به مناسبت سخنرانی مقام معظم رهبری در کنفرانس بین المللی حمایت از انتفاضه؛ «ضرورت تشکیل جبهه واحد مقاومت»

کلید واژه مقاومت از جمله واژگان کلیدی است که در منظومه فکری حضرت آیت الله العظمی خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی از جایگاه ویژه ای برخوردار بوده و هست. این کلید واژه که یک مفهوم اسلامی محسوب میشود و بستر قرآنی، روایی دارد دارای محورهای مختلف اقتصادی، فرهنگی، سیاسی، نظامی و …. میباشد که یکی از مصادیق و محورهای بسیار مهم و استراتژیکی آن قضیه فلسطین و مقاومت گروههای مبارز آن است. اهمیت بالای مسئله فلسطین آن را بصورت اولویت اول جهان اسلام در آورده است که البته امروز این اولویت ویژه از جانب محافل و ائتلافات بیگانه و دشمن مورد تهاجمات مختلف است، از جمله بوجود آوردن تشنجات منطقه ای برای فراموشی یا حداقل تبدیل این اولویت ویژه به مسئله ای دسته چندمی و در حاشیه و یا ایجاد شبهات پیرامون موفقیت یا عدم موفقیت مقاومت، که مقام معظم رهبری در کنفرانس بین المللی حمایت از انتفاضه بدان اشاره فرمودند: «مهم‌ترین دستاورد مقاومت، ایجاد مانع اساسی در برابر پروژه‌های صهیونیستی است. در تحمیل یک جنگ فرسایشی به دشمن است، یعنی توانسته برنامه‌ی اصلی رژیم صهیونیستی را که سیطره بر کلِّ منطقه بود، به شکست بکشاند»[۱]. اما آنچه که به نظر میرسد جامعه اسلامی را در رساندن به تحقق کامل مفهوم مقاومت در تمام عرصه های مفروضش عموما، و در تحقق آرمان فلسطین خصوصا، یاری میکند تشکیل یک جبهه واحد مقاومت است که در ادامه ضرورت این مهم را بررسی میکنیم.

*ضرورت تشکیل جبهه واحد مقاومت  :

آنچه که ایمان را میپروراند و به کمال مى‏رساند، فرهنگ مقاومت است. مقاومت و در یک بعد بالاتر، تشکیل جبهه مقاومت همانگونه که احتیاج به وحدت و اتحاد امت اسلامی دارد به همان اندازه نیز متوقف بر ارتقاء فرهنگ مقاومت و ایثار است. قرآن کریم در رابطه با مفهوم مقاومت میفرماید: «إِنَّ الَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِکَهُ أَلاَّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّهِ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ [۲]؛ همانا کسانى که گفتند: «پروردگار ما خداست، پس (بر این عقیده) مقاومت نمودند، فرشتگان بر آنان نازل مى‏شوند (و مى‏گویند:) نترسید و غمگین مباشید و بشارت باد بر شما به بهشتى که پى در پى وعده داده مى‏شدید». خداوند در این آیه دو نوع پاداش را برای مقاومت مومنان قرار داده، جایزه دنیایی مقاومت اسلامی این است که: مقاومتِ در راه حقّ، هم خوف از آینده را برطرف مى‌‏کند (أَلَّا تَخافُوا) و هم حزن و اندوه نسبت به گذشته را (لا تَحْزَنُوا)، مهم‌ترین جایزه دین در دنیا، رسیدن به بالاترین مراتب آرامش است. آرامشی که هم گذشته و هم آینده انسان را در بر می‌گیرد. و جایزه اخروی مقاومت اسلامی بهشتی که نتیجه مقاومت در برابر باطل است.[۳] علامه در المیزان در رابطه با مفهوم شناسی واژه استقامت میفرماید: استقامت در هر امرى به معناى ثابت قدم بودن در حفظ آن و در اداى حق آن بطور تمام و کامل است. استقامت انسان عبارت است از پایدارى به تمام قوا و ارکان در برابر وظایفى که به وى روى مى‏آورد، بطورى که کمترین نیرو و استطاعتش نسبت به آن وظیفه عاطل و بى اثر نماند.[۴] ادامه خواندن به مناسبت سخنرانی مقام معظم رهبری در کنفرانس بین المللی حمایت از انتفاضه؛ «ضرورت تشکیل جبهه واحد مقاومت»

موسیقی های نوین غربی؛ ابزاری برای استعمار تفکر

 از سال های منتهی به ۱۹۵۰ میلادی به بعد، با گذار از سازهای سنتی و موسیقی های فولکوریک و تغییر ذائقه شنیداری مردم دنیا به دلایل متعددی نظیر؛ جنگ، فقر و تبعیض، قحطی، خشکسالی، استعمار و … موسیقی های عموم دنیا از حالت طرب و کارکرد اصلی آن به عنوان سرگرمی و ابزار شادی و غم، فاصله گرفت و بویژه در بریتانیا و آمریکا بصورت ابزاری اجتماعی، نمادی از یک تفکر یا ایده خاص و ارسال پیام های مدنی ظاهر شد.
به این ترتیب، پانک به عنوان جنبشی اعتراضی با موسیقی از تلفیق پاپ و راک و به فاصله کوتاهی از آن موسیقی جاز که سابقه ای قدیمی تر از پاپ داشته اما در آمریکا محصور مانده و کمال نیافته بود و سپس موسیقی الکترونیک قدعلم کرد؛ موسیقی که محصول قرن بیستم و تلفیقی از خلاقیت انسانی و تکنولوژی است. این نوع از موسیقی به سازنده و مخاطب اجازه تولید و شنیدن صداهایی را می دهد که تاکنون حتی شبیه به آن را نیز نشنیده است. موسیقی های مدرن همگی این مشخصه را به عنوان یک اولویت دارا هستند؛ بهره مندی از اشعار ساده و عمدتا بی قاعده که همین امر در کنار نو بودن ملودی ها، موجب شد توده اجتماعی عظیمی درگیر این نوع از موسیقی ها شوند.
در دهه های پایانی قرن بیستم بویژه سال های منتهی به ۲۰۰۰ میلادی، موسیقی رپ ظهور کرد. این نوع موسیقی در بین جوانان سیاه پوست شهرهای شرق آمریکا با رویکرد اعتراضی به وضعیت موجود در زمینه تبعیض نژادی و وضع معیشت ناگوار سیاهپوستان این منطقه شکل گرفت. موسیقی رپ به صورت حرف زدن بی قاعده است که در همان سال های ابتدایی توسط دستگاهی با عنوان D.J به همراه دو دستگاه گرامافون به طرز بسیار ماهرانه کولاژ می شد و بعدها شکل دیگری به خود گرفت.
برخلاف موسیقی های راک و جاز که عمدتا در پیروان اندیشه های خاص محصور ماند، به جرات می توان گفت از همان سال های نخستین ظهور، رپ توانست به خوبی جایگاه راک، جاز و موسیقی های نظیر آن را گرفته و به سرعت در دنیا منتشر شود.
سابقه ظهور این موسیقی در آسیای جنوب شرقی و غربی حدود ۱۵ و در ایران حدود ۱۰ سال است. این موسیقی نیز متاسفانه مانند سایر موسیقی های غربی به سرعت از سوی جوانان ایرانی و تحت تاثیر سبک زندگی غربی مورد استقبال قرار گرفت به گونه ای که آلبوم «اسکناس» که با مجوز رسمی وزارت ارشاد وقت (این نوع از موسیقی را رسما وارد دایره موزیک کشور کرده بود) مورد استقبال همان توده -که البته ابتدا بسیار کم به نظر می رسیدند- قرار گرفت. آلبومی که عمدتا به مسائلی نظیر اختلاف طبقاتی و نوکیسه گی پرداخته بود که در نوع خود ساختار شکنی و بدعت گزاری محسوب می شد.
لیکن نمی توان اذعان داشت که علت اصلی استقبال از این نوع موسیقی تنها ساختار شکنی آن است چرا که پیش از آن راک و جاز نیز ساختار شکنی کرده و نو آوری داشته اند و از قضا آنها نیز با استقبال چشمگیری مواجه شده و آلبوم های متعددی در همان ماه های نخست ورود آنها به کشور ارائه گردید.
ممکن است ابتدا به ساکن از منظر برخی به نظر برسد که این یک موسیقی خوب و مطلوب است اما این نوع نگرش، صرفا ظاهربینی بیش نیست. به واقع راک، جاز و رپ، همگی در راستای منافع یک عده یا تفکری خاص بهره برداری شده و مضامین ادعایی با مفاهیمی نظیر عادی سازی اعتیاد به مصرف مشروبات الکی، مواد مخدر و سکسرفتارهای شنیع غیر اخلاقی ناهنجاری های اجتماعی نظیر دزدی و بهم ریختن فضای شهری و حرمت شکنی آمیخته می شود.
قانون شکنی، جملات مبتذل (گاه با استفاده از کلمات رکیک) و تحقیرآمیز نسبت به زنان، تحقیر، توهین، تحریک توده های خلافکار دیگر و تحقیر هنرمندان نوع دوست و عدالت طلب سیاه پوست و مبدعان این نوع موسیقی از جمله مواردی بود که به گویش و سبک گفتاری نوع جدید این موسیقی ها و عمدتا رپ اضافه شده و موسیقی آن نیز ضرب آهنگی تند و تا حدودی آشفته به خود گرفت. اما چرا همه موسیقی های غربی به طرز چشمگیری مورد استقبال جوانان ما واقع می شوند؟
• تغییر سبک زندگی
اگر به تحولات فرهنگی ایران پیش از انقلاب نگاهی بندازیم، متوجه خواستگاه های نبرد خاموش فرهنگی غرب علیه کشورمان به دلایل متعددی نظیر منافع مالی و استعمار و استثمار ایران خواهیم شد. روندی که ابتدا با ایجاد علاقه در ایرانیان به سبک زندگی غربی از دوران اصلاحات رضاخانی آغاز شده و بطور مرموزی از طریق سینما، رسانه ملی و نشریات متعدد، تبلیغ و توسط شخص اول مملکت ترویج می شد. با ظهور انقلاب اسلامی بیم آن می رفت که منافع استعمارگران در ایران تحت الشعاع قرار گیرد بنابراین این نبرد فرهنگی علاوه بر پیگیری اهداف قبلی با رویکرد سرنگونی و فروپاشی نظام جمهوری اسلامی پی گرفته شد.
این روند در سال های نخستین انقلاب اسلامی به دلایل متعددی نظیر روحیه آرمان خواهی و انقلابی گری و جنگ تحمیلی در توده اجتماعی ایران کند شد و تنها در لایه هایی از طبقه غنی اجتماع که عموما از ترس قوانین بازدارنده به فکر خروج از کشور بودند و یا در فکر فرار از خدمت سربازی با بیم حضور در دفاع مقدس بوده اند، رواج داشت.
پس از جنگ تحمیلی، با اِعمال سیاست های دوران سازندگی و پس از آن اصلاحات، مجددا تجمل گرایی و سبک زندگی غربی و اهمیت به مصادیق آن، روندی به شدت صعودی یافت و به تدریج این نوع از زندگی با دسته بندی های متعدد اجتماعی نظیر تقسیم شهرها به شمال و جنوب، دامن زدن به اختلاف طبقاتی و پدیده شوم تازه به دوران رسیدگی به یک نوع هنجار اجتماعی تبدیل شده و امروزی بودن یا در اصطلاح مدرنیته با ورود ابزار و لوازم مجلل، وارد سبک زندگی مردم شد.
کمی بعد با ظهور اینترنت و نفوذ ماهواره در فضای خانواده، سبک زندگی و ذائقه بخش زیادی از مردم تغییر کرد. نوع چیدمان منازل، خودروهای افراد و حتی نوع پوشش و موسیقی که به آن گوش می دهند به گزاف تبدیل به فرهنگ شد.
بنابراین می توان گفت از دیگر علل گرایش به این نوع از موسیقی، تغییر سبک زندگی است. غرب زدگی و بطور کلی رسوخ فرهنگ غربی از یک سو و ارائه الگوهای غربی به عنوان نمونه های ابر انسانی و رفتاری از سوی دیگر باعث ترویج فرهنگ و طبیعتا استماع و استعمال موسیقی غربی به عنوان یکی از نمادهای آن شده است. اما بطور خاص برای تکمیل علل گرایش نوجوانان و جوانان به موسیقی های غربی را می توان در موارد ذیل جستجو کرد؛
• نوگرایی
باید گفت که دوران جوانی، عرصه تحول و بحران است. جوانی، سن بازنگری در داشته ها و ایجاد توقعات جدید است بنابراین شاید روان ترین پاسخ به این سئوال، تمایل جوانان به نوگرایی باشد و عمده ترین دلیل این گرایش، نوآوری این موسیقی ها بوده است. راک، پانک، جاز، پاپ و موسیقی های متالیکا و رپرها هرکدام در نوع خود صاحب سبکی جدید بوده که این نوآوری با ناخودآگاه جوان در ارتباط است.
• عدم ارائه موسیقی های جایگزین
به عقیده جوانانی که به این نوع از موسیقی ها تمایل نشان می دهند، رپ یعنی بی پرده سخن گفتن و متال یعنی انرژی مثبت و جاز یعنی نهایت شادمانی؛ تعاریفی که در موسیقی های اصیل ایرانی یافت نشده و نیاز جوان به رک گویی و مطرح شدن، انرژی مثبت و نهایت شادمانی را ارضا نمی کند بگونه ای که حتی در موسیقی های غنای سنتی نیز، اشعاری شامل خیانت، هجران و غم جانکاه چاشنی طرب شده است. چیزهایی که جوان از آن متنفر است و این یعنی غفلت از درون مایه نشأت می گیرد. در نمونه های اجرا شده پاپ، جاز و راک پیش و پس از انقلاب نیز این مضامین دیده نشده و ملودی های جدید با اشعاری شامل همان مضامین آمیخته شده بودند.
• بیکاری و ازدیاد اوقات فراغت
براساس تحقیقات، بیکاری یکی از علل گرایش جوانان به موسیقی است. نوآوری نهفته در موسیقی غربی، اوقات بیکاری جوانان را پرکرده و ذهن او را آماده دریافت موسیقی های جدید با خلاقیت های مدرن می کند به گونه ای که او هرگز از بیکاری خود رنج نبرده یا متوجه آن نشود و این امر به مرور زمان، نوعی پوچ گرایی و اتلاف ایام گهربار دوران جوانی را به همراه خواهد داشت که یکی از اصلی ترین اهداف دشمنان نیز به حساب می آید.
• سادگی و بی پیرایگی اشعار
موسیقی رپ به عنوان پرطرفدارترین نوع موسیقی مدرن غربی، به موضوعاتی مانند انتقاد از اختلاف طبقاتی، خیانت، ریاکاری، دعواهای خیابانی، جنگ و سلاح کشتار جمعی، فرهنگ غالب جهانی، استعمار و همچنین بحران های سیاسی می پردازد. این در حالیست که این نوع موسیقی از لحاظ غنای شعر از جنبه آرایه های ادبی و صنعت شعر، بسیار ضعیف بوده و بیشتر شبیه تکلم ساده است اما در عین سادگی می کوشد معنایی برگرفته از ناخودآگاه شنونده از زندگی اجتماعی را به وی ارائه کند که روزمرگی و نیاز زندگی مردم عادی است. به همین جهت شنونده، یک نوع ارتباط نزدیک با آن برقرار می کند. درواقع سبک های مدرن موسیقی و بویژه رپ، چارچوب تعیین شده موسیقی را که دارای قوانین سخت گیرانه مشخصی است، پشت سر می گذارد تا موسیقی در دسترس عام ترین افراد جامعه قرار گیرد و این امر به فراگیری سریع آن بسیار کمک کرده است.
• عدم شناخت ماهیت موسیقی غربی
دلیل دیگر استقبال جوانان از موسیقی های غربی را میتوان عدم اطلاع از نحوه شکل گیری و ماهیت این نوع از موسیقی ها و تقلید کورکورانه از نمادها و موسیقی های ارائه شده دانست. به عنوان نمونه در مورد موسیقی راک که کاملا اعتراضی بوده یا موسیقی رپ که ماحصل اعتراض سیاه پوستان آمریکایی می باشد چند درصد جوانان اطلاع دارند؟ رپرهای سیاهپوست، اعتراض و مطالبات خود را در ترانه هایی ساده که برای ضبط آنها به استودیوهای مجهز نیازی نیست می گنجاندند و با ساده ترین اسباب و وسایل از جمله لوازم آشپزخانه مانند در قابلمه و استفاده از دست و سوت آن را ارئه می کردند.
این عدم اطلاع از علل پیدایش گروه های مختلف موسیقیایی، علاوه بر تقلید کورکورانه جوانان از نوع البسه و عادات رفتاری ایشان که در کلیپ های ارائه شده تبلیغ می شد(نظیر استفاده از لباس پاره در پیروان گروه رپ بی خبر از چرایی استفاده از این نوع البسه در بین اجرا کنندگان موسیقی رپ که نشانی از فقر و محرومیت در ایشان است یا نمادهای هوی متال که برای مقاصد جنسی از آن بهره برداری می شود) موجب شد تا بعضا برداشت نادرست از سبک های موسیقی غربی نیز رخ داده و نسخه داخلی این موسیقی ها نیز با مضامینی نظیر ناهنجاری ها و خشونت های جنسی و آزادی هرزگی آمیخته شود و همین امر موجب پیوستن افراد زیادی به گروه های متعدد پانک(پیش از انقلاب) و بطور ویژه رپ و هوی متال (پس از انقلاب) شود.
• درون مایه موسیقی های وطنی
عدم ارائه تعریف صحیح از لذائذ مادی و مفاهیمی چون شادی در موسیقی های وطنی، از دیگر انگیزه های گرایش جوانان به موسیقی غربی است. شاد بودن در موسیقی های راک، پاپ و رپ، اغلب به معنای شرب خمر، مصرف روانگردان ها و هرزگی جنسی است اما در موسیقی وطنی چه تعریفی از شادی ارائه شده است؟ شاید در صورتی که چارچوب شادی مطلبو و تزریق روحیه امید به زندگی و آن هم مبتنی بر شعائر شرع و عرف را در موسیقی های وطنی برای طیف جوان، تبیین می نمودیم دیگر شاهد رشد موریانه ای و زیر پوستی چنین سبک های مخرب و مهاجمی نبودیم.
• آموزش ناکارآمد
یکی دیگر از دلایل گرایش به موسیقی های غربی را می توان عدم آموزش مناسب هنرجویان رشته های موسیقی در دانشگاه ها دانست. به ایشان بدون توجه به خلاقیت و نوآوری، همان متون و ریتم های قدیمی یا سبک غربی آموزش داده می شود. دانشجوی موسیقی یا موسیقی دان ایرانی به ندرت زحمت خلق دستگاه یا سبک جدیدی به خود داده است و در همان دستگاه های هزاران سال پیش باقی مانده یا مشغول برداشت از کشت غربی است.
• گرانی و بی سلیقگی موسیقی وطنی
گرانی پرداخت به موسیقی های وطنی و هزینه های گزاف شرکت در کنسرت های موسیقی، جو نامناسب اغلب کنسرت ها برای حضور اعضای خانواده در کنار عدم ارائه ویدئو کلیپ های جذاب و هنرمندانه برای موسیقی های وطنی بویژه موسیقی های پرطرفدار را می توان از علل دیگر گرایش جوانان به موسیقی های غربی دانست.
• خانواده
فروپاشی نهاد خانواده که در سال های اخیر به شدت افزایش یافته است و پدیده شوم تک فرزندی به عنوان نمادی از سبک زندگی غربی از دیگر علل گرایش جوانان به موسیقی های سرگرم کننده و ناهنجار غربی است. والدین بی توجه به فرزند یا فرزندان، تنها به تامین معاش وی پرداخته و از دوستی و مودت با وی اجتناب می کنند و نقش خود را تا حد یک «مورچه کارگر» در نهاد خانواده تنزل داده اند غافل از اینکه فرزند ایشان یک همراه و دوست صمیمی لازم دارد. حال این دوست را یا بطور حقیقی می یابد یا در لابلای اشعار و موسیقی ها به دنبال نسخه مجازی آن می گردند. (اینکه این نوع از دوست یابی که نشات گرفته از متون و سبک موسیقی غربی است چه آسیب هایی دارد یا آسیب های دوست یابی بدون نظارت خانواده چه چیزهایی است فرصتی دیگر می طلبد).
موسیقی سیاسی یا سیاست موسیقیایی
افلاطون مى‏گوید: «وقتى ریتمِ موسیقى تغییر مى‏کند، اساس قوانین جامعه نیز با آن متحول مى‏ شود.» نمی توان مدعی شد که بعد از انقلاب صنعتی، موسیقی نیز مانند سایر پدیده های هنری نظیر هنرهای نمایشی و تجسمی، به خودی خود حضور و بروز صرف هنری داشته باشد. موسیقی، هرگز پدیده ای بی طرف نبوده و همواره ارزش مثبت یا منفی آن به سطوح جامعه تزریق شده است. ذات موسیقی مدرن، سیاسی است و در خدمت سیاست قرار گرفته است بنابراین مبنای امروزی موسیقی غربی نیز برخلاف ماهیت اصلی آن در روزهای نخست، بر اساس تحول جوامع است. در واقع موسیقی امروز به ملعبه دست سیاست مداران و به زعم خود، اربابان و کدخدایان دنیا مبدل شده است.
• موسیقی در خدمت سیاست های آمریکا
به عنوان نمونه بارز می توان به ترویج اندیشه های کابالا که مطلوب سیاسیون خود ارباب پندار دنیاست توسط موسیقی اشاره کرد. مدونا به عنوان یکی از پیشگامان این عرصه شناخته می شود که همواره با شمایل عجیب و غریب و اشعار مفهومی، با یک اجرا به تیتر اخبار مبدل می شود. به عنوان مثال او برای پیشبرد اغراض سیاسی خود و رهبران فکریش، در یکی ازا جراها برای همدردی با یک دختر پاکستانی که ادعا می شود به دست طالبان قربانی شده است، بصورت کامل عریان شده و تا مدتها به صدر اخبار تبدیل می شود. مخاطب از خود نمی پرسد که آیا اربابان تو مقصر این فاجعه و ظهور طالبا نبوده اند یا چرا برای همدردی با کودکان فلسطینی یا کودکان غزه و میانمار و آفریقا عریان نخواهد شد؟
• موسیقی برای تضمین بقای رژیم صهیونیستی
فعالیت های عجیب و خاص مرلین منسون که با تفکر و طرفدارانی خاص به ترویج اندیشه های شیطان پرستی با استفاده از ابزار موسیقی می پردازد نیز قابل اشاره است. از وی به عنوان رهبر شیطان پرستان دنیا یاد می شود. صرفنظر از اغراض و اهداف مادی که ناشی از تمایل پیروان وی به خرید ابزارها و زیور آلات استفاده شده توسط منسون در هر اجرا است، تبلیغات و استفاده از شگردهای خاص در پیشبرد اهداف و اغراض وی با حمایت و سرمایه گذاری سیاسیون آمریکا با نیت ترویج اباحه گری و اندیشه های صهیون مشهود است.
در نشریات زنجیره ای نوشته و در رسانه هایی صاحبان آن کمپانی های یهودی هستند نمایش داده می شود که او مدت ها از نظرها پنهان شده و به ادعای خود و حامیانش در غارهای شیطانی مشغول عبادت شیطان است و وقتی بیرون می خزد با اجرای کنسرت های متعدد و البته پوشش های ناهنجار و اقداماتی نظیر خوردن نجاسات (مدفوع و خون انسانی) و پاره کردن انجیل مقدس، اقدام به ترویج شیطان پرستی می نماید و تا ماه ها بهانه دست نشریات زرد وشبکه های متعدد رسانه ای به عنوان مبلغین اندیشه های وی می شود. رسانه هایی که غالبا با صاحب امتیازی صهیونیست هایی که بر بدنه سیاسی حکومت آمریکا نیز سیطره دارند اداره می شود.
بعنوان معروفترین نمونه می توان به والت دیزنی اشاره کرد. این شرکت صهیونیستی در اغلب شرکت های تلویزیونی اروپایی سهام قابل توجهی دارد، شبکه های ای.بی.سی و اپسون را توسط استیون بورن استین از چهره های یهودی مدیریت می کند و شرکت های رسانه ای چون لایف تایم، آرت و شبکه های انحصاری تبلیغاتی در آمریکا را منحصرا در اختیار دارد. این کمپانی از مروجان و سرمایه گذاران اجراهای مرلین منسون و کنسرت های متال و راک است.
اما مایکل جکسون معروف ترین خواننده سیاسی قرن اخیر است. او نیز با تیپ های عجیب در ظاهر به نفع مردم محروم اقدام به خوانندگی نموده اما در اصل در راستای اهداف سیاسیون غربی گام برداشته است. عمده فعالیت مایکل جکسون بر روی تغییر سبک زندگی و نوع پوشش یا به عبارتی مدسازی نوین در خدمت کمپانی های صهیون که مروجان مد در راستای سود دهی و بهره وری به منظور تضمین بقای رژیم غاصب قدس بوده است، چیزی که در تمام آلبوم ها و کلیپ های وی مشهود است.
• نمونه های وطنی
شاید این ایراد گرفته شود که موسیقی در جمهوری اسلامی ایران نیز بعضا در خدمت سیاست بوده است. موسیقی های ماندگار بدو ورود امام(ره)، موسیقی های تیتراژ اخبار و برنامه های سیاسی، موسیقی های ویژه انتخابات و راهپیمایی ۲۲ بهمن و… اما در پاسخ باید گفت این موسیقی ها صرفا جنبه استعمال وطنی داشته و با اغراض سیطره بر دنیا و ترویج اندیشه های التقاطی و نحله های فکری نبوده است و مانند عرف همه کشورهای دنیا از این ابزار استفاده شده است. نکته دیگر اینکه، این موسیقی ها نه تنها قبح شکنِ رفتارهای اخلاقی نبوده اند بلکه به تقویت و احیاء اخلاق گرایی در بین مخاطبین نیز پرداخته است.
در این راستا می توان به واکنش های اهالی موسیقی در دوره های متعدد ریاست جمهوری اشاره کرد. اهالی موسیقی به علاقه خود یا بر مبنای سفارش دفتر کاندیدا یا حامیان خارج از کشور ایشان، در حمایت از کاندیدای خاص به اجرای ترانه پرداخته یا بیانیه صادر و موضع اتخاذ کرده اند. به عنوان مثال در فتنه ۸۸ بسیاری از خوانندگان ایرانی مقیم غرب بویژه آمریکا با اجرای کلیپ های متعدد سعی در دامن زدن به آشوب های خیابانی و اعتراضات داشته اند. در این زمینه می توان به استفاده سیاسی در اشعار و ویدئو کلیپ های ساخته شده از مرگ مشکوک و پروژه کشته سازی ندا آقاسلطان و سهراب اعرابی نام برد.
این مهم حتی در دور ریاست جمهوری یازدهم نیز تکرار شد بگونه ای که اجرای دو خواننده پرطرفدار مقیم آمریکا، با شعر و کلیپی که شال سبز(رنگی که به گزاف نماینده جنبش ضد نظام شد) را با بنفش(رنگ ستادی یکی از کاندیدا) جایگزین کرده بود، ضمن خط دهی به انتخاب کاندیدای خاص، سعی در زنده نگه داشتن آشوب های سال ۸۸ داشته است.
یک نوع خوب و بد دیگر، در خدمت گرفتن موسیقی در راستای دیپلماسی هسته ای ایران است. نمونه های وطنی و نمونه های غربی در این زمینه بسیار است. به عنوان مثال می توان از اجرای آهنگ های وطنی در زمینه صلح آمیز بودن انرژی هسته ای در ایران و آهنگ های غربی در زمینه ادعای بمب اتم داشتن ایران، تروریست بودن این کشور و … اشاره کرد.
در این زمینه حتی می توان به موسیقی خواننده پرطرفدار ایرانی که از وی به عنوان پدر رپ ایران یاد می شود اشاره کرد بطوری که این خواننده، رپ خوانی خود را فرهنگ سازی و تلاش مهندسان و دانشمندان را در راستای تولید انرژی هسته ای، علم سازی در راستای انجام ماموریت های نظام می داند و به اجرای زنده این موسیقی در فرانکفورت و لندن نیز اقدام می کند.
موسیقی در خدمت یا خیانت به دین؟
استیون وایلی را میتوان باهوش ترین فعال موسیقیایی در عرصه ترویج دین مسیحیت دانست. او با بهره گیری از موسیقی رپ، به تبلیغ مسحیت و انجیل خوانی می پرداخته است. ترانه وی با نام «زنگ تفریح انجیل» از نمونه اقدامات وی است. گروه «دین بومی» که با اجرای سه مسلمان در واشنگتن تشکیل شده است نیز با بهره مندی از موسیقی رپ، مشغول ترویج «حفظ ایمان و زندگانی بهتر در جوامع مدرن» بوده و در تمام اجراهای خود، به مسائل و مشکلات مسلمانان آمریکا می پردازند. اما در کنار بکارگیری موسیقی در خمت مدسازی، اشاعه فحشا و منکرات، عادی سازی روابط نامشروع و سیاست، می توان به عمده ترین استفاده از موسیقی به عنوان ابزار دین گرایی یا دین ستیزی اشاره کرد. در تمامی ادیان ابراهیمی، متون ›› دینی به جای آنکه ابتدا نوشته شده باشند، سروده و خوانده شده اند و حالت موسیقیایی داشته اند حتی ادعیه مذهبی و مناجات های معنوی نیز با موسیقی خوانده شده اند و دین ستیزان دنیا از این امر غافل نبوده و با ابزاری موسیقیایی به جنگ دین آمده اند.
مسلمانان بنیادگرا، ضبط و ارائه موسیقی عامه پسند غربی را تحریم می کنند و مسیحیان بنیادگرا، آلبوم های این موسیقی ها را در ملا عام می سوزانند و بدین ترتیب مبارزه دین و دین ستیزی با موسیقی شکل می گیرد. در سال های اخیر، مشهورترین دین ستیزها در عرصه موسیقی علاوه بر مروجان اندیشه های انحرافی و التقاطی، نمونه های وطنی آن هستند.  در سال های اخیر شاهین نجفی، متین دوحنجره و … علاوه بر ترویج مصادیق محاربه با خداوند متعال نظیر اشاعه همجنس بازی و زنای با محارم، اقدام به هتاکی به ساحت مقدس ائمه اطهار نموده و شهرت کسب کرده اند. از دیگر سو، اهدای مجوز تک خوانی زنان آنهم بطور متعدد توسط وزارت ارشاد دولت یازدهم، انتقاد علما و نیروهای ارزشی را به همراه داشته است. اشاعه تک خوانی زنان در حالی از سوی وزارت ارشاد در دستور کار قرار گرفته است که امری خلاف موازین شرعی و منافی فرهنگ ناب اسلامی است و این حرکت می تواند پاشنه اشیل اضمحلال موسیقی های مطلوب وطنی گردد و سیر صعودی موسیقی های غربی را غربال تر نیز نماید.
چرا توجه به تاثیر موسیقی مهم است؟
از تاثیر موسیقی بر افکار عمومی و علاقه مردم دنیا بویژه مردم ایران به موسیقی، نمی توان غافل شد. همانطور که گفته شد موسیقی مدرن در راستای منافع ارباب پنداران دنیا هدایت شده و بنابراین موضوع تغییر سبک زندگی ذیل ناتوی فرهنگی به ایران اسلامی به شدت از طریق موسیقی پیگیری می شود.
«موراى شافِر»، نویسنده، شاعر و آهنگساز کانادایی می نویسد: «تقریبا هیچ صدایى در جهان مدرن نیست که بطور مصنوعى ایجاد نشده باشد و در تملک کسى نباشد، مثل موسیقى، بوق اتومبیل و سر و صداى کارگاه‏هاى ساختمانى. این صداهاى مصنوعى به تعبیرى برآیند خواست و اراده‏ گروه‏هایى خاص‏اند که مى‏خواهند اراده‏شان را اقشار دیگر جامعه تحمل کنند».
اغلب اشعار موسیقی‌های مدرن غربی حاوی کلمات کفرآمیز، شیطانی و تحریک آمیز هستند که سلسله اعصاب و هورمون‌های جنسی را سخت تحت تاثیر قرار می‌دهند. این نوع از موسیقی ها به شکلی بسیار هنرمندانه طراحی شده‌اند که روی ناخودآگاه انسان تاثیر می‌گذارد و رفتار فرد را تحت اختیار خود درمی آورد. نبود فرهنگ سازی و معرفی صحیح گونه های مدرن موسیقایی در کنار عدم نظارت بر نحوه دسترسی جوانان و نوجوانان علاقه مند به این موسیقی از طریق سایت ها و موسیقی های غیرمجاز موجب شد این نوع از موسیقی ها با جذابیت هایی نظیر هتاکی و گستاخی و استفاده از برخی کلمات رکیک و دون شان و عرف جامعه ایرانی بطور قارچ گونه در جامعه رواج یابد.
به تدریج گروه‌هایی تشکیل شد که با سهل‌انگاری برخی از مسئولان فرهنگی کشور و تمرکز بر حاشیه بجای متن ایشان، در بین جوانان صاحب جایگاه شده و بطور رسمی و غیر رسمی تبلیغ شود تا جایی که حضور برخی از فعالان این حوزه که بدون مجوز آلبوم منتشر می کنند، در کنار رئیس جمهور و مسئولان فرهنگی نیز عکس یادگاری می اندازند! و این یک نقص است. اختصاص بودجه های کلان سنای آمریکا در راستای مبارزه با انقلاب اسلامی از طریق جنگ نرم و دریافت سهم عمده ای از این مبلغ توسط کانون های تبلیغاتی و شبکه های متعدد فارسی زبان این کشور که عموما علاقه ویژه ای به نفوذ از طریق موسیقی دارند شاهد این مدعاست.
در سال های اخیر به دلایل متعددی که اشاره شد و به دلیل سردرگمی جوانان در وادی جستجوی الگو و نمونه و ابرقهرمان، فرقه و گروه گرایی بطور مستقیم توسط موسیقی اشاعه یافته است که از آن جمله می توان به پیروان گروه هوی متال که از ابزار موسیقی الکترونیک برای اجرای مناسک خود بهره می برند اشاره کرد. راک، رپ، جاز و موسیقی های هوی متال امروزه به نشانه های محافل پیروان فرقه های متعدد تبدیل شده اند و بدون ابزار موسیقی، عملا گردهمایی های این فرق صورت نمی گیرد. در این محافل که عمدتا در قالب شب نشینی های مختلط برگزار می شود، علاوه بر بی مبالاتی جنسی، مصرف الکل و مواد مخدر، مواد روان گردان و رقص های متنوع رواج دارد. امری که بی شک علاوه بر تغییر اولویت های زندگی جوانان، به تخریب نسل، عدم سلامت روانی و صلاحیت تشکیل زندگی و تربیت نسل شایسته با فرهنگ ایرانی – اسلامی می انجامد. غرب زدگی با ابزراهای متعدد تبلیغی در بین جوانان به سرعت درحال اشاعه است و موسیقی و کلیپ های تصویری وابسته به آن می تواند به راحتی با مسخ کردن جوانان، خدمتی شایسته در این زمینه به منصه ظهور بگذارد.
دکتر «آرنولدفریدمن» پزشک بیمارستان نیویورک، باکمک دستگاه های الکترونی تعیین امواج مغز، ثابت کرده که یکی از عوامل مهم خستگی های روحی، فکری و سردردهای عصبی،گوش دادن به موسیقی است مخصوصا برای کسانی که به موسیقی آن دقت وتوجه می کنند. شورای ملی تحقیقات کانادا در تحقیقات خود به این نتیجه رسیده که صدای موسیقی، هرقدر هم که ضعیف باشد، آشفتگی فوق العاده شدیدی در فعالیت مغز ایجاد می کند بنابراین پروژه تخریب نسل علاوه بر موارد انحراف اخلاقی، از طریق عصبی نیز هدایت شده و فرد پرخاشگر علاوه بر عدم تمایل به تشکیل زندگی و بحران هایی که بی شک با آنها مواجه خواهد شد، به بیماری مزمنی نیز دچار می شود که موید پروژه تخریب نسل ها است.
«گوش انسان با شنیدن موسیقی هایی که صدای آنها از حد طبیعی خارج هستند همچون موسیقی زیرزمینی که به سبک متال، هوی و رپ تولید می‌شوند، باعث می‌گردند سرعت طبیعی درک صوتی از حد معمول خارج شده و شدت پیدا کند بر همین اساس است وقتی فرد به موسیقی تند گوش می‌دهد احساس هیجان و نشاط پیدا می‌کند، این نشاط بیش از حد فقط برای مدت کوتاهی در وی هیجان دارد و بعد از تکرار سلول‌های عصبی از دریافت و انتقال این پیام‌های زیاد و سریع خسته می‌شوند و حالت عصبی و پرخاشگری را به طور ناخودآگاه در فرد ایجاد می‌کنند و به اصطلاح فرد جرقه‌ای می‌شود و از کوره در می‌رود. در ادامه فرد جرقه‌ای شده مدام خسته‌تر می‌شود و واکنش‌های هیجانی یا خوشحالی دیگر از خود نشان نمی‌دهد و به مرور زمان برای درس خواندن و انجام کارهای روزمره نیز به مشکل برخورده و با کم حوصلگی و عدم تمرکز بر روی کارها مواجه می‌شود که شایع ترین آنها «پرش افکار» است.»
فرجام سخن
گاهی عادت کرده ایم در مقابل هرچیزی اقدام سلبی و ضربتی کرده و مروجان را جریح تر کنیم. با ممنوع کردن ارائه آلبوم های موسیقی علاوه بر بستن راه نظارت بر محتوای اشعار و نوع موسیقی، پدیده موسیقی زیرزمینی به گونه ای قارچی رشد کرد. بنابراین در مبارزه با ابزار فرهنگی، صرفا رفتارهای سلبی پاسخگو نیست. از یکسو فعالیت فرهنگی و نظارت نهادهای امنیتی بر ورود دستگاه های موسیقی متعدد در کشور و از سوی دیگر تقویت بنیان خانواده در جلوگیری از گرایش جوانان به موسیقی های ناهنجار غربی، حیاتی به نظر می رسد.
ابتدا باید بپذیریم که نفس موسیقی غربی مبتذل نیست و باید نحوه استعمال آن در راستای منافع خود را دریابیم. به عنوان نمونه می توان به ارائه نامه رهبری از طریق شبکه های مجازی به جوانان اروپا و آمریکا اشاره کرد. آیا شبکه های مجازی غربی به ظاهر مبتذل، توانسته اند ابزار اطلاع رسانی مناسبی باشند؟ آیا نمی شود با استفاده از ابزار موسیقی ولو غربی، به ترویج بهتر اسلام پرداخت؟ مگر جایگزین مناسبی برای موسیقی های غربی به جوانان معرفی شده است؟ این سئوالاتی است که متولیان فرهنگی مسئول پاسخگویی به آن هستند. البته با این آسیب شناسی که در ترویج دین با استفاده از ابزار متعدد نباید به دامان افراط و تفریط و نگرش ماکیاولی افتاد.
هنرمندان و فعالان عرصه موسیقی نیز باید با ورود عالمانه در این زمینه به ارائه تولیدات متناسب با سلیقه و نیاز جوانان عصر حاضر بپردازند. از سوی دیگر ایشان به عنوان الگوهای موثر می توانند در تغییر رفتار جوانان در زمینه های متعدد از جمله گرایش به موسیقی موثر باشند. آوردیم که نو و مدگرایی از ویژگی های ذاتی جوانان است. اگر جنبه های مثبت نوگرایی تقویت و جنبه های منفی آن کنترل شود، می توان در هدایت ایشان موثر بود. اینکه بگوییم این بد است یا این خوب است، برای جوانی که ماهیت فطری وی نوگرایی است کافی نیست.
بهره مندی جوانان از بصیرت و شناخت فرهنگ های گوناگون، داشتن بینش سیاسی و شناخت جریانات و تحولات اجتماعی در سراسردنیا و درک اندیشه های سیاسی و پدیده های اجتماعی از جمله عواملی هستند که در تقویت دیدگاه نوگرایی جوانان مؤثر خواهند بود. ارائه موسیقی های فاقد غنا و برگرفته از صوت ملکوتی قرآن کریم و صدای طبیعت که با فطرت هر انسانی سازگار است، می تواند بهترین جایگزین برای موسیقی های هدفمند غربی باشد. مضامینی چون عشق مقدس اعم از آسمانی و زمینی، باورهای ایرانی، آرمان گرایی، حب وطن، محبت، صداقت، دوستی و مهربانی نیز می تواند در نمونه های وطنی، جایگزینی مناسب برای مضامین خشونت آمیز موسیقی های غربی باشد.
منابع
۱ – سلاح صلب تفکر – جمع نویسندگان- بولتن سازمانی- تهران – ۱۳۹۰
۲- جوانان مسلمان و دنیای متجدد – سید حسین نصر -مترجم : مرتضی اسعدی- تهران/ طرح نو- ۱۳۷۴
۳- ویکی پدیا دانش نامه آزاد
۴- سایت اینترنتی راسخون/ والقلم/ دین و فطرت
۵- پیشگامان و سبک های موسیقی- جستارهای اینترنتی- ترجمه
۶- بهشت جوانان- اسدلله محمدی نیا- سبط اکبر- قم-۱۳۹۱

جنگ نرم از منظر قرآن(۱)

الحمد لله الذی مَنّ علینا بانزال القرآن الذی تبیان لکل شیء و ارسال

نبیه الامی لتبشیرنا بالجنه و انذارنا من النار ثم الصلاه و السلام علی جمیع

الانبیاء و المرسلین سیما خاتمهم و اشرفهم و اعظمهم ابی القاسم المصطفی

محمد صل الله علیه وآله الطیبین الطاهرین لاسیما الحجه عج الله تعالی فی

فرجهم

مقدمه

امروزه وسعت حملات نرم و سرمایه­گذاری کلان دشمنان ملت­های آزاده و اسلامی در این پیکار بر کسی پوشیده نیست. اما اینگونه از نبرد­ها ریشه در تاریخ دارد چراکه انسان با مطالعه آیات قرآن و تاریخ پیشینیان به درستی این ادعا پی خواهد برد. از طرفی در نزد ما کتابی است که تبیان لکل شیء و منبع هر آنچه که یک جامعه استکمالی به آن نیاز دارد، می­باشد. از این رو به نظر آمد که در این میدان نیز باید نگاهی به آن دریای بی­کران و غنی الهی انداخت و از راهکارهای آن بهره جست .

از آغاز حکومت اسلامی خصوصاً بعد از رحلت امام خمینی (ره) عملیات های نرم بر ضد ایران شروع شد. ابتدا جنگ نرم، بعد اعتقادی داشت که درآن، حمله دشمن به سمت عقاید ملت در مورد مسائل عاشورا و مهدویت صورت می­گرفت. دشمنان بعد از چند سال تلاش به این نتیجه رسیدند که ایرانیان دارای قدرت ترمیم در این عقاید هستند که در محرم و صفر انجام می شود و همه مردم در این زمان از خواب غفلت بیدار می شوند.

دومین مرحله جنگ نرم فرهنگی – سیاسی بود که با آغاز کار دولت اصلاح طلب شروع شد. البته تلاش های آن ها در این زمینه نیز با راهنمایی های رهبر معظم انقلاب و هوشیاری مردم ناکام ماند. نقطه اوج این مرحله از جنگ، در فتنه ۸۸ بود که در آن به خیال خام خود نقشه براندازی حکومت اسلامی را داشتند.

مرحله سوم ، جنگ نرم اقتصادی است . دشمن در زمان کنونی در حال اجرای فشار اقتصادی بر روی همه اقشار جامعه به ویژه طبقه مستضعفین است ،تا به خیال خود مردم را نسبت به حکومت و سیاست های نظام بدبین کرده و به اهداف خود برسد که البته با لطف و عنایت خداوند و راهنمایی نائب امام زمان (عج) و هوشیاری مردم به اهداف خود نخواهد رسید . حال باتوجه به اهمیت موضوع بر این آمدم که با استفاده از قرآن کریم که منبع تمام علوم و فنون است و آیات و سخنان بسیاری در این باره دارد به بررسی این موضوع و راهکارهای مقابله با آن بپردازم .

لاذم به ذکر است که سلسله مقالات جنگ نرم از منظر قرآن پایان نامه مقطع کارشناسی نگارنده بوده که در معاونت پژوهش حوزه ی علمیه قم به ثبت رسیده است.

 

 

 

 

 

 

 

 

فصل اول

کلیات

 

 

 

 

 

مقدمه

با بررسی تاریخ بشر به این حقیقت خواهیم رسید که همواره میان حق و باطل درگیری و نزاع وجود داشته ، از این رو قران کریم پرده از جنگی دائمی میان حق و باطل برداشته و فرموده : « وَ الْفِتْنَهُ أَکْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ وَ لا یَزالُونَ یُقاتِلُونَکُمْ حَتَّى یَرُدُّوکُمْ عَنْ دِینِکُمْ إِنِ اسْتَطاعُوا »[۱]؛ «فتنه از قتل بزرگتر است ، و مشرکان همواره با شما می جنگند تا اگر بتوانند شما را از دینتان منحرف کنند» . با آمدن اسلام به عنوان آیینی که در بردارنده تمام قوانین لازم برای سعادت جامعه بشری در همه قرون و اعصار است؛ دشمنان و کسانی که موقعیت ومنافعشان در گرو جهل و نادانی و عقب افتادگی جامعه بود با تمام تلاش شروع به مخالفت و مبارزه با آن کردند. لذا از روشهای مختلفی برای این منظور بهره جستند. اما از آنجا که قران تمام قواعد و قوانین لازم را درخود داراست در آیات قابل ملاحظه ای شیوه فعایت های دشمنان و همچنین راه های مقابله با آن را ذکر فرموده تا آنجا که دشمنان و منافقان بیم آن داشتند که مبادا آیه ایی نازل شود و اسرار ونقشه آنان را برملا سازد « یحذر المنافقون أن تنزل علیهم سوره تنبئهم بما فی قلوبهم قُلِ اسْتَهْزِؤُا إِنَّ اللَّهَ مُخْرِجٌ ما تَحْذَرُون »[۲]. منافقان مى‏دانند که به راستى بر پیامبر وحى نازل مى‏شود. از این رو بیم آن دارند که مبادا درباره اعمال آنان آیه‏اى بر رسول اللَّه نازل شود و سبب کشف نقشه‏هاى آنها گردد و حتى در آن آیه از آنان نام برده شود.

با این همه به سبب آنکه مردمى سست اراده و اسیر شهوات خود هستند، باز هم از مسخره کردن باز نمى‏ایستند و امر رسالت را جدى نمى‏گیرند. خداوند به زودى راز دلشان را آشکار خواهد کرد و آنچه را که از آن مى‏ترسند به همگان باز خواهد نمود.[۳] این دشمنی دیرینه که از زمان ظهور اسلام بوده امروز نیز ادامه دارد و دشمنان اسلام و جوامع اسلامی بخصوص دشمنان ایران، که با انقلاب شکوهمند خود قوانین اسلامی که درغبار طاغوت گم شده بود را احیا کرد و آنان را سرلوحه کار خود قرار داد و باعث شد تا جوامع مسلمان از خواب غفلت چند صدساله بیدار شوند، همواره در پی این بودند تا با شیوه ها و تاکتیک های گوناگون این انقلاب را به نابودی بکشند که اگر موفق می شدند، توانسته بودند رأس هرم را نابود کنند که به فضل آموزه های اسلام و قرآن و درایت و هوشمندی رهبر فرزانه تا الان ناکام بوده اند.

گوشه ایی از بیانات رهبر معظم انقلاب :

«همین که حالا معمول شده که در بیان ها و در تلویزیون و در توی تبلیغات و توی دادگاه و                                                                                              توی زبان همه می گویند جنگ نرم ، راست است، این یک واقعیت است، یعنی الان جنگ                                                      است. البته این حرف را من امروز نمی زنم من بعد از جنگ سال ۶۷ همیشه این را گفته ام ،                                علت این است که من صحنه را می بینم. چه بکنم اگر کسی نمی بیند؟»[۴]

انواع جنگ:

جنگها با توجه به معیار شدت و صلابت به سخت ، نیمه سخت و نرم تقسیم می شوند .

– مفهوم شناسی قدرت سخت ، نیمه سخت و نرم:

–   قدرت سخت:[۵]

قدرت سخت زمانی موضوعیت می یابد که استقلال و تمامیت ارضی کشور در خطر(بالفعل و بالقوه) هجوم نیروهای نظامی کشور دیگر یا اتحادی از کشورهای خارجی یا گروه های معارض مسلح داخلی قرار گیرد. در این فرایند معمولا هدف اشغال و یا جلوگیری از اشغال سرزمین است. اقدام های مبتنی بر قدرت سخت متکی به روش های فیزیکی و عینی همراه با رفتارهای خشونت آمیز ، براندازی و یا ضد براندازی آشکار و نیز حذف دفعی است.

با عنایت به این تعریف منازعه سخت مبارزه‌ای به شیوه نظامی و با هدف پیروزی و اشغال سرزمین هدف محسوب می گردد که این نوع از منازعه بیشتر در دوران استعمار کلاسیک مورد تاکید، استفاده و بهره برداری قرار می گرفته است .

قدرت نرم:[۶]

مفهوم قدرت نرم مقابل مفهوم قدرت سخت قرار دارد. در میان اندیشمندان حوزه قدرت و امنیت ملی،

جوزف­ نای به عنوان بنیان­گذار مفهوم جنگ نرم شهرت یافته است. او قدرت نرم را شیوه ای برای رسیدن به نتایج دلخواه، بدون تهدید و تشویق آشکار و ملموس می دانست.[۷] بر این پایه یک کشور و حاکمیت می‌تواند به مقاصد مورد نظر خود برسد چون کشورهای دیگر، ارزش های آن را می پذیرند و تحت تاثیر پیشرفت و اندیشه آن قرار می گیرند و در نتیجه خواهان پیروی از آن می شوند.در این مفهوم مهم ترین مسئله، تنظیم دستور العملی برای جذب دیگران است. بنابر این قدرت نرم، کسب آنچه می خواهید از طریق جذب کردن نه از طریق اجبار و یا پاداش است.

با توجه به آنچه در مورد قدرت نرم گفته شد می توان نتیجه گرفت که منازعه نرم به شیوه ای اطلاق می‌گردد که بر اساس قواعد آن ، قلب و مغز مردم کشور هدف به تصرف نیروی مقابل در می آید و آن گاه کسانی که قلب و مغزشان تسخیر شد در راستای اهداف دشمن خود عمل خواهند کرد. باید دانست که شیوه تسلط بر قلب‌ها از راه ارضاء – بر مبنای اصالت لذت – و کنترل افکار از راه اقناع – بر پایه اصالت منفعت – ممکن است. این بدان معنی است که رضایت افراد از چیزی، موجب زمینه سازی تصرف قلب آنان و قانع کردن افراد در هر زمینه ای ، منجر به سیادت بر تفکر آنها خواهد شد.

قدرت نیمه سخت:[۸]

قدرت نیمه سخت به لحاظ مفهومی در میان دو مفهوم بیان شده قبلی ، یعنی جنگ نرم و جنگ سخت، قرار دارد. به همین دلیل این قدرت دارای مولفه های مشترکی با هر یک از دو قدرت معرفی شده قبلی است.   قدرت نیمه­سخت مانند قدرت سخت می تواند از اعمالی مانند تهدید و ارعاب ، اجبار و تشویق برای اجرای منویات خود کمک بگیرد ، اما بر خلاف ماهیت قدرت سخت و در همسویی با قدرت نرم این اعمال را بدون یاری گرفتن از خشونت ممکن می داند. بدین لحاظ می توان گفت این نوع قدرت اگرچه دارای ماهیتی جداگانه است، اما آشکارا از دو قدرت نرم و سخت تاثیر پذیرفته و متقابلا بر آنها نیز تاثیر می‌گذارد.

در واقع بر اساس قواعد و ترفندهای منازعه نیمه سخت ، فردی را در کشور هدف بر سر کار می آورند که با وجود ملیتی یکسان با سایر مردم آن سرزمین ، خواسته یا ناخواسته ، کشور متبوع خود را در جهت منافع قدرت های بیگانه هدایت خواهد کرد. امروزه این مقوله، علاوه بر تسلط سیاسی بر کشورها، در تسلط بر بازارها و شریان های اقتصادی کشورهای هدف نیز مورد استفاده قرار می گیرد.[۹]

تفاوت جنگ نرم و سخت:

  • حوزه تهدید نرم اجتماعی، فرهنگی و سیاسی است، در حالی که حوزه‌ تهدید سخت امنیتی و نظامی می‌باشد؛
  • تهدیدهای نرم پیچده و محصول پردازش ذهنی نخبگان می باشد ، بنابراین اندازه‌گیری آن مشکل است، در حالی که تهدیدهای سخت؛ عینی، واقعی و محسوس است و می‌توان آن را با ارائه برخی از معیارها اندازه‌گیری کرد؛
  • روش اعمال تهدیدهای سخت، استفاده از زور و اجبار است، در حالی که در نرم ، از روش القاء و اقناع بهره‌گیری می‌شود. همچنین در تهدیدهای سخت تصرف و اشغال سرزمین وجود دارد ، در حالی که در تهدید نرم ، هدف تاثیر‌گذاری بر انتخاب‌ها، فرآیند تصمیم‌گیری و الگوهای رفتاری حریف و در نهایت سلب هویت‌های فرهنگی است؛
  • مفهوم امنیت در رویکردهای نرم شامل امنیت ارزش‌ها و هویت‌های اجتماعی می‌شود، در حالی که این مفهوم در رویکردهای سخت به معنای نبود تهدید خارجی تلقی می‌گردد؛
  • تهدیدهای سخت، محسوس و همراه با واکنش برانگیختن است، در حالی که تهدیدهای نرم به دلیل ماهیت غیر عینی و محسوس آن، اغلب فاقد عکس‌العمل است؛
  • مرجع امنیت در حوزه تهدیدهای سخت، به طور عمده دولت‌ها هستند، در حالی که مرجع امنیت در تهدیدهای نرم محیط فروملی و فراملی (هویت‌های فروملی و جهانی) است؛
  • کاربرد تهدید سخت در رویکرد امنیتی جدید عمدتاً مترادف با فروپاشی نظام‌های سیاسی- امنیتی مخالف یا معارض است، در حالی که کاربرد تهدید نرم در رویکردهای امنیتی جدید علیه نظام‌های سیاسی مخالف یا معارض، مترادف با فرهنگ‌سازی و نهادسازی در چارچوب اندیشه و الگوهای رفتاری نظام‌های لیبرال و دموکراسی تلقی می‌شود.[۱۰]

جنگ نرم نیز همانند جنگ سخت اهداف مختلفی دارد و قاعدتا هدف غایی هر دو آنها تغییر کامل نظام سیاسی یک کشور است که البته با اهداف محدودتر هم انجام می گیرد. در حقیقت جنگ نرم و جنگ سخت یک هدف را دنبال می کنند و این وجه مشترک آنهاست، در هر صورت هدف اصلی این جنگ، اعمال فشار برای ایجاد تغییر در اصول و رفتار یک نظام و یا به طور خاص تغییر خود نظام است .

اهمیت جنگ نرم:

امروزه جنگ نرم مؤثرترین، کارآمدترین و کم هزینه ترین و درعین حال خطرناک ترین و پیچیده ترین نوع جنگ علیه امنیت ملی یک کشور است، چون می توان با کمترین هزینه آن کشور را تهاجم خود قرار می دهد.

جنگ نرم به روحیه، به عنوان یکی از عوامل قدرت ملی خدشه وارد می کند، عزم و اراده ملت را از بین می برد، مقاومت و دفاع از آرمان و سیاست های نظام را تضعیف می کند، فروپاشی روانی یک ملت می تواند مقدمه ای برای فروپاشی سیاسی- امنیتی و ساختارهای آن باشد.

جوزف نای قدرت نرم را شیوه غیرمستقیم رسیدن به نتایج مطلوب بدون تهدید یا پاداش ملموس می داند.[۱۱]

این، شیوه غیرمستقیم رسیدن به نتایج مطلوب قدرت است. بر این پایه یک کشور می تواند به مقاصد مورد نظر خود در سیاست جهانی نایل آید، چون کشورهای دیگر، ارزش های آن را می پذیرند، از آن تبعیت می کنند، تحت تأثیر پیشرفت و آزاداندیشی آن قرار می گیرند و در نتیجه خواهان پیروی از آن می شوند. در این مفهوم آنچه مهم تلقی می شود، تنظیم دستورالعملی است که دیگران را جذب کند. بنابراین جنگ نرم از یکسو توانایی کسب آنچه که می خواهید از طریق جذب کردن نه از طریق اجبار و یا پاداش می باشد و از سوی دیگر نشان دهنده تفاوت های عمده آن با جنگ سخت می باشد.

[۱] – بقره، ۲۱۷

[۲] – منافقون، ۶۴

۱- تفسیر هدایت، ج ۴، ص ۱۸۳

[۴] – بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با هنرمندان، مورخ ۱۴/۱۶/۱۳۸

[۵] – hard power

Soft warfare -[6]

[۷] – جوزف اس .نای، قدرت نرم و رهبری، ترجمه عسگر قهرمانپور، فصلنامه عملیات روانی، بهار ۸۸، ش ۲۱، ص ۱۲۸

[۸] – semi hard power

[۹] – پایگاه اطلاع رسانی عملیات روانی و جنگ نرم، مفهوم شناسی جنگ نرم، امیر مهدی کلیدری

[۱۰] – پایگاه تحلیلی – اطلاع رسانی عماریون و پایگاه جامع و تخصصی جنگ نرم

[۱۱] – قدرت نرم؛ ابزارهای موفقیت در سیاست بین الملل، جوزف اس. نای

سیاست‌های غرب در کاهش جمعیت کشورهای مسلمان

گاهی وقت‌ها آمار زنگ خطری است که نشان می‌دهد راه رفته اشتباه بوده و تا دیر نشده باید برای جبران مافات مسیر را تغییر داد؛ درست همانند آمار و ارقام رشد جمعیت در کشورمان که به مرز هشدار رسیده‌اند و با توجه به نرخ رشد جمعیت ۱٫۲۹درصدی در سال، اگر به زودی برای افزایش این نرخ رشد کاری نکنیم، تا سال ۹۵ به «چاله‌ی جمعیتی» می‌افتیم.
زمین، سرمایه و نیروی انسانی ‌سه عامل اصلی توسعه هستند؛ عواملی که حذف یا کم‌رنگ شدن هر یک از آن‌ها می‌تواند توسعه را به تأخیر بیندازد یا با چالش مواجه کند. در این میان، اما نیروی انسانی متعهد و کارآمد اهمیت بیشتری پیدا می‌کند؛ زیرا این عامل می‌تواند عوامل دیگر توسعه را تحت تأثیر خود قرار دهد. این در حالی است که سیاست‌های جمعیتی کشورمان از نیمه‌ی دهه‌ی شصت به گونه‌ای تغییر کرد که شاخص میزان باروری از ۶٫۴ در سال ۶۵ به ۱٫۶ در سال ۹۰ رسید و ادامه‌ی چنین روندی می‌تواند به رشد منفی و در نهایت کشیده شدن جمعیت کشور به سمت «انقراض نسل» پیش برود‌؛ نگرانی مهمی که باید هر چه سریع‌تر با ریشه‌یابی علل و عوامل ‌از پیش روی آن جلوگیری کرد.
سیاست کنترل جمعیت در کشورهای جهان سوم و مسلمان
 
اما به راستی هدف سازمان بهداشت جهانی از اجرای برنامه‌های کنترل جمعیت در کشورهای جهان سوم و در حال توسعه‌ی مسلمانی مانند ایران چیست؟
پاسخ این سؤال را شاید بتوان در بخشی از مقاله‌ی رابرت واکر، که در آن بر اساس اطلاعات مجله‌ی «سیاست خارجی آمریکا» و مؤسسه‌ی «صندوق صلح» به تحلیل آمار جمعیت کشورهای مختلف پرداخته است، پیدا کرد.
وی، با اشاره به جمعیت ۸۱۰میلیونی ۲۰ کشور، که عمدتاً‌ در آفریقا و خاورمیانه متمرکز هستند و طبق آمار سازمان ملل پیش‌بینی می‌شود ظرف مدت ۳۷ سال این میزان دو برابر شود، می‌افزاید: اگر رشد جمعیت در این کشورها مهار نشود، این میزان در ۲۰۵۰ به یک میلیارد و ۷ میلیون نفر خواهد رسید و این بدان معناست که سهم جمعیتی این کشورها از ۱۱ درصد فعلی به ۱۸ درصد در ۲۰۵۰ خواهد رسید. بر این اساس، در شرایط کنونی جهان، که با پیشرفت علم و تکنولوژی نقش عواملی چون زمین و سرمایه زیر سایه‌ی نیروی انسانی قرار می‌گیرد، می‌توان آشکارتر دلیل دلسوزی و نگرانی نهادهای بین‌المللی و تحلیل‌گران غربی از رشد جمعیت در جوامع غیرغربی، به خصوص کشورهای آفریقایی و خاورمیانه را که کشورهای اسلامی هستند، درک کرد. از همین روی، پس از بررسی‌های مختلف در قالب پروژه‌های متعددی که در آمریکا و کشورهای اروپایی روی رشد جمعیت در کشورهای مسلمان و در حال توسعه و تأثیر آن در معادلات سیاسی و اقتصادی جهان و جابه‌جایی احتمالی قدرت انجام گردید و تخمین زده شد که جمعیت این کشور‌ها تا سال ۱۹۹۹ به ۵ میلیارد نفر افزایش پیدا می‌کند، روز ۱۱ جولای ۱۹۸۹ روز جهانی جمعیت و سیاست‌های تنظیم خانواده، در لوای اقدامات بشردوستانه و سلامت، توسط دفتر برنامه‌ی توسعه‌ی سازمان ملل متحد تعیین شد.
اما ببینیم برای این کاهش سهم جمعیت کشورهای اسلامی از جمعیت جهان چه کارهایی صورت گرفت.
تغییر سبک زندگی و فرهنگ زنان جهت کاهش رشد جمعیت
 
با عنایت به تاریخ تحولات رخ‌داده در کشورهای اروپایی، می‌بینیم برای جدا کردن زن از خانواده و کشاندن وی به محیط کار به عنوان نیروی کار ارزان‌قیمت یک سری پیش‌شرط‌هایی داشت؛ از جمله اینکه باید نگاه زنان به نقش‌های فطری‌شان، یعنی مادری و همسری، تغییر می‌کرد.
از همین روی هم جریان‌های فمینیستی طراحی و اجرایی شد تا با تغییر نگاه زنان، آن هم با شعار دفاع از حقوق زن، وی را از دنیای مادری و همسری جدا کند و با این تدبیر، زنان را از خانه به بازار کار بکشاند. این تجربه اما در نهایت غرب را به وضعیتی رسانده است که شاهد بروز بحرانی تحت عنوان «بحران مادری» یا «بحران خانواده» در غرب هستیم.
بنابراین تجربه، بهترین راهکار برای کم‌رنگ کردن نقش نیروی انسانی و کاهش جمعیت در کشورهای مسلمان بهره‌گیری از راهکاری است که امتحان خود را پس داده است. علاوه بر آن، تغییر نگاه و ارزش‌های زن مسلمان و جدا کردن وی از بدنه‌ی خانواده می‌تواند بسیاری از اهداف دیگر غرب را هم تأمین کند. رسوخ فرهنگ و تمدن غربی در جامعه، فروپاشی نظام خانواده، کاهش جمعیت و در نهایت تزلزل نظام اجتماعی و سیاسی همه و همه می‌تواند با استحاله‌ی اصلی‌ترین محور خانواده و رکن اجتماع، یعنی زن، اتفاق بیفتد.
زمین، سرمایه و نیروی انسانی ‌سه عامل اصلی توسعه هستند؛ عواملی که حذف یا کم‌رنگ شدن هر یک از آن‌ها می‌تواند توسعه را به تأخیر بیندازد یا با چالش مواجه کند. در این میان، اما نیروی انسانی متعهد و کارآمد اهمیت بیشتری پیدا می‌کند؛ زیرا این عامل می‌تواند عوامل دیگر توسعه را تحت تأثیر خود قرار دهد.
یکی از اصلی‌ترین راهکارهای غرب برای جدایی زن از خانواده و در پی آن پایین آمدن میزان باروری و تمایل زنان به مادر شدن، نفوذ تفکرات فمینیستی در جوامع مسلمان بود. این روند در کشور ما از اواخر دوره‌ی قاجار شکل گرفت و در دوره‌ی پهلوی اول و دوم به اوج خود رسید. ظاهر این موضوع با طرح‌ مسئله‌ی‌ رشد فکری‌ زن‌ و بالا بردن‌ سطح‌ آگاهی‌ وی‌ در کشورهای‌‌ اسلامی آغاز شد، اما در نهایت اجرای این طرح به تغییرات مهمی در سبک زندگی خانواده و در نهایت کاهش‌ سطح‌ رشد جمعیت‌ منجر شد.
اگرچه تغییر موقعیت‌ زن‌ و نقش‌ وی‌ در جامعه‌ تحت عنوان رشد زنان به جامعه‌ی ما ارائه شد؛ اما‌ به‌ عقیده‌ی‌ پایه‌گذاران‌ سیاست‌های‌ جمعیتی،‌ به‌ معنی‌ جدا شدن‌ زن‌ از هر گونه‌ ارزش‌های‌ اخلاقی‌ و اجتماعی‌ با‌ ریشه‌ی مذهبی‌ است و همین‌ امر یکی‌ از ابزارهایی است‌ که‌ موجب‌ می‌شود سطح‌ رشد جمعیت‌ در کشورهای‌ اسلامی‌ سیر نزولی‌ داشته‌ باشد.
بر اساس تحقیقات‌، اغلب زنانی‌ که به‌ بازار کار روی‌ می‌آورند کاندیدای جدا شدن‌ از ارزش‌های‌ اجتماعی‌ خود هستند و راحت‌تر الگوهای‌ غربی‌ را برای‌ خود می‌پذیرند و حتی سایر زنان جامعه را متقاعد می‌کنند بچه‌دار شدن‌ (زایمان‌) با آزادی‌ و استقلال‌ و تحقق‌ هویتشان‌ در تضاد است‌!
راهکارهای تغییر نگرش کشورهای اسلامی به جمعیت
اما راهکارهای غرب برای تغییر نگرش و ارزش‌های مردم کشورهای اسلامی نسبت به افزایش جمعیت چیست؟
•بهداشت: یکی از دست‌مایه‌های سازمان بهداشت جهانی برای عرضه‌ی سیاست‌های کنترل جمعیت به کشورهای جهان سوم، طرح مسئله‌ی‌ مرگ‌ومیر مادران و نوزادان در سیاست‌های‌ کنترل‌ جمعیت‌ است. در برنامه‌های تنظیم خانواده و جمعیت عرضه‌شده از سوی این سازمان، بر مسئله‌ی‌ کاهش‌ مرگ‌ نوزادان‌ شیرخوار و کاهش‌ مرگ‌ مادران‌ باردار به خاطر زایمان‌ بسیار تأکید می‌شود و ادعا می‌شود که‌ بیشتر تحقیقات‌ نشان‌ می‌دهد که‌ افزایش‌ بی‌رویه‌ی‌ جمعیت‌ منجر به‌ مرگ‌ نوزادان‌ شیرخوار می‌گردد. این‌ ادعا اما تنها به‌ دو متغیر، یعنی‌ میزان‌ وفات‌ و میزان‌ رشد، توجه‌ کرده‌ است و عواملی‌ چون‌ تغذیه‌ و بهداشت‌ را که‌ در مسئله‌ی‌ مرگ‌‌ومیر مؤثرند به‌ حساب‌ نیاورده‌اند. بنابراین مستند، واقعی و قابل پذیرش نیست و بیشتر به‌ خدمت‌ سیاست‌های‌ جمعیت‌شناسی‌ در آمده‌ است‌. از سوی دیگر، یکی از برنامه‌های عادی در طرح‌های جمعیت و تنظیم خانواده جلوگیری از بارداری‌های ناخواسته است که اگر این مهم با داروها و انواع روش‌های پیشگیری در دسترس و رایگان محقق نشد، این طرح‌ها راهکار دیگری برای آن دارند، ‌سقط جنین.
این در حالی است که سقط جنین، بنا به تأکید متخصصان زنان و روان‌شناسان، هم روی سلامت جسمی و امکان باروری‌های بعدی زن و هم روی سلامت روحی آنان تأثیر بسیار ناخوشایندی دارد؛ اما یکی از مؤکدات سازمان بهداشت جهانی، به خصوص در روز جهانی جمعیت امسال، پیشگیری از بارداری‌های زودرس و امکان سقط جنین ایمن بود!
•مباحث اقتصادی: وَلاَ تَقْتُلُواْ أَوْلادَکُمْ خَشْیَهَ إِمْلاقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِیَّاکُم إنَّ قَتْلَهُمْ کَانَ خِطْءًا کَبِیرًا
و فرزندان خود را از ترس فقر و تنگدستى نکشید، ماییم که آن‌ها و شما را روزى مى‏دهیم، حقا که کشتن آن‌ها گناهى بزرگ است.
این آیه‌ی قرآن بدون شک گویاترین پاسخ به سیاست‌های سازمان جهانی بهداشت درباره‌ی تنظیم خانواده و جمعیت است به بهانه‌ی مسائل اقتصادی است؛ هرچند ما در دورانی از این آیه غافل شدیم.
 
بر اساس تحقیقات‌، اغلب زنانی‌ که به‌ بازار کار روی‌ می‌آورند کاندیدای جدا شدن‌ از ارزش‌های‌ اجتماعی‌ خود هستند و راحت‌تر الگوهای‌ غربی‌ را برای‌ خود می‌پذیرند و حتی سایر زنان جامعه را متقاعد می‌کنند بچه‌دار شدن‌ با آزادی‌ و استقلال‌ و تحقق‌ هویتشان‌ در تضاد است‌.
با وجود این، افزایش تعداد فرزندان خانواده را مترادف با فشار اقتصادی بر مردم انگاشته است و تمامی‌ تحقیقات‌ سیاست‌های‌ جمعیتی،‌ که‌ از جانب‌ سازمان‌ ملل‌ متحد پشتیبانی‌ می‌شوند، این موضوع را تأیید می‌کنند. در چالش‌های اقتصادی کشورهای جهان سوم، اما این واقعیت نادیده گرفته می‌شود که‌ عواملی‌ چون‌ سیطره‌ی کشورهای‌ غربی‌ بر سرنوشت‌ این‌ کشورها و غارت‌ منابع‌ ملت‌ها و همچنین‌ وجود نظام‌های‌ دیکتاتوری‌ و فساد سیاسی‌ و اقتصادی‌ و اجتماعی‌ در ایجاد مشکلات‌ اقتصادی‌ در کشورهای‌ اسلامی‌ سهیم‌ هستند؛ پس، می‌توان نتیجه گرفت رشد جمعیت،‌ رابطه‌ای‌ با فشار اقتصادی‌ ندارد. از سوی دیگر، غرب و آمریکا از یک سو کشورهای مسلمان را با روش‌هایی مانند تحریم تحت فشار اقتصادی قرار می‌دهند و از سوی دیگر این فشارها را به تعداد فرزندان خانواده نسبت می‌دهند؛ در حالی که جمعیت در صورت برنامه‌ریزی مناسب، می‌تواند چرخ‌های تولید را هم به چرخش در بیاورد و نیروی انسانی مولد یکی از زیربناهای توسعه‌ی اقتصادی است.
•همراه ساختن علمای دینی: دستورات دینی خط قرمز و قوی‌ترین نظام برای کنترل جامعه است. از همین رو، همواره شاهد تلاش سازمان‌های جهانی در همراه ساختن علمای دینی برای توجیه سیاست‌های تحدید نسل و جایز شمردن آن از نگاه اسلام بوده‌ایم تا در مردم‌ این‌ باور به‌ وجود بیاید که‌ استفاده‌ از راه‌های‌ جلوگیری‌ از بارداری‌ با تعالیم‌ اسلام‌ هیچ‌ منافاتی‌ ندارد.
•شعار حمایت از حقوق بشر و زن‌: وقتی‌ زن‌ ارزش‌های‌ اجتماعی‌ غربی‌ را پذیرفت‌، سعی‌ می‌کند در راستای‌ این‌ هدف‌ راه‌های‌ جلوگیری‌ از بارداری‌ را به کار بگیرد‌ و تعداد زایمان‌ را کاهش‌ دهد. این شعار در حالی مطرح می‌شود که مادر شدن یک ویژگی فطری در درون هر زنی است و زنانی که به هر دلیل چنین تجربه‌ای ندارند، همواره با یک کمبود درونی مواجه می‌شوند. همچنین اسلام برای زنان، به ویژه زنانی که مادر می‌شوند، مقام و جایگاه ممتازی قائل است. از سوی دیگر، همان گونه که ذکر شد، روش‌های پیشگیری از بارداری یا سقط جنین هرچند راهکاری برای کنترل جمعیت است، اما آسیب‌های روحی و حتی جسمی متعددی را برای زنان در پی دارد. این در حالی است که در غرب بسیاری از بارداری‌ها خارج از چارچوب خانواده شکل می‌گیرد که این موضوع به خصوص در رابطه با بارداری‌های دختران نوجوان اهمیت بیشتری می‌یابد؛ اما این زنان پس از ارضای نیاز جنسی یک مرد حتی فرزندشان را باید سقط کنند تا مردان از حداقل مسئولیتی که در قبال فرزندشان دارند نیز آسوده شوند؛ پس، بی‌تردید این حمایت از حقوق زنان نیست.
•تبلیغات گسترده برای فرهنگ‌سازی: «فرزند کمتر زندگی بهتر» شعاری است که به کمک رسانه‌ها و مطبوعات بر اساس سیاست‌های غرب و آمریکا و بی‌توجهی مسئولان جوامع اسلامی، همانند ایران، در ذهن مردم حک و موجب‌ حاکمیت‌ فرهنگ‌ غربی‌ بر جوامع‌ اسلامی‌ شده‌ است و طبیعتاً برای پاک شدن این شعار نیازمند کار فرهنگی قوی و گسترده‌ای هستیم؛ لااقل به اندازه‌ی فعالیت‌های فرهنگی هدفمندی که این باور را در ذهنشان نشاند.
اهداف‌ غرب از اعمال سیاست‌های کاهش جمعیت در کشورهای هدف
با نگاهی به سیر جمعیت در کشورهای غربی، در می‌یایبم که طی دهه‌ی‌ شصت‌، حجم‌ نسبی‌ جمعیت‌ کشورهای‌ سرمایه‌داری‌ سیر نزولی‌ داشته‌ است‌ تا جایی‌ که‌ تعداد جمعیت‌ این‌ کشورها (کشورهای‌ اروپای‌ غربی‌ و ایالات‌ متحده‌ی‌ آمریکا و کانادا) ۸/۱۶ درصد از جمعیت‌ جهان‌ را تشکیل‌ می‌دهد و در سال‌ ۱۳۶۸ این‌ نسبت‌ به‌ ۱/۱۲ درصد کاهش‌ یافت‌ و این‌ سیر نزولی‌ به خاطر فروپاشی‌ خانواده‌ در جوامع‌ غربی‌ همچنان‌ ادامه‌ دارد. در مقابل، اما روند افزایش جمعیت در کشورهای در حال توسعه و به خصوص کشورهای اسلامی، سهم آن‌ها را از جمعیت جهان افزایش می‌دهد که همین امر با عنایت به قدرت تعیین‌کننده‌ی جمعیت در معادلات بین‌المللی و ترس و نگرانی آمریکا از قدرت گرفتن کشورهای اسلامی، سبب شد تا این کشور و کشورهای اروپایی به‌ کاهش‌ رشد جمعیت‌ در کشورهای‌ جهان‌ سوم‌، به خصوص‌ جمعیت‌ کشورهای‌ اسلامی،‌ به‌ عنوان‌ یکی‌ از پایه‌های‌ استراتژیک‌ در سیاست‌ خارجی‌ توجه‌ داشته‌ باشند.
 
اهرم‌های سیاسی غرب به خصوص آمریکا برای کنترل جمعیت
ایالات‌ متحده‌ی‌ آمریکا، طی دهه‌‌ی پنجاه‌ میلادی،‌ متوجه‌ این‌ مسئله‌ شد‌ که‌ اگر سطح‌ تکنولوژی‌ بین‌ کشورها به خصوص‌ در زمینه‌ی‌ نظامی‌ مساوی‌ شود، افزایش‌ جمعیت‌ عامل‌ برتری خواهد بود؛ همان گونه که کشورهایی همچون هند، چین و پاکستان امروز به تکنولوژی علمی و نظامی غرب و آمریکا دست یافته‌اند و امروز تهدیدی جدی برای غرب و اروپا به شمار می‌آیند.
در دهه‌ی هفتاد و در زمان هنری کسینجر، مشاور امنیت ملی رئیس‌جمهور وقت آمریکا، پروژه‌ای درباره‌ی تأثیر روند رشد جمعیت جهانی بر امنیت ملی آمریکا طراحی و انجام شد. این پروژه روند فزاینده‌ی رشد جمعیت جهانی را بر خلاف امنیت ملی آمریکا می‌دانست و با تشریح استراتژی آمریکا در مورد جمعیت جهانی، سیاست‌ها، راهکارها، چگونگی همکاری سازمان‌های بین‌المللی و روش ترغیب و اقناع رهبران کشورهای مورد نظر برای کاهش روند رشد جمعیت را تبیین می‌کرد. بر اساس این پژوهش، افزایش جمعیت در کشورهای کمتر توسعه‌یافته با منابع غنی منجر به افزایش مصرف این منابع در راستای تأمین رفاه و معیشت مردم آن کشورها شده است و در نتیجه نفت و دیگر منابع با افزایش قیمت و در واقع کاهش دسترسی غرب و آمریکا مواجه می‌شوند و منافع اقتصادی آن‌ها را به خط می‌اندازد.
ساموئل هانتینگتون در بخشی از مصاحبه‌ی خود، درباره‌ی تمدن اسلام و چین و چالش آن‌ها با تمدن غرب، با اشاره به نقش روزافزون مسلمانان، می‌گوید: تمدن اسلام تمدنی است که چالش آن تا حدودی متفاوت از دیگر چالش‌هاست؛ چرا که این تمدن اساساً ریشه در نوعی پویایی جمعیت دارد. رشد بالای زاد و ولد، که در اکثر کشورهای اسلامی شاهد آن هستیم، این چالش را متفاوت کرده است. امروزه بیش از ۲۰ درصد جمعیت جهان اسلام را جوانان ۱۵ تا ۲۵ساله تشکیل داده‌اند (گاردنر، ۱۳۸۶، ص ۲۹۶).
از همین رو، این‌ کشور بخشی از سیاست‌ خارجی‌اش‌ را بر مبنای کنترل جمعیت‌ کشورهای‌ جهان‌ سوم‌ و در کنار آن‌، کشورهای‌ اسلامی‌ متمرکز کرده است و این مهم را از طریق‌ صندوق‌ جهانی‌ پول‌ و سازمان‌ ملل‌ متحد و سازمان‌های‌ وابسته‌ به‌ آن‌ مثل‌ سازمان‌ بهداشت‌ جهانی‌ و سازمان‌ کشاورزی‌ و تغذیه‌ی‌ بین‌المللی‌ و غیره‌ انجام می‌دهد. از سوی دیگر، تبدیل‌ کشورهای‌ پرجمعیت‌ به‌ کشورهای‌ کم‌‌جمعیت‌ (کوچک‌) کشورهای‌ در حال‌ توسعه‌ را محتاج‌ کشورهای‌ غربی‌ نگه می‌دارد که این مهم با سیاست‌های کاهش جمعیتی تحت عنوان تنظیم خانواده، تلاش برای تجزیه‌ی جمعیت‌های تحت فرمان یک نظام سیاسی و ممانعت از اتحاد کشورهای اسلامی و عربی اجرایی می‌شود.
حمایت‌های مالی و غیر مالی سازمان‌های بین‌المللی و مؤسسات آمریکایی از کاهش جمعیت
باور «هر آن کس که دندان دهد نان دهد» ریشه در اعتقادات و ارزش‌های مذهبی ما دارد و بر اساس آیات و روایات، سقط جنین گناهی نابخشودنی است؛ حال آنکه سیاست‌های سازمان جهانی بهداشت تحت عناوینی چون تنظیم خانواده یا بهداشت باروری در برابر ارزش‌های دینی ما ایستاده است و با طرح مسئله‌ی فقر و تأمین معاش، حتی سقط جنین را امری عادی جلوه می‌دهد؛ در حالی که دیدگاه‌های‌ فلسفی‌ سیاست‌های‌ جمعیت‌شناسی،‌ که‌ بر اساس‌ بی‌دینی‌ پایه‌گذاری‌ شده‌، با دین‌ اسلام‌ در تضاد است‌.
با وجود این آمریکا، با مدیریت‌ سیاسی‌ در کشورهای‌ اسلامی،‌ آن‌ها را به‌ لزوم‌ پذیرش‌ و تقویت‌ سیاست‌های‌ جمعیتی‌ به منظور کاهش‌ جمعیت‌ متقاعد می‌سازد و از طریق مؤسساتی مانند آژانس‌ رشد و توسعه‌ی‌ بین‌المللی‌ آمریکا (U. S. Agendy for International Developlent)، باث‌ فایندر (path Finder) و همچنین سازمان‌های‌ بین‌‌المللی‌ همچون سازمان‌ بهداشت‌ جهانی، سازمان‌ تغذیه‌ و کشاورزی‌ بین‌المللی‌ (فائو)، سازمان‌ فرهنگی‌ (یونسکو) و شورای‌ جمعیتی هزینه‌ی اجرای طرح‌های کاهش جمعیت و تولید و توزیع وسایل پیشگیری از بارداری را تأمین می‌کند. از سوی دیگری نیز با نفوذ فرهنگی و تغییر ارزش‌های جوامع اسلامی و نگاهی که دین ما به بحث بارداری و فرزندآوری دارد، هدف کاهش جمعیت در کشورهای اسلامی دنبال می‌شود.
این سیاست‌ها و پشتیبانی‌ مالی‌، اما علاوه بر آنکه نظر غرب را در جابه‌جایی منحنی جمعیت در کشورهای اسلامی تأمین می‌کند، با نفوذ فرهنگ‌ غربی‌ در جوامع‌ اسلامی‌، خطر نابودی‌ ارزش‌های‌ اجتماعی‌ را که‌ از دین‌ اسلام‌ سرچشمه‌ می‌گیرد، با خود به همراه دارد و باعث‌ می‌شود تا ارزش‌های‌ اجتماعی‌ در چارچوب‌ نظام‌ بی‌دینی‌ غرب‌ شکل‌ بگیرد.
 نویسنده: زهرا چیذری