خلاصه گفتاری که در مورد مسئله شفاء در قرآن، در دانشگاه بیان شد؛

بسم الله الرحمان الرحیم

” وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَهٌ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ لا یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إِلَّا خَساراً”.

علامه در المیزان ذیل آیه میفرماید: کلمه” من” در” من القرآن” بیانیه است که موصول” ما” در” ما هُوَ شِفاءٌ” را معنا مى‏کند و معنایش این است که ما نازل مى‏کنیم آنچه را که شفا و رحمت است، و آن قرآن است.

و اگر قرآن را شفا نامیده با در نظر داشتن اینکه شفا باید حتما مسبوق به مرضى باشد، خود افاده مى‏کند که دلهاى بشر احوال و کیفیاتى دارد که اگر قرآن را با آن احوال مقایسه کنیم خواهیم دید که همان نسبتى را دارد که یک داروى معالج با مرض دارد، این معنا از اینکه دین حق را فطرى دانسته نیز استفاده مى‏شود”فطرت الله التی فطر الناس علیها.

زیرا همانطور که آدمى از اولین روز پیدایشش داراى بنیه‏اى بود که در صورت نبودن موانع و قبل از آنکه احوالى منافى و آثارى مغایر پیدا شود آن بنیه او را به صورت دو پا و مستقیم در مى‏آورد، و همه افراد انسان به همین حالت به دنیا مى‏آمدند و با دو پا و استقامت قامت در پى اطوار زندگى مى‏شدند، همچنین از نظر خلقت اصلى داراى عقائد حقه‏اى است در باره مبدأ و معاد و فروع آن دو، چه از اصول معارف و چه از پایه‏هاى اخلاق فاضله و مناسب با آن عقاید که در نتیجه داشتن آن فطرت و غریزه اعمال و احوالى از او سر مى‏زند که با آن ملکات مناسب است. ادامه خواندن خلاصه گفتاری که در مورد مسئله شفاء در قرآن، در دانشگاه بیان شد؛