فرهنگ آزادی

منتشر شده در خبرگزاری رسا (اینجا) ؛

ما در عصری هستیم که بسیاری از واژگان دچار تغییر، وارونگی و حتی انقلاب در معنا و مفهوم هستند. «آزادی» یکی از همان واژگانی است که دستخوش تغیرات معنایی زیادی شده است به نحوی که در بیان چیستی آزادی سخن واحدی وجود ندارد بلکه برداشت­ها و تفاسیر متعددی موجود است که باید علت این تعدد تفاسیر از یک مفهوم واحد را در نوع هستی­شناسی، جهان­بینی و راه و روش و مسلک هر اندیشمندی جستجو کرد. مفهومی که همگان آن را تقدیس، و برای رسیدن به مطلوب خویش بدان چنگ می­اندازند. هم موافقان دین خود را مدافع آزادی می­دانند و هم مخالفان دین. هم موافقان اختلاط روابط پسر و دختر، منتقدین مسئله حجاب و مروجین بی­قیدی­های اجتماعی و لاابالی­گری­های اخلاقی استناد به آزادی می­کنند، و هم مخالفان این ولنگاری­ها و مدافعان ترویج احکام الهی و اصول اخلاقی. هم ایالات متحده به خود حق داده که به بهانه دفاع از آزادی، به ملتهای دیگر تجاوز کند و هزاران جنایت انجام دهد، هم ملتهای مبارز در مقابل آنان با نام آزادی ایستادگی می­کنند.

*اختیار و آزادی

در این که انسان موجودی است مختار شکی نیست و این اختیار و اراده لازمه جوهر ذات وی، و تکلیف بیانگر این اراده و اختیار است چراکه اگر اختیار نباشد تکلیف لغو و بیهوده است، همچنین نفی آزادی از انسان مستلزم نفی اختیار وی است، چرا که اساسا آدمی در محیطی آزاد مختار به انتخاب است. اسلام به مسئله آزادی بسیار توجه نموده و در آیات متعددی به این مسئله توجه شده. از جمله آیاتی که بحث آزادی را بسیار زیبا بیان فرموده آیه ۶۴ سوره آل عمران می­باشد: «قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا إِلى‏ کَلِمَهٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً وَ لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ» بگو: اى اهل کتاب! به سوى سخنى بیایید که میان ما و شما مشترک است. جز خداوند را نپرستیم و چیزى را شریک او قرار ندهیم و بعضى از ما بعضى دیگر را بجاى خدا ارباب نگیرد. پس اگر (از این پیشنهاد) سرباز زدند، بگویید: گواه باشید که ما مسلمان و تسلیم خدائیم.

 در این آیه خداوند متعال تمام انسانها را با هر آئین و مسلکی و هر نژاد و قومی دعوت به یک حقیقت واحد می­کند «تَعالَوْا إِلى‏ کَلِمَهٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ»، که آن حقیقت واحد و شریف مرکب از دو جزء است، جزء نخست آن توحید و دوری از شرک «أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً»، و جزء بعدی آن آزادی در جامعه می­باشد «وَ لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ».

*حدود و ثغور آزادی

باید دانست که واژه­ی آزادی هر تعریفی داشته باشد برای اینکه بروز و ظهور یابد، در هر سطحی که باشد، محدود می­شود. انسان آزاد آفریده می­شود، اما در برخورد با محیط، خانواده، جامعه، دولت، دین و…. از آزادی­اش به نحو محسوسی کاسته می­شود و محدود و مقید به قوانین پذیرفته شده می­گردد. به دیگر سخن، آزادیِ مطلق محال است.(آزادی سیاسی در اندیشه­ی مطهری و بهشتی، شریف لک­زایی، ص: ۲۵) علت مطلق نبودن آزادی را باید در تابعیت وصف از موصوف چه در موجودیتش و چه در شئون و ویژگی­هایش، جست، چه اینکه آزادی وصف انسان است، بنابر این اگر موصوف مقید به قید محدودیت باشد حتما وصف نیز به همان قید مقید می­شود و از آنجا که انسان چه در مرحله هستی خویش و چه در اوصاف و افعالش محدود است، آزادی وی نیز که وصف او به شمار می­آید محدود می­شود و ذات لایتناهی حق تعالی به حکم «إِنَّا کُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ»( قمر:  ۴۹) تنها مرجع شایسته برای این حد گذاری است.

از سوی دیگر، آزادی باید به سمت تکامل و تعالی نفس انسانی حرکت کند اما اگر برای رهایی نفسانیات حیوانی باشد و باعث لطمه زدن به نفس انسانی و یا به تعبیر شهید مطهری در کتاب آزادی معنوی، «لطمه زدن به خود عالی» شود باید محدود گردد، و این محدودیت، درحقیقت تحدید توحش و شهوات نفسانی است. این لطمه زدن به نفس انسانی، گاه بواسطه تجاوز به حقوق و کرامت دیگران حاصل می­شود و گاه بواسطه تجاوز به کرامت خویش، و در هر دو حالت «خود عالی» یا همان نفس انسانی فرد تنزل کرده و لطمه می­خورد که این خود باعث محدودیت در آزادی می­شود.

 *تحصیل آزادی

راه تحصیل آزادی چیست؟ آیا «آزادی» حیثیتی اعطایی دارد به این معنا که باید آزادی را اعطا کرد و داد؟ یا اینکه ماهیتی اکتسابی دارد به این شکل که باید آزادی را مطالبه کرد و ستاند؟ و یا آنکه حقیقتی آموختنی است بدین سخن که دارای آدابی است که باید آن را آموزش داد و آموخت؟ در پاسخ باید گفته شود که هر سه معنا در راه تحصیل آزادی صادق است. یعنی حقیقت آزادی هم حیثیت اعطایی دارد، به این بیان که حکومتها به عنوان یک تکلیف و نه لطف نمی­توانند حق آزادی را از افراد سلب کنند. بلکه با نظر به وظایف ذاتی حکومت که یکی از آنها فراهم آوردن بستری برای سیر استکمالی انسان­هاست، اعطاء آزادی به افراد جزئی از وظایف حکومت محسوب می­گردد، چرا که «آزادی» انسان خود یکی از لوازم این سیر است.

همچنین حقیقت آزادی ماهیتی اکتسابی نیز دارد به این بیان که، هر انسان عاقل و آگاه باید نسبت به حقوق خویش از جمله حق آزادی آگاهی لازم را داشته باشد و آن را مطالبه کند. آزادی انسانها از برنامه­های مهم اسلام و یکی از اهداف بلند انبیاء الهی بوده است.

و نیز حقیقتی آموختنی به شمار می­آید. به این معنا که دارای آداب و فرهنگی است و نیاز به آموزش و فراگرفتن دارد. در واقع این بخش مهمترین بُعد آزادی است. مادامی که فرهنگ و آداب آزادی در جامعه­ای به فعلیت نرسد مطالبه آزادی یا شکل نخواهد گرفت و یا به نحو صحیح ظهور نمی­یابد. در نتیجه گوهر آزادی در آن جامعه یا معدوم می­ماند که ثمره معدومیت آزادی چیزی جزء موجودیت دیکتاتوری نیست، و یا به نحو توحش در قالب آزادی شکل خواهد گرفت که محصول آن چیزی جزء فساد، از بین رفتن عدالت، تنازل انسانیت و از میان رفتن سیر استکمالی در آن جامعه نیست. بدیهی است که مقدمه ظهور و بروز فرهنگ آزادی، معرفت و شناخت نسبت به خدا، انسان، جهان و نیز به حقیقت و ماهیت آزادی، لوازم و قلمرو آن است. در واقع نوع بینش و جهان­بینی ما تعیین کننده ماهیت تعریف ما از مفهوم آزادی و لوازم آن است.

*تحریف آزادی

آیا آزادی قابلیت تحریف دارد؟ پیامدهای تحریف آزادی چیست؟ در اینکه مفهوم آزادی همانند مفاهیم و ارزشهای دیگر قابلیت تحریف دارد تردیدی نیست. یکی از تحریف­هایی که در آزادی بوجود می­آورند وارد کردن هرج و مرج به دایره معنایی آزادی است. به این معنا که با سوء استفاده از جهل مردم نسبت به فرهنگ آزادی و با ایجاد هرج و مرج به نام آزادی، مردم را نسبت به این مفهوم بدبین و در تقدیس آن تردید وارد کرده تا بدانجا که این باور غلط در اذهان شکل گیرد که برای فرار از وضع موجود و هرج و مرج و نابسامانی ناگزیرند از رجوع به یک استبداد قدرتمند.(برای مطالعه بیشتر ر.ک: بیانات مقام معظم رهبری در مورخ؛ ۹/۱۲/۱۳۷۹)

از دیگر تحریفات آزادی حمله به مقدسات و ارزشهای جامعه است که با ژست­های منورالفکری از جمله آزادی بیان و آزادی قلم صورت می­گیرد. جریان­های منورالفکری و قلم به دستان منتسب به آنها که در تناقضی آشکار بین اصول مدعایی خویش همچون احترام به عقاید مختلف، آزادی اندیشه، حقوق شهروندی … و عملکردشان به سر می­برند در حالی داعیه احترام به عقاید و آرای گوناگون و مخالف را دارند که بارها به عقاید مسلم اکثریت مطلق هم وطنان خویش بلکه همه شیعیان تعرض کرده­اند. در مسلک اینان هر نوع اهانت به مقدسات و ارزش­ها و آرمان­های ملت در حیطه آزادی اندیشه و آزادی بیان تفسیر و توجیه می­شود اما هرگونه مخالفت با آرای آنان و نقدشان مساوی است با تحجر و واپسگرائی! اینان درحالی شعار «زنده باد مخالف من» سر می­دهند، که آزادی را جاده­ای یک طرفه و اختصاصی به خویش و افکارشان می­دانند و شعار «زنده باد مخالف من» به شرط بسته بودن دهان مخالفان است!

در واقع اینگونه رفتارهای متناقض خود تحریف آزادی و تفسیر آن در راستای اهداف و امیال شخصی و حزبی است که متمسکان این سلوک از آزادی به مثابه ابزاری در راستای مشروعیت بخشیدن به هتک و تعرضاتشان و نیز چماقی بر سر منتقدانشان بهره می­جویند.

از دیگر مصادیق تحریف آزادی می­توان به قائله «حجاب اجباری» اشاره کرد. در اینجا نیز «آزادی» دست مایه­ای است در تحقق بی­بند و باری و نقض شئونات اسلامی و اجتماعی، که با تحریف و توسعه نامعقول معنایی آن و تسری دادن مفهوم آن به بی­بند و باری و رفتارهای خلاف عرف، مذهب و قوانین کشور صورت می­پذیرد. چگونه می­توان حجاب اختیاری را پذیرفت در حالی که نقض فاحش یک دستور و واجب دینی و قانونی است. لازمه این اختیاری دانستن حجاب، سرایت اختیار در همه قوانین و همه واجبات دینی است و ثمره­ای جزء هرج و مرج، لغویت در وضع قوانین الزام آور و لغویت در امر شارع و قانون گذار با توجه به علم به الزامی بودن بسیاری از قوانینش از جمله حجاب ندارد. به دیگر سخن، با پذیرش اختیاری بودن حجاب باید اختیاری بودن تمامی واجبات دینی و تمامی قوانین الزام آور حقوقی و اجتماعی را نیز پذیرفت چراکه پذیرش اختیاری بودن یکی و نپذیرفتن اختیاری بودن دیگری ترجیح بلامرجح است. اگر با وجود مناط الزامی بودن در حوزه حجاب رای به اختیار دهیم، چرا نتوان این اختیار را در دیگر حوزه­های الزام آور همانند قوانین راهنمایی و رانندگی، قوانین حقوقی و… نیز تسری داد، و اگر آنجا نمی­توان حکم به اختیار کرد چگونه اینجا می­توان چنین حکم کرد؟!

دو روی سکه “حمایت از کالای ایرانی”

*یادداشت منتشر شده در روزنامه کیهان (اینجا) و خبرگزاری رسا (اینجا)*
صفات، ویژگی‌ها و خصیصه‌ها آن هنگام که ما به الازای آنها عرصه اجتماع و بُعد ملی باشد قابلیت طرح و بحث در مقوله فرهنگ می‌یابند و می‌توان بدانها به عنوان جزئی از اجزاء فرهنگ به مثابه روح حاکم بر جامعه و هویت آن نگریست.

خودباوری سبب جوشش استعدادها

شناخت این صفات و خصیصه‌ها در مطالعه و تعریف فرهنگ حاکم موثر بلکه متوقف است، به این معنا که مطالعه بر روی فرهنگ حاکم به مثابه یک کل متوقف بر شناخت ماهیت اجزاء تشکیل دهنده آن است کما اینکه اصلاح و تغییر در ساختارهای خرد و کلان آن نیز ملزوم شناختی صحیح از آن ساختارهاست.

خود باوری یا اعتماد به نفس یکی از همین خصیصه‌هاست که اگر بعد ملی پیدا کرد جزئی از فرهنگ و بخشی از هویت و روح حاکم بر کالبد جامعه می‌گردد و سبب جوشش و باروری استعدادها ونیز تکیه بر داراریی‌های خود است.

حال این دارایی‌ها چه از سنخ اندیشه و فکر، و یا از صنف صنعت و تولید باشند نزد جامعه‌ای که عنصر اعتماد به نفس بخشی از هویت و روحش شده ارزش محسوب می‌شوند، از این رو برای حفظ و رشد آن دارایی‌ها تلاش و حتی از خود گذشتگی به خرج می‌دهد.

عنصر اعتماد به نفس گرچه داخل در منطوق عنوان سال (حمایت از کالای ایرانی) نیست اما رکن اصیلی از ماهیت این عنوان به حساب می‌آید به گونه‌ای که عنوان حمایت از کالای ایرانی با صرف نظر از عنصر اعتماد به نفس قابلیت تحقق ندارد.

دو روی سکه حمایت از کالای ایرانی

حمایت از کالای ایرانی سکه‌ای دو رو است که در یک سوی آن نگرش و عملکرد جامعه نخبگانی، مسئولین و سیاست گذاری‌های آنان قرار دارد و در سوی دیگر آن نگرش و کنش عموم جامعه نسبت به توانایی‌ها و دارایی‌های خویش است، و اعتماد به نفس، عنصر قوام‌بخش به هر دو روی این سکه است.

عدم پیوست این عنصر با فرهنگ حاکم بر جامعه و مبدل نشدن آن به یک خصیصه ملی سبب می‌گردد تا در بعد نخبگانی، همواره نگاه‌ها به غیر خود و در حالت انتظار و دستگیری بیگانه از وی باشد.

در واقع پدید آمدن طبقه کدخدا محور و غرب‌گرا در جامعه نخبگانی و مسئولین، محصول عدم اعتماد به نفس و نبود خود باوری در این لایه اجتماعی است که سبب می‌گردد تا همواره مبنای سیاست گزاری‌ها و کنش‌های آنان نه بر اساس درون‌زایی و درون‌گرایی و تکیه بر پتانسیلهای داخلی که بر مبنای غرب‌گرایی و برون‌نگری تنظیم شود.

نتیجه این نوع نگرش و کنش، اقتصادی سست، به شدت شکننده، ناپایدار و متزلزل، تعطیلی خطوط تولید و بالا رفتن واردات به صورت غیر منطقی و نامعقول است.

همانگونه که ذکر شد، سکه «حمایت از کالای ایرانی» روی دیگری هم دارد که عبارت است از؛ نگرش و کنش عموم جامعه نسبت به توانایی‌ها و دارایی‌های خویش.

مادامی که خصیصه اعتماد به نفس به یک صفت ملی مبدل نگردد و با روح جمعی پیوند نخورد و جزئی از فرهنگ حاکم نشود اصل استراتژیک حمایت از کالای ایرانی ابتر خواهد ماند.

عزت نفس ملی

اعتماد به نفس آن هنگام که بعد ملی یابد سبب می‌گردد تا مردم به تولیدات داخلی با دیده سرمایه و دارایی خویش نگاه بیاندازند، همچنین کار ایرانی را به عنوان یک ارزش و توانایی خویش محسوب کنند، از این رو به کار و تولید داخلی به عنوان توانایی و دارایی خود نظر کرده، اطمینان و اعتماد دارد هر چند در مقایسه با برخی برندها ضعیف‌تر باشد، اما این باعث نمی‌شود که توانایی و دارایی خویش را نادیده گرفته و حتی با روی گرداندن از آن به نابودیشان کمک کند، بلکه سعی می‌کند تا با حمایت از آن توانایی و دارایی‌ها به رفع نقایص آنها کمک کند.

در واقع هنگامی که خودباوری از یک خصیصه شخصی به یک ویژگی جمعی ارتقاء می‌یابد سبب می‌گردد تا ثمرات شخصی آن نیز به بعد اجتماعی تسری یابد. بر این اساس رسانه‌ها، مطبوعات، تریبون‌ها، نخبگان و صاحبان قلم و بیان پیش از هر چیزی باید برای تحقق این شعار استراتژیک، به ایجاد و تقویت روحیه خود باوری و اعتماد به نفس ملی اهتمام ورزند و آسیب‌ها و موانع آن را شناسایی و بررسی کنند.

نقش بسیج عمومی در تشکیل دولت اسلامی

منتشر شده در:  خبرگزاری رسا

این نکته مهم که ما اکنون مرحله انقلاب اسلامی و تشکیل نظام اسلامی را پشت سر گذاشته و در مرحله تشکیل دولت اسلامی و سپس جامعه اسلامی و بعد از آنها تمدن عظیم اسلامی هستیم، به کرار در فرمایشات مقام معظم رهبری مورد تاکید واقع شده بلکه از عدم تشکیل دولت اسلامی و بدنبال آن جامعه اسلامی تاکنون ابراز تاسف نموده­اند. هر یک از این پنج مرحله تعاریف، معیارها و ویژگی­هایی دارد که باعث تمایز ماهوی با مراحل دیگر می­شود و رهبری معظم انقلاب طی سالیانی این تمایزات را معرفی کرده­اند. در تصویر زیر مختصرا به این ویژگی­ها اشاره می­شود.

۰۸

قطعا پاسخ این پرسش که چرا انقلاب بااینکه درحال سپری کردن دهه سوم عمر خویش است اما هنوز موفق به تشکیل دولت اسلامی نشده، در گرو مسائل عدیده­ای است که پرداختن به همه آنها در توان این مختصر نمی­گنجد، اما آنچه که این یادداشت به دنبال تبیین آن است عبارت است از؛ چگونگی تاثیر فرهنگ بسیج به مثابه اهرمی قوی در حرکت دولت به سمت اسلامی شدن در کنار سایر مسائل و اهرم­های تاثیرگذار در این مرحله مهم، و بدیهی است که فرهنگ بسیج اعم از نهاد بسیج است. فرهنگ بسیج مسئله­ای است که مقام معظم رهبری مکررا جامعه را نسبت به گرایش پیداکردن بدان تذکر داده­اند. در دیدار اخیرشان بمناسبت هفته بسیج نیز بعد از ذکر شاخصه­هایی از یک جامعه اسلامی در قالب بایدها و نبایدها، مردم را به سمت پذیرش فرهنگ بسیج تنبّه می­دهند؛ «این نظام سیاسی تا رسیدن به اهداف والای خود فاصله زیادی دارد ولی دستیابی به این اهداف با در صحنه بودن و تکیه بر نیروی انسانی مصمم و بااراده امکان پذیر است»، سپس تأکید می­کنند: «اگر آحاد نیروی انسانی، حرکت، هدف و شیوه بسیج را مبنای تلاش و فعالیت خود در میدانهای مختلف، قرار دهند، در واقع همه آحاد کشور بسیجی هستند…وظیفه اصلی نیروی مقاومت بسیج این است که با هماهنگ سازی ظرفیت ها، اراده ها و ابتکارهای مردم بویژه جوانان، برای رسیدن به اهداف والای جمهوری اسلامی، هم افزایی ایجاد کند تا شاهد یک حرکت سازندگی و تولید و پیشرفت از جانب میلیونها نفر از آحاد مردم، در بخشهای مختلف باشیم».

همانگونه که در ابتدای یادداشت اشاره شد تشکیل جامعه اسلامی متاخر از دولت اسلامی و ملزوم آن است، به عبارت دیگر، مادامی که دولت اسلامی تشکیل نشود سخن گفتن از تشکیل جامعه اسلامی بیهوده است. و در اینکه رهبری معظم مردم را به سوی فرهنگ بسیج سوق می­دهند کدی نهفته است که تحقق آن یکی از زمینه­های مهم ایجاد دولت اسلامی و سپس جامعه اسلامی است. شکل گرفتن فرهنگ بسیج در منظومه اندیشه­ای رهبر انقلاب متاثر از عواملی است از جمله: بیدار شدن، حساس بودن، انگیزه داشتن، ایمان، امید، تکیه به هدایت الهی و اعتماد به کمک الهی، مجاهدت معنوی و مخلصانه، پیشرو بودن در همه‌ی عرصه‌های اساسی زندگی، آگاهی و بینش چراکه بسیج نه صرفاً یک حرکت احساسی، که متّکی به دانستن، فهمیدن و بصیرت است. این عوامل، فرهنگی را شکل می­دهند بنام فرهنگ بسیج که خروجی و ثمره آن، عنصری است بنام اراده­ی ملی بر پیشبرد اهداف انقلاب اسلامی که یکی از مهمترین آنها که می­توان گفت اساس اکثر اهداف انقلاب محسوب می­گردد تشکیل دولت اسلامی است.

۰۰

اراده­ای که مظهر  فهم و شعور و آگاهی و دانش و بصیرتی تکامل یافته در فرهنگ یادشده است که اینک به نقصان وضع موجود آگاه است و رفع نقص را در تغییر و تشکیل دولت اسلامی که سومین مرحله انقلاب است می­داند. اراده و عزمی به بلوغ رسیده که دریافته است رسیدن به تمامی آرمانهای والای انقلاب جز از مسیر دولتی اسلامی میسر نخواهد شد. از آنجاکه رسیدن به جامعه اسلامی به عنوان مرحله چهارم انقلاب و یکی از اهداف مهم آن نیز در گرو رسیدن به دولت اسلامی است اهمیت تشکیل فرهنگ بسیج دوچندان می­شود و کدی که در تنبّهات رهبری معظم نهفته است آشکار می­گردد. بسیجی فردی است با ایمان راسخ، تقوا، بصیرت و بینش صحیح، دید و نگاهی ژرف و به دنبال تحولات مثبت، مبارزی خستگی ناپذیر، و جامعه­ای که فرهنگ بسیج در آن به فعلیت رسیده به مثابه یک بسیجی حقیقی می­اندیشد، تصمیم می­گیرد و رفتار می­کند. در این بین نباید از تاثیر عوامل دیگر تاثیرگذار در مقوله تشکیل دولت اسلامی همچون نقش رسانه­ها، اصحاب و لابی­های قدرت، احزاب و گروهها و … غافل شد که فرهنگ بسیج یکی از این عوامل و البته از مهمترین آنهاست.

تلخ کامی تلخ تر از ذات

طلاق مسئله­ای تلخ است که همین تلخی باعث شده بسیاری از پژوهشگران اشتهایی برای قلم زدن و کاوش در آن نداشته باشند. اما آنچه که باعث می­شود این حلال تلخ بیش از ذاتش تلخ کامی به بار آورد، نحوه عملکرد خانواده­ها در مواجهه با طلاق است، که از این پدیده یک آسیب اجتماعی و زائل کننده اخلاقیات فردی و اجتماعی ساخته که در اکثر موارد خلاف آموزه­های اسلامی و انسانی، و خلاف سبک زندگی اسلامی است. از آنجا که مسئله طلاق با تمام مسائلی که حول آن بوجود می­آید، بویژه مسائل مربوط به حوزه اخلاقیات و آسیب­های اجتماعی مربوط به آن، همگی ذیل مقوله سبک زندگی مطرح­اند و خود مقوله سبک زندگی ذیل مجموعه مباحث فرهنگ به معنای عام آن قرار دارد، لذا شایسته است که پژوهشگران حوزه فرهنگ به این مسئله توجه بیشتری داشته باشند. و همین نکته باعث شد که این حلال منفور موضوع این یادداشت قرار گیرد.

طلاق در سبک زندگی اسلامی تحت لوای «فارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ»‏[۱] قرار دارد، که البته قبل از آن امر به سازش و آشتی در صورت امکان داده تا در حد ممکن از وقوع طلاق پرهیز شود اما زمانی که هیچ گونه راهی برای ادامه زندگی متصور نیست گزینه «جدایی به وجهی نیکو» که آخرین راهکار در سبک زندگی اسلامی است در پیش رو قرار می­گیرد.

در این آیه، یکى از مهمترین و حساب شده‏ترین دستورهاى مربوط به زندگى زناشویى، مطرح، و آن اینکه زن و مرد یا باید به طور شایسته با هم زندگى کنند، و یا به طور شایسته از هم جدا شوند. همانگونه که زندگى مشترک باید روى اصول صحیح و طرز انسانى و شایسته باشد، جدایى نیز باید خالى از هر گونه جار و جنجال و دعوى و نزاع و بدگویى و ناسزا و اجحاف و تضییع حقوق بوده باشد این مهم است که همانگونه که پیوندها با صلح و صفا انجام گیرد جدایی­ها نیز توأم با تفاهم باشد، چرا که ممکن است در آینده این زن و مرد بار دیگر به فکر تجدید زندگى مشترک شوند، ولى بدرفتاریهاى هنگام جدایى چنان جو فکرى آنها را تیره و تار ساخته که راه بازگشت را به روى آنها مى‏بندد، و به فرض بخواهند مجددا با هم ازدواج کنند زمینه فکرى و عاطفى مناسب ندارند، از سوى دیگر بالآخره هر دو مسلمانند و متعلق به یک جامعه، و جدایى توأم با مخاصمه و امور ناشایست نه تنها در خود آنها اثر مى‏گذارد که در فامیل دو طرف هم اثرات زیانبارى دارد، و گاه زمینه همکاریهاى آنها را در آینده به کلى بر باد مى‏دهد. «امساک و جدایى به معروف» معنى وسیعى دارد که هر گونه شرائط واجب و مستحبّ و برنامه‏هاى اخلاقى را دربر مى‏گیرد و مجموعه‏اى از آداب اسلامى و اخلاقى را در ذهن مجسم مى‏کند.(تفسیر نمونه، ذیل آیه مذکور)

جامعه و خانواده­ها باید به این بلوغ برسند و خود را در برابر این پرسش قرار دهند که چه لزومی دارد زمانی که دو فرد نمی­توانند بایکدیگر زندگی کنند و هیچ راه سازش موثری هم باقی نمانده دو خانواده و گاهی دو طایفه باهم به نزاع و ستیز برخیزند و حرمت­های فی مابین را از میان بردارند؟ مسئله «جدایی شایسته» فارغ از بحث طلاق در هر رابطه­ای متصور و نیکو است، و یک اصل در سبک زندگی اسلامی، و اخلاقی حسنه در حوزه فرد و اجتماع محسوب می­گردد. چه خوب و پسندیده است که انسان نه فقط در زندگى زناشویى خویش، بلکه در هر گونه ارتباطات و برنامه­های مشترک، مادامی که قادر به همکارى شایسته است ادامه دهد و هر گاه ادامه آن رابطه و یا دوستی دیگر مقدور نبود به طرزی نیکو و شایسته جدا شود. این مسئله یک اصل مهم است که متاسفانه در جامعه کنونی کمرگ شده. برگرداندن این اصل مغفول در متن جامعه و وارد کردن آن به الگوی رفتاری، محتاج به آموزش و صدالبته به ورود نهادهای مسئول در امر تربیت و فرهنگ است. در این بین از نقش رسانه­ها و مطبوعات نمی­توان غافل ماند، که البته سالهاست که شاهد تزریق فرهنگ متضاد با طلاق اسلامی در برخی از رسانه­ها هستیم و ادعای اینکه مقصر در بوجود آمدن بخش عمده­ای از وضع موجود همین رسانه­های غیرمتعهداند، به گزافه نیست.

[۱] – سوره طلاق: آیه ۲؛ (به وجهى نیکو از آنها جدا شوید)

«بازی»؛ ابزار مدرن جوامع غربی برای استعمار

یادداشت منتشر شده در خبرگزاری رسا(اینجا)

#فرهنگ و تمدن بشری از دیرباز با مقوله «#اوقات_فراغت » عجین بوده و این قرابت با صنعتی شدن جوامع بیش از پیش پررنگ گشته است، همچنین از لحاظ ماهوی شاهد تغییرات بسیار زیادی در مقوله اوقات فراغت بوده­ایم، به گونه­ای که در هر دهه شاهد تغییرات زیادی در تعریف اوقات فراغت در بین افراد آن دهه هستیم و به همین نحو در بین نسل های مختلف و نیز فرهنگ های گوناگون.

مفهوم «اوقات فراغت» مصادیق گوناگون و متعددی را شامل می‌­شود که در نسل­‌ها، اقوام، فرهنگ­ ها و زمان­ های مختلف، این مصادیق تفاوت های زیادی باهم داشته­ اند. یکی از این مصادیق که سهم بالایی را در مقوله «اوقات فراغت» و نیز در مقوله «تربیت» به خود اختصاص می­ دهد و امروزه به یک مسأله استراتژیک در جوامع مختلف تبدیل شده و بخش بالایی از برنامه­ ریزی­ ها و بودجه­ ها بدان اختصاص داده شده، مقوله «بازی» است.

تأثیر بسیار بالای بازی­‌ها بر فرهنگ و نیز بر تربیت و شخصیت افراد نزد کارشناسان و خبرگان عرصه فرهنگ و تربیت امری پذیرفته شده و جای هیچ شک و تردیدی در آن وجود ندارد. بازی­ها در بستر زمان تغییرات زیادی به خود دیده ­اند و امروزه با ظهور بازی­های گوناگون رایانه­ای و آنلاین، دیگر مقوله بازی نه یک وسیله صرفا برای سرگرمی و سپری کردن بخشی از اوقات فراغت، که یک بستر جدید زندگی با فرهنگ و احکام مخصوص به خود در دنیای مجازی است. زندگی که در عین مجاز بودن گاهی به قدری با حقیقت تلاقی می­یابد که سایه­ی مجازش را بر سر حقیقت کشیده، مخاطبش را چنان در دنیای خود فرو می­برد که جهانِ حقیقتِ مخاطبش به مجاز تبدیل و آن دنیای مجازی به حقیقت؛ و مخاطب غرق شده در زندگی جدید ساعتها و روزها را در آن دنیای مدیریت شده بدست اصحاب قدرت سپری کرده، پی در پی هزینه می­کند، تدبیر و برنامه می­ریزد، می­خرد، می­ فروشد، به جنگ می­ رود و می­ کشد و سرزمین‌های نو فتح می­کند و… و صاحبان قدرت از این مقوله بعنوان ابزار و اهرمی برای فرهنگ سازی و فرهنگ زدایی در جوامع هدف استفاده می­ کنند.

همانگونه که اشاره شد بازی‌ها می­‌توانند در قالب­‌دهی به شخصیت افراد بویژه کودکان و نوجوانان بسیار موثر باشند. یک بازی توانایی این را دارد که صفاتی چون شهامت، ترس، خشونت، لطافت، صداقت، دروغ و فریب و … را در مخاطبش ایجاد و یا زمینه­ای برای تقویت و نهادینه کردن آنها باشد در افرادی که استعداد صفات مذکور را دارند. بعبارت دیگر بازی­ها می­توانند در به فعلیت رسانیدن صفات بالقوه مخاطبانش تاثیرگذار باشند. براین اساس یک بازی خشن می ­تواند صفت خشونت بالقوه را در فردی که از لحاظ شخصیتی زمینه­های خشونت در وی موجود است به فعلیت برساند.

مسأله خشونت و خشونت پروری به وسیله بازی مسأله­ ای است که به شدت توسط جوامع غربی و استعماری دنبال می­ شود. مسأله­ ای که می­ تواند وسیله­ ای برای اهداف شوم استعماری قرار گیرد. انسان ها در آن زندگانی جدید از همان سنین کودکی و نوجوانی با خشونت و ابزارهای خشونت آشنا شده و رشد می­ کنند؛ می­ کشند، سر می­ برند، مثله می­کنند و رقیب را از صحنه خارج و نابود کرده، سرزمین­های او را فتح می­کنند و به قلمرو خویش می­ افزایند و بدین ترتیب انسان های غرق شده در آن زندگی مدیریت شده تحت تعلیم و تربیت قرار گرفته و مشق خشونت می­ کنند. خشونتی که جزئی از احکام دنیای مذکور و در تضاد با ذات لطیف انسانی است. در دنیای مذکور انسانها هریک سربازها و مهره­ هایی هستند که در یک زمین ترسیم شده و تحت برنامه­ای از پیش مدون شده مدیریت می­ شوند تا پس از تعلیم و قالب دهی شخصیتی اهداف فرماندهان خویش را در جوامع هدف دنبال می­ کنند، بدون آنکه خود بدانند که مبدل به سربازان و مهره­هایی برای فرماندهانشان گشته­ اند. اولین و مهمترین پله این است که تا حد ممکن با تزریق و تعلیم خشونت، عواطف و لطافت انسانی کشته شود، چراکه اینها مانعی است بر سر راه اهداف فرماندهان دنیای مذکور. سربازها باید تا آنجا مطیع ­گردند که اگر فرمانده به آنها فرمان خودزنی و خودآزاری و یا حتی خودکشی بدهد اقدام به ضرب و جرح خویش وسپس همچون نهنگی در زمره نهنگ­های آبی(اشاره به بازی نهنگ آبی که در آخرین مرحله دستور به خودکشی می‌دهد) خودکشی کنند.

فرایند تربیت نیز در افراد مختلف بنا به میزان استعدادهای آنان مختلف است. برخی خیلی زودتر در این دنیا به بلوغ می­ رسند و برخی دیرتر. اما آنچه که مهم هست این است که در مسیر اهداف ترسیم شده باشند. تربیت یافتگان این دنیای مدیریت شده به علت تلاقی زندگانی مجازشان با جهان حقیقت و بلکه احاطه آن بر این، همان تعالیم خشن را اینک نه در زندگانی مجازشان که در دنیای حقیقی در قالب رفتارها و کنش­ های خشونت بار به اجرا درمی­آورند. حال با این توصیف به رفتارهای خشونت آمیز نوجوانان و جوانان در جامعه ما و دیگر جوامع بنگرید که متاسفانه در حال افزایش است. به نظر چه مقدار از این رفتارهای خشونت بار را می­توان در ارتباط با زندگانی مجازی آنها یافت؟ آیا بین پدیده تروریزم و این دنیای مدیریت شده مذکور هیچ ارتباطی وجود ندارد؟! چگونه می­ شود که یک انسان براحتی و با قصاوت کامل سر انسان دیگری را ببرد یا کودکی را مثله کند؟ آیا اینگونه صفات درنده و خوی وحشیانه جزء بواسطه تعالیم خشن می­تواند به فعلیت برسد؟ آن زندگانی مجازی تا چه اندازه­ای بر فعلیت یافتن این صفات تاثیرگذاشته است؟ آیا نباید خانواده ها بر حضور فرزندانشان در آن دنیای مدیریت شده هیچ کنترلی داشته باشند؟

دردناک­تر از اصل قضیه، مواجهه نهادهای مسؤول در این امر است که پس از خوابی طولانی و غفلتی عجیب در برابر آماج و حملات اینگونه از بازی­ ها، اینک که سر از خواب مرگ گونه زمستانی خویش بلند کرده ­اند و بجای برخورد ریشه­ ای با این موضوع به جابجا کردن مهره­ ها بسنده کرده­ اند. کأنّه هنوز به این درک نرسیده­ اند که مشکل اصلی، اصل قضیه، یعنی تعلیم خشونت است نه اینکه چه کسی دیگری را می­ کشد. ازاین رو می‌بینیم که جهت مقابله با فلان بازی غربی، زحمت کشیده و نسخه­ی وطنی آن را می ­سازند که در آن نیز اصل خشونت همچنان پابرجاست، منتهی اینک بجای اینکه سرباز مثلا آمریکایی ایرانیها را بکشد، این ایرانی ها هستند که آمریکایی­ ها را پاره پاره می­ کنند. یا بجای اینکه یک کاراکتر یُغُر و قلچماق بیگانه حریف های خود را تکه تکه کند، رستم یا سهراب و یا دیگر پهلوان های وطنی زحمت اینکار را به عهده می­گیرند!! و تنها چیزی که در این بین اهمیتی ندارد اشاعه فرهنگ خشونت در جامعه و پرورش نسلی خشن بواسطه کاراکترهای خارجی و یا کپی­‌های برابر با اصل ایرانی آن است.

 

ارتباط تحولات اجتماعی با چرخه فرهنگ

«یادداشت منتشر شده در خبرگزاری رسا»

در منظومه فکری رهبر معظم انقلاب، فرهنگ یک ملت، منشاء عمده تحولات آن ملت است. (مقام معظم رهبری، مورخ: ۸/۱۰/۸۳)  به عبارت دیگر، تمامی عملکردها، جهت گیری­ ها و تحولات یک ملت سرچشمه در فرهنگ آن ملت دارد و از سوی دیگر فرم‌­دهی فرهنگی وابسته به عواملی است که در یک چرخه صعودی و یا نزولی، بر تکامل و یا تنازل همدیگر تاثیر گذاشته و بستر تحولات منفی و یا مثبت، و نیز بسیاری از خصلت ها، باورها و کنش ­های یک ملت را فراهم می­ سازند.

ترسیم یک چرخه موثر در جامعه: بسیاری از عوامل جغرافیایی، محیطی، اجتماعی، اقتصادی، زبانی و … در شکل گیری فرهنگ تأثیرگذار هستند(مراد از فرهنگ، معنای عام آن است که شامل خلقیات، گرایش‌ها، تفکرات، ایمان، آرمان‌ها، رفتارها و … می شود). و از سوی دیگر فرهنگ(به همان معنای غام) نیز در بسیاری از همان عوامل تاثیر می­ گذارد. براین اساس هر جامعه در بطن خود با یک چرخه صعودی و یا نزولی روبه رو است که تمامی گزاره­ های اخلاقی، انسانی، اجتماعی و هرآنچه که در تعریف فرهنگ و در دایره آن می­ گنجد را در بر می­ گیرد. چرخه ­ای که یک سوی آن عوامل یاد شده، و سوی دیگرش فرهنگی متأثر از آن عوامل است که اینک خود به مثابه عامل و محرکی قوی در بسیاری از همان عوامل یاد شده تأثیری مثبت و یا منفی می­ گذارد. ادامه خواندن ارتباط تحولات اجتماعی با چرخه فرهنگ

نقش مطبوعات و خبرگزاری‌ها درگفتمان سازی دینی و فرهنگی

یادداشت منتشر شده در: خبرگزاری رسا

جایگاه و نقش رسانه، به ویژه مطبوعات و خبرگزاری­ ها در عصر حاضر بر کسی پوشیده نیست. مطبوعات در نظام دینی و اندیشه انقلابی به دلیل رسالت اسلامی و انقلابی منزلتی ویژه یافته­ اند. مهم ترین وظیفه مطبوعات در حکومت اسلامی با توجه به اندیشه مقام معظم رهبری، نقش فرهنگی آنان در معرفی و دفاع از ارزش ها و آرمان های مورد قبول این امت انقلابی و بالا بردن سطح آگاهی و معرفت آنان است.[۱] تا بدانجاکه بی­ توجهی و غفلت در برابر آرمان های انقلاب اسلامی و تضعیف و تحریف آنها توسط برخی از مطبوعات و خبرگزاری­ ها گناهی نابخشودنی است که در معرض قضاوت عمومی مردم و آیندگان و نیز در پیشگاه دادگاه الهی قرار دارد.[۲] دلیل این رسالت و نقش مطبوعات را باید در مردمی بودن نظام جمهوری اسلامی جستجو کرد.

حکومت اسلامی نظامی مبتنی بر مردم سالاری دینی است، و بقای حکومت مردمی جزء با ارتقای آگاهی و معرفت مردم نیست. این  چنین حکومتی که مردم در تولد و بقائش و در تمام تار و پود آن دست و سهم داشته و دارند، نمی­ تواند خود را مستغنی از درک و معرفت مردمش تصور کند، براین اساس همواره باید در پی ارتقای سطح آگاهی و تحلیل ملت خویش باشد چراکه در یک چرخه تکاملی، حکومت مردم را معرفت بخشی می دهد و بالا رفتن سطح آگاهی مردم سبب می­ شود تا استمرار حکومت دینی به دست مردم تضمین شود. براین اساس مقام معظم رهبری می­ فرمایند: «نظام ما اینگونه است، هرچه مردم بیشتر آگاه باشند، نظام جمهوری اسلامی بیشتر سود می­ برد. بنابراین، این نظام، به آگاه سازی مردم نیازمند است»[۳]. این رسالت و نقش مهم مطبوعات میسر نمی­گردد مگر در یک پروسه گفتمان­سازی دینی و فرهنگی.

وظایف مطبوعات در راستای گفتمان­ سازی مذکور را می توان علاوه بر «اعتلاء افکار جامعه و هدایت آنها»[۴] و نیز نقش فرهنگی آنها در «معرفی و دفاع از آرمانهای امت انقلابی»[۵]؛ در «تبیین حقایق»[۶]، «دفاع در برابر تهاجم بیگانگان»[۷] و «کمک به گسترش، تغییر و یا تأمین فرهنگ با ایجاد عادت»[۸] دانست که در نهایت باید به ایجاد یک بستر مناسب دینی و فرهنگی منجر شود. ادامه خواندن نقش مطبوعات و خبرگزاری‌ها درگفتمان سازی دینی و فرهنگی

اسلام و یکسان سازی فرهنگی

یادداشت منتشر شده در خبرگزاری رسا

بازنشر در روزنامه کیهان مورخ ۲۷ مهر ۱۳۹۶ (اینجا)

پروژه یکسان‌­سازی فرهنگی که جرئی از پروژه جهانی­‌سازی به شمار می­ آید مقدمه ­ای است برای هموار کردن جاده استعمار و استثمار ملت ها و به یغما بردن دارایی­ های آنها و چپاول هست و نیست­شان. چرا که  فرهنگ هویت هر ملتی است و با استحاله­ هویت یک ملت می­ توان آن ملت را در مسیری ترسیم شده هدایت کرد. اگر آن مسیر، صراط استحمار و استعمار و استثمار باشد تنها از رهگذر جهل، ظلم­ پذیری و ترس و دنیاپرستی، و از دروازه­ های تمدن و فرهنگ سلطه­ پذیری و انفعال و خودناباوری و غرب­ پرستی می­ گذرد. به همین علت پروژه جهانی­ سازی خصوصا در مقوله فرهنگ به اولویتی مهم در نزد غرب استکبارجو بدل شده است.

اما در این میان، غرب استعمارگر نظاره­ گر فرهنگی ریشه­ دار و عمیق است که اهدافش دقیقا در نقطه مقابل اهداف فرهنگ استعمارجویانه غربی است. نه تنها به دنبال استحمار و استعمار و استکبار و چپاول و غارت نیست که برعکس شدیدا در پی بیداری امم و هوشیاری آنان در مقابل اهداف استعماری، و به دنبال کرامت انسانی و رساندن انسان ها به جایگاه اصلی آنهاست.

یکسان­ سازی فرهنگی اسلام؛ آری یا خیر؟

اینجا جای یک سوال است که پرسش اصلی این نوشتار است. آیا اسلام به دنبال یکسان سازی فرهنگی است؟ اگر جواب مثبت است تا کجا و تا چه اندازه؟

آنچه که از آیات و فرمایشات و سیره رفتاری انبیاء و ائمه مشخص است ستیز اسلام با فرهنگ ­های غیرتوحیدی است، به جهت باطل بودن کرامت انسانی در این گونه فرهنگ ها. البته سخن گفتن در باب چرایی این ستیز و اینکه روش این مبارزه چیست، خود احتیاج به بحثی مفصل و جداگانه دارد که در این مختصر نمی­ گنجد. لکن آنچه که در این مجال مهم است پاسخ به این سوال است که آیا اسلام به دنبال یکسان سازی فرهنگی است یا خیر؟ پاسخ این سوال نه مطلقا آری است و نه مطلقا خیر بلکه احتیاج به تفصیل دارد.

فرهنگ اسلامی، فرهنگ توحیدمحور است و فرهنگ توحیدی همانند هر فرهنگی دارای چارچوب­ هایی است که مبتنی بر جهان بینی، معرفت شناسی و انسان شناسی است. این چارچوب ها همان اصول، خطوط و مرزهایی هستند که قلمرو فرهنگی اسلام را ترسیم می کنند به گونه ای که سلب کل یا جزیی از آنها باعث سلب عنوان «فرهنگ اسلامی» می­‌شود. بر این اساس بدیهی است که فرهنگ اسلامی هر آنچه را که با این چارچوب در تضاد باشد برنتابد و درصدد مبارزه با آن برآید. ادامه خواندن اسلام و یکسان سازی فرهنگی

تبیین منظومه فکری رهبر انقلاب؛ عقلانیت انقلابی شرط مهم تحقق دولت اسلامی

یادداشت منتشر شده در خبرگزاری رسا ۱۴۴۱۷۳۲۳۸۸۸۱۸۷۱۷۱۵۹۴۶۱۷۴۱۳۲۲۱۳۵۴۱۲۹۸۹۶۶۱۵۹

رهبر معظم انقلاب در موقعیت‌های متعددی بر این نکته مبنی بر این که «تا وقتی دولت اسلامی به‌طور کامل محقق نشده است، نوبت به تشکیل جامعه اسلامی» نمی‌رسد و در این صورت، موضوع سبک زندگی اسلامی نیز صرفاً در سطح گفتمان‌سازی در جامعه باقی خواهد ماند،» تاکید داشته اند. ایشان همچنین در سخنان اخیرشان در شهریور سال جاری موضوع فاصله زیاد تا تشکیل دولت و جامعه اسلامی را گوش­زد کردند. اینک پرسش اصلی در بایسته­‌های لازم برای تشکیل یک دولت اسلامی است. و بدیهی است که پرداختن به تمامی آنها در این مجال نمی‌گنجد. اما یکی از مهمترین بایسته های لازم برای تشکیل چنین دولت مطلوبی با نظر به منظومه فکری حضرت آیت الله العظمی خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی، وجود عقلانیت انقلابی است که یکی از شروط مهم برای تطبیق عنوان «دولت اسلامی» بر روی دول حاکم در حکومت اسلامی است. همین شرط یکی از شروط مهم تشکیل جامعه اسلامی نیز به شمار می رود.

تقابل دو نگاه حداقلی و حداکثری در مفهوم انقلابی­‌گری یکی از موانع تشکیل دولت اسلامی

مفهوم انقلابی‌گری در تعابیر رهبر معظم انقلاب بسیار فراتر از انقلابی‌گری به معنای صرفا یک پدیده و کنش اجتماعی در برابر نظام سیاسی حاکم است. در تفکر حداقلی از مفهوم انقلابی‌گری بعد از وقوع انقلاب و احداث نهادهای حاکمیتی جدید، انقلابی‌گری را بی­معنا و ایضا خلاف عقلانیت می‌پندارند و بر این باوراندکه اکنون که حاکمیتی جدید تشکیل شده دیگر زمان انقلابی‌گری به پایان رسیده است، کما اینکه در بین سیاسیون جمهوری اسلامی نیز کسانی وجود داشته و دارند که پیرو این تفکر حداقلی اند و دو مفهوم عقلانیت و انقلابی‌گری را مخالف و در تضاد هم می‌دانند.

اما در نگاه امامین انقلاب، مفهوم انقلابی‌گری به تمام شئونات سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، علمی و غیره تسری پیدا می‌کند و دیگر نه صرفا به معنای یک پدیده اجتماعی که با پیروزی، تاریخ آن منقضی شود بلکه یک اخلاق و صفت درونی است. ادامه خواندن تبیین منظومه فکری رهبر انقلاب؛ عقلانیت انقلابی شرط مهم تحقق دولت اسلامی

مولفه های مقاومت در منظومه فکری مقام معظم رهبری

با پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری الهی امام خمینی مسئله مقاومت تبدیل به یک گفتمان شد و در برابر گفتمانهای رایج و موجود زمانش، یعنی گفتمان کمونیسم و گفتمان لیبرالیسم ایستاد و خط گفتمانی کمونیسم – لیبرالیسم را تبدیل به مثلثی کرد که هر کدام از آن گفتمانها یک سر ضلعش را تشکیل میدادند. اما دیری نپایید که با فروپاشی بلوک شرق و از بین رفتن گفتمان کمونیسم، آن مثلث دوباره شکل خطی به خود گرفت با این تفاوت که این بار طرف مقابل گفتمان لیبرالیسم در این خطِ گفتمانی جهانی، گفتمان مقاومت با محوریت انقلاب اسلامی بود. ۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲

                                                                                                                          ادامه خواندن مولفه های مقاومت در منظومه فکری مقام معظم رهبری

جنگ نرم از منظر قرآن(۱)

الحمد لله الذی مَنّ علینا بانزال القرآن الذی تبیان لکل شیء و ارسال

نبیه الامی لتبشیرنا بالجنه و انذارنا من النار ثم الصلاه و السلام علی جمیع

الانبیاء و المرسلین سیما خاتمهم و اشرفهم و اعظمهم ابی القاسم المصطفی

محمد صل الله علیه وآله الطیبین الطاهرین لاسیما الحجه عج الله تعالی فی

فرجهم

مقدمه

امروزه وسعت حملات نرم و سرمایه­گذاری کلان دشمنان ملت­های آزاده و اسلامی در این پیکار بر کسی پوشیده نیست. اما اینگونه از نبرد­ها ریشه در تاریخ دارد چراکه انسان با مطالعه آیات قرآن و تاریخ پیشینیان به درستی این ادعا پی خواهد برد. از طرفی در نزد ما کتابی است که تبیان لکل شیء و منبع هر آنچه که یک جامعه استکمالی به آن نیاز دارد، می­باشد. از این رو به نظر آمد که در این میدان نیز باید نگاهی به آن دریای بی­کران و غنی الهی انداخت و از راهکارهای آن بهره جست .

از آغاز حکومت اسلامی خصوصاً بعد از رحلت امام خمینی (ره) عملیات های نرم بر ضد ایران شروع شد. ابتدا جنگ نرم، بعد اعتقادی داشت که درآن، حمله دشمن به سمت عقاید ملت در مورد مسائل عاشورا و مهدویت صورت می­گرفت. دشمنان بعد از چند سال تلاش به این نتیجه رسیدند که ایرانیان دارای قدرت ترمیم در این عقاید هستند که در محرم و صفر انجام می شود و همه مردم در این زمان از خواب غفلت بیدار می شوند.

دومین مرحله جنگ نرم فرهنگی – سیاسی بود که با آغاز کار دولت اصلاح طلب شروع شد. البته تلاش های آن ها در این زمینه نیز با راهنمایی های رهبر معظم انقلاب و هوشیاری مردم ناکام ماند. نقطه اوج این مرحله از جنگ، در فتنه ۸۸ بود که در آن به خیال خام خود نقشه براندازی حکومت اسلامی را داشتند.

مرحله سوم ، جنگ نرم اقتصادی است . دشمن در زمان کنونی در حال اجرای فشار اقتصادی بر روی همه اقشار جامعه به ویژه طبقه مستضعفین است ،تا به خیال خود مردم را نسبت به حکومت و سیاست های نظام بدبین کرده و به اهداف خود برسد که البته با لطف و عنایت خداوند و راهنمایی نائب امام زمان (عج) و هوشیاری مردم به اهداف خود نخواهد رسید . حال باتوجه به اهمیت موضوع بر این آمدم که با استفاده از قرآن کریم که منبع تمام علوم و فنون است و آیات و سخنان بسیاری در این باره دارد به بررسی این موضوع و راهکارهای مقابله با آن بپردازم .

لاذم به ذکر است که سلسله مقالات جنگ نرم از منظر قرآن پایان نامه مقطع کارشناسی نگارنده بوده که در معاونت پژوهش حوزه ی علمیه قم به ثبت رسیده است.

 

 

 

 

 

 

 

 

فصل اول

کلیات

 

 

 

 

 

مقدمه

با بررسی تاریخ بشر به این حقیقت خواهیم رسید که همواره میان حق و باطل درگیری و نزاع وجود داشته ، از این رو قران کریم پرده از جنگی دائمی میان حق و باطل برداشته و فرموده : « وَ الْفِتْنَهُ أَکْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ وَ لا یَزالُونَ یُقاتِلُونَکُمْ حَتَّى یَرُدُّوکُمْ عَنْ دِینِکُمْ إِنِ اسْتَطاعُوا »[۱]؛ «فتنه از قتل بزرگتر است ، و مشرکان همواره با شما می جنگند تا اگر بتوانند شما را از دینتان منحرف کنند» . با آمدن اسلام به عنوان آیینی که در بردارنده تمام قوانین لازم برای سعادت جامعه بشری در همه قرون و اعصار است؛ دشمنان و کسانی که موقعیت ومنافعشان در گرو جهل و نادانی و عقب افتادگی جامعه بود با تمام تلاش شروع به مخالفت و مبارزه با آن کردند. لذا از روشهای مختلفی برای این منظور بهره جستند. اما از آنجا که قران تمام قواعد و قوانین لازم را درخود داراست در آیات قابل ملاحظه ای شیوه فعایت های دشمنان و همچنین راه های مقابله با آن را ذکر فرموده تا آنجا که دشمنان و منافقان بیم آن داشتند که مبادا آیه ایی نازل شود و اسرار ونقشه آنان را برملا سازد « یحذر المنافقون أن تنزل علیهم سوره تنبئهم بما فی قلوبهم قُلِ اسْتَهْزِؤُا إِنَّ اللَّهَ مُخْرِجٌ ما تَحْذَرُون »[۲]. منافقان مى‏دانند که به راستى بر پیامبر وحى نازل مى‏شود. از این رو بیم آن دارند که مبادا درباره اعمال آنان آیه‏اى بر رسول اللَّه نازل شود و سبب کشف نقشه‏هاى آنها گردد و حتى در آن آیه از آنان نام برده شود.

با این همه به سبب آنکه مردمى سست اراده و اسیر شهوات خود هستند، باز هم از مسخره کردن باز نمى‏ایستند و امر رسالت را جدى نمى‏گیرند. خداوند به زودى راز دلشان را آشکار خواهد کرد و آنچه را که از آن مى‏ترسند به همگان باز خواهد نمود.[۳] این دشمنی دیرینه که از زمان ظهور اسلام بوده امروز نیز ادامه دارد و دشمنان اسلام و جوامع اسلامی بخصوص دشمنان ایران، که با انقلاب شکوهمند خود قوانین اسلامی که درغبار طاغوت گم شده بود را احیا کرد و آنان را سرلوحه کار خود قرار داد و باعث شد تا جوامع مسلمان از خواب غفلت چند صدساله بیدار شوند، همواره در پی این بودند تا با شیوه ها و تاکتیک های گوناگون این انقلاب را به نابودی بکشند که اگر موفق می شدند، توانسته بودند رأس هرم را نابود کنند که به فضل آموزه های اسلام و قرآن و درایت و هوشمندی رهبر فرزانه تا الان ناکام بوده اند.

گوشه ایی از بیانات رهبر معظم انقلاب :

«همین که حالا معمول شده که در بیان ها و در تلویزیون و در توی تبلیغات و توی دادگاه و                                                                                              توی زبان همه می گویند جنگ نرم ، راست است، این یک واقعیت است، یعنی الان جنگ                                                      است. البته این حرف را من امروز نمی زنم من بعد از جنگ سال ۶۷ همیشه این را گفته ام ،                                علت این است که من صحنه را می بینم. چه بکنم اگر کسی نمی بیند؟»[۴]

انواع جنگ:

جنگها با توجه به معیار شدت و صلابت به سخت ، نیمه سخت و نرم تقسیم می شوند .

– مفهوم شناسی قدرت سخت ، نیمه سخت و نرم:

–   قدرت سخت:[۵]

قدرت سخت زمانی موضوعیت می یابد که استقلال و تمامیت ارضی کشور در خطر(بالفعل و بالقوه) هجوم نیروهای نظامی کشور دیگر یا اتحادی از کشورهای خارجی یا گروه های معارض مسلح داخلی قرار گیرد. در این فرایند معمولا هدف اشغال و یا جلوگیری از اشغال سرزمین است. اقدام های مبتنی بر قدرت سخت متکی به روش های فیزیکی و عینی همراه با رفتارهای خشونت آمیز ، براندازی و یا ضد براندازی آشکار و نیز حذف دفعی است.

با عنایت به این تعریف منازعه سخت مبارزه‌ای به شیوه نظامی و با هدف پیروزی و اشغال سرزمین هدف محسوب می گردد که این نوع از منازعه بیشتر در دوران استعمار کلاسیک مورد تاکید، استفاده و بهره برداری قرار می گرفته است .

قدرت نرم:[۶]

مفهوم قدرت نرم مقابل مفهوم قدرت سخت قرار دارد. در میان اندیشمندان حوزه قدرت و امنیت ملی،

جوزف­ نای به عنوان بنیان­گذار مفهوم جنگ نرم شهرت یافته است. او قدرت نرم را شیوه ای برای رسیدن به نتایج دلخواه، بدون تهدید و تشویق آشکار و ملموس می دانست.[۷] بر این پایه یک کشور و حاکمیت می‌تواند به مقاصد مورد نظر خود برسد چون کشورهای دیگر، ارزش های آن را می پذیرند و تحت تاثیر پیشرفت و اندیشه آن قرار می گیرند و در نتیجه خواهان پیروی از آن می شوند.در این مفهوم مهم ترین مسئله، تنظیم دستور العملی برای جذب دیگران است. بنابر این قدرت نرم، کسب آنچه می خواهید از طریق جذب کردن نه از طریق اجبار و یا پاداش است.

با توجه به آنچه در مورد قدرت نرم گفته شد می توان نتیجه گرفت که منازعه نرم به شیوه ای اطلاق می‌گردد که بر اساس قواعد آن ، قلب و مغز مردم کشور هدف به تصرف نیروی مقابل در می آید و آن گاه کسانی که قلب و مغزشان تسخیر شد در راستای اهداف دشمن خود عمل خواهند کرد. باید دانست که شیوه تسلط بر قلب‌ها از راه ارضاء – بر مبنای اصالت لذت – و کنترل افکار از راه اقناع – بر پایه اصالت منفعت – ممکن است. این بدان معنی است که رضایت افراد از چیزی، موجب زمینه سازی تصرف قلب آنان و قانع کردن افراد در هر زمینه ای ، منجر به سیادت بر تفکر آنها خواهد شد.

قدرت نیمه سخت:[۸]

قدرت نیمه سخت به لحاظ مفهومی در میان دو مفهوم بیان شده قبلی ، یعنی جنگ نرم و جنگ سخت، قرار دارد. به همین دلیل این قدرت دارای مولفه های مشترکی با هر یک از دو قدرت معرفی شده قبلی است.   قدرت نیمه­سخت مانند قدرت سخت می تواند از اعمالی مانند تهدید و ارعاب ، اجبار و تشویق برای اجرای منویات خود کمک بگیرد ، اما بر خلاف ماهیت قدرت سخت و در همسویی با قدرت نرم این اعمال را بدون یاری گرفتن از خشونت ممکن می داند. بدین لحاظ می توان گفت این نوع قدرت اگرچه دارای ماهیتی جداگانه است، اما آشکارا از دو قدرت نرم و سخت تاثیر پذیرفته و متقابلا بر آنها نیز تاثیر می‌گذارد.

در واقع بر اساس قواعد و ترفندهای منازعه نیمه سخت ، فردی را در کشور هدف بر سر کار می آورند که با وجود ملیتی یکسان با سایر مردم آن سرزمین ، خواسته یا ناخواسته ، کشور متبوع خود را در جهت منافع قدرت های بیگانه هدایت خواهد کرد. امروزه این مقوله، علاوه بر تسلط سیاسی بر کشورها، در تسلط بر بازارها و شریان های اقتصادی کشورهای هدف نیز مورد استفاده قرار می گیرد.[۹]

تفاوت جنگ نرم و سخت:

  • حوزه تهدید نرم اجتماعی، فرهنگی و سیاسی است، در حالی که حوزه‌ تهدید سخت امنیتی و نظامی می‌باشد؛
  • تهدیدهای نرم پیچده و محصول پردازش ذهنی نخبگان می باشد ، بنابراین اندازه‌گیری آن مشکل است، در حالی که تهدیدهای سخت؛ عینی، واقعی و محسوس است و می‌توان آن را با ارائه برخی از معیارها اندازه‌گیری کرد؛
  • روش اعمال تهدیدهای سخت، استفاده از زور و اجبار است، در حالی که در نرم ، از روش القاء و اقناع بهره‌گیری می‌شود. همچنین در تهدیدهای سخت تصرف و اشغال سرزمین وجود دارد ، در حالی که در تهدید نرم ، هدف تاثیر‌گذاری بر انتخاب‌ها، فرآیند تصمیم‌گیری و الگوهای رفتاری حریف و در نهایت سلب هویت‌های فرهنگی است؛
  • مفهوم امنیت در رویکردهای نرم شامل امنیت ارزش‌ها و هویت‌های اجتماعی می‌شود، در حالی که این مفهوم در رویکردهای سخت به معنای نبود تهدید خارجی تلقی می‌گردد؛
  • تهدیدهای سخت، محسوس و همراه با واکنش برانگیختن است، در حالی که تهدیدهای نرم به دلیل ماهیت غیر عینی و محسوس آن، اغلب فاقد عکس‌العمل است؛
  • مرجع امنیت در حوزه تهدیدهای سخت، به طور عمده دولت‌ها هستند، در حالی که مرجع امنیت در تهدیدهای نرم محیط فروملی و فراملی (هویت‌های فروملی و جهانی) است؛
  • کاربرد تهدید سخت در رویکرد امنیتی جدید عمدتاً مترادف با فروپاشی نظام‌های سیاسی- امنیتی مخالف یا معارض است، در حالی که کاربرد تهدید نرم در رویکردهای امنیتی جدید علیه نظام‌های سیاسی مخالف یا معارض، مترادف با فرهنگ‌سازی و نهادسازی در چارچوب اندیشه و الگوهای رفتاری نظام‌های لیبرال و دموکراسی تلقی می‌شود.[۱۰]

جنگ نرم نیز همانند جنگ سخت اهداف مختلفی دارد و قاعدتا هدف غایی هر دو آنها تغییر کامل نظام سیاسی یک کشور است که البته با اهداف محدودتر هم انجام می گیرد. در حقیقت جنگ نرم و جنگ سخت یک هدف را دنبال می کنند و این وجه مشترک آنهاست، در هر صورت هدف اصلی این جنگ، اعمال فشار برای ایجاد تغییر در اصول و رفتار یک نظام و یا به طور خاص تغییر خود نظام است .

اهمیت جنگ نرم:

امروزه جنگ نرم مؤثرترین، کارآمدترین و کم هزینه ترین و درعین حال خطرناک ترین و پیچیده ترین نوع جنگ علیه امنیت ملی یک کشور است، چون می توان با کمترین هزینه آن کشور را تهاجم خود قرار می دهد.

جنگ نرم به روحیه، به عنوان یکی از عوامل قدرت ملی خدشه وارد می کند، عزم و اراده ملت را از بین می برد، مقاومت و دفاع از آرمان و سیاست های نظام را تضعیف می کند، فروپاشی روانی یک ملت می تواند مقدمه ای برای فروپاشی سیاسی- امنیتی و ساختارهای آن باشد.

جوزف نای قدرت نرم را شیوه غیرمستقیم رسیدن به نتایج مطلوب بدون تهدید یا پاداش ملموس می داند.[۱۱]

این، شیوه غیرمستقیم رسیدن به نتایج مطلوب قدرت است. بر این پایه یک کشور می تواند به مقاصد مورد نظر خود در سیاست جهانی نایل آید، چون کشورهای دیگر، ارزش های آن را می پذیرند، از آن تبعیت می کنند، تحت تأثیر پیشرفت و آزاداندیشی آن قرار می گیرند و در نتیجه خواهان پیروی از آن می شوند. در این مفهوم آنچه مهم تلقی می شود، تنظیم دستورالعملی است که دیگران را جذب کند. بنابراین جنگ نرم از یکسو توانایی کسب آنچه که می خواهید از طریق جذب کردن نه از طریق اجبار و یا پاداش می باشد و از سوی دیگر نشان دهنده تفاوت های عمده آن با جنگ سخت می باشد.

[۱] – بقره، ۲۱۷

[۲] – منافقون، ۶۴

۱- تفسیر هدایت، ج ۴، ص ۱۸۳

[۴] – بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با هنرمندان، مورخ ۱۴/۱۶/۱۳۸

[۵] – hard power

Soft warfare -[6]

[۷] – جوزف اس .نای، قدرت نرم و رهبری، ترجمه عسگر قهرمانپور، فصلنامه عملیات روانی، بهار ۸۸، ش ۲۱، ص ۱۲۸

[۸] – semi hard power

[۹] – پایگاه اطلاع رسانی عملیات روانی و جنگ نرم، مفهوم شناسی جنگ نرم، امیر مهدی کلیدری

[۱۰] – پایگاه تحلیلی – اطلاع رسانی عماریون و پایگاه جامع و تخصصی جنگ نرم

[۱۱] – قدرت نرم؛ ابزارهای موفقیت در سیاست بین الملل، جوزف اس. نای