از اعمالی مانند تهدید و ارعاب ، اجبار و تشویق برای اجرای منویات خود کمک بگیرد ، اما بر خلاف ماهیت قدرت سخت و در همسویی با قدرت نرم این اعمال را بدون یاری گرفتن از خشونت ممکن می داند. بدین لحاظ می توان گفت این نوع قدرت اگرچه دارای ماهیتی جداگانه است، اما آشکارا از دو قدرت نرم و سخت تاثیر پذیرفته و متقابلا بر آنها نیز تاثیر می‌گذارد.

در واقع بر اساس قواعد و ترفندهای منازعه نیمه سخت ، فردی را در کشور هدف بر سر کار می آورند که با وجود ملیتی یکسان با سایر مردم آن سرزمین ، خواسته یا ناخواسته ، کشور متبوع خود را در جهت منافع قدرت های بیگانه هدایت خواهد کرد. امروزه این مقوله، علاوه بر تسلط سیاسی بر کشورها، در تسلط بر بازارها و شریان های اقتصادی کشورهای هدف نیز مورد استفاده قرار می گیرد.[۹]

تفاوت جنگ نرم و سخت:

  • حوزه تهدید نرم اجتماعی، فرهنگی و سیاسی است، در حالی که حوزه‌ تهدید سخت امنیتی و نظامی می‌باشد؛
  • تهدیدهای نرم پیچده و محصول پردازش ذهنی نخبگان می باشد ، بنابراین اندازه‌گیری آن مشکل است، در حالی که تهدیدهای سخت؛ عینی، واقعی و محسوس است و می‌توان آن را با ارائه برخی از معیارها اندازه‌گیری کرد؛
  • روش اعمال تهدیدهای سخت، استفاده از زور و اجبار است، در حالی که در نرم ، از روش القاء و اقناع بهره‌گیری می‌شود. همچنین در تهدیدهای سخت تصرف و اشغال سرزمین وجود دارد ، در حالی که در تهدید نرم ، هدف تاثیر‌گذاری بر انتخاب‌ها، فرآیند تصمیم‌گیری و الگوهای رفتاری حریف و در نهایت سلب هویت‌های فرهنگی است؛
  • مفهوم امنیت در رویکردهای نرم شامل امنیت ارزش‌ها و هویت‌های اجتماعی می‌شود، در حالی که این مفهوم در رویکردهای سخت به معنای نبود تهدید خارجی تلقی می‌گردد؛
  • تهدیدهای سخت، محسوس و همراه با واکنش برانگیختن است، در حالی که تهدیدهای نرم به دلیل ماهیت غیر عینی و محسوس آن، اغلب فاقد عکس‌العمل است؛
  • مرجع امنیت در حوزه تهدیدهای سخت، به طور عمده دولت‌ها هستند، در حالی که مرجع امنیت در تهدیدهای نرم محیط فروملی و فراملی (هویت‌های فروملی و جهانی) است؛
  • کاربرد تهدید سخت در رویکرد امنیتی جدید عمدتاً مترادف با فروپاشی نظام‌های سیاسی- امنیتی مخالف یا معارض است، در حالی که کاربرد تهدید نرم در رویکردهای امنیتی جدید علیه نظام‌های سیاسی مخالف یا معارض، مترادف با فرهنگ‌سازی و نهادسازی در چارچوب اندیشه و الگوهای رفتاری نظام‌های لیبرال و دموکراسی تلقی می‌شود.[۱۰]

جنگ نرم نیز همانند جنگ سخت اهداف مختلفی دارد و قاعدتا هدف غایی هر دو آنها تغییر کامل نظام سیاسی یک کشور است که البته با اهداف محدودتر هم انجام می گیرد. در حقیقت جنگ نرم و جنگ سخت یک هدف را دنبال می کنند و این وجه مشترک آنهاست، در هر صورت هدف اصلی این جنگ، اعمال فشار برای ایجاد تغییر در اصول و رفتار یک نظام و یا به طور خاص تغییر خود نظام است .

اهمیت جنگ نرم:

امروزه جنگ نرم مؤثرترین، کارآمدترین و کم هزینه ترین و درعین حال خطرناک ترین و پیچیده ترین نوع جنگ علیه امنیت ملی یک کشور است، چون می توان با کمترین هزینه آن کشور را تهاجم خود قرار می دهد.

جنگ نرم به روحیه، به عنوان یکی از عوامل قدرت ملی خدشه وارد می کند، عزم و اراده ملت را از بین می برد، مقاومت و دفاع از آرمان و سیاست های نظام را تضعیف می کند، فروپاشی روانی یک ملت می تواند مقدمه ای برای فروپاشی سیاسی- امنیتی و ساختارهای آن باشد.

جوزف نای قدرت نرم را شیوه غیرمستقیم رسیدن به نتایج مطلوب بدون تهدید یا پاداش ملموس می داند.[۱۱]

این، شیوه غیرمستقیم رسیدن به نتایج مطلوب قدرت است. بر این پایه یک کشور می تواند به مقاصد مورد نظر خود در سیاست جهانی نایل آید، چون کشورهای دیگر، ارزش های آن را می پذیرند، از آن تبعیت می کنند، تحت تأثیر پیشرفت و آزاداندیشی آن قرار می گیرند و در نتیجه خواهان پیروی از آن می شوند. در این مفهوم آنچه مهم تلقی می شود، تنظیم دستورالعملی است که دیگران را جذب کند. بنابراین جنگ نرم از یکسو توانایی کسب آنچه که می خواهید از طریق جذب کردن نه از طریق اجبار و یا پاداش می باشد و از سوی دیگر نشان دهنده تفاوت های عمده آن با جنگ سخت می باشد.

[۱] – بقره، ۲۱۷

[۲] – منافقون، ۶۴

۱- تفسیر هدایت، ج ۴، ص ۱۸۳

[۴] – بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با هنرمندان، مورخ ۱۴/۱۶/۱۳۸

[۵] – hard power

Soft warfare -[6]

[۷] – جوزف اس .نای، قدرت نرم و رهبری، ترجمه عسگر قهرمانپور، فصلنامه عملیات روانی، بهار ۸۸، ش ۲۱، ص ۱۲۸

[۸] – semi hard power

[۹] – پایگاه اطلاع رسانی عملیات روانی و جنگ نرم، مفهوم شناسی جنگ نرم، امیر مهدی کلیدری

[۱۰] – پایگاه تحلیلی – اطلاع رسانی عماریون و پایگاه جامع و تخصصی جنگ نرم

[۱۱] – قدرت نرم؛ ابزارهای موفقیت در سیاست بین الملل، جوزف اس. نای

امروز روز بصیرت است….

 

بصیرت واژه شریفی است چرا که بصیر از اسماءالهی است. بصیرت به معنای اَتمّ و اکمل آن زمانی کسب می شود که شخص، با ولایت پیوند داشته باشد چرا که ولی الله مجمع و مظهر کامل تمام اسماء الله است و بصیر یکی از آن اسماء می باشد. ولی الله مظهر اَتمّ اسم شریف بصیر است و واسطه فیض این اسم بین حق و خلق. در واقع بصیرت را خداوند متعال به فرد یا امت عطا می کند اما بواسطه ولی خودش که واسطه حق و خلق است. این عطا زمانی است که شخص، قابلیت عطا را داشته باشد و این قابلیت فقط با پیوند با ولایت شکل می گیرد و لا غیر. اگر غیر این راه را بجوئیم نه تنها بصیرتی حاصل نمی شود که به فرموده سیدالشهدا(ع) «علی الاسلام والسلام» باید فاتحه اسلام را خواند. بصیرت یعنی حفاظت از آرمانها و ارزشها و دستورات اسلام که یکی از آنها ولایت است و البته مهمترینشان. اگر دست از آرمانها و ارزشها بکشیم آنگاه است که «علی الاسلام والسلام»… به امت باید مرحبا گفت که در چنین روزی ثابت کردند که دست از ولایت نکشیده اند اما دشمن بر روی همه ی آرمانها دست گذاشته و برنامه می ریزد؛ حجاب، عفاف، غیرت و….. یکی از سرمایه های امت اسلامی حجاب و عفافش است. غیرت مردانش که هشت سال نگذاشت دست بیگانه به این خاک دراز شود و امروز این ارزش و سرمایه در معرض هجمه دشمن است. آیا براستی ما می توانیم پاسخگوی زهرای مرضیه باشیم در محشر کبری؟ آیا می توانیم جواب گوی ام البنین باشیم آن هنگام که دستان بریده ی عباسش را در مقابل ما بگذارد و از آرمانهائی که آن دستان را بخاطرش بریدند سؤال کند؟ آن هنگام که از ما سوال کند که چه شد که امت پیامبرتان به اینجا رسیدکه زنانش پیاده نظام دشمن شدند برای نابودی عفت و حیاء و حجاب فاطمی چه جوابی داریم؟ علی الاسلام والسلام وقتی که مردان امتش غیرت را از کف بدهند و راضی شوند که زنان و دخترانشان وسیله ی نمایش و تحریک شهوت دیگران باشند و چهره ی کریه این بی غیرتی را در لباس روشن فکری رنگ و لعاب بدهند و بیارایند. و اما روشن فکر…….. چه واژه ی غریبی!!! انگار بر تقدیر این کلمه ی بیچاره نوشته شده که همواره آمیخته باشد با جهل و رسوم جاهلیت. اگر منظور از روشن فکری آنان، بی عفتی و بی غیرتی و غرب زدگی و… است که اعراب ۱۴۰۰ سال پیش دوره ی جاهلیت از روشن فکرترین مردمان زمانند. افسوس که امروز کسانی داعیه ی روشن فکری دارند که به تعبیر شهید آوینی از کتابها تنها اسم آنها را از برند نه محتویات آنها….

و اما تو ای ایرانی باعزت؛ بگذار تا آنها به تو بخاطر اعتقاد و راهت بگویند متحجر و امل و… اگر الگوی تو پیامبر باشد باید بگویم ایشان هم همین توهینات را از به اصطلاح روشن فکران زمان خود چشید. کسانی که خدایشان زن و زرّ بود فکرشان از اندرونی شکمشان بالاتر نمی رفت و نگاهشان فراتر از نوک بینی شان نبود. امروز نیز همانها هستند و ادعای روشن فکر بودنشان گوش عالم را کر کرده، فقط لباسشان عوض شده… امروز هم روشن فکری واژه ی غریبی است و غریبتر از آن بصیرت……….. و چه زیباست واژه ی بصیرت آن هنگام که به این وادی ره یابی که بصیرت را از اسماء الله ببینی و بدانی که در ره رسیدن به اسماءالله و مظهر اسماء شدن باید خون دل خورد از جاهلان اهانت شنید و استوار در راه ماند و خم نشد. و امروز روز بصیرت است…

(این نوشته در سایت برهه منتشر شد)

ایران….

راکتی در نزدیکی پدر و پسر به زمین خورده و ترکش ان سرمرد را ازتنش جدا می کند تن بی سر مرد در حالی که هنوز دستش در دست پسرش بود می دود و بعد از چند قدم به زمین می افتد………

ذهنش درگیراست، لحظه ها دربین انگشتهای پینه بسته اش جان داده اند ، حالا که به عقب برمی گردد انگار دنیایی از زیر پایش گذشته است ، دنیایی که وقتی لحظه هایش را به یاد می اورد تمام خطوط ذهنش پرمی شود از صداها، تصویرها و……………..، سرش را تکانی می دهد وچشمانش را به هم می فشارد ، باورش نمی شود آن همه سکوت را، نمی داند به این سکوت که در دل ارامش شهر است به این همه شور مردم برخود ببالد یابرای این سکوت مرگباری که اکنون دفترچه خاطراتش را بسته است حسرت بخورد؟ دلش می خواهد ذهنش را خط خطی کند ؟ چطور فراموش کند، باکری را ، بهشتی را ؟ چطور فراموش کند جنگ را؟

 

جنگ لبخند هیز کینه ها بودکه دندانهای خودش را برای ملت ما تیز کرده بود. دندان تیز کرده بود برای عشق مادران ، برای غیرت مردان، برای عفت زنان که حالا شده بودند اسلحه ایی برای پیروزی. خداوندا چه بگویم از جنگ ، که چطور ادا شود حق شهید ۱۵ ساله ایی که زیر دستانم به شهادت رسید، چطور بنویسم از احساس غرور مردانی که زیر خروار ها خاک له شد ؟ خدایا من نمی گویم از احساسم ، من از چیزی فراتر از سخن می گویم ، از بغض کینه های دشمن که اتشش تن های عزیزانمان و جگر مادرانمان را سوزاند.

 

خداوندا دستهایم را یاری کن ، ایران یک تکنسین بیهوشی نبود ، ایران برایش شهید ۱۵ ساله ، آن رزمنده بی پا و دست ، آن زن که تمام کودکانش را از دست داد ، همه و همه حکم ثانیه های نفس های عمرش را داشت ، حکم خون در رگهایش را که اکنون آنقدر سرد شده اند که نمی داند زنده است یا نه ؟ نه مانند کسانی که وقتی از جنگ سخن می گویی انگار فقط جز دود و باروت چیز دیگری نمی فهمند وانچنان دردلشان سنگینی می کند که نمی دانند چطور بالا بیاورندش. ولی من در لا به لای سلولهای جنگ از چیزهایی فراتر از حرف می گویم ، از انتخاب پدری که خانواده ا

ش را به خاطر غیرتش رها میکند ، از هوس خاموش شده ی پسر۲۰ ساله ایی که اسلحه شده بود رفیق و عشق جوانیش ، از گودال های پر از شهید یا ازجوانهایی که وجودشان بند بند جا ن و امید کشورشان بود. از اشک مادران بروی استخوانهای زیر اوار و از چشمهای بهت زده که آن همه کینه و آتش را به حافظه ی تاریخیش می سپورد .

 

وحالا که ایران ترابی مانده است ، مانده است ومی نویسد از جنگ و از زندگیش و از خاطراتش در کتابی تحت عنوان خاطرات ایران .

ایران می نویسد: ( راکتی در نزدیکی پدر و پسر به زمین خورده و ترکش ان سرمرد را ازتنش جدا می کند تن بی سر مرد در حالی که هنوز دستش در دست پسرش بود می دود و بعد از چند قدم به زمین می افتد ، پسر هاج و واج ماند ه بود پیکر پدرش را نگاه می کرد و نمی دانست چه کار کند ، چند سرباز به طرف آنها دویدند…………………………………….)

سیاست‌های غرب در کاهش جمعیت کشورهای مسلمان

گاهی وقت‌ها آمار زنگ خطری است که نشان می‌دهد راه رفته اشتباه بوده و تا دیر نشده باید برای جبران مافات مسیر را تغییر داد؛ درست همانند آمار و ارقام رشد جمعیت در کشورمان که به مرز هشدار رسیده‌اند و با توجه به نرخ رشد جمعیت ۱٫۲۹درصدی در سال، اگر به زودی برای افزایش این نرخ رشد کاری نکنیم، تا سال ۹۵ به «چاله‌ی جمعیتی» می‌افتیم.
زمین، سرمایه و نیروی انسانی ‌سه عامل اصلی توسعه هستند؛ عواملی که حذف یا کم‌رنگ شدن هر یک از آن‌ها می‌تواند توسعه را به تأخیر بیندازد یا با چالش مواجه کند. در این میان، اما نیروی انسانی متعهد و کارآمد اهمیت بیشتری پیدا می‌کند؛ زیرا این عامل می‌تواند عوامل دیگر توسعه را تحت تأثیر خود قرار دهد. این در حالی است که سیاست‌های جمعیتی کشورمان از نیمه‌ی دهه‌ی شصت به گونه‌ای تغییر کرد که شاخص میزان باروری از ۶٫۴ در سال ۶۵ به ۱٫۶ در سال ۹۰ رسید و ادامه‌ی چنین روندی می‌تواند به رشد منفی و در نهایت کشیده شدن جمعیت کشور به سمت «انقراض نسل» پیش برود‌؛ نگرانی مهمی که باید هر چه سریع‌تر با ریشه‌یابی علل و عوامل ‌از پیش روی آن جلوگیری کرد.
سیاست کنترل جمعیت در کشورهای جهان سوم و مسلمان
 
اما به راستی هدف سازمان بهداشت جهانی از اجرای برنامه‌های کنترل جمعیت در کشورهای جهان سوم و در حال توسعه‌ی مسلمانی مانند ایران چیست؟
پاسخ این سؤال را شاید بتوان در بخشی از مقاله‌ی رابرت واکر، که در آن بر اساس اطلاعات مجله‌ی «سیاست خارجی آمریکا» و مؤسسه‌ی «صندوق صلح» به تحلیل آمار جمعیت کشورهای مختلف پرداخته است، پیدا کرد.
وی، با اشاره به جمعیت ۸۱۰میلیونی ۲۰ کشور، که عمدتاً‌ در آفریقا و خاورمیانه متمرکز هستند و طبق آمار سازمان ملل پیش‌بینی می‌شود ظرف مدت ۳۷ سال این میزان دو برابر شود، می‌افزاید: اگر رشد جمعیت در این کشورها مهار نشود، این میزان در ۲۰۵۰ به یک میلیارد و ۷ میلیون نفر خواهد رسید و این بدان معناست که سهم جمعیتی این کشورها از ۱۱ درصد فعلی به ۱۸ درصد در ۲۰۵۰ خواهد رسید. بر این اساس، در شرایط کنونی جهان، که با پیشرفت علم و تکنولوژی نقش عواملی چون زمین و سرمایه زیر سایه‌ی نیروی انسانی قرار می‌گیرد، می‌توان آشکارتر دلیل دلسوزی و نگرانی نهادهای بین‌المللی و تحلیل‌گران غربی از رشد جمعیت در جوامع غیرغربی، به خصوص کشورهای آفریقایی و خاورمیانه را که کشورهای اسلامی هستند، درک کرد. از همین روی، پس از بررسی‌های مختلف در قالب پروژه‌های متعددی که در آمریکا و کشورهای اروپایی روی رشد جمعیت در کشورهای مسلمان و در حال توسعه و تأثیر آن در معادلات سیاسی و اقتصادی جهان و جابه‌جایی احتمالی قدرت انجام گردید و تخمین زده شد که جمعیت این کشور‌ها تا سال ۱۹۹۹ به ۵ میلیارد نفر افزایش پیدا می‌کند، روز ۱۱ جولای ۱۹۸۹ روز جهانی جمعیت و سیاست‌های تنظیم خانواده، در لوای اقدامات بشردوستانه و سلامت، توسط دفتر برنامه‌ی توسعه‌ی سازمان ملل متحد تعیین شد.
اما ببینیم برای این کاهش سهم جمعیت کشورهای اسلامی از جمعیت جهان چه کارهایی صورت گرفت.
تغییر سبک زندگی و فرهنگ زنان جهت کاهش رشد جمعیت
 
با عنایت به تاریخ تحولات رخ‌داده در کشورهای اروپایی، می‌بینیم برای جدا کردن زن از خانواده و کشاندن وی به محیط کار به عنوان نیروی کار ارزان‌قیمت یک سری پیش‌شرط‌هایی داشت؛ از جمله اینکه باید نگاه زنان به نقش‌های فطری‌شان، یعنی مادری و همسری، تغییر می‌کرد.
از همین روی هم جریان‌های فمینیستی طراحی و اجرایی شد تا با تغییر نگاه زنان، آن هم با شعار دفاع از حقوق زن، وی را از دنیای مادری و همسری جدا کند و با این تدبیر، زنان را از خانه به بازار کار بکشاند. این تجربه اما در نهایت غرب را به وضعیتی رسانده است که شاهد بروز بحرانی تحت عنوان «بحران مادری» یا «بحران خانواده» در غرب هستیم.
بنابراین تجربه، بهترین راهکار برای کم‌رنگ کردن نقش نیروی انسانی و کاهش جمعیت در کشورهای مسلمان بهره‌گیری از راهکاری است که امتحان خود را پس داده است. علاوه بر آن، تغییر نگاه و ارزش‌های زن مسلمان و جدا کردن وی از بدنه‌ی خانواده می‌تواند بسیاری از اهداف دیگر غرب را هم تأمین کند. رسوخ فرهنگ و تمدن غربی در جامعه، فروپاشی نظام خانواده، کاهش جمعیت و در نهایت تزلزل نظام اجتماعی و سیاسی همه و همه می‌تواند با استحاله‌ی اصلی‌ترین محور خانواده و رکن اجتماع، یعنی زن، اتفاق بیفتد.
زمین، سرمایه و نیروی انسانی ‌سه عامل اصلی توسعه هستند؛ عواملی که حذف یا کم‌رنگ شدن هر یک از آن‌ها می‌تواند توسعه را به تأخیر بیندازد یا با چالش مواجه کند. در این میان، اما نیروی انسانی متعهد و کارآمد اهمیت بیشتری پیدا می‌کند؛ زیرا این عامل می‌تواند عوامل دیگر توسعه را تحت تأثیر خود قرار دهد.
یکی از اصلی‌ترین راهکارهای غرب برای جدایی زن از خانواده و در پی آن پایین آمدن میزان باروری و تمایل زنان به مادر شدن، نفوذ تفکرات فمینیستی در جوامع مسلمان بود. این روند در کشور ما از اواخر دوره‌ی قاجار شکل گرفت و در دوره‌ی پهلوی اول و دوم به اوج خود رسید. ظاهر این موضوع با طرح‌ مسئله‌ی‌ رشد فکری‌ زن‌ و بالا بردن‌ سطح‌ آگاهی‌ وی‌ در کشورهای‌‌ اسلامی آغاز شد، اما در نهایت اجرای این طرح به تغییرات مهمی در سبک زندگی خانواده و در نهایت کاهش‌ سطح‌ رشد جمعیت‌ منجر شد.
اگرچه تغییر موقعیت‌ زن‌ و نقش‌ وی‌ در جامعه‌ تحت عنوان رشد زنان به جامعه‌ی ما ارائه شد؛ اما‌ به‌ عقیده‌ی‌ پایه‌گذاران‌ سیاست‌های‌ جمعیتی،‌ به‌ معنی‌ جدا شدن‌ زن‌ از هر گونه‌ ارزش‌های‌ اخلاقی‌ و اجتماعی‌ با‌ ریشه‌ی مذهبی‌ است و همین‌ امر یکی‌ از ابزارهایی است‌ که‌ موجب‌ می‌شود سطح‌ رشد جمعیت‌ در کشورهای‌ اسلامی‌ سیر نزولی‌ داشته‌ باشد.
بر اساس تحقیقات‌، اغلب زنانی‌ که به‌ بازار کار روی‌ می‌آورند کاندیدای جدا شدن‌ از ارزش‌های‌ اجتماعی‌ خود هستند و راحت‌تر الگوهای‌ غربی‌ را برای‌ خود می‌پذیرند و حتی سایر زنان جامعه را متقاعد می‌کنند بچه‌دار شدن‌ (زایمان‌) با آزادی‌ و استقلال‌ و تحقق‌ هویتشان‌ در تضاد است‌!
راهکارهای تغییر نگرش کشورهای اسلامی به جمعیت
اما راهکارهای غرب برای تغییر نگرش و ارزش‌های مردم کشورهای اسلامی نسبت به افزایش جمعیت چیست؟
•بهداشت: یکی از دست‌مایه‌های سازمان بهداشت جهانی برای عرضه‌ی سیاست‌های کنترل جمعیت به کشورهای جهان سوم، طرح مسئله‌ی‌ مرگ‌ومیر مادران و نوزادان در سیاست‌های‌ کنترل‌ جمعیت‌ است. در برنامه‌های تنظیم خانواده و جمعیت عرضه‌شده از سوی این سازمان، بر مسئله‌ی‌ کاهش‌ مرگ‌ نوزادان‌ شیرخوار و کاهش‌ مرگ‌ مادران‌ باردار به خاطر زایمان‌ بسیار تأکید می‌شود و ادعا می‌شود که‌ بیشتر تحقیقات‌ نشان‌ می‌دهد که‌ افزایش‌ بی‌رویه‌ی‌ جمعیت‌ منجر به‌ مرگ‌ نوزادان‌ شیرخوار می‌گردد. این‌ ادعا اما تنها به‌ دو متغیر، یعنی‌ میزان‌ وفات‌ و میزان‌ رشد، توجه‌ کرده‌ است و عواملی‌ چون‌ تغذیه‌ و بهداشت‌ را که‌ در مسئله‌ی‌ مرگ‌‌ومیر مؤثرند به‌ حساب‌ نیاورده‌اند. بنابراین مستند، واقعی و قابل پذیرش نیست و بیشتر به‌ خدمت‌ سیاست‌های‌ جمعیت‌شناسی‌ در آمده‌ است‌. از سوی دیگر، یکی از برنامه‌های عادی در طرح‌های جمعیت و تنظیم خانواده جلوگیری از بارداری‌های ناخواسته است که اگر این مهم با داروها و انواع روش‌های پیشگیری در دسترس و رایگان محقق نشد، این طرح‌ها راهکار دیگری برای آن دارند، ‌سقط جنین.
این در حالی است که سقط جنین، بنا به تأکید متخصصان زنان و روان‌شناسان، هم روی سلامت جسمی و امکان باروری‌های بعدی زن و هم روی سلامت روحی آنان تأثیر بسیار ناخوشایندی دارد؛ اما یکی از مؤکدات سازمان بهداشت جهانی، به خصوص در روز جهانی جمعیت امسال، پیشگیری از بارداری‌های زودرس و امکان سقط جنین ایمن بود!
•مباحث اقتصادی: وَلاَ تَقْتُلُواْ أَوْلادَکُمْ خَشْیَهَ إِمْلاقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِیَّاکُم إنَّ قَتْلَهُمْ کَانَ خِطْءًا کَبِیرًا
و فرزندان خود را از ترس فقر و تنگدستى نکشید، ماییم که آن‌ها و شما را روزى مى‏دهیم، حقا که کشتن آن‌ها گناهى بزرگ است.
این آیه‌ی قرآن بدون شک گویاترین پاسخ به سیاست‌های سازمان جهانی بهداشت درباره‌ی تنظیم خانواده و جمعیت است به بهانه‌ی مسائل اقتصادی است؛ هرچند ما در دورانی از این آیه غافل شدیم.
 
بر اساس تحقیقات‌، اغلب زنانی‌ که به‌ بازار کار روی‌ می‌آورند کاندیدای جدا شدن‌ از ارزش‌های‌ اجتماعی‌ خود هستند و راحت‌تر الگوهای‌ غربی‌ را برای‌ خود می‌پذیرند و حتی سایر زنان جامعه را متقاعد می‌کنند بچه‌دار شدن‌ با آزادی‌ و استقلال‌ و تحقق‌ هویتشان‌ در تضاد است‌.
با وجود این، افزایش تعداد فرزندان خانواده را مترادف با فشار اقتصادی بر مردم انگاشته است و تمامی‌ تحقیقات‌ سیاست‌های‌ جمعیتی،‌ که‌ از جانب‌ سازمان‌ ملل‌ متحد پشتیبانی‌ می‌شوند، این موضوع را تأیید می‌کنند. در چالش‌های اقتصادی کشورهای جهان سوم، اما این واقعیت نادیده گرفته می‌شود که‌ عواملی‌ چون‌ سیطره‌ی کشورهای‌ غربی‌ بر سرنوشت‌ این‌ کشورها و غارت‌ منابع‌ ملت‌ها و همچنین‌ وجود نظام‌های‌ دیکتاتوری‌ و فساد سیاسی‌ و اقتصادی‌ و اجتماعی‌ در ایجاد مشکلات‌ اقتصادی‌ در کشورهای‌ اسلامی‌ سهیم‌ هستند؛ پس، می‌توان نتیجه گرفت رشد جمعیت،‌ رابطه‌ای‌ با فشار اقتصادی‌ ندارد. از سوی دیگر، غرب و آمریکا از یک سو کشورهای مسلمان را با روش‌هایی مانند تحریم تحت فشار اقتصادی قرار می‌دهند و از سوی دیگر این فشارها را به تعداد فرزندان خانواده نسبت می‌دهند؛ در حالی که جمعیت در صورت برنامه‌ریزی مناسب، می‌تواند چرخ‌های تولید را هم به چرخش در بیاورد و نیروی انسانی مولد یکی از زیربناهای توسعه‌ی اقتصادی است.
•همراه ساختن علمای دینی: دستورات دینی خط قرمز و قوی‌ترین نظام برای کنترل جامعه است. از همین رو، همواره شاهد تلاش سازمان‌های جهانی در همراه ساختن علمای دینی برای توجیه سیاست‌های تحدید نسل و جایز شمردن آن از نگاه اسلام بوده‌ایم تا در مردم‌ این‌ باور به‌ وجود بیاید که‌ استفاده‌ از راه‌های‌ جلوگیری‌ از بارداری‌ با تعالیم‌ اسلام‌ هیچ‌ منافاتی‌ ندارد.
•شعار حمایت از حقوق بشر و زن‌: وقتی‌ زن‌ ارزش‌های‌ اجتماعی‌ غربی‌ را پذیرفت‌، سعی‌ می‌کند در راستای‌ این‌ هدف‌ راه‌های‌ جلوگیری‌ از بارداری‌ را به کار بگیرد‌ و تعداد زایمان‌ را کاهش‌ دهد. این شعار در حالی مطرح می‌شود که مادر شدن یک ویژگی فطری در درون هر زنی است و زنانی که به هر دلیل چنین تجربه‌ای ندارند، همواره با یک کمبود درونی مواجه می‌شوند. همچنین اسلام برای زنان، به ویژه زنانی که مادر می‌شوند، مقام و جایگاه ممتازی قائل است. از سوی دیگر، همان گونه که ذکر شد، روش‌های پیشگیری از بارداری یا سقط جنین هرچند راهکاری برای کنترل جمعیت است، اما آسیب‌های روحی و حتی جسمی متعددی را برای زنان در پی دارد. این در حالی است که در غرب بسیاری از بارداری‌ها خارج از چارچوب خانواده شکل می‌گیرد که این موضوع به خصوص در رابطه با بارداری‌های دختران نوجوان اهمیت بیشتری می‌یابد؛ اما این زنان پس از ارضای نیاز جنسی یک مرد حتی فرزندشان را باید سقط کنند تا مردان از حداقل مسئولیتی که در قبال فرزندشان دارند نیز آسوده شوند؛ پس، بی‌تردید این حمایت از حقوق زنان نیست.
•تبلیغات گسترده برای فرهنگ‌سازی: «فرزند کمتر زندگی بهتر» شعاری است که به کمک رسانه‌ها و مطبوعات بر اساس سیاست‌های غرب و آمریکا و بی‌توجهی مسئولان جوامع اسلامی، همانند ایران، در ذهن مردم حک و موجب‌ حاکمیت‌ فرهنگ‌ غربی‌ بر جوامع‌ اسلامی‌ شده‌ است و طبیعتاً برای پاک شدن این شعار نیازمند کار فرهنگی قوی و گسترده‌ای هستیم؛ لااقل به اندازه‌ی فعالیت‌های فرهنگی هدفمندی که این باور را در ذهنشان نشاند.
اهداف‌ غرب از اعمال سیاست‌های کاهش جمعیت در کشورهای هدف
با نگاهی به سیر جمعیت در کشورهای غربی، در می‌یایبم که طی دهه‌ی‌ شصت‌، حجم‌ نسبی‌ جمعیت‌ کشورهای‌ سرمایه‌داری‌ سیر نزولی‌ داشته‌ است‌ تا جایی‌ که‌ تعداد جمعیت‌ این‌ کشورها (کشورهای‌ اروپای‌ غربی‌ و ایالات‌ متحده‌ی‌ آمریکا و کانادا) ۸/۱۶ درصد از جمعیت‌ جهان‌ را تشکیل‌ می‌دهد و در سال‌ ۱۳۶۸ این‌ نسبت‌ به‌ ۱/۱۲ درصد کاهش‌ یافت‌ و این‌ سیر نزولی‌ به خاطر فروپاشی‌ خانواده‌ در جوامع‌ غربی‌ همچنان‌ ادامه‌ دارد. در مقابل، اما روند افزایش جمعیت در کشورهای در حال توسعه و به خصوص کشورهای اسلامی، سهم آن‌ها را از جمعیت جهان افزایش می‌دهد که همین امر با عنایت به قدرت تعیین‌کننده‌ی جمعیت در معادلات بین‌المللی و ترس و نگرانی آمریکا از قدرت گرفتن کشورهای اسلامی، سبب شد تا این کشور و کشورهای اروپایی به‌ کاهش‌ رشد جمعیت‌ در کشورهای‌ جهان‌ سوم‌، به خصوص‌ جمعیت‌ کشورهای‌ اسلامی،‌ به‌ عنوان‌ یکی‌ از پایه‌های‌ استراتژیک‌ در سیاست‌ خارجی‌ توجه‌ داشته‌ باشند.
 
اهرم‌های سیاسی غرب به خصوص آمریکا برای کنترل جمعیت
ایالات‌ متحده‌ی‌ آمریکا، طی دهه‌‌ی پنجاه‌ میلادی،‌ متوجه‌ این‌ مسئله‌ شد‌ که‌ اگر سطح‌ تکنولوژی‌ بین‌ کشورها به خصوص‌ در زمینه‌ی‌ نظامی‌ مساوی‌ شود، افزایش‌ جمعیت‌ عامل‌ برتری خواهد بود؛ همان گونه که کشورهایی همچون هند، چین و پاکستان امروز به تکنولوژی علمی و نظامی غرب و آمریکا دست یافته‌اند و امروز تهدیدی جدی برای غرب و اروپا به شمار می‌آیند.
در دهه‌ی هفتاد و در زمان هنری کسینجر، مشاور امنیت ملی رئیس‌جمهور وقت آمریکا، پروژه‌ای درباره‌ی تأثیر روند رشد جمعیت جهانی بر امنیت ملی آمریکا طراحی و انجام شد. این پروژه روند فزاینده‌ی رشد جمعیت جهانی را بر خلاف امنیت ملی آمریکا می‌دانست و با تشریح استراتژی آمریکا در مورد جمعیت جهانی، سیاست‌ها، راهکارها، چگونگی همکاری سازمان‌های بین‌المللی و روش ترغیب و اقناع رهبران کشورهای مورد نظر برای کاهش روند رشد جمعیت را تبیین می‌کرد. بر اساس این پژوهش، افزایش جمعیت در کشورهای کمتر توسعه‌یافته با منابع غنی منجر به افزایش مصرف این منابع در راستای تأمین رفاه و معیشت مردم آن کشورها شده است و در نتیجه نفت و دیگر منابع با افزایش قیمت و در واقع کاهش دسترسی غرب و آمریکا مواجه می‌شوند و منافع اقتصادی آن‌ها را به خط می‌اندازد.
ساموئل هانتینگتون در بخشی از مصاحبه‌ی خود، درباره‌ی تمدن اسلام و چین و چالش آن‌ها با تمدن غرب، با اشاره به نقش روزافزون مسلمانان، می‌گوید: تمدن اسلام تمدنی است که چالش آن تا حدودی متفاوت از دیگر چالش‌هاست؛ چرا که این تمدن اساساً ریشه در نوعی پویایی جمعیت دارد. رشد بالای زاد و ولد، که در اکثر کشورهای اسلامی شاهد آن هستیم، این چالش را متفاوت کرده است. امروزه بیش از ۲۰ درصد جمعیت جهان اسلام را جوانان ۱۵ تا ۲۵ساله تشکیل داده‌اند (گاردنر، ۱۳۸۶، ص ۲۹۶).
از همین رو، این‌ کشور بخشی از سیاست‌ خارجی‌اش‌ را بر مبنای کنترل جمعیت‌ کشورهای‌ جهان‌ سوم‌ و در کنار آن‌، کشورهای‌ اسلامی‌ متمرکز کرده است و این مهم را از طریق‌ صندوق‌ جهانی‌ پول‌ و سازمان‌ ملل‌ متحد و سازمان‌های‌ وابسته‌ به‌ آن‌ مثل‌ سازمان‌ بهداشت‌ جهانی‌ و سازمان‌ کشاورزی‌ و تغذیه‌ی‌ بین‌المللی‌ و غیره‌ انجام می‌دهد. از سوی دیگر، تبدیل‌ کشورهای‌ پرجمعیت‌ به‌ کشورهای‌ کم‌‌جمعیت‌ (کوچک‌) کشورهای‌ در حال‌ توسعه‌ را محتاج‌ کشورهای‌ غربی‌ نگه می‌دارد که این مهم با سیاست‌های کاهش جمعیتی تحت عنوان تنظیم خانواده، تلاش برای تجزیه‌ی جمعیت‌های تحت فرمان یک نظام سیاسی و ممانعت از اتحاد کشورهای اسلامی و عربی اجرایی می‌شود.
حمایت‌های مالی و غیر مالی سازمان‌های بین‌المللی و مؤسسات آمریکایی از کاهش جمعیت
باور «هر آن کس که دندان دهد نان دهد» ریشه در اعتقادات و ارزش‌های مذهبی ما دارد و بر اساس آیات و روایات، سقط جنین گناهی نابخشودنی است؛ حال آنکه سیاست‌های سازمان جهانی بهداشت تحت عناوینی چون تنظیم خانواده یا بهداشت باروری در برابر ارزش‌های دینی ما ایستاده است و با طرح مسئله‌ی فقر و تأمین معاش، حتی سقط جنین را امری عادی جلوه می‌دهد؛ در حالی که دیدگاه‌های‌ فلسفی‌ سیاست‌های‌ جمعیت‌شناسی،‌ که‌ بر اساس‌ بی‌دینی‌ پایه‌گذاری‌ شده‌، با دین‌ اسلام‌ در تضاد است‌.
با وجود این آمریکا، با مدیریت‌ سیاسی‌ در کشورهای‌ اسلامی،‌ آن‌ها را به‌ لزوم‌ پذیرش‌ و تقویت‌ سیاست‌های‌ جمعیتی‌ به منظور کاهش‌ جمعیت‌ متقاعد می‌سازد و از طریق مؤسساتی مانند آژانس‌ رشد و توسعه‌ی‌ بین‌المللی‌ آمریکا (U. S. Agendy for International Developlent)، باث‌ فایندر (path Finder) و همچنین سازمان‌های‌ بین‌‌المللی‌ همچون سازمان‌ بهداشت‌ جهانی، سازمان‌ تغذیه‌ و کشاورزی‌ بین‌المللی‌ (فائو)، سازمان‌ فرهنگی‌ (یونسکو) و شورای‌ جمعیتی هزینه‌ی اجرای طرح‌های کاهش جمعیت و تولید و توزیع وسایل پیشگیری از بارداری را تأمین می‌کند. از سوی دیگری نیز با نفوذ فرهنگی و تغییر ارزش‌های جوامع اسلامی و نگاهی که دین ما به بحث بارداری و فرزندآوری دارد، هدف کاهش جمعیت در کشورهای اسلامی دنبال می‌شود.
این سیاست‌ها و پشتیبانی‌ مالی‌، اما علاوه بر آنکه نظر غرب را در جابه‌جایی منحنی جمعیت در کشورهای اسلامی تأمین می‌کند، با نفوذ فرهنگ‌ غربی‌ در جوامع‌ اسلامی‌، خطر نابودی‌ ارزش‌های‌ اجتماعی‌ را که‌ از دین‌ اسلام‌ سرچشمه‌ می‌گیرد، با خود به همراه دارد و باعث‌ می‌شود تا ارزش‌های‌ اجتماعی‌ در چارچوب‌ نظام‌ بی‌دینی‌ غرب‌ شکل‌ بگیرد.
 نویسنده: زهرا چیذری