نقش “مد” و “غذا” در وابستگی کشور

منتشر شده در خبرگزاری رسا(اینجا) ؛

«لَا تَزَالُ هَذِهِ الْأُمَّهُ بِخَیرٍ مَا لَمْ یلْبَسُوا لِبَاسَ الْعَجَمِ وَ یطْعَمُوا أَطْعِمَهَ الْعَجَمِ فَإِذَا فَعَلُوا ذَلِک ضَرَبَهُمُ اللَّهُ بِالذُّلِّ؛[۱]

سربلندی و خیر از امت اسلام زائل نمیشود مادامی که لباس عجم را نپوشند و غذای آنان را نخورند، و هنگامی که چنین کردند خداوند ذلالت را برای آنان تقدیر میزند».

عدم وابستگی مسلمین و الگوبرداری آنان از بیگانگان حتی در خوراک و پوشاک؛

امت اسلام (که اعم از فرد و جامعه اسلامی است) آنگاه به مجد و شکوه حقیقی که شایسته آن است دست خواهد یافت که هیچ چیز به بیگانگان وابسته باشد. طبق این روایت هرگونه وابستگی به غیر ولو در حد خوراک و پوشاک باشد خواری و ذلت را در پی دارد که منافات با عزت و کرامت انسانی است و اگر جامعه اسلامی بخواهد، عزت و کرامت خود را حفظ کند باید خود را برپایه این فرمول و راهکار اقتصادی شکل دهد و بر این اساس عمل کند. امروزه در اینکه صنعت غذا جزء مقولات استراتژیک یک کشور محسوب می­شوند، و نیز در اهمیت فوق العاده مد و لباس در مقوله فرهنگ جای هیچ تردیدی نیست. از این رو به این روایت شریف و ارتباط آن با مقوله حمایت از تولید ملی از دو منظر مهم دیگر هم می­توان نگریست؛

نخست: مسئله تهاجم فرهنگی به جامعه اسلامی؛

در تهاجمات فرهنگی مقوله غذا و پوشاک جایگاه بسیار مهمی دارد به گونه­ای که یکی از ابزارهای مهم جنگ نرم استفاده هنرمندانه از «مد» و «غذا» است. روحیه تنوع طلبانه نوجوانان و جوانان باعث می­گردد که «مد» و «نماد» جایگاه ویژه­ای برای آنان داشته باشد[۲] و دشمن با استفاده از همین روحیه سعی می­کند ابتدا با ترویج مدگرایی در این قشر آنها را مجذوب و سپس مبانی فکری خویش را به آنان تزریق کند. چراکه بسیاری از مدها، پوششها و نمادها و حتی بسیاری از غذاهایی که وارد فرهنگ غذایی ایرانی­ها شدند دارای یک عقبه فکری و به عبارتی گویای یک فکر و اعتقادی خاص هستند. و جالب اینکه مقام معظم رهبری در سال ۷۰ در رابطه با مقوله لباس به هنرمندان سفارش می­کنند که لباس ملی طراحی کنند[۳].

درحال حاضر غرب هزینه های بسیار بالایی را برای تغییر فرهنگ غذایی، مسخ غذایی، نوع پوشش و … تخصیص می­دهد. برای نمونه می­توان به شرکت مکدونالدز اشاره کرد. یک نهاد صهیونیستی تمام عیار که با درآمد سه و نیم میلیارد دلاری در سال و با بیش از پانصد شعبه‌ فعال در سراسر جهان،  در کنار استارباکس، عملا، یک رصدخانه‌ فوق پیشرفته‌ تحولات اجتماعی در سراسر جهان می‌باشد که با تمسک به آنالیز‌های بسیار پیشرفته‌ رفتارشناسی و بازخورد سنجی، در خوشبینانه‌ترین حالت، دست کم در مقام یک پایگاه نظرسنجی ناخودآگاه به انجام فعالیت می‌پردازد[۴] و در تلاش برای تزریق فرهنگ غربی و جایگزینی آن بجای فرهنگهای بومی بوسیله صنعت غذا می­باشد. چرا که تغییر فرهنگ غذایی و نیز مد و لباس ارتباط تنگاتنگی با سبک زندگی دارند. با تغییر سبک زندگی و جایگزینی سبک غربی بجای سبک زندگی اسلامی-ایرانی به راحتی می­توانند به اهداف استعماری خود دست ­یابند. چراکه یکی از شاخصه های سبک زندگیِ وارداتیِ غربی وابستگی در تمام شئون زندگی به غرب است که نتیجه آن، عدم اعتماد به نفس و کشتن روحیه خودباوری و نابودی توان ملی است. بهترین مبارزه با این نوع از تهاجم تقویت روحیه خودباوری، ارائه الگوهای همسان با فرهنگ، آئین و مذهب کشور در بازار مد و لباس و صنایع غذایی و در یک کلام حمایت همه جانبه و تقویت تولید ملی است که از شاخصه های مهم اقتصاد مقاومتی بحساب می­آید. با این کار علاوه بر تقویت تولید ملی، اشتغال زایی برای جوانان هم فراهم می­شود.

دوم: تاثیر مقوله استراتژیک صنعت غذا در تربیت، اخلاق و سعادت فردی و اجتماعی؛

تاثیرات غذا و لقمه حلال یا حرام و تاثیرات آن در سعادت و شقاوت یک فرد و یا جامعه از جمله مسائلی است که نمی­توان از کنار آن بی­تفاوت عبور کرد، چه به لحاظ تاثیر آن در تربیت، اخلاق و سعادت فردی و اجتماعی و چه به لحاظ اهمیت و جایگاه این مقوله در صنعت غذایی و بحث تولید ملی. در بُعد تربیتی و سیر و سلوک معنوی، غذای حلال جایگاه ویژه­ای دارد و نیز لقمه حرام در شقاوت یک جامعه، تا بدانجا که یک جامعه را به قهقرا و دره­های سقوط برده و حتی مقابل امام خود و انسان کامل زمان خویش قرار می­دهد همچنانکه در کربلا اتفاق افتاد.  صنعت غذا امروز جزء صنایع بسیار پردرآمد و اشتغالزا و البته از مسائل بسیار مهم ملی است و از سویی در مقوله فرهنگ، تبادلات و تهاجمات فرهنگی، بسیار حائز اهمیت، که با رفتن به سوی تولید ملی در این صنعت و بی­نیازی کامل از محصولات غذایی بیگانه قدمی جدی هم در بحث حمایت از تولید و اشتغال، و هم در مقوله فرهنگ و حراست از بن مایه­های فرهنگی و تربیتی و اخلاقی جامعه برداشته می­شود، چراکه نمی­توان به راحتی این کالای استراتژیک را به دست بیگانه سپرد. سپردن حتی بخش کوچکی از این مقوله مهم به دست بیگانه یعنی ایجاد روزنه برای تهاجم به سوی امنیت و سلامت جامعه به دست دشمن. براین اساس اگر به روایت امیرالمومنین از این منظر هم نگریسته شود شاید گوشه­ای از ژرفا و آن قله­های برافراشته دانش و معرفت حقه الهی را درک کرده باشیم.

[۱] – احمد بن محمد بن خالد برقی، المحاسن، دار الکتب الإسلامیه، قم، ۱۳۷۱، چ ۲، ج۲، ص: ۴۱۰

[۲] – احمد حسین شریفی، جنگ نرم، انتشارات موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی، قم، چ۴، ۱۳۹۰، ص۱۱۳

[۳] – بیانات در مورخ: ۲۹/۱۱/۱۳۷۰

[۴] – روزنامه کیهان، مورخ: ۹/۵/۱۳۹۴

برداشت‌هایی از حکومت علوی؛ مواد لازم مدیریت در دولت اسلامی

یادداشت منتشر شده در خبرگزاری رسا

نام امیرالمومنین علی(ع) و حکومت ایشان چنان با عدالت، قانون مندی، حق مداری، صداقت، اقتدار و دیگر شاخصه های الهی وانسانی عجین است که امکان ندارد آدمی واژگان ذکر شده را تصور کند و ذهنش متبادر به سیره علی(ع) نگردد. حکومتی که دورانش کوتاه، اما درس هایش به اندازه ی تمام تاریخ بلند و نورش برای روشنایی همه ی اعصار کافی است. حکومتی که دشمنان کینه توزش، همانان که به لطف اسلام از زمره وحوش خارج گشته و در سایه آن برای خود اسم و رسمی ساختند، سال ها، بلکه نسلهای بعدی آن شجره خبیثه نیز قرن ها در تلاش بودند تا یاد آن مظهرِ نورِ حق را در دل بشریت خاموش کنند غافل از آنکه خداوند وعده داده که «یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ»[۱].

از جمله زوایای مهم حکومت درخشان علوی عنوان کردن بایسته­ها و نباسته­هایی است که متصف بودن و نبودن دولت و رجال آن، بدانها را ملاک و مناطی برای تعریف دولت تراز اسلامی از غیر آن قرار داده. این یادداشت قصد دارد تا در حدود توان و مجالش گوشه­ای از این بایسته­ها و نبایسته­ها را متذکر شود.

الف. رفتارهای فردی رئیس دولت و رجال آن:

  1. خداگرائی؛ تتبُّع کننده در فرمایشات حضرت امیر(ع) یکی از مهمترین بایسته را از منظر حضرتشان، در خداگرائی مجموعه دولت و رئیس آن می­یابد. به مقوله خداگرائی حاکمان و مسئولین که رابطه­ی مستقیم با نفی سکولاریسم دارد میتوان در ابعاد و زوایای گوناگونی پرداخته شود، که در اینجا به برخی از مهمترین این زوایا اشاره میشود.

۱-۱٫ دفاع از دین: دولت تراز در اندیشه امیر مومنان به دولتی اطلاق میگردد که رئیس آن مبارزه با هواهای نفسانی و دفاع از دین را واجب فرض کرده و لحظه­ای این مهم را فرونگذارد ولو به اندازه ساعتی از عمرش مانده باشد.[۲] این ویژگی تا بدانجا مهم می­باشد که حضرت، حاکم را پاسدار خدا در زمین معرفی میکنند.[۳] بر این اساس بطلان افکاری چون مسئول نبودن دولت در قبال دین و سعادت جامعه، بهشتی و یا دوزخی شدن افراد و سکولاریسم در سیاست و مدیریت، در اندیشه امیر مومنان ظاهر می­گردد.

۱-۲٫ توجه به نماز اول وقت: عدم تاخیر نماز از اول وقتش حتی در اوج کار از جمله بایسته­های دولت مردان تراز حکومت اسلامی است.[۴] نه اینکه در بیکاری نماز اول وقت بجا آورد و در هنگام درگیری تاخیر اندازد.[۵] امام خمینی(ره) بعنوان اسوه­ای در این زمینه مطرح می­باشند. سرتیپ شهید علی صیاد شیرازی نقل می کند: حتی زمانی که در بحبوحه جنگ، با کمبودها و تنگناهای زیادی مواجه شدیم و در صدد رفع آن بودیم و امام هم پیگیر کار بودند و برای گزارش کار خدمت ایشان رسیدیم؛ رئیس جمهور و رئیس مجلس و فرماندهان نیروی زمینی و سپاه هم حضور داشتند، هنوز گزارش تمام نشده بود که امام جلسه را ترک کردند و فرمودند: وقت نماز است.[۶]

همچنین آیت الله توسلی نقل می کند: روزی سران کشورهای اسلامی برای قضیه صلح ایران و عراق به خدمت امام رسیدند، وسط جلسه بود که اذان ظهر شد، امام بلند شدند و فرمودند: می خواهم نماز بخوانم. سپس عطر زدند و به نماز ایستادند و ما هم پشت سر ایشان ایستادیم.[۷]

۱-۳٫ ضرورت یاد مرگ: امام علی(ع) در نامه خود به محمدبن ابی بکر- یکی از والیان حکومت حضرت- متذکر این ضرورت می­شوند: مرگ از شما به شما نزدیکتر است، نشانه مرگ بر پیشانی شما زده شده، دنیا پشت سر شما در حال درهم پیچیدن است، پس بترسید از آتشی که ژرفای آن زیاد و حرارتش شدید و عذابش نو به نو وارد می­شود.[۸]ضرورت یاد مرگ در عموم افراد و بویژه در مسئولین از این باب است که می­تواند مانعی باشد از انحراف و کج روی­های انسان.

۱-۴٫ ترجیح رضایت خداوند بر مردم: از دیگر زوایای خداگرائی بعنوان یکی از بایسته­های دولت تراز و رجال آن، این است که همواره رضایت خدا را بر رضایت خلق ترجیح دهند و بخاطر رضایت مردم، خدا را به خشم نیاورند.[۹] حضرت علی(ع) دلیل این امر را در جایگزین شدن خشنودی خداوند بجای هرچیزی معرفی می­کنند درحالی که عکس این قضیه صادق نیست، یعنی چیز دیگری نمی­تواند جایگزین خشنودی خداوند شود.[۱۰]

ادامه خواندن برداشت‌هایی از حکومت علوی؛ مواد لازم مدیریت در دولت اسلامی

بمناسبت هفته دولت؛ «حق‌مداری دولت و رئیس آن از منظر امیرالمومنین»

«یادداشت منتشر شده در خبرگزاری ایلنا»

اولین نکته در باب حق‌مداری- بعنوان یکی از بایسته‌های مهم شخصیتی رئیس دولت و رجال آن- تقابل حق و تکلیف است، به این معنا که هرآنچه مربوط به «حق مردم» است، تکلیف دولت؛ و هرآنچه که مربوط به «حق دولت» می‌شود، تکلیف مردم می‌باشد.

در ادامه به برخی از مصادیق حق‌مداری در سیره امام علی(ع) اشاره می‌شود:

۱. هدف وسیله را توجیه نمی‌کند: در اوایل حکومت حضرت امیر(ع)، مغیره بن شعبه لعنه الله علیه نزد حضرت می‌آید و پیشنهاد می‌دهد که فی‌الحال به معاویه کاری نداشته باشد و برای مصلحت حتی مدتی او را تثبیت کند تا حکومت حضرت تثبیت شود، سپس وی را برکنار کند.  حضرت فرمود: من چنین کارى نمى‌‏کنم، براى اینکه اگر بخواهم معاویه را ولو براى مدت موقت تثبیت کنم معنایش این است که من معاویه را ولو در این مدت موقت صالح مى‏‌دانم، و من او را صالح‏ نمى‌‏دانم و در این زمینه به مردم دروغ هم نمى‏‌گویم، تحمیل هم نمى‏‌کنم. وقتى دید حرفش اثر نمى‏‌کند گفت: من هم فکر کردم دیدم که همین کار را باید بکنید، حق با شماست. مغیره این را گفت و نزد معاویه رفت‏ واز اصحاب وی و دشمنان امیرالمومنین شد.  در جنگ صفین وقتی شریعه فرات به دست یاران معاویه افتاد آب را بر روی سپاه علی بست تا از آب به عنوان یک ابزار فشار استفاده کند اما وقتی شریعه به دست سپاه امیرالمومنین افتاد با آنکه حضرت می‌توانست با بستن آب بر روی دشمن آنها را در فشار شدید بیاندازد اما از این کار امتناع ورزید و اجازه استفاده از آب را به دشمنش داد تا به بشریت درس  آزادگی و حقیقت جویی داده باشد. تا به جهانیان این پیام را بدهد که هدف موجب توجیه هرگونه وسیله‌ای نیست. چرا که راه و منش علی بر این است که«مَن عَمَلَ بِالحَقِّ مَالَ الَیهِ الخَلقُ؛ هرکس به حق عمل کند مردم به وی تمایل یابند».

اشتهار علی(ع) در تاریخ سیاسی به ارزش محوری و فضیلت مداری است و همین ویژگی وجه تمایز حضرت با تمام سیاست مداران از جمله سیاسیون معاصرش می‌باشد. معاویه مظهر سیاستمدار زیرک ترسیم می‌شود که با زیرکی خود به مقابله با علی(ع) برمی‌خیزد اما با توجه به مبانی سیاسی امیرالمومنین سیاست معاویه ماهیتی شیطانی و به عبارتی مظهر حفظ و کسب قدرت با هر وسیله‌ای است، زیرا در نگاه او قدرت هدف است پس هر ابزاری برای بدست آوردن آن مشروع می‌باشد.

۲. صداقت در اعلام مواضع دولت: این مصداق در نحوه پذیرش حکومت توسط حضرت متجلی است. پس از قتل عثمان، مردم برای بیعت به سوی حضرت حجوم می‌آورند و ابتدا از مردم می‌خواهد که به سراغ شخص دیگری روند، اما پس از اصرارهای بسیاری که از طرف مردم به ایشان می‌شود، شرایط و موضع دولتشان را اینگونه و در کمال صداقت، بدون هرگونه عوام‌فریبی و شعارهای پوپولیستی که مرسوم بسیاری از سیاسیون جهت رسیدن به قدرت است، بیان می‌کنند: «آگاه باشید، اگر دعوت شما را بپذیرم بر اساس آنچه که می‌دانم با شما رفتار می‌کنم و به گفتار این و آن و سرزنش‌کنندگان گوش نمی‌دهم» . حضرت در موضعی دیگر به صراحت بیان می‌کنند که: «آنان که سابقه‌‏اى در اسلام داشتند، و تاکنون منزوى بودند، بر سر کار مى‏‌آیند، و آنها که به ناحق، پیشى گرفتند، عقب زده خواهند شد» .

۳. نفی فریب: فریب، حیله و کذب از خصائص دوَل دور از خرد است و دولت بی‌خردان همواره در معرض نابودی و اضمحلال است.  واین حقیقت درتعبیری از ساسه العباد امیرالمومنین(ع) در نهایت زیبایی بیان شده است: «دَولَهُ الجَاهِلِ کَالغَریبِ المُتَحَرِّکِ إلَی النُّقلَه؛ دولت نادان همانند بیگانه‌ای است حرکت کننده به سوی انتقال». ایشان در تعبیری دیگر می‌فرمایند: «وَاللهِ مَا کَتَمتُ وَشمَهً وَ لاکَذَبتُ کِذبَهً؛  به خدا سوگند هرگز به اندازه سر سوزنی حقیقت را کتمان نکرده و هیچ گونه دروغی نگفته‌ام». سیاست در منظر امیرالمومنین باید عاری از کذب و فریب و انحراف افکارعمومی باشد چه اینکه خود می‌فرماید: «ذِمَّتِی بِما اَقُولُ رَهِینَهٌ و اَنَا بِهِ زَعِیمٌ؛ آنچه را که می‌گویم به عهده می‌گیرم و خود به آن پایبندم».

این موارد گوشه‌ای از مصادیق حق‌مداری در سیره امام علی(ع) بود که از باب «آب دریا را گر نتوان کشید هم به قدر تشنگی باید چشید» بدان اشاره شد.

تولید و اشتغال در روایتی از امیر مومنان

لَا تَزَالُ هَذِهِ الْأُمَّهُ بِخَیرٍ مَا لَمْ یلْبَسُوا لِبَاسَ الْعَجَمِ وَ یطْعَمُوا أَطْعِمَهَ الْعَجَمِ فَإِذَا فَعَلُوا ذَلِک ضَرَبَهُمُ اللَّهُ بِالذُّلِّ؛ [۱]سربلندی و خیر از امت اسلام زائل نمیشود مادامی که لباس عجم (بیگانه) را نپوشند و غذای آنان را نخورند، و هنگامی که چنین کردند خداوند ذلالت را برای آنان تقدیر میزند.

کلمه «عجم» به معنای غیر عرب است[۲] و در اینجا به قرینه اینکه در مقابل کلمه «امت» آمده که هم شامل اعراب میشود و هم غیر اعراب، به معنای غیر این امت یعنی غیر مسلمان و بیگانگان محسوب میشود.

عدم وابستگی مسلمین و الگوبرداری آنان از بیگانگان حتی در خوراک و پوشاک؛

اگر امت اسلام (که اعم از فرد و جامعه اسلامی است) می خواهد عزت و سربلندی خویش را حفظ کند نباید حتی در خوراک و پوشاک به بیگانگان وابسته باشد. طبق این روایت هرگونه وابستگی به غیر ولو در حد خوراک و پوشاک باشد خواری و ذلت را در پی دارد که منافات با عزت و کرامت انسانی است و اگر جامعه اسلامی بخواهد، عزت و کرامت خود را حفظ کند باید خود را برپایه این فرمول ها و راهکارهای اقتصادی شکل دهد و بر این اساس عمل کند. ادامه خواندن تولید و اشتغال در روایتی از امیر مومنان

نگاهی به ریشه های نظری مولفه های گفتمان مقاومت

بسم الله الرحمان الرحیم

با سیری در منظومه فکری مقام معظم رهبری به این نکته میرسیم که کلید واژه مقاومت از جمله واژگان کلیدی است که در این منظومه فکری از جایگاه ویژه ای برخوردار بوده و هست.  ایشان در طی سالهای گذشته تا کنون درباره‌ گفتمان مقاومت و فرهنگ آن بیانات ارزشمندی داشته‌اند و تعدادی از مولفه های ایجابی و سلبی این گفتمان اصیل را ذکر فرموده اند که قبلا بطور اجمالی در دو مقاله بدانها پرداختیم. در نوشتار پیش رو هدف این است که ریشه های فکری و نظری دو مولفه ی وحدت کلمه و تشکیل جبهه واحد مقاومت که از مولفه های گفتمان مقاومت اند، در بستر دین تا اندازه ای بررسی و تبیین شود. به بیان دیگر پرسش اصلی این نوشتار عبارت است از اینکه: اتحاد و وحدت کلمه و نیز مسئله جبهه واحد مقاومت در چه بستر و فضای فکری و اندیشه ای تولید شده و ریشه های دینی و نظری آنها چیست؟ در این نوشتار قصد بر این نیست که بسترهای فکری مقام معظم رهبری در این مفاهیم واکاوی شود بلکه هدف، صرفا بررسی ریشه های فکری این مفاهیم – با توجه به اهمیت بالای مسئله –  در بستر دین میباشد، گرچه که خواننده در پایان این همانی ریشه های مذکور را با بسترهای فکری مقام معظم رهبری نتیجه گیری کند.

برای پاسخ به پرسش فوق ابتدا لازم است بیان شود که بین مقوله های خداشناسی، اسلام شناسی، ولایت شناسی، جهان بینی، انسان شناسی و جامعه مطلوب به همراه مولفه های آن جامعه، ارتباطی تنگاتنگ و گسست ناپذیر وجود دارد، به نحوی که تحقق جامعه مطلوب – که بحث گفتمان مقاومت و مولفه های آن، بخشی از مولفه های جامعه مطلوبند- محصول این ارتباط تنگاتنگ و زنجیره واراند. برای تبیین پرسش ابتدایی مقاله باید به طور مختصر و مجمل تا اندازه ای ارتباط بین مقوله های مذکور بررسی شود.

در راس نظام بینشی مبتنی بر آموزه های اسلامی مسئله توحید و خداشناسی قرار دارد، به گونه ای که تمامی بایدها و نبایدها و مسائل مختلف مطرح در این نظام محصول یک نگرش توحیدی اند، و این سخن برای کسی که اندک تاملی در متون دینی داشته واضح و مبرهن است. در این نظام بینشی که توحید و خداشناسی مرکز و قلب آن است، دو حوزه اسلام شناسی و ولایت شناسی مطرح میباشد که ثمره نگاه صحیح و کامل توحیدی است. به عبارت دیگر؛ زمانی شناخت صحیح و بدور از خطا و اشتباه در این دو حوزه میسر میشود که شناخت ما در مسئله توحید و خداشناسی ، شناختی صحیح و عاری از خطا و اشتباه باشد. در واقع میتوان ادعا کرد که تعاریف غلط و ناصوابی که در دو حوزه اسلام شناسی و ولایت شناسی از صدر اسلام و به ویژه بعد از رحلت پیامبر تا کنون شکل گرفته و بعضا انحرافات بزرگی را در اسلام پدید آورده، محصول عدم شناخت و درک صحیح در مسئله توحید و خداشناسی بوده است. از این رو باید درک درست از مقوله توحید را شالوده ی اصلی اسلام شناسی و ولایت شناسی صحیح دانست[۱]. ثمره درک صحیح در دو حوزه اسلام شناسی و ولایت شناسی؛ معرفت و شناختی درست و نیز تعاریفی صحیح در دو مقوله جهان بینی و انسان شناسی خواهد بود. چرا که تعاریف هر فرد در دو مقوله جهان بینی و انسان شناسی متوقف است بر ایدئولوژی و مکتب فکری وی. بدیهی است که تعریف اندیشمند مسلمان در دو مقوله جهان بینی و انسان شناسی با اندیشمند مسیحی تفاوت های بنیادینی دارد، و نیز اینگونه است تعریف اندیشمند مسیحی نسبت به یهودی و تعاریف اینان نسبت به متریالیسم و غیره … ادامه خواندن نگاهی به ریشه های نظری مولفه های گفتمان مقاومت

بصیرت دینی از منظر امیرالمؤمنین؛ منابع بینش در کلام حضرت علی

مقدمه
داشتن بینش صحیح و بصیرت بر آمده از آموزه‏های دینی، نقش بسزایی در تصحیح افعال انسان دارد و بخشی از مفهوم اصلی نیّت و حسن فاعلی در همین عنصر نهفته است.
در شماره گذشته (مبلّغان ۱۸۹) به اهمیت و ارزش و نیز زمینه‏ها و عوامل بصیرت از منظر امام علی اشاره شد؛ اکنون در ادامۀ این موضوع به منابع بینش از دیدگاه امام می‏پردازیم.
منابع بینش و بصیرت دینی
در کلام امام علی چهار منبع و مرجع جهت کسب بینش و بصیرت معرفی شده است:
۱٫ قرآن
امام علی به عنوان انسان کامل و تجلّی و مظهر بصیرت و بینش، قرآن را به عنوان یکی از منابع بصیرت معرفی می‏کند و در مورد آن می‏فرماید: «کِتَابُ اللهِ تُبْصِرُونَ بِهِ وَ تَنْطِقُونَ بِهِ وَ تَسْمَعُونَ بِهِ؛ این قرآن است که با آن می‏توانید راه حق را بنگرید، و با آن سخن گویید، و به وسیله آن بشنوید.» به عبارتی دیگر، اگر قرآن در جان ما بنشیند و ما متلبّس به آیاتش شویم، به واسطه آن می‏بینیم، می‏شنویم و حرف می‏زنیم.
امام در کلام خود به سه ابزار ارتباطی و ادراکی بشر (بصر، نطق و سمع) اشاره فرموده‏اند که از مهم‏ترین ابزارهای ارتباط و ادراک انسان هستند و از ویژگیهای قرآن به این موضوع اشاره دارند که آدمی می‏تواند این ابزار را با آن حقیقت جاودانه منطبق کرده، با دید قرآنی ببیند، با لسان قرآنی نطق کند و با گوش قرآنی بشنود، به شرط آنکه این کمالات را با عمل به دستورات و آیات کلام الله به دست آورد. ادامه خواندن بصیرت دینی از منظر امیرالمؤمنین؛ منابع بینش در کلام حضرت علی

بصیرت دینی از منظر امیرالمومنین؛ زمینه ها و عوامل بینش

مقدمه

نقش بینش یا بصیرت در افعال انسان آنچنان دارای اهمیت است که می شود گفت بخشی از مفهوم اصلی نیت و حسن فاعلی را می بایست در همین عنصر جست و جو کرد؛‌ چرا که حتی اگر فعل حسن باشد و شخص اعمال نیک و صالحی را انجام دهد، ولی این اعمال صالح فاقد بینش باشد، عملی ناقص بشمار می آید و نمی تواند موجب سیر استکمالی شخصی و یا جمعی شود و تاثیر مثبت یا کاملی به جا گذارد. در مورد بصیرت میتوان گفت که قوه ایی است نفسانی که به مدد نور الهی پدید آمده، و موجب می گردد تا صاحب آن قوه، حقیقت و باطن امور را – چنان که هست- در‌یابد. با دید بصیرت، آدمی می تواند حق و حقیقت را از باطل تشخیص ‌دهد، صحیح بشنود و بیاندیشد. چنان که خداوند متعال میفرماید: «أَ فَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَتَکُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِها أَوْ آذانٌ یَسْمَعُونَ بِها فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لکِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ»[۱]؛ آیا آنان در زمین سیر نکردند تا دل‏هایى داشته باشند که با آن حقیقت را درک کنند، یا گوش‏هایى که با آن حقیقت را بشنوند؟ البتّه چشم‏هاى آنان کور نیست، لکن دل‏هایى که در سینه دارند نابینا است.

بصیرت واژه شریفی است چرا که بصیر از اسماءالهی است. بصیرت به معنای اَتمّ و اکمل آن زمانی کسب می شود که شخص، با ولایت پیوند داشته باشد چرا که ولی الله مجمع و مظهر کامل تمام اسماء الله است و بصیر یکی از آن اسماء می باشد. ولی الله مظهر اَتمّ اسم شریف بصیر است و واسطه فیض این اسم بین حق و خلق. در واقع بصیرت را خداوند متعال به فرد یا امت عطا می کند اما بواسطه ولی خودش که واسطه بین حق و خلق است. این عطا زمانی است که شخص، قابلیت عطا را داشته باشد و این قابلیت فقط با پیوند با ولایت شکل می گیرد و لا غیر. بنابراین بهترین راه برای فهم چیستی بصیرت رجوع به مظهر اتم آن، یعنی معصوم است. از این رو براین آمدیم که با رجوع به کلمات نوریه امام امیرالمومنین(ع) قدمی در فهم این مفهوم بگذاریم.

ارزش بصیرت

امیر مومنان امام علی(ع) با رفتار و گفتار خویش بزرگترین آموزگار بصیرت در تمام دورانها بود و اصحاب خویش را نیزبه داشتن این نعمت الهی فرا می خواند. در نگاه ایشان بینش و بصیرت عطایی الهی و منشاء هدایت است «فَأَبْدَلَنَا بَعْدَ اَلضَّلاَلَهِ بِالْهُدَى وَ أَعْطَانَا اَلْبَصِیرَهَ بَعْدَ اَلْعَمَى»[۲]؛ خداوند پس از گمراهی ما را هدایت کرد و به جای کوری بصیرت به ما عطا کرد. انسان بصیر از منظر ایشان کسی است که اولا: به درستی بشنود و در شنیده ها تفکر کند نه اینکه هر گونه حرف و شایعه ایی را بدون تفکر و بررسی باور کند چنان که فرمودند: «فَإِنَّمَا الْبَصِیرُ مَنْ سَمِعَ فَتَفَکَّرَ»[۳]؛ همانا انسان بصیر کسی است که شنید و اندیشه کرد. ثانیا: به درستی بنگرد، نگاهی که در پی آن آگاهی و بینش حاصل شود. به عبارت دیگر انسان بصیر به دنبال نگاهش به عالم، علم و آگاهی است. در اندیشه امیر متقیان بصیر کسی است که دیده ها و شنیده هایش هدف دار هستند، نه سخن لغو میشنود و نه نگاه هرز می اندازد. بلکه از هر شنیده و دیده عبرتی میگیرد و از هر عبرتی پندی، چنانکه در ادامه میفرمایند: «وَنَظَرَ فَأَبْصَرَ، وَانْتَفَعَ بِالْعِبَرِ، ثُمَّ سَلَکَ جَدَداً وَاضِحاً یَتَجَنَّبُ فِیهِ الصَّرْعَهَ فِی الْمَهَاوِی، وَالضَّلاَلَ فی الْمَغَاوِی»[۴]؛ پس به درستی نگریست و آگاه شد، و از عبرتها پند گرفت، سپس راه روشنی را پیمود، و از افتادن در پرتگاهها، و گم شدن در کوره‏راهها، دوری کرد. در نگاه والای ایشان کور چشمی به از کور دلی و بی بصیرتی است: «ذِهَابُ البَصَرِ خَیرٌ مِن عَمَى البَصِیره»[۵]؛ کوری دیده بهتر از کوری بصیرت است. چراکه دیده ظاهری را چه سود وقتی چشم باطن کور است و چه بسا کوری بصیرت باعث شود که آدمی از دیده ظاهر، که نعمتی است در اختیار وی و باید از آن در راه صحیح و برای رسیدن به کمال استفاده کند که «إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ کُلُّ أُولئِکَ کانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً»[۶] ، سوء استفاده کرده، خود و دیگران را به هلاکت کشاند. از این رو حضرتش فرمود: «نَظَرُالبَصَرِ لایُجدی اذاعَمِیَت البَصِیرَه»[۷]؛ نگاه دیده سودی ندارد هنگامی که بصیرت کور باشد. از منظر ایشان کسی که فاقد بینش صحیح و بصیرت است، نظر و اندیشه اش فاسد و بی ارزش است: «فاقِدُ البَصَرِ فاسِدُ النَّظَر»[۸] چرا که در اندیشه علوی، نور بصیرت و بینش، روح و اصل حیات است و ایمان جز با آن و متابعت کلمه الله و قبولی آن سودی ندارد، چنانکه فرمودند: « انَّ نورَ البصیرهِ روحُ الحَیاهِ الَّذی لا یَنفَعُ ایمانُ إلاّ به مَعَ اتَّباعِ کَلِمَهِ اللهِ وَ التَّصدِیقِ بِهَا»[۹].

. زمینه ها و عوامل تحقق بصیرت:

باتوجه به فرمایشات حضرت چند عامل در تحقق بینش نقش دارندکه در ادامه به آنها اشاره میکنیم.

  • یاد خدا؛ با نظر به کلمات نوریه امیرمومنان، اولین و مهمترین عامل بصیرت افزایی را در یاد خدا می یابیم. حضرتش در این باره میفرمایند: «إِنَّ اَللَّهَ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى جَعَلَ اَلذِّکْرَ جِلاءً لِلْقُلُوبِ تَسْمَعُ بِهِ بَعْدَ اَلْوَقْرَهِ وَ تُبْصِرُ بِهِ بَعْدَ اَلْعَشْوَهِ»[۱۰]؛ خداوند سبحان ، یاد خود را روشنى دلها ساخت که به پرتو آن شنوا شوند ، هر چند ، زان پیش ناشنوا بوده‏اند ، و بینا گردند هر چند ، زان پیش نابینا بوده‏اند. و واضح است که مقصود حضرتش از این شنوایی و بینایی، ظاهری نیست بلکه یاد خدا باعث شنوایی و بینایی باطنی میگردد، چه اینکه نابینایی ظاهری بهتر است از بی بصیرتی و نابینایی باطنی.[۱۱] آری، بینش و بصیرت نوری است که به سبب روشنی دل حاصل میگردد و نور و روشنی قلب به واسطه یاد خدا. لذا حضرتشان فرمودند: «مَن ذَکَرَ اللَّهَ اِستَبصَر»[۱۲]؛ هرکس خدا را یاد کند بصیر شود. امام علی(ع) در بیان حالات و خصوصیات اهل ذکر چنین میفرمایند: «وَ إِنَّ لِلذِّکْرِ لَأَهْلاً أَخَذُوهُ مِنَ اَلدُّنْیَا بَدَلاً فَلَمْ تَشْغَلْهُمْ تِجَارَهٌ وَ لاَ بَیْعٌ عَنْهُ یَقْطَعُونَ بِهِ أَیَّامَ اَلْحَیَاهِ وَ یَهْتِفُونَ بِالزَّوَاجِرِ عَنْ مَحَارِمِ اَللَّهِ فِی أَسْمَاعِ اَلْغَافِلِینَ وَ یَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ وَ یَأْتَمِرُونَ بِهِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ اَلْمُنْکَرِ وَ یَتَنَاهَوْنَ عَنْهُ فَکَأَنَّمَا قَطَعُوا اَلدُّنْیَا إِلَى اَلْآخِرَهِ وَ هُمْ فِیهَا فَشَاهَدُوا مَا وَرَاءَ ذَلِکَ»[۱۳]؛ مردمانى هستند که یاد خدا را به جاى دنیا برگزیده‏اند و تجارت و خرید و فروخت ، آنان را از آن مانع نشود . سراسر عمر را با یاد خدا گذرانند و نهى و منع خداوند را در آنچه حرام کرده به گوش غافلان مى‏خوانند . مردم را به عدالت فرمان مى‏دهند و خود به عدالت کار مى‏کنند مردم را از کارهاى زشت بازمى‏دارند و خود مرتکب آن نمى‏شوند گویى دنیا را طى کرده‏اند و به آخرت رسیده‏اند و اکنون در جهان آخرت‏اند و آنچه را که آن سوى دنیاست به عیان دیده‏اند.
  • تدبر در قرآن؛ در اندیشه علوی یکی از عوامل بینش افزا، تلاوت قرآن و تدبر در آیات آن است. در این باره میفرمایند: «کِتَابُ اللهِ تُبْصِرُونَ بِهِ، وَتَنْطِقُونَ بِهِ، وَتَسْمَعُونَ بِهِ»؛ این قرآن است که با آن می‏توانید راه حق را بنگرید، و با آن سخن گویید، و به وسیله آن بشنوید. خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید: «یا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَکُمْ بُرْهانٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکُمْ نُوراً مُبِیناً»[۱۴]؛ اى مردم! از سوى پروردگارتان براى شما برهان و حجّتى آمده است و نورى روشنگر (همچون قرآن) را به سوى شما فرود آوردیم. قرآن برهانى است از جانب خدا و از این رو در تمام جوانب زندگى ما راهنماى ماست. قرآن نورى است از سوى خدا و از این رو براى ما همه خطوط زندگى را واضح و روشن مى‏گرداند. از آنجا که قرآن برهانى است از سوى خدا و بشر را به خدایش ارتباط مى‏دهد، بر بشر لازم است که به وسیله ایمان خویش به این ارتباط پاسخ دهد و از آنجا که نور است بر بشر لازم است که از این نور فروغ گیرد و از پى آن رود و به ریسمان آن چنگ زند.[۱۵] «فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ»[۱۶]؛ اما آنان که به خدا ایمان آوردند. وقتى برهان پروردگار را دیدند، «وَ اعْتَصَمُوا بِهِ»[۱۷]؛ و به او توسّل جسته‏اند. پس به این سبب خداوند به آنها وعده میدهد که ایشان را در رحمت و فضل خود وارد و به نور هدایت روشن کند ودر صراط مستقیم قرار دهد: «فَسَیُدْخِلُهُمْ فِی رَحْمَهٍ مِنْهُ وَ فَضْلٍ وَ یَهْدِیهِمْ إِلَیْهِ صِراطاً مُسْتَقِیما»[۱۸]؛ به زودى آنان را در رحمت و فضل خویش وارد مى‏کند و آنان را به سوى خود در راه راست هدایت مى‏کند. امام امیر مومنان در جای دگر در مورد تدبر در قرآن میفرمایند: «تَدَبَّروا آیاتِ القُرآنِ واعتَبِرُوا بِه فَانَّهُ اَبلَغُ العِبَر»؛ در آیات قرآن تدبر کنید و بدانها پند گیرید که آنها رساترین پندها هستند. بینش و بصیرت نوری است که خداوند در دل مومن می تاباند، و قرآن که خود نور هدایت است برای کسی که بدان روشنایی خواهد چنان که مولای متقیان فرمود: «نورٌ لِمَنِ استَضَاءَ بِه»، وسیله ایی است تا مومن را به نور بصیرت منور کند.
  • تقوا؛ علی (علیه‌السلام) در یکی از خطابه‌های خود صفات پرهیزکاران و سالکان طریق حق و بصیرت را با عالی‌ترین مضامین بیان فرموده‌:«عِبادَاللهِ اِنَّ مَنْ اَحَبَّ عِبَادِاللَّهِ اِلَیهِ عَبداً اَعَانَهُ اِللهُ عَلَی نَفْسِهِ ……….. قَدْ اَبْصَرَ طَریقَه و سَلَک سَبیلَهُ وَ عَرَفَ مَنَارَهُ، و قَطَعَ غَمارَه، وَاسْتَمْسَک مِنَ‌الْعُری بِاَوثَقِها، و من الجِبَالِ بَاَمْتَنِها، فَهُوَ مِنَ‌الْیقینِ عَلَی مِثْلِ ضُوءِالشَّمْسِ»[۱۹]؛ای بندگان خدا از محبوب‌ترین بندگان نزد خداوند، کسی است که او را در راه پیروزی بر(هواهای سرکش) نفسش یاری کرده است….. (این اخلاص و جهاد با نفس)او را از نابینایی رهایی بخشیده و از زمره هواپرستان خارج ساخته است. کلید درهای هدایت و قفل درهای گمراهی گردیده، راه هدایت را با بصیرت دریافته و در آن گام نهاده و نشانه‌های این راه را به خوبی شناخته و از امواج متلاطم شهوات، گذشته است. از میان دستگیره‌های هدایت، به مطمئن‌ترین آن‌ها چنگ زده و از رشته‌های نجات به محکم‌ترین آن‌ها متمسک شده است. به همین دلیل در مقام یقین به آن جا رسیده که حقایق را همانند نور آفتاب می‌بیند. امام(ع) در این خطبه تقوا را از مقدمات ضروری بصیرت برمی شمارند. به عبارت دگر تا آدمی به نور تقوا مزیّن نگردد و لباس ترس از خدا بر تنش نپوشیده باشد، هرگز چراغ هدایت در قلبش روشن نشده و به نور بصیرت منور نمی گردد. فروزان شدن چراغ هدایت در قلب انسان پرهیزگار، اشاره به تابیدن انوار علوم و معارف الهی بر قلب اوست و به تعبیر قرآن:« اِتَّقُوالله و یعَلّمِکمُ الله»[۲۰]؛ از خدا بترسید و خداوند هم به شما تعلیم مصالح امور مى‏کند. قرآن در جای دگر میفرماید: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقاناً»؛ اى کسانى که ایمان آورده‏اید! اگر تقواى الهى پیشه کنید، خداوند برایتان فرقانى (قوّه‏ى شناخت حقّ از باطلى) قرار مى‏دهد. علامه طباطبایی در ذیل این آیه میفرمایند: ” فرقان” به معناى چیزى است که میان دو چیز فرق مى‏گذارد، و آن در آیه مورد بحث به قرینه سیاق و تفریعش بر تقوا فرقان میان حق و باطل است، چه در اعتقادات و چه در عمل، فرقان در اعتقادات جدا کردن ایمان و هدایت است از کفر و ضلالت، و در عمل جدا کردن اطاعت و هر عمل مورد خشنودى خدا است از معصیت و هر عملى که موجب غضب او باشد، و فرقان در رأى و نظر جدا کردن فکر صحیح است از فکر باطل، همه اینها نتیجه و میوه‏اى است که از درخت تقوا به دست مى‏آید، در آیه شریفه هم فرقان مقید به یکى از این چند قسم تفرقه نگشته، و اطلاقش همه را شامل مى‏شود، علاوه بر اینکه در آیات قبلى تمامى خیرات و شرور را ذکر کرده بود، پس فرقان در آیه مورد بحث شامل همه انحاء خیر و شر مى‏شود، چون همه احتیاج به فرقان دارند.[۲۱] این جمله کوتاه و پر معنا یکى از مهم‏ترین مسائل سرنوشت‏ساز انسان را بیان کرده و آن اینکه در مسیر راهى که انسان به سوى پیروزى‏ها مى‏رود همیشه پرتگاهها و بیراهه‏هایى وجود دارد که اگر آنها را به خوبى نبیند و نشناسد و پرهیز نکند چنان سقوط مى‏کند که اثرى از او باقى نماند در این راه مهم‏ترین مساله، شناخت حق و باطل، شناخت نیک و بد، شناخت دوست و دشمن، شناخت مفید و زیان بخش، و شناخت عوامل سعادت و یا بدبختى است، اگر به راستى انسان این حقائق را به خوبى بشناسد رسیدن به مقصد براى او آسان است.[۲۲]
  • عبرت انگیزی؛ امام امیرالمومنین(ع) در خطبه ۸۲ نهج البلاغه چنین میفرمایند: «وَ مَنْ اَبْصَرَ بِـهـا بَـصَّـرَتْـهُ، وَ مَـنْ اَبْـصَـرَ اِلَـیْـها اَعْـمَـتْـهُ»؛ هر که به دیده عبرت به آن (دنیا) نگریست او را بینا کرد، و هر کس به چشم خریدارى به آن نظر نمود او را به نابینایى دچار ساخت. عبرت انگیزی از دیگر ابزار شناخت و بصیرت است. حضرتشان در جای دگر میفرمایند: «رَحِمَ اللَّهُ اِمرَءً تَفکََّر فَاِعتَبر و اِعتبر فَابصَر»[۲۳]؛ خدا رحمت کند کسی را که تفکّر کند و عبرت گیرد، و پس از آن که عبرت گرفت بینا گردد. در اندیشه مولای متقیان بصیر کسی است که همواره در پی عبرت انگیزی است «فَإِنَّمَا الْبَصِیرُ مَنْ سَمِعَ فَتَفَکَّرَ وَنَظَرَ فَأَبْصَرَ وَانتَفَعَ بِالعِبَر»[۲۴]؛ همانا انسان بصیر کسی است که شنید و اندیشه کرد و ازعبرتها سود برد. در نگاه ایشان مومن واقعی کسی است که نگاهش به دنیا، نگاه پندگیرانه و عبرت آموز باشد؛ «المُومِن یَنظُرُ الی الدُنیا بِعَینِ الاعتبار»[۲۵]. چراکه این شیوه ی تربیتی اسلام است. آیت مداری از خصیصه های نظام تربیتی اسلام است، لذا قرآن با تعابیر مختلفی انسانها را به پندآموزی از جهان فرا می خواند: «فَاعْتَبِروُا یَا اُولِی الاَبْصَارِ»[۲۶]؛ پس عبرت بگیرید ای صاحبان چشم . راغب در مفردات مى‏گوید: اصل کلمه” عبر” به معناى تجاوز از حالى به حالى است، و اما عبور تنها، مختص به تجاوز از آب است … و” اعتبار” و” عبره” مخصوص به حالتى است که انسان بوسیله آن از شناختن چیزى که قابل مشاهده است به چیزى که قابل مشاهده نیست مى‏رسد[۲۷] و تعبیر به” اولى الأبصار” اشاره به کسانى است که حوادث را به خوبى مى‏بینند، و با چشم باز موشکافى مى‏کنند، و به عمق آن مى‏رسند. در حقیقت” اولى الأبصار” کسانى هستند که آمادگى گرفتن درسهاى عبرت آمیز را دارند، لذا قرآن به آنها هشدار مى‏دهد که از حادثه ها بهره‏بردارى لازم کنید.[۲۸] قرآن در جای دیگر هدف از بیان داستانها و وقایع تاریخی را عبرت‏پذیری می‏داند: «لَقَدْ کَان فِی قِصَصِهِمْ عِبْرَهٌ لاِوُلِی الالْبَاب»[۲۹]؛ درسرگذشت آنان درس عبرتی برای صاحبان اندیشه بود. امام(ع) نیز در این باره میفرمایند: «انَّ فِی کُلِّ شَیءٍ مَوعِظَهً و عِبرَهً لِذَوِی اللُّبِّ والاعتِبَار»[۳۰]؛ براستی که در هر چیزی برای خردمندان و پندگیران، پند و عبرتی است. و به تعبیر حضرتش در هر پندی نیز بینش و بصیرتی است؛ «فِی کُلِّ اعتِبَارٍ استِبصَارٌ»[۳۱]. ایشان در خطبه ۸۳ ایتگونه بر ضرورت پندگیری از عبرتهای گذشتگان تاکید می ورزند: «جَعَلَ لَکُمْ أسْمَاعاً لِتَعِیَ مَا عَنَاهَا، وَأَبْصَاراً لِتَجْلُوَ عَنْ عَشَاهَا …….. وَخَلَّفَ لَکُمْ عِبَراً مِنْ آثَارِ الْمَاضِینَ قَبْلَکُمْ»؛ خدا گوشهایی برای پند گرفتن از شنیدنیها، و چشمهایی برای کنار زدن تاریکیها، به شما بخشیده است……. و از آثار گذشتگان عبرتهای پندآموز برای شما ذخیره کرد. پس میتوان گفت که مهمترین و شیرینترین ثمره عبرت، بینش و بصیرت افزایی، وثمره بصیرت، علم و آگاهی است. چنانکه مولای متقیان فرمود: «مَنِ اعْتَبَرَ أَبْصَرَ وَ مَنْ أَبْصَرَ فَهِمَ وَ مَنْ فَهِمَ عَلِمَ»؛ کسى که عبرت آموزد بصیرت یابد، و آن که بصیرت یابد مى‏فهمد، و آن که بفهمد دانش آموخته است.
  • عدم دنیاپرستی؛ از دیگر عوامل و زمینه های بصیرت افزایی در کلام امیرالمومنین می توان به عدم دنیاپرستی اشاره کرد. ایشان در چند عبارت کوتاه آنچنان زیبا دنیا را توصیف کرده اند که عقل آدمی را به شگفت وامیدارد. حضرتشان در خطبه ایی که در شهر کوفه ایراد کردند چنین می فرمایند: «مَا أَصِفُ مِنْ دَارٍ أَوَّلُهَا عَنَاءٌ ! وَآخِرُهَا فَنَاءٌ! فِی حَلاَلِهَا حِسَابٌ، وَفِی حَرَامِهَا عِقَابٌ. مَنِ اسْتَغْنَی فِیهَا فُتِنَ، وَمَنِ افْتَقَرَ فِیهَا حَزِنَ، وَمَنْ سَاعَاهَا فَاتَتْهُ، وَمَنْ قَعَدَ عَنْهَا وَاتَتْهُ، وَمَنْ أَبْصَرَ بِهَا بَصَّرَتْهُ، وَمَنْ أَبْصَرَ إلَیْهَا أَعْمَتْهُ»؛ چگونه خانه دنیا را توصیف کنم که ابتدای آن سختی و مشقت، و پایان آن نابودی است، در حلال دنیا حساب، و در حرام آن عذاب است، کسی که ثروتمند گردد فریب می‏خورد، و آن کس که نیازمند باشد اندوهناک است، و تلاش‏کننده دنیا به آن نرسد، و به رهاکننده آن، روی آورد، کسی که با چشم بصیرت به آن بنگرد او را آگاهی بخشد و آن کس که چشم به دنبال دنیا دوزد کوردلش می‏کند.

یک نگاهِ اجمالى، به سراسر زندگى انسان در این جهان نشان مى دهد که همه آن آمیخته با رنج و مشقّت است. قرآن مجید مى گوید: «لَقَدْ خَلَقْنَا الاِْنْسَانَ فِی کَبَد»[۳۲]؛ به یقین ما انسان را در رنج آفریدیم. اینکه قرآن مى گوید ما انسان را در درد و رنج آفریدیم. گویى درد و رنج، همچون خانه و لانه انسان است که آدمى از روز اوّل در آن جاى مى گیرد! حتّى مرفّه ترین زندگى ها، از انواع درد و رنج ها خالى نیست و به هر حال، هر کسى به نوعى گرفتار است.[۳۳] آری، حضرت این چنین زیبا دنیا را توصیف میکند. دنیایی که حتی حلالش حساب دارد تا چه رسد به حرامش. چه بسیار سرمایه دارانی که ثروتشان جرء بر حجابشان نیافزود و جزء این نبود که باعث شد چشم حقیقت بین آنها زائل شود و از آن طرف نیز چه بسیاراند فقیرانی که در تمام عمر غم و اندوه چنین سرمایه هایی را داشته و دارند در حالی که به تعبیر قرآن زندگى دنیا جز متاع غرور و فریب چیزى نیست! «وَ مَا الْحَیاهُ الدُّنْیا إِلَّا مَتاعُ الْغُرُور»[۳۴]. در ادامه حضرت کلامی حیرت انگیز می فرمایند، نکته اى که غالب مفسّران «نهج البلاغه» و مرحوم «سیّد رضى» گرد آورنده نهج البلاغه را به اِعجاب واداشته و سرمست از شراب طهور خود ساخته است[۳۵]، مى فرماید: آن کس که با دنیا بنگرد، به او بصیرت و بینایى مى بخشد و آن کس که به دنیا بنگرد، نابینایش مى سازد«مَنْ أَبْصَرَ بِهَا بَصَّرَتْهُ، وَ مَنْ أَبْصَرَ إِلَیْهَا أَعْمَتْهُ». هر کس که نگاهش به دنیا نگاهی ابزاری و برای سیر در کمالات انسانی و گرفتن پند از عبرتها باشد، موجب بینش و بصیرتش میگردد اما اگر نگاهش به دنیا نگاهی مادی نگرانه باشد و دنیا را هدف غایی شمارد و بر آن چنگ زند، همین دنیایی که میتواند عامل بینش فرد باشد، چنان حجابی برای وی ایجاد میکند که هیچگاه نتواند حقایق عالم را درک کند و مصداق آیه شریفه: «صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لا یَرْجِعُون»[۳۶] میشوند، چه اینکه: آنها کر هستند و گنگ و نابینا، و چون هیچیک از وسائل اصلى درک حقایق را ندارند از راهشان باز نمى‏گردند.

  • اندیشیدن؛ از دیگر عوامل بینش، تفکر و تعقل و اندیشیدن است. لذا امیر مومنان با عبارات و تعابیر مختلفی این حقیقت را بیان میکنند که از جمله آن تعابیر: «الفِکرُ یَهدِی»[۳۷]؛ فکر و اندیشه موجب راهنمایی است. ایشان تفکر را سبب رشد عقلی میدانند: «الفکرُ رُشدٌ»[۳۸] و در جایی دگر اندیشیدن را موجب نورانی شدن عقل:«الفکرُ یُنیرُ اللّبَّ»[۳۹]، و چنانکه قبلا گفتیم، بصیرت نیز نور است. پس یکی از اثرات این نورانی شدن عقول در اثر اندیشیدن، منور شدن به نور بینش و بصیرت است. همچنان حضرتشان، حکمت را ارمغان اندیشه میداند و میفرماید: « الفکرُ یُفِیدُ الحِکمه»[۴۰]. در فرمایشی دیگر اصل و اساس بصیرت را تفکر و اندیشه برمیشمارند و میفرمایند: « رَأسُ الإستِبصارِ الفِکرهُ»[۴۱] و نیز فرمودند: «تَفَکُّرُکَ یُفِیدُکَ الاستِبصَارَ و یُکسِبُکَ الِاعتِبار»[۴۲]؛ اندیشیدن به تو بینش میدهد و عبرت گرفتن را برایت به ارمغان می آورد.

پایان مقاله اول؛ ادامه دارد…

(این مقاله در ماهنامه مبلغان(شماره ۱۸۹) منتشر شد)

پینوشت ها:

 

[۱] – حج: ۴۶

[۲] – نهج البلاغه: خطبه ۲۱۶

[۳] – نهج البلاغه: خطبه ۱۵۳

[۴] – نهج البلاغه: خطبه ۱۵۳

[۵] – غررالحکم و دررالکلم، عبدالواحد التمیمی الآمدی، ترجمه: سیدهاشم رسولی محلاتی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، چاپ دهم، ۱۳۸۶ش، ج:۱، ص:۱۶۰

[۶] – اسراء: ۳۶؛ گوش وچشم ودل، همه مورد بازخواست قرار خواهند گرفت.

[۷] – غررالحکم و دررالکلم، عبدالواحد التمیمی الآمدی، ترجمه: سیدهاشم رسولی محلاتی، ج:۱، ص:۱۶۰

[۸] – بحارالانوار، محمدباقر المجلسی، دارالکتب الاسلامیه، تهران،۱۳۸۹، چاپ چهارم، ج:۳۲، ص: ۳۵۵

[۹] – بحارالانوار، محمدباقر المجلسی، ج:۳۰، ص:۳۸

[۱۰] – نهج البلاغه، خطبه ۲۲۲

[۱۱] – غررالحکم و دررالکلم، عبدالواحد التمیمی الآمدی، ترجمه: سیدهاشم رسولی محلاتی، ج:۱، ص:۱۶۰

[۱۲] – غررالحکم و دررالکلم، عبدالواحد التمیمی الآمدی، مصحح سیدمهدی رجایی، دار الکتاب الإسلامی‏، قم، چاپ دوم، ۱۴۱۰ق، ص:۵۸۱

[۱۳] – نهج البلاغه، خطبه ۲۲۲

[۱۴] – نساء:۱۷۴

[۱۵] – تفسیر هدایت، گروهی از نویسندگان، بنیاد پژوهشهای آستان قدس رضوی، مشهد، چاپ اول، ۱۳۷۷ش، ج:۲، ص:۲۴۰

[۱۶] – نساء: ۱۷۵

[۱۷] – نساء: ۱۷۵

[۱۸] – نساء: ۱۷۵

[۱۹] – نهج البلاغه: خطبه ۸۷

[۲۰] – بقره: ۲۸۲

[۲۱] – ترجمه تفسیر المیزان‏، علامه سیدمحمدحسین طباطبایی، مترجم: سید محمد باقر موسوى همدانى، انتشارات جامعه‏ى مدرسین حوزه علمیه قم‏، قم، چاپ پنجم،۱۳۷۴، ج:۹، ص:۷۱

[۲۲] – تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازى، دار الکتب الإسلامیه، تهران، ‏۱۳۷۴، اول، ج:۷، ص: ۱۴۰

[۲۳] – غررالحکم و دررالکلم، عبدالواحد التمیمی الآمدی، ترجمه: سیدهاشم رسولی محلاتی، ج۲،ص۷۳

[۲۴] – نهج البلاغه: خطبه ۱۵۳

[۲۵] – غررالحکم و دررالکلم، عبدالواحد التمیمی الآمدی، ترجمه: سیدهاشم رسولی محلاتی، ج۲،ص۷۱

[۲۶] – حشر:۲

[۲۷] – المفردات فی غریب القرآن، راغب اصفهانی، دفتر نشر نوید اسلام‏‫، قم، چاپ دوم، ۱۳۸۹، ج۱،ص۳۲۰، ماده: عبر

[۲۸] – تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازى، دار الکتب الإسلامیه، تهران، ‏۱۳۷۴، اول، ج۲۱، ص۴۹۱

[۲۹] – یوسف:۱۱۱

[۳۰] – غررالحکم و دررالکلم، عبدالواحد التمیمی الآمدی، ترجمه: سیدهاشم رسولی محلاتی، ج۲،ص۷۲

[۳۱] – غررالحکم و دررالکلم، عبدالواحد التمیمی الآمدی، ترجمه: سیدهاشم رسولی محلاتی، ج۲،ص۷۳

 

[۳۲] -بلد:۴

[۳۳] -پیام امیرالمومنین، مکارم شیرازی، دارالکتب اسلامیه، تهران، چاپ اول، ۱۳۷۵ش، شرح خطبه ۸۲

[۳۴] – حدید:۲۰

[۳۵] – پیام امیرالمومنین، مکارم شیرازی، شرح خطبه ۸۲

[۳۶] – بقره:۱۸

[۳۷] – غررالحکم و دررالکلم، عبدالواحد التمیمی الآمدی، ترجمه: سیدهاشم رسولی محلاتی، ج۲، ص۲۹۱

[۳۸] – غررالحکم و دررالکلم، عبدالواحد التمیمی الآمدی، ترجمه: سیدهاشم رسولی محلاتی، ج۲، ص۲۹۱

[۳۹] – غررالحکم و دررالکلم، عبدالواحد التمیمی الآمدی، ترجمه: سیدهاشم رسولی محلاتی، ج۲، ص۲۹۱

[۴۰] – غررالحکم و دررالکلم، عبدالواحد التمیمی الآمدی، ترجمه: سیدهاشم رسولی محلاتی، ج۲، ص۲۹۱

[۴۱] – غررالحکم و دررالکلم، عبدالواحد التمیمی الآمدی، ترجمه: سیدهاشم رسولی محلاتی، ج۲، ص۲۹۴

[۴۲] – غررالحکم و دررالکلم، عبدالواحد التمیمی الآمدی، ترجمه: سیدهاشم رسولی محلاتی، ج۲، ص۲۹۴