نگاهی به ریشه های نظری مولفه های گفتمان مقاومت

بسم الله الرحمان الرحیم

با سیری در منظومه فکری مقام معظم رهبری به این نکته میرسیم که کلید واژه مقاومت از جمله واژگان کلیدی است که در این منظومه فکری از جایگاه ویژه ای برخوردار بوده و هست.  ایشان در طی سالهای گذشته تا کنون درباره‌ گفتمان مقاومت و فرهنگ آن بیانات ارزشمندی داشته‌اند و تعدادی از مولفه های ایجابی و سلبی این گفتمان اصیل را ذکر فرموده اند که قبلا بطور اجمالی در دو مقاله بدانها پرداختیم. در نوشتار پیش رو هدف این است که ریشه های فکری و نظری دو مولفه ی وحدت کلمه و تشکیل جبهه واحد مقاومت که از مولفه های گفتمان مقاومت اند، در بستر دین تا اندازه ای بررسی و تبیین شود. به بیان دیگر پرسش اصلی این نوشتار عبارت است از اینکه: اتحاد و وحدت کلمه و نیز مسئله جبهه واحد مقاومت در چه بستر و فضای فکری و اندیشه ای تولید شده و ریشه های دینی و نظری آنها چیست؟ در این نوشتار قصد بر این نیست که بسترهای فکری مقام معظم رهبری در این مفاهیم واکاوی شود بلکه هدف، صرفا بررسی ریشه های فکری این مفاهیم – با توجه به اهمیت بالای مسئله –  در بستر دین میباشد، گرچه که خواننده در پایان این همانی ریشه های مذکور را با بسترهای فکری مقام معظم رهبری نتیجه گیری کند.

برای پاسخ به پرسش فوق ابتدا لازم است بیان شود که بین مقوله های خداشناسی، اسلام شناسی، ولایت شناسی، جهان بینی، انسان شناسی و جامعه مطلوب به همراه مولفه های آن جامعه، ارتباطی تنگاتنگ و گسست ناپذیر وجود دارد، به نحوی که تحقق جامعه مطلوب – که بحث گفتمان مقاومت و مولفه های آن، بخشی از مولفه های جامعه مطلوبند- محصول این ارتباط تنگاتنگ و زنجیره واراند. برای تبیین پرسش ابتدایی مقاله باید به طور مختصر و مجمل تا اندازه ای ارتباط بین مقوله های مذکور بررسی شود.

در راس نظام بینشی مبتنی بر آموزه های اسلامی مسئله توحید و خداشناسی قرار دارد، به گونه ای که تمامی بایدها و نبایدها و مسائل مختلف مطرح در این نظام محصول یک نگرش توحیدی اند، و این سخن برای کسی که اندک تاملی در متون دینی داشته واضح و مبرهن است. در این نظام بینشی که توحید و خداشناسی مرکز و قلب آن است، دو حوزه اسلام شناسی و ولایت شناسی مطرح میباشد که ثمره نگاه صحیح و کامل توحیدی است. به عبارت دیگر؛ زمانی شناخت صحیح و بدور از خطا و اشتباه در این دو حوزه میسر میشود که شناخت ما در مسئله توحید و خداشناسی ، شناختی صحیح و عاری از خطا و اشتباه باشد. در واقع میتوان ادعا کرد که تعاریف غلط و ناصوابی که در دو حوزه اسلام شناسی و ولایت شناسی از صدر اسلام و به ویژه بعد از رحلت پیامبر تا کنون شکل گرفته و بعضا انحرافات بزرگی را در اسلام پدید آورده، محصول عدم شناخت و درک صحیح در مسئله توحید و خداشناسی بوده است. از این رو باید درک درست از مقوله توحید را شالوده ی اصلی اسلام شناسی و ولایت شناسی صحیح دانست[۱]. ثمره درک صحیح در دو حوزه اسلام شناسی و ولایت شناسی؛ معرفت و شناختی درست و نیز تعاریفی صحیح در دو مقوله جهان بینی و انسان شناسی خواهد بود. چرا که تعاریف هر فرد در دو مقوله جهان بینی و انسان شناسی متوقف است بر ایدئولوژی و مکتب فکری وی. بدیهی است که تعریف اندیشمند مسلمان در دو مقوله جهان بینی و انسان شناسی با اندیشمند مسیحی تفاوت های بنیادینی دارد، و نیز اینگونه است تعریف اندیشمند مسیحی نسبت به یهودی و تعاریف اینان نسبت به متریالیسم و غیره … ادامه خواندن نگاهی به ریشه های نظری مولفه های گفتمان مقاومت

به مناسبت سخنرانی مقام معظم رهبری در کنفرانس بین المللی حمایت از انتفاضه؛ «ضرورت تشکیل جبهه واحد مقاومت»

کلید واژه مقاومت از جمله واژگان کلیدی است که در منظومه فکری حضرت آیت الله العظمی خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی از جایگاه ویژه ای برخوردار بوده و هست. این کلید واژه که یک مفهوم اسلامی محسوب میشود و بستر قرآنی، روایی دارد دارای محورهای مختلف اقتصادی، فرهنگی، سیاسی، نظامی و …. میباشد که یکی از مصادیق و محورهای بسیار مهم و استراتژیکی آن قضیه فلسطین و مقاومت گروههای مبارز آن است. اهمیت بالای مسئله فلسطین آن را بصورت اولویت اول جهان اسلام در آورده است که البته امروز این اولویت ویژه از جانب محافل و ائتلافات بیگانه و دشمن مورد تهاجمات مختلف است، از جمله بوجود آوردن تشنجات منطقه ای برای فراموشی یا حداقل تبدیل این اولویت ویژه به مسئله ای دسته چندمی و در حاشیه و یا ایجاد شبهات پیرامون موفقیت یا عدم موفقیت مقاومت، که مقام معظم رهبری در کنفرانس بین المللی حمایت از انتفاضه بدان اشاره فرمودند: «مهم‌ترین دستاورد مقاومت، ایجاد مانع اساسی در برابر پروژه‌های صهیونیستی است. در تحمیل یک جنگ فرسایشی به دشمن است، یعنی توانسته برنامه‌ی اصلی رژیم صهیونیستی را که سیطره بر کلِّ منطقه بود، به شکست بکشاند»[۱]. اما آنچه که به نظر میرسد جامعه اسلامی را در رساندن به تحقق کامل مفهوم مقاومت در تمام عرصه های مفروضش عموما، و در تحقق آرمان فلسطین خصوصا، یاری میکند تشکیل یک جبهه واحد مقاومت است که در ادامه ضرورت این مهم را بررسی میکنیم.

*ضرورت تشکیل جبهه واحد مقاومت  :

آنچه که ایمان را میپروراند و به کمال مى‏رساند، فرهنگ مقاومت است. مقاومت و در یک بعد بالاتر، تشکیل جبهه مقاومت همانگونه که احتیاج به وحدت و اتحاد امت اسلامی دارد به همان اندازه نیز متوقف بر ارتقاء فرهنگ مقاومت و ایثار است. قرآن کریم در رابطه با مفهوم مقاومت میفرماید: «إِنَّ الَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِکَهُ أَلاَّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّهِ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ [۲]؛ همانا کسانى که گفتند: «پروردگار ما خداست، پس (بر این عقیده) مقاومت نمودند، فرشتگان بر آنان نازل مى‏شوند (و مى‏گویند:) نترسید و غمگین مباشید و بشارت باد بر شما به بهشتى که پى در پى وعده داده مى‏شدید». خداوند در این آیه دو نوع پاداش را برای مقاومت مومنان قرار داده، جایزه دنیایی مقاومت اسلامی این است که: مقاومتِ در راه حقّ، هم خوف از آینده را برطرف مى‌‏کند (أَلَّا تَخافُوا) و هم حزن و اندوه نسبت به گذشته را (لا تَحْزَنُوا)، مهم‌ترین جایزه دین در دنیا، رسیدن به بالاترین مراتب آرامش است. آرامشی که هم گذشته و هم آینده انسان را در بر می‌گیرد. و جایزه اخروی مقاومت اسلامی بهشتی که نتیجه مقاومت در برابر باطل است.[۳] علامه در المیزان در رابطه با مفهوم شناسی واژه استقامت میفرماید: استقامت در هر امرى به معناى ثابت قدم بودن در حفظ آن و در اداى حق آن بطور تمام و کامل است. استقامت انسان عبارت است از پایدارى به تمام قوا و ارکان در برابر وظایفى که به وى روى مى‏آورد، بطورى که کمترین نیرو و استطاعتش نسبت به آن وظیفه عاطل و بى اثر نماند.[۴] ادامه خواندن به مناسبت سخنرانی مقام معظم رهبری در کنفرانس بین المللی حمایت از انتفاضه؛ «ضرورت تشکیل جبهه واحد مقاومت»

جمعیت و خانواده در اسلام؛ بخش اول

این نوشتار خلاصه مطالبی است که تحت عنوان درس دانش خانواده و جمعیت در دانشگاه در طول سه ترم تدریس کردم

اهمیت موضوع؛

” وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها …”

نکته ها:

  1. خانواده در نظر اسلام در زمره آیات الهی است و این خود گویاترین شاهد بر تقدس خانواده در اسلام است. همچنین نظام تربیتی اسلام آیت مدار است……
  2. راغب گفته:” کلمه” زوج” به هر یک از نر و ماده حیوانات در صورتى که جفت هم شده باشند اطلاق مى‏شود، هم چنان که به هر یک از دو قرین چه حیوان و چه غیر حیوان نیز زوج گفته مى‏شود… ضمیر کم هم به مذکر و هم به مونث اطلاق دارد
  3. آفرینش خانواده و نظام خانواده را از آیات الهی برشمرده….. که این شاهدی بر تقدس موضوع و نظام خانواده در اسلام است.
  4. در اسلام نظام خانواده و مسائل مربوط به آن آنقدر مهم است که از ۳۰ آیه امر به معروف ۲۰ آیه یعنی دو سوم آیات امر به معروف در مورد نظام خانواده است.. ( عاشروهن بالمعروف….رفتار بمعروف…انفاق بمعروف…هدیه و طلاق و عده و …….)
  5. حدود ۱۶۰۰۰ حدیث در منابع روایی ما به مسئله خانواده و مسائل آن تعلق گرفته……..بیش از ۴۵ دستور کلی در مورد مجامعت از روایات داریم
  6. لتسکونوا الیها……….مسئله آرامش …
  7. ( من انفسکم )در اسلام زن و مرد از یک جنس هستند بر خلاف برخی مکاتب و عقاید که زن را موجود پست معرفی میکنند…… نیچه ؛ برابرى زن با مرد و لزوم رعایت حقوق او نیز از سخنان باطل است. اصل مرد است. مرد باید جنگى بوده و زن وسیله تفنن و تفریح جنگیان باشد و فرزند بیاورد. مى‏گوید: زن براى کار دیگرى نیامده است؛ فقط وسیله‏اى براى تفریح، و تفننى براى مرد و ماشینى براى بچه زاییدن است.
  8. یکى دیگر از نظریات تحقیرآمیزى که در باره زن وجود داشته این است که مى‏گفته‏اند زن مقدمه وجود مرد است و براى مرد آفریده شده است.
  9. اسلام هرگز چنین سخنى ندارد. اسلام اصل علت غایى را در کمال صراحت بیان مى‏کند. اسلام با صراحت کامل مى‏گوید زمین و آسمان، ابر و باد، گیاه و حیوان، همه براى انسان آفریده شده‏اند(چون همه سیر میکنند به سمت کمال……) اما هرگز نمى‏گوید زن براى مرد آفریده شده است. اسلام مى‏گوید هر یک از زن و مرد براى یکدیگر آفریده شده‏اند: «هُنَّ لِباسٌ لَکُمْ وَ انْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ» (بدیها و زشتیها. درمقابل آسیبها حمایت کنند. نوع لباس بیانگر نوع شخصیت. هم سنخ و هم کفو. انسان برای انتخاب لباس وقت میگذارد برای انتخاب همسر… ) «دوشنبه کلاس اول»
  10. قرآن در کنار هر مرد بزرگ و قدّیسى از یک زن بزرگ و قدّیسه یاد مى‏کند. از همسران آدم و ابراهیم و از مادران موسى و عیسى در نهایت تجلیل یاد کرده است. اگر همسران نوح و لوط را به عنوان زنانى ناشایسته براى شوهرانشان ذکر مى‏کند، از زن فرعون نیز به عنوان زن بزرگى که گرفتار مرد پلیدى بوده است غفلت نکرده است. گویى قرآن خواسته است در داستانهاى خود توازن را حفظ کند و قهرمانان داستانها را منحصر به مردان ننماید.
  11. در تاریخ خود اسلام زنان قدّیسه و عالیقدر فراوانند. کمتر مردى است به پایه خدیجه برسد، و هیچ مردى جز پیغمبر و على به پایه حضرت زهرا نمى‏رسد (اگر علی نبود هرگز هم کفوی برای فاطمه نبود)
  12. در قرآن زن و مرد دو دریا هستند که با رعایت برزخ حرمت و تربیت فرزندانی چون لولو و مرجان بوجود میاورند؛ مَرَجَ البحرین یلتقیان. بینهما برزخُ لا یَبغیِان. فبای آلائ ربکما تکذبان . یَخرُج منهما اللولوُ و المرجان (الرحمن، آیات ۱۹-۲۲)
  13. امام صادق ع : دو دریا علی و فاطمه. برزخ: حرمتها و حریمهای حاکم بینشان. لولو و مرجان امام حسن و امام حسین
  14. علامه در المیزان: چون هر ناقصى مشتاق به کمال است، و هر محتاجى مایل به برطرف کردن حاجت و فقر خویش است، ( مولای یا مولای انت الغنی و انا الفقیر و هل یرحم الفقیر الاالغنی) و این حالت همان شهوتى است که در هر یک از این دو طرف به ودیعت نهاده شده. تا به سمت هم جذب بشوند……. یه تشویق برای پیونذ زن و مرد…..
  15. برخلاف آموزه های مسیحیت که شهوت جنسی را قبیح معرفی میکردند و رحبانیت را به معنای آکنده بودن از شهوت جنسی میپندارند و ازدواج در بین کشیشها ممنوع است و اینکارها باعث شد که مکتب پروتستان شکل بگیرد .. حرفهای غیر معقول کلیسا با عقل و دانشمندان سازگار نبود …….. اسلام نه شهوت را میکوبد و نه اجازه میدهد که از هر قیدی آزاد باشد.
  16. راسل مى‏گوید: در همه آیینها نوعى بدبینى به علاقه جنسى یافت مى‏شود مگر در اسلام؛ اسلام از نظر مصالح اجتماعى حدود و مقرراتى براى این علاقه وضع کرده اما هرگز آن را پلید نشمرده است.

ادامه خواندن جمعیت و خانواده در اسلام؛ بخش اول

نسبت حوزه با نظام اسلامی در اندیشه رهبری

*مقدمه:

السلام علیک ایتها السیده یافاطمه المعصومه

بی تردید نقش حضرت معصومه در عظمت و جایگاه قم نقشی بی بدیل است. حضور ایشان در این شهر چنان حیاتی بدان دیار بخشید که موجب گردید قم بعنوان مرکز اصلی معارف اهل بیت تبدیل گردد و امروز هم قلبی فعال در پمپاژ معارف اسلامی در پیکره جهان اسلام باشد. حوزه علمیه امروز مدیون همین حضور حیات بخش است. و بواسطه اینچنین حوزه ای بزرگان بسیاری رشد کردند که همچون ستارگانی در آسمان تشیع میدرخشند. و امروز به برکت انقلاب اسلامی که خود ثمره علمی، اجتهادی، بصیرت دهی و آگاهی بخشی و مبارزاتی حوزه و بزرگان آن و در راس آنان حضرت امام خمینی(ره) است، حوزه علمیه از هر دوران دیگری موثرتر و دارای موقعیت حساستری میباشد. لذا از این رو اهمیت بحث نسبت حوزه و روحانیت با نظام اسلامی روشن میشود چراکه به تعبیر مقام معظم رهبری: «حوزه علمیه بخصوص حوزه قم در هیچ دوره ای از تاریخ خود به قدر امروز مورد توجه افکار جهانی و انظار جهانی قرار نداشته است….امروز حوزه علمیه قم که در قله حوزه های علمیه قرار دارد یک چنین موقعیت حساسی را داراست…. حوزه علمیه بخصوص حوزه قم مادر این نظام است، بوجود آورنده و مولد این انقلاب و این حرکت عظیم است. یک مادرچگونه میتواند از زاده خود، از فرزند خود غافل بماند…»[۱] « اگر روحانیت نبود شما بدانید این نظام تشکیل نمیشد، این انقلاب پیروز نمیشد، تا صد سال دیگر هم پیروز نمیشد»[۲]. ادامه خواندن نسبت حوزه با نظام اسلامی در اندیشه رهبری

واکاوی مفهوم جهاد در اسلام

تقدس جهاد و تفاوت آن با جنگ:

«کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتالُ وَ هُوَ کُرْهٌ لَکُمْ وَ عَسى‏ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسى‏ أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُون»[۱]؛ جهاد بر شما واجب شده در حالى که آن را مکروه مى‏دارید و چه بسا چیزها که شما از آن کراهت دارید در حالى که خیرتان در آن است و چه بسا چیزها که دوست مى‏دارید در حالى که شر شما در آن است و خدا خیر و شر شما را مى‏داند و خود شما نمى‏دانید.

جهاد از واژگانی است که در اسلام دارای مفهومی مقدس است. در آموزه های دینی به سه نوع از جهاد اشاره شده؛ جهاد ظاهری، جهاد متوسطه و جهاد عالیه. جهاد ظاهری همان جهاد اصغر می­باشد که در این مختصر موضوع بحث ما است. جهاد متوسطه، اولین مرتبه ی جهاد اکبر یعنی جهاد با نفس است، و جهاد عالیه، شامخ ترین مرتبه ی جهاد اکبر یعنی جهاد با عقل است[۲] و در هر مرحله از این مراحلِ جهاد، باید تحت فرمان ولی الهی بود و الا جهاد وی جهادی الهی محسوب نمی گردد. جهاد از لحاظ ماهوی با جنگ متفاوت می باشد و تقدس آن از این جهت است که جنگ به معنای مطلق حرب و قتال، فاقد بار ارزشی است و شامل هر نوع درگیری و نزاع با هر هدف و مقصودی اعم از مادی یا معنوی، دنیوی و اخروی، مبتنی بر حس ناسیونالیستی با اهداف اقتصادی و…می شود. اما جهاد پیکاری است که برای خشنودی خداوند در جهت تحقق اهداف الهی و انسانی، برای آزادی ملت ها از زیر بار ستم انجام می پذیرد. این معنا با مفهوم جنگ که به معنای مطلق درگیری است تفاوت بسیاری خواهد داشت و حداقل این است که مفهوم جهاد با مفهوم جنگ در اصطلاح حقوقدانان بین الملل متفاوت است چه اینکه جنگ در اصطلاح این دسته از حقوقدانان شامل هر درگیری و نزاعی است که بین دو یا چند دولت رخ می دهد (خواه در قالب دفاع یا تهاجم با اهداف انسانی یا غیر انسانی)، ولی جهاد در اصطلاح قرآن، تنها در مورد جنگی به کار می رود که به خاطر ارزش های انسانی در جهت رهایی ملل از یوغ استعمار و استثمار و دفع ستم تحقق می پذیرد.[۳] بنابر این، اولا: «لاغَزوَه إِلَّا مَعَ الْإِمَامِ العادِل»[۴]؛ جهاد باید تحت ولایت ولی عادل باشد. فقهای امامیه بر این نظرند که جهاد باید به فرماندهی معصوم و یا قائم مقام وی صورت گیرد و به تعبیر حضرت آیت الله نوری همدانی: «کسی که سرپرست و اجرا کننده ی موضوع جهاد است, باید پیغمبر یا امام معصوم یا کسی که قائم مقام آنها هست باشد. آن هم همراه مجاهدین باشد. همراه لشکر و سپاه. قدم به قدم با راهنمایی پیغمبر معصوم یا امام معصوم یا کسی که قائم مقام آنهاست, و این خیلی مهم است که در کلیه مراحل یک نفر کسی که از لحاظ علم و فقاهت و عصمت یا قائم مقام عصمت است همراه باشد. این اولین گام است. که ما شیعه ها این طور قائلیم که گفتیم در برابر اهل تسنن که آنها جهاد را با هر پیشوایی جایز می دانند»[۵] . و ثانیاً جهاد دارای هدفی مقدس و مشروع است. «الَّذینَ آمَنُوا یُقاتِلُونَ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ …»؛ کسانی که ایمان آوردند در راه خدا جهاد می­کنند. هدف در جهاد کشور گشائی و دست یابی به ثروت دیگر ممالک و چپال آنها نیست بلکه هدفی الهی و مقدس در کار است.

در قرآن آیات زیادی در مورد قتال داریم که دال بر اهمیت بالای این فعل دارد و چنانکه گفته شد مبارزه زمانی دارای ارزش است و از آن تعبیر به جهاد می­شود که در راه خدا و خوشنودی او باشد، لذا می فرماید: «وَ قاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ»[۶]؛ و در راه خداوند پیکار کنید و بدانید که خداوند شنوا و داناست- و خداوند نیز به این افراد که در راه الهی مجاهدت می کنند وعده رحمت داده که: «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أُولئِکَ یَرْجُونَ رَحْمَتَ اللَّهِ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ »[۷]؛ همانا کسانى که ایمان آورده‏اند و کسانى که مهاجرت نموده و در راه خدا جهاد کرده‏اند، آنها به رحمت پروردگار امیداوار هستند و خداوند آمرزنده و مهربان است- این جهاد مایه عزت اسلام و پیروزی آن است آنگونه که امیر مومنان فرموده: «فَرَضَ اللهُ الجِهَادَ عِزَّاً لِلإسلامِ»[۸]؛ خداوند جهاد را برای عزت اسلام واجب کرد. در نگاه امام علی(ع) مردم در نسبت منکرات سه گروهند؛ گروه نخست کسانی اند که در قلب آن منکر را انکار میکنند، گروه دوم، هم در مقام قلب و هم با لسانشان آن را انکار میکنند و نسبت به دسته اول برترند اما گروه سوم که برتر از دو دسته قبلی اند کسانی هستند که نه تنها در مقام قلب و لسان بلکه به تعبیر امیرالمومنین با سیف به انکار برمی خیزند تا کلام خدا بلند و گفتار ظالم پست گردد. «أَیُّهَا اَلْمُؤْمِنُونَ إِنَّهُ مَنْ رَأَى عُدْوَاناً یُعْمَلُ بِهِ وَ مُنْکَراً یُدْعَى إِلَیْهِ فَأَنْکَرَهُ بِقَلْبِهِ فَقَدْ سَلِمَ وَ بَرِئَ وَ مَنْ أَنْکَرَهُ بِلِسَانِهِ فَقَدْ أُجِرَ وَ هُوَ أَفْضَلُ مِنْ صَاحِبِهِ وَ مَنْ أَنْکَرَهُ بِالسَّیْفِ لِتَکُونَ کَلِمَهُ اَللَّهِ هِیَ اَلْعُلْیَا وَ کَلِمَهُ اَلظَّالِمِینَ هِیَ اَلسُّفْلَى فَذَلِکَ اَلَّذِی أَصَابَ سَبِیلَ اَلْهُدَى وَ قَامَ عَلَى اَلطَّرِیقِ وَ نَوَّرَ فِی قَلْبِهِ اَلْیَقِینُ»[۹]؛ اى مؤمنان هر کس تجاوزى را بنگرد، و شاهد دعوت به منکرى باشد، و در دل آن را انکار کند خود را از آلودگى سالم داشته است، و هر کس با زبان آن را انکار کند پاداش آن داده خواهد شد، و از اوّلى برتر است، و آن کس که با شمشیر به انکار بر خیزد تا کلام خدا بلند و گفتار ستمگران پست گردد، او راه رستگارى را یافته و نور یقین در دلش تابیده- جهاد با سیف جهادی است که تنها کسانی به آن پایبنداند که منوّر به نور هدایت و یقین شده باشند از این رو حضرتشان درکلامی دیگر فرمودند: «أَوَّلُ مَا تُغْلَبُونَ عَلَیْهِ مِنَ اَلْجِهَادِ اَلْجِهَادُ بِأَیْدِیکُمْ ثُمَّ بِأَلْسِنَتِکُمْ ثُمَّ بِقُلُوبِکُمْ»[۱۰]؛ اوّلین مرحله از جهاد که در آن باز مى‏مانید، جهاد با دستانتان، سپس جهاد با زبان، و آنگاه جهاد با قلب‏هایتان مى‏باشد.

جهاد ابتدایی و جهاد دفاعی:

جهاد ظاهری یا همان جهاد اصغر در یک تقسیم بندی به جهاد ابتدایی و جهاد دفاعی قابل تقسیم است. فقهای شیعه دفاع سازمان یافته در برابر تهاجم دشمن به بلاد اسلامی و مسلمانان را واجب دانسته اند. اما در مسئله ی جهاد ابتدایی به دو گروه تقسیم شده اند؛ گروه نخست کسانی اند که جهاد ابتدایی را در زمان غیبت جایز ندانسته و آن را منوط به حضور و اجازه خود معصوم دانسته نه نائب عام وی که فقیه است، حضرت امام خمینی(ره) جزء دسته اول محسوب می شوند. اما دسته دوم کسانی اند که جهاد ابتدایی را در دوران غیبت جایز دانسته و در نتیجه به عنوان یکی از وظایف ولی فقیه معرفی می کنند، رهبر معظم حضرت امام خامنه ایی (حفظه الله) جزء این دسته محسوب می شوند. ایشان در پاسخ به یک استفتاء در این زمینه چنین می فرمایند: «بعید نیست که حکم به جهاد ابتدائى توسط فقیه جامع الشرائطى که متصدّى ولایت امر مسلمین است، در صورتى که مصلحت آن را اقتضا کند، جایز باشد، بلکه این نظر اقوى است»[۱۱] . فقهای‌ اهل‌ سنّت‌ جهاد ابتدایی‌ را در صورت‌ وجود مصلحت‌ اسلام‌ و مسلمانان‌ در آن‌ واجب‌ دانسته‌اند که‌ تشخیص این مصلحت بر عهده ی حاکم‌، چه‌ عادل‌ و چه‌ فاسق‌، است، به‌ نظر آنان اطاعت‌ از حاکم‌ در امر جهاد مانند نمازهای‌ یومیه واجب می­باشد.[۱۲] اهداف جهاد:

با توجه به آیات و روایات وارده در این باب درمی­یابیم که جهاد در اسلام دارای اهدافی است که در ادامه به برخی از آنها اشاره می کنیم؛

  • جهاد برای گسترش اسلام؛ که از آن تعبیر به جهاد ابتدایی نیز می­شود و بحث آن گذشت.
  • جهاد برای دفاع؛ در تعریف این نوع از جهاد آورده اند که: جهاد دفاعی عبارت است از پیکار با هدف دفاع از اسلام و سرزمین‌های اسلامی در برابر دشمن مهاجمی که اساس اسلام را تهدید می‌کند[۱۳] و نیز برای جهاد دفاعى ویژگیهایى تعریف کرده اند که آن را از جهاد ابتدایى متمایز مى‌کند. این ویژگیها عبارتند از:۱٫ عدم اشتراط حضور امام علیه السّلام یا نایب خاص او؛ برخلاف جهاد ابتدایى.۲٫ وجوب بر هر فرد توانمند؛ اعم از مرد و زن، پیر و جوان و غیر آنان؛ برخلاف جهاد ابتدایى که بر گروهى واجب نیست.۳٫ اختصاص وجوب به صورت بیشتر از دو برابر نبودن شمار کفّار نسبت به مسلمانان در جهاد ابتدایى، برخلاف جهاد دفاعى که ملاک وجوب، توانایى بر جنگیدن است؛ هرچند شمار دشمن بیش از دو برابر خودى باشد.۴٫ جواز جهاد دفاعى در ماههاى حرام و عدم جواز جهاد ابتدایى در آنها مگر در دو مورد که گذشت.۵٫ عدم وجوب دعوت به اسلام در جهاد دفاعى؛ بر خلاف جهاد ابتدایى.۶٫ اختصاص وجوب جهاد ابتدایى به یک بار در سال بنابر قول گروهى؛ بدین معنا که در یک سال دو بار جهاد ابتدایى واجب نیست؛ برخلاف جهاد دفاعى.[۱۴]

مرحوم منتظری در کتاب مبانی فقهی حکومت اسلامی خویش در مورد جهاد دفاعی چنین آورده اند که: «جهاد دفاعى، مبارزه با دشمنان و مهاجمان است براى دفاع از حوزۀ اسلام و سرزمینهاى اسلامى و براى دفاع از جان و مال و حیثیت و فرهنگ مسلمانان. لکن با اندکى تأمل و توجه ممکن است گفته شود جهاد ابتدایى نیز به گونه‌اى بازگشت آن به جهاد دفاعى است، زیرا در حقیقت جهاد ابتدایى نیز یک نوع دفاع است، دفاع از حقوق خداوند و دفاع از حقوق انسانهاى مستضعف. به عبارت روشن‌تر، خداوند تبارک و تعالى جن و انس را جز براى‌عبادت نیافریده است. «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُون»[۱۵] و هر فرد با پرستش و عبودیت خداوند است که رشد روحى و معنوى یافته و فلسفۀ خلقت را جامۀ عمل مى‌پوشاند، و پیامبر اکرم (ص) نیز- که براى همۀ جهانیان رحمت است- خداوند وى را براى هدایت و گسترش دین حق فرستاده تا على‌رغم اکراه مشرکان، وى را بر تمام گرایشها و ادیان پیروز گرداند. «هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ »[۱۶]؛ او کسى است که پیامبر خود را با هدایت و دین حقّ فرستاد، تا آن را بر همه‏ى دین‏ها پیروز گرداند، هر چند مشرکان ناراحت باشند- هر چند در دین، هیچ اکراه و اجبارى نیست «لاإکرَاهَ فِی الدِین»[۱۷] و دین یک امر قلبى است، ولى عموم مردم بر اساس فطرت الهى در ذات خویش به قسط و عدل متمایل هستند. بنابراین اگر قدرتهاى ستمگر و کافر به مردم مسلط شده و مانع از گسترش توحید و عدالت در جامعه گردند و با سلطه و استبداد، مال خدا را مال خود، و بندگان خدا را بردگان خود بپندارند و در زمین فساد و تباهى را گسترش دهند، در این صورت به حکم «عقل» و از باب «لطف دائمى خداوند بر بندگان» دفع شر و مبارزه با چنین افرادى واجب و ضرورى است تا حدى که آفتاب توحید و حقیقت، بر دلهاى مردم بدرخشد و فطرت حق‌جوى آنان آشکار شود و در نتیجه دین الهى بر اساس طبیعت خود در تمام آفاق انتشار یابد»[۱۸].

  • جهاد برای برپایی عدالت؛ یکی از اهداف جهاد برپایی عدل و قسط است چنانکه خداوند متعال می فرمایند: «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَینَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِیعْلَمَ اللَّهُ مَن ینصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَیبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِی عَزِیزٌ»[۱۹]؛ ما پیامبرانمان را با دلیل‌های روشن فرستادیم و با آن‌ها کتاب و ترازو، را نیز نازل کردیم تا مردم به عدالت عمل کنند و آهن را که در آن نیرویی سخت و منافعی برای مردم است فرو فرستادیم، تا خدا بداند چه کسی به نادیده، او و پیامبرانش را یاری می‌کند زیرا خدا توانا و پیروزمند است.

خداوند در این آیه به طور واضح و مشخص کار انبیاء را مشخص کرده است و هدف از ارسال رُسل را دعوت مردم به قسط و عدل عنوان می‌کند که اگر با زبان نرم و برهان نشد، پیامبرانش را موظف کرده است که با استفاده از آهن برای جنگ و دفاع و جهاد برای اجرای این قسط و عدل اقدام کنند. حضرت آیت الله مکارم شیرازی در ذیل این آیه شریفه چنین میفرمایند: از آنجا که به هر حال در یک جامعه انسانى هر قدر سطح اخلاق و اعتقاد و تقوا بالا باشد باز افرادى پیدا مى‏شوند که سر به طغیان و گردنکشى بر مى‏دارند و مانع اجراى قسط و عدل خواهند بود لذا در ادامه آیه مى‏فرماید «وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ؛ ما آهن را نازل کردیم که در آن قوت شدیدى است، و نیز منافعى براى مردم»، آرى تجهیزات سه‏گانه انبیاء الهى براى اجراى عدالت (بینات، کتاب و میزان) وقتى مى‏تواند به هدف نهایى برسد که از ضمانت اجرایى آهن و باس شدید آن برخوردار باشد.[۲۰] در اینکه انسان موجودی اجتماعی است شکی نیست و نیز تردیدی نیست که هدف خداوند از نزول کتب و رُسُل و شرایع آسمانی سعادت نوع بشر است. همچنین یکی از مؤلفه های سعادت آدمی وجود عدالت در جامعه است به نحوی که حتی هدف بعثت انبیاء، قیام مردم برای قسط و عدل معرفی میشود. پس مشخص است که یکی از اهداف جهاد برپایی عدالتی است که موجب سعادت انسان میباشد. حضرت آیت الله نوری همدانی در این باره چنین میفرمایند: خداوند قیام به قسط را هدف بعثت قرار داده، کسانی باید جهاد کنند و خدا و پغمبر خدا را برای برقرارساختن عدل یاری کنند، بنابراین جهاد جزء برنامه ی همه پیغمبران الهی است برای قیام به قسط و به وجود آمدن عدالت، به عبارت روشن تر اینکه ازآیات قرآن فراوان استفاده می شود به این که عدل لازم است « وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ؛ همیشه عدالت داشته باشید که خدا عادلین را دوست دارد»[۲۱] ازاین قبیل آیات استفاده می شود به اینکه واجب است افراد قیام کنند برای اقامه عدل و قسط وچون مقدمه واجب هم واجب است و قیام به قسط و عدل لایتم و لایتحقق الا بالجهاد پس جهاد هم در هر صورت واجب است.[۲۲]

  • جهاد در برابر فتنه؛ از دیگر اهداف جهاد مبارزه با فتنه است. «وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَکُونَ فِتْنَه ٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلَّه»[۲۳]؛ و با آنان (دشمنان) بجنگید تا فتنه‏اى بر جاى نماند و دین، یکسره براى خدا باشد. ونیز می فرماید: «وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَکُونَ فِتْنَهٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ لِلَّهِ»[۲۴]؛ و با آنان (دشمنان) بجنگید تا فتنه‏اى بر جاى نماند و دین، یکسره براى خدا باشد.

از برخی عبارات علامه چنین برداشت می شود که ایشان همه معانی فتنه را به آزمایش ارتباط میدهند. مثلا فرموده است: « فتنه به معناى هر چیزى است که نفوس به آن آزمایش شوند، و قهرا چیزى باید باشد که بر نفوس گران آید، و لیکن بیشتر در پیش‏آمدهاى جنگى و ناامنى‏ها و شکستن پیمانهاى صلح استعمال مى‏شود»[۲۵] ونیز می فرماید: «کلمه فتنه به معنای هرعملی است که به منظور آزمایش حال چیزی انجام گیرد و به این جهت است که هم خود آزمایش و هم ملازم غالبی آن را فتنه می گویند»[۲۶]

آیت الله مکارم شیرازی در توضیح و تفسیر معنای فتنه در آیات فوق می فرمایند: «درست است که شرک یکى از مصادیق فتنه است ولى” فتنه” مفهومى گسترده‏تر از شرک دارد، و درست است که شرک یکى از مصادیق ظلم است، ولى” ظلم” مفهوم وسیع‏ترى دارد، و اگر گاهى از فتنه تفسیر به شرک شده بیان یک مصداق است. به این ترتیب جهاد اسلامى نه به خاطر فرمانروایى در زمین و کشورگشایى، و نه به منظور به چنگ آوردن غنائم و نه تهیه بازارهاى فروش یا تملک منابع حیاتى کشورهاى دیگر، یا برترى بخشیدن نژادى بر نژاد دیگر است. هدف، خاموش کردن آتش فتنه‏ها و آشوبها که سلب آزادى و امنیت از مردم مى‏کند و همچنین محو آثار شرک و بت پرستى، و نیز مقابله با متجاوزان و ظالمان و دفاع در برابر آنان است»[۲۷].

فتنه، ایجاد اختلال و اضطراب است در مورد معیّن و دین، خضوع و انقیاد است در مقابل برنامه منظور.[۲۸]

در این آیه کریمه تصریح شده است بمقابله قتل و کشتار با فتنه انگیزى، چنانکه در آیه گذشته فرموده بود که: «وَ الْفِتْنَهُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ»[۲۹]پس در نتیجه: همان طوری که مقاتله براى دفع مقاتله آنها(کفار) لازم بود، براى دفع و از میان بردن فتنه نیز لازم خواهد بود. آرى ایجاد اختلال و بهم زدن نظم جامعه ظاهرى باشد یا معنوى، توأم با نشر فساد و مانع از رشد افکار و متوقّف کننده تعلیم و تربیت و بر طرف کننده امن و طمأنینه نفوس خواهد بود و چون هدف در تشکیل نظام و برقرارى اجتماع، پیدایش روح توحید و توجّه به خداوند متعال و حقیقت عبودیّت است، قهرا نتیجه رفع فتنه و اختلال در میان جامعه، همین توحید و عبودیّت خواهد بود.[۳۰]

فتنه تکفیری ها؛

یکی از فتنه های خطرناکی که امروز تهدیدی شده برای اسلام و مسلمین، وجود تکفیریها و وهابیون و گروهی بنام داعش که به اسم اسلام و با نام الله و رسول الله انواع جنایات را انجام میدهند و مورد حمایت تجهیزاتی و مالی کشورهای مرتجع و حامی تروریسم غربی، عربی هستند که در رأس آنها عربستان و امریکا است. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار شرکت‌کنندگان در «کنگره‌ى جهانى‌ جریانهاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام» در مورخ ۴/۹/۱۳۹۳ فرمودند: «جریانى که امروز به نام داعش شناخته میشود یکى از فروع شجره‌ى خبیثه‌ى تکفیر است، همه‌ى آن نیست»[۳۱]. ایشان در فرمایشات خود راهکارهایی را برای مبارزه با این جریان انحرافی بیان می کنند، که از جمله آن راهکارها می توان به موارد زیر اشاره کرد؛

 

  • تشکیل نهضت علمى از سوی علمای مذاهب اسلامی براى ریشه‌کن کردن جریان تکفیرى
  • تنظیم منشور وحدت اسلامی توسط علما و روشنفکران اسلامی
  • روشنگرى نسبت به نقش سیاستهاى استکبارى آمریکا و انگلیس
  • ارشاد گروه‌های تکفیری
  • اهتمام به قضیّه‌ى فلسطین و قدس شریف و مسئله‌ى مسجدالاقصى
  • حفظ اتحاد و دوری از بدبینی بین شیعه و سنی
  • ایجاد وحدت بین مسلمانان بر محور وجود مقدس نبی مکرم(صلّی‌الله‌علیه‌وآله)
  • افزایش عوامل اقتدار در درون مسلمانان
  • بدبین بودن به اسلام مطلوب واشنگتن، لندن و پاریس[۳۲]

برخورد نرم و سخت با فتنه؛

با نظر به موارد فوق دو نوع برخورد در مبارزه با جریانات فتنه گر را میتوان از اندیشه ی والای معظم له استخراج کرد که این دو نوع اندیشه ریشه در سیره امیرالمومنین دارد؛ اول، برخورد نرم و روشنگرانه مانند تشکیل نهضت علمی، تنظیم منشور وحدت، روشنگری و ارشادو….. و ثانی، برخورد سخت و قاطعانه همانند اهتمام به قضیّه‌ى فلسطین و قدس و افزایش اقتدار مسلمانان. در سیره امام امیرالمومنین نیز این دو برخورد وجود دارد. امام(ع) در مرحله اول به روشنگری و هدایت فتنه گران پرداخت و طبق اصل «ادْعُ إِلى‏ سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَهِ وَ الْمَوْعِظَهِ الْحَسَنَهِ»؛ مردم را به حکمت و اندرز براه خدا دعوت کن- راه هدایت وحقیقت را تبیین کرد وبارها با فتنه گران صحبت کرد و آنها را نصیحت فرمود و آنجایی که نصیحت در قلوب سخت شده اصحاب فتنه کارگر نشد با برخورد قاطع با آنها رفتار کرد: « أَلَا وَ إِنَّ الشَّیْطَانَ قَدْ ذَمَّرَ حِزْبَهُ وَ اسْتَجْلَبَ جَلَبَهُ لِیَعُودَ الْجَوْرُ إِلَى أَوْطَانِهِ وَ یَرْجِعَ الْبَاطِلُ إِلَى نِصَابِهِ وَ اللَّهِ مَا أَنْکَرُوا عَلَیَّ مُنْکَراً وَ لَا جَعَلُوا بَیْنِی وَ بَیْنَهُمْ نَصِفاً وَ إِنَّهُمْ لَیَطْلُبُونَ حَقّاً هُمْ تَرَکُوهُ وَ دَماً هُمْ سَفَکُوهُ فَلَئِنْ کُنْتُ شَرِیکَهُمْ فِیهِ فَإِنَّ لَهُمْ لَنَصِیبَهُمْ مِنْهُ وَ لَئِنْ کَانُوا وَلُوهُ دُونِی فَمَا التَّبِعَهُ إِلَّا عِنْدَهُمْ وَ إِنَّ أَعْظَمَ حُجَّتِهِمْ لَعَلَى أَنْفُسِهِمْ یَرْتَضِعُونَ أُمّاً قَدْ فَطَمَتْ وَ یُحْیُونَ بِدْعَهً قَدْ أُمِیتَتْ یَا خَیْبَهَ الدَّاعِی مَنْ دَعَا وَ إِلَامَ أُجِیبَ وَ إِنِّی لَرَاضٍ بِحُجَّهِ اللَّهِ عَلَیْهِمْ وَ عِلْمِهِ فِیهِمْ فَإِنْ أَبَوْا أَعْطَیْتُهُمْ حَدَّ السَّیْفِ وَ کَفَى بِهِ شَافِیاً مِنَ الْبَاطِلِ وَ نَاصِراً لِلْحَقِّ وَ مِنَ الْعَجَبِ بَعْثَتُهُمْ إِلَیَّ أَنْ أَبْرُزَ لِلطِّعَانِ وَ أَنْ أَصْبِرَ لِلْجِلَادِ هَبِلَتْهُمُ الْهَبُولُ لَقَدْ کُنْتُ وَ مَا أُهَدَّدُ بِالْحَرْبِ وَ لَا أُرْهَبُ بِالضَّرْبِ وَ إِنِّی لَعَلَى یَقِینٍ مِنْ رَبِّی وَ غَیْرِ شُبْهَهٍ مِنْ دِینِی»[۳۳]؛ هان بهوش باشید شیطان دار و دسته‏اش را فرا خوانده و نیروهای خود را آماده‏باش داده است تا دوباره ستم به جایگاه نخستش بازگردد و باطل بر کرسی نشیند. به خدا ناشایستی از من ندیدند تا بر من بتازند، و با من منصفانه برخورد نکردند. آنان در جستجوی حقّی هستند که خود آن را وانهاده‏اند، و از خونی خونخواهی می‏کنند که خود آن را ریخته‏اند. پس اگر در این ماجرا من با آنان بودم، آنان نیز شریک جرمند، و اگر به تنهایی دست بدین کار زدند، پس همه گناه به گردن آنهاست و خود بزرگترین مجرم و محکومند. براستی از پستانی شیر می‏خواهند که خشکیده است، و در صدد زنده کردن بدعتی هستند که برای همیشه مرده است. وه که چه دعوتگر شکست خورده‏ای. آنها کیستند و چه می‏خواهند؟ من به خدا واگذارده‏ام و بدانچه او حکم کند و بخواهد، راضیم. من تصمیم خود را گرفته‏ام، اگر آنان به فرمان نیایند، تیزی شمشیر را بدیشان می‏بخشم و این است داروی شفابخش باطل گرایی، و یاریگر حقّ الهی. شگفتا که مرا به مبارزه و پایداری فرا می‏خوانند باید بر اینان گریست. من مرد جنگم و مرد جنگ به جنگ تهدید نشود، و ضرب شمشیر برای او ترس‏آور نیست. من به کشتی یقین برنشسته‏ام که خداوند ناخدای آن است، و در دینم شبهه‏ای ندارم.

  • جهاد در برابر پیمان شکنان؛ یکی دیگر از اهداف جهاد، مبارزه با عهد شکنان است. کسانی که عهد و پیمان می بندند ولی بر عهد و پیمان خودشان وفادار نیستند و با شکستن عهد و پیمان در برابر اسلام و مسلمین مقاومت می کنند و نقشه هایی علیه مسلمانان طرح می کنند و در صدد قتال و ضربه زدن به مسلمین برمی­آیند. جهاد با بغات در این دسته می­گنجد. باغى بر کسى اطلاق مى‌شود که بیعت خویش را با پیشوای معصوم علیه السّلام شکسته و از اطاعت وى بیرون رفته باشد.[۳۴] هیچ اختلافى بین عموم مسلمانان چه رسد به مؤمنین [شیعۀ امامیه] در مورد وجوب جهاد با شورشگران علیه امام عادل نیست. بلکه اجماع به هر دو شکل آن [اجماع محصل و منقول] بر وجوب آن دلالت دارد، و بالاتر اینکه حکایت و نقل هر دو قسم اجماع به حد مستفیض است چنانچه روایات متعدد و مستفیضه‌اى از طریق فریقین بر وجوب آن رسیده است.[۳۵]در سوره توبه و انفال آیاتی در مورد عهد و پیمان شکنان و لزوم مبارزه با آنان هست که در اینجا به چند مورد اشاره می­کنیم. «وَ إِنْ نَکَثُوا أَیْمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَ طَعَنُوا فی‏ دینِکُمْ فَقاتِلُوا أَئِمَّهَ الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لا أَیْمانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَنْتَهُونَ. أَ لا تُقاتِلُونَ قَوْماً نَکَثُوا أَیْمانَهُمْ وَ هَمُّوا بِإِخْراجِ الرَّسُولِ وَ هُمْ بَدَؤُکُمْ أَوَّلَ مَرَّهٍ أَ تَخْشَوْنَهُمْ فَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَوْهُ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ. قاتِلُوهُمْ یُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَیْدِیکُمْ وَ یُخْزِهِمْ وَ یَنْصُرْکُمْ عَلَیْهِمْ وَ یَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِین»[۳۶]؛ و اگر سوگند خود را پس از عقد پیمان بشکنند و دین شما را تمسخر کرده و طعنه بزنند با این مردم که پیشوایان کفر و ضلالت هستند جهاد کنید چه عهد آنها استوار نبوده تا از طعنه زدن بشما باز ایستند. چرا مبارزه و قتال نمیکنید با مردمى که عهد خود را شکسته و تصمیم به بیرون کردن رسول خدا از شهر و وطنش گرفتند و آنها پیش از شما دست بقتال زده‏اند آیا از این مردم میترسید همانا خداوند سزاوارتر است که از او بترسید اگر اهل ایمانید. با آنها جهاد کنید تا خداوند بدست شما آنها را معذب نموده و خوار کند و شما را بر آنها پیروز و غالب نماید و دلهاى مردم با ایمان را شفا و تسلى دهد.

 

موضع اسلام در برابر پیمان شکنان؛

موضع اسلام در برابر مشرکانى که عهد وپیمان خویش شکسته، به قراردادها و معاهدات خود وفا نمى‏کنند و در پی توطعه و جنگ هستند چیزى جز جهاد نیست و این جهاد به این دو دلیل است؛ اولا: شکستن پیمان. ثانیا: آنان آغازگر تجاوز بودند و بر ماست که از حمله آنان نترسیم و در مقام دفاع از اسلام و مسلمین برخیزیم. آیت الله نوری همدانی در مورد این آیات می فرمایند: «چقدر دنیای امروز به این بحث جهادی محتاج است. کنوانسیون ها و معاهدات بین المللی فراوانی منعقد می شود. و کسانی که همین کنوانسیون ها را، همین معاهدات را امضا می کنند، همین ها نیز عهد را می شکنند. که نظیر آن را ما می بینیم در لبنان، در فلسطین، در عراق و در افغانستان یک معاهدات بین المللی وجود دارد. یکی از آنها این است که اگر کسی کشوری را اشغال کرد ملتزم است که امنیت آنجا را حفظ کند. هر اشغالگری که تجاوز کرد، ظلم کرد، مملکتی را اشغال کرد، یکی از معاهدات بین المللی ایجاد امنیت و حفظ امنیت آن نقطه است. الان ما می بینیم که آمریکا با اشغال عراق چه جنایاتی در آنجا مرتکب شده. صدها هزار نفر را بی خانمان کردن و تخریب و زندانهای گوانتانامو و ابوغریب و امثال آنها. در افغانستان هم همان طور. در هر کجا قدم گذاشتند. به کار نبردن سلاحهای شیمیایی در جنگ یکی از معاهدات بین المللی است. در هر کجا قدم گذاشتند، سلاحهای شیمیایی به کار بردند. امثال این خیلی زیاد اسیت. این است که دنیای امروز با این منطق اسلام باید مواجه باشد که اسلام بگوید که هر کجا که پیمان شکنانی، کسانی که کنوانسیون ها را به هم می زنند باید با آنها بجنگید. عجیب این است که در اینجا ائمه ی کفر را مخاطب، یعنی مورد توجه قرار می دهد که با آنها بجنگید. چون پیمان شکنان نوعاً همان ائمه کفرند»[۳۷] اولین گروهی که با امیرالمومنین وارد جنگ شدند ناکثین یا همان پیمان شکنان بودند که به رهبری طلحه و زبیر و عایشه در مقابل امام قرار گرفتند. طلحه و زبیر پس از خروج از مرکز خلافت حضرت و شکستن بیعت خود، با همراهی و تشویق عایشه اولین جنگ را بر حضرت تحمیل کردند. جنگ جمل در منطقه ای نزدیک بصره در سال ۳۶ ق اتفاق افتاد. حضرتشان درباره پیمان شکنی، شورش در برابر حکومت اسلامی و قتل و عام کثیری از مردم بیگناه بدست اصحاب جمل چنین فرمودند: «فَخَرَجُوا یَجُرُّونَ حُرْمَهَ رَسُولِ اللهِ -صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ- کَمَا تُجَرُّ الْأُمَهُ عِنْدَ شِرَائِهَا، مُتَوَجِّهِینَ بِهَا إِلَی الْبَصْرَهِ، فَحَبَسَا نِسَاءَ هُمَا فِی بُیُوتِهِمَا، وَأَبْرَزَا حَبِیس رَسُولِ اللهِ -صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ- لَهُمَا َلِغَیْرِهِمَا، فِی جَیْشٍ مَا مِنْهُمْ رَجُلٌ إِلاَّ وَقَدْ أَعْطَانِی الطَّاعَهَ، وَسَمَحَ لِی بِالْبَیْعَهِ، طَائِعاً غَیْرَ مُکْرَهٍ، فَقَدِمُوا عَلَی عَامِلِی بِهَا وَخُزَّانِ بَیْتِ مَالِ الْمُسْلِمِینَ وَغَیْرِهِمْ مِنْ أَهْلِهَا، فَقَتَلُوا طَائِفَهً صَبْراً، وَطَائِفَهً غَدْراً. فَوَاللهِ لَوْ لَمْ یُصِیبُوا مِنَ الْمُسْلِمِینَ إِلاَّ رَجُلاً وَاحِداً مُعْتَمِدِینَ لِقَتْلِهِ، بِلاَ جُرْمٍ جَرَّهُ، لَحَلَّ لی قَتْلُ ذلِکَ الْجَیْشِ کُلِّهِ، إِذْ حَضَرُوهُ فَلَمْ یُنْکِرُوا، وَلَمْ یَدْفَعُوا عَنْهُ بِلِسَانٍ وَلاَ یَدٍ. دَعْ مَا أَنَّهُمْ قَدْ قَتَلُوا مِنَ الْمُسْلِمِینَ مِثْلَ الْعِدَّهِ الَّتِی دَخَلُوا بِهَا عَلَیْهِمْ»؛ طلحه و زبیر و یارانشان بر من خروج کردند، و ناموس رسول خدا (ص) را به همراه خود می‏کشیدند چونان کنیزی را که به بازار برده‏فروشان می‏کشانند، به بصره روی آوردند. در حالی که همسران خود را پشت پرده نگهداشتند، پرده‏نشین حرم پیامبر (ص) را در برابر دیدگان خود و دیگران قرار دادند. لشکری را گرد آوردند که همه آنها به اطاعت من گردن نهاده، و بدون اکراه، و با رضایت کامل با من بیعت کرده بودند، پس از ورود به بصره، به فرماندار من و خزانه‏داران بیت‏المال مسلمین و به مردم بصره، حمله کردند، گروهی از آنان را شکنجه و گروه دیگر را با حیله کشتند. بخدا سوگند! اگر جز به یک نفر دست نمی‏یافتند و او را عمدا بدون گناه می‏کشتند کشتار همه آنها برای من حلال بود، زیرا همگان حضور داشتند و انکار نکردند، و از مظلوم با دست و زبان دفاع ننمودند، چه رسد به اینکه ناکثین به تعداد لشکریان خود از مردم بیدفاع بصره قتل عام کردند.

  • جهاد برای نجات مستضعفان و مقابله با ظالمان؛ « وَ ما لَکُمْ لا تُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِینَ …»[۳۸]؛ شما را چه شده است که در راه خدا و مردم مستضعف پیکار نمى‏کنید؟!

استضعاف و استکبار دو پدیده نوظهور نیستند بلکه ریشه ایی تاریخی دارند. همواره هرجا که استکبار باشد استضعاف گروهی محقق می­شود. مستضعف با ضعیف فرق روشنى دارد، ضعیف کسى است که ناتوان است ولى مستضعف کسى است که بر اثر مظالم و ستمهاى دیگران تضعیف گردیده است خواه این تضعیف از نظر فکرى و فرهنگى باشد یا از نظر اخلاقى و یا از نظر اقتصادى و یا از نظر سیاسى و اجتماعى و به این ترتیب تعبیر جامعى است که تمام انواع استعمار را در بر مى‏گیرد.[۳۹] مرحوم علامه طباطبایی (ره) در مورد این آیه شریفه میفرمایند: کلمه (مستضعفین) عطف شده بر موضع لفظ (اللَّه)، و به آیه این معنا را مى‏دهد: که چرا در راه خدا نمى‏رزمید و چرا در راه نجات مستضعفین نمى‏جنگید، و این آیه شریفه نیز تحریکى دیگر است بر قتال، که با تعبیر استفهام انجام شده، استفهامى که به یاد شنونده مى‏آورد که قتالشان قتال در راه خدا است، و فراموش نکنند، که در چنین قتالى هدف زندگى سعیدشان تامین مى‏شود، چون در زندگى سعیده هیچ آرزو و هدفى جز رضوان خدا، و هیچ سعادتى پرمحتواتر از قرب به خدا نیست، و به یاد داشته باشند که قتالشان قتال در راه مردم و زنان و کودکانى است که به دست غداران روزگار به استضعاف کشیده شده‏اند.[۴۰] در این آیه شریفه تحریک و تهییجى است براى تمامى مؤمنین، چه آنهایى که ایمانشان خالص است و چه آنهایى که ایمانشان ضعیف و ناخالص است، اما آنهایى که ایمانشان خالص و دلهایشان پاک است، براى به حرکت در آمدنشان به سوى قتال همان یاد خداى عز و جل کافى است، تا براى اقامه حق، و لبیک گفتن به نداى پروردگارشان، و اجابت دعوت داعى او، به پا خیزند، و اما آنهایى که ایمانشان ناخالص است، اگر یاد خدا تکانشان داد که هیچ، و اگر یاد خدا کافى نبود این معنا تکانشان مى‏دهد که اولا این قتالشان قتال در راه خدا است، و ثانیا قتال در راه نجات مشتى مردم ناتوان است، که به دست کفار استضعاف شده‏اند، و خلاصه کلام این که آیه شریفه به این دسته از مردم مى‏فرماید اگر ایمان به خدایتان ضعیف است، حد اقل غیرت و تعصب که دارید، و همین غیرت و تعصب اقتضا مى‏کند از جاى برخیزید و شر دشمن را از سر یک مشت زن و بچه و مردان ضعیف کوتاه کنید.[۴۱] در پیام امام خمینی (ره) به مناسبت شهادت استاد مطهری چنین آمده که: قتال در راه خدا و در راه مستضعفین در راس برنامه های اسلام است.[۴۲] حضرت آیت الله خامنه ایی رهبرمعظم انقلاب در این باره چنین میفرمایند: «جهاد اسلام در واقع کمک به ملّتهایى است که پشت پرده‌ى سیاستهاى استعمارى و استکبارى و استبدادى قرار داده شده‌اند که نور اسلام به اینها نرسد؛ نور هدایت به اینها نرسد. جهاد براى دریدن این پرده‌ها و این حجابها است؛ جهاد اسلامى این است. بحث اینکه آیا جهاد، دفاعى است یا ابتدائى است یا مانند اینها، بحثهاى فرعى است؛ بحث اصلى این است: ما لَکُم لا تُقاتِلونَ فى سَبیلِ اللهِ وَ المُستَضعَفینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّسآءِ وَ الوِلدان؛ چرا جهاد نمیکنید، مقاتله نمیکنید، نبرد نمیکنید در راه خدا – و بلافاصله [میگوید ]- و در راه مستضعفین، براى نجات مستضعفین؟ این احساس مسئولیّت است؛ یعنى شما برو جان خودت را به خطر بینداز و جانت را کف دستت بگیر در میدانهاى خطر، براى اینکه مستضعفان را نجات بدهى؛ معناى این،همان مسئولیّت است دیگر. یا این حدیث معروفِ «مَن اَصبَحَ وَ لَم یَهتَمَّ بِاُمورِ المُسلِمینَ فَلَیسَ بِمُسلِم»؛[۴۳] و از این قبیل، فراوان آیات و روایاتى در متون اسلامى است که این جزو بیّنات اسلام است؛ یعنى اسلام انسان را این‌جور خواسته است که مسئول باشد؛ هم نسبت به خود، هم نسبت به نزدیکان خود، هم نسبت به جامعه‌ى خود، هم نسبت به بشریّت مسئول است. که حالا اگر بروید دنبال این فکر را در متون اسلامى بگیرید، چیزهاى عجیب‌وغریبى انسان مشاهده میکند از این اهتمام و از این احساس مسئولیّت»[۴۴] . یکی از اهداف قیام امام حسین نیز همین بود. یعنی مبارزه با ظالم و نجات مستضعفین. یکی از مظاهر جهاد مبارزه با حکومت فاسد و ظالمی است که کمر به نابودی اسلام بسته. امام حسین علیه السلام، مبارزه و جهاد بر علیه چنین حکومتى را ضروری مى‏دید و با امتناع ورزیدن از بیعت با حاکم فاسدی چون یزید، به مکّه رفت و از آنجا به کوفه عزیمت کرد، تا شیعیان را در جهاد بر علیه ظالم رهبرى کند. شیعیان کوفه نیز برهمین اساس، نامه‏هاى دعوت به آن حضرت نوشته و او را به کوفه فراخواندندتا بر محور امامتش، با آل امیّه بجنگند. جهاد حسین بن على علیه السلام براى احیاء دین و پاسدارى از حق و عدالت بود و در این راه، هم خودش و هم یارانش حاضر بودند کشته شوند ولى سلطه ظلم را نپذیرند. امام خمینی(ره) نیز بر همین اساس قیام کرد و با بیدار کردن مردم انقلاب را رقم زد. همین وظیفه ی الهی است که امیرالمومنین(ع) را وا می­دارد که در وصیت خویش به حسنین(علیهما السلام) تذکر دهدکه: «و کُونا لِلظَّالِمِ خَصماً و لِلمَظلُومِ عَوناً»؛ دشمن ستمگر و یاور و پشتیبان مظلوم باشید. ونیز بر اساس همین وظیفه است که زمام حکومت را بر دست می­گیرد چرا که خداوند از علما تعهد گرفته که در برابر غارتگری و ستم ظالمان و گرسنگی و محرومیت ستمدیدگان و مستضعفین ساکت ننشینند: «اما وَالَّذی فَلَقَ الحَبَّه و بَرَأَ النَّسَمَه لَولا حُضُورُ الحاضِرِ و قیامُ الحُجَّه بِوجودِ النّاصِرِ و ما أَخَذَ الله عَلَی العلماءِ عَلَی کِظَّهِ ظالمٍ و لا سَغَبِ مَظلومٍ لَأَلقَیتُ حَبلَها عَلَی غارِبِها و لَسَقَیتُ آخِرَها بِکَأسِ أوَّلِها»[۴۵]؛ آری به حق آنکه دانه را شکافت و جان را آفرید اگر نبود حضور حاضران و اتمام حجت با اعلام ناصران، و اگر خداوند با علماء پیمانی سخت نگرفته بود که در برابر شکمبارگی ستمگر و گرسنگی ستمدیده هیچ آرام نگیرید، بی تأمل رشته­ی حکومت را از دست می­گذاشتم و پایانش را همچون آغازش می­انگاشتم و خود را به کناری می­گذاشتم.

(این مقاله در پایگاه علمی-تخصصی علوم اجتماعی اسلامی ایرانی منتشر شد)

منابع:

[۱] – بقره: ۲۱۶

[۲] – شرح رساله انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه، علامه حسن زاده آملی، شارح: داود صمدی آملی، نشر روح و ریحان، قم، چاپ دوم، ۱۳۹۲، ص:۱۳۸

[۳] – مبانی فلسفی- کلامی جنگ و جهاد از منظر ادیان، دکتر محمد ابراهیمی ورکیانی، فصلنامه آینه معرفت، شماره ۷، بهار ۱۳۸۵، ص:۴۳

[۴] – مستدرک الوسائل، الشیخ حسین النوری الطبرسی، موسسه آل البیت، قم، چاپ اول، ۱۴۰۸ق، ج ۱۱، باب اشتراط وجوب الجهاد بأمر الإمام العادل وتحریم الجهاد مع الإمام الغیر العادل، ح: ۱۲۳۶۲٫

 

[۵] -بیانات آیت الله نوری همدانی در مجلس درس خارج در مورخ ۲۱/۲/۸۸ ؛ برای مطالعه بیشتر ر.ک: سایت مدرسه فقاهت، آرشیو دروس خارج آیت الله نوری همدانی

[۶] -بقره: ۲۴۴

[۷] – بقره:۲۱۸

[۸] – نهج البلاغه، حکمت: ۲۵۲

[۹] – نهج البلاغه:حکمت ۳۷۳

[۱۰] – نهج البلاغه:حکمت ۳۷۵

[۱۱] – توضیح المسائل مراجع، سید محمدحسن بنی هاشمی خمینی، انتشارات جامعه مدرسین، قم، چاپ شانزدهم، ۱۳۸۸، ج۲، ص:۷۷۹، س:۱۰۸۸٫

[۱۲] – شرح‌ کتاب‌ السیر الکبیر، محمدبن‌ احمد شمس‌الائمه‌ سرخسی‌، چاپ‌ صلاح‌الدین‌ منجد، قاهره‌، ۱۹۷۱م، ، ج:۱، ص:۱۵۶ـ ۱۵۷

[۱۳] – فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام‌، جمعى از پژوهشگران زیر نظر سید محمود هاشمى شاهرودى،مؤسسه دائره المعارف فقه اسلامى‌،قم ، چاپ اول‌ ،۱۴۲۶ق‌، ج:۳، ص:۱۴۴

[۱۴] – فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام‌، جمعى از پژوهشگران زیر نظر سید محمود هاشمى شاهرودى، ج:۳، ص:۱۴۴

[۱۵] – ذاریات:۵۶

[۱۶] – توبه:۳۳

[۱۷] -بقره:۲۵۶

[۱۸] – مبانى فقهى حکومت اسلامى، ‌حسین على منتظرى نجف آبادی- مترجم: محمود صلواتی و ابو الفضل‌ شکورى، مؤسسه کیهان،‌ قم، چاپ اول، ‌۱۴۰۹ق، ج:۱، ص:۲۲۳-۲۲۴‌

[۱۹] – حدید:۲۵

[۲۰] – تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازى، دار الکتب الإسلامیه، تهران، اول، ‏۱۳۷۴، ج:۲۳، ص:۳۷۳

[۲۱] – حجرات: ۹

[۲۲] – بیانات آیت الله نوری همدانی در مجلس درس خارج در مورخ۶/۸/۸۷ ؛ برای مطالعه بیشتر ر.ک: سایت مدرسه فقاهت، آرشیو دروس خارج آیت الله نوری همدانی؛ سایت آیت الله نوری همدانی، آرشیو دروس

[۲۳] – انفال:۳۹

[۲۴] – بقره:۱۳۹

[۲۵] – ترجمه تفسیر المیزان‏، علامه سیدمحمدحسین طباطبایی، مترجم: سید محمد باقر موسوى همدانى، ج:۹، ص:۹۹

[۲۶] – ترجمه تفسیر المیزان‏، علامه سیدمحمدحسین طباطبایی، مترجم: سید محمد باقر موسوى همدانى، ج:۲، ص:۸۹

[۲۷] – تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازى، ج:۲، ص:۲۵

[۲۸] – تفسیر روشن، حسن مصطفوى، مرکز نشر کتاب، تهران، اول، ۱۳۸۰، ج:۳، ص:۱۲

[۲۹] – بقره:۱۹۱

[۳۰] – تفسیر روشن، حسن مصطفوى، ج:۳، ص:۱۲

[۳۱] – پایگاه اطلاع رسانی دفتر رهبر معظم انقلاب، آرشیو مطالب

[۳۲] – برای اطلاعات بیشتر ر.ک: پایگاه khamenei.ir (دفتر حفظ و نشر آثار رهبر معظم انقلاب) / بیانات معظم له در مورد جریانات تکفیری

[۳۳] – نهج البلاغه: خطبه ۲۲

[۳۴] – ریاض المسائل فی بیان أحکام الشرع بالدلائل، علی‌بن محمد علی الطباطبایی، مؤسسه النشر الإسلامی، قم، چاپ اول، ۱۴۱۲ق، ج:۷، ص:۴۵۶

[۳۵] – مبانى فقهى حکومت اسلامى، ‌ حسین على منتظرى نجف آبادی- مترجم: محمود صلواتی و ابو الفضل‌ شکورى، ج:۱، ص:۲۳۸

[۳۶] – توبه:۱۲-۱۴

[۳۷] – بیانات آیت الله نوری همدانی در مجلس درس خارج در مورخ۱۳/۱۲/۸۸؛ برای مطالعه بیشتر ر.ک: سایت مدرسه فقاهت، آرشیو دروس خارج آیت الله نوری همدانی؛ سایت آیت الله نوری همدانی، آرشیو دروس

[۳۸] – نساء: ۷۵

[۳۹] – تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ج:۴، ص:۹

[۴۰] – ترجمه تفسیر المیزان‏، علامه سیدمحمدحسین طباطبایی، مترجم: سید محمد باقر موسوى همدانى، انتشارات جامعه‏ى مدرسین حوزه علمیه قم‏، قم، چاپ پنجم،۱۳۷۴، ج:۴، ص:۶۷۲

[۴۱] – ترجمه تفسیر المیزان‏، علامه سیدمحمدحسین طباطبایی، ج:۴، ص:۶۷۲

[۴۲] – صحیفه امام، امام خمینی (ره)، موسسه تنظیم و نشر آثار امام، تهران، چاپ چهارم، ۱۳۸۵، ج:۷، ص:۱۷۹

[۴۳]– بحارالانوار، علامه مجلسی، دار إحیاء التراث العربی‏، بیروت‏، چاپ دوم‏،۱۴۰۳ ق‏، ج ۷۱، ص: ۳۳۹، ح: ۱۲۰ ؛ «مَنْ أَصْبَحَ لَا یَهْتَمُّ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِینَ فَلَیْسَ مِنْهُمْ وَ مَنْ سَمِعَ رَجُلًا یُنَادِی یَا لَلْمُسْلِمِینَ فَلَمْ یُجِبْهُ فَلَیْسَ بِمُسْلِم؛ امام صادق (ع): رسول خدا (ص) فرمود:کسی که صبح کند و اهمیتی به کارهای مسلمانان ندهد او از آنان نیست و کسی که صدای مردی بشنود که فریاد کمک خواهی از مسلمانان را سر دهد و پاسخش را ندهد مسلمان نیست»

[۴۴] – بیانات معظم له در دیدار اعضاى مجمع عالى بسیج مستضعفین، مورخ۶/۹/۹۳؛ برای اطلاعات بیشتر ر.ک: پایگاه khamenei.ir (دفتر حفظ و نشر آثار رهبر معظم انقلاب)

[۴۵] – نهج البلاغه، خطبه: ۳

نگاهی کوتاه به برخی از مبانی اندیشه های سیاسی اسلام (۳)

” لَتَجِدَنّ أَشَدَ النَّاسِ عَداوَهً لِلَّذِینَ آمَنُوا الْیَهُودَ وَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا …”[۱] «به درستی که دشمنترین مردم نسبت به مومنان را یهودیان و مشرکان می­یابی».

در مقاله­های پیشین به بررسی شش قید از پرتکل های[۲] یهودیت صهیونیسم و نیز بررسی آن شش اندیشه در اسلام پرداختیم. در این نوشتار نیز قصد داریم به بررسی یکی دیگر از تفکرات و برنامه­های آنان بپردازیم. برنامه­ای که هدف از آن به بند کشیدن ملتها و ایجاد نظام برده داری نوئینی است که به مراتب بدتر از برده داری گذشته است. همانگونه که در مقاله­­های قبل ذکر گشت هدف این مختصر، مقایسه­ی تفکرات یهود و اندیشه­های اسلام در موضوعات واحد می­باشد، لذا از وارد شدن به تاریخچه و چرایی پیدایش این پرتکل­هاخودداری کرده و به اصل موضوع مورد نظر می­پردازیم.

تسلط و بردگی اقتصادی؛

نظام بردگی نوئین یکی دیگر از اهداف جهودان است. در واقع یکی از مهمترین برنامه های یهودیت صهیونیسم تسلط اقتصادی بر غیر یهود و به دنبال آن بردگی ای که همانندش در تاریخ نبوده است می­باشد. آنان در برنامه های شیطانی خود این چنین می­آورند: «زنجیرى که انسانها را به دام و تله فقر مى بندد، به مراتب محکمتر از زنجیر بردگى است . به بیان دیگر، از زیر یوغ بردگى مى توان بخوبى آزاد شد ولى رهائى از زیر یوغ بینوائى و فقر بسیار دشوار است. ما در قانون اساسى خود، حق رفاه مادى توده ها را به صورتى خیالى اما نه به گونه اى واقعى گنجانیده ایم و هرگز هم به این حق جامه عمل نمى پوشانیم. اگر قرار شود که هر فرد حق گفتن هر حرفى را داشته باشد، اگر قرارشود که هر روزنامه نویسى حق نوشتن هر مطلبى را اعم از خوب و بد پیدا کند، اگر هر کارگر زحمتکش وپرولترى[۳]، که دست تقدیر او را به کار وابسته کرده است، از لحاظ اقتصادى خود کفا باشد و نیز اگر بداند که قانون اساسى منافعش را تضمین نمى کند، فردا براى انتخاب نمایندگان بپاى صندوق رأى نمى رود و به نمایندگان که در واقع عوامل دست نشانده ما هستند، رأى نمى دهد. براى آنکه چنین وضعى پیش نیاید ، بسیارى از اصولى که رفاه اقتصادى او را تضمین مى کنند از متن قانون حذف مى کنیم و در عوض فقط به او حق اعتصاب اعطاء مى کنیم تا از این طریق وابستگى اش به رفقاى هم مسلکش و نیز شرایطى که کارفرمایش بر او تحمیل مى کند، بیشتر شود…… قدرت ما، در گروکاهش مستمر مواد غذائى وضعف جسمى کارگر مى باشد . زیرا از این طریق مى توانیم کارگر را به اسارت خود درآوریم تا او را در اختیار داشته باشیم و نتواند علیه خواستهاى ما اقدام بکند. تسلطى که از طریق ایجاد گرسنگى بر کارگران به دست مى آید، به مراتب مطمئن تر از تسلطى است که آریستوکراسى[۴] به مدد قانون و شاه کسب کرده بود»[۵]. همانگونه که مشاهده می­شود جهودان برای تسلط و بردگی اقتصادی مورد نظرخویش از گذاره­هایی برای رسیدن به این هدف استفاده می­کنند که عبارتند از: اشاعه فقر، بی توجه ایی به رفاه توده ها، ضعف طبقه کارگر و کاهش مواد غذایی در این طبقه. و تاکید می کنند که قدرت ما، در گروکاهش مستمر مواد غذائى وضعف جسمى کارگر مى باشد و تسلطی که بواسطه فقر و گرسنگی بوجود می آید ، به مراتب مطمئن تر از تسلطى است که آریستوکراسى بوجود می آورد.

سلطه و بردگی اقتصادی در نگاه اسلام؛

در شریعت محمدی(ص) تسلط و بردگی اقتصادی مردود است. به سلطه و بردگی اقتصادی بماهو از دو منظر می توان نگریست. نگاه اول تسلط غیر مسلمانان بر مسلمانان و نگاه دوم سلطه و استثمار فرد ویا گروه و جامعه ایی بر دیگر افراد و یا جوامع است. در واقع نگاه دوم عام است به این معنا که تمامی جوامع و نیزمسلمانان هم در صورت توان، حق استعمار و استثمار دیگران را ندارند و هر دو نگاه توسط اسلام نهی شده است. و این منافاتی با تسلط اسلام بر غیر مسلمانان ندارد چراکه سلطه غیر از ظلم و استعمار و استثمار است. به عبارت دگر تسلط اسلام بر سرزمینها و ملل دیگر همواره با برپایی عدل و رسیدگی به طبقات ضعیف اجتماع همراه بوده است.

منظرگاه اول؛

بوسیله ی قاعده ی نفی سبیل مردود است: «وَلَن یَجْعَلَ اللّهُ لِلْکَافِرِینَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلا»[۶] «وهرگز خداوند راهی برای سلطه کافران بر مومنان قرار نداده». حضرت آیه الله مکارم شیرازی در زیل این آیه شریفه می فرمایند: « از آنجا که کلمه” سبیل” به اصطلاح از قبیل” نکره در سیاق نفى” است و معنى عموم را میرساند از آیه استفاده میشود که کافران نه تنها از نظر منطق بلکه از نظر نظامى و سیاسى و فرهنگى و اقتصادى و خلاصه از هیچ نظر بر افراد با ایمان، چیره نخواهند شد. و اگر پیروزى آنها را بر مسلمانان در میدانهاى مختلف با چشم خود مى‏بینیم به خاطر آن است که بسیارى از مسلمانان، مومنان واقعى نیستند و راه و رسم ایمان و وظائف و مسئولیتها و رسالتهاى خویش را به کلى فراموش کرده‏اند، نه خبرى از اتحاد و اخوت اسلامى در میان آنان است و نه جهاد به معنى واقعى کلمه انجام می دهند، و نه علم و آگاهى لازم را که اسلام آن را از لحظه تولد تا لحظه مرگ بر همه لازم شمرده است دارند».[۷] همانگونه که اشاره رفت یکی از مصادیق نهی شده توسط این قاعده، سلطه ی اقتصادی است. حال این تسلط اقتصادی خواه از طریق شرکتهای چند ملّیتی،که منابع تولید و بازار مصرف کشور مستعد را در اختیار خود می­گیرند و از این راه، با تأسیس مراکز صنعتی در آن کشورها، بهره کشی از کارگران با مزد اندک، تهیه مواد خام ارزان، و استفاده از معافیت های مالیاتی و ایجاد صنایع استخراجی و مونتاژ، کشور میزبان را عملا وابسته به خود میسازند، باشد و یا با تأسیس بانکهای استقراضی و پرداخت وامهای پربهره به سرمایه داران خصوصی داخل کشورهای محروم، زمینه را بری استثمار فراهم نمایند. ویا از طریق ایجاد شرکتهای مختلط کشت و صنعت و با استفاده از امتیازات دولت میزبان، راه را برای تک محصولی کردن کشاورزی باز کنند و با اضمحلال کشاورزی سنّتی، بازار مناسبی برای فروش محصولات کشاورزی خود فراهم آورند و…. اما تمام اینها مصادیقی از سلطه ی اقتصادی است که اسلام با یک قاعده ی کلی بنام نفی سبیل جملگی آنها و نیز هر گونه ی دیگر، یا هر مصداق دیگرِ تسلط غیر مسلمان بر مسلمان را نفی کرده و راه را برای همیشه بر اینگونه از سوئ استفاده ها و بهره کشی های استعمارگونه بسته است. البته اگر در جامعه ی امروز، شاهد اینگونه از موارد استعماری دول غربی بر ممالک اسلامی هستیم نه از این رو است که اسلام فاقد یک نظام اقتصادی است بلکه بخاطر عدم اجرایی شدن احکام اقتصادی اسلام است و اجرایی شدن آن احکام مستلزم استخراج نظریه های اقتصاد اسلامی توسط متخصصین حوزه ی اقتصاد است.

منظر گاه دوم؛

بوسیله ی نصوص و ادله فراوانی که در باب نهی از ظلم در قرآن و روایات آمده نفی می شود که برای نمونه به چند مورد اشاره می کنیم. حضرت حق متعال در آیه ی ۲۷۹ سوره بقره می فرماید: « لا تَظْلِمُونَ وَ لا تُظْلَمُون» «نه ستم کنید و نه مورد ستم واقع شوید». ویا در جایی دگر می فرماید:« لَعْنَهُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِین»«لعنت خداوند بر قوم ستمگر»[۸] و از این دست آیات در نفی ظلم که بسیارند و نیز آیاتی که در آن امر به عدل و قسط شده. همانگونه که روشن است عدل و ظلم متناقض یکدیگراند. تا ظلم هست عدل معنا پیدا نمی کند و عدل و قسطی که خداوند امر به آن کرده « إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ»[۹] و حتی فلسفه ی بعثت انبیاء را برای برپایی آن معرفی کرده « لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمِیزانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ»[۱۰] جزء با محو ظلم پدیدار نمی گردد. ظلم و ستم قبیح است و منفور، چه از جانب مسلمین بر غیر مسلمین وارد شود یا چه از جانب غیرمسلمین بر مسلمین. از این رو در منظر اسلام هیچ جامعه ایی چنین حقی را ندارد که به جوامع دیگر دست درازی کرده آنهارا مورد چپاول و غارت قرار دهد که در این صورت ظالم است و این وعده خداست که: « وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ»[۱۱] . و همانگونه که قبلا ذکر گشت، تسلط اسلام بر سرزمین ها و ملل غیر مسلمان، و ظلم و استعمار دو مقوله متمایز از هم هستند. پس هرگونه تسلطی مستلزم استعمار نیست که اگر باشد مصداق ظلم است و منفور.

گذاره های جهودان برای بردگی اقتصادی؛

اما چنانکه گفته شد جهودان برای تسلط و بردگی اقتصادی مورد نظرخویش از گذاره­هایی برای رسیدن به این هدف استفاده می­کنند که عبارتند از: اشاعه فقر، بی توجه ایی به رفاه توده ها و ضعیف کردن طبقه کارگر.

ره آورد فقر؛

فقر عامل بسیاری از کج روی ها و جنایات است از این رو امیر مومنان می فرمایند: «العُسرُ یُفسِدُ الاَخلاقَ»[۱۲] «سختی و فشار زندگی اخلاق را فاسد میکند». فقر می تواند موجب خواری و ذلت شود « الفَقِیرُ فِی الوَطَنِ مُمتَهَنٌ»[۱۳] «فقیر در وطن خود خوار است». البته این دلیل تامه نیست به این معنا که هر فقیری لزوما به ذلت و تباهی کشد. چه بسیار فقیرانی که باعزت زندگی می­کنند و چه بسیار اغنیایی که در فقراند و چه زیبا می فرماید مولایمان امیر مومنان که: «کَم مِن فَقِیرٍ غَنِیٍّ و غَنِیٍّ مُفتَقَرٍ»[۱۴] «چه بسا فقیری که توانگر است و توانگری که فقیر». اما از مجموع روایات این چنین ظاهر است که فقر یک معضل اجتماعی است که می­تواند سر منشاء بسیاری از مفاسد اجتماعی هم واقع شود لذا اسلام نه تنها موافق این پدیده نیست که تمام برنامه های اقتصادی اسلام حکایت از مبارزه با فقر برای ریشه کن کردن آن می کند. لذا پیامبر اسلام می­فرمایند که: «اربَعَهٌ قَلِیلُها کَثِیرٌ: الفَقرُ و الوَجَعُ و العَدَاوَهُ و النَّارُ»[۱۵] «چهار چیز است که کم آن زیاد است: فقر، درد، دشمنی و آتش». و نیز یکی از چیز هایی را که باید از آن به خدا پناه برد فقر می دانند و می فرمایند:«استَعِیذُوا بِاللهِ مِنَ الفَقرِ»[۱۶] « از فقر به خدا پناه برید». امیر مومنان در این باره می­فرمایند: «فإنَّ الفَقرَ مَنقَصَهٌ لِلدِّینِ، مَدهَشَهٌ لِلعَقلِ، دَاعِیَهٌ لِلمَقتِ»[۱۷] «همانا فقر دین انسان را ناقص، عقل را سرگردان و عامل دشمنی است». ایشان در خصوص وضع معیشتی طبقات جامعه و رفاه آنان حساسیت ویژه ای داشتند که در سفارشاتشان به مالک اشتر ظاهر است. امیرالمومنین (ع) در نامه ۵۳ نهج البلاغه به جناب مالک این چنین سفارش می کنند:«ثُمِّ اَللَّهَ اَللَّهَ فِی اَلطَّبَقَهِ اَلسُّفْلَى مِنَ اَلَّذِینَ لاَ حِیلَهَ لَهُمْ مِنَ اَلْمَسَاکِینِ وَ اَلْمُحْتَاجِینَ وَ أَهْلِ اَلْبُؤْسَى وَ اَلزَّمْنَى فَإِنَّ فِی هَذِهِ اَلطَّبَقَهِ قَانِعاً وَ مُعْتَرّاً وَ اِحْفَظِ لِلَّهِ مَا اِسْتَحْفَظَکَ مِنْ حَقِّهِ فِیهِمْ وَ اِجْعَلْ لَهُمْ قِسْماً مِنْ بَیْتِ مَالِکِ وَ قِسْماً مِنْ غَلاَّتِ صَوَافِی اَلْإِسْلاَمِ فِی کُلِّ بَلَدٍ فَإِنَّ لِلْأَقْصَى مِنْهُمْ مِثْلَ اَلَّذِی لِلْأَدْنَى وَ کُلٌّ قَدِ اِسْتُرْعِیتَ حَقَّهُ وَ لاَ یَشْغَلَنَّکَ عَنْهُمْ بَطَرٌ فَإِنَّکَ لاَ تُعْذَرُ بِتَضْیِیعِکَ اَلتَّافِهَ لِإِحْکَامِکَ اَلْکَثِیرَ اَلْمُهِمَّ َلاَ تُشْخِصْ هَمَّکَ عَنْهُمْ وَ لاَ تُصَعِّرْ خَدَّکَ لَهُمْ وَ تَفَقَّدْ أُمُورَ مَنْ لاَ یَصِلُ إِلَیْکَ مِنْهُمْ مِمَّنْ تَقْتَحِمُهُ اَلْعُیُونُ وَ تَحْقِرُهُ اَلرِّجَالُ فَفَرِّغْ لِأُولَئِکَ ثِقَتَکَ مِنْ أَهْلِ اَلْخَشْیَهِ وَ اَلتَّوَاضُعِ» «خدا را ، خدا را ، در باب طبقات پائین ومحروم جامعه: کسانى که هیچ چاره ای ندارند، از مساکین و نیازمندان و بینوایان و زمینگیران . در این طبقه ، مردمى هستند سائل و مردمى هستند ، که در عین نیاز روى سؤال ندارند . خداوند حقى براى ایشان مقرر داشته و از تو خواسته است که آن را رعایت کنى ، پس ، در نگهداشت آن بکوش . براى اینان در بیت المال خود حقى مقرر دار و نیز بخشى از غلات اراضى خالصه اسلام را ، در هر شهرى ، به آنان اختصاص ده . زیرا براى دورترینشان همان حقى است که نزدیکترینشان از آن برخوردارند . و از تو خواسته ‏اند که حق همه را ، اعم از دور و نزدیک ، نیکو رعایت کنى . مبادا که سرمستى و غرور ، تو را از ایشان غافل سازد ، زیرا این بهانه که کارهاى خرد را به سبب پرداختن به کارهاى مهم و بزرگ از دست گذاری ، هرگز پذیرفته نخواهد شد . پس همت خود را از پرداختن به نیازهایشان دریغ مدار و به تکبر بر آنان چهره دژم(خشمگین) منماى و کارهاى کسانى را که به تو دست نتوانند یافت ، خود ، تفقد و بازجست نماى . اینان مردمى هستند که در نظر دیگران بی مقدارند و مورد تحقیر رجال حکومت . پس کسانى از امینان خود را که خداى ترس و فروتن باشند ، براى نگریستن در کارهایشان برگمار تا نیازهایشان را به تو گزارش کنند» .

رفاه اقتصادی؛

در بیانات فوق به خوبی می­توان یافت که تا چه اندازه وضع عمومی و رفاه توده ها و طبقات محروم جامعه در نزد امام متقیان دارای اهمیت بوده است. در نگاه متعالی امیر مومنان یکی از مهمترین برنامه های حکومت اسلامی رسیدگی به وضع محرومین است تا آنجا که حاکم باید نمایندگانی امین در بین آنان بگمارد تا دائما از حال آنان مطلع و به نیازهای آنان واقف باشد. در منظر حضرتش رفاه اجتماعی حقی است که خداوند بر گردن حاکم گذاشته و عاملی است که موجب جلب اعتماد والی می­شود[۱۸]. توجه به وضع معیشتی طبقه ی کارگر و رفاه آنان در آموزه های اسلامی ما از جایگاه ویژه ایی برخوردار است تا جایی که پیامبر بزرگوار اسلام(ص) می فرمایند: «أعطُوا الأجِیرَ قَبلَ أن یَجِفَّ عَرَقُه»[۱۹] «مزد کارگر را پیش از خشک شدن عرقش به او بدهید» و در جایی دگر ستم به کارگران در پرداختن کارمزد را از گناهان کبیره شمرده، می فرماید:«ظُلمُ الأجِیرِ أجرَهُ مِنَ الکَبَائِر»[۲۰] «ظلم به کارگر در دستمزدش از کبائر است». همچنین یکی از مواردی را که موجب عدم آمرزش گناهان است غصب مزد کارگر دانسته می فرمایند:« إن الله غافر کل ذنب إلا من أحدث دینا او غصب أجیرا أجره…»[۲۱] « خداوند بخشاینده همه گناهان است مگر گناه بدعتگذاران در دین و غاصب مزد کارگر» و چه جالب که غاصبان مزد کارگر را در این روایت در کنار بدعت گذاران در دین مشاهده می کنیم و این خود گویای توجه و حساسیت بالای اسلام به رفاه قشر کارگر می کند. و این گوشه ایی از روایات و فرمایشات آن بزرگواران در مورد کارگر و حقوق وی بود. یکی از اصول حاکم بر ساختار سیاسی اسلام عدالت اجتماعی است که منافی هرگونه سوءاستفاده کردن از توده ها و استثمار آنهاست. این اصل به قدری شریف است که خداوند تبارک و تعالی آن را از اهداف بعثت انبیاء برشمرده و می­فرماید: «لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمیزانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ…»[۲۲] «ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم، و با آنها کتاب (آسمانى) و میزان (شناسایى حقّ از باطل و قوانین عادلانه) نازل کردیم تا مردم قیام به عدالت کنند».

به تعبیر امام موسی صدر؛ احکام اسلامی، عدالت اجتماعی و اقتصادی را در دل عبادات و از شروط صحت آن قرار می دهد؛ این نکته روشن می سازد که عدالت اقتصادی و اجتماعی ، تنها دو حکم فرعی و دو واجب عادی نیستند ، بلکه این دو بر اصول عقیده و ایمان ، بنیاد نهاده شده اند و از آنها جدا نمی شوند و اسلام نیز بر وجود ایمانی که ثمره اش عدالت در زندگی فردی و گروهی نیست ، صحه نمی گذارد. از اینجاست که عدالت اقتصادی و اجتماعی ، در اسلام ، دو موضوعی می شوند که عمیق و دائمی و گسترده اند ، زیرا آنها با سرشت مؤمن آمیخته است و از گوهر وجودی او ، در امور فردی و گروهی ، سرچشمه می گیرد.[۲۳] این اصل اسلامی حکام را موظف می کند که به وضع مردم از ضعیفترین آنها که همان قشر کارگراند تا قوی ترین آنها رسیدگی کند و همان گونه که امیر مومنان فرمود: «الذَّلِیلُ عِندِی عَزِیزٌ حتَّی آخُذَ الحَقَّ لَه وَ القَوِیُّ عِندِی ضَعِیفٌ حَتَّی آخُذَ الحَقَّ مِنهُ »[۲۴] «اکنون هر ذلیل ستمدیده­ای در نزد من عزیز است تا حقش را بستانم و به او بدهم و هر نیرومند سرکشی در نزد من حقیر است تا حق ستمدیدگان را از او بازستانم»، وضع اقتصادی اقشار ضعیف جامعه از اهمیت بالایی برخوردار است و نباید آنان به پله گاهی برای پا گذاشتن بر آنها جهت افزایش سرمایه سرمایه داران تبدیل شوند آنگونه که جهودان صهیونیسم بر آنند.

(این مقاله در ماهنامه مبلغان، شماره ۱۹۲، منتشر گردید)

 

منابع:

[۱] – مائده:۸۲

[۲] – پرتکل­ها برنامه­ هایی اند که سرمایه داران و اقتصاد دانان یهود برای ویران کردن بنای مسیحیت، قلمرو پاپ و دست آخر، اسلام، تنظیم کرده اند و متشکل از ۲۴ گزارش جلسه ایی هستند.

[۳] – کسی که جز دستمزد روزانه خود درآمددیگری ندارد.

[۴] – آریستوکراسی (Aristocracy) یا نخبه سالاری از واژه یونانی آریستوس (Aristos) به معنی بهترین و شایسته‌ترین است و در فلسفه سیاسی یونان، به معنای حکومت کسانی است که به ایده آل کمال انسانی از همه نزدیکترند. در عرف، حکومتی را «نخبه‌سالار» می‌خوانند که قدرت دولت در آن مطلق و در دست طبقه‌ی ممتاز باشد و آن طبقه، حاکمیت را از راه وراثت و امتیازهای طبقه‌ای در دست گرفته باشد و دیگر طبقات را در آن راه نباشد. این نوع حکومت امروزه در کمتر جای جهان دیده می‌شود و جای خود را به دیکتاتوری‌های اشراف‌سالارانه سپرده‌است و به عبارت دیگر نوعی از حکومت است که در آن به طور نسبی بخش کوچکی از شهروندان، در تعیین مقامات عمومی و تدوین سیاستها نقش دارند. نوع کامل این نوع نظام سیاسی را در ایران پیش از اسلام و اروپای قرون وسطی می‌یابیم. در فلسفه سیاسی چین باستان، به ویژه در فلسفه کنفوسیوس نیز توجه خاصی به نوعی بهانسالاری، یعنی حکومت با فضیلت‌ترین مردمان، به عنوان بهترین نوع حکومت، دیده می‌شود. بیشتر حکومتهای آریستوکراتیک در اروپا، بر مبنای توارث و یا ثروت و یا هر دو قرار دارند. برای اطلاعات بیشتر رجوع کن به:کتاب سیاست، ارسطو، ترجمه حمید عنایت، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، تهران،چاپ سوم، ۱۳۷۱، ص۱۵۸؛ فرهنگ سیاسی، داریوش آشوری، انتشارات مروارید، تهران، چاپ یازدهم، ۱۳۵۷،ص۴؛ حمید عنایت، بنیاد فلسفه سیاسی در غرب، انتشارات دانشگاه تهران، تهران، ۱۳۴۹،ص۸۲ .

[۵] – پروتکل های دانشوران صهیون، برنامه عمل صهیونیسم جهانی، نویهض، عجاج، ترجمه حمیدرضا شیخی، بنیاد پژوهشهای اسلامی، مشهد، چاپ پنجم، ۱۳۸۷، ص:۲۶۳- ۲۷۰

[۶] – نساء: ۱۴۱

 

[۷] – تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازى، دار الکتب الإسلامیه، تهران، ‏۱۳۷۴، اول، ج‏۱۴، ص: ۱۷۶

[۸] – اعراف: ۴۴

[۹] – نحل:۹۰- «خداوند امر به عدل و احسان میکند»

[۱۰] – حدید:۲۵ -« ما رسولان خود را با دلائل روشن فرستادیم، و با آنها کتاب (آسمانى) و میزان (شناسایى حق و قوانین عادلانه) نازل کردیم، تا مردم قیام به عدالت کنند»

[۱۱] – شعرا: ۲۲۷ – و به زودى آنها که ستم کردند مى‏دانند که بازگشتشان به کجا است و سرنوشتشان چگونه است؟!

[۱۲] – شرح غررالحکم و دررالکلم آمدی، سید هاشم رسولی محلاتی، نشر فرهنگ اسلامی، تهران، چاپ دهم، ۱۳۸۶، ج۲، ص: ۲۸۶

[۱۳] – شرح غررالحکم و دررالکلم آمدی، سید هاشم رسولی محلاتی، ج۲، ص: ۲۸۶

[۱۴] – شرح غررالحکم و دررالکلم آمدی، سید هاشم رسولی محلاتی، ج۲، ص: ۲۸۹

[۱۵] – معدن الجواهر و ریاضه الخواطر، محمد ابن علی الکراجی، تحقیق: احمدالحسینی، المکتبه المرتضویه ، تهران، چاپ دوم، ۱۳۹۴ق، ص:۴۰ ؛ نهج الفصاحه، علی شیروانی، انتشارات دارالفکر، قم، چاپ سوم، ۱۳۸۶، ص:۴۹، ح:۲۵۲

[۱۶] – نهج الفصاحه، علی شیروانی، ص:۵۳، ح:۲۷۸

[۱۷] – نهج البلاغه، حکمت۳۱۹

[۱۸] – نهج البلاغه، نامه ۵۳

[۱۹] – الجامع الصغیر فی احادیث البشیر النذیر، جلال الدین السیوطی، دارالفکر، بیروت، چاپ اول، ۱۴۰۱ق،ج۱، ص۱۷۵

[۲۰] – بحارالانوار، محمدباقر المجلسی، دارالکتب الاسلامیه، تهران،۱۳۸۹، چاپ چهارم، ج: ۱۰۰، ص:۱۷۰

[۲۱] – عیون اخبار الرضا(ع)، شیخ صدوق، تصحیح: سیدمهدی حسینی لاجوردی، جهان، تهران، ۱۳۷۸ق، ج۲، ص۳۳

[۲۲] – حدید: ۲۴

[۲۳] – عدالت اقتصادی و اجتماعی در اسلام، امام موسی صدر، پگاه حوزه، ۲۶ فروردین ۱۳۸۵، شماره ۱۸۰، ص: ۴

[۲۴] – نهج البلاغه، خطبه: ۳۷

وحدت در گفتمان علوی

هفته وحدت نماد امت واحده است. نماد یکپارچگی امت اسلام در برابر دشمن داخلی و خارجی. وحدت عامل ثبات و قوام هر امتی است و تفرقه شمشیر دشمن برای زدن ریشه ی آن امت. در شریعت اسلام وحدت یکی از مبانی فکری ثابت آن محسوب می شود چنان که در مورد اهل کتاب می فرماید:« قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا إِلى‏ کَلِمَهٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً….»[۱] « بگو ای اهل کتاب بیایید حول کلمه ی واحدی که بین ما و شما مشترک است و آن پرستش خدا و شریک قائل نشدن چیزی برای او است».

در اندیشه ی امیر مومنان علی (ع) نیز وحدت امت جایگاه رفیعی دارد. در منظر ایشان سه چیز عامل وحدت اند: «خدای واحد، پیامبر واحد و کتاب آسمانی واحد»[۲] . علی (ع) به تمام امت اسلامی به مثابه ی یک پیکر واحد می نگریست که تفرقه و جنگ فرقه ایی عامل تخریب این پیکر است. ایشان اختلافات عقیدتی خوارج را مانعی برای بهره مندی آنها از بیت المال که مختص مسلمین است ندانستند و حتی خطاب به اهل کوفه از اصحاب جمل با واژه ی «برادر» یاد می کنند: « ای اهل کوفه شما را فرا خواندم تا به همراه ما نزد برادران بصری خود برویم»[۳] امام علی(ع) به مقوله ی وحدت ، به دید هدیه‌ ای الهی می‌نگرند که موجب الفت و مودّت بین آنها شده و مؤمنان در سایه آن، به آرامش و امنیّت دست پیدا می‌کنند، نعمتی که ارزش آن بی‌انتها و اهمیتش فوق العاده است.[۴] از این رو به مسلمانان هشدار می دهند که مراقب فریبکاری شیطان و عواملش باشند. مراقب کسانی که در پی نابودی این الفت و مودّت اند باشند، کسانی که منافعشان در تفرقه بین امت است. و چه زیبا می فرمایندکه «شیطان راه های خود را آسان جلوه میدهد تا گره های محکم دین شما را یکی پس از دیگری بگشاید، و به جای وحدت و هماهنگی، بر پراکندگی شما بیفزاید. و در پراکندگی، شما را دچار فتنه بگرداند. از وسوسه و زمزمه ی شیطان روی گردانید و نصیحت آن کس را که خیرخواه شماست گوش کنید و به جان و دل بپذیرید»[۵]. امتی که از وحدت خود دست بکشد دچار فتنه می شود، و به تعبیر قرآن « وَ الْفِتْنَهُ أَکْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ… »[۶] «فتنه بزرگتر است از قتل». و امروز فتنه ی وهابیت و تکفیریون را مشاهده می کنیم که چه جنایاتی را با اسم اسلام و قرآن مرتکب می شوند. امت اسلام امروز بیش از هر دوران دیگر محتاج وحدت اسلامی است چرا که دشمن واحد شیعه و سنی، مسئله ی صهیونیسم و اسرائیل غاصب است. دشمن واحد شیعه و سنی، فتنه ی امریکایی، عربستانی تکفیریون است.

الگوی وحدت شیعه وسنی، علی(ع) است که می فرمایند: «در امت اسلام هیچ کس همانند من وجود ندارد که به وحدت امت محمد(ص) و به انس گرفتن آنان به همدیگر، از من دلسوزتر باشد»[۷] امیر المومنین(ع) علل پیروزی و شکست، عزت و ذلت، قوام و فنا، کرامت و حقارت و نعمت و نقمت امتها را در وحدت و اتحاد یا عدم وحدت و تفرقه می دانند و مردم را به وحدت و همدلی و عبرت از تاریخ دعوت می کنند و سفارش می کنند که امتی در مقابل نا ملایمتها به پیروزی نائل می شوند که همدیگر را به وحدت وا دارند و از کارهایی که پشت آنها می شکند و قدرت آنها را درهم می کوبد، چون کینه توزی و از هم بریدن و عدم یاری همدیگر فاصله گیرند. [۸] ایشان در همان خطبه امتهایی را مثال می زنند که تحت طاغوتهای زمان خویش در فشار و بدبختی بسر می بردند اما چون وحدت اجتماعی داشته و خواسته های آنها یکی بود و قلبهای آنها یکسان، دستانشان مددکار یکدیگر بود و شمشیرهاشان یاری کننده ی هم و نگاه هاشان به یک سو و اراده ها واحد بود موفق شدند که طاغوت زمانشان را شکست دهند و به عزت و کرامت برسند. و در آن زمان که دست از آن وحدت کلمه و اتحاد برداشتند، خداوند لباس کرامت خویش را از تنشان بیرون آورد و بار دیگر به ذلت افتادند.

امروز روز وحدت است، وحدتی به بزرگی جهان اسلام در مقابل ایادی کفر و نفاق. پس ای مسلمانان بیایید دست وحدت به یکدیگر دهیم…

(این نوشته در سایت تریبون مستضعفین منتشر شد)

[۱] – ال عمران: ۶۴

[۲] – نهج البلاغه: خطبه ۱۸

[۳] – اندیشه سیاسی در گفتمان علوی، جمعی از نویسندگان، بوستان کتاب، قم، ص۶۱۹

[۴] – نهج البلاغه: خطبه ۳

[۵] – همان: خطبه ی ۱۲۱

[۶] – بقره، ۲۱۷

[۷] – نهج البلاغه: نامه ۷۸

[۸] – همان: خطبه ۱۹۲