به مناسبت سخنرانی مقام معظم رهبری در کنفرانس بین المللی حمایت از انتفاضه؛ «ضرورت تشکیل جبهه واحد مقاومت»

کلید واژه مقاومت از جمله واژگان کلیدی است که در منظومه فکری حضرت آیت الله العظمی خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی از جایگاه ویژه ای برخوردار بوده و هست. این کلید واژه که یک مفهوم اسلامی محسوب میشود و بستر قرآنی، روایی دارد دارای محورهای مختلف اقتصادی، فرهنگی، سیاسی، نظامی و …. میباشد که یکی از مصادیق و محورهای بسیار مهم و استراتژیکی آن قضیه فلسطین و مقاومت گروههای مبارز آن است. اهمیت بالای مسئله فلسطین آن را بصورت اولویت اول جهان اسلام در آورده است که البته امروز این اولویت ویژه از جانب محافل و ائتلافات بیگانه و دشمن مورد تهاجمات مختلف است، از جمله بوجود آوردن تشنجات منطقه ای برای فراموشی یا حداقل تبدیل این اولویت ویژه به مسئله ای دسته چندمی و در حاشیه و یا ایجاد شبهات پیرامون موفقیت یا عدم موفقیت مقاومت، که مقام معظم رهبری در کنفرانس بین المللی حمایت از انتفاضه بدان اشاره فرمودند: «مهم‌ترین دستاورد مقاومت، ایجاد مانع اساسی در برابر پروژه‌های صهیونیستی است. در تحمیل یک جنگ فرسایشی به دشمن است، یعنی توانسته برنامه‌ی اصلی رژیم صهیونیستی را که سیطره بر کلِّ منطقه بود، به شکست بکشاند»[۱]. اما آنچه که به نظر میرسد جامعه اسلامی را در رساندن به تحقق کامل مفهوم مقاومت در تمام عرصه های مفروضش عموما، و در تحقق آرمان فلسطین خصوصا، یاری میکند تشکیل یک جبهه واحد مقاومت است که در ادامه ضرورت این مهم را بررسی میکنیم.

*ضرورت تشکیل جبهه واحد مقاومت  :

آنچه که ایمان را میپروراند و به کمال مى‏رساند، فرهنگ مقاومت است. مقاومت و در یک بعد بالاتر، تشکیل جبهه مقاومت همانگونه که احتیاج به وحدت و اتحاد امت اسلامی دارد به همان اندازه نیز متوقف بر ارتقاء فرهنگ مقاومت و ایثار است. قرآن کریم در رابطه با مفهوم مقاومت میفرماید: «إِنَّ الَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِکَهُ أَلاَّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّهِ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ [۲]؛ همانا کسانى که گفتند: «پروردگار ما خداست، پس (بر این عقیده) مقاومت نمودند، فرشتگان بر آنان نازل مى‏شوند (و مى‏گویند:) نترسید و غمگین مباشید و بشارت باد بر شما به بهشتى که پى در پى وعده داده مى‏شدید». خداوند در این آیه دو نوع پاداش را برای مقاومت مومنان قرار داده، جایزه دنیایی مقاومت اسلامی این است که: مقاومتِ در راه حقّ، هم خوف از آینده را برطرف مى‌‏کند (أَلَّا تَخافُوا) و هم حزن و اندوه نسبت به گذشته را (لا تَحْزَنُوا)، مهم‌ترین جایزه دین در دنیا، رسیدن به بالاترین مراتب آرامش است. آرامشی که هم گذشته و هم آینده انسان را در بر می‌گیرد. و جایزه اخروی مقاومت اسلامی بهشتی که نتیجه مقاومت در برابر باطل است.[۳] علامه در المیزان در رابطه با مفهوم شناسی واژه استقامت میفرماید: استقامت در هر امرى به معناى ثابت قدم بودن در حفظ آن و در اداى حق آن بطور تمام و کامل است. استقامت انسان عبارت است از پایدارى به تمام قوا و ارکان در برابر وظایفى که به وى روى مى‏آورد، بطورى که کمترین نیرو و استطاعتش نسبت به آن وظیفه عاطل و بى اثر نماند.[۴] ادامه خواندن به مناسبت سخنرانی مقام معظم رهبری در کنفرانس بین المللی حمایت از انتفاضه؛ «ضرورت تشکیل جبهه واحد مقاومت»

واکاوی مفهوم جهاد در اسلام

تقدس جهاد و تفاوت آن با جنگ:

«کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتالُ وَ هُوَ کُرْهٌ لَکُمْ وَ عَسى‏ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسى‏ أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُون»[۱]؛ جهاد بر شما واجب شده در حالى که آن را مکروه مى‏دارید و چه بسا چیزها که شما از آن کراهت دارید در حالى که خیرتان در آن است و چه بسا چیزها که دوست مى‏دارید در حالى که شر شما در آن است و خدا خیر و شر شما را مى‏داند و خود شما نمى‏دانید.

جهاد از واژگانی است که در اسلام دارای مفهومی مقدس است. در آموزه های دینی به سه نوع از جهاد اشاره شده؛ جهاد ظاهری، جهاد متوسطه و جهاد عالیه. جهاد ظاهری همان جهاد اصغر می­باشد که در این مختصر موضوع بحث ما است. جهاد متوسطه، اولین مرتبه ی جهاد اکبر یعنی جهاد با نفس است، و جهاد عالیه، شامخ ترین مرتبه ی جهاد اکبر یعنی جهاد با عقل است[۲] و در هر مرحله از این مراحلِ جهاد، باید تحت فرمان ولی الهی بود و الا جهاد وی جهادی الهی محسوب نمی گردد. جهاد از لحاظ ماهوی با جنگ متفاوت می باشد و تقدس آن از این جهت است که جنگ به معنای مطلق حرب و قتال، فاقد بار ارزشی است و شامل هر نوع درگیری و نزاع با هر هدف و مقصودی اعم از مادی یا معنوی، دنیوی و اخروی، مبتنی بر حس ناسیونالیستی با اهداف اقتصادی و…می شود. اما جهاد پیکاری است که برای خشنودی خداوند در جهت تحقق اهداف الهی و انسانی، برای آزادی ملت ها از زیر بار ستم انجام می پذیرد. این معنا با مفهوم جنگ که به معنای مطلق درگیری است تفاوت بسیاری خواهد داشت و حداقل این است که مفهوم جهاد با مفهوم جنگ در اصطلاح حقوقدانان بین الملل متفاوت است چه اینکه جنگ در اصطلاح این دسته از حقوقدانان شامل هر درگیری و نزاعی است که بین دو یا چند دولت رخ می دهد (خواه در قالب دفاع یا تهاجم با اهداف انسانی یا غیر انسانی)، ولی جهاد در اصطلاح قرآن، تنها در مورد جنگی به کار می رود که به خاطر ارزش های انسانی در جهت رهایی ملل از یوغ استعمار و استثمار و دفع ستم تحقق می پذیرد.[۳] بنابر این، اولا: «لاغَزوَه إِلَّا مَعَ الْإِمَامِ العادِل»[۴]؛ جهاد باید تحت ولایت ولی عادل باشد. فقهای امامیه بر این نظرند که جهاد باید به فرماندهی معصوم و یا قائم مقام وی صورت گیرد و به تعبیر حضرت آیت الله نوری همدانی: «کسی که سرپرست و اجرا کننده ی موضوع جهاد است, باید پیغمبر یا امام معصوم یا کسی که قائم مقام آنها هست باشد. آن هم همراه مجاهدین باشد. همراه لشکر و سپاه. قدم به قدم با راهنمایی پیغمبر معصوم یا امام معصوم یا کسی که قائم مقام آنهاست, و این خیلی مهم است که در کلیه مراحل یک نفر کسی که از لحاظ علم و فقاهت و عصمت یا قائم مقام عصمت است همراه باشد. این اولین گام است. که ما شیعه ها این طور قائلیم که گفتیم در برابر اهل تسنن که آنها جهاد را با هر پیشوایی جایز می دانند»[۵] . و ثانیاً جهاد دارای هدفی مقدس و مشروع است. «الَّذینَ آمَنُوا یُقاتِلُونَ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ …»؛ کسانی که ایمان آوردند در راه خدا جهاد می­کنند. هدف در جهاد کشور گشائی و دست یابی به ثروت دیگر ممالک و چپال آنها نیست بلکه هدفی الهی و مقدس در کار است.

در قرآن آیات زیادی در مورد قتال داریم که دال بر اهمیت بالای این فعل دارد و چنانکه گفته شد مبارزه زمانی دارای ارزش است و از آن تعبیر به جهاد می­شود که در راه خدا و خوشنودی او باشد، لذا می فرماید: «وَ قاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ»[۶]؛ و در راه خداوند پیکار کنید و بدانید که خداوند شنوا و داناست- و خداوند نیز به این افراد که در راه الهی مجاهدت می کنند وعده رحمت داده که: «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أُولئِکَ یَرْجُونَ رَحْمَتَ اللَّهِ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ »[۷]؛ همانا کسانى که ایمان آورده‏اند و کسانى که مهاجرت نموده و در راه خدا جهاد کرده‏اند، آنها به رحمت پروردگار امیداوار هستند و خداوند آمرزنده و مهربان است- این جهاد مایه عزت اسلام و پیروزی آن است آنگونه که امیر مومنان فرموده: «فَرَضَ اللهُ الجِهَادَ عِزَّاً لِلإسلامِ»[۸]؛ خداوند جهاد را برای عزت اسلام واجب کرد. در نگاه امام علی(ع) مردم در نسبت منکرات سه گروهند؛ گروه نخست کسانی اند که در قلب آن منکر را انکار میکنند، گروه دوم، هم در مقام قلب و هم با لسانشان آن را انکار میکنند و نسبت به دسته اول برترند اما گروه سوم که برتر از دو دسته قبلی اند کسانی هستند که نه تنها در مقام قلب و لسان بلکه به تعبیر امیرالمومنین با سیف به انکار برمی خیزند تا کلام خدا بلند و گفتار ظالم پست گردد. «أَیُّهَا اَلْمُؤْمِنُونَ إِنَّهُ مَنْ رَأَى عُدْوَاناً یُعْمَلُ بِهِ وَ مُنْکَراً یُدْعَى إِلَیْهِ فَأَنْکَرَهُ بِقَلْبِهِ فَقَدْ سَلِمَ وَ بَرِئَ وَ مَنْ أَنْکَرَهُ بِلِسَانِهِ فَقَدْ أُجِرَ وَ هُوَ أَفْضَلُ مِنْ صَاحِبِهِ وَ مَنْ أَنْکَرَهُ بِالسَّیْفِ لِتَکُونَ کَلِمَهُ اَللَّهِ هِیَ اَلْعُلْیَا وَ کَلِمَهُ اَلظَّالِمِینَ هِیَ اَلسُّفْلَى فَذَلِکَ اَلَّذِی أَصَابَ سَبِیلَ اَلْهُدَى وَ قَامَ عَلَى اَلطَّرِیقِ وَ نَوَّرَ فِی قَلْبِهِ اَلْیَقِینُ»[۹]؛ اى مؤمنان هر کس تجاوزى را بنگرد، و شاهد دعوت به منکرى باشد، و در دل آن را انکار کند خود را از آلودگى سالم داشته است، و هر کس با زبان آن را انکار کند پاداش آن داده خواهد شد، و از اوّلى برتر است، و آن کس که با شمشیر به انکار بر خیزد تا کلام خدا بلند و گفتار ستمگران پست گردد، او راه رستگارى را یافته و نور یقین در دلش تابیده- جهاد با سیف جهادی است که تنها کسانی به آن پایبنداند که منوّر به نور هدایت و یقین شده باشند از این رو حضرتشان درکلامی دیگر فرمودند: «أَوَّلُ مَا تُغْلَبُونَ عَلَیْهِ مِنَ اَلْجِهَادِ اَلْجِهَادُ بِأَیْدِیکُمْ ثُمَّ بِأَلْسِنَتِکُمْ ثُمَّ بِقُلُوبِکُمْ»[۱۰]؛ اوّلین مرحله از جهاد که در آن باز مى‏مانید، جهاد با دستانتان، سپس جهاد با زبان، و آنگاه جهاد با قلب‏هایتان مى‏باشد.

جهاد ابتدایی و جهاد دفاعی:

جهاد ظاهری یا همان جهاد اصغر در یک تقسیم بندی به جهاد ابتدایی و جهاد دفاعی قابل تقسیم است. فقهای شیعه دفاع سازمان یافته در برابر تهاجم دشمن به بلاد اسلامی و مسلمانان را واجب دانسته اند. اما در مسئله ی جهاد ابتدایی به دو گروه تقسیم شده اند؛ گروه نخست کسانی اند که جهاد ابتدایی را در زمان غیبت جایز ندانسته و آن را منوط به حضور و اجازه خود معصوم دانسته نه نائب عام وی که فقیه است، حضرت امام خمینی(ره) جزء دسته اول محسوب می شوند. اما دسته دوم کسانی اند که جهاد ابتدایی را در دوران غیبت جایز دانسته و در نتیجه به عنوان یکی از وظایف ولی فقیه معرفی می کنند، رهبر معظم حضرت امام خامنه ایی (حفظه الله) جزء این دسته محسوب می شوند. ایشان در پاسخ به یک استفتاء در این زمینه چنین می فرمایند: «بعید نیست که حکم به جهاد ابتدائى توسط فقیه جامع الشرائطى که متصدّى ولایت امر مسلمین است، در صورتى که مصلحت آن را اقتضا کند، جایز باشد، بلکه این نظر اقوى است»[۱۱] . فقهای‌ اهل‌ سنّت‌ جهاد ابتدایی‌ را در صورت‌ وجود مصلحت‌ اسلام‌ و مسلمانان‌ در آن‌ واجب‌ دانسته‌اند که‌ تشخیص این مصلحت بر عهده ی حاکم‌، چه‌ عادل‌ و چه‌ فاسق‌، است، به‌ نظر آنان اطاعت‌ از حاکم‌ در امر جهاد مانند نمازهای‌ یومیه واجب می­باشد.[۱۲] اهداف جهاد:

با توجه به آیات و روایات وارده در این باب درمی­یابیم که جهاد در اسلام دارای اهدافی است که در ادامه به برخی از آنها اشاره می کنیم؛

  • جهاد برای گسترش اسلام؛ که از آن تعبیر به جهاد ابتدایی نیز می­شود و بحث آن گذشت.
  • جهاد برای دفاع؛ در تعریف این نوع از جهاد آورده اند که: جهاد دفاعی عبارت است از پیکار با هدف دفاع از اسلام و سرزمین‌های اسلامی در برابر دشمن مهاجمی که اساس اسلام را تهدید می‌کند[۱۳] و نیز برای جهاد دفاعى ویژگیهایى تعریف کرده اند که آن را از جهاد ابتدایى متمایز مى‌کند. این ویژگیها عبارتند از:۱٫ عدم اشتراط حضور امام علیه السّلام یا نایب خاص او؛ برخلاف جهاد ابتدایى.۲٫ وجوب بر هر فرد توانمند؛ اعم از مرد و زن، پیر و جوان و غیر آنان؛ برخلاف جهاد ابتدایى که بر گروهى واجب نیست.۳٫ اختصاص وجوب به صورت بیشتر از دو برابر نبودن شمار کفّار نسبت به مسلمانان در جهاد ابتدایى، برخلاف جهاد دفاعى که ملاک وجوب، توانایى بر جنگیدن است؛ هرچند شمار دشمن بیش از دو برابر خودى باشد.۴٫ جواز جهاد دفاعى در ماههاى حرام و عدم جواز جهاد ابتدایى در آنها مگر در دو مورد که گذشت.۵٫ عدم وجوب دعوت به اسلام در جهاد دفاعى؛ بر خلاف جهاد ابتدایى.۶٫ اختصاص وجوب جهاد ابتدایى به یک بار در سال بنابر قول گروهى؛ بدین معنا که در یک سال دو بار جهاد ابتدایى واجب نیست؛ برخلاف جهاد دفاعى.[۱۴]

مرحوم منتظری در کتاب مبانی فقهی حکومت اسلامی خویش در مورد جهاد دفاعی چنین آورده اند که: «جهاد دفاعى، مبارزه با دشمنان و مهاجمان است براى دفاع از حوزۀ اسلام و سرزمینهاى اسلامى و براى دفاع از جان و مال و حیثیت و فرهنگ مسلمانان. لکن با اندکى تأمل و توجه ممکن است گفته شود جهاد ابتدایى نیز به گونه‌اى بازگشت آن به جهاد دفاعى است، زیرا در حقیقت جهاد ابتدایى نیز یک نوع دفاع است، دفاع از حقوق خداوند و دفاع از حقوق انسانهاى مستضعف. به عبارت روشن‌تر، خداوند تبارک و تعالى جن و انس را جز براى‌عبادت نیافریده است. «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُون»[۱۵] و هر فرد با پرستش و عبودیت خداوند است که رشد روحى و معنوى یافته و فلسفۀ خلقت را جامۀ عمل مى‌پوشاند، و پیامبر اکرم (ص) نیز- که براى همۀ جهانیان رحمت است- خداوند وى را براى هدایت و گسترش دین حق فرستاده تا على‌رغم اکراه مشرکان، وى را بر تمام گرایشها و ادیان پیروز گرداند. «هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ »[۱۶]؛ او کسى است که پیامبر خود را با هدایت و دین حقّ فرستاد، تا آن را بر همه‏ى دین‏ها پیروز گرداند، هر چند مشرکان ناراحت باشند- هر چند در دین، هیچ اکراه و اجبارى نیست «لاإکرَاهَ فِی الدِین»[۱۷] و دین یک امر قلبى است، ولى عموم مردم بر اساس فطرت الهى در ذات خویش به قسط و عدل متمایل هستند. بنابراین اگر قدرتهاى ستمگر و کافر به مردم مسلط شده و مانع از گسترش توحید و عدالت در جامعه گردند و با سلطه و استبداد، مال خدا را مال خود، و بندگان خدا را بردگان خود بپندارند و در زمین فساد و تباهى را گسترش دهند، در این صورت به حکم «عقل» و از باب «لطف دائمى خداوند بر بندگان» دفع شر و مبارزه با چنین افرادى واجب و ضرورى است تا حدى که آفتاب توحید و حقیقت، بر دلهاى مردم بدرخشد و فطرت حق‌جوى آنان آشکار شود و در نتیجه دین الهى بر اساس طبیعت خود در تمام آفاق انتشار یابد»[۱۸].

  • جهاد برای برپایی عدالت؛ یکی از اهداف جهاد برپایی عدل و قسط است چنانکه خداوند متعال می فرمایند: «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَینَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِیعْلَمَ اللَّهُ مَن ینصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَیبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِی عَزِیزٌ»[۱۹]؛ ما پیامبرانمان را با دلیل‌های روشن فرستادیم و با آن‌ها کتاب و ترازو، را نیز نازل کردیم تا مردم به عدالت عمل کنند و آهن را که در آن نیرویی سخت و منافعی برای مردم است فرو فرستادیم، تا خدا بداند چه کسی به نادیده، او و پیامبرانش را یاری می‌کند زیرا خدا توانا و پیروزمند است.

خداوند در این آیه به طور واضح و مشخص کار انبیاء را مشخص کرده است و هدف از ارسال رُسل را دعوت مردم به قسط و عدل عنوان می‌کند که اگر با زبان نرم و برهان نشد، پیامبرانش را موظف کرده است که با استفاده از آهن برای جنگ و دفاع و جهاد برای اجرای این قسط و عدل اقدام کنند. حضرت آیت الله مکارم شیرازی در ذیل این آیه شریفه چنین میفرمایند: از آنجا که به هر حال در یک جامعه انسانى هر قدر سطح اخلاق و اعتقاد و تقوا بالا باشد باز افرادى پیدا مى‏شوند که سر به طغیان و گردنکشى بر مى‏دارند و مانع اجراى قسط و عدل خواهند بود لذا در ادامه آیه مى‏فرماید «وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ؛ ما آهن را نازل کردیم که در آن قوت شدیدى است، و نیز منافعى براى مردم»، آرى تجهیزات سه‏گانه انبیاء الهى براى اجراى عدالت (بینات، کتاب و میزان) وقتى مى‏تواند به هدف نهایى برسد که از ضمانت اجرایى آهن و باس شدید آن برخوردار باشد.[۲۰] در اینکه انسان موجودی اجتماعی است شکی نیست و نیز تردیدی نیست که هدف خداوند از نزول کتب و رُسُل و شرایع آسمانی سعادت نوع بشر است. همچنین یکی از مؤلفه های سعادت آدمی وجود عدالت در جامعه است به نحوی که حتی هدف بعثت انبیاء، قیام مردم برای قسط و عدل معرفی میشود. پس مشخص است که یکی از اهداف جهاد برپایی عدالتی است که موجب سعادت انسان میباشد. حضرت آیت الله نوری همدانی در این باره چنین میفرمایند: خداوند قیام به قسط را هدف بعثت قرار داده، کسانی باید جهاد کنند و خدا و پغمبر خدا را برای برقرارساختن عدل یاری کنند، بنابراین جهاد جزء برنامه ی همه پیغمبران الهی است برای قیام به قسط و به وجود آمدن عدالت، به عبارت روشن تر اینکه ازآیات قرآن فراوان استفاده می شود به این که عدل لازم است « وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ؛ همیشه عدالت داشته باشید که خدا عادلین را دوست دارد»[۲۱] ازاین قبیل آیات استفاده می شود به اینکه واجب است افراد قیام کنند برای اقامه عدل و قسط وچون مقدمه واجب هم واجب است و قیام به قسط و عدل لایتم و لایتحقق الا بالجهاد پس جهاد هم در هر صورت واجب است.[۲۲]

  • جهاد در برابر فتنه؛ از دیگر اهداف جهاد مبارزه با فتنه است. «وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَکُونَ فِتْنَه ٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلَّه»[۲۳]؛ و با آنان (دشمنان) بجنگید تا فتنه‏اى بر جاى نماند و دین، یکسره براى خدا باشد. ونیز می فرماید: «وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَکُونَ فِتْنَهٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ لِلَّهِ»[۲۴]؛ و با آنان (دشمنان) بجنگید تا فتنه‏اى بر جاى نماند و دین، یکسره براى خدا باشد.

از برخی عبارات علامه چنین برداشت می شود که ایشان همه معانی فتنه را به آزمایش ارتباط میدهند. مثلا فرموده است: « فتنه به معناى هر چیزى است که نفوس به آن آزمایش شوند، و قهرا چیزى باید باشد که بر نفوس گران آید، و لیکن بیشتر در پیش‏آمدهاى جنگى و ناامنى‏ها و شکستن پیمانهاى صلح استعمال مى‏شود»[۲۵] ونیز می فرماید: «کلمه فتنه به معنای هرعملی است که به منظور آزمایش حال چیزی انجام گیرد و به این جهت است که هم خود آزمایش و هم ملازم غالبی آن را فتنه می گویند»[۲۶]

آیت الله مکارم شیرازی در توضیح و تفسیر معنای فتنه در آیات فوق می فرمایند: «درست است که شرک یکى از مصادیق فتنه است ولى” فتنه” مفهومى گسترده‏تر از شرک دارد، و درست است که شرک یکى از مصادیق ظلم است، ولى” ظلم” مفهوم وسیع‏ترى دارد، و اگر گاهى از فتنه تفسیر به شرک شده بیان یک مصداق است. به این ترتیب جهاد اسلامى نه به خاطر فرمانروایى در زمین و کشورگشایى، و نه به منظور به چنگ آوردن غنائم و نه تهیه بازارهاى فروش یا تملک منابع حیاتى کشورهاى دیگر، یا برترى بخشیدن نژادى بر نژاد دیگر است. هدف، خاموش کردن آتش فتنه‏ها و آشوبها که سلب آزادى و امنیت از مردم مى‏کند و همچنین محو آثار شرک و بت پرستى، و نیز مقابله با متجاوزان و ظالمان و دفاع در برابر آنان است»[۲۷].

فتنه، ایجاد اختلال و اضطراب است در مورد معیّن و دین، خضوع و انقیاد است در مقابل برنامه منظور.[۲۸]

در این آیه کریمه تصریح شده است بمقابله قتل و کشتار با فتنه انگیزى، چنانکه در آیه گذشته فرموده بود که: «وَ الْفِتْنَهُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ»[۲۹]پس در نتیجه: همان طوری که مقاتله براى دفع مقاتله آنها(کفار) لازم بود، براى دفع و از میان بردن فتنه نیز لازم خواهد بود. آرى ایجاد اختلال و بهم زدن نظم جامعه ظاهرى باشد یا معنوى، توأم با نشر فساد و مانع از رشد افکار و متوقّف کننده تعلیم و تربیت و بر طرف کننده امن و طمأنینه نفوس خواهد بود و چون هدف در تشکیل نظام و برقرارى اجتماع، پیدایش روح توحید و توجّه به خداوند متعال و حقیقت عبودیّت است، قهرا نتیجه رفع فتنه و اختلال در میان جامعه، همین توحید و عبودیّت خواهد بود.[۳۰]

فتنه تکفیری ها؛

یکی از فتنه های خطرناکی که امروز تهدیدی شده برای اسلام و مسلمین، وجود تکفیریها و وهابیون و گروهی بنام داعش که به اسم اسلام و با نام الله و رسول الله انواع جنایات را انجام میدهند و مورد حمایت تجهیزاتی و مالی کشورهای مرتجع و حامی تروریسم غربی، عربی هستند که در رأس آنها عربستان و امریکا است. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار شرکت‌کنندگان در «کنگره‌ى جهانى‌ جریانهاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام» در مورخ ۴/۹/۱۳۹۳ فرمودند: «جریانى که امروز به نام داعش شناخته میشود یکى از فروع شجره‌ى خبیثه‌ى تکفیر است، همه‌ى آن نیست»[۳۱]. ایشان در فرمایشات خود راهکارهایی را برای مبارزه با این جریان انحرافی بیان می کنند، که از جمله آن راهکارها می توان به موارد زیر اشاره کرد؛

 

  • تشکیل نهضت علمى از سوی علمای مذاهب اسلامی براى ریشه‌کن کردن جریان تکفیرى
  • تنظیم منشور وحدت اسلامی توسط علما و روشنفکران اسلامی
  • روشنگرى نسبت به نقش سیاستهاى استکبارى آمریکا و انگلیس
  • ارشاد گروه‌های تکفیری
  • اهتمام به قضیّه‌ى فلسطین و قدس شریف و مسئله‌ى مسجدالاقصى
  • حفظ اتحاد و دوری از بدبینی بین شیعه و سنی
  • ایجاد وحدت بین مسلمانان بر محور وجود مقدس نبی مکرم(صلّی‌الله‌علیه‌وآله)
  • افزایش عوامل اقتدار در درون مسلمانان
  • بدبین بودن به اسلام مطلوب واشنگتن، لندن و پاریس[۳۲]

برخورد نرم و سخت با فتنه؛

با نظر به موارد فوق دو نوع برخورد در مبارزه با جریانات فتنه گر را میتوان از اندیشه ی والای معظم له استخراج کرد که این دو نوع اندیشه ریشه در سیره امیرالمومنین دارد؛ اول، برخورد نرم و روشنگرانه مانند تشکیل نهضت علمی، تنظیم منشور وحدت، روشنگری و ارشادو….. و ثانی، برخورد سخت و قاطعانه همانند اهتمام به قضیّه‌ى فلسطین و قدس و افزایش اقتدار مسلمانان. در سیره امام امیرالمومنین نیز این دو برخورد وجود دارد. امام(ع) در مرحله اول به روشنگری و هدایت فتنه گران پرداخت و طبق اصل «ادْعُ إِلى‏ سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَهِ وَ الْمَوْعِظَهِ الْحَسَنَهِ»؛ مردم را به حکمت و اندرز براه خدا دعوت کن- راه هدایت وحقیقت را تبیین کرد وبارها با فتنه گران صحبت کرد و آنها را نصیحت فرمود و آنجایی که نصیحت در قلوب سخت شده اصحاب فتنه کارگر نشد با برخورد قاطع با آنها رفتار کرد: « أَلَا وَ إِنَّ الشَّیْطَانَ قَدْ ذَمَّرَ حِزْبَهُ وَ اسْتَجْلَبَ جَلَبَهُ لِیَعُودَ الْجَوْرُ إِلَى أَوْطَانِهِ وَ یَرْجِعَ الْبَاطِلُ إِلَى نِصَابِهِ وَ اللَّهِ مَا أَنْکَرُوا عَلَیَّ مُنْکَراً وَ لَا جَعَلُوا بَیْنِی وَ بَیْنَهُمْ نَصِفاً وَ إِنَّهُمْ لَیَطْلُبُونَ حَقّاً هُمْ تَرَکُوهُ وَ دَماً هُمْ سَفَکُوهُ فَلَئِنْ کُنْتُ شَرِیکَهُمْ فِیهِ فَإِنَّ لَهُمْ لَنَصِیبَهُمْ مِنْهُ وَ لَئِنْ کَانُوا وَلُوهُ دُونِی فَمَا التَّبِعَهُ إِلَّا عِنْدَهُمْ وَ إِنَّ أَعْظَمَ حُجَّتِهِمْ لَعَلَى أَنْفُسِهِمْ یَرْتَضِعُونَ أُمّاً قَدْ فَطَمَتْ وَ یُحْیُونَ بِدْعَهً قَدْ أُمِیتَتْ یَا خَیْبَهَ الدَّاعِی مَنْ دَعَا وَ إِلَامَ أُجِیبَ وَ إِنِّی لَرَاضٍ بِحُجَّهِ اللَّهِ عَلَیْهِمْ وَ عِلْمِهِ فِیهِمْ فَإِنْ أَبَوْا أَعْطَیْتُهُمْ حَدَّ السَّیْفِ وَ کَفَى بِهِ شَافِیاً مِنَ الْبَاطِلِ وَ نَاصِراً لِلْحَقِّ وَ مِنَ الْعَجَبِ بَعْثَتُهُمْ إِلَیَّ أَنْ أَبْرُزَ لِلطِّعَانِ وَ أَنْ أَصْبِرَ لِلْجِلَادِ هَبِلَتْهُمُ الْهَبُولُ لَقَدْ کُنْتُ وَ مَا أُهَدَّدُ بِالْحَرْبِ وَ لَا أُرْهَبُ بِالضَّرْبِ وَ إِنِّی لَعَلَى یَقِینٍ مِنْ رَبِّی وَ غَیْرِ شُبْهَهٍ مِنْ دِینِی»[۳۳]؛ هان بهوش باشید شیطان دار و دسته‏اش را فرا خوانده و نیروهای خود را آماده‏باش داده است تا دوباره ستم به جایگاه نخستش بازگردد و باطل بر کرسی نشیند. به خدا ناشایستی از من ندیدند تا بر من بتازند، و با من منصفانه برخورد نکردند. آنان در جستجوی حقّی هستند که خود آن را وانهاده‏اند، و از خونی خونخواهی می‏کنند که خود آن را ریخته‏اند. پس اگر در این ماجرا من با آنان بودم، آنان نیز شریک جرمند، و اگر به تنهایی دست بدین کار زدند، پس همه گناه به گردن آنهاست و خود بزرگترین مجرم و محکومند. براستی از پستانی شیر می‏خواهند که خشکیده است، و در صدد زنده کردن بدعتی هستند که برای همیشه مرده است. وه که چه دعوتگر شکست خورده‏ای. آنها کیستند و چه می‏خواهند؟ من به خدا واگذارده‏ام و بدانچه او حکم کند و بخواهد، راضیم. من تصمیم خود را گرفته‏ام، اگر آنان به فرمان نیایند، تیزی شمشیر را بدیشان می‏بخشم و این است داروی شفابخش باطل گرایی، و یاریگر حقّ الهی. شگفتا که مرا به مبارزه و پایداری فرا می‏خوانند باید بر اینان گریست. من مرد جنگم و مرد جنگ به جنگ تهدید نشود، و ضرب شمشیر برای او ترس‏آور نیست. من به کشتی یقین برنشسته‏ام که خداوند ناخدای آن است، و در دینم شبهه‏ای ندارم.

  • جهاد در برابر پیمان شکنان؛ یکی دیگر از اهداف جهاد، مبارزه با عهد شکنان است. کسانی که عهد و پیمان می بندند ولی بر عهد و پیمان خودشان وفادار نیستند و با شکستن عهد و پیمان در برابر اسلام و مسلمین مقاومت می کنند و نقشه هایی علیه مسلمانان طرح می کنند و در صدد قتال و ضربه زدن به مسلمین برمی­آیند. جهاد با بغات در این دسته می­گنجد. باغى بر کسى اطلاق مى‌شود که بیعت خویش را با پیشوای معصوم علیه السّلام شکسته و از اطاعت وى بیرون رفته باشد.[۳۴] هیچ اختلافى بین عموم مسلمانان چه رسد به مؤمنین [شیعۀ امامیه] در مورد وجوب جهاد با شورشگران علیه امام عادل نیست. بلکه اجماع به هر دو شکل آن [اجماع محصل و منقول] بر وجوب آن دلالت دارد، و بالاتر اینکه حکایت و نقل هر دو قسم اجماع به حد مستفیض است چنانچه روایات متعدد و مستفیضه‌اى از طریق فریقین بر وجوب آن رسیده است.[۳۵]در سوره توبه و انفال آیاتی در مورد عهد و پیمان شکنان و لزوم مبارزه با آنان هست که در اینجا به چند مورد اشاره می­کنیم. «وَ إِنْ نَکَثُوا أَیْمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَ طَعَنُوا فی‏ دینِکُمْ فَقاتِلُوا أَئِمَّهَ الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لا أَیْمانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَنْتَهُونَ. أَ لا تُقاتِلُونَ قَوْماً نَکَثُوا أَیْمانَهُمْ وَ هَمُّوا بِإِخْراجِ الرَّسُولِ وَ هُمْ بَدَؤُکُمْ أَوَّلَ مَرَّهٍ أَ تَخْشَوْنَهُمْ فَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَوْهُ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ. قاتِلُوهُمْ یُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَیْدِیکُمْ وَ یُخْزِهِمْ وَ یَنْصُرْکُمْ عَلَیْهِمْ وَ یَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِین»[۳۶]؛ و اگر سوگند خود را پس از عقد پیمان بشکنند و دین شما را تمسخر کرده و طعنه بزنند با این مردم که پیشوایان کفر و ضلالت هستند جهاد کنید چه عهد آنها استوار نبوده تا از طعنه زدن بشما باز ایستند. چرا مبارزه و قتال نمیکنید با مردمى که عهد خود را شکسته و تصمیم به بیرون کردن رسول خدا از شهر و وطنش گرفتند و آنها پیش از شما دست بقتال زده‏اند آیا از این مردم میترسید همانا خداوند سزاوارتر است که از او بترسید اگر اهل ایمانید. با آنها جهاد کنید تا خداوند بدست شما آنها را معذب نموده و خوار کند و شما را بر آنها پیروز و غالب نماید و دلهاى مردم با ایمان را شفا و تسلى دهد.

 

موضع اسلام در برابر پیمان شکنان؛

موضع اسلام در برابر مشرکانى که عهد وپیمان خویش شکسته، به قراردادها و معاهدات خود وفا نمى‏کنند و در پی توطعه و جنگ هستند چیزى جز جهاد نیست و این جهاد به این دو دلیل است؛ اولا: شکستن پیمان. ثانیا: آنان آغازگر تجاوز بودند و بر ماست که از حمله آنان نترسیم و در مقام دفاع از اسلام و مسلمین برخیزیم. آیت الله نوری همدانی در مورد این آیات می فرمایند: «چقدر دنیای امروز به این بحث جهادی محتاج است. کنوانسیون ها و معاهدات بین المللی فراوانی منعقد می شود. و کسانی که همین کنوانسیون ها را، همین معاهدات را امضا می کنند، همین ها نیز عهد را می شکنند. که نظیر آن را ما می بینیم در لبنان، در فلسطین، در عراق و در افغانستان یک معاهدات بین المللی وجود دارد. یکی از آنها این است که اگر کسی کشوری را اشغال کرد ملتزم است که امنیت آنجا را حفظ کند. هر اشغالگری که تجاوز کرد، ظلم کرد، مملکتی را اشغال کرد، یکی از معاهدات بین المللی ایجاد امنیت و حفظ امنیت آن نقطه است. الان ما می بینیم که آمریکا با اشغال عراق چه جنایاتی در آنجا مرتکب شده. صدها هزار نفر را بی خانمان کردن و تخریب و زندانهای گوانتانامو و ابوغریب و امثال آنها. در افغانستان هم همان طور. در هر کجا قدم گذاشتند. به کار نبردن سلاحهای شیمیایی در جنگ یکی از معاهدات بین المللی است. در هر کجا قدم گذاشتند، سلاحهای شیمیایی به کار بردند. امثال این خیلی زیاد اسیت. این است که دنیای امروز با این منطق اسلام باید مواجه باشد که اسلام بگوید که هر کجا که پیمان شکنانی، کسانی که کنوانسیون ها را به هم می زنند باید با آنها بجنگید. عجیب این است که در اینجا ائمه ی کفر را مخاطب، یعنی مورد توجه قرار می دهد که با آنها بجنگید. چون پیمان شکنان نوعاً همان ائمه کفرند»[۳۷] اولین گروهی که با امیرالمومنین وارد جنگ شدند ناکثین یا همان پیمان شکنان بودند که به رهبری طلحه و زبیر و عایشه در مقابل امام قرار گرفتند. طلحه و زبیر پس از خروج از مرکز خلافت حضرت و شکستن بیعت خود، با همراهی و تشویق عایشه اولین جنگ را بر حضرت تحمیل کردند. جنگ جمل در منطقه ای نزدیک بصره در سال ۳۶ ق اتفاق افتاد. حضرتشان درباره پیمان شکنی، شورش در برابر حکومت اسلامی و قتل و عام کثیری از مردم بیگناه بدست اصحاب جمل چنین فرمودند: «فَخَرَجُوا یَجُرُّونَ حُرْمَهَ رَسُولِ اللهِ -صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ- کَمَا تُجَرُّ الْأُمَهُ عِنْدَ شِرَائِهَا، مُتَوَجِّهِینَ بِهَا إِلَی الْبَصْرَهِ، فَحَبَسَا نِسَاءَ هُمَا فِی بُیُوتِهِمَا، وَأَبْرَزَا حَبِیس رَسُولِ اللهِ -صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ- لَهُمَا َلِغَیْرِهِمَا، فِی جَیْشٍ مَا مِنْهُمْ رَجُلٌ إِلاَّ وَقَدْ أَعْطَانِی الطَّاعَهَ، وَسَمَحَ لِی بِالْبَیْعَهِ، طَائِعاً غَیْرَ مُکْرَهٍ، فَقَدِمُوا عَلَی عَامِلِی بِهَا وَخُزَّانِ بَیْتِ مَالِ الْمُسْلِمِینَ وَغَیْرِهِمْ مِنْ أَهْلِهَا، فَقَتَلُوا طَائِفَهً صَبْراً، وَطَائِفَهً غَدْراً. فَوَاللهِ لَوْ لَمْ یُصِیبُوا مِنَ الْمُسْلِمِینَ إِلاَّ رَجُلاً وَاحِداً مُعْتَمِدِینَ لِقَتْلِهِ، بِلاَ جُرْمٍ جَرَّهُ، لَحَلَّ لی قَتْلُ ذلِکَ الْجَیْشِ کُلِّهِ، إِذْ حَضَرُوهُ فَلَمْ یُنْکِرُوا، وَلَمْ یَدْفَعُوا عَنْهُ بِلِسَانٍ وَلاَ یَدٍ. دَعْ مَا أَنَّهُمْ قَدْ قَتَلُوا مِنَ الْمُسْلِمِینَ مِثْلَ الْعِدَّهِ الَّتِی دَخَلُوا بِهَا عَلَیْهِمْ»؛ طلحه و زبیر و یارانشان بر من خروج کردند، و ناموس رسول خدا (ص) را به همراه خود می‏کشیدند چونان کنیزی را که به بازار برده‏فروشان می‏کشانند، به بصره روی آوردند. در حالی که همسران خود را پشت پرده نگهداشتند، پرده‏نشین حرم پیامبر (ص) را در برابر دیدگان خود و دیگران قرار دادند. لشکری را گرد آوردند که همه آنها به اطاعت من گردن نهاده، و بدون اکراه، و با رضایت کامل با من بیعت کرده بودند، پس از ورود به بصره، به فرماندار من و خزانه‏داران بیت‏المال مسلمین و به مردم بصره، حمله کردند، گروهی از آنان را شکنجه و گروه دیگر را با حیله کشتند. بخدا سوگند! اگر جز به یک نفر دست نمی‏یافتند و او را عمدا بدون گناه می‏کشتند کشتار همه آنها برای من حلال بود، زیرا همگان حضور داشتند و انکار نکردند، و از مظلوم با دست و زبان دفاع ننمودند، چه رسد به اینکه ناکثین به تعداد لشکریان خود از مردم بیدفاع بصره قتل عام کردند.

  • جهاد برای نجات مستضعفان و مقابله با ظالمان؛ « وَ ما لَکُمْ لا تُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِینَ …»[۳۸]؛ شما را چه شده است که در راه خدا و مردم مستضعف پیکار نمى‏کنید؟!

استضعاف و استکبار دو پدیده نوظهور نیستند بلکه ریشه ایی تاریخی دارند. همواره هرجا که استکبار باشد استضعاف گروهی محقق می­شود. مستضعف با ضعیف فرق روشنى دارد، ضعیف کسى است که ناتوان است ولى مستضعف کسى است که بر اثر مظالم و ستمهاى دیگران تضعیف گردیده است خواه این تضعیف از نظر فکرى و فرهنگى باشد یا از نظر اخلاقى و یا از نظر اقتصادى و یا از نظر سیاسى و اجتماعى و به این ترتیب تعبیر جامعى است که تمام انواع استعمار را در بر مى‏گیرد.[۳۹] مرحوم علامه طباطبایی (ره) در مورد این آیه شریفه میفرمایند: کلمه (مستضعفین) عطف شده بر موضع لفظ (اللَّه)، و به آیه این معنا را مى‏دهد: که چرا در راه خدا نمى‏رزمید و چرا در راه نجات مستضعفین نمى‏جنگید، و این آیه شریفه نیز تحریکى دیگر است بر قتال، که با تعبیر استفهام انجام شده، استفهامى که به یاد شنونده مى‏آورد که قتالشان قتال در راه خدا است، و فراموش نکنند، که در چنین قتالى هدف زندگى سعیدشان تامین مى‏شود، چون در زندگى سعیده هیچ آرزو و هدفى جز رضوان خدا، و هیچ سعادتى پرمحتواتر از قرب به خدا نیست، و به یاد داشته باشند که قتالشان قتال در راه مردم و زنان و کودکانى است که به دست غداران روزگار به استضعاف کشیده شده‏اند.[۴۰] در این آیه شریفه تحریک و تهییجى است براى تمامى مؤمنین، چه آنهایى که ایمانشان خالص است و چه آنهایى که ایمانشان ضعیف و ناخالص است، اما آنهایى که ایمانشان خالص و دلهایشان پاک است، براى به حرکت در آمدنشان به سوى قتال همان یاد خداى عز و جل کافى است، تا براى اقامه حق، و لبیک گفتن به نداى پروردگارشان، و اجابت دعوت داعى او، به پا خیزند، و اما آنهایى که ایمانشان ناخالص است، اگر یاد خدا تکانشان داد که هیچ، و اگر یاد خدا کافى نبود این معنا تکانشان مى‏دهد که اولا این قتالشان قتال در راه خدا است، و ثانیا قتال در راه نجات مشتى مردم ناتوان است، که به دست کفار استضعاف شده‏اند، و خلاصه کلام این که آیه شریفه به این دسته از مردم مى‏فرماید اگر ایمان به خدایتان ضعیف است، حد اقل غیرت و تعصب که دارید، و همین غیرت و تعصب اقتضا مى‏کند از جاى برخیزید و شر دشمن را از سر یک مشت زن و بچه و مردان ضعیف کوتاه کنید.[۴۱] در پیام امام خمینی (ره) به مناسبت شهادت استاد مطهری چنین آمده که: قتال در راه خدا و در راه مستضعفین در راس برنامه های اسلام است.[۴۲] حضرت آیت الله خامنه ایی رهبرمعظم انقلاب در این باره چنین میفرمایند: «جهاد اسلام در واقع کمک به ملّتهایى است که پشت پرده‌ى سیاستهاى استعمارى و استکبارى و استبدادى قرار داده شده‌اند که نور اسلام به اینها نرسد؛ نور هدایت به اینها نرسد. جهاد براى دریدن این پرده‌ها و این حجابها است؛ جهاد اسلامى این است. بحث اینکه آیا جهاد، دفاعى است یا ابتدائى است یا مانند اینها، بحثهاى فرعى است؛ بحث اصلى این است: ما لَکُم لا تُقاتِلونَ فى سَبیلِ اللهِ وَ المُستَضعَفینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّسآءِ وَ الوِلدان؛ چرا جهاد نمیکنید، مقاتله نمیکنید، نبرد نمیکنید در راه خدا – و بلافاصله [میگوید ]- و در راه مستضعفین، براى نجات مستضعفین؟ این احساس مسئولیّت است؛ یعنى شما برو جان خودت را به خطر بینداز و جانت را کف دستت بگیر در میدانهاى خطر، براى اینکه مستضعفان را نجات بدهى؛ معناى این،همان مسئولیّت است دیگر. یا این حدیث معروفِ «مَن اَصبَحَ وَ لَم یَهتَمَّ بِاُمورِ المُسلِمینَ فَلَیسَ بِمُسلِم»؛[۴۳] و از این قبیل، فراوان آیات و روایاتى در متون اسلامى است که این جزو بیّنات اسلام است؛ یعنى اسلام انسان را این‌جور خواسته است که مسئول باشد؛ هم نسبت به خود، هم نسبت به نزدیکان خود، هم نسبت به جامعه‌ى خود، هم نسبت به بشریّت مسئول است. که حالا اگر بروید دنبال این فکر را در متون اسلامى بگیرید، چیزهاى عجیب‌وغریبى انسان مشاهده میکند از این اهتمام و از این احساس مسئولیّت»[۴۴] . یکی از اهداف قیام امام حسین نیز همین بود. یعنی مبارزه با ظالم و نجات مستضعفین. یکی از مظاهر جهاد مبارزه با حکومت فاسد و ظالمی است که کمر به نابودی اسلام بسته. امام حسین علیه السلام، مبارزه و جهاد بر علیه چنین حکومتى را ضروری مى‏دید و با امتناع ورزیدن از بیعت با حاکم فاسدی چون یزید، به مکّه رفت و از آنجا به کوفه عزیمت کرد، تا شیعیان را در جهاد بر علیه ظالم رهبرى کند. شیعیان کوفه نیز برهمین اساس، نامه‏هاى دعوت به آن حضرت نوشته و او را به کوفه فراخواندندتا بر محور امامتش، با آل امیّه بجنگند. جهاد حسین بن على علیه السلام براى احیاء دین و پاسدارى از حق و عدالت بود و در این راه، هم خودش و هم یارانش حاضر بودند کشته شوند ولى سلطه ظلم را نپذیرند. امام خمینی(ره) نیز بر همین اساس قیام کرد و با بیدار کردن مردم انقلاب را رقم زد. همین وظیفه ی الهی است که امیرالمومنین(ع) را وا می­دارد که در وصیت خویش به حسنین(علیهما السلام) تذکر دهدکه: «و کُونا لِلظَّالِمِ خَصماً و لِلمَظلُومِ عَوناً»؛ دشمن ستمگر و یاور و پشتیبان مظلوم باشید. ونیز بر اساس همین وظیفه است که زمام حکومت را بر دست می­گیرد چرا که خداوند از علما تعهد گرفته که در برابر غارتگری و ستم ظالمان و گرسنگی و محرومیت ستمدیدگان و مستضعفین ساکت ننشینند: «اما وَالَّذی فَلَقَ الحَبَّه و بَرَأَ النَّسَمَه لَولا حُضُورُ الحاضِرِ و قیامُ الحُجَّه بِوجودِ النّاصِرِ و ما أَخَذَ الله عَلَی العلماءِ عَلَی کِظَّهِ ظالمٍ و لا سَغَبِ مَظلومٍ لَأَلقَیتُ حَبلَها عَلَی غارِبِها و لَسَقَیتُ آخِرَها بِکَأسِ أوَّلِها»[۴۵]؛ آری به حق آنکه دانه را شکافت و جان را آفرید اگر نبود حضور حاضران و اتمام حجت با اعلام ناصران، و اگر خداوند با علماء پیمانی سخت نگرفته بود که در برابر شکمبارگی ستمگر و گرسنگی ستمدیده هیچ آرام نگیرید، بی تأمل رشته­ی حکومت را از دست می­گذاشتم و پایانش را همچون آغازش می­انگاشتم و خود را به کناری می­گذاشتم.

(این مقاله در پایگاه علمی-تخصصی علوم اجتماعی اسلامی ایرانی منتشر شد)

منابع:

[۱] – بقره: ۲۱۶

[۲] – شرح رساله انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه، علامه حسن زاده آملی، شارح: داود صمدی آملی، نشر روح و ریحان، قم، چاپ دوم، ۱۳۹۲، ص:۱۳۸

[۳] – مبانی فلسفی- کلامی جنگ و جهاد از منظر ادیان، دکتر محمد ابراهیمی ورکیانی، فصلنامه آینه معرفت، شماره ۷، بهار ۱۳۸۵، ص:۴۳

[۴] – مستدرک الوسائل، الشیخ حسین النوری الطبرسی، موسسه آل البیت، قم، چاپ اول، ۱۴۰۸ق، ج ۱۱، باب اشتراط وجوب الجهاد بأمر الإمام العادل وتحریم الجهاد مع الإمام الغیر العادل، ح: ۱۲۳۶۲٫

 

[۵] -بیانات آیت الله نوری همدانی در مجلس درس خارج در مورخ ۲۱/۲/۸۸ ؛ برای مطالعه بیشتر ر.ک: سایت مدرسه فقاهت، آرشیو دروس خارج آیت الله نوری همدانی

[۶] -بقره: ۲۴۴

[۷] – بقره:۲۱۸

[۸] – نهج البلاغه، حکمت: ۲۵۲

[۹] – نهج البلاغه:حکمت ۳۷۳

[۱۰] – نهج البلاغه:حکمت ۳۷۵

[۱۱] – توضیح المسائل مراجع، سید محمدحسن بنی هاشمی خمینی، انتشارات جامعه مدرسین، قم، چاپ شانزدهم، ۱۳۸۸، ج۲، ص:۷۷۹، س:۱۰۸۸٫

[۱۲] – شرح‌ کتاب‌ السیر الکبیر، محمدبن‌ احمد شمس‌الائمه‌ سرخسی‌، چاپ‌ صلاح‌الدین‌ منجد، قاهره‌، ۱۹۷۱م، ، ج:۱، ص:۱۵۶ـ ۱۵۷

[۱۳] – فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام‌، جمعى از پژوهشگران زیر نظر سید محمود هاشمى شاهرودى،مؤسسه دائره المعارف فقه اسلامى‌،قم ، چاپ اول‌ ،۱۴۲۶ق‌، ج:۳، ص:۱۴۴

[۱۴] – فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام‌، جمعى از پژوهشگران زیر نظر سید محمود هاشمى شاهرودى، ج:۳، ص:۱۴۴

[۱۵] – ذاریات:۵۶

[۱۶] – توبه:۳۳

[۱۷] -بقره:۲۵۶

[۱۸] – مبانى فقهى حکومت اسلامى، ‌حسین على منتظرى نجف آبادی- مترجم: محمود صلواتی و ابو الفضل‌ شکورى، مؤسسه کیهان،‌ قم، چاپ اول، ‌۱۴۰۹ق، ج:۱، ص:۲۲۳-۲۲۴‌

[۱۹] – حدید:۲۵

[۲۰] – تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازى، دار الکتب الإسلامیه، تهران، اول، ‏۱۳۷۴، ج:۲۳، ص:۳۷۳

[۲۱] – حجرات: ۹

[۲۲] – بیانات آیت الله نوری همدانی در مجلس درس خارج در مورخ۶/۸/۸۷ ؛ برای مطالعه بیشتر ر.ک: سایت مدرسه فقاهت، آرشیو دروس خارج آیت الله نوری همدانی؛ سایت آیت الله نوری همدانی، آرشیو دروس

[۲۳] – انفال:۳۹

[۲۴] – بقره:۱۳۹

[۲۵] – ترجمه تفسیر المیزان‏، علامه سیدمحمدحسین طباطبایی، مترجم: سید محمد باقر موسوى همدانى، ج:۹، ص:۹۹

[۲۶] – ترجمه تفسیر المیزان‏، علامه سیدمحمدحسین طباطبایی، مترجم: سید محمد باقر موسوى همدانى، ج:۲، ص:۸۹

[۲۷] – تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازى، ج:۲، ص:۲۵

[۲۸] – تفسیر روشن، حسن مصطفوى، مرکز نشر کتاب، تهران، اول، ۱۳۸۰، ج:۳، ص:۱۲

[۲۹] – بقره:۱۹۱

[۳۰] – تفسیر روشن، حسن مصطفوى، ج:۳، ص:۱۲

[۳۱] – پایگاه اطلاع رسانی دفتر رهبر معظم انقلاب، آرشیو مطالب

[۳۲] – برای اطلاعات بیشتر ر.ک: پایگاه khamenei.ir (دفتر حفظ و نشر آثار رهبر معظم انقلاب) / بیانات معظم له در مورد جریانات تکفیری

[۳۳] – نهج البلاغه: خطبه ۲۲

[۳۴] – ریاض المسائل فی بیان أحکام الشرع بالدلائل، علی‌بن محمد علی الطباطبایی، مؤسسه النشر الإسلامی، قم، چاپ اول، ۱۴۱۲ق، ج:۷، ص:۴۵۶

[۳۵] – مبانى فقهى حکومت اسلامى، ‌ حسین على منتظرى نجف آبادی- مترجم: محمود صلواتی و ابو الفضل‌ شکورى، ج:۱، ص:۲۳۸

[۳۶] – توبه:۱۲-۱۴

[۳۷] – بیانات آیت الله نوری همدانی در مجلس درس خارج در مورخ۱۳/۱۲/۸۸؛ برای مطالعه بیشتر ر.ک: سایت مدرسه فقاهت، آرشیو دروس خارج آیت الله نوری همدانی؛ سایت آیت الله نوری همدانی، آرشیو دروس

[۳۸] – نساء: ۷۵

[۳۹] – تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ج:۴، ص:۹

[۴۰] – ترجمه تفسیر المیزان‏، علامه سیدمحمدحسین طباطبایی، مترجم: سید محمد باقر موسوى همدانى، انتشارات جامعه‏ى مدرسین حوزه علمیه قم‏، قم، چاپ پنجم،۱۳۷۴، ج:۴، ص:۶۷۲

[۴۱] – ترجمه تفسیر المیزان‏، علامه سیدمحمدحسین طباطبایی، ج:۴، ص:۶۷۲

[۴۲] – صحیفه امام، امام خمینی (ره)، موسسه تنظیم و نشر آثار امام، تهران، چاپ چهارم، ۱۳۸۵، ج:۷، ص:۱۷۹

[۴۳]– بحارالانوار، علامه مجلسی، دار إحیاء التراث العربی‏، بیروت‏، چاپ دوم‏،۱۴۰۳ ق‏، ج ۷۱، ص: ۳۳۹، ح: ۱۲۰ ؛ «مَنْ أَصْبَحَ لَا یَهْتَمُّ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِینَ فَلَیْسَ مِنْهُمْ وَ مَنْ سَمِعَ رَجُلًا یُنَادِی یَا لَلْمُسْلِمِینَ فَلَمْ یُجِبْهُ فَلَیْسَ بِمُسْلِم؛ امام صادق (ع): رسول خدا (ص) فرمود:کسی که صبح کند و اهمیتی به کارهای مسلمانان ندهد او از آنان نیست و کسی که صدای مردی بشنود که فریاد کمک خواهی از مسلمانان را سر دهد و پاسخش را ندهد مسلمان نیست»

[۴۴] – بیانات معظم له در دیدار اعضاى مجمع عالى بسیج مستضعفین، مورخ۶/۹/۹۳؛ برای اطلاعات بیشتر ر.ک: پایگاه khamenei.ir (دفتر حفظ و نشر آثار رهبر معظم انقلاب)

[۴۵] – نهج البلاغه، خطبه: ۳

سبک زندگی بسیجی، الگویی برای حرکت جهادی

 

IMAGE634576879217390966

حوادث پر التهاب ماههای ابتدایی شکلگیری انقلاب اسلامی، ضرورت بسیج همگانی ملت برای دفاع از امنیت کشور در برابر ناآرامیهای ایجاد شده توسط دشمنان انقلاب را ایجاد کرده بود. در این میان، ماجرای تسخیر لانهی جاسوسی توسط دانشجویان پیرو خط امام و آشکار شدن تبدیل این سفارتخانه به پایگاهی برای جاسوسی و توطئهافکنی برضد نظام جمهوری اسلامی، انقلاب اسلامی را در شرایط ویژهی «رویارویی مستقیم با آمریکا» قرار داد. تهدید آمریکاییها برای حملهی نظامی به قصد آزادی جاسوسان، دغدغهای بود که ضرورت وجود نیروی منسجم، آموزش دیده، نظامی، انقلابی و مردمی برای دفاع همه جانبه از انقلاب اسلامی را بیش از گذشته، فراهم آورد. در چنین شرایطی بسیج مستضعفین به فرمان حضرت امام خمینی(ره)، در ۵ آذر ۱۳۵۸ صادر گردید. حضرت امام در همان ایام در دیدار با جمعی از پاسداران، دربارهی ضرورت دفاع از کشور فرمودند:

«مملکت اسلامى باید همه‏اش نظامى باشد. تعلیمات نظامى داشته باشد … یک مملکت بعد از یک چند سالى بشود یک کشورى با ۲۰ میلیون جوان که دارد ۲۰ میلیون تفنگدار داشته باشد. ۲۰ میلیون ارتش داشته باشد و این یک هم چه مملکتى آسیب بردار نیست.»[۱]
از آن روز تاکنون بسیج در عرصههای مختلف حضوری موفقیت آمیز داشته است که بیشک هیچ مجموعهی دیگری نمیتوانست جایگزین آن گردد. رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار با فرماندهان گردانهای عاشورای بسیج سراسر کشور این دوران باشکوه حضور بسیج در صحنهی دفاع از انقلاب را چنین توصیف میکنند:
«این نیروهای مردمی که اگر نبودند – این بسیج اگر نبود، این نیروی عظیم حزب الله اگر نبود – در جنگ هم شکست میخوردیم؛ در مقابل دشمنان گوناگون هم در این چند سال شکست میخوردیم و آسیبپذیر بودیم. کارخانهی ما را میخواستند به تعطیلی بکشانند؛ نیروی حزب اللهی از داخل کارخانه میزد به سینهشان. مزرعهی ما را در اوایل انقلاب میخواستند آتش بزنند؛ نیروی حزب اللهی از همان وسط بیابانها و روستاها و مزارع، میزد توی دهانشان. خیابانها را میخواستند به اغتشاش بکشند؛ نیروی حزب اللهی میآمد سینه سپر میکرد و در مقابلشان میایستاد. جنگ هم که معلوم است! این، آن نیروی اصلی کشور است. نظام اسلامی متکی به این نیروست.» [۲]
پایان ۸ سال دفاع مقدس و مقاومت همه جانبه ملت در برابر متجاوزین، سرآغاز فصلی نو پیش روی انقلاب اسلامی بود: «دوران بازسازی و سازندگی»! در این میان برخی زمزمهها به گوش میرسید که با پایان یافتن شرایط جنگی کشور و فرا رسیدن دوران صلح و آرامش، زمان آن فرا رسیده است که برخی نهادهای انقلابی – از جمله مجموعهی بسیج مستضعفین – نیز به پایان کار خود نزدیکی شوند و انحلال خود را اعلام نمایند. به عبارتی دیگر، پایان جنگ تحمیلی به معنای پایان عمر بسیج تعبیر گردید. این نداهای شوم از سه خاستگاه متفاوت، مطرح و شنیده میشد:
۱-دشمنان انقلاب اسلامی و در رأس آنها آمریکا که بیشترین ضربه را از بسیج و بسیجیان خورده بودند، به وسیلهی جنگ تبلیغاتی و رسانهای خود این خط را دنبال میکردند.
۲-خاستگاه دوم این ادعا نزد کسانی بود که در طول دههی اول انقلاب به طور مستقیم در صحنههای پر خطر انقلاب حضور نداشتند و تنها از دور نظارهگر حوادث بودند. عافیت طلبانی که مشکلات و سختیها را از نزدیک لمس نکرده و در یک همسویی با بیگانگان، متأثر از القائات آنان همان سخنان را تکرار میکردند.
۳-گروه سوم نیز برخی جریانهای سیاسی بودند که به نهادهای انقلابی از جمله بسیج به عنوان مانعی پیش روی اغراض و اهداف سیاسی خویش در بهرهگیری بیشتر از قدرت مینگریستند و بدین جهت طرح بازنشستگی بسیج را مطرح میساختند.
در این بین رهبر انقلاب به عنوان ایدئولوگ و مفسر بزرگ انقلاب اسلامی، چنین ابراز میدارند:
«من در جواب آن سؤال آغازین که جایگاه بسیج در کشور ما بعد از دوران جنگ کجاست؟ میگویم که بسیج باید با همان روحیه و شور و قدرت دوران جنگ باقی بماند و جوانان آموزش ببینند و سازماندهی شوند و آمادگی و حضور پیدا کنند.»[۳]
معظمله در نقد دیدگاه سه جریان یاد شده، میفرمایند:
«خیلیها میخواستند بعد از تمام شدن جنگ، چنین وانمود کنند که بسیج تمام شد. این، یک تلقین شیطانی بود که شاید دستهای دشمن هم در آن بیتأثیر نبود. اما من عرض میکنم که بسیج تمام شدنی نیست. بسیج باید روز به روز توسعه پیدا کند و قوی شود. روحیهی بسیجی و معرفت بسیجی باید فراگیر شود، تا این کشور بتواند بار سنگینی را که بر دوش دارد – که همان بار هدایت الهی و سعادت انسانهاست – به سر منزل برساند. لذا، بسیج، تمام شدنی نیست.»[۴]
ایشان در جایی دیگر تأکید فرمودند:
 «بعضی تصور کردند که با پایان جنگ، بسیج هم پایان خواهد گرفت. بعضی هم صلاحاندیشی کردند که با پایان دوران جنگ، دیگر احتیاجی به بسیج نیست! فکرهایی که از نور بصیرت معنوی برخوردار نیست، بهتر از این محصولی نمیدهد. بسیج، آن روز از مرزهای نظامی جغرافیایی کشور دفاع کرد و در میدان رزم توانست خود را نشان دهد؛ اما مگر مرزهای دفاعی انقلاب فقط به مرزهای جغرافیایی منحصر میشود؟»[۵]
مواضع حکیمانهی رهبر معظم انقلاب اسلامی پایانی بود بر جنگ روانی که بر ضد تشکل بسیج آغاز گردیده بود و تداوم داشت. اما در سطحی مهمتر آن چه در گفتار و عمل همچنان به چالش کشیده میشود، تفکر و سبک زندگی بسیجی است. نگرش بسیجی همزاد انقلاب اسلامی است و به واقع سبک و نوعی از زندگی است که انقلاب اسلامی مبتنی بر آموزههای اسلامی و قرآنی برای انسان قرن بیستم ارایه کرده است. این سبک زندگی در دوران ۸ سال دفاع مقدس به اوج خود رسید و مدینهی فاضلهی انقلاب اسلامی در اردوگاههای بسیجیان در میدان نبرد با دشمن عینیت یافت. جامعهی آرمانی که در آن همه فضایل انسانی تجلی یافته بود و حکایت از عینی بودن و دست یافتنی بودن آنان داشت.
باز تعریف هویت بسیج و بسیجی، تعمق و تدبر در فهم آن، یکی از ضروریترین نیازها و وظایف امروز نسل امروز بسیج در آستانهی آغاز دههی چهارم انقلاب اسلامی است که بدون توجه به آن بسیج در معرض تهدید خطرها و آفات جدی قرار خواهد گرفت.
بسیجی کیست؟
باز تعریف هویت بسیج و بسیجی، تعمق و تدبر در فهم آن، یکی از ضروریترین نیازها و وظایف امروز نسل امروز بسیج در آستانهی آغاز دههی چهارم انقلاب اسلامی است که بدون توجه به آن بسیج در معرض تهدید خطرها و آفات جدی قرار خواهد گرفت. بیشک از آن جا که بسیج فرزند عزیز و صالح رهبر کبیر انقلاب اسلامی، حضرت امام خمینی(ره) و شاگرد خلف ایشان حضرت آیتالله خامنهای است، برای رسیدن به شناختی حقیقی از معنای بسیجی، مؤلفهها و شاخصههای هویت بسیجی، باید به سراغ آرا و نظرات ایشان رفت و کلام این دو بزرگوار را مرور نمود.
بسیجی، یعنی:
۱-دلِ با ایمان؛
۲- مغزِ متفکر؛
۳- دارای آمادگی برای تمامی میدانهایی که وظیفهای انسان را به آن میدانها فرا میخواند.
این معنای بسیجی است.[۶]
الف) ماهیت و مشخصات بسیج:
۱- احساس آمیختهی با عقلانیت؛
۲- حرکت و عمل آمیختهی با مبنای فکری؛
۳- عملگرایی همراه با آرمانگرایی؛
۴- دیدن افقهای دور دست؛
«اینها مجموعهای است که ذهنیت و هویت بسیج را تشکیل میدهد.»[۷]
۵- مجموعهای که دشمن را بیمناک و دوستان را امیدوار و خاطرجمع میکند. معنای بسیج، این است.[۸]
۶- حرکتی عمیق و منطبق بر نیازهای دنیای اسلام: بسیج یک حرکت بیریشه و سطحی و صرفاً از روی احساسات نیست، بسیج یک حرکت منطقی و عمیق و اسلامی و منطبق بر نیازهای دنیای اسلام – و به طریق اولی – جامعهی اسلامی است. قرآن کریم میفرماید: «هو الذی ایدک بنصره و بالمؤمنین» ای پیامبر، خدای متعال تو را، هم به وسیلهی نصرت خودش و هم از طریق مؤمنین مؤید قرار داد و کمک کرد. این خیل عظیم مؤمنینی که در این جا مورد اشارهی آیهی قرآن قرار گرفتهاند، عبارت دیگری است از آن چه که امروز به نام بسیج در جامعهی ما قرار دارد.[۹]
۷- حضور در صحنه: بسیج، یعنی حضور در میدانهایی که نظام اسلامی، وظیفهی انسانی، الهی و نیازهای کشور، حضور او را در آن میدانها لازم میداند و او را به آنها فرا میخواند. بسیجی، هر یک از آحاد ملت است که در هر جایی که به حضور او نیاز هست، آماده باشد. [۱۰]
۸- روحیهی بسیجی: روحیهی بسیجی یک روحیهای است که اگر در هر نقطهای و در هر قشری به وجود بیاید، در آنجا فعالیت، نشاط، حرکت و حیات را مضاعف و چند برابر میکند؛ این معنای بسیج است. [۱۱]
۹- حضور با ایمانترینها برای دفاع از کشور: بسیج، یعنی حضور بهترین و با نشاطترین و با ایمانترین نیروهای عظیم ملت در میدانهایی که برای منافع ملی و برای اهداف بالا، کشورشان به آنها نیاز دارد. همیشه بهترین، خالصترین، شرافتمندترین و پرافتخارترین انسانها، این خصوصیات را دارند. بسیج در یک کشور، معنایش آن زمرهای است که حاضراند این پرچم افتخار را بر دوش بکشند و برایش سرمایهگذاری کنند که آسان هم نیست. [۱۲]
۱۰- مجموعهای غیر رسمی در خدمت انقلاب:بسیج معنایش این است که دستگاههای مسؤول کشور برای باز کردن گرههای بزرگ، برای برداشتن قدمهای بلند و برای دفاع از کشور، فقط به سازمانهای رسمی و دولتی تکیه نکنند. در جنگ، ما سازمانهای مسلح نیرومندی داریم، ارتش و سپاه را داریم اما آن روزی که میدان دفاع از مرزهای کشور یا از استقلال کشور یا از سربلندی کشور مطرح باشد و باز بشود، این فقط سازمانهای رسمی نیستند که وارد میدان میشوند بلکه آحاد ملت به اینها کمک میکنند و وارد میدان میشوند، همچنان که در طول این ۲۰ سال در دوران جنگ و قبل از جنگ و بعد از آن وارد شدند. این معنای بسیج است.[۱۳]
ب) مؤلفههای هویتبخش سبک زندگی و تفکر بسیجی:
۱- ایمان عمیق؛
۲- تلاش مخلصانه؛
۳- هشیاری در شناخت دشمن؛
۴- گذشت و ایثار در برابر دوست؛
۵- ایستادگی و مقاومت شجاعانه و خستگیناپذیر …
«و این است آن حقیقت والایی که امام بزرگوار ما به خاطر آن، بسیجی بودن را افتخار خود میدانست.» [۱۴]
۶- روشنبینی؛
۷- حرکت منطقی و خردمندانه؛
۸- محاسبات دقیق، کار دقیق و نتایج علمی؛
«جزو خصوصیاتی بوده که از روز اول تا امروز، در بسیج مردمی محسوس بوده است.»[۱۵]
۹- بیدار شدن؛
۱۰- حساس بودن؛
۱۱- انگیزه داشتن؛
۱۲- ایمان؛
۱۳- امید؛
۱۴- تکیه به هدایت الهی و اعتماد به کمک الهی؛
«قوارهیاصلی بسیج است، این یک فرهنگ است.»[۱۶]
فرهنگ بسیجی، فرهنگ:
۱- معنویت؛
۲- شجاعت؛
۳- غیرت؛
۴- استقلال؛
۵- آزادگی؛
۶- اسیر خواستهای حقیر نشدن است. [۱۷]
ج) عرصههای حضور بسیج
بسیج یعنی به صحنه آمدن و به میدان آمدن. میدان چالشهای حیاتی و اساسی.
۱- عدم محدود نمودن بسیج به میدان جنگ: وقتی که بسیج را با نظر تحلیلی و دقیق نگاه میکنیم، میبینیم که میدان نبرد نظامی، تنها میدان حضور بسیج نبود. این، کار خدا بود که بسیج ملت ایران بتواند در سختترین میدانها که همان میدان جنگ است، چنان قدرتی از خود نشان دهد که دیر باورترین افراد هم قبول کنند که ملت ایران دارای توانایی است.[۱۸]
۲- مرد همهی میدانهای ملی: همهی میدانهایی که بسیج در آن حضور پیدا کرده، میدانهای ملی است؛ میدانهای مربوط به همهی ملت – مثل میدان دفاع مقدس، میدان سازندگی و خدمات عمومی – است. هیچ وقت کشور از یک مجموعهی عظیمی که از بهترین فرزندان کشور و با این خصوصیات تشکیل شده است، بینیاز نیست. [۱۹]
۳- نیروی کارآمد کشور برای همهی میدانها: بسیج، یعنی نیروی کارآمد کشور برای همهی میدانها. میدان جنگ مطرح بود، بسیج کارآمدی خود را ثابت کرد. میدانهای دیگر هم که پیش بیاید – و تا بهحال خیلی از آنها پیش آمده است – باز بسیج کارآمدی خود را اثبات میکند. همان جوان دلباخته و عاشقی که در میدان جنگ، چشم به دهان فرمانده داشت و فرماندهاش را از شدت اخلاص، فداکاری و شیفتگی خود متحیر میکرد، همان جوان وارد دانشگاه هم که میشود، استاد خود را متحیر میکند؛ وارد آزمایشگاه علمی هم که میشود، همین طور است؛ در میدان تحلیل سیاسی هم که وارد میشود، همینگونه است. [۲۰]
۴- مرد همهی میدانهای سخت: در میان آحاد عظیم ملت ۶۵ میلیونی ما، کسانی که اگر جان لازم باشد، میدهند؛ اگر مال لازم باشد، میدهند؛ اگر حضور به تن و جسمشان لازم باشد، آن را حاضر میکنند؛ اگر بحث سازندگی باشد پا وسط میدان میگذارند؛ اگر بحث دفاع باشد، در وسط میدان میآیند؛ اگر لازم باشد برای هدفهای کشور خود را از لحاظ علمی آماده کنند، این کار را میکنند؛ هر چه هدفهای والا از آنها بخواهند، حاضراند آن را تقدیم بکنند؛ آن جمعی که این خصوصیت را دارند، اسمشان بسیج است. [۲۱]
۵- توان بسیجی در خدمت جهاد عمومی کشور: بسیج، یعنی مجموعه انسانهایی که نیروی خودشان را به میدان میآورند تا در جهاد عمومی کشور و ملتشان، در جهت رسیدن به قلهها، فعال باشند و با آنها همکاری کنند و در کارشان سهیم باشند؛ این، معنای بسیج است.[۲۲]
۶- بسیج دلسوز انقلاب در همهی عرصهها: امروز هم، بسیجی برای کشور دل میسوزاند برای آبادانی کشور تلاش میکند، برای حفظ استقلال ملی، هر چه بتواند کار میکند و از جان خود هم میگذرد، امروز هم اگر احساس کند دشمن میخواهد از روزنهای، چه اقتصادی و سیاسی و چه فرهنگی – به داخل کشور نفوذ کند در مقابل او میایستد و با مشت به صورتش میکوبد.[۲۳]
۷- فرهنگ بسیجی ضامن حرکت کشور: اگر هر کدام از دستگاههای گوناگون کشور روحیهی بسیجی پیدا کنند، توفیقاتشان بیشتر میشود … فرهنگ بسیجی است که میتواند بر همهی تحولات این کشور فایق بیاید و حرکت این کشور را تضمین کند. [۲۴]
۸- مرد عرصهی ایستادگی در برابر دشمن: اگر روزی دشمنی به کشوری حملههی نظامی کند. چه کسی در مقابلش میایستد؟
-کسی که از همه به سرزمین خود علاقهمندتر است؛
– به ملت خود علاقهمندتر است؛
– به زخارف دنیوی بیعلاقهتر است؛
-احساس مسؤولیت بیشتری میکند و متعهدتر است. چنین کسی میرود دفاع میکند. در دوران جنگ، چه کسانی رفتند دفاع کردند. عمدهی میدان را، بسیج پر کرد.[۲۵](*)
 پی‏نوشت‏ها:
[۱] – حضرت امام خمینی(ره)، ۴/۹/۵۸٫
[۲] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۲۲/۴/۷۱٫
[۳] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۵/۷/۶۸٫
[۴] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۲۷/۸/۷۱٫
[۵] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۲۱/۷/۸۰٫
[۶] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۳/۹/۷۸٫
[۷] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۲/۶/۸۴٫
[۸] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۵/۹/۷۶٫
[۹] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۸/۹/۷۴٫
[۱۰] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۲۱/۸/۸۰٫
[۱۱] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۷/۹/۸۴٫
[۱۲] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۲۹/۷/۷۹٫
[۱۳] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۲۹/۷/۷۹٫
[۱۴] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۱۴/۷/۷۷٫
[۱۵] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۳۰/۸/۷۵٫
[۱۶] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۷/۹/۸۴٫
[۱۷] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۸/۹/۷۴٫
[۱۸] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۲۷/۸/۷۱٫
[۱۹] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۵/۹/۷۶٫
[۲۰] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۲/۹/۷۷٫
[۲۱] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۲۹/۷/۷۹٫
[۲۲] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۷/۹/۸۴٫
[۲۳] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۸/۹/۷۴٫
[۲۴] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۷/۹/۸۴٫
[۲۵] – حضرت آیت الله خامنه ای، ۲۱/۵/۷۱٫
نویسنده: مهدی سعیدی