به مناسبت سخنرانی مقام معظم رهبری در کنفرانس بین المللی حمایت از انتفاضه؛ «ضرورت تشکیل جبهه واحد مقاومت»

کلید واژه مقاومت از جمله واژگان کلیدی است که در منظومه فکری حضرت آیت الله العظمی خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی از جایگاه ویژه ای برخوردار بوده و هست. این کلید واژه که یک مفهوم اسلامی محسوب میشود و بستر قرآنی، روایی دارد دارای محورهای مختلف اقتصادی، فرهنگی، سیاسی، نظامی و …. میباشد که یکی از مصادیق و محورهای بسیار مهم و استراتژیکی آن قضیه فلسطین و مقاومت گروههای مبارز آن است. اهمیت بالای مسئله فلسطین آن را بصورت اولویت اول جهان اسلام در آورده است که البته امروز این اولویت ویژه از جانب محافل و ائتلافات بیگانه و دشمن مورد تهاجمات مختلف است، از جمله بوجود آوردن تشنجات منطقه ای برای فراموشی یا حداقل تبدیل این اولویت ویژه به مسئله ای دسته چندمی و در حاشیه و یا ایجاد شبهات پیرامون موفقیت یا عدم موفقیت مقاومت، که مقام معظم رهبری در کنفرانس بین المللی حمایت از انتفاضه بدان اشاره فرمودند: «مهم‌ترین دستاورد مقاومت، ایجاد مانع اساسی در برابر پروژه‌های صهیونیستی است. در تحمیل یک جنگ فرسایشی به دشمن است، یعنی توانسته برنامه‌ی اصلی رژیم صهیونیستی را که سیطره بر کلِّ منطقه بود، به شکست بکشاند»[۱]. اما آنچه که به نظر میرسد جامعه اسلامی را در رساندن به تحقق کامل مفهوم مقاومت در تمام عرصه های مفروضش عموما، و در تحقق آرمان فلسطین خصوصا، یاری میکند تشکیل یک جبهه واحد مقاومت است که در ادامه ضرورت این مهم را بررسی میکنیم.

*ضرورت تشکیل جبهه واحد مقاومت  :

آنچه که ایمان را میپروراند و به کمال مى‏رساند، فرهنگ مقاومت است. مقاومت و در یک بعد بالاتر، تشکیل جبهه مقاومت همانگونه که احتیاج به وحدت و اتحاد امت اسلامی دارد به همان اندازه نیز متوقف بر ارتقاء فرهنگ مقاومت و ایثار است. قرآن کریم در رابطه با مفهوم مقاومت میفرماید: «إِنَّ الَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِکَهُ أَلاَّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّهِ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ [۲]؛ همانا کسانى که گفتند: «پروردگار ما خداست، پس (بر این عقیده) مقاومت نمودند، فرشتگان بر آنان نازل مى‏شوند (و مى‏گویند:) نترسید و غمگین مباشید و بشارت باد بر شما به بهشتى که پى در پى وعده داده مى‏شدید». خداوند در این آیه دو نوع پاداش را برای مقاومت مومنان قرار داده، جایزه دنیایی مقاومت اسلامی این است که: مقاومتِ در راه حقّ، هم خوف از آینده را برطرف مى‌‏کند (أَلَّا تَخافُوا) و هم حزن و اندوه نسبت به گذشته را (لا تَحْزَنُوا)، مهم‌ترین جایزه دین در دنیا، رسیدن به بالاترین مراتب آرامش است. آرامشی که هم گذشته و هم آینده انسان را در بر می‌گیرد. و جایزه اخروی مقاومت اسلامی بهشتی که نتیجه مقاومت در برابر باطل است.[۳] علامه در المیزان در رابطه با مفهوم شناسی واژه استقامت میفرماید: استقامت در هر امرى به معناى ثابت قدم بودن در حفظ آن و در اداى حق آن بطور تمام و کامل است. استقامت انسان عبارت است از پایدارى به تمام قوا و ارکان در برابر وظایفى که به وى روى مى‏آورد، بطورى که کمترین نیرو و استطاعتش نسبت به آن وظیفه عاطل و بى اثر نماند.[۴] ادامه خواندن به مناسبت سخنرانی مقام معظم رهبری در کنفرانس بین المللی حمایت از انتفاضه؛ «ضرورت تشکیل جبهه واحد مقاومت»

نگاهی کوتاه به برخی از مبانی اندیشه های سیاسی اسلام(۲)

” لَتَجِدَنّ أَشَدَ النَّاسِ عَداوَهً لِلَّذِینَ آمَنُوا الْیَهُودَ وَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا …”[۱] «به درستی که دشمنترین مردم نسبت به مومنان را یهودیان و مشرکان می­یابی».

در مقاله پیشین که با عنوان « مقایسه اندیشه های سیاسی اسلام و یهودیت صهیونیزم » منتشر شد به بررسی سه قید از پرتکل اول یهودیت صهیونیسم-آزادی سیاسی، توده­ی مردم، حاکمیت و نظام سیاسی- و نیز بررسی آن سه اندیشه در اسلام پرداختیم. در این نوشتار نیز به بررسی سه قید دیگر از پرتکل اول که نخستین پرتکل از پرتکلهای بیست و چهار گانه جهودان است می­پردازیم. همانگونه که در مقاله­ی نخست ذکر گشت هدف این مختصر، مقایسه­ی تفکرات یهود و اندیشه­های اسلام در موضوعات واحد می­باشد، لذا از وارد شدن به تاریخچه و چرایی پیدایش این پرتکل­هاخودداری کرده و به اصل موضوع مورد نظر می­پردازیم.

 

  • اخلاق و سیاست:

در نخستین پرتکل جهودان تصریح شده که: “محور سیاست جدا از محور اخلاق است. این دو هیچ وجه اشتراکی با هم ندارند. حاکمی که تابع اصول و روش اخلاقی باشد سیاستمدار ماهری نیست و تا زمانی که بر سریر حکومت نشسته است همواره متزلزل و در آستانه­ی سقوط خواهد بود. ولی حاکم عاقلی که خواهان توسعه و تحکیم حکومت خویش است، باید دو خصلت داشته باشد: هوش قوی و مکر فریبنده. صفاتی چون صراحتگویی و امانتداری که گفته می شود جزء خصلتهای والای ملی هستند، همگی در عالم سیاست از معایبند نه فضایل و به سقوط حکومتگران شتاب می بخشند. برای حکومتها این صفات از هر دشمنی که در کمین آنها نشسته باشد، گول زننده تر و شکننده تر و در متلاشی کردن و از میان بردن آنها­مؤثرتراست. رستنگاه این خصلت ها کشورها و حکومتهای گوییم است. پس، این صفات از آنهاست و آنها به داشتن این صفات سزاوارترند. زنهار! زنهار! که ما چنین صفاتی را بپذیریم[۲]……. ما باید در هنگام تهیه ی برنامه و نقشه ی خود آنچه را که مفیدتر و ضروری تر است رعایت کنیم و به اصول اخلاقی کمتر توجه نشان دهیم.[۳]

شاید یکی از عللی که باعث شده چهره­ی سیاست در نزد برخی از مردم زشت و کریه جلوه نماید و سیاستمدار در نزد آنان فردی حیله­گر و مکار باشد، القاء همین تفکر جدایی محور اخلاق از سیاست است. شریعت مبین اسلام سیاست را در هیچ یک از شئونش خالی از اخلاق نمی­داند بلکه سیاست در نزد اسلام کاملا ملازم با اصول اخلاقی و در محور اخلاق است. چـنـان کـه اهـداف عـالى حـکـومـت صـالحـان را گـسـتـرش فضایل اخلاقى و انهدام رذایل­­­ دانسته، مى­فرماید:” اَلَّذیـنَ اِنْ مَّکَّنـّاهـُمْ فـِى الْاَرضِ اَقـامـُوا الصَّلوهَ وَ اتـَوُاالزَّکـوهَ وَ اَمـَرُوا بـِاْلمـَعـْرُوفِ وَ نـَهـَوْا
عَنِ الْمُنْکَرِ وَ لِلّهِ عاقِبَهُالْاُمُورِ”[۴] «همان کسان که اگر در زمین به آنان قدرت ببخشیم ، نماز برپا مى دارند و زکات مى دهند و امر به معروف و نهى از منکر مى کنند که فرجام کارها از آن خداست» و در جایی دگر نخستین شرط شایستگى رهبران منصوب از طرف خویش را عصمت دانسته وباصراحت، رهبری ستمگران را حرام دانسته می­فرماید:”قالَ­لایَنالُ­عَهْدِى­الظّالِمینَ”[۵] «عهد من به ستمگران نمى رسد». در نزد اسلام صالحان کسانی­اند که وقتی به قدرت می­رسند دست به اصلاح جامعه می­زنند، نماز به پامیدارند، زکات می­دهند، امر به معروف می­کنند و در برپایی یک نظام مبتنی بر اصول اخلاقی می­کوشند. آنها پس از قدرت یافتن تبدیل به یک طاغوت جدید نمى‏شوند، ارتباطشان با خدا محکم و با خلق خدا نیز مستحکم است چرا که” صلاه” (نماز) سمبل پیوند با خالق است، و           ” زکات” رمزى براى پیوند با خلق، و امر به معروف و نهى از منکر پایه‏هاى اساسى ساختن یک جامعه سالم محسوب مى‏شود و همین چهار صفت براى معرفى این افراد کافى است و در سایه آن سایر عبادات و اعمال صالح و ویژگیهاى یک جامعه با ایمان و پیشرفته فراهم است.[۶] امر به معروف و نهى‏از منکر، حفظ وحدت، عزّت، استقامت، خیرخواهى، رازدارى، تولّى و تبرّى و تألیف قلوب که از اصول و مبانی اولیه­ی نظام سیاسی اسلام می­باشند همگی در راستای محور اخلاق بنا شده­اند. در نظام سیاسی اسلام، اخلاق و سیاست آنچنان باهم پیوند دارند که پیامبر عظیم الشان اسلام که خود حاکم حکومت اسلامی هستند می­فرمایند” إنَّما بُعِثتُ لاُتَمِّمَ مَکارِمَ الخلاقِ” [۷]«براستى که من براى به کمال رساندن مکارم اخلاق مبعوث شده ام». و نیز در سیره حکومتی امیر مومنان علی(ع) که به گواه تاریخ و حتی اعتراف اندیشمندان غیر مسلمان همانند جرج جرداق و دیگران، موفقترین الگوی حکومتی بوده اخلاق و سیاست پیوندی ناگسستنی دارد، لذا می­فرمایند: وَ اللَّهِ مَا مُعَاوِیَهُ بِأَدْهَى مِنِّی وَ لَکِنَّهُ یَغْدِرُ وَ یَفْجُرُ وَ لَوْ لَا کَرَاهِیَهُ الْغَدْرِ لَکُنْتُ مِنْ أَدْهَى النَّاسِ وَ لَکِنْ کُلُّ غُدَرَهٍ فُجَرَهٌ وَ کُلُّ فُجَرَهٍ کُفَرَهٌ وَ لِکُلِّ غَادِرٍ لِوَاءٌ یُعْرَفُ بِهِ یَوْمَ الْقِیَامَهِ وَ اللَّهِ مَا أُسْتَغْفَلُ بِالْمَکِیدَهِ وَ لَا أُسْتَغْمَزُ بِالشَّدِیدَه [۸].
«به خدا قسم معاویه زیرک تر از من نیست، ولى او خیانت مى‏ورزد و گناه مى‏کند، و اگر غدر و مکر نکوهیده نبود من از زیرک‏ترین مردمان بودم، ولى هر نیرنگى معصیت است، و هر معصیتى نوعى کفر است، و هر نیرنگ بازى را در قیامت نشانه‏اى است که به آن شناخته مى‏شود. سوگند به خدا که من با مکر و حیله غافلگیر نمى‏شوم، و با شدّت و سختى ناتوان نمى‏گردم». چرا که در راه و رسم علی (ع) هرآنکه خود ساخته است شایسته­ی آن است که جامعه را بسازد “مَنْ سَاسَ نَفْسَهُ أَدْرَکَ السِّیَاسَه” [۹]«هرآنکس که نفسش را ساخته می­تواند جامعه را بسازد».

اما جهودان می­پندارند که لازمه سیاست، مکر فریبنده است وصفاتی چون امانتداری، صداقت و… که جزء خصلتهای والای اخلاقی هستند، همگی در عالم سیاست از معایبند نه فضایل و به سقوط حکومتگران شتاب می بخشند و حاکمی که تابع اصول و روش اخلاقی باشد سیاستمدار ماهری نیست. چه کسی می­تواند ادعا کند که در علم سیاست از پیامبر(ص) و یا امیرالمومنین و فرزندان صاحب عصمتش(علیهم السلام) که به تعبیر دعای شریف جامعه کبیره “ساسه العباد” هستند داناتر است؟ تاریخ و اعتراف صاحبان خرد در ادوار مختلف گواه این حقیقت است که امامان شیعه با تدبیرترین و سیاستمدارترین مردم هستند و البته روی این سخن نسبت به غیر شیعه است و الا برای شیعه گواه تاریخ و اعتراف صاحبان خرد در اثبات این مدعا جایگاهی نخواهد داشت چرا که خود معصومین فرمودند:” انّ اللّه عزَّوجَل ادّبَ نبیّه فاَحسنَ ادبَه فلمّا اکمَلَ لَه الاَدَبَ قالَ انَّک لعلَی خُلُقٍ عظیم ثُم فوّضَ­الیه­امرُالدینِ­والاُمهِلیسوس­عباده “[۱۰] «خداوند، پیامبرش را تربیت کرد و نیکو تربیت کرد. چون تربیت او را تکمیل کرد، فرمود: تو دارای خلق عظیم هستی. سپس امر دین و امت را به او واگذار کرد، تا سیاست بندگانش را بر عهده­گیرد.­سپس­می­افزاید:”لایَزِلُّ­وَ­لایُخطِئُ­فی­شئٍ­­ممایسوس­به­الخلق” [۱۱] «همانا رسول خدا صلی الله علیه و آله استوار و موفق و مؤید به روح القدس بود و در سیاست و تدبیر مردم، هیچ گونه لغزش و خطایی نداشت». و در جای دگر می­فرمایند: “نَحنُ سادَهُ العبادِ و نَحنُ ساسهُ البِلادِ و نَحنُ نَوامیسُ العصرِ و اخیارُ الدَهر”[۱۲]
«سیاست مداران بندگان و شهرها، ما هستیم و ما، ناموس ها و برگزیدگان روزگار هستیم»
امام صادق علیه السلام نیز خود را این گونه معرفی می­کند: “نَحنُ اَخیارُ الدهرِ و نَوامیسُ العصرِ و نَحنُ سادهُ العبادِ و ساسهُالبلادِ” [۱۳] «ما برگزیدگان دهر و ناموس های زمان و سیاست مداران بندگان و همه ی شهرها هستیم». صاحبان عصمت که خود مظهر اخلاق هستند و تجلی اسماء حسنی الهی، در عین سیاستمداری آنهم به شکل اتمّ و اکملِ آن لحظه­ای از مسیر حق و اصول اخلاقی پا را کج نمی­گذارند. به عبارتی سیاست آنها عین اخلاق و دیانتشان است. حضرت علی علیه السلام در نامه ای به مالک اشتر دستور می دهد که کارگزارانی را برگزیند که تقوا، دانش و سیاست را جملگی باهم داشته باشند: “فاصطَّف لولایهِ اعمالِک اهلَ الوَرعِ وَ العِلمِ والسِیاسَهِ” [۱۴] «کارگزارانت را از میان اهل تقوی و علم و سیاست انتخاب کن». مدیر و سیاستمدار شایسته در مکتب علی باید سه شاخصه­ی اخلاق، علم و دانش، وسیاست را توأمان باهم داشته باشد. کسی که فاقد حتی یکی از این سه شاخصه باشد نمی­تواند مدیری لایق در حکومت باشد. ایشان در همان نامه می فرماید: “فولَّ جُنُودُکَ انصَهم فی نفسِک اللّه ولرسولِ­ولامیامک…واجمَعَهُم­عِلماًوسیاسَهً” «باید برگزیده ترین سپاهت، کسی باشد که برای به دست آوردن خشنودی خدا و رسول و پیروی از امام و پیشوایت، تلاش و کوشش او از همه بیشتر بوده واز نظر علم و سیاست نیز جامع ترین مردم باشد». در منظر علی (ع) آنچنان سیاست آمیخته با اصول اخلاقی است که اگر تمام اقلیمهای هفت گانه را به وی بدهند حاضر نیست حتی به اندازه­ی گرفتن پوست جویی از دهان مورچه پای از صراط حدود الهی و مرزهای اخلاقی کج نهد. حضرت امام خمینی (ره) در کتاب «ولایت فقیه» می‏فرمایند: “شخصی در زندان آمد نزد من و گفت: «سیاست عبارت است از بد ذاتی، دروغ‏گویی و خلاصه پدر سوختگی و اینها در شأن شما نیست. این را بگذارید برای ما و شما به امور دینی بپردازید.» سپس امام می‏فرمایند: «راست هم می‏گفت اگر سیاست عبارت از اینها است، مخصوص آنها می­باشد. ولی اسلام که سیاست دارد، مسلمانان دارای سیاستند و ائمّه که «ساسه العباد» هستند غیر این معنایی است که او می‏گفت”[۱۵].
اصول سیاست مداری ائمّه علیهم السلام را بایستی در کلام و گفتار آنان و در رفتار امیرالمؤمنین علیه السلام و گفتار آن بزرگوار در پنج سال حکومتشان جستجو کرده تا درسی برای حکم‏رانان و فرمانروایان باشد که چگونه باید علاوه بر حکومت بر جان‏ها، فرمانروایی بر دل‏های بندگان خدا نمود.

  • زور و فریب

از دیگر مواردی که لازم است حول آن بحث شود اعتقاد جهودان به زور و مکر و فریب در اداره امور است چنانکه آورده­اند:” حق ما سرچشمه­اش زور و قدرت است[۱۶]…شعار ما باید زور و فریب مردم باشد تا آنچه را که فریبکارانه به خوردشان می­دهیم به عنوان یک امر صحیح بپزیرند و در درستی آن تردید نکنند. فقط زور می­تواند در میدان سیاست پیروز شود[۱۷]…” آنها این شعار را به عنوان یک اصل تلقی و در تمام شئون سیاسی و اجتماعی و… استفاده می­کنند. از این رو است که می­بینید مثلا در جریان دروغین هولکاست، جهودان با خرج هزینه های بالای تیلیغاتی و رسانه­ایی خویش این افسانه دروغ را به مردم القاء می­کنند و هرگز اجازه تحقیق در مورد آن را به کسی نمی­دهند و اگر کسی منکر این افسانه شود مورد محاکمه قرار گرفته و حتی به زندان می­افتد. چه بسیار محققین و یا افراد مشهوری که به خاطر اعتراف به کذب بودن این داستان مورد آزارجهودان قرار گرفته و از کار اخراج شده­اند. در صورتی که اگر همین افراد بدترین توهینات را به یکی از انبیاء می­کردند نه تنها هیچگاه مورد محاکمه قرار نمی­گرفتند که در توجیه کارشان می­گفتند که آزادی بیان وجود دارد و نباید به آنها به خاطر جساراتشان اعتراض کنید!!!

مکتب اسلام، مکتب نفی زور و فریب است و مکتب عدالت و صراحت. چنانکه فرموده: ” إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى‏ أَهْلِها وَ إِذا حَکَمْتُمْ بَیْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ”[۱۸] «خداوند به شما فرمان مى‏دهد که امانتها را به صاحبان آن برسانید و هنگامى که میان مردم حکم مى‏کنید از روى عدالت حکم کنید» در قسمت دوم آیه، اشاره به دستور مهمی شده و آن مسئله” عدالت در حکومت” است. می­فرماید خداوند به شما فرمان داده هنگامى که میان مردم قضاوت و حکومت مى‏کنید، از روى عدالت حکم کنید.[۱۹] و نیز در جایی دگر به حضرت داود امر می­کند: “یا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناکَ خَلِیفَهً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُمْ بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ”[۲۰] « اى داود! همانا ما تو را در زمین جانشین قرار دادیم، پس میان مردم به حقّ حکم کن». با نظر به این آیه شریفه، اولا دین از سیاست جدا نیست «یا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناکَ خَلِیفَهً» ثانیا حکومت بر مردم باید بر مبنای اجراى عدالت در میان مردم و دوری از زور و ستم و فریب وحیله باشد. «جَعَلْناکَ خَلِیفَهً … فَاحْکُمْ بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ». یکی از عوامل مهم زوال ونابودی جوامع، ظلم و ستم است. به عبارتی عهد الهی بر این است که تا حکومت و جامعه­ای از مسیر حق خارج نشده و به بیراهه­ی زور و ظلم و حیله و فریب نرفته، باقی و پایدار است. “وَ ما کُنَّا مُهْلِکِی الْقُرى‏ إِلاَّ وَ أَهْلُها ظالِمُون”[۲۱] « و ما هیچ آبادى را هلاک نکردیم مگر آنکه اهل آن ظالم بودند» و نیز می­فرماید: “وَ ما کانَ رَبُّکَ لِیُهْلِکَ الْقُرى‏ بِظُلْمٍ وَ أَهْلُها مُصْلِحُونَ”[۲۲] «و چنین نبود که پروردگارت آبادیها را به ظلم و ستم نابود کند در حالى که اهلش در صدد اصلاح بوده باشند». زور و فریب از خصائص دوَل جاهل است و دولت بی­خردان همواره در معرض نابودی و اضمحلال است. زور و فریب، ظلم و فساد، حیله و کذب از دست آوردهای دولت نابخرد است و به تعبیر ساسه العباد امیرالمومنین(ع) “دَولَهُ الجَاهِلِ کَالغَریبِ المُتَحَرِّکِ إلَی النُّقلَه”[۲۳] «دولت نادان همانند بیگانه­ای است حرکت کننده به سوی انتقال». خصلت دورى از ظلم، اصلى از اصول روح على و خلقى از اخلاق اوست. و همین خصلت با اندیشه کلى على پیوند ناگسستنى داشت؛ اندیشه‏اى که بر پایه مردم‏دوستى، وفاى به عهد و نگهدارى پیمان استوار بود، مگر آنکه مردم خیانتى در پیمان کنند و بى‏رحمى پیشه سازند که این روش در منطق امام قابل اغماض نبود.[۲۴] از این رو است که فرمود: “وَاللهِ مَا کَتَمتُ وَشمَهً وَ لاکَذَبتُ کِذبَهً”[۲۵] «به خدا سوگند هرگز به اندازه­ی سر سوزنی حقیقت را کتمان نکرده و هیچ گونه دروغی نگفته­ام». سیاست در منظر امیرالمومنین باید عاری از کذب و فریب و انحراف افکارعمومی باشد چه اینکه خود می­فرماید: “ذِمَّتِی بِما اَقُولُ رَهِینَهٌ و اَنَا بِهِ زَعِیمٌ”[۲۶] «آنچه را که می­گویم به عهده می­گیرم و خود به آن پایبندم». از دید امام متقیان، حکومت ممکن است که بر پایه کفر استوار بماند اما هیچ حکومتی نمی­تواند بر پایه زور و ستم استوار بماند “المُلکُ یَبقَی مَعَ الکُفرِ وَ لایَبقَی مَعَ الظُلمِ”[۲۷] «حکومت با کفر باقی می­ماند و با ستم باقی نمی­ماند». معیار سیاست در اسلام عدل است “مِلاکُ السِیَاسَهِ العَدلُ” «معیار سیاست عدالت است» و عدل نافی هرگونه خودکامگی، استثمار، استعمار، مکرو حیله وفریب است. عدل نگاه دارنده جامعه و مردم و قوام حکومت است       ” العَدلُ قِوَامُ الرَعیَه”[۲۸] «عدل نگاه دارنده مردم است» “العَدلُ نِظَامُ الإِمرَه”[۲۹] «عدل نظام دهنده حکومت است». و این عبارات گوشه­ای از آن دریای درّ و گوهر سخنان امیر مومنان است نسبت به نفی زور و فریب در سیاست و تاکید بر صداقت و صراحت و نرمی و عدالت کارگزاران در حکومت که ناچاریم جهت جلوگیری از اطاله کلام از آوردن آنها چشم پوشی کنیم و به همین مختصر کفایت. امید است که این مختصر کلام از آن دریای منتهی به قلب صاحب عصمت جرقه­ای شود برای غوص کردن خواننده محترم در آن دریا و تدبّر در درّ و گوهرهای آن.

  • هدف وسیله را توجیه می­کند

سومین قیدی که در این نوشته لازم است به آن پرداخته شود اعتقاد یهودیت صهیونیسم به «هدف وسیله را توجیه می کند» است چنانکه آورده­اند: ” هدف وسیله را توجیه می کند بنابراین اصل، ما باید در هنگام تهیه ی برنامه و نقشه ی خود آنچه را که مفیدتر و ضروری تر است رعایت کنیم و به اصول اخلاقی کمتر توجه نشان دهیم… باید زور و نیز مکر و تزویر را که گفتیم باید شعارمان باشد، به عنوان اصل و اساس تلقی کرد. آن حکومتهایی که نمی خواهند تاج و تختشان به دست نمایندگان یک نیروی جدید تاراج شود باید این اصل را رعایت کنند. این شر تنها وسیله ای است برای رسیدن به هدف خیر. از این رو، نباید در استفاده ی از رشوه و تزویر و خیانت، در صورتی که ما را در تحقق بخشیدن هدفمان کمک کنند، تردیدی به خود راه داد”[۳۰]. جهودان با همین استدلال دست به انواع جنایات زده و از هرگونه حیله و نیرنگی در رسیدن به اهدافشان دریغ نمی­کنند، چرا که در نگاه آنان هدفی که در پی تحققش هستند وسائل و ابزاری می­طلبد خواه مشروع یا نامشروع که همگی آن وسائل و ابزار با توجه به اصل «هدف موجب توجیه وسیله هست»، توجیه هستند و مشروع. اما در نگاه اسلام این فکر مردود است وهدف هرچند که مقدس و والا باشد وسیله را توجیه نمی­کند لذا قرآن کریم در مورد مقدس­ترین هدف اسلام که تبلیغ و دعوت بشریت به این آئین الهی است نیز استفاده از هر روشی را جایز نمی­داند بلکه می­فرماید: ” لا إِکْراهَ فِی الدِّین”[۳۱] «در دین هیچ گونه زور و اکراهی نیست» و « اکراه» به معناى آن است که کسى را به اجبار وادار به کارى کنند.[۳۲] آری پذیرش اسلام با ابزار زور ممنوع است و این اصلی است که ثابت می­کند با هر وسیله­ای نمی­توان به هدف رسید هرچند هدف، مقدس باشد. از این رو می­فرماید: ” اُدْعُ اِلی سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَهِ وَ الْمَوْعِظَهِ الْحَسَنَهِ”[۳۳] «مردم را از طریق حکمت و موعظه حسنه به سوی پروردگارت دعوت کن». در نگاه متعالی اسلام نه تنها اصل حکومت باید مشروع باشد بلکه تمام ابزار وسائل حفظ و گسترش و اداره­ی آن نیز باید مشروع باشند و این مشروعیت تنها از مسیر حق میسر است و لاغیر چنانکه فرموده: « وَ إِذا حَکَمْتُمْ بَیْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ»[۳۴] « و هنگامى که میان مردم حکم مى‏کنید از روى عدالت حکم کنید»

شهید مطهری (ره) در کتاب سیری در سیره نبوی آورده که: در اوایل حکومت حضرت امیر(ع)، مغیره بن شعبه لعنه الله علیه نزد حضرت می­آید و پیشنهاد می­دهد که فی­الحال به معاویه کاری نداشته باشد و برای مصلحت حتی مدتی او را تثبیت کند تا حکومت حضرت تثبیت شود، سپس وی را برکنار کند. حضرت فرمود: من چنین کارى نمى‏کنم، براى اینکه اگر بخواهم معاویه را ولو براى مدت موقت تثبیت کنم معنایش این است که من معاویه را ولو در این مدت موقت صالح مى‏دانم، و من او را صالح‏ نمى‏دانم و در این زمینه به مردم دروغ هم نمى‏گویم، تحمیل هم نمى‏کنم. وقتى دید حرفش اثر نمى‏کند گفت: من هم فکر کردم دیدم که همین کار را باید بکنید، حق با شماست. مغیره این را گفت و نزد معاویه رفت‏ واز اصحاب وی و دشمنان امیرالمومنین شد.[۳۵] سپس می­افزاید که: “چرا عده‏اى نمى‏خواهند سیاست على را بپذیرند؟ چون مى‏بینند یک سیاست انعطاف ناپذیرى دارد(به این معنا که) هدفى دارد و وسیله‏هایى. حق را او هدف دیده؛ وقتى مى‏خواهد به آن حق برسد، درهر گام از وسیله‏اى که حق باشد استفاده مى‏کند تا به آن هدف حق برسد. ولى دیگران اگر هم هدفشان فرض کنیم حق است، دیگر به وسایل اهمیت نمى‏دهند، مى‏گویند هدف درست باشد”[۳۶]. در جنگ صفین وقتی شریعه فرات به دست یاران معاویه افتاد آب را بر روی شپاه علی بست تا از آب به عنوان یک ابزار فشار استفاده کند اما وقتی شریعه به دست سپاه امیرالمومنین افتاد با آنکه حضرت می­توانست با بستن آب بر روی دشمن آنها را در فشار شدید بیاندازد اما از این کار امتناع ورزید و اجازه استفاده از آب را به دشمنش داد تا به بشریت درس آزادگی و حقیقت جویی داده باشد. تا به جهانیان این پیام را بدهد که هدف موجب توجیه هرگونه وسیله­ای نیست. چرا که راه و منش علی بر این است که«مَن عَمَلَ بِالحَقِّ مَالَ الَیهِ الخَلقُ»[۳۷] «هرکس به حق عمل کند مردم به وی تمایل یابند». در کربلا نیز بار دیگر این رویداد تکرار می­شود و امام حسین زودتر به فرات می­رسد و بعد وی سپاه حر می­آید. امام دستور می­دهد که سربازان و اسب­های سپاه حر را سیر آب کنند اما وقتی همان شریعه به دست دشمن می­افتد نه تنها از آب دادن به کودکی چند ماهه هم امتناع می­کنند که او را با خونش سیراب …… شاید این عقلِ حسابگرِ ظاهربینِ روزمره به امام خورده بگیرد اما این عقل کجا و آن قله­های رفیع و باشکوه دانش و علم لدنّی امام. در اندیشه سیاسی امامان شیعه همانگونه که گفته شد سیاست پیوندی ناگسستنی با اخلاق و اصول انسانی دارد. اشتهار علی(ع) در تاریخ سیاسی به ارزش محوری و فضیلت مداری است و همین ویژگی وجه تمایز حضرت با تمام سیاست مداران از جمله سیاسیون معاصرش می­باشد. معاویه مظهر سیاستمدار زیرک ترسیم می­شود که با زیرکی خود به مقابله با علی(ع) برمی­خیزد اما با توجه به مبانی سیاسی امیرالمومنین سیاست معاویه ماهیتی شیطانی و به عبارتی مظهر حفظ و کسب قدرت با هر وسیله­ای است، زیرا در نگاه او قدرت هدف است پس هر ابزاری برای بدست آوردن آن مشروع می­باشد.[۳۸] به درستی که نگاه فرومایگان به جهان و امورش همانند خودشان پست و فرومایه است. نگاه متعالی امیر(ع) در باب هدف حکومت در مقاله نخست تا اندازه­ای تبین و روشن شد لذا از ورود مجدد به آن پرهیز می­کنیم و فقط به همین یک فرمایش حضرتش بسنده می­کنیم، ابن عباس می­گوید: پیش از جنگ جمل به خدمت امام رسیدم، ایشان در حال پینه زدن به کفششان بودند، چون مرا دیدند فرمودند:مَا قِیمَهُ هَذِهِ النِّعل؟- قیمت این کفش چند است؟- گفتم: لا قِیمَهَ لَها- قیمتی ندارد. فرمودند: “وَالله لَهِی أَحَبُّ إلیَّ مِن إمرَتِکُم إلا أن أُقِیمَ حَقاً أو أدفَعَ باطِلاً” [۳۹] « به خدا سوگند این کفش بی ارزش در نزد من محبوبتر است تا حکومت بر شما مگر آنکه حقی را برپا سازم یا باطلی را براندازم»؛ در نزد مولای متقیان حاکمیتی که هدفش خدمت به توده مردم و رفع نیازهای آنان و برقراری عدالت اجتماعی نباشد از کفشی پینه زده بی­ارزشتر است بلکه ایشان حکومت و حاکمیت را به عنوان یک وظیفه­ی الهی می­دیدند که برای رفع حوائج امت تشکیل یافته است نه صرفا برای حکومت کردن و استبداد و بیدادگری و قدرت طلبی، آنگونه که حکام قبل از وی و خلفای بنی امیه و بنی العباس می­پنداشتند و نه آنگونه که یهودیت صهیونیسم و تفکر ماکیاویلیسمی[۴۰] او برآن است. یکی از اصول حاکم بر سیره ی پیامبر اکرم حفظ عدالت در تقسیم بیت المال بود. ایشان هرگز از بیت المال به عنوان وسیله ای برای جذب اشراف استفاده نکردند، اما بعد از وفات ایشان خلفای سه گانه این اصل را مراعات نکردند و با انواع تبعیض ها مردم را به راه دیگری کشاندند. زمانی که امیرالمومنین به خلافت رسید و چونان پیامبر به تقسیم بیت المال مشغول شد زیاده خواهان که تا آن زمان دست در تاراج بیت المال داشتند برآشفتند و با حضرتش به مخالفت و ستیز برخواستند. از این رو عده ای به امام گفتند که معاویه با هدایا و پول بسیار بزرگان و اشراف را جذب خویش می کرد تو نیز چنین کن تا به حکومتت گرایش یابند. اما حضرت در پاسخ به آنان فرمود: « أتَامُرُونِی أن أطلُبَ النَّصرَ بِاالجَورِ فِیمَن وُلِّیتُ عَلَیه؟ وَاللهِ لا أطُورُ بِهِ مَا سَمَرَ سَمِیرٌ وَ مَا أمَّ نَجمٌ فِی السَّمَاءِ نَجماً لَو کانَ المَالُ لِی لَسَوَّیتُ بَینَهُم فَکَیفَ وَإنَّمَا المَالُ مَالُ اللهِ! »[۴۱] «آیا به من دستور می دهید برای پیروزی خود از جور و ستم درباره امت اسلامی که بر آنها ولایت دارم استفاده کنم؟ به خدا سوگند تا عمر دارم و شب و روزبرقرار است و ستارگان طلوع و غروب می کنند هرگز دست به چنین کاری نخواهم زد. اگر این اموال از آنِ خودم بود به گونه ایی مساوی بین مردم تقسیم می کردم تا چه رسد که جزء اموال خداست»

پایان مقاله دوم، ادامه دارد……..

 

 (این مقاله در ماهنامه مبلغان، شماره ۱۹۱، منتشر گردید)

 

 منابع:

 

[۱] – مائده:۸۲

[۲] – پروتکل های دانشوران صهیون، برنامه عمل صهیونیسم جهانی، نویهض، عجاج، ترجمه حمیدرضا شیخی، بنیاد پژوهشهای اسلامی، مشهد، چاپ پنجم، ۱۳۸۷، ص:۲۵۳

[۳] – پروتکل های دانشوران صهیون، برنامه عمل صهیونیسم جهانی، نویهض، عجاج، ترجمه حمیدرضا شیخی، ص:۲۵۴

[۴] – حج:۴۱

[۵] – بقره:۱۲۴

[۶] – تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازى، دار الکتب الإسلامیه، تهران، ‏۱۳۷۴، اول، ج‏۱۴، ص: ۱۱۸

[۷] – مکارم الاخلاق، حسن بن فضل طبرسی، الشریف الرضى‏، قم‏، ۱۴۱۲ ق / ۱۳۷۰ ش‏، چهارم‏، ص:۸

[۸] – نهج البلاغه، خطبه: ۲۰۰

[۹] – غررالحکم و دررالکلم، عبدالواحد التمیمی الآمدی، مصحح سیدمهدی رجایی، دار الکتاب الإسلامی‏، قم، چاپ دوم، ۱۴۱۰ق، ص:۵۹۱

[۱۰]اصول کافی، کلینی، موسسه تاریخ العربی، بیروت، ۱۴۳۰ق، ج ۱، کتاب الحجه، باب التفویض الی رسول اللّه و الی الائمه ، ص: ۱۸۳، ح: ۴٫

[۱۱] – اصول کافی، کلینی، ج ۱، کتاب الحجه، باب التفویض الی رسول اللّه و الی الائمه ، ص: ۱۸۳، ح: ۴

[۱۲] -بحارالانوار، محمدباقر المجلسی، دارالکتب الاسلامیه، تهران،۱۳۸۹، چاپ چهارم، ج: ۲۵، ص:۲۳

[۱۳] – بحارالانوار، ج:۲۶، ص:۲۵۹

[۱۴] – نهج البلاغه، نامه: ۵۳

[۱۵] – ولایت فقیه، امام خمینی(ره)، مؤسسه نشر آثار امام خمینی، تهران، چاپ پانزدهم، ۱۳۸۸، ص:۱۴۰

[۱۶] – پروتکل های دانشوران صهیون، برنامه عمل صهیونیسم جهانی، نویهض، عجاج، ترجمه حمیدرضا شیخی، ص:۲۵۳

[۱۷] – پروتکل های دانشوران صهیون، برنامه عمل صهیونیسم جهانی، نویهض، عجاج، ترجمه حمیدرضا شیخی، ص:۲۵۶

[۱۸] – نساء: ۵۸

[۱۹] – تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازى، ج:۳، ص:۴۳۰

[۲۰] – ص: ۲۶

[۲۱] – قصص: ۵۹

[۲۲] – هود: ۱۱۷

[۲۳] – شرح غررالحکم و دررالکلم،جمال الدین محمد خوانساری، انتشارات دانشگاه تهران، تهران، چاپ سوم، ۱۳۶۰، ج:۴، ص:۹

[۲۴] – امام علی و حقوق بشر، جرج جرداق، مترجم: سید هادی خسروشاهی، انتشارات سوره، تهران، اول، ۱۳۷۹، ص: ۲۰۱

[۲۵] – نهج البلاغه، خطبه: ۱۶

[۲۶] – نهج البلاغه، خطبه: ۱۶

[۲۷] – مکارم اخلاق، ابوجعفر محمد نیشابوری، به کوشش محمدتقی دانش پژوه، انتشارات دانشگاه تهران، تهران، اول، ۱۳۴۱، ص: ۱۲۵

[۲۸] – غررالحکم و دررالکلم، عبدالواحد التمیمی الآمدی، مصحح سیدمهدی رجایی، ص:۴۳

[۲۹] – غررالحکم و دررالکلم، عبدالواحد التمیمی الآمدی، مصحح سیدمهدی رجایی، ص:۴۶

[۳۰] – پروتکل های دانشوران صهیون، برنامه عمل صهیونیسم جهانی، نویهض، عجاج، ترجمه حمیدرضا شیخی، ص: ۲۵۴-۲۵۷

[۳۱] – بقره: ۲۵۶

[۳۲]– ترجمه تفسیر المیزان‏، علامه سیدمحمدحسین طباطبایی، مترجم: سید محمد باقر موسوى همدانى، انتشارات جامعه‏ى مدرسین حوزه علمیه قم‏، قم، چاپ پنجم،۱۳۷۴، ج:۲، ص:۵۲۳

[۳۳] – نحل: ۱۲۵

[۳۴] – نساء: ۵۸

[۳۵] – سیری در سیره نبوی، شهید مرتضی مطهری، انتشارات صدرا، تهران، چاپ دوم، ۱۳۶۶، ص: ۱۰۶

[۳۶] – سیری در سیره نبوی، شهید مرتضی مطهری، ص: ۱۰۶

[۳۷] – شرح غرر الحکم و دررالکلم، جمال الدین محمد خوانساری ، ج: ۵ ، ص:۳۳۹

[۳۸] – اندیشه سیاسی در گفتمان علوی، گروهی از نویسندگاه، انتشارات بوستان کتاب، قم، چاپ دوم، ۱۳۸۵، ص: ۵۲

[۳۹] – نهج البلاغه، خطبه: ۳۳

[۴۰] – یکی از اصول حاکم بر این تفکر «جدایی اخلاق و سیاست» و «هدف وسیله را توجیه می کند» است.

[۴۱] – نهج البلاغه: خطبه ۱۲۶

موسیقی های نوین غربی؛ ابزاری برای استعمار تفکر

 از سال های منتهی به ۱۹۵۰ میلادی به بعد، با گذار از سازهای سنتی و موسیقی های فولکوریک و تغییر ذائقه شنیداری مردم دنیا به دلایل متعددی نظیر؛ جنگ، فقر و تبعیض، قحطی، خشکسالی، استعمار و … موسیقی های عموم دنیا از حالت طرب و کارکرد اصلی آن به عنوان سرگرمی و ابزار شادی و غم، فاصله گرفت و بویژه در بریتانیا و آمریکا بصورت ابزاری اجتماعی، نمادی از یک تفکر یا ایده خاص و ارسال پیام های مدنی ظاهر شد.
به این ترتیب، پانک به عنوان جنبشی اعتراضی با موسیقی از تلفیق پاپ و راک و به فاصله کوتاهی از آن موسیقی جاز که سابقه ای قدیمی تر از پاپ داشته اما در آمریکا محصور مانده و کمال نیافته بود و سپس موسیقی الکترونیک قدعلم کرد؛ موسیقی که محصول قرن بیستم و تلفیقی از خلاقیت انسانی و تکنولوژی است. این نوع از موسیقی به سازنده و مخاطب اجازه تولید و شنیدن صداهایی را می دهد که تاکنون حتی شبیه به آن را نیز نشنیده است. موسیقی های مدرن همگی این مشخصه را به عنوان یک اولویت دارا هستند؛ بهره مندی از اشعار ساده و عمدتا بی قاعده که همین امر در کنار نو بودن ملودی ها، موجب شد توده اجتماعی عظیمی درگیر این نوع از موسیقی ها شوند.
در دهه های پایانی قرن بیستم بویژه سال های منتهی به ۲۰۰۰ میلادی، موسیقی رپ ظهور کرد. این نوع موسیقی در بین جوانان سیاه پوست شهرهای شرق آمریکا با رویکرد اعتراضی به وضعیت موجود در زمینه تبعیض نژادی و وضع معیشت ناگوار سیاهپوستان این منطقه شکل گرفت. موسیقی رپ به صورت حرف زدن بی قاعده است که در همان سال های ابتدایی توسط دستگاهی با عنوان D.J به همراه دو دستگاه گرامافون به طرز بسیار ماهرانه کولاژ می شد و بعدها شکل دیگری به خود گرفت.
برخلاف موسیقی های راک و جاز که عمدتا در پیروان اندیشه های خاص محصور ماند، به جرات می توان گفت از همان سال های نخستین ظهور، رپ توانست به خوبی جایگاه راک، جاز و موسیقی های نظیر آن را گرفته و به سرعت در دنیا منتشر شود.
سابقه ظهور این موسیقی در آسیای جنوب شرقی و غربی حدود ۱۵ و در ایران حدود ۱۰ سال است. این موسیقی نیز متاسفانه مانند سایر موسیقی های غربی به سرعت از سوی جوانان ایرانی و تحت تاثیر سبک زندگی غربی مورد استقبال قرار گرفت به گونه ای که آلبوم «اسکناس» که با مجوز رسمی وزارت ارشاد وقت (این نوع از موسیقی را رسما وارد دایره موزیک کشور کرده بود) مورد استقبال همان توده -که البته ابتدا بسیار کم به نظر می رسیدند- قرار گرفت. آلبومی که عمدتا به مسائلی نظیر اختلاف طبقاتی و نوکیسه گی پرداخته بود که در نوع خود ساختار شکنی و بدعت گزاری محسوب می شد.
لیکن نمی توان اذعان داشت که علت اصلی استقبال از این نوع موسیقی تنها ساختار شکنی آن است چرا که پیش از آن راک و جاز نیز ساختار شکنی کرده و نو آوری داشته اند و از قضا آنها نیز با استقبال چشمگیری مواجه شده و آلبوم های متعددی در همان ماه های نخست ورود آنها به کشور ارائه گردید.
ممکن است ابتدا به ساکن از منظر برخی به نظر برسد که این یک موسیقی خوب و مطلوب است اما این نوع نگرش، صرفا ظاهربینی بیش نیست. به واقع راک، جاز و رپ، همگی در راستای منافع یک عده یا تفکری خاص بهره برداری شده و مضامین ادعایی با مفاهیمی نظیر عادی سازی اعتیاد به مصرف مشروبات الکی، مواد مخدر و سکسرفتارهای شنیع غیر اخلاقی ناهنجاری های اجتماعی نظیر دزدی و بهم ریختن فضای شهری و حرمت شکنی آمیخته می شود.
قانون شکنی، جملات مبتذل (گاه با استفاده از کلمات رکیک) و تحقیرآمیز نسبت به زنان، تحقیر، توهین، تحریک توده های خلافکار دیگر و تحقیر هنرمندان نوع دوست و عدالت طلب سیاه پوست و مبدعان این نوع موسیقی از جمله مواردی بود که به گویش و سبک گفتاری نوع جدید این موسیقی ها و عمدتا رپ اضافه شده و موسیقی آن نیز ضرب آهنگی تند و تا حدودی آشفته به خود گرفت. اما چرا همه موسیقی های غربی به طرز چشمگیری مورد استقبال جوانان ما واقع می شوند؟
• تغییر سبک زندگی
اگر به تحولات فرهنگی ایران پیش از انقلاب نگاهی بندازیم، متوجه خواستگاه های نبرد خاموش فرهنگی غرب علیه کشورمان به دلایل متعددی نظیر منافع مالی و استعمار و استثمار ایران خواهیم شد. روندی که ابتدا با ایجاد علاقه در ایرانیان به سبک زندگی غربی از دوران اصلاحات رضاخانی آغاز شده و بطور مرموزی از طریق سینما، رسانه ملی و نشریات متعدد، تبلیغ و توسط شخص اول مملکت ترویج می شد. با ظهور انقلاب اسلامی بیم آن می رفت که منافع استعمارگران در ایران تحت الشعاع قرار گیرد بنابراین این نبرد فرهنگی علاوه بر پیگیری اهداف قبلی با رویکرد سرنگونی و فروپاشی نظام جمهوری اسلامی پی گرفته شد.
این روند در سال های نخستین انقلاب اسلامی به دلایل متعددی نظیر روحیه آرمان خواهی و انقلابی گری و جنگ تحمیلی در توده اجتماعی ایران کند شد و تنها در لایه هایی از طبقه غنی اجتماع که عموما از ترس قوانین بازدارنده به فکر خروج از کشور بودند و یا در فکر فرار از خدمت سربازی با بیم حضور در دفاع مقدس بوده اند، رواج داشت.
پس از جنگ تحمیلی، با اِعمال سیاست های دوران سازندگی و پس از آن اصلاحات، مجددا تجمل گرایی و سبک زندگی غربی و اهمیت به مصادیق آن، روندی به شدت صعودی یافت و به تدریج این نوع از زندگی با دسته بندی های متعدد اجتماعی نظیر تقسیم شهرها به شمال و جنوب، دامن زدن به اختلاف طبقاتی و پدیده شوم تازه به دوران رسیدگی به یک نوع هنجار اجتماعی تبدیل شده و امروزی بودن یا در اصطلاح مدرنیته با ورود ابزار و لوازم مجلل، وارد سبک زندگی مردم شد.
کمی بعد با ظهور اینترنت و نفوذ ماهواره در فضای خانواده، سبک زندگی و ذائقه بخش زیادی از مردم تغییر کرد. نوع چیدمان منازل، خودروهای افراد و حتی نوع پوشش و موسیقی که به آن گوش می دهند به گزاف تبدیل به فرهنگ شد.
بنابراین می توان گفت از دیگر علل گرایش به این نوع از موسیقی، تغییر سبک زندگی است. غرب زدگی و بطور کلی رسوخ فرهنگ غربی از یک سو و ارائه الگوهای غربی به عنوان نمونه های ابر انسانی و رفتاری از سوی دیگر باعث ترویج فرهنگ و طبیعتا استماع و استعمال موسیقی غربی به عنوان یکی از نمادهای آن شده است. اما بطور خاص برای تکمیل علل گرایش نوجوانان و جوانان به موسیقی های غربی را می توان در موارد ذیل جستجو کرد؛
• نوگرایی
باید گفت که دوران جوانی، عرصه تحول و بحران است. جوانی، سن بازنگری در داشته ها و ایجاد توقعات جدید است بنابراین شاید روان ترین پاسخ به این سئوال، تمایل جوانان به نوگرایی باشد و عمده ترین دلیل این گرایش، نوآوری این موسیقی ها بوده است. راک، پانک، جاز، پاپ و موسیقی های متالیکا و رپرها هرکدام در نوع خود صاحب سبکی جدید بوده که این نوآوری با ناخودآگاه جوان در ارتباط است.
• عدم ارائه موسیقی های جایگزین
به عقیده جوانانی که به این نوع از موسیقی ها تمایل نشان می دهند، رپ یعنی بی پرده سخن گفتن و متال یعنی انرژی مثبت و جاز یعنی نهایت شادمانی؛ تعاریفی که در موسیقی های اصیل ایرانی یافت نشده و نیاز جوان به رک گویی و مطرح شدن، انرژی مثبت و نهایت شادمانی را ارضا نمی کند بگونه ای که حتی در موسیقی های غنای سنتی نیز، اشعاری شامل خیانت، هجران و غم جانکاه چاشنی طرب شده است. چیزهایی که جوان از آن متنفر است و این یعنی غفلت از درون مایه نشأت می گیرد. در نمونه های اجرا شده پاپ، جاز و راک پیش و پس از انقلاب نیز این مضامین دیده نشده و ملودی های جدید با اشعاری شامل همان مضامین آمیخته شده بودند.
• بیکاری و ازدیاد اوقات فراغت
براساس تحقیقات، بیکاری یکی از علل گرایش جوانان به موسیقی است. نوآوری نهفته در موسیقی غربی، اوقات بیکاری جوانان را پرکرده و ذهن او را آماده دریافت موسیقی های جدید با خلاقیت های مدرن می کند به گونه ای که او هرگز از بیکاری خود رنج نبرده یا متوجه آن نشود و این امر به مرور زمان، نوعی پوچ گرایی و اتلاف ایام گهربار دوران جوانی را به همراه خواهد داشت که یکی از اصلی ترین اهداف دشمنان نیز به حساب می آید.
• سادگی و بی پیرایگی اشعار
موسیقی رپ به عنوان پرطرفدارترین نوع موسیقی مدرن غربی، به موضوعاتی مانند انتقاد از اختلاف طبقاتی، خیانت، ریاکاری، دعواهای خیابانی، جنگ و سلاح کشتار جمعی، فرهنگ غالب جهانی، استعمار و همچنین بحران های سیاسی می پردازد. این در حالیست که این نوع موسیقی از لحاظ غنای شعر از جنبه آرایه های ادبی و صنعت شعر، بسیار ضعیف بوده و بیشتر شبیه تکلم ساده است اما در عین سادگی می کوشد معنایی برگرفته از ناخودآگاه شنونده از زندگی اجتماعی را به وی ارائه کند که روزمرگی و نیاز زندگی مردم عادی است. به همین جهت شنونده، یک نوع ارتباط نزدیک با آن برقرار می کند. درواقع سبک های مدرن موسیقی و بویژه رپ، چارچوب تعیین شده موسیقی را که دارای قوانین سخت گیرانه مشخصی است، پشت سر می گذارد تا موسیقی در دسترس عام ترین افراد جامعه قرار گیرد و این امر به فراگیری سریع آن بسیار کمک کرده است.
• عدم شناخت ماهیت موسیقی غربی
دلیل دیگر استقبال جوانان از موسیقی های غربی را میتوان عدم اطلاع از نحوه شکل گیری و ماهیت این نوع از موسیقی ها و تقلید کورکورانه از نمادها و موسیقی های ارائه شده دانست. به عنوان نمونه در مورد موسیقی راک که کاملا اعتراضی بوده یا موسیقی رپ که ماحصل اعتراض سیاه پوستان آمریکایی می باشد چند درصد جوانان اطلاع دارند؟ رپرهای سیاهپوست، اعتراض و مطالبات خود را در ترانه هایی ساده که برای ضبط آنها به استودیوهای مجهز نیازی نیست می گنجاندند و با ساده ترین اسباب و وسایل از جمله لوازم آشپزخانه مانند در قابلمه و استفاده از دست و سوت آن را ارئه می کردند.
این عدم اطلاع از علل پیدایش گروه های مختلف موسیقیایی، علاوه بر تقلید کورکورانه جوانان از نوع البسه و عادات رفتاری ایشان که در کلیپ های ارائه شده تبلیغ می شد(نظیر استفاده از لباس پاره در پیروان گروه رپ بی خبر از چرایی استفاده از این نوع البسه در بین اجرا کنندگان موسیقی رپ که نشانی از فقر و محرومیت در ایشان است یا نمادهای هوی متال که برای مقاصد جنسی از آن بهره برداری می شود) موجب شد تا بعضا برداشت نادرست از سبک های موسیقی غربی نیز رخ داده و نسخه داخلی این موسیقی ها نیز با مضامینی نظیر ناهنجاری ها و خشونت های جنسی و آزادی هرزگی آمیخته شود و همین امر موجب پیوستن افراد زیادی به گروه های متعدد پانک(پیش از انقلاب) و بطور ویژه رپ و هوی متال (پس از انقلاب) شود.
• درون مایه موسیقی های وطنی
عدم ارائه تعریف صحیح از لذائذ مادی و مفاهیمی چون شادی در موسیقی های وطنی، از دیگر انگیزه های گرایش جوانان به موسیقی غربی است. شاد بودن در موسیقی های راک، پاپ و رپ، اغلب به معنای شرب خمر، مصرف روانگردان ها و هرزگی جنسی است اما در موسیقی وطنی چه تعریفی از شادی ارائه شده است؟ شاید در صورتی که چارچوب شادی مطلبو و تزریق روحیه امید به زندگی و آن هم مبتنی بر شعائر شرع و عرف را در موسیقی های وطنی برای طیف جوان، تبیین می نمودیم دیگر شاهد رشد موریانه ای و زیر پوستی چنین سبک های مخرب و مهاجمی نبودیم.
• آموزش ناکارآمد
یکی دیگر از دلایل گرایش به موسیقی های غربی را می توان عدم آموزش مناسب هنرجویان رشته های موسیقی در دانشگاه ها دانست. به ایشان بدون توجه به خلاقیت و نوآوری، همان متون و ریتم های قدیمی یا سبک غربی آموزش داده می شود. دانشجوی موسیقی یا موسیقی دان ایرانی به ندرت زحمت خلق دستگاه یا سبک جدیدی به خود داده است و در همان دستگاه های هزاران سال پیش باقی مانده یا مشغول برداشت از کشت غربی است.
• گرانی و بی سلیقگی موسیقی وطنی
گرانی پرداخت به موسیقی های وطنی و هزینه های گزاف شرکت در کنسرت های موسیقی، جو نامناسب اغلب کنسرت ها برای حضور اعضای خانواده در کنار عدم ارائه ویدئو کلیپ های جذاب و هنرمندانه برای موسیقی های وطنی بویژه موسیقی های پرطرفدار را می توان از علل دیگر گرایش جوانان به موسیقی های غربی دانست.
• خانواده
فروپاشی نهاد خانواده که در سال های اخیر به شدت افزایش یافته است و پدیده شوم تک فرزندی به عنوان نمادی از سبک زندگی غربی از دیگر علل گرایش جوانان به موسیقی های سرگرم کننده و ناهنجار غربی است. والدین بی توجه به فرزند یا فرزندان، تنها به تامین معاش وی پرداخته و از دوستی و مودت با وی اجتناب می کنند و نقش خود را تا حد یک «مورچه کارگر» در نهاد خانواده تنزل داده اند غافل از اینکه فرزند ایشان یک همراه و دوست صمیمی لازم دارد. حال این دوست را یا بطور حقیقی می یابد یا در لابلای اشعار و موسیقی ها به دنبال نسخه مجازی آن می گردند. (اینکه این نوع از دوست یابی که نشات گرفته از متون و سبک موسیقی غربی است چه آسیب هایی دارد یا آسیب های دوست یابی بدون نظارت خانواده چه چیزهایی است فرصتی دیگر می طلبد).
موسیقی سیاسی یا سیاست موسیقیایی
افلاطون مى‏گوید: «وقتى ریتمِ موسیقى تغییر مى‏کند، اساس قوانین جامعه نیز با آن متحول مى‏ شود.» نمی توان مدعی شد که بعد از انقلاب صنعتی، موسیقی نیز مانند سایر پدیده های هنری نظیر هنرهای نمایشی و تجسمی، به خودی خود حضور و بروز صرف هنری داشته باشد. موسیقی، هرگز پدیده ای بی طرف نبوده و همواره ارزش مثبت یا منفی آن به سطوح جامعه تزریق شده است. ذات موسیقی مدرن، سیاسی است و در خدمت سیاست قرار گرفته است بنابراین مبنای امروزی موسیقی غربی نیز برخلاف ماهیت اصلی آن در روزهای نخست، بر اساس تحول جوامع است. در واقع موسیقی امروز به ملعبه دست سیاست مداران و به زعم خود، اربابان و کدخدایان دنیا مبدل شده است.
• موسیقی در خدمت سیاست های آمریکا
به عنوان نمونه بارز می توان به ترویج اندیشه های کابالا که مطلوب سیاسیون خود ارباب پندار دنیاست توسط موسیقی اشاره کرد. مدونا به عنوان یکی از پیشگامان این عرصه شناخته می شود که همواره با شمایل عجیب و غریب و اشعار مفهومی، با یک اجرا به تیتر اخبار مبدل می شود. به عنوان مثال او برای پیشبرد اغراض سیاسی خود و رهبران فکریش، در یکی ازا جراها برای همدردی با یک دختر پاکستانی که ادعا می شود به دست طالبان قربانی شده است، بصورت کامل عریان شده و تا مدتها به صدر اخبار تبدیل می شود. مخاطب از خود نمی پرسد که آیا اربابان تو مقصر این فاجعه و ظهور طالبا نبوده اند یا چرا برای همدردی با کودکان فلسطینی یا کودکان غزه و میانمار و آفریقا عریان نخواهد شد؟
• موسیقی برای تضمین بقای رژیم صهیونیستی
فعالیت های عجیب و خاص مرلین منسون که با تفکر و طرفدارانی خاص به ترویج اندیشه های شیطان پرستی با استفاده از ابزار موسیقی می پردازد نیز قابل اشاره است. از وی به عنوان رهبر شیطان پرستان دنیا یاد می شود. صرفنظر از اغراض و اهداف مادی که ناشی از تمایل پیروان وی به خرید ابزارها و زیور آلات استفاده شده توسط منسون در هر اجرا است، تبلیغات و استفاده از شگردهای خاص در پیشبرد اهداف و اغراض وی با حمایت و سرمایه گذاری سیاسیون آمریکا با نیت ترویج اباحه گری و اندیشه های صهیون مشهود است.
در نشریات زنجیره ای نوشته و در رسانه هایی صاحبان آن کمپانی های یهودی هستند نمایش داده می شود که او مدت ها از نظرها پنهان شده و به ادعای خود و حامیانش در غارهای شیطانی مشغول عبادت شیطان است و وقتی بیرون می خزد با اجرای کنسرت های متعدد و البته پوشش های ناهنجار و اقداماتی نظیر خوردن نجاسات (مدفوع و خون انسانی) و پاره کردن انجیل مقدس، اقدام به ترویج شیطان پرستی می نماید و تا ماه ها بهانه دست نشریات زرد وشبکه های متعدد رسانه ای به عنوان مبلغین اندیشه های وی می شود. رسانه هایی که غالبا با صاحب امتیازی صهیونیست هایی که بر بدنه سیاسی حکومت آمریکا نیز سیطره دارند اداره می شود.
بعنوان معروفترین نمونه می توان به والت دیزنی اشاره کرد. این شرکت صهیونیستی در اغلب شرکت های تلویزیونی اروپایی سهام قابل توجهی دارد، شبکه های ای.بی.سی و اپسون را توسط استیون بورن استین از چهره های یهودی مدیریت می کند و شرکت های رسانه ای چون لایف تایم، آرت و شبکه های انحصاری تبلیغاتی در آمریکا را منحصرا در اختیار دارد. این کمپانی از مروجان و سرمایه گذاران اجراهای مرلین منسون و کنسرت های متال و راک است.
اما مایکل جکسون معروف ترین خواننده سیاسی قرن اخیر است. او نیز با تیپ های عجیب در ظاهر به نفع مردم محروم اقدام به خوانندگی نموده اما در اصل در راستای اهداف سیاسیون غربی گام برداشته است. عمده فعالیت مایکل جکسون بر روی تغییر سبک زندگی و نوع پوشش یا به عبارتی مدسازی نوین در خدمت کمپانی های صهیون که مروجان مد در راستای سود دهی و بهره وری به منظور تضمین بقای رژیم غاصب قدس بوده است، چیزی که در تمام آلبوم ها و کلیپ های وی مشهود است.
• نمونه های وطنی
شاید این ایراد گرفته شود که موسیقی در جمهوری اسلامی ایران نیز بعضا در خدمت سیاست بوده است. موسیقی های ماندگار بدو ورود امام(ره)، موسیقی های تیتراژ اخبار و برنامه های سیاسی، موسیقی های ویژه انتخابات و راهپیمایی ۲۲ بهمن و… اما در پاسخ باید گفت این موسیقی ها صرفا جنبه استعمال وطنی داشته و با اغراض سیطره بر دنیا و ترویج اندیشه های التقاطی و نحله های فکری نبوده است و مانند عرف همه کشورهای دنیا از این ابزار استفاده شده است. نکته دیگر اینکه، این موسیقی ها نه تنها قبح شکنِ رفتارهای اخلاقی نبوده اند بلکه به تقویت و احیاء اخلاق گرایی در بین مخاطبین نیز پرداخته است.
در این راستا می توان به واکنش های اهالی موسیقی در دوره های متعدد ریاست جمهوری اشاره کرد. اهالی موسیقی به علاقه خود یا بر مبنای سفارش دفتر کاندیدا یا حامیان خارج از کشور ایشان، در حمایت از کاندیدای خاص به اجرای ترانه پرداخته یا بیانیه صادر و موضع اتخاذ کرده اند. به عنوان مثال در فتنه ۸۸ بسیاری از خوانندگان ایرانی مقیم غرب بویژه آمریکا با اجرای کلیپ های متعدد سعی در دامن زدن به آشوب های خیابانی و اعتراضات داشته اند. در این زمینه می توان به استفاده سیاسی در اشعار و ویدئو کلیپ های ساخته شده از مرگ مشکوک و پروژه کشته سازی ندا آقاسلطان و سهراب اعرابی نام برد.
این مهم حتی در دور ریاست جمهوری یازدهم نیز تکرار شد بگونه ای که اجرای دو خواننده پرطرفدار مقیم آمریکا، با شعر و کلیپی که شال سبز(رنگی که به گزاف نماینده جنبش ضد نظام شد) را با بنفش(رنگ ستادی یکی از کاندیدا) جایگزین کرده بود، ضمن خط دهی به انتخاب کاندیدای خاص، سعی در زنده نگه داشتن آشوب های سال ۸۸ داشته است.
یک نوع خوب و بد دیگر، در خدمت گرفتن موسیقی در راستای دیپلماسی هسته ای ایران است. نمونه های وطنی و نمونه های غربی در این زمینه بسیار است. به عنوان مثال می توان از اجرای آهنگ های وطنی در زمینه صلح آمیز بودن انرژی هسته ای در ایران و آهنگ های غربی در زمینه ادعای بمب اتم داشتن ایران، تروریست بودن این کشور و … اشاره کرد.
در این زمینه حتی می توان به موسیقی خواننده پرطرفدار ایرانی که از وی به عنوان پدر رپ ایران یاد می شود اشاره کرد بطوری که این خواننده، رپ خوانی خود را فرهنگ سازی و تلاش مهندسان و دانشمندان را در راستای تولید انرژی هسته ای، علم سازی در راستای انجام ماموریت های نظام می داند و به اجرای زنده این موسیقی در فرانکفورت و لندن نیز اقدام می کند.
موسیقی در خدمت یا خیانت به دین؟
استیون وایلی را میتوان باهوش ترین فعال موسیقیایی در عرصه ترویج دین مسیحیت دانست. او با بهره گیری از موسیقی رپ، به تبلیغ مسحیت و انجیل خوانی می پرداخته است. ترانه وی با نام «زنگ تفریح انجیل» از نمونه اقدامات وی است. گروه «دین بومی» که با اجرای سه مسلمان در واشنگتن تشکیل شده است نیز با بهره مندی از موسیقی رپ، مشغول ترویج «حفظ ایمان و زندگانی بهتر در جوامع مدرن» بوده و در تمام اجراهای خود، به مسائل و مشکلات مسلمانان آمریکا می پردازند. اما در کنار بکارگیری موسیقی در خمت مدسازی، اشاعه فحشا و منکرات، عادی سازی روابط نامشروع و سیاست، می توان به عمده ترین استفاده از موسیقی به عنوان ابزار دین گرایی یا دین ستیزی اشاره کرد. در تمامی ادیان ابراهیمی، متون ›› دینی به جای آنکه ابتدا نوشته شده باشند، سروده و خوانده شده اند و حالت موسیقیایی داشته اند حتی ادعیه مذهبی و مناجات های معنوی نیز با موسیقی خوانده شده اند و دین ستیزان دنیا از این امر غافل نبوده و با ابزاری موسیقیایی به جنگ دین آمده اند.
مسلمانان بنیادگرا، ضبط و ارائه موسیقی عامه پسند غربی را تحریم می کنند و مسیحیان بنیادگرا، آلبوم های این موسیقی ها را در ملا عام می سوزانند و بدین ترتیب مبارزه دین و دین ستیزی با موسیقی شکل می گیرد. در سال های اخیر، مشهورترین دین ستیزها در عرصه موسیقی علاوه بر مروجان اندیشه های انحرافی و التقاطی، نمونه های وطنی آن هستند.  در سال های اخیر شاهین نجفی، متین دوحنجره و … علاوه بر ترویج مصادیق محاربه با خداوند متعال نظیر اشاعه همجنس بازی و زنای با محارم، اقدام به هتاکی به ساحت مقدس ائمه اطهار نموده و شهرت کسب کرده اند. از دیگر سو، اهدای مجوز تک خوانی زنان آنهم بطور متعدد توسط وزارت ارشاد دولت یازدهم، انتقاد علما و نیروهای ارزشی را به همراه داشته است. اشاعه تک خوانی زنان در حالی از سوی وزارت ارشاد در دستور کار قرار گرفته است که امری خلاف موازین شرعی و منافی فرهنگ ناب اسلامی است و این حرکت می تواند پاشنه اشیل اضمحلال موسیقی های مطلوب وطنی گردد و سیر صعودی موسیقی های غربی را غربال تر نیز نماید.
چرا توجه به تاثیر موسیقی مهم است؟
از تاثیر موسیقی بر افکار عمومی و علاقه مردم دنیا بویژه مردم ایران به موسیقی، نمی توان غافل شد. همانطور که گفته شد موسیقی مدرن در راستای منافع ارباب پنداران دنیا هدایت شده و بنابراین موضوع تغییر سبک زندگی ذیل ناتوی فرهنگی به ایران اسلامی به شدت از طریق موسیقی پیگیری می شود.
«موراى شافِر»، نویسنده، شاعر و آهنگساز کانادایی می نویسد: «تقریبا هیچ صدایى در جهان مدرن نیست که بطور مصنوعى ایجاد نشده باشد و در تملک کسى نباشد، مثل موسیقى، بوق اتومبیل و سر و صداى کارگاه‏هاى ساختمانى. این صداهاى مصنوعى به تعبیرى برآیند خواست و اراده‏ گروه‏هایى خاص‏اند که مى‏خواهند اراده‏شان را اقشار دیگر جامعه تحمل کنند».
اغلب اشعار موسیقی‌های مدرن غربی حاوی کلمات کفرآمیز، شیطانی و تحریک آمیز هستند که سلسله اعصاب و هورمون‌های جنسی را سخت تحت تاثیر قرار می‌دهند. این نوع از موسیقی ها به شکلی بسیار هنرمندانه طراحی شده‌اند که روی ناخودآگاه انسان تاثیر می‌گذارد و رفتار فرد را تحت اختیار خود درمی آورد. نبود فرهنگ سازی و معرفی صحیح گونه های مدرن موسیقایی در کنار عدم نظارت بر نحوه دسترسی جوانان و نوجوانان علاقه مند به این موسیقی از طریق سایت ها و موسیقی های غیرمجاز موجب شد این نوع از موسیقی ها با جذابیت هایی نظیر هتاکی و گستاخی و استفاده از برخی کلمات رکیک و دون شان و عرف جامعه ایرانی بطور قارچ گونه در جامعه رواج یابد.
به تدریج گروه‌هایی تشکیل شد که با سهل‌انگاری برخی از مسئولان فرهنگی کشور و تمرکز بر حاشیه بجای متن ایشان، در بین جوانان صاحب جایگاه شده و بطور رسمی و غیر رسمی تبلیغ شود تا جایی که حضور برخی از فعالان این حوزه که بدون مجوز آلبوم منتشر می کنند، در کنار رئیس جمهور و مسئولان فرهنگی نیز عکس یادگاری می اندازند! و این یک نقص است. اختصاص بودجه های کلان سنای آمریکا در راستای مبارزه با انقلاب اسلامی از طریق جنگ نرم و دریافت سهم عمده ای از این مبلغ توسط کانون های تبلیغاتی و شبکه های متعدد فارسی زبان این کشور که عموما علاقه ویژه ای به نفوذ از طریق موسیقی دارند شاهد این مدعاست.
در سال های اخیر به دلایل متعددی که اشاره شد و به دلیل سردرگمی جوانان در وادی جستجوی الگو و نمونه و ابرقهرمان، فرقه و گروه گرایی بطور مستقیم توسط موسیقی اشاعه یافته است که از آن جمله می توان به پیروان گروه هوی متال که از ابزار موسیقی الکترونیک برای اجرای مناسک خود بهره می برند اشاره کرد. راک، رپ، جاز و موسیقی های هوی متال امروزه به نشانه های محافل پیروان فرقه های متعدد تبدیل شده اند و بدون ابزار موسیقی، عملا گردهمایی های این فرق صورت نمی گیرد. در این محافل که عمدتا در قالب شب نشینی های مختلط برگزار می شود، علاوه بر بی مبالاتی جنسی، مصرف الکل و مواد مخدر، مواد روان گردان و رقص های متنوع رواج دارد. امری که بی شک علاوه بر تغییر اولویت های زندگی جوانان، به تخریب نسل، عدم سلامت روانی و صلاحیت تشکیل زندگی و تربیت نسل شایسته با فرهنگ ایرانی – اسلامی می انجامد. غرب زدگی با ابزراهای متعدد تبلیغی در بین جوانان به سرعت درحال اشاعه است و موسیقی و کلیپ های تصویری وابسته به آن می تواند به راحتی با مسخ کردن جوانان، خدمتی شایسته در این زمینه به منصه ظهور بگذارد.
دکتر «آرنولدفریدمن» پزشک بیمارستان نیویورک، باکمک دستگاه های الکترونی تعیین امواج مغز، ثابت کرده که یکی از عوامل مهم خستگی های روحی، فکری و سردردهای عصبی،گوش دادن به موسیقی است مخصوصا برای کسانی که به موسیقی آن دقت وتوجه می کنند. شورای ملی تحقیقات کانادا در تحقیقات خود به این نتیجه رسیده که صدای موسیقی، هرقدر هم که ضعیف باشد، آشفتگی فوق العاده شدیدی در فعالیت مغز ایجاد می کند بنابراین پروژه تخریب نسل علاوه بر موارد انحراف اخلاقی، از طریق عصبی نیز هدایت شده و فرد پرخاشگر علاوه بر عدم تمایل به تشکیل زندگی و بحران هایی که بی شک با آنها مواجه خواهد شد، به بیماری مزمنی نیز دچار می شود که موید پروژه تخریب نسل ها است.
«گوش انسان با شنیدن موسیقی هایی که صدای آنها از حد طبیعی خارج هستند همچون موسیقی زیرزمینی که به سبک متال، هوی و رپ تولید می‌شوند، باعث می‌گردند سرعت طبیعی درک صوتی از حد معمول خارج شده و شدت پیدا کند بر همین اساس است وقتی فرد به موسیقی تند گوش می‌دهد احساس هیجان و نشاط پیدا می‌کند، این نشاط بیش از حد فقط برای مدت کوتاهی در وی هیجان دارد و بعد از تکرار سلول‌های عصبی از دریافت و انتقال این پیام‌های زیاد و سریع خسته می‌شوند و حالت عصبی و پرخاشگری را به طور ناخودآگاه در فرد ایجاد می‌کنند و به اصطلاح فرد جرقه‌ای می‌شود و از کوره در می‌رود. در ادامه فرد جرقه‌ای شده مدام خسته‌تر می‌شود و واکنش‌های هیجانی یا خوشحالی دیگر از خود نشان نمی‌دهد و به مرور زمان برای درس خواندن و انجام کارهای روزمره نیز به مشکل برخورده و با کم حوصلگی و عدم تمرکز بر روی کارها مواجه می‌شود که شایع ترین آنها «پرش افکار» است.»
فرجام سخن
گاهی عادت کرده ایم در مقابل هرچیزی اقدام سلبی و ضربتی کرده و مروجان را جریح تر کنیم. با ممنوع کردن ارائه آلبوم های موسیقی علاوه بر بستن راه نظارت بر محتوای اشعار و نوع موسیقی، پدیده موسیقی زیرزمینی به گونه ای قارچی رشد کرد. بنابراین در مبارزه با ابزار فرهنگی، صرفا رفتارهای سلبی پاسخگو نیست. از یکسو فعالیت فرهنگی و نظارت نهادهای امنیتی بر ورود دستگاه های موسیقی متعدد در کشور و از سوی دیگر تقویت بنیان خانواده در جلوگیری از گرایش جوانان به موسیقی های ناهنجار غربی، حیاتی به نظر می رسد.
ابتدا باید بپذیریم که نفس موسیقی غربی مبتذل نیست و باید نحوه استعمال آن در راستای منافع خود را دریابیم. به عنوان نمونه می توان به ارائه نامه رهبری از طریق شبکه های مجازی به جوانان اروپا و آمریکا اشاره کرد. آیا شبکه های مجازی غربی به ظاهر مبتذل، توانسته اند ابزار اطلاع رسانی مناسبی باشند؟ آیا نمی شود با استفاده از ابزار موسیقی ولو غربی، به ترویج بهتر اسلام پرداخت؟ مگر جایگزین مناسبی برای موسیقی های غربی به جوانان معرفی شده است؟ این سئوالاتی است که متولیان فرهنگی مسئول پاسخگویی به آن هستند. البته با این آسیب شناسی که در ترویج دین با استفاده از ابزار متعدد نباید به دامان افراط و تفریط و نگرش ماکیاولی افتاد.
هنرمندان و فعالان عرصه موسیقی نیز باید با ورود عالمانه در این زمینه به ارائه تولیدات متناسب با سلیقه و نیاز جوانان عصر حاضر بپردازند. از سوی دیگر ایشان به عنوان الگوهای موثر می توانند در تغییر رفتار جوانان در زمینه های متعدد از جمله گرایش به موسیقی موثر باشند. آوردیم که نو و مدگرایی از ویژگی های ذاتی جوانان است. اگر جنبه های مثبت نوگرایی تقویت و جنبه های منفی آن کنترل شود، می توان در هدایت ایشان موثر بود. اینکه بگوییم این بد است یا این خوب است، برای جوانی که ماهیت فطری وی نوگرایی است کافی نیست.
بهره مندی جوانان از بصیرت و شناخت فرهنگ های گوناگون، داشتن بینش سیاسی و شناخت جریانات و تحولات اجتماعی در سراسردنیا و درک اندیشه های سیاسی و پدیده های اجتماعی از جمله عواملی هستند که در تقویت دیدگاه نوگرایی جوانان مؤثر خواهند بود. ارائه موسیقی های فاقد غنا و برگرفته از صوت ملکوتی قرآن کریم و صدای طبیعت که با فطرت هر انسانی سازگار است، می تواند بهترین جایگزین برای موسیقی های هدفمند غربی باشد. مضامینی چون عشق مقدس اعم از آسمانی و زمینی، باورهای ایرانی، آرمان گرایی، حب وطن، محبت، صداقت، دوستی و مهربانی نیز می تواند در نمونه های وطنی، جایگزینی مناسب برای مضامین خشونت آمیز موسیقی های غربی باشد.
منابع
۱ – سلاح صلب تفکر – جمع نویسندگان- بولتن سازمانی- تهران – ۱۳۹۰
۲- جوانان مسلمان و دنیای متجدد – سید حسین نصر -مترجم : مرتضی اسعدی- تهران/ طرح نو- ۱۳۷۴
۳- ویکی پدیا دانش نامه آزاد
۴- سایت اینترنتی راسخون/ والقلم/ دین و فطرت
۵- پیشگامان و سبک های موسیقی- جستارهای اینترنتی- ترجمه
۶- بهشت جوانان- اسدلله محمدی نیا- سبط اکبر- قم-۱۳۹۱